پرش به محتوا

تیموریان

از ایران پدیا

تیموریان؛ حکومت ترکی _ مغولی در ایران و ماوراءالنهرِ سده هشتم تا دهم هجری قمری.

حکومت تیموریان با قدرت‌گیری امیر تیمور گورکانی در ماوراءالنهر و گسترش فتوحات او در بخش‌هایی از ایران و سرزمین‌های پیرامون شکل گرفت. پس از مرگ تیمور، شاهرخ بخش مهمی از قلمرو را یکپارچه کرد. در این دوره، شهرهای هرات و سمرقند به مراکز مهم سیاسی و فرهنگی تبدیل شدند. حکومت تیموریان در خراسان در ۹۱۱ق پایان یافت، اما شاخه‌ای از خاندان تیموری به رهبری بابر در هند به حکومت ادامه داد.[دیدگاه ۱]

تبارشناسی[دیدگاه ۲]

امیر تیمور از قبیله بُرلاس[دیدگاه ۳]، از قبایل مستقر در ماوراءالنهر، بود. بُرلاس‌ها در اصل با محیط قبایل مغولی ارتباط داشتند و در ماوراءالنهر به‌تدریج در محیط ترکی ـ اسلامی منطقه ادغام شدند.[۱] تیمور از نسل مستقیم چنگیزخان نبود و برای تحکیم موقعیت سیاسی خود از پیوندهای خانوادگی با خاندان چنگیزی استفاده کرد. ازدواج او با سرای‌ملک‌خانم، از خاندان جغتایی، به او امکان داد عنوان «گورکان» به معنای داماد خاندان خانان را به کار برد.[۲] پس از تیمور، حکومت در میان فرزندان و نوادگان او ادامه یافت. شاهرخ، پسر تیمور، مهم‌ترین جانشین او بود و پس از وی شاهزادگانی مانند الغ‌بیگ، ابوسعید و سلطان حسین بایقرا در بخش‌های مختلف قلمرو تیموری حکومت کردند. دودمان تیموری در خراسان تا ۹۱۳ق دوام آورد و پس از آن، بابر، از نوادگان تیمور، در سرزمین هند به حکومت رسید.[۳]

قلمرو حکومتی

قلمرو تیمور از ماوراءالنهر آغاز شد و در نتیجه لشکرکشی‌های او به بخش‌های گسترده‌ای از ایران، قفقاز، عراق، هند، شام و آناتولی گسترش یافت. پس از مرگ تیمور در ۸۰۷ق، این قلمرو به‌صورت یکپارچه باقی نماند و میان شاهزادگان تیموری تقسیم شد.[۴] شاهرخ از ۸۰۷ق در خراسان قدرت گرفت و در ۸۱۱ق سمرقند را تصرف کرد. پس از آن، الغ‌بیگ، پسر او، به حکومت ماوراءالنهر منصوب شد و سمرقند مرکز حکومت وی قرار گرفت، در حالی که شاهرخ از هرات بر بخش عمده قلمرو تیموری فرمان می‌راند.[۵] پس از مرگ شاهرخ در ۸۵۰ق، وحدت سیاسی قلمرو تیموری کاهش یافت. الغ‌بیگ در ماوراءالنهر و سپس ابوسعید، در این منطقه قدرت یافتند و در خراسان نیز شاهزادگان مختلف برای تصرف هرات و دیگر شهرهای مهم با یکدیگر رقابت کردند. پس از مرگ ابوسعید در ۸۷۳ق، قلمرو تیموری عملاً میان چند حوزه سیاسی تقسیم شد؛ در ماوراءالنهر سلطان احمد و در خراسان سلطان حسین بایقرا قدرت گرفتند.[۶] در اواخر سده نهم هجری، با گسترش قدرت ازبکان، قلمرو تیموری در ماوراءالنهر کاهش یافت و مرکز ثقل حکومت تیموری به خراسان و هرات منتقل شد. حسین بایقرا تا ۹۱۱ق بر خراسان حکومت کرد و پس از مرگ او، هرات تا ۹۱۳ق در اختیار بازماندگان تیموری باقی ماند.[۷]

خاستگاه سیاسی

خاستگاه سیاسی تیموریان به ماوراءالنهر در نیمه دوم سده هشتم هجری بازمی‌گردد. در این دوره، قدرت خاندان جغتایی در منطقه کاهش یافته و میان امیران و نیروهای قبیله‌ای تقسیم شده بود. تیمور ابتدا با امیرحسین قزغنی همکاری داشت، اما پس از افزایش اختلافات میان دو طرف، رقابت آنان به جنگ انجامید. تیمور در ۷۷۱ق به بلخ لشکر کشید و پس از شکست و کشته‌شدن امیرحسین، این شهر را تصرف کرد.[۸] پس از آن، امیران و بزرگان اولوس جغتای نزد او آمدند و فرمانروایی او را پذیرفتند. [۹]

تاریخ سیاسی

آغاز حکومت

تیمور پس از کشته‌شدن امیرحسین در بلخ، در ۱۲ رمضان ۷۷۱ق در همان شهر به فرمانروایی رسید.[۱۰] او سمرقند را مرکز حکومت خود قرار داد و این شهر به مرکز سیاسی و نظامی حکومت تیموری تبدیل شد.[۱۱] تیمور پس از تثبیت قدرت در ماوراءالنهر، از ۷۸۲ق لشکرکشی به خراسان را آغاز کرد. در جریان این لشکرکشی‌ها، هرات و دیگر مناطق خراسان به قلمرو او افزوده شد.[۱۲] در ۷۸۷ق سلطانیه و نواحی پیرامون آن به تصرف تیمور درآمد.[۱۳][۱۴] تیمور در ادامه حکومت خود چندین لشکرکشی بزرگ در ایران و سرزمین‌های پیرامون انجام داد. در جریان این لشکرکشی‌ها، فارس و شیراز، عراق و بغداد و دیگر مناطق تحت فرمان او قرار گرفتند.[۱۵] در ۸۰۱ق، تیمور به هند لشکر کشید و دهلی را تصرف کرد.[۱۶] سپس در لشکرکشی‌های غربی خود به شام و آناتولی رفت و در ۲۷ ذی‌الحجه ۸۰۴ق در نبرد انقره بر سپاه عثمانی به فرماندهی بایزید اول غلبه کرد.[۱۷] تیمور در ۲۳ جمادی‌الاول ۸۰۷ق از سمرقند برای لشکرکشی به چین حرکت کرد. او در اترار بیمار شد و در ۱۷ شعبان ۸۰۷ق درگذشت.[۱۸][دیدگاه ۴]

بحران جانشینی

پس از مرگ تیمور، میان شاهزادگان تیموری بر سر جانشینی رقابت شکل گرفت. خلیل سلطان سمرقند را در اختیار گرفت و پیرمحمد نیز در شرق مدعی حکومت شد. شاهرخ که در خراسان قدرت داشت، به‌تدریج رقبای اصلی خود را کنار زد.[۱۹] شاهرخ در ۲۷ ذی‌الحجه ۸۱۱ق سمرقند را تصرف کرد و الغ‌بیگ را به حکومت ماوراءالنهر منصوب کرد. بدین‌ترتیب، سمرقند مرکز حکومت الغ‌بیگ و هرات مرکز حکومت شاهرخ شد.[۲۰] شاهرخ تا ۸۵۰ق حکومت کرد و در این دوره بخش مهمی از قلمرو تیموری را دوباره زیر فرمان آورد. او در ۸۱۷ق به فارس لشکر کشید و در ۸۱۹ق کرمان را نیز تحت فرمان خود درآورد.[۲۱] پس از مرگ شاهرخ در ۸۵۰ق، رقابت میان شاهزادگان شدت گرفت. الغ‌بیگ در ۸۵۳ق کشته شد و پسرش عبداللطیف در سمرقند به قدرت رسید. عبداللطیف نیز در ۸۵۴ق کشته شد و پس از چند سال کشمکش، سلطان ابوسعید در ۸۵۵ق در سمرقند به قدرت رسید.[۲۲] ابوسعید در ۸۵۸ق بلخ را تصرف کرد و در سال‌های بعد برای گسترش قدرت خود در خراسان اقدام کرد. او سرانجام در ۸۷۳ق در نبرد با اوزون حسن شکست خورد و کشته شد.[۲۳]

حکومت سلطان حسین بایقرا و پایان حکومت در خراسان

پس از مرگ ابوسعید، سلطان حسین بایقرا در خراسان قدرت گرفت. او در ۸۷۳ق وارد هرات شد و پس از دوره‌ای از رقابت با یدگار محمد، در ۸۷۵ق حکومت خود را بر خراسان تثبیت کرد.[۲۴] حسین بایقرا تا ۹۱۱ق در هرات حکومت کرد. او آخرین فرمانروای مهم تیموری در خراسان بود و در این دوره هرات مرکز سیاسی و فرهنگی حکومت تیموری باقی ماند.[۲۵] پس از مرگ حسین بایقرا در ۹۱۱ق، پسران او، بدیع‌الزمان میرزا و مظفرحسین میرزا، در هرات حکومت کردند. در این دوره، قدرت ازبکان به رهبری محمد شیبانی در ماوراءالنهر و خراسان گسترش یافت. شیبانی در ۹۱۳ق هرات را تصرف کرد و حکومت تیموری در خراسان پایان یافت.[۲۶] با این حال، پایان حکومت تیموری در خراسان به معنای پایان حکومت خاندان تیموری نبود. ظهیرالدین محمد بابر، از شاهزادگان تیموری، پس از از دست دادن قلمروهای ماوراءالنهر و استقرار در کابل، در ۹۳۲ق به هند لشکر کشید و با شکست ابراهیم لودی در پانی‌پت و تصرف دهلی، حکومت تیموریان در هند را بنیان گذاشت.[۲۷]

جدول حاکمان تیموری[دیدگاه ۵]

حاکم دوره حکومت محدوده اصلی حکومت اقدامات و وقایع مهم پایان حکومت / مرگ
تیمور ۷۷۱–۸۰۷ق ماوراءالنهر؛ سپس خراسان، ایران، عراق، قفقاز و بخش‌هایی از هند و آسیای صغیر فتح سیستان؛[۲۸] فتح خراسان و هرات؛[۲۹] فتح فارس و شیراز [۳۰]فتح بغداد؛[۳۱] لشکرکشی به هند و فتح دهلی؛[۳۲] نبرد انقره.[۳۳] در ۸۰۷ق درگذشت.[۳۴]
خلیل سلطان ۸۰۷–۸۱۱ق ماوراءالنهر، با مرکزیت سمرقند تصرف سمرقند پس از مرگ تیمور؛[۳۵] رویارویی با پیرمحمد؛[۳۶] مصالحه با شاهرخ ؛[۳۷] در ۸۱۴ق درگذشت.[۳۸]
شاهرخ ۸۰۷–۸۵۰ق خراسان، با مرکزیت هرات؛ سپس بخش بزرگی از قلمرو تیموری فتح مازندران و استرآباد در ۸۰۹ق؛[۳۹] لشکرکشی به ماوراءالنهر و تصرف سمرقند و واگذاری آن به الغ‌بیگ در۸۱۱ق؛[۴۰] لشکرکشی به ماوراءالنهر، واگذاری حکومت بلخ و تخارستان به ابراهیم سلطان در ۸۱۲ق؛[۴۱] فتح خوارزم در ۸۱۵ق؛[۴۲] لشکرکشی به عراق عجم و فارس و شکست اسکندر میرزا در ۸۱۷ق.[۴۳] در ۸۵۰ق درگذشت.[۴۴]
الغ‌بیگ ۸۵۰–۸۵۳ق به‌عنوان سلطان؛ پیش از آن حاکم ماوراءالنهر ماوراءالنهر، با مرکزیت سمرقند مقابله با نیروهای ازبک؛[۴۵] لشکرکشی به خراسان پس از مرگ شاهرخ؛[۴۶]پیروزی در نبرد ترناب و فتح هرات و مشهد؛[۴۷] تأسیس رصدخانه سمرقند؛[۴۸] تدوین زیج جدید سلطانی؛[۴۹] شکست از عبداللطیف و کناره گیری از سلطنت.[۵۰] در ۸۵۳ق کشته شد.[۵۱]
عبداللطیف ۸۵۳–۸۵۴ق ماوراءالنهر، با مرکزیت سمرقند تصرف سمرقند پس از شکست پدرش الغ‌بیگ؛[۵۲]قتل الغ بیگ[۵۳] در ۸۵۴ق کشته شد.[۵۴]
عبدالله بن ابراهیم ۸۵۴–۸۵۵ق ماوراءالنهر، با مرکزیت سمرقند انتخاب به سلطنت سمرقند پس از قتل عبداللطیف؛[۵۵] ادعای حکومت بر قلمروهای سنتی جغتایی؛[۵۶] شکست از ابوسعید و نیروهای ابوالخیرخان؛[۵۷] در ۸۵۵ق نزدیک سمرقند کشته شد.[۵۸]
ابوالقاسم بابر ۸۵۱–۸۶۱ق خراسان، با مرکزیت هرات؛ سپس عراق عجم و فارس تصرف هرات و تثبیت حکومت رد خراسان؛[۵۹] شکست سلطان محمد در چناران؛[۶۰] لشکرکشی به عراق عجم و فارس؛ [۶۱]لشکرکشی به ماوراءالنهر و محاصره سمرقند.[۶۲] در ۸۶۱ق درگذشت.[۶۳]
سلطان محمد ۸۴۹–۸۵۵ق فارس و عراق عجم؛ در مقطعی مدعی حکومت خراسان تصرف فارس و عراق عجم؛[۶۴] نبرد با ابوالقاسم بابر در چناران؛[۶۵] شکست و اسارت به دست ابوالقاسم بابر؛[۶۶] در ۸۵۵ق کشته شد.[۶۷]
ابوسعید میرزا ۸۵۵–۸۷۳ق ماوراءالنهر؛ سپس خراسان و بخش‌هایی از ایران شکست عبدالله و تصرف سمرقند؛[۶۸] تصرف هرات انتقال مرکز حکومت از سمرقند به هرات در ۸۶۳ق؛[۶۹] گسترش حکومت در خراسان و بخش‌هایی از ایران؛[۷۰] لشکرکشی به آذربایجان و شکست از اوزون حسن؛[۷۱] در ۸۷۳ق پس از شکست از آق‌قویونلوها در آذربایجان کشته شد.[۷۲]
یادگار محمد ۸۷۳–۸۷۵ق خراسان؛ با پشتیبانی آق‌قویونلوها ورود به خراسان و تصرف هرات؛[۷۳] ؛ نبرد با حسین بایقرا در چناران؛[۷۴] بازپس گیری هراتتصرف مجدد هرات پس از شکست نخست حسین بایقرا؛ [۷۵] در ۸۷۵ق به دست حسین بایقرا کشته شد.[۷۶]
حسین بایقرا ۸۷۳–۸۷۵ق و ۸۷۵–۹۱۱ق خراسان، با مرکزیت هرات؛ سپس بخش‌هایی از خوارزم و نواحی شرقی ایران تصرف هرات در ۸۷۳ق؛[۷۷] شکست یادگار محمد و تثبیت حکومت در ۸۷۵ق؛[۷۸] لشکرکشی به خوارزم؛[۷۹]مقابله با ازبکان در سال‌های پایانی؛[۸۰] در ۹۱۱ق درگذشت.[۸۱]
بدیع‌الزمان میرزا و مظفرحسین میرزا ۹۱۱–۹۱۳ق خراسان، با مرکزیت هرات بصورت مشترک حکومت مشترک پس از مرگ حسین بایقرا؛[۸۲] مقابله با گسترش قدرت ازبکان[۸۳] در ۹۱۳ق با تصرف هرات به دست محمد شیبانی، حکومتش پایان یافت[۸۴]
ظهیرالدین محمد بابرشاه ۹۱۳ق به بعد در خارج از قلمرو اصلی تیموری ابتدا کابل و سپس هند ادامه حکومت خاندان تیموری خارج از ایران و ماوراءالنهر؛ [۸۵]بنیان‌گذاری حکومت تیموری در هند.[۸۶] ادامه حیات سیاسی خاندان تیموری در هند؛[۸۷] در گذشت در 937ق در اگره.[۸۸]

نظام حکومت

نظام حکومتی تیموریان بر ترکیبی از سنت‌های سیاسی و اداری ترکان و مغولان، نهادهای دیوانی ایران و ساختارهای سیاسی محلی استوار بود. در رأس حکومت، سلطان یا امیر تیموری قرار داشت و در کنار او، امیران، دیوانیان، شاهزادگان و مقامات مذهبی در اداره امور مشارکت می‌کردند. این ساختار در دوره‌های مختلف دگرگون شد؛ در دوره تیمور، فرمانروایی و سازمان نظامی شخص تیمور نقش بیشتری داشت، در حالی که در دوره شاهرخ، دیوان و دستگاه مالی و اداری اهمیت بیشتری یافت.[۸۹][۹۰]

دیوان

دیوان، مهم‌ترین نهاد اداری حکومت تیموری بود و وظایفی مانند امور مالی، گردآوری مالیات، ثبت درآمدها، مکاتبات حکومتی و نظارت بر اداره قلمرو را بر عهده داشت. در دوره تیمور، دیوان اعلی در ارزیابی و وصول مالیات و خراج مناطق فتح‌شده نقش داشت و میزان مالیات گاه با نظر مستقیم فرمانروا تغییر می‌کرد.[۹۱] در دوره شاهرخ، دیوان به یکی از مراکز اصلی قدرت سیاسی تبدیل شد. بئاتریس مانز نشان داده است که دیوان شاهرخ هم دستگاه مالی و دبیرخانه حکومت را دربر می‌گرفت و هم محل رقابت میان امیران، وزیران و دیوانیان بود. در ساختار رسمی حکومت، میان گروه‌های نظامی و درباریِ عمدتاً ترک و مغول و دیوانیان فارسی‌زبان تمایزی وجود داشت، هرچند این تفکیک در عمل مطلق نبود و برخی دیوانیان ایرانی نیز در امور سیاسی و نظامی نقش داشتند.[۹۲] یکی از مهم‌ترین مقامات دیوانی، دیوان‌بیگی بود. دیوان‌بیگی از مقامات عالی دیوان اعلی محسوب می‌شد و در امور مالی و قضائی، از جمله نظارت بر فرمان‌ها و افزایش درآمدهای مالیاتی، نقش داشت. سازمان اداری تیموریان همچنین دو شاخه عمده داشت که در رأس آنها، به‌ترتیب، مقامات مربوط به تواچیان و دیوان‌بیگیان قرار داشتند.[۹۳] در دوره سلطان حسین بایقرا نیز دیوان اعلی همچنان مهم‌ترین سطح اداری حکومت بود. در زیر مجموعه آن، دیوان بزرگ امارت به امور نظامی و ترک‌تباران و دیوان عالی یا دیوان تاجیک به امور دیوانی و اداری جمعیت فارسی‌زبان می‌پرداخت. دیوان مال نیز در ارتباط با امور مالی فعالیت می‌کرد و دیوان تواچی بر امور مربوط به سپاه نظارت داشت.[۹۴] در دستگاه مالی، وزیران و مستوفیان نقش مهمی داشتند. خواجه غیاث‌الدین پیر احمد خوافی، که از ۸۲۰ق تا مرگ شاهرخ در ۸۵۰ق ریاست امور مالی حکومت را بر عهده داشت، از برجسته‌ترین دیوانیان این دوره بود. در دوره او، استفاده منظم‌تر از شیوه حساب‌نویسی سیاق و نگهداری دفترهای مالی در دیوان رواج یافت[دیدگاه ۶].[۹۵]

ادارات و ولایات

قلمرو تیموریان به واحدهای اداری متعددی تقسیم می‌شد، اما این تقسیم‌بندی یک نظام ثابت و یکسان در همه مناطق نبود. در ایران، ولایت‌ها و نواحی عمده معمولاً تحت فرمان شاهزادگان تیموری یا امیران قرار داشتند. شهرهای مهمی مانند هرات، شیراز و سمرقند مراکز اصلی حکومت‌های منطقه‌ای بودند و شهرهایی مانند یزد و کرمان نیز در دوره شاهرخ تحت فرمان امیران یا شاهزادگان قرار داشتند. هر حاکم ولایت، دیوان محلی و نیروی نظامی در اختیار داشت.[۹۶] در دوره شاهرخ، برخی از بزرگ‌ترین ولایات به شاهزادگان تیموری واگذار شده بود. الغ‌بیک حکومت ماوراءالنهر را در اختیار داشت و ابراهیم سلطان از ۸۱۸ق حکومت فارس را بر عهده گرفت. شاهزادگان در کنار اداره ولایت، در لشکرکشی‌های حکومت مرکزی نیز مشارکت می‌کردند.[۹۷] حاکمان ولایات فقط مأموران حکومت مرکزی نبودند؛ در بسیاری از مناطق، خاندان‌های محلی و نخبگان شهری همچنان نفوذ قابل توجهی داشتند. مانز نشان می‌دهد که حکومت تیموری از مراکز شهری به سوی نواحی پیرامونی گسترش می‌یافت و میزان کنترل مستقیم حکومت در مناطق مختلف یکسان نبود. برخی حکومت‌های محلی مالیات می‌پرداختند یا نیروی نظامی فراهم می‌کردند و در مقابل، بخشی از ساختار سیاسی و اداری محلی خود را حفظ می‌کردند.[۹۸]

نهاد قضائی

نهاد قضائی تیموریان از دو حوزه اصلی تشکیل می‌شد: قضاوت شرعی و رسیدگی عرفی و حکومتی. قاضی مسئول رسیدگی به دعاوی شرعی و مدنی بر اساس فقه اسلامی بود و قاضی‌القضات در رأس ساختار قضائی قرار داشت. در دوره تیموری، قاضی همچنان از مقامات مهم دینی و قضائی بود و انتصاب او با حکومت ارتباط داشت.[۹۹] در شهرهای بزرگ ممکن بود بیش از یک قاضی بر اساس مذاهب فقهی مختلف فعالیت کند. برای نمونه، در هرات قاضی حنفی و قاضی شافعی وجود داشتند. این وضعیت نشان می‌دهد که ساختار قضائی تیموریان در مراکز شهری، با تنوع مذهبی و فقهی جامعه سازگار شده بود.[۱۰۰][۱۰۱] در کنار قاضی، صدر از مقامات مهم امور دینی بود و در دوره تیموری بر بخشی از سازمان مذهبی، از جمله انتصاب برخی مقامات دینی و نظارت بر اوقاف، تأثیر داشت. با گسترش نقش صدر در سده نهم هجری، قاضیان نیز در ساختار اداری امور دینی تحت نظارت این نهاد قرار گرفتند.[۱۰۲][۱۰۳] در هرات، منصب قاضی‌القضات در دوره شاهرخ در اختیار یک خاندان علمی قدیمی قرار داشت. قطب‌الدین عبدالله، که در دوره تیمور و سال‌های آغازین حکومت شاهرخ قاضی‌القضات بود، پس از مرگش در ۸۱۵ق جای خود را به فرزندش صدرالدین محمد داد و سپس قطب‌الدین احمد به این منصب رسید. استمرار این خاندان در منصب قضاوت، نقش خانواده‌های علمی و محلی را در ساختار قضائی تیموری نشان می‌دهد.[۱۰۴] در کنار دستگاه قضائی شرعی، حکومت تیموری برای رسیدگی به تخلفات حکومتی، شکایت از کارگزاران و برخی امور سیاسی و نظامی از سازوکارهای عرفی و دیوانی نیز استفاده می‌کرد. بنابراین، صلاحیت قاضیان شرعی همه حوزه‌های قضائی را دربر نمی‌گرفت و بخشی از دعاوی و تخلفات در ارتباط با قدرت سیاسی و دیوان‌های حکومتی رسیدگی می‌شد.[۱۰۵]

نظامیان و ارتش

ارتش یکی از پایه‌های اصلی حکومت تیموری بود و ساختار آن از سنت‌های نظامی ترکان و مغولان و نیروهای محلی تشکیل می‌شد. در دوره تیمور، هسته اصلی سپاه را نیروهای ترک و مغولِ وابسته به امیران و قبایل تشکیل می‌دادند و سازمان نظامی ماوراءالنهر اهمیت ویژه‌ای داشت. تیمور در کنار این نیروها، از سپاهیان مناطق فتح‌شده نیز استفاده می‌کرد و حکومت‌های محلی را موظف به تأمین نیرو در هنگام لشکرکشی می‌ساخت.[۱۰۶][۱۰۷] در دوره شاهرخ، ساختار نظامی همچنان بر امیران و نیروهای چغتایی استوار بود. در ولایات، حاکمان معمولاً نیروی نظامی در اختیار داشتند و این نیروها در کنار سپاه مرکزی در لشکرکشی‌ها شرکت می‌کردند. مانز تأکید می‌کند که هر یک از مراکز مهم ولایتی، علاوه بر دیوان، دارای نیروی نظامی متناسب با موقعیت خود بود و در بسیاری از مناطق، نیروهای چغتایی در اختیار حاکمان قرار داشتند.[۱۰۸] امیران جایگاه اصلی را در فرماندهی نظامی داشتند و برخی از آنان هم‌زمان در امور دیوانی و حکومتی نیز فعالیت می‌کردند. در ساختار دوره شاهرخ، شماری از امیران عالی‌رتبه با عنوان امیر دیوان شناخته می‌شدند و در اداره امور نظامی، دیوانی، مذاکرات سیاسی و سازمان‌دهی مالی مناطق تحت کنترل حکومت مشارکت داشتند.[۱۰۹][۱۱۰] سازمان سپاه نیز با ساختارهای عددی و قبیله‌ای سنت مغولی پیوند داشت. تومان از واحدهای بزرگ نظامی بود و امیران مرتبط با آن در سازمان سپاه جایگاه داشتند. با این حال، ساختار نظامی تیموریان را نمی‌توان کاملاً مشابه ارتش مغولان دانست؛ تیمور علاوه بر استفاده از سازمان سنتی سپاه، در شیوه آرایش نیروها، حرکت لشکر و تقسیم واحدهای رزمی نیز تغییراتی ایجاد کرد.[۱۱۱] تأمین هزینه سپاه با درآمدهای حاصل از ولایات و منابع مالی حکومت ارتباط داشت. در نظام سیاسی تیموری، اعطای سیورغال و دیگر امتیازات درآمدی به شاهزادگان و امیران، بخشی از رابطه میان حکومت، زمین و نیروی نظامی بود. ازاین‌رو، اداره مالی ولایات و سازمان ارتش از یکدیگر جدا نبودند و امیران می‌توانستند از منابع درآمدی اختصاص‌یافته برای حفظ موقعیت و نیروهای خود استفاده کنند.[۸۹]

اقتصاد

اقتصاد تیموریان بر کشاورزی، دامداری، صنایع شهری و تجارت استوار بود. فتوحات تیمور در خراسان و دیگر مناطق ایران با کشتار، غارت، جابه‌جایی جمعیت و انتقال صنعتگران همراه شد و در کوتاه‌مدت به اختلال در تولید و مبادلات اقتصادی انجامید.[دیدگاه ۷] پس از استقرار حکومت، تأمین امنیت راه‌ها و بازگرداندن فعالیت‌های تجاری مورد توجه قرار گرفت.[۱۱۲]

کشاورزی و آبیاری

کشاورزی مهم‌ترین پایه اقتصاد و منبع اصلی درآمد حکومت بود. در دوره شاهرخ، تعمیر شبکه‌های آبیاری و توجه بیشتر به اداره منظم امور مالی به احیای تولید کشاورزی کمک کرد. حافظ ابرو از وضعیت آب و اراضی خراسان گزارش‌هایی ارائه کرده و خواندمیر نیز از اقدامات مربوط به آبادانی و کشاورزی در این دوره یاد کرده است.[۱۱۳] این شواهد در پژوهش سوبتلنی نیز بررسی شده‌اند.[۱۱۴] در دوره سلطان ابوسعید، توسعه اراضی زیرکشت ادامه یافت و جوی سلطانی در شمال‌شرقی هرات احداث شد. خواندمیر به این اقدام و افزایش حاصل‌خیزی اراضی اشاره کرده است.[۱۱۵] در دوره سلطان حسین بایقرا نیز کشاورزی و باغداری در خراسان اهمیت داشت. اسفزاری در روضات الجنات اطلاعات گسترده‌ای درباره محصولات کشاورزی، باغ‌ها و تأسیسات آبیاری هرات و نواحی خراسان ارائه کرده است.[۱۱۶]

صنایع و تجارت

صنایع شهری نیز بخشی از اقتصاد تیموری بود. انتقال شمار زیادی از صنعتگران و پیشه‌وران شهرهای فتح‌شده به سمرقند در دوره تیمور، به صنایع برخی مناطق آسیب زد؛ اما در دوره الغ‌بیک امکان بازگشت بخشی از این گروه‌ها فراهم شد و تولیدات محلی دوباره رونق گرفت. [۱۱۷] تجارت داخلی و منطقه‌ای میان خراسان، ماوراءالنهر، هند و چین ادامه داشت. هرات و سمرقند در شبکه مبادلات کاروانی قرار داشتند و کالاهایی مانند ابریشم و ظروف چینی در تجارت دوربرد اهمیت داشتند. بااین‌حال، حکومت تیموری نتوانست مسیر سنتی تجارت شرق و غرب را مانند دوره مغولان در همان مقیاس حفظ کند؛ تمرکززدایی سیاسی و فشار دولت‌های ترکمان در غرب از عوامل این وضعیت بود.[۱۱۸]

مالیات و درآمد

مالیات زمین و محصولات کشاورزی مهم‌ترین منبع درآمد حکومت بود و عوارض تجاری نیز در تأمین درآمد دولت نقش داشت. در دوره شاهرخ، وزیر او غیاث‌الدین محمد خوافی به تنظیم منظم‌تر امور مالی و اداری پرداخت و نسبت به دوره تیمور، نظام مالیاتی انتظام بیشتری یافت.[۱۱۹]در اواخر دوره تیموری، گسترش سیورغال و موقوفات بخشی از درآمدهای مالیاتی را از دسترس مستقیم حکومت مرکزی خارج کرد و به تمرکززدایی مالی انجامید. سوبتلنی این روند را یکی از عوامل افزایش فشار مالی بر حکومت مرکزی در سال‌های پایانی دوره تیموری دانسته است [۱۲۰]

علم، فرهنگ و هنر

علوم و دانش

در دوره تیموری، به‌ویژه در روزگار شاهرخ، هرات به یکی از مراکز مهم فعالیت علمی و آموزشی تبدیل شد. عبدالرزاق سمرقندی از کتابخانه‌ای که شاهرخ برای مدرسه و خانقاه هرات فراهم کرده بود و در آن کتاب‌های مربوط به علوم عقلی و نقلی گردآوری و برای تدریس عالمان اختصاص داده شده بود، گزارش کرده است.[۱۲۱] در سمرقندِ دوره الغ‌بیگ، نجوم و ریاضیات جایگاه ویژه‌ای یافت. غیاث‌الدین جمشید کاشانی و قاضی‌زاده رومی از مهم‌ترین دانشمندانی بودند که در فعالیت علمی این شهر و در شکل‌گیری سنت نجومی سمرقند نقش داشتند. پژوهش‌های مربوط به آثار ریاضی این دوره نیز پیوند میان فعالیت‌های علمی الغ‌بیگ و این دانشمندان را نشان می‌دهد.[۱۲۲] علی قوشچی نیز از دانشمندانی بود که با محیط علمی سمرقند و فعالیت‌های نجومی الغ‌بیگ ارتباط داشت و در ادامه زندگی علمی خود به یکی از چهره‌های مهم سنت نجومی دوره تیموری تبدیل شد.[۱۲۳] در دوره تیموری، به‌ویژه در روزگار شاهرخ و الغ‌بیگ، سمرقند و هرات از مراکز مهم فعالیت علمی و فرهنگی بودند. دربار تیموری از فعالیت دانشمندان، نویسندگان و هنرمندان حمایت می‌کرد و در نیمه دوم سده نهم هجری، سمرقند و هرات به دو مرکز مهم حیات فکری قلمرو تیموری تبدیل شدند.[۱۲۴] در سمرقندِ دوره الغ‌بیگ، نجوم و ریاضیات اهمیت ویژه یافت. قاضی‌زاده رومی، غیاث‌الدین جمشید کاشانی و علی قوشچی از دانشمندانی بودند که با محیط علمی سمرقند ارتباط داشتند. علی قوشچی آموزش ریاضیات و نجوم خود را در سمرقند نزد قاضی‌زاده رومی و الغ‌بیگ دنبال کرد و در فعالیت علمی رصدخانه سمرقند مشارکت داشت.[۱۲۵]

فرهنگ و ادبیات

فرهنگ مکتوب دوره تیموری در امتداد سنت ادبی فارسی شکل گرفت و در کنار فارسی، جغتایی نیز در محیط ادبی دربارهای تیموری، به‌ویژه در شعر سده نهم هجری، گسترش یافت. تاریخ‌نگاری خراسان در این دوره رونق گرفت و گونه‌هایی مانند تاریخ‌های عمومی و دودمانی، تاریخ‌های محلی، تذکره و شرح احوال توسعه یافتند.[۱۲۶] حافظ ابرو از نخستین تاریخ‌نگاران برجسته دوره تیموری بود. او در دهه‌های پایانی حکومت تیمور در دربار او حضور داشت و پس از مرگ تیمور به خدمت شاهرخ درآمد. آثار او به فارسی نوشته شده و بخشی از آنها به تاریخ و جغرافیای قلمرو تیموری اختصاص دارد.[۱۲۷]عبدالرزاق سمرقندی نیز از تاریخ‌نگاران مهم این دوره بود. او در دربار شاهرخ خدمت کرد و مطلع سعدین و مجمع بحرین را درباره تاریخ ایران و ماوراءالنهر از دوره ایلخانان تا ۸۷۵ق تألیف کرد. بخش مهمی از گزارش‌های مربوط به دوره شاهرخ و جانشینان او در این اثر بر مشاهدات و اطلاعات نزدیک به دربار استوار است. در نیمه دوم سده نهم هجری، تاریخ‌نگاری تیموری به مرحله گسترده‌تری رسید و آثار میرخواند و خواندمیر نیز در محیط فرهنگی هرات پدید آمدند. روضةالصفا و حبیب‌السیر از آثار مهم این مرحله از تاریخ‌نگاری فارسی هستند و آثار حافظ ابرو، میرخواند و خواندمیر بعدها در دیگر مناطق جهان اسلام نیز مورد استفاده قرار گرفتند.[۱۲۸] در اواخر سده نهم هجری، هرات یکی از مراکز مهم ادبی شد. عبدالرحمان جامی و علی‌شیر نوایی از چهره‌های برجسته این محیط فرهنگی بودند و ادبیات فارسی و جغتایی در دربار سلطان حسین بایقرا در کنار یکدیگر گسترش یافتند.[۱۲۹]

هنر و معماری

در دوره تیموری، هرات و سمرقند به دو مرکز مهم فعالیت‌های هنری و معماری تبدیل شدند. در دوره تیمور، سمرقند مرکز اصلی حکومت بود و مجموعه‌ای از بناهای حکومتی، مذهبی و آرامگاهی در آن و پیرامون آن ساخته یا تکمیل شد. کاخ آق‌سرای در کش، گور امیر و مسجد بی‌بی‌خانم در سمرقند از مهم‌ترین بناهای مرتبط با دوره تیمور به شمار می‌روند. مسجد بی‌بی‌خانم در فاصله ۸۰۱ تا ۸۰۷ق ساخته شد و گور امیر نیز در آغاز سده نهم هجری به مجموعه‌ای شامل مدرسه و خانقاه پیوست. این بناها در تحول معماری تیموری، به‌ویژه در استفاده گسترده از کاشی‌کاری، گنبدهای دوپوسته و ترکیب‌های متقارن، اهمیت داشتند.[۱۳۰] با انتقال مرکز حکومت به هرات در دوره شاهرخ، فعالیت‌های ساختمانی در خراسان گسترش یافت. شاهرخ در هرات به بازسازی بخش‌هایی از شهر، از جمله ارگ و بازار و ایجاد بناهای مذهبی و آموزشی پرداخت. در همین دوره، ترکیب مدرسه و خانقاه به یکی از گونه‌های رایج معماری در هرات تبدیل شد. در معماری این دوره، قوام‌الدین شیرازی از معماران برجسته بود و در ساخت چندین بنای مهم در هرات و مشهد فعالیت داشت.[۱۳۱][۱۳۲] گوهرشاد آغا، همسر شاهرخ، از حامیان مهم معماری این دوره بود. او مسجد و مجموعه‌ای شامل مسجد و مدرسه در هرات را بنا کرد. ساخت مجموعه هرات از ۸۲۰ق آغاز شد و تا ۸۴۱ق ادامه یافت و قوام‌الدین شیرازی معمار آن بود.[۱۳۳] [۱۳۴] مسجد جامع مشهد نیز به فرمان گوهرشاد آغا ساخته شد. کتیبه ایوان قبله، نام او را به‌عنوان بانی بنا ثبت کرده و متن کتیبه به قلم بایسنقر در ۸۲۱ق نوشته شده است. این مسجد از آثار شاخص معماری تیموری در مشهد است و در تزیینات آن از کاشی‌کاری و فنون گوناگون پوشش سطح استفاده شده است.[۱۳۵] [دیدگاه ۸]

همچنین در این دوره، هرات به یکی از مراکز مهم تولید و تزیین نسخه‌های خطی تبدیل شد و در کتابخانه ـ کارگاه‌های درباری، خوشنویسی، تذهیب، نگارگری و مجلدسازی در ارتباط با تولید نسخه‌های مصور و تزیینی توسعه یافت.[۱۳۶] بایسنقر میرزا، فرزند شاهرخ، از حامیان هنر کتاب بود و خود نیز در خوشنویسی مهارت داشت.[۱۳۷] کتابخانه ـ کارگاه او در هرات، که از حدود ۸۲۳ق فعال بود، شماری از خوشنویسان، نقاشان، مذهبان و مجلّدان را دربر می‌گرفت و مولانا جعفر تبریزی از چهره‌های اصلی آن بود.[۱۳۸] در پژوهش‌های تاریخ هنر، مجموعه فعالیت‌های این کارگاه در شکل‌گیری و تکوین «مکتب هرات» دوره تیموری نیز بررسی شده است.[۱۳۹] یکی از شناخته‌شده‌ترین آثار تولیدشده در این محیط، شاهنامه بایسنقری است. این نسخه در هرات در ۵ جمادی‌الاولی ۸۳۳ق به دست مولانا جعفر بایسنقری، خوشنویس تبریزی، کتابت شد. نسخه دارای ۲۱ نگاره است که یکی از آنها تصویر آغازینِ دوصفحه‌ای و یکی دیگر نگاره دیباچه است؛ در متن اصلی شاهنامه نیز ۱۹ نگاره قرار دارد.[۱۴۰] از نظر برنامه تصویری، این نسخه یکی از نمونه‌های مهم نگارگری درباری دوره تیموری است و در آن، سنت‌های تصویری پیشین با شیوه‌های ترکیب‌بندی و تزیینِ کارگاه بایسنقر درهم آمیخته‌اند.[۱۴۱] پژوهش‌های فارسی نیز شاهنامه بایسنقری را در پیوند با مکتب هرات بررسی کرده‌اند؛ از جمله در مطالعه نگاره پادشاهی جمشید، ویژگی‌های صوری و محتوایی این نگاره و رابطه آن با سنت‌های پیشین تصویرگری شاهنامه تحلیل شده است.[۱۴۲] کتابخانه بایسنقر در کنار تولید نسخه‌های خطی، مجموعه‌ای از فعالیت‌های هنری مرتبط با کتاب را نیز سازمان می‌داد. در گزارش موسوم به «عرضه‌داشت» که به جعفر تبریزی نسبت داده شده، از خوشنویسان، نقاشان، مذهبان، جدول‌کشان و مجلّدان فعال در این کارگاه نام برده شده است. در همین گزارش، نام پنج خوشنویس، دو نقاش، سیزده مذهب و تزیین‌کار نسخه و سه مجلّد آمده است.[۱۴۳] منابع دوره بعد نیز جعفر تبریزی را از خوشنویسان برجسته این کارگاه و «سرآمد کاتبان» معرفی کرده‌اند و ریاست کتابخانه بایسنقر را به او نسبت داده‌اند.[۱۴۴][۱۴۵]

مذهب

تیموریان در حوزه مذهبی در چارچوب تسنن قرار داشتند و فقه حنفی در میان عالمان و نهادهای دینی قلمرو آنان جایگاه مهمی داشت. تیمور با شماری از مشایخ صوفیه، از جمله شمس‌الدین کلّال، سید برکه و زین‌الدین خوافی، ارتباط داشت و از عالمان سنی مانند سعدالدین تفتازانی و سید شریف جرجانی حمایت می‌کرد.[۱۴۶][۱۴۷] [دیدگاه ۹]در دوره شاهرخ، حمایت از عالمان سنی و آموزش علوم دینی تقویت شد. نصایح شاهرخی، اثر جلال‌الدین محمد قائنی، فقیه و واعظ هرات، از منابع مهم شناخت فضای مذهبی خراسان در سده نهم هجری است. این اثر بر پایه قرآن، حدیث و منابع فقهی اهل سنت، به‌ویژه فقه حنفی، به مسائل حکومت‌داری و وظایف سلطان می‌پردازد.[۱۴۸] بنابر برخی از پژوهش ها، برنامه آموزشی علوم اسلامی در ایران تیموری نیز بر تقویت سنت سنی و حنفی در دوره شاهرخ دلالت دارد.[۱۴۹] تصوف نیز بخش مهمی از حیات مذهبی دوره تیموری را تشکیل می‌داد. تیمور و جانشینانش با مشایخ صوفیه ارتباط داشتند و خانقاه‌ها و زیارتگاه‌ها در ساختار اجتماعی و مذهبی این دوره نقش داشتند. در ماوراءالنهر، طریقت نقشبندیه که ریشه آن به خواجگان بخارا می‌رسید، در سده نهم هجری گسترش یافت و به‌تدریج پیوندهای گسترده‌ای با عالمان و نخبگان سیاسی برقرار کرد. بهاءالدین نقشبند و پس از او خواجه محمد پارسا از چهره‌های مهم این جریان بودند. نقشبندیه در عین تأکید بر سلوک صوفیانه، بر التزام به شریعت نیز تأکید داشت.[۱۵۰] در کنار تسنن و تصوف، جریان‌های شیعی و شیعی ـ صوفی نیز در قلمرو تیموری حضور داشتند. این حضور به معنای تغییر مذهب حکومت تیموری نبود، اما در برخی مناطق و میان گروه‌هایی از جامعه ادامه داشت. حروفیه، نوربخشیه و مشعشعیان از جمله جریان‌هایی بودند که در سده نهم هجری فعالیت داشتند.[۱۵۱] برخورد حکومت با این جریان‌ها یکسان نبود. نمونه مهم آن سرکوب حروفیان پس از سوءقصد به شاهرخ در ۸۳۰ق است. احمد لر، که در منابع پیرو فضل‌الله استرآبادی و مرتبط با حروفیه معرفی شده، در مسجد جامع هرات به شاهرخ حمله کرد. پس از این واقعه، حکومت با حروفیان و افرادی که به ارتباط با آنان متهم بودند برخورد کرد[دیدگاه ۱۰].[۱۵۲] اواخر دوره تیموری نیز گرایش‌های شیعی در میان برخی نخبگان دیده می‌شد. سلطان حسین بایقرا، فرمانروای هرات، تمایلاتی به تشیع داشت، اما این گرایش به تغییر مذهب رسمی حکومت تیموری منجر نشد.[۱۵۳][۱۵۴][دیدگاه ۱۱]

علل سقوط

منازعات جانشینی: یکی از مسائل مهم حکومت تیموری، نبود سازوکار ثابت و پذیرفته‌شده برای انتقال قدرت بود. پس از مرگ تیمور در ۸۰۷ق، چند تن از شاهزادگان مدعی جانشینی شدند و قلمرو او به حوزه‌های مختلف تقسیم شد. شاهرخ در نهایت توانست بخش بزرگی از این قلمرو را دوباره متحد کند، اما پس از مرگ او در ۸۵۰ق، رقابت میان شاهزادگان از سر گرفته شد.[۱۵۵][۱۵۶]

تقسیم سیاسی قلمرو: ساختار حکومت تیموری بر مشارکت شاهزادگان در اداره ولایات استوار بود. در دوره قدرت حکومت مرکزی، این شیوه امکان اداره قلمرو گسترده را فراهم می‌کرد؛ اما در دوره‌های ضعف، حکومت‌های محلی و شاخه‌های مختلف خاندان تیموری می‌توانستند به مراکز مستقل قدرت تبدیل شوند. پس از مرگ ابوسعید در ۸۷۳ق، این وضعیت آشکارتر شد و ماوراءالنهر و خراسان به حوزه‌های سیاسی جداگانه تبدیل شدند.[۱۵۷] [۱۵۸]

رقابت شاهزادگان و امیران: رقابت میان شاهزادگان و امیران نظامی یکی از ویژگی‌های سیاست تیموری بود. در دوره‌های انتقال قدرت، امیران می‌توانستند از اختلافات شاهزادگان برای افزایش نفوذ خود استفاده کنند. این مسئله در کنار تقسیم ولایات میان شاهزادگان، هماهنگی سیاسی قلمرو را دشوار می‌کرد.[۱۵۹][۱۶۰]

تضعیف حکومت مرکزی پس از مرگ ابوسعید: ابوسعید در ۸۵۵ق در ماوراءالنهر به قدرت رسید و توانست در سال‌های بعد بخش‌هایی از خراسان را نیز تحت فرمان خود درآورد. اما شکست و کشته‌شدن او در ۸۷۳ق بار دیگر رقابت میان شاهزادگان تیموری را تشدید کرد و قلمرو تیموری به چند حوزه سیاسی تقسیم شد.[۱۶۱][۱۶۲][۱۶۳]

گسترش قدرت ازبکان: در نیمه دوم سده نهم هجری، ازبکان به رهبری محمد شیبانی در ماوراءالنهر قدرت گرفتند. گسترش قدرت آنان موجب شد قلمرو تیموری در ماوراءالنهر محدود شود و مرکز ثقل حکومت تیموری به خراسان منتقل گردد. در آغاز سده دهم هجری، فشار سیاسی و نظامی شیبانیان بر خراسان افزایش یافت و سرانجام به سقوط هرات انجامید.[۱۶۴][۱۶۵]

اختلافات در سال‌های پایانی حکومت حسین بایقرا: در سال‌های پایانی حکومت سلطان حسین بایقرا، رقابت میان شاهزادگان تیموری ادامه داشت. پس از مرگ حسین بایقرا در ۹۱۱ق، بدیع‌الزمان میرزا و مظفرحسین میرزا در هرات حکومت کردند، اما حکومت جدید نتوانست در برابر گسترش قدرت ازبکان انسجام سیاسی و نظامی لازم را ایجاد کند.[۱۶۶]

سقوط هرات: محمد شیبانی در ۹۱۳ق هرات را تصرف کرد و با این رویداد حکومت تیموری در خراسان پایان یافت. از این پس، قلمرو خراسان در اختیار شیبانیان قرار گرفت. پایان حکومت تیموری در خراسان در ۹۱۳ق را می‌توان پایان مرحله اصلی حکومت این خاندان در ایران و ماوراءالنهر دانست؛ هرچند شاخه‌ای از خاندان تیموری در هند به رهبری بابر به حیات سیاسی خود ادامه داد.[۱۶۷]

پانویس

  1. ↑ شامی، ظفرنامه: تاریخ فتوحات امیر تیمور گورکانی، ۱۵-۱۷.
  2. ↑ یزدی، ظفرنامه، ۱:‎ ۳۵-۳۷.
  3. ↑ Bosworth, The New Islamic Dynasties: A Chronological and Genealogical Manual, 270.
  4. ↑ Roemer, “Tīmūr in Iran.” In The Cambridge History of Iran, VI:‎ 42-97.
  5. ↑ Roemer, “Tīmūr in Iran.” In The Cambridge History of Iran, VI:‎ 98-103.
  6. ↑ Roemer, “The Successors of Tīmūr”, VI:‎ 119-123.
  7. ↑ Roemer, ““Ḥosayn Bāyqarā””, Encyclopaedia Iranica, 508-511.
  8. ↑ شامی، ظفرنامه: تاریخ فتوحات امیر تیمور گورکانی، 61
  9. ↑ یزدی، ظفرنامه، ۱:‎ 156-158
  10. ↑ یزدی، ظفرنامه، ۱:‎ 158
  11. ↑ یزدی، ظفرنامه، ۱:‎ 162
  12. ↑ یزدی، ظفرنامه، ۱:‎216-237
  13. ↑ یزدی، ظفرنامه، ۱:‎ 282-285
  14. ↑ شامی، ظفرنامه: تاریخ فتوحات امیر تیمور گورکانی،97
  15. ↑ یزدی، ظفرنامه، ۱:‎315-316
  16. ↑ یزدی، سعادت نامه، ۲۹-۳۰.
  17. ↑ یزدی، ظفرنامه، 2:‎314
  18. ↑ یزدی، ظفرنامه، 2:‎469-474
  19. ↑ Roemer, “The Successors of Tīmūr”, VI:‎ 98-101
  20. ↑ Roemer, “The Successors of Tīmūr”, VI:‎ 100-101
  21. ↑ Roemer, “The Successors of Tīmūr”, VI:‎ 101-103
  22. ↑ Roemer, “The Successors of Tīmūr”, VI:‎ 105-109
  23. ↑ Roemer, “The Successors of Tīmūr”, VI:‎ 114-121
  24. ↑ Roemer, “The Successors of Tīmūr”, VI:‎ 120-123.
  25. ↑ Roemer, ““Ḥosayn Bāyqarā””, Encyclopaedia Iranica, 508-511.
  26. ↑ Roemer, ““Ḥosayn Bāyqarā””, Encyclopaedia Iranica, 508-511.
  27. ↑ نوایی، تاریخ ایران و جهان از مغول تا قاجار، ۴۰.
  28. ↑ یزدی، ظفرنامه، ۱:‎ 56-57
  29. ↑ شامی، ظفرنامه: تاریخ فتوحات امیر تیمور گورکانی، 61
  30. ↑ یزدی، ظفرنامه، ۱:‎ 315-316
  31. ↑ یزدی، ظفرنامه، 2:‎ 264-266
  32. ↑ یزدی، سعادت نامه، ۲۹-۳۰.
  33. ↑ یزدی، ظفرنامه،2:‎ 314
  34. ↑ خواندمیر، حبیب السیر، 3: 541
  35. ↑ یزدی، ظفرنامه، 2:‎734-737
  36. ↑ یزدی، ظفرنامه، 2:‎740-743
  37. ↑ یزدی، ظفرنامه، 2:‎752-755
  38. ↑ خواندمیر، حبیب السیر، 3: 552
  39. ↑ حافظ ابرو، زبدةالتواریخ، ۳:‎ ۴۳-۴۵.
  40. ↑ حافظ ابرو، زبدةالتواریخ، ۳:‎ 73-78
  41. ↑ سمرقندی، مطلع سعدین و مجمع بحرین، ۲:‎ ۹۰.
  42. ↑ حافظ ابرو، زبدةالتواریخ، ۳:‎ 273-275
  43. ↑ حافظ ابرو، زبدةالتواریخ، ۳:‎ 341-342
  44. ↑ خواندمیر، حبیب السیر، 3: 553-554
  45. ↑ Roemer, “The Successors of Tīmūr”, VI:‎ 110
  46. ↑ Roemer, “The Successors of Tīmūr”, VI:‎ 106-107
  47. ↑ Roemer, “The Successors of Tīmūr”, VI:‎ 107-108
  48. ↑ Van Dalen, “Ulugh Beg: Muḥammad Ṭaraghāy ibn Shāhrukh ibn Tīmūr”, Biographical Encyclopedia of Astronomers, 1157-1159.
  49. ↑ Van Dalen, “Ulugh Beg: Muḥammad Ṭaraghāy ibn Shāhrukh ibn Tīmūr”, Biographical Encyclopedia of Astronomers, 1157-1159.
  50. ↑ Haase, “ABD-AL-LAṬĪF MĪRZĀ”, Encyclopaedia Iranica, 126-127.
  51. ↑ Haase, “ABD-AL-LAṬĪF MĪRZĀ”, Encyclopaedia Iranica, 126-127.
  52. ↑ Haase, “ABD-AL-LAṬĪF MĪRZĀ”, Encyclopaedia Iranica, 126-127.
  53. ↑ Haase, “ABD-AL-LAṬĪF MĪRZĀ”, Encyclopaedia Iranica, 126-127.
  54. ↑ Haase, “ABD-AL-LAṬĪF MĪRZĀ”, Encyclopaedia Iranica, 126-127.
  55. ↑ Haase, “ABDALLĀH B. EBRĀHĪM”, Encyclopaedia Iranica, 180.
  56. ↑ Haase, “ABDALLĀH B. EBRĀHĪM”, Encyclopaedia Iranica, 180.
  57. ↑ Haase, “ABDALLĀH B. EBRĀHĪM”, Encyclopaedia Iranica, 180.
  58. ↑ Haase, “ABDALLĀH B. EBRĀHĪM”, Encyclopaedia Iranica, 180.
  59. ↑ Roemer, “The Successors of Tīmūr”, VI:‎ 112-113
  60. ↑ خواندمیر، حبیب السیر، 4: 22-23
  61. ↑ خواندمیر، حبیب السیر، 4: 22-23
  62. ↑ Roemer, “The Successors of Tīmūr”, VI:‎ 113-114
  63. ↑ Roemer, “The Successors of Tīmūr”, VI:‎ 113-114
  64. ↑ Subtelny, “BĀBOR, ABU’L-QĀSEM MĪRZĀ”, Encyclopaedia Iranica, 319-320.
  65. ↑ Subtelny, “BĀBOR, ABU’L-QĀSEM MĪRZĀ”, Encyclopaedia Iranica, 319-320.
  66. ↑ خواندمیر، حبیب السیر، 4: 22-23
  67. ↑ Subtelny, “BĀBOR, ABU’L-QĀSEM MĪRZĀ”, Encyclopaedia Iranica, 319-320.
  68. ↑ Haase, “ABDALLĀH B. EBRĀHĪM”, Encyclopaedia Iranica, 180.
  69. ↑ Haase, “ABDALLĀH B. EBRĀHĪM”, Encyclopaedia Iranica, 181
  70. ↑ Haase, “ABDALLĀH B. EBRĀHĪM”, Encyclopaedia Iranica, 181
  71. ↑ Roemer, “The Successors of Tīmūr”, VI:‎ 110-118
  72. ↑ Roemer, ““Ḥosayn Bāyqarā””, Encyclopaedia Iranica, 509
  73. ↑ خواندمیر، حبیب السیر،3: 241
  74. ↑ خواندمیر، حبیب السیر،3: 241
  75. ↑ خواندمیر، حبیب السیر،3: 241
  76. ↑ خواندمیر، حبیب السیر،3: 241
  77. ↑ Roemer, ““Ḥosayn Bāyqarā””, Encyclopaedia Iranica, 509
  78. ↑ Roemer, ““Ḥosayn Bāyqarā””, Encyclopaedia Iranica, 509
  79. ↑ Roemer, ““Ḥosayn Bāyqarā””, Encyclopaedia Iranica, 509
  80. ↑ Roemer, ““Ḥosayn Bāyqarā””, Encyclopaedia Iranica, 509
  81. ↑ مجموعه نویسندگان، تاریخ تیموریان «به روایت کمبریج»، ۱۳۲.
  82. ↑ Roemer, ““Ḥosayn Bāyqarā””, Encyclopaedia Iranica, 510-511
  83. ↑ Roemer, ““Ḥosayn Bāyqarā””, Encyclopaedia Iranica, 510-511
  84. ↑ Roemer, ““Ḥosayn Bāyqarā””, Encyclopaedia Iranica, 511
  85. ↑ مجموعه نویسندگان، تاریخ تیموریان «به روایت کمبریج»، ۱۳۳-۱۳۵.
  86. ↑ مجموعه نویسندگان، تاریخ تیموریان «به روایت کمبریج»، ۱۳۳-۱۳۵.
  87. ↑ مجموعه نویسندگان، تاریخ تیموریان «به روایت کمبریج»، ۱۳۳-۱۳۵.
  88. ↑ حبیبی، ظهیرالدین محمد بابرشاه، ۱۵۷.
  89. ↑ ۸۹٫۰ ۸۹٫۱ Manz, Power, Politics and Religion in Timurid Iran, 111-145
  90. ↑ Roemer, “The Successors of Tīmūr”, VI:‎ 98-146
  91. ↑ Floor, “Dīvān”, Encyclopaedia Iranica, 432-438.
  92. ↑ Manz, Power, Politics and Religion in Timurid Iran, 79-110.
  93. ↑ Ando and Savory, “Dīvānbegī”, Encyclopaedia Iranica, 439-440.
  94. ↑ Floor, “Dīvān”, Encyclopaedia Iranica, 432-438.
  95. ↑ Subtelny, “Centralizing Reform and Its Opponents in the Late Timurid Period”, Iranian Studies, 123-151.
  96. ↑ Manz, Power, Politics and Religion in Timurid Iran, 111-112
  97. ↑ Manz, Power, Politics and Religion in Timurid Iran, 40-43
  98. ↑ Manz, Power, Politics and Religion in Timurid Iran, 111-118
  99. ↑ Floor, ““Judicial and Legal Systems iv. Judicial System from the Advent of Islam through the 19th Century””, Encyclopaedia Iranica, 199-204.
  100. ↑ Manz, Power, Politics and Religion in Timurid Iran, 212-219
  101. ↑ Floor, ““Judicial and Legal Systems iv. Judicial System from the Advent of Islam through the 19th Century””, Encyclopaedia Iranica, 199-204.
  102. ↑ Floor, ““Judicial and Legal Systems iv. Judicial System from the Advent of Islam through the 19th Century””, Encyclopaedia Iranica, 199-204.
  103. ↑ Manz, Power, Politics and Religion in Timurid Iran, 208-244
  104. ↑ Manz, Power, Politics and Religion in Timurid Iran, 218-219
  105. ↑ Floor, ““Judicial and Legal Systems iv. Judicial System from the Advent of Islam through the 19th Century””, Encyclopaedia Iranica, 199-204.
  106. ↑ Manz, Power, Politics and Religion in Timurid Iran, 111-118
  107. ↑ Roemer, “Tīmūr in Iran.” In The Cambridge History of Iran, VI:‎ 42-97.
  108. ↑ Manz, Power, Politics and Religion in Timurid Iran, 111-118
  109. ↑ Manz, Power, Politics and Religion in Timurid Iran, 39-40
  110. ↑ Ando and Savory, “Dīvānbegī”, Encyclopaedia Iranica, 439-440.
  111. ↑ Roemer, “Tīmūr in Iran.” In The Cambridge History of Iran, VI:‎ 42-97.
  112. ↑ Subtelny, “Economy vi. In the Timurid Period”, Encyclopaedia Iranica, 132-133.
  113. ↑ خواندمیر، حبیب السیر، ۴:‎ ۶۵۰.
  114. ↑ Subtelny, “Economy vi. In the Timurid Period”, Encyclopaedia Iranica, 132-133.
  115. ↑ خواندمیر، حبیب السیر، ۴:‎ ۳۸۵-۳۸۶، ۳۸۹.
  116. ↑ اسفزاری، روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات، ۱.
  117. ↑ Subtelny, “Economy vi. In the Timurid Period”, Encyclopaedia Iranica, 132-133.
  118. ↑ Subtelny, “Economy vi. In the Timurid Period”, Encyclopaedia Iranica, 132-133.
  119. ↑ Subtelny, “Economy vi. In the Timurid Period”, Encyclopaedia Iranica, 132-133.
  120. ↑ Subtelny, “Economy vi. In the Timurid Period”, Encyclopaedia Iranica, 132-133.
  121. ↑ سمرقندی، مطلع السعدین و مجمع البحرین، ۱:‎ ۱۳۲-۱۳۳.
  122. ↑ سوادی، «نقدی بر استدلال رزنفلد در باب انتساب یک رسالة ریاضی به الغ‌بیگ (د. ۸۵۳ق)»، پژوهشکده تاریخ علم.
  123. ↑ Rahman and Pingree, “Alī Qūšjī”, Encyclopaedia Iranica, 876-877.
  124. ↑ Szuppe, “Historiography v. Timurid Period”, Encyclopaedia Iranica, 356-363.
  125. ↑ Rahman and Pingree, “Alī Qūšjī”, Encyclopaedia Iranica, 876-877.
  126. ↑ Szuppe, “Historiography v. Timurid Period”, Encyclopaedia Iranica, 356-363.
  127. ↑ Subtelny and Melville, “ḤĀFEẒ-E ABRU”, Encyclopaedia Iranica, 507-509.
  128. ↑ Szuppe, “Historiography v. Timurid Period”, Encyclopaedia Iranica, 356-363.
  129. ↑ Szuppe, “Historiography v. Timurid Period”, Encyclopaedia Iranica, 356-363.
  130. ↑ O’Kane, Timurid Architecture in Khurasan, 120-126.
  131. ↑ O’Kane, Timurid Architecture in Khurasan, 119-130.
  132. ↑ مجموعه نویسندگان، تاریخ تیموریان «به روایت کمبریج»، ۳۶۴-۳۶۵.
  133. ↑ Manz, “GOWHAR-ŠĀD ĀḠĀ”, Manuscripta Orientalia, 180-181.
  134. ↑ مجموعه نویسندگان، تاریخ تیموریان «به روایت کمبریج»، ۳۶۴-۳۶۵.
  135. ↑ Golombek, “GOWHAR-ŠĀD MOSQUE”, Encyclopaedia Iranica, 181-184.
  136. ↑ Akimushkin, “The Library-Workshop (kitābkhāna) of Bāysunghur-Mīrzā in Herat”, Manuscripta Orientalia, 14-15.
  137. ↑ بیانی، احوال و آثار خوشنویسان، ۱:‎ ۱۱۵.
  138. ↑ Akimushkin, “The Library-Workshop (kitābkhāna) of Bāysunghur-Mīrzā in Herat”, Manuscripta Orientalia, 14-15.
  139. ↑ احمدی توانا، بررسی بینامتنی نگاره پادشاهی جمشید از شاهنامه بایسنقری، ۴۷-۵۴.
  140. ↑ lentz, “Bāysonḡorī Šāh-Nāma II. The Paintings”, Encyclopaedia Iranica, 10-11.
  141. ↑ lentz, “Bāysonḡorī Šāh-Nāma II. The Paintings”, Encyclopaedia Iranica, 10-11.
  142. ↑ احمدی توانا، بررسی بینامتنی نگاره پادشاهی جمشید از شاهنامه بایسنقری، ۴۷-۵۴.
  143. ↑ Akimushkin, “The Library-Workshop (kitābkhāna) of Bāysunghur-Mīrzā in Herat”, Manuscripta Orientalia, 15-16
  144. ↑ Akimushkin, “The Library-Workshop (kitābkhāna) of Bāysunghur-Mīrzā in Herat”, Manuscripta Orientalia, 14-15.
  145. ↑ بیانی، احوال و آثار خوشنویسان، ۱:‎ 115-117
  146. ↑ Algar, “IRAN ix. Religions in Iran (2) Islam in Iran (2.2) Mongol and Timurid Periods”, Encyclopaedia Iranica, 449-456.
  147. ↑ ایزدی، «واکاوی انگیزه‌ها و اهداف تیموریان در سیاست‌های مذهبی»، نشریه تاریخ اسلام، ۲۱۵-۲۴۱.
  148. ↑ امیرخانی، «پژوهشی در اوضاع اجتماعی مذهبی خراسان در قرن نهم هجری بر مبنای کتاب «نصایح شاهرخی»، آینه میراث.
  149. ↑ Subtelny and Khalidov, “The Curriculum of Islamic Higher Learning in Timurid Iran in the Light of the Sunni Revival under Shāh-Rukh”, Journal of the American Oriental Society, 210-236.
  150. ↑ Algar, “IRAN ix. Religions in Iran (2) Islam in Iran (2.2) Mongol and Timurid Periods”, Encyclopaedia Iranica, 453-455.
  151. ↑ محمدی شرف آباد، اعرابی هاشمی و ترابی فارسانی، «واکاوی راهبردهای مشترک در جریان‌های شیعی ـ صوفی و تأثیر آن بر شکل‌گیری جنبش‌های روزگار تیموریان»، مطالعات تاریخی جهان اسلام، ۱۷۳-۲۰۳.
  152. ↑ خواندمیر، حبیب السیر، 3: 615-617
  153. ↑ Algar, “IRAN ix. Religions in Iran (2) Islam in Iran (2.2) Mongol and Timurid Periods”, Encyclopaedia Iranica, 449-456.
  154. ↑ Subtelny and Khalidov, “The Curriculum of Islamic Higher Learning in Timurid Iran in the Light of the Sunni Revival under Shāh-Rukh”, Journal of the American Oriental Society, 210-236
  155. ↑ میرجعفری، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره تیموریان و ترکمانان، ۱۰۴-۱۱۷.
  156. ↑ Roemer, “The Successors of Tīmūr”, VI:‎ 98-109
  157. ↑ رحمتی، «اصلاحات اقتصادی سلطان ابوسعید گورکان در خراسان و پیامدهای آن»، پژوهش‌نامه خراسان بزرگ، ۴۵.
  158. ↑ Roemer, “The Successors of Tīmūr”, VI:‎ 119-123.
  159. ↑ Manz, Power, Politics and Religion in Timurid Iran, 111-145
  160. ↑ میرجعفری، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره تیموریان و ترکمانان، ۱۰۴-۱۱۷.
  161. ↑ میرجعفری، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره تیموریان و ترکمانان، ۱۰۴-۱۱۷.
  162. ↑ Roemer, “The Successors of Tīmūr”, VI:‎ 119-123.
  163. ↑ رحمتی، «اصلاحات اقتصادی سلطان ابوسعید گورکان در خراسان و پیامدهای آن»، پژوهش‌نامه خراسان بزرگ، 85
  164. ↑ Roemer, “The Successors of Tīmūr”, VI:‎ 141-146
  165. ↑ میرجعفری، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره تیموریان و ترکمانان، ۱۰۴-۱۱۷.
  166. ↑ Roemer, ““Ḥosayn Bāyqarā””, Encyclopaedia Iranica, 508-511.
  167. ↑ Roemer, “The Successors of Tīmūr”, VI:‎ 141-146

دیدگاه‌های ارزیابان

  1. ↑ هندسه جامع تر نگارش شود
  2. ↑ تبارشناسی در ادبیات تخصصی معنای خاصی دارد که فوکو مطرح کرد. در اینجا آن معنا مقصود نیست. بلکه معنای عام آن است. اگر از معانی ساده و در عین دارای معنای واضح استفاده شود بهتر است.
  3. ↑ به نظر می رسد که بَرلاس درست باشد
  4. ↑ در عنوان آغاز حکومت امده است، ولی مطلب صرفا مربوط به آغاز نبود؛ بلکه یک دوره را بیان کرده است. مگر مقصود اغاز حکومت تیموریان در کل باشد
  5. ↑ جدول خیلی خوب است. منتها مطالبی که در جدول امده است از بالا حذف شود
  6. ↑ در این قسمت اشاره شود که وزیران و نخبگان ایرانی با در دست گرفتن دستگاه دیوانی، توانستند ساختار خشن ترکی-مغولی را در کالبد فرهنگ و تمدن ایرانی-اسلامی هضم کنند و امنیت و آبادانی دوره شاهرخ و سلطان حسین بایقرا، مستقیماً حاصل درایت وزیرانی چون غیاث‌الدین پیر احمد خوافی و امیرعلی‌شیر نوایی که حامی فرهنگ فارسی بود است.
  7. ↑ خوب است که به قتل‌عام‌های وسیع تیمور در شهرهایی مانند اصفهان، نیشابور و سبزوار، ساختن مناره‌ها از سرِ کشتگان و ویرانی زیرساخت‌های کشاورزی اشاره شود. برای مثال سیتستم آبیاری فراه را کاملا ویران کرد. این کار نشان می‌دهد که شکوفایی بعدی محصول تلاش نخبگان بومی بوده است، نه ذات حکومت فاتحان.
  8. ↑ در جای مناسب این قسمت اشاره شود که این بنا در جوار حرم مطهر امام رضا احداث شد و نشان‌دهنده نفوذ عمیق معنویت شیعی و جایگاه اماکن مقدسه در میان حاکمان وقت و همچنین اوج شکوفایی هنر اسلامی در خدمت ارادت به اهل‌بیت است.
  9. ↑ می شود در این قسمت به این نکته اشاره کرد که تیمور در ابتدای فتوحاتش، حکومت‌های محلی شیعه مانند سربداران در خراسان و مرعشیان در مازندران را سرکوب کرد، اما ارادت عمیق مردم ایران به اهل‌بیت باعث شد تا تشیع به صورت جریان‌های صوفیانه و مردمی به حیات و گسترش خود ادامه دهد.
  10. ↑ از آنجا که جریان حروفیه از نظر عقیدتی در فقه شیعه نیز جریان انحرافی محسوب می‌شود، سعی شود که انها نماد تشیع معرفی نشود. به جای استفاده از واژه کلی شیعی برای حروفیه، آن‌ها را یک جریان التقاطی ذکر شود الته به عنوان نیرویی که در برابر استبداد تیموری نیز عمل می‌کردند، اما از جریان اصیل تشیع فقاهتی متمایز بودند. جریان‌های مانند مشعشعیان و نوربخشیه را به‌عنوان جریان‌های شیعی-صوفیِ مؤثرتر در این دوران برجسته کنید.
  11. ↑ در بخش گرایش‌های شیعی سلطان حسین بایقرا، اضافه کنید که فضای نسبتاً باز فرهنگی هرات و گرایش‌های شیعی در میان نخبگان تیموری، بستر اجتماعی و فکری مناسبی را برای خیزش صفویان در دهه‌های بعد فراهم آورد.

منابع

احمدی توانا، اکرم (۱۳۹۳). «بررسی بینامتنی نگاره پادشاهی جمشید از شاهنامه بایسنقری». باغ نظر. ۱۱ (۲۸): ۴۷–۵۴.

اسفزاری، معین‌الدین محمد زمچی (۱۳۳۸–۱۳۳۹). روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات. به کوشش محمدکاظم امام. تهران: دانشگاه تهران.

امیرخانی، غلامرضا (۱۴۰۰). «پژوهشی در اوضاع اجتماعی مذهبی خراسان در قرن نهم هجری بر مبنای کتاب «نصایح شاهرخی». مطالعات ایرانی. نوزدهم (۱): ۶۱–۸۰.

ایزدی، حسین (۱۴۰۱). «واکاوی انگیزه‌ها و اهداف تیموریان در سیاست‌های مذهبی». تاریخ اسلام. ۲۳ (۸۹): ۲۱۵–۲۴۱.

بیانی، مهدی (۱۳۶۳). احوال و آثار خوشنویسان. تهران: انتشارات علمی.

حبیبی، عبدالحی (۱۳۵۱). ظهیرالدین بابر شاه. کابل: انتشارات بیهقی.

خواندمیر، غیاث‌الدین بن همام‌الدین حسینی (۱۳۸۰). تاریخ حبیب‌السیر فی اخبار افراد بشر. به کوشش محمد دبیر سیاقی. تهران: خیام.

رحمتی، محسن (۱۳۹۵). «اصلاحات اقتصادی سلطان ابوسعید گورکان در خراسان و پیامدهای آن». پژوهشنامه خراسان بزرگ. ۷ (۲۲): ۸۵–۹۶.

سمرقندی، عبدالرزاق (۱۳۷۲). مطلع سعدین و مجمع بحرین. به کوشش عبدالحسین نوایی. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

شامی، نظام الدین (۱۳۶۳). ظفرنامه:تاریخ فتوحات امیرتیمور گورکانی. به کوشش احمد پناهی سمنانی. تهران: بامداد.

محمدی شرف آباد، هومان؛ اعرابی هاشمی، شکوه السادات؛ ترابی فارسانی، سهیلا (۱۴۰۱). «واکاوی راهبردهای مشترک در جریان‌های شیعی ـ صوفی و تأثیر آن بر شکل‌گیری جنبش‌های روزگار تیموریان». مطالعات تاریخی جهان اسلام. ۱۰ (۲۳): ۱۷۳–۲۰۳.

مجموعه نویسندگان (۱۳۹۰). تاریخ تیموریان «به روایت کمبریج». ترجمهٔ یعقوب آژند. تهران: جامی.

میرجعفری، حسین (۱۳۹۵). تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره تیموریان و ترکمانان. تهران: سمت.

نوایی، عبدالحسین (۱۳۷۷). تاریخ ایران و جهان از مغول تا قاجار. تهران: هما.

یزدی، شرف الدین علی (۱۳۳۶). ظفرنامه. به کوشش محمد عباسی. تهران: امیرکبیر.

Roemer, Hans R. (1986). “Tīmūr in Iran.” In The Cambridge History of Iran (به انگلیسی). VI: The Timurid and Safavid Periods. به کوشش Peter Jackson and Lawrence Lockhart. Cambridge: Cambridge University Press.

Roemer, Hans R. (1986). “The Successors of Tīmūr.” In The Cambridge History of Iran (به انگلیسی). VI: The Timurid and Safavid Periods. به کوشش Peter Jackson and Lawrence Lockhart. Cambridge: Cambridge University Press.

Manz، Beatrice Forbes (۲۰۰۷). Power, Politics and Religion in Timurid Iran. Cambridge: Cambridge University.

Haase، Claus-Peter (۱۹۸۲). «Abd-al-Laṭīf Mīrzā». Encyclopaedia Iranica. I: ۱۲۶–۱۲۷.

Haase، Claus-Peter (۱۹۸۲). «ABDALLĀH B. EBRĀHĪM». Encyclopaedia Iranica. I: ۱۸۰–۱۸۱.

Subtelny، Maria Eva (۱۹۸۳). «Bābor, Abu'l-Qāsem Mīrzā». Encyclopaedia Iranica. III: ۳۱۹–۳۲۰.

Subtelny، Maria Eva (۱۹۸۸). «Centralizing Reform and Its Opponents in the Late Timurid Period». Iranian Studies. ۲۱: ۱۲۳–۱۵۱.

Subtelny, Maria Eva; Khalidov, Anas B. (1995). "The Curriculum of Islamic Higher Learning in Timurid Iran in the Light of the Sunni Revival under Shāh-Rukh". Journal of the American Oriental Society (به eng). 115 (2): 210–236.

Szuppe، Maria (۲۰۰۳). «Historiography v. Timurid Period». Encyclopaedia Iranica. XI: ۳۵۶–۳۶۳.

Pingree, David; Rahman, Fazlur (1985). "ʿALĪ QŪŠJĪ". Encyclopaedia Iranica (به eng). I: 876–877.

Subtelny, Maria Eva; Melville, Charles (2002). "Ḥāfeẓ-e Abru". Encyclopaedia Iranica (به eng). XI: 507–509.

Floor، Willem M. (۲۰۰۹). «Judicial and Legal Systems iv. Judicial System from the Advent of Islam through the 19th Century». Encyclopaedia Iranica.

Subtelny، Maria Eva (۱۹۹۷). «Economy vi. In the Timurid Period». Encyclopaedia Iranica. VIII: ۱۳۲–۱۳۳.

Shiro, Ando; Savory, Roger M. (1995). "Dīvānbegī". Encyclopaedia Iranica (به eng). VII: 439–440.

de Blois، François (۱۹۹۵). «Dīvān». Encyclopaedia Iranica. VII: ۴۳۲–۴۳۸.

Lentz، Thomas W (۱۹۸۹). «Bāysonḡorī Šāh-Nāma ii. The Paintings». Encyclopaedia Iranica. IV: ۱۰–۱۱.

Algar، Hamid (۲۰۰۶). «Iran ix. Religions in Iran (2) Islam in Iran (2.2) Mongol and Timurid Periods». Encyclopaedia Iranica. XIII: ۴۴۹–۴۵۶.

Roemer، Hans R. (۲۰۰۴). «Ḥosayn Bāyqarā». Encyclopaedia Iranica. XII: ۵۰۸–۵۱۱.