ساسانیان
ساسانیان؛ آخرین دودمان پادشاهی ایران باستان پیش از ورود اسلام (۲۲۴–۶۵۱م).
ساسانیان از قرن سوم تا هفتم میلادی بر ایران و بخشهایی از بینالنهرین، قفقاز، آسیای مرکزی و شبهجزیره عربستان حکومت کردند. این سلسله با برخورداری از ساختار اداری متمرکز، نظام مالیاتی سازمانیافته و فعالیتهای گسترده در زمینههای فرهنگی، علمی و هنری، یکی از قدرتهای اصلی اواخر عهد باستان و رقیب امپراتوری بیزانس بود. جنگهای طولانی با بیزانس، بحرانهای سیاسی و داخلی و گسترش فتوحات مسلمانان در سده هفتم میلادی، به تضعیف حکومت ساسانی انجامید. پس از شکست سپاه ساسانی در نبرد نهاوند و کشتهشدن یزدگرد سوم در سال ۶۵۱م، حکومت ساسانیان پایان یافت. بااینحال، میراث سیاسی، اداری و فرهنگی این دوره در دوران اسلامی تداوم یافت و در شکلگیری تمدن ایرانی ـ اسلامی نقش داشت.
نسب و پیشینه
ساسانیان از خاندانهای محلی پارس برخاستند؛ ایالتی که در دوره سلوکیان و اشکانیان، فرمانروایان محلی متعددی بر آن حکومت میکردند. سکههای این فرمانروایان از تداوم برخی سنتهای پادشاهی و آیینهای ایرانی در پارس حکایت دارد.[۱] دربارهٔ نسب این خاندان، کریستنسن مینویسد که ساسان از خاندان نجبا بود و با زنی از خاندان بازرنگیان ازدواج کرد. او در معبد آناهیتا در استخر منصب داشت و پس از وی، پسرش پابگ(بابک) به قدرت رسید. بابک با کنار زدن گوچیهر، فرمانروای استخر، موقعیت خاندان خود را تقویت کرد.[۲] گیرشمن نیز به روایت مربوط به جایگاه ساسان در معبد آناهیتا و نقش بابک در شکلگیری قدرت این خاندان اشاره میکند.[۳] اردشیر، پسر بابک، در دارابگرد منصب ارگبذ داشت و از حدود سال ۲۱۲م به شکست دادن فرمانروایان محلی پارس و گسترش قلمرو خود پرداخت. پس از درگذشت بابک و شاپور، برادر اردشیر، قدرت را در دست گرفت و مناطق دیگری از جمله کرمان، اصفهان و خوزستان را به قلمرو خود افزود. سرانجام، اردشیر در نبرد هرمزدگان در ۲۸ آوریل ۲۲۴م اردوان پنجم، شاهنشاه اشکانی، را شکست داد و وارد تیسفون شد. او در سال ۲۲۶م رسماً تاجگذاری کرد و عنوان «شاه شاهان ایران» را اختیار کرد.[۴][۵]
قلمرو حکومتی
قلمرو شاهنشاهی ساسانی در طول حکومت این دودمان، بر اثر فتوحات و جنگها با امپراتوری روم و بیزانس و پیمانهای صلح تغییر میکرد. هستهٔ اولیهٔ حکومت در پارس شکل گرفت و اردشیر بابکان پس از تثبیت قدرت، تیسفون و بخشهایی از بینالنهرین را به قلمرو خود افزود. در زمان او، برخی فرمانروایان توران و مکران تابعیت ساسانیان را پذیرفتند؛ با اینحال، درهٔ کابل و پنجاب همچنان در ارتباط با قلمرو کوشانیان بود.[۶] کتیبهٔ سهزبانهٔ شاپور یکم در کعبهٔ زردشت از منابع مهم برای شناخت قلمرو و استانهای شاهنشاهی در سدهٔ سوم میلادی است. در این کتیبه از مناطقی چون مرو، هرات، اَپَرشهر، سرزمین کوشان تا پیشاور و کاشغر، سغد و نواحی پیرامون تاشکند نام برده شده است. این فهرست گسترهٔ قلمرو ادعا شده در زمان شاپور را نشان میدهد، اما لزوماً به معنای ادارهٔ مستقیم و پایدار همهٔ این مناطق نیست.[۷] کریستنسن در معرفی سرزمینها و ایالات مرتبط با شاهنشاهی ساسانی از آشور، خوزستان، ماد، پارس، پارت، کرمان، گرگان، مرو، بلخ، سغد، سکستان، هرات، زرنگ، رخج و گدروزیا نام میبرد و به خوارزم، مکران، توران و نواحی پیرامون رود سند نیز اشاره میکند. بااینحال، میزان تسلط ساسانیان بر این مناطق در دورههای مختلف یکسان نبود و باید میان ادارهٔ مستقیم، تابعیت سیاسی و حوزهٔ نفوذ تمایز گذاشت.[۸] در غرب و شمالغرب، ارمنستان و بخشهایی از قفقاز از مناطق مورد منازعهٔ ساسانیان و روم بودند. شاپور یکم نیز به مناطقی چون سوریه، کیلیکیه و کاپادوکیه لشکر کشید. در دورهٔ خسرو دوم، سپاه ساسانی بخشهایی از بینالنهرین، شام، فلسطین و مصر را تصرف کرد و تا نزدیکی قسطنطنیه پیش رفت؛ اما ضدحملههای هراکلیوس و تحولات داخلی ایران به عقبنشینی ساسانیان و بازگرداندن سرزمینهای تصرفشده در سال ۶۲۸م انجامید.[۹] اداره و حفاظت از مناطق شاهنشاهی بر عهدهٔ فرمانروایان و مقامات محلی، از جمله مرزبانان، بود. از نواحی مهم این دوره میتوان به ارمنستان، پارس، کرمان، سپاهان، آذربایجان، طبرستان، بحرین، هرات، مرو، سرخس، نیشابور و طوس اشاره کرد.[۱۰] در سدهٔ هفتم میلادی، فتوحات مسلمانان بهتدریج استانهای ساسانی را از کنترل حکومت خارج کرد و تیسفون نیز به تصرف درآمد.[۱۱]
تاریخ سیاسی
ساسانیان در بخش عمدهای از تاریخ خود، یکی از دو قدرت بزرگ غرب آسیا در رقابت با امپراتوری روم و سپس بیزانس بودند.[۱۲]در دورهٔ شاپور یکم، شاهنشاهی ساسانی گسترش یافت و جنگهای او با روم به پیروزیهایی مهم، از جمله اسارت والرین، امپراتور روم، در سال ۲۶۰م انجامید. پس از او، جانشینانش با مسائل جانشینی، رقابتهای درباری و منازعات مرزی روبهرو شدند. در اواخر سدهٔ سوم و اوایل سدهٔ چهارم، اردشیر دوم و سپس شاپور دوم نقش مهمی در تثبیت قدرت شاهنشاهی داشتند. شاپور دوم پس از دورهای طولانی از جنگ با روم، جایگاه ساسانیان را در مرزهای غربی تقویت کرد و در شرق نیز با تهدیدهای اقوام کوچرو مقابله کرد.[۱۳][۱۴] در سدههای پنجم و ششم میلادی، شاهان ساسانی علاوه بر جنگهای خارجی، با شورشهای داخلی، اختلافهای اشرافی و مسائل اقتصادی و اجتماعی مواجه بودند. در دورهٔ یزدگرد اول و بهرام پنجم، روابط حکومت با گروههای دینی و نخبگان سیاسی از مسائل مهم دربار بود. قباد یکم در جریان منازعات داخلی از سلطنت برکنار شد، اما بار دیگر به قدرت بازگشت. خسرو یکم اصلاحاتی در امور مالی، نظامی و اداری انجام داد و در دورهٔ او ساختار حکومت مرکزی تقویت شد.[۱۵] در دورهٔ خسرو دوم، ساسانیان در آغاز به فتوحات گستردهای در قلمرو بیزانس دست یافتند، اما ضدحملههای هراکلیوس و بحرانهای داخلی به شکست نظامی و برکناری خسرو در سال ۶۲۸م انجامید. پس از آن، در فاصلهای کوتاه چندین شاه بر تخت نشستند و رقابتهای درباری، بیثباتی سیاسی را تشدید کرد. یزدگرد سوم در سال ۶۳۲م به سلطنت رسید، اما در برابر فتوحات مسلمانان نتوانست یکپارچگی شاهنشاهی را حفظ کند. با کشتهشدن او در حدود سال ۶۵۱م، حکومت ساسانی پایان یافت.[۱۶][۱۷]
جدول پادشاهان ساسانی
| پادشاه | دوره حکومت | محدوده اصلی حکومت | اقدامات و وقایع مهم | پایان حکومت / مرگ |
|---|---|---|---|---|
| اردشیر بابکان | ۲۲۴–۲۴۰ م. | پارس، بینالنهرین و فلات ایران | ۲۲۴م. شکست اردوان پنجم در نبرد هرمزدگان و پایان فرمانروایی اشکانیان؛ گسترش قدرت از پارس به بینالنهرین؛ تصرف هترا در واپسین سالهای حکومت با مشارکت شاپور.[۱۸] | مرگ در ۲۴۱م.[۱۹] |
| شاپور یکم | ۲۴۰–۲۷۰ م. | ایران، بینالنهرین و نواحی شرقی | ۲۴۲–۲۴۴ م. جنگ با روم در دورهٔ گوردیان سوم؛ ۲۵۳ م. به بعد: لشکرکشیهای تازه به قلمرو روم؛ ۲۶۰ م. شکست و اسارت والرین، امپراتور روم؛ ثبت کتیبهٔ سهزبانهٔ کعبهٔ زردشت، شامل نام استانها و گزارش جنگها؛ ساخت شهرها، پلها و سدها و انتقال گروهی از اسیران رومی به ایران.[۲۰][۲۱] | مرگ در ۲۷۰ م.[۲۲] |
| بهرام دوم | ۲۷۴–۲۹۳ م. | ایران و مرزهای غربی | ۲۸۳ م. رویارویی با لشکرکشی کاروس، امپراتور روم، به قلمرو ساسانی؛ کتیبههای کرتیر در دورهٔ سلطنت او از منابع مهم شناخت جایگاه روحانیت زردشتی و سیاست دینی دربارند.[۲۳] | مرگ در ۲۹۳ م.[۲۴] |
| نرسه | ۲۹۳–۳۰۲ م. | ایران، ارمنستان و بینالنهرین | ۲۹۶–۲۹۸ م. جنگ با روم؛ شکست در جنگ با نیروهای گالریوس و انعقاد صلح نصیبین در ۲۹۸ م. بر اساس پیمان، ساسانیان بخشی از قلمرو و مواضع مرزی خود، از جمله مناطقی در شرق دجله، را واگذار کردند.[۲۵] | پایان سلطنت در حدود ۳۰۲ م.[۲۶][۲۷] |
| شاپور دوم | ۳۰۹–۳۷۹ م. | ایران، بینالنهرین و مرزهای شرقی | ۳۳۷–۳۵۰ م. جنگ با روم و محاصرههای مکرر نصیبین؛ ۳۵۹ م. تصرف آمیدا پس از محاصرهای طولانی؛ ۳۶۳ م. جنگ با ژولیان و مرگ امپراتور روم در جریان لشکرکشی؛ پیمان صلح با یوویان و بازگشت نصیبین و شماری از مناطق مرزی به ساسانیان؛ مقابله با تهدیدهای شرقی و اقوام کوچرو.[۲۸] | مرگ در ۳۷۹ م.[۲۹] |
| یزدگرد یکم | ۳۹۹–۴۲۰ م. | ایران و مرزهای غربی | ۴۱۰ م. برگزاری شورای کلیسای ایران در سلوکیه ـ تیسفون و ساماندهی تشکیلات کلیسای مسیحی ایران؛ در دورهٔ او روابط حکومت با مسیحیان و روم شرقی وارد مرحلهای تازه شد، هرچند اجرای سیاستهای دینی در سراسر قلمرو یکسان نبود.[۳۰] | مرگ در ۴۲۰ م.[۳۱] |
| بهرام پنجم | ۴۲۰–۴۳۸ م. | ایران و مرزهای شرقی | ۴۲۱–۴۲۲ م. جنگ با روم شرقی و انعقاد صلح؛ در دورهٔ او مسائل مربوط به مسیحیان و روابط دینی با روم در مذاکرات سیاسی مطرح شد. منابع روایی فارسی و اسلامی نیز لشکرکشیهای شرقی و نبرد با اقوام مرزی را به سلطنت او نسبت میدهند، اما جزئیات برخی روایتها نیازمند احتیاط است.[۳۲][۳۳] | مرگ در ۴۳۸ م.[۳۴] |
| یزدگرد دوم | ۴۳۸–۴۵۷ م. | ایران، ارمنستان و مرزهای شرقی | ۴۴۰ م. به بعد: جنگ با کیداریان در شرق؛ ۴۵۰–۴۵۱ م. شورش ارمنیان علیه سیاستهای دینی و مالیاتی حکومت؛ نبرد آوارایر در ۴۵۱ م. در جریان این شورش رخ داد و به شکست نیروهای ارمنی انجامید، هرچند مقاومت در ارمنستان ادامه یافت.[۳۵] | مرگ در ۴۵۷ م.[۳۶] |
| پیروز یکم | ۴۵۹–۴۸۴ م. | ایران و مرزهای شرقی | ۴۶۰–۴۸۰ م. جنگهای متعدد با هپتالیان؛ شکستهای پیاپی و پرداخت غرامت؛ ۴۸۴ م. شکست نهایی و کشتهشدن پیروز در جنگ با هپتالیان که به بحران جانشینی و کاهش اقتدار حکومت مرکزی انجامید.[۳۷] | کشتهشدن در ۴۸۴ م.[۳۸] |
| قباد یکم | ۴۸۸–۴۹۶ و ۴۹۸–۵۳۱ م. | ایران و مرزهای شرقی | حدود ۴۹۰ م. آغاز اصلاحات مالی و کشاورزی و بررسی اراضی؛ حمایت یا همسویی سیاسی با مزدکیان در بخشی از سلطنت نخست؛ ۴۹۶ م. برکناری و زندانیشدن؛ ۴۹۸/۴۹۹ م. بازگشت به سلطنت با کمک هپتالیان؛ آغاز اصلاحات اداری و مالیاتی که در دورهٔ پسرش خسرو یکم گسترش یافت.[۳۹][۴۰] | مرگ در ۵۳۱ م.[۴۱] |
| خسرو یکم (انوشیروان) | ۵۳۱–۵۷۹ م. | ایران، بینالنهرین و مرزهای شرقی و غربی | ۵۳۱ م. سرکوب جنبش مزدکی در آغاز سلطنت؛ دههٔ ۵۳۰ م. اجرای اصلاحات مالیاتی و نظامی و توسعهٔ سازمان اداری؛ ۵۳۲ م. صلح با بیزانس؛ ۵۴۰ م. لشکرکشی به قلمرو بیزانس و تصرف انطاکیه؛ ۵۵۷–۵۶۱ م. همکاری با ترکان علیه هپتالیان و شکست آنان در آسیای مرکزی؛ ۵۷۰ م. لشکرکشی به یمن و گسترش نفوذ ساسانیان در جنوب شبهجزیرهٔ عربستان.[۴۲][۴۳] | مرگ در ۵۷۹ م.[۴۴] |
| هرمزد چهارم و بهرام چوبین | ۵۷۹–۵۹۰ م. بهرام چوبین: ۵۹۰–۵۹۱ م. | ایران و مرزهای غربی و شرقی | ۵۸۸ م. بهرام چوبین در جنگ با ترکان به پیروزی رسید؛ پس از شکست در نبرد با بیزانس و اختلاف با هرمزد چهارم، شورش کرد. ۵۹۰ م. هرمزد برکنار شد و بهرام در برابر خسرو دوم مدعی سلطنت شد؛ بحران با کمک نظامی بیزانس به خسرو و پیروزی او در ۵۹۱ م. پایان یافت.[۴۵][۴۶] | هرمزد در ۵۹۰ م. کشته شد؛[۴۷]بهرام چوبین در ۵۹۱ م. از ایران گریخت و بعدتر کشته شد.[۴۸] |
| خسرو دوم (پرویز) | ۵۹۰–۶۲۸ م. با وقفهای کوتاه | ایران، بینالنهرین، شام، فلسطین و مصر | ۵۹۰–۵۹۱ م. بازگشت به سلطنت با کمک بیزانس؛ ۶۰۲–۶۲۸ م. جنگ طولانی با بیزانس؛ ۶۰۴ م. تصرف دارا؛ ۶۱۳–۶۱۴ م. تصرف دمشق و اورشلیم؛ ۶۱۹ م. تصرف مصر؛ ۶۲۲ م. به بعد: ضدحملههای هراکلیوس؛ ۶۲۷ م. شکست نیروهای ساسانی در نبرد نینوا؛ ۶۲۸ م. برکناری و کشتهشدن خسرو و آغاز بحران جانشینی.[۴۹] | برکناری و کشتهشدن در ۶۲۸ م.[۵۰] |
| قباد دوم و شاهان دورهٔ بحران جانشینی | ۶۲۸–۶۳۲ م. | قلمرو باقیماندهٔ شاهنشاهی | ۶۲۸ م. قباد دوم خسرو پرویز را برکنار کرد و با بیزانس صلح کرد؛ در پی مرگ سریع او و جانشینان کوتاهمدت، رقابت میان خاندان سلطنتی، فرماندهان و اشراف شدت گرفت. پوراندخت و آزرمیدخت نیز در این دوره به سلطنت رسیدند؛ تلاشهای آنان برای تثبیت قدرت با بیثباتی نظامی و سیاسی روبهرو شد.[۵۱] | پایان سلطنتهای کوتاهمدت در پی بحران جانشینی؛ یزدگرد سوم در ۶۳۲ م. به سلطنت رسید.[۵۲] |
| یزدگرد سوم | ۶۳۲–حدود ۶۵۱ م. | قلمرو باقیماندهٔ ساسانی، سپس نواحی شرقی ایران | ۶۳۶/۶۳۷ م. با اختلاف در تاریخگذاری: نبرد قادسیه و شکست سپاه ساسانی؛ ۶۳۷ م. سقوط تیسفون؛ ۶۴۲ م. نبرد نهاوند و شکست نیروهای ساسانی؛ عقبنشینی یزدگرد به شرق ایران و تلاش برای گردآوری نیروهای محلی؛ کشتهشدن در مرو در حدود ۶۵۱ یا ۶۵۲ م.[۵۳] | کشتهشدن در مرو، حدود ۶۵۱–۶۵۲ م.[۵۴] |
نظام حکومت
شاهنشاهی و تمرکز قدرت
ساسانیان در طول چهار قرن بر بخش بزرگی از ایران و سرزمینهای پیرامون آن حکومت کردند. در این حکومت، شاهنشاه در رأس ساختار سیاسی قرار داشت و عالیترین مقام حکومت و فرماندهی نظامی بود. کریستنسن تشکیل دولت ساسانی را مرحلهای از تحول سیاسی ایران میداند که با تمرکز بیشتر قدرت سلطنتی و جایگاه رسمی دین همراه بود. بااینحال، ساختار جدید همهٔ نهادها و مناسبات دورهٔ اشکانی را از میان نبرد و برخی از عناصر پیشین، بهویژه نفوذ خاندانهای بزرگ و فرمانروایان محلی، در دورهٔ ساسانی نیز ادامه یافت.[۵۵] شاهنشاه در انتصاب مقامهای عالی، فرماندهان و شماری از فرمانروایان مناطق نقش داشت. بااینحال، ادارهٔ قلمرو گستردهٔ ساسانی به همکاری دستگاه اداری مرکزی، فرمانروایان محلی، خاندانهای ممتاز و فرماندهان نظامی وابسته بود. ازاینرو، تمرکز قدرت سلطنتی به معنای ادارهٔ مستقیم همهٔ مناطق از سوی دربار نبود. رابطهٔ شاهنشاه با قدرتهای محلی و اشرافی در دورههای مختلف، تحت تأثیر شرایط سیاسی و مناسبات دربار تغییر میکرد.[۵۶]
خاندانهای اشرافی
خاندانهای بزرگ از عناصر مهم ساختار سیاسی ساسانی بودند. برخی از این خاندانها در دورهٔ اشکانی نیز جایگاه برجستهای داشتند و در دورهٔ ساسانی از طریق مالکیت زمین، پیوندهای خانوادگی، تصدی مناصب و ارتباط با دربار نفوذ خود را حفظ کردند. کریستنسن از هفت خاندان بزرگ نام میبرد و به جایگاه خاندانهایی چون کارن و سورن اشاره میکند. املاک و روابط این خاندانها گاه به یک منطقه محدود نبود و آنان میتوانستند در بخشهای مختلف شاهنشاهی نفوذ داشته باشند.[۵۷] مناصب و امتیازهای موروثی در حفظ جایگاه برخی خاندانها اهمیت داشت؛ اما در عین حال همهٔ مقامهای حکومتی موروثی گزارش نشده است. شاهنشاه در انتخاب و تغییر شماری از مقامهای عالی اختیار داشت. در مقابل، بزرگان نیز در برخی بحرانهای سیاسی و مسائل مربوط به جانشینی شاهان نقش ایفا میکردند. این مناسبات نشان میدهد که ساختار سیاسی ساسانی بر رابطهای میان اقتدار سلطنتی و نفوذ اشراف استوار بود.[۵۸][۵۹]
ادارهٔ ایالات
ادارهٔ قلمرو ساسانی به ساختاری منطقهای نیاز داشت. در برخی مناطق، فرمانروایان محلی و شاهان تابع در حکومت مشارکت داشتند و در برابر شاهنشاه تعهداتی سیاسی و نظامی بر عهده میگرفتند. این وضعیت را باید از ادارهٔ مستقیم مناطق بهوسیلهٔ کارگزاران منصوب از مرکز متمایز کرد؛ زیرا شیوهٔ اداره در همهٔ مناطق یکسان نبود.[۶۰] مرزبانان نیز از مقامهای مهم منطقهای بودند که بهویژه در مناطق مرزی، وظایف اداری و نظامی بر عهده داشتند. شاهزادگان ساسانی نیز گاه به فرمانروایی مناطق مختلف منصوب میشدند. این انتصابها برای ادارهٔ قلمرو و کسب تجربهٔ حکومتی اهمیت داشته است؛ اما به معنای استقلال کامل شاهزادگان یا انتقال خودکار و موروثی مقام فرمانروایی نبود.[۶۱] در سطوح پایینتر، مقامهایی برای ادارهٔ شهرها، نواحی و روستاها وجود داشتند. کریستنسن در پایان فصل دوم از عنوانهایی چون شهریگ و دیهیگ یاد کرده است که با ادارهٔ واحدهای محلی ارتباط داشتند.[۶۲]
اداره مرکزی
ادارهٔ امور شاهنشاهی به مجموعهای از مقامهای عالی و کارگزاران تخصصی وابسته بود. وزیر بزرگ، از مقامهای مهم دستگاه مرکزی بهشمار میرفت. در کنار او، مقامهای دیگری در حوزههای دیوانی، مالی، نظامی و دینی فعالیت میکردند. حدود اختیارات این مقامها در همهٔ دورههای ساسانی یکسان نبود و با توجه به شرایط سیاسی و شواهد هر دوره متفاوت گزارش شده است.[۶۳] دبیران در تنظیم فرمانها، مکاتبات، اسناد و قراردادها نقش داشتند. برخی از آنان در دستگاه مرکزی و برخی دیگر در بخشهای تخصصی یا سطوح پایینتر اداری خدمت میکردند. وجود دبیران و کارگزاران متخصص نشان میدهد که ادارهٔ دولت تنها بر روابط شخصی شاهنشاه با اشراف استوار نبود، بلکه به تشکیلات دیوانی و ثبت اسناد نیز وابستگی داشت.[۶۴]
نیروهای نظامی
ارتش یکی از پایههای اصلی قدرت دولت ساسانی بود. دفاع از مرزها، مقابله با دشمنان خارجی و حفظ اقتدار حکومت از وظایف آن بهشمار میرفت. سوارهنظام زرهپوش جایگاه مهمی در ارتش داشت، اما نیروهای پیاده و دیگر گروههای نظامی نیز در سازمان سپاه حضور داشتند. کریستنسن در تقسیمبندی اجتماعی خود جنگاوران را طبقهای مستقل معرفی میکند و برای رئیس این طبقه عنوان ایرانسپاهبذ را ذکر میکند.[۶۵] فرماندهی نظامی با ساختار سیاسی و اجتماعی ارتباط داشت؛ زیرا خاندانهای ممتاز در تأمین فرماندهان و حضور در مناصب نظامی نقش ایفا میکردند. در دورهٔ ساسانی، سازمان فرماندهی و مسئولیتهای نظامی نیز تغییر کرد.[۶۶]
جامعه
جامعهٔ ساسانی بر اساس تقسیمبندی چهارگانه معرفی شده است که در آن روحانیان، جنگاوران، دبیران و گروههای تولیدکننده چهار طبقهٔ اصلی بودند. این تقسیمبندی وظایف اجتماعی را از یکدیگر متمایز میکرد؛ بااینحال، بهتنهایی تمام تفاوتهای اقتصادی، حقوقی و سیاسی جامعه را نشان نمیداد.[۶۷] کریستنسن برای طبقات یادشده مقامهای مسئول نیز معرفی میکند؛ از جمله موبدان موبد برای روحانیان، ایرانسپاهبذ برای جنگاوران، ایراندبیربذ برای دبیران و وُستریوشانسالار برای گروه تولیدکننده.[۶۸]
روحانیان
روحانیان یکی از طبقات اصلی جامعهٔ ساسانی بودند و در آیینهای مذهبی، آموزش دینی و حفظ سنتهای زردشتی نقش داشتند. در رأس سلسلهمراتب روحانی، موبدان قرار داشتند. کریستنسن از جایگاه این مقام در امور دینی و مشورت با شاهنشاه یاد میکند و به نقش برخی مقامهای روحانی در رسیدگی به مسائل دینی و حقوقی اشاره دارد.[۶۹] نقش روحانیان به اجرای مراسم مذهبی محدود نبود. آنان در برخی مناسبات خانوادگی و اجتماعی، از جمله آیینهای مربوط به ازدواج و مرگ، نیز حضور داشتند. بااینحال، حدود وظایف آنان را باید بر پایهٔ شواهد هر موضوع مشخص کرد؛ زیرا ارتباط روحانیان با قضاوت یا امور اجتماعی به معنای آن نیست که همهٔ وظایف حقوقی و اداری در اختیار نهاد دینی قرار داشت.[۷۰][۷۱]
اشراف نظامی
جنگاوران در تقسیمبندی چهارگانه، طبقهای مستقل بهشمار میرفتند. سوارهنظام زرهپوش از مهمترین نیروهای نظامی ساسانی بود و اعضای خاندانهای ممتاز نیز در فرماندهی و سازمان نظامی نقش داشتند. بااینحال، همهٔ جنگاوران از منزلت و ثروت یکسان برخوردار نبودند و جایگاه اجتماعی آنان به رتبه، وابستگی خانوادگی و مسئولیت نظامی بستگی داشت.[۷۲] در کنار فرماندهان عالی و خاندانهای ممتاز، گروههایی از آزادگان و سواران نیز در سازمان نظامی حضور داشتند. کریستنسن از آزاذان و اسواران یاد میکند و به پیوند میان جایگاه اجتماعی و خدمت نظامی اشاره دارد. این شواهد نشان میدهد که سازمان سپاه با ساختار طبقاتی جامعه ارتباط داشت، اما این ارتباط به معنای یکسانبودن موقعیت همهٔ نیروهای نظامی نبود.[۷۳]
دبیران
دبیران در نظام اجتماعی ساسانی طبقهای مستقل محسوب میشدند. وظایف آنان شامل نگارش فرمانها، مکاتبات، اسناد حقوقی و قراردادها بود. در تقسیمبندی کریستنسن، گروه دبیران تنها منشیان را شامل نمیشد، بلکه افرادی با تخصصهای گوناگون که در دستگاه دیوانی و برخی حوزههای علمی فعالیت میکردند نیز در این طبقه جای میگرفتند.[۷۴] وجود این طبقه نشان میدهد که مهارتهای نوشتاری و اداری برای ادارهٔ حکومت اهمیت داشت. بااینحال، همهٔ دبیران صاحبمنصب عالی نبودند؛ زیرا در دستگاه دیوانی نیز مراتب و تفاوتهایی میان کارگزاران وجود داشت. موقعیت هر فرد به مقام، وظایف، وابستگی به دستگاه مرکزی یا محلی و روابط او با خاندانهای صاحبنفوذ بستگی داشت.[۷۵]
کشاورزان، صنعتگران و بازرگانان
کشاورزان و صنعتگران بخش مهمی از جامعهٔ تولیدکننده را تشکیل میدادند. کشاورزی، دامداری و صنایع دستی در تأمین نیازهای جامعه و درآمدهای حکومت اهمیت داشتند. بازرگانان نیز در مبادلات اقتصادی داخلی و خارجی فعالیت میکردند. بااینحال، وضعیت این گروهها یکسان نبود و مالکیت زمین، شیوهٔ بهرهبرداری از آن، میزان درآمد و رابطه با صاحبان املاک در موقعیت اجتماعی افراد تأثیر داشت.[۷۶][۷۷] اقتصاد کشاورزی با نظام مالیاتی ارتباط مستقیم داشت. مالیات بر زمین و محصولات از منابع مهم درآمد حکومت بود و پرداخت آن میتوانست بسته به شرایط و نوع مالیات، به شکل پول، محصول یا خدمات انجام شود. ازاینرو، وضعیت اقتصادی کشاورزان را باید در ارتباط با نظام مالکیت زمین و شیوههای وصول مالیات بررسی کرد.[۷۸]
تفاوتهای منزلتی و حقوقی
علاوه بر طبقات چهارگانه، خاندانهای ممتاز، فرمانروایان محلی، بزرگان، آزادگان و گروههای وابسته به زمین از موقعیتهای متفاوتی برخوردار بودند. برخی از این تفاوتها با امتیازهای موروثی، مالکیت زمین یا دسترسی به مقامهای اداری و نظامی ارتباط داشتند.[۷۹][۸۰] تفاوتهای اجتماعی در حوزهٔ حقوق نیز اهمیت داشت. پژوهشهای مربوط به نظام حقوقی ساسانی نشان میدهند که جایگاه حقوقی افراد میتوانست با وضعیت خانوادگی، مالکیت، جنسیت و آزاد یا بردهبودن آنان ارتباط داشته باشد.[۸۱]
اقتصاد
اقتصاد دورهٔ ساسانی بر کشاورزی، دامداری، صنایع دستی، بازرگانی و درآمدهای مالیاتی استوار بود. دولت از طریق نظام مالیاتی و دیوانهای اداری، بخشی از تولید و درآمد جامعه را دریافت میکرد و زمین، آب و نیروی کار در فعالیتهای اقتصادی اهمیت داشتند. رونق و سازمانیافتگی این فعالیتها در مناطق مختلف، با شرایط طبیعی، شبکههای آبیاری و موقعیت راههای تجاری ارتباط داشت.[۸۲]
کشاورزی و زمینداری
کشاورزی مهمترین پایهٔ اقتصاد ساسانی بود و بخش بزرگی از جمعیت در روستاها به کشت زمین اشتغال داشتند. غلات، انگور، خرما، زیتون و دیگر محصولات متناسب با شرایط اقلیمی مناطق مختلف کشت میشدند. دامداری نیز در تأمین مواد غذایی، پشم و دیگر فرآوردههای دامی نقش داشت. زمینهای کشاورزی در مالکیت شاه، خاندان سلطنتی، بزرگان و دیگر مالکان قرار داشت و دهقانان در تولید کشاورزی و ادارهٔ امور روستاها جایگاه مهمی داشتند.[۸۳][۸۴]
مالیات
مالیات زمین و مالیات سرانه از منابع درآمد حکومت بود. پیش از اصلاحات قباد یکم و خسرو انوشیروان، مالیات زمین غالباً بر اساس سهمی از محصول محاسبه میشد. در اصلاحات مالیاتی سدهٔ ششم میلادی، اندازهگیری زمین و نوع کشت مبنای تعیین مالیات قرار گرفت و دریافت مالیات سرانه نیز ساماندهی شد. بخشی از مالیاتها بهصورت پول و بخشی بهشکل محصول یا خدمات اجباری پرداخت میشد. این اصلاحات به تثبیت درآمد حکومت و گسترش نظارت اداری بر مناطق مختلف کمک کرد.[۸۵]
صنایع دستی و بازرگانی
صنایع دستی، از جمله نساجی، سفالگری و فلزکاری، در شهرهای ساسانی رواج داشت. بازارهای شهری محل مبادلهٔ محصولات کشاورزی، پوشاک، ظروف و کالاهای وارداتی بودند. تجارت داخلی، دادوستد میان مناطق مختلف امپراتوری و مبادلات خارجی، بهویژه با سرزمینهای همسایه و آسیای مرکزی، در فعالیت اقتصادی نقش داشتند. کاروانها و راههای تجاری جابهجایی کالاها را امکانپذیر میکردند؛ بااینحال، اطلاعات موجود دربارهٔ حجم دقیق تجارت و سهم هر بخش از اقتصاد محدود است.[۸۶]
نقش دولت و شهرها
شاهان ساسانی با تأسیس یا گسترش شهرها، ایجاد مراکز اداری و حمایت از فعالیتهای اقتصادی در برخی مناطق، بر تولید و مبادله نظارت داشتند. شهرهای سلطنتی و نواحی پیرامون آنها مراکز کشاورزی، صنایع دستی، استخراج منابع و تجارت بودند. دولت همچنین از طریق مالیات و درآمدهای حاصل از اراضی سلطنتی هزینههای اداری و نظامی را تأمین میکرد.[۸۷] در مجموع، اقتصاد ساسانی بر کشاورزی و درآمدهای مالیاتی تکیه داشت و صنایع دستی، شهرها و تجارت نیز در آن سهم داشتند. شناخت جزئیات این نظام به دلیل محدودبودن اسناد اقتصادی مستقیم، تا حد زیادی به متون پهلوی، گزارشهای مورخان دورهٔ اسلامی و شواهد باستانشناختی وابسته است.[۸۸][۸۹]
علم، فرهنگ و هنر
زبان و ادبیات
فارسی میانه یا پهلوی، زبان مهم نوشتاری و اداری دورهٔ ساسانی بود. در کنار آن، زبان پارتی نیز در بخشی از کتیبههای آغاز این دوره کاربرد داشت. کتیبههای شاهان و رجال ساسانی، از جمله نوشتههای نقش رستم، بیشاپور، پایکولی و طاقبستان، از منابع مهم شناخت زبان، تاریخ و فرهنگ این دورهاند.[۹۰][۹۱] بخشی از ادبیات ساسانی که پیشتر بهصورت شفاهی انتقال مییافت، در این دوره به شکل مکتوب درآمد. متون دینی، اندرزنامهها، روایتهای حماسی و داستانی و نوشتههای حقوقی از گونههای ادبی این دوره بودند. ترجمه و تفسیر متون اوستایی به فارسی میانه نیز در انتقال آموزههای زردشتی نقش داشت. بااینحال، بخشی از آثار پهلوی موجود در سدههای پس از سقوط ساسانیان تدوین یا بازنویسی شدهاند و تاریخ شکلگیری آنها یکسان نیست.[۹۲]
ترجمه و کتابنویسی
بر اساس منابع تاریخی، در دورهٔ ساسانی آثاری از سنتهای علمی و ادبی یونانی و هندی شناخته شدند و بخشی از آنها به فارسی میانه راه یافتند. این ارتباطها در انتقال دانشهایی چون پزشکی، فلسفه و نجوم اهمیت داشتند. بااینحال، میزان و سازمانیافتگی این ترجمهها و انتساب همهٔ آنها به فرمان مستقیم شاهان، در هر مورد نیازمند بررسی جداگانه است.[۹۳] متون فارسی میانه را میتوان به نوشتههای دینی و تفسیری، آثار حقوقی، اندرزنامهها، روایتهای تاریخی و اسطورهای و نوشتههای غیردینی تقسیم کرد. آثاری چون دینکرد و بندهشن اطلاعات مهمی دربارهٔ اندیشه و سنت دینی ایران پیش از اسلام حفظ کردهاند، هرچند صورت موجود آنها عمدتاً پساساسانی است.[۹۴]
آموزش و مراکز علمی
آموزش در دورهٔ ساسانی، بهویژه در میان خاندانهای ممتاز، روحانیان و دبیران، اهمیت داشت. آموزش میتوانست موضوعاتی چون خواندن و نوشتن، آموزههای دینی و مهارتهای لازم برای زندگی درباری را دربرگیرد. بااینحال، اطلاعات موجود برای تعیین میزان سواد در میان همهٔ گروههای اجتماعی کافی نیست.[۹۵] جندیشاپور از شهرهای مهم دورهٔ ساسانی بود و در پژوهشهای مربوط به تاریخ پزشکی و انتقال دانش جایگاه ویژهای دارد. در منابع، این شهر با فعالیتهای علمی و پزشکی پیوند خورده است؛ اما توصیف آن بهعنوان دانشگاهی با ساختار امروزی یا انتساب قطعی همهٔ بیمارستانها، کتابخانهها و دستاوردهای علمی به آن، به شواهد دقیقتری نیاز دارد.[۹۶]
هنر و صنایع دستی
هنر ساسانی در نقشبرجستهسازی، فلزکاری، گچبری، مهرسازی، پارچهبافی، شیشهگری و ساخت ظروف و سکه نمود یافت. نقشبرجستههای سلطنتی، بهویژه صحنههای تاجگذاری و پیروزی، از منابع مهم شناخت فرمانروایان و بازنمایی قدرت شاهنشاهیاند. ظروف نقرهای با نقشهای شکار، ضیافت و پیکرههای سلطنتی نیز از آثار شاخص هنر این دوره بهشمار میروند.[۹۷] پارچهبافی و نقوش منسوجات ساسانی در مناطق همسایه، از جمله آسیای مرکزی و بخشهایی از جهان مدیترانه، تأثیر گذاشتند. دربارهٔ قالی مشهور «چهار فصل» نیز در منابع متأخر گزارشهایی وجود دارد، اما جزئیات آن را نمیتوان بدون بررسی مستقل، واقعیتی کاملاً مستند دربارهٔ هنر ساسانی دانست.[۹۸]
موسیقی
موسیقی در فرهنگ درباری ساسانی جایگاه داشت. در روایتهای مربوط به این دوره، نامهایی چون باربد و نکیسا با دربار خسرو پرویز پیوند خوردهاند؛ متن ضمیمهشده از سرکیس، رامتین و بامشاد نیز نام میبرد[دیدگاه ۱]. بااینحال، اطلاعات دربارهٔ زندگی این هنرمندان و شیوههای اجرایی موسیقی ساسانی عمدتاً در منابع متأخر ثبت شده است.[۹۹]
معماری و مهندسی
معماری ساسانی با ساخت بناهای طاقدار و گنبددار، استفاده از آجر و سنگ و توسعهٔ شیوههای پوشاندن فضاهای وسیع شناخته میشود. کاخهای فیروزآباد، مجموعهٔ بیشاپور و طاق کسری در تیسفون از نمونههای شاخص این معماریاند. ساخت گنبد بر فضای چهارگوش با استفاده از عناصر انتقالی در گوشهها، از فنون مهم این دوره بود که در معماری ایران پس از اسلام نیز ادامه یافت.[۱۰۰]
میراث فرهنگی ساسانیان
برخی سنتهای اداری، ادبی و فرهنگی دورهٔ ساسانی در دورهٔ اسلامی استمرار یافتند، اما این تداوم همواره با تغییر همراه بود. نوروز، بخشی از سنتهای روایی و برخی شیوههای دیوانسالاری از موضوعات مهم در بررسی میراث ساسانیاند. بررسی این تأثیرات مستلزم تمایز میان شواهد مستقیم و گزارشهای متأخر است.[۱۰۱] در مجموع، دورهٔ ساسانی در گسترش متون فارسی میانه، حفظ و تفسیر سنتهای دینی و ادبی، ارتباط با دانشهای مناطق همسایه و توسعهٔ معماری و هنرهای درباری اهمیت داشت. کتیبهها، متون پهلوی و آثار باستانشناختی مهمترین منابع شناخت این میراثاند؛ هرچند تاریخ تدوین برخی متون و زمینهٔ کشف تعدادی از آثار هنری همچنان نیازمند بررسی دقیق است.[۱۰۲][۱۰۳]
علل سقوط ساسانیان
سقوط دولت ساسانی حاصل همزمانی بحرانهای سیاسی و اقتصادی درونی با فشار نظامی خارجی بود. جنگهای طولانی با بیزانس، منازعات جانشینی، تضعیف اقتدار حکومت مرکزی و مشکلات اقتصادی، توان دولت را کاهش دادند؛ در این شرایط، فتوحات مسلمانان به فروپاشی سلطنت ساسانی انجامید.[۱۰۴][۱۰۵][۱۰۶]
جنگهای طولانی با بیزانس
جنگ ایران و بیزانس در سالهای ۶۰۲ تا ۶۲۸ میلادی، با وجود پیروزیهای اولیهٔ خسرو دوم و تصرف مناطقی چون شام، اورشلیم و مصر، سرانجام با شکست ساسانیان پایان یافت. این جنگ طولانی منابع مالی و نظامی حکومت را فرسود و بازسازی قدرت دولت را در سالهای بعد دشوار کرد. از سوی دیگر، پایان یافتن حکومت بنیلخم در حیره در دورهٔ خسرو پرویز، یکی از واسطههای سیاسی و نظامی ایران در ارتباط با قبایل عرب را از میان برد و بر وضعیت مرزهای غربی اثر گذاشت. جنگ ذیقار نیز از نشانههای تغییر مناسبات ایران با گروههای عرب در آستانهٔ فتوحات اسلامی بود.[۱۰۷][۱۰۸]نولدکه حتی این جنگ را پیش درآمد پیروزی های بعدی اعراب مسلمان تلقی می کند.[۱۰۹]
بحران جانشینی و جنگهای داخلی
پس از خلع و قتل خسرو پرویز در سال ۶۲۸ میلادی، منازعات بر سر سلطنت شدت گرفت و در فاصلهای کوتاه، پادشاهان متعددی به قدرت رسیدند. رقابت میان شاهزادگان، خاندانهای اشرافی و فرماندهان نظامی، ثبات سیاسی را از میان برد و اقتدار حکومت مرکزی را کاهش داد. افزایش مداخلهٔ نظامیان در تعیین پادشاهان و گسترش قدرت مرزبانان و دهقانان در مناطق مختلف نیز هماهنگی سیاسی کشور را تضعیف کرد. در نتیجه، دولت در شرایطی با فتوحات مسلمانان روبهرو شد که توانایی آن برای بسیج منابع و سازماندهی مقاومتی یکپارچه کاهش یافته بود.[۱۱۰]
مشکلات اقتصادی و فشارهای اجتماعی
هزینههای جنگهای خارجی، مخارج دربار و دستگاه دیوانی و سیاستهای مالیاتی، فشار اقتصادی بر جامعه را افزایش داد. گزارشهای تاریخی از دشواری معیشت مردم و آسیبدیدن کشاورزی در برخی مناطق حکایت دارند؛ طغیان دجله، بیماریها و قحطی نیز در واپسین سالهای حکومت به بحرانهای موجود افزودند. در کنار این عوامل، افزایش قدرت اشراف و صاحبان نفوذ محلی و نارضایتی از فشارهای مالی میتوانست حمایت از حکومت مرکزی را کاهش دهد.[۱۱۱]
تضعیف ساختار سیاسی و نظامی
در واپسین سالهای حکومت ساسانی، رقابت میان شاهزادگان و خاندانهای بانفوذ، مداخلهٔ فرماندهان نظامی در سیاست و افزایش قدرت مرزبانان و دهقانان، انسجام حکومت مرکزی را کاهش داد. بحران جانشینی پس از خسرو پرویز نشان داد که ساختار سیاسی قادر نبود انتقال قدرت را بهطور باثبات مدیریت کند یا تعادلی پایدار میان شاه و دیگر نیروهای صاحب نفوذ برقرار سازد. در چنین وضعیتی، بسیج منابع و هماهنگکردن نیروهای نظامی برای مقابله با حملهٔ خارجی دشوارتر شد.[۱۱۲][۱۱۳]
فتوحات مسلمانان و شکستهای نظامی
فتوحات مسلمانان در دههٔ ۶۳۰ میلادی، در شرایطی پیش رفت که دولت ساسانی بر اثر جنگهای طولانی با بیزانس و بحرانهای داخلی تضعیف شده بود. شکست سپاه ایران در قادسیه و سقوط مدائن، موقعیت ساسانیان را در این منطقه متزلزل کرد و شکست نهاوند نیز توانایی ساسانیان را برای سازماندهی مقاومت در بخشهای غربی و مرکزی ایران محدود ساخت. بااینحال، فتح ایران فرایندی یکباره و یکدست نبود: مقاومتهای محلی و تلاش برای بازپسگیری مناطق ازدسترفته در برخی نواحی ادامه یافت و روند استقرار قدرت مسلمانان در مناطق مختلف با سرعت و شرایط متفاوتی پیش رفت. در کنار عوامل نظامی و سیاسی، آموزههای اسلام دربارهٔ یکتاپرستی، عدالت و برابری مؤمنان نیز در گسترش این دین اهمیت داشت؛ هرچند فتح ایران با اسلامپذیری ایرانیان یکسان نبود و این فرایند بهتدریج صورت گرفت.[۱۱۴][۱۱۵] پیش از فتوحات نیز، بنا بر روایت طبری، پیامبر اسلام در نامهای خسرو پرویز را به اسلام دعوت کرد، اما پادشاه ساسانی نامه را پاره کرد.[۱۱۶]
پایان سلطنت یزدگرد سوم
یزدگرد سوم، آخرین شاه ساسانی، پس از از دست رفتن مراکز مهم سیاسی و نظامی به سوی شرق عقبنشینی کرد و کوشید با اتکا به نیروهای باقیمانده و حمایتهای محلی مقاومت را ادامه دهد؛ اما کاهش قلمرو و منابع حکومت، پراکندگی قدرت و پیشروی سپاه مسلمانان امکان بازسازی اقتدار مرکزی را محدود کرد. یزدگرد در حدود سال ۶۵۱ میلادی در مرو کشته شد و با مرگ او، سلطنت ساسانی پایان یافت؛ هرچند تسلط مسلمانان بر همهٔ مناطق ایران در همان زمان کامل نشده بود.[۱۱۷]
پانویس
- ↑ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، ۱۳۱-۱۳۲.
- ↑ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، ۱۳۲-۱۳۳.
- ↑ گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ۳۴۵-۳۴۷.
- ↑ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، ۱۳۳-۱۳۵.
- ↑ گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ۳۴۵–۳۴۷.
- ↑ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، ۱۳۸.
- ↑ Huyse, Die dreisprachige Inschrift Šābuhrs I. an der Kaʿba-i Žardušt (ŠKZ), I: 23-24.
- ↑ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، ۱۳۸، ۲۰۱.
- ↑ Shahbazi, “SASANIAN DYNASTY”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، ۲۰۱.
- ↑ Shahbazi, “SASANIAN DYNASTY”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Shahbazi, “SASANIAN DYNASTY”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Daryaee, “ŠĀPUR II”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Shahbazi, “SASANIAN DYNASTY”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Shahbazi, “SASANIAN DYNASTY”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Shahbazi, “SASANIAN DYNASTY”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، 370
- ↑ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، 136
- ↑ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، 259
- ↑ Huyse, Die dreisprachige Inschrift Šābuhrs I. an der Kaʿba-i Žardušt (ŠKZ), I: 23-24.
- ↑ Shahbazi, “SASANIAN DYNASTY”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ فرای، تاریخ باستانی ایران، ۴۸۳.
- ↑ Shahbazi, “SASANIAN DYNASTY”, Encyclopaedia Iranica
- ↑ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، 319
- ↑ Weber, “Narseh”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ فرای، تاریخ باستانی ایران، 493
- ↑ Weber, “Narseh”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Daryaee, “ŠĀPUR II”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Daryaee, “ŠĀPUR II”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Shahbazi, “YAZDEGERD I”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Shahbazi, “YAZDEGERD I”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ فرای، تاریخ باستانی ایران، 510-512
- ↑ Shahbazi, “SASANIAN DYNASTY”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ فرای، تاریخ باستانی ایران، 512
- ↑ Daryaee, “YAZDEGERD Il”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Daryaee, “YAZDEGERD Il”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Shahbazi, “SASANIAN DYNASTY”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Shahbazi, “SASANIAN DYNASTY”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Yarshater, “CHRONOLOGY OF IRANIAN HISTORY PART 1”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Shahbazi, “SASANIAN DYNASTY”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Shahbazi, “SASANIAN DYNASTY”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Yarshater, “CHRONOLOGY OF IRANIAN HISTORY PART 1”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ فرای، تاریخ باستانی ایران، 520-524
- ↑ فرای، تاریخ باستانی ایران، 524
- ↑ Shahbazi, “HORMOZD IV”, Encyclopaedia Iranica, 466-467.
- ↑ Shahbazi, “Bahrām VI Čōbīn”, Encyclopaedia Iranica, 514-522.
- ↑ فرای، تاریخ باستانی ایران، 534
- ↑ فرای، تاریخ باستانی ایران، 534
- ↑ Howard-Johnston, “ḴOSROW II”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ فرای، تاریخ باستانی ایران، 536
- ↑ Howard-Johnston, “ḴOSROW II”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ فرای، تاریخ باستانی ایران، 537
- ↑ Yarshater, “CHRONOLOGY OF IRANIAN HISTORY PART 1”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، 370
- ↑ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، 148-149
- ↑ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، 160-152
- ↑ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، 160-155
- ↑ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، 158-160
- ↑ Shaki, Class System iii: In the Parthian and Sasanian Periods, v: 652-658.
- ↑ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، 152-155
- ↑ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، 154-156
- ↑ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، 205
- ↑ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، 150
- ↑ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، 149-151
- ↑ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، 149-151
- ↑ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، 149-151
- ↑ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، 149-151
- ↑ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، 150-151
- ↑ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، 178-180
- ↑ Shaki, Class System iii: In the Parthian and Sasanian Periods, v: 652-658
- ↑ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، 179-181
- ↑ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، 149-151,160-162
- ↑ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، 160-162
- ↑ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، 149-151
- ↑ Shaki, Class System iii: In the Parthian and Sasanian Periods, v: 652-658
- ↑ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، 149-151
- ↑ Shaki, Class System iii: In the Parthian and Sasanian Periods, v: 652-658
- ↑ Gyselen, “Fiscal System ii: Sasanian Period”, Encyclopaedia Iranica, 639-646.
- ↑ Shaki, Class System iii: In the Parthian and Sasanian Periods, v: 652-658
- ↑ کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، 152-162
- ↑ Macuch, “Judicial and Legal Systems iii: Sasanian Legal System”, Encyclopaedia Iranica, 181-196.
- ↑ Gyselen, “Fiscal System ii: Sasanian Period”, Encyclopaedia Iranica, 639-646.
- ↑ راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ۱: 771
- ↑ Gyselen, “Fiscal System ii: Sasanian Period”, Encyclopaedia Iranica, 639-646.
- ↑ Gyselen, “Fiscal System ii: Sasanian Period”, Encyclopaedia Iranica, 639-646.
- ↑ راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ۱: ۶۷۳.
- ↑ Gyselen, “Fiscal System ii: Sasanian Period”, Encyclopaedia Iranica, 639-646.
- ↑ راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ۱: 771
- ↑ Gyselen, “Fiscal System ii: Sasanian Period”, Encyclopaedia Iranica, 639-646.
- ↑ گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۷۴-۱۷۶.
- ↑ نصرالله زاده و ناصری کوهبنانی، «نمود آخرین صورت ادبیات فارسی میانهٔ ساسانی»، زبان شناخت، ۷۵-۱۰۵.
- ↑ Cereti, “MIDDLE PERSIAN i. PAHLAVI LITERATURE”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Gignoux, “Greece xvi. Greek Ideas and Sciences in Sasanian Iran”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Cereti, “MIDDLE PERSIAN i. PAHLAVI LITERATURE”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Tafażżolī, “Education ii. In the Parthian and Sasanian Periods”, Encyclopaedia Iranica, 179-180.
- ↑ اکبری، «تأملی بر جایگاه علمی و فرهنگی دانشگاه گندیشاپور»، پژوهشنامه تاریخ، ۱۱.
- ↑ Harper, “Art in Iran v. Sasanian Art”, Encyclopaedia Iranica, 585-594.
- ↑ Morony, “Bahār-e Kesrā”, Encyclopaedia Iranica, 479.
- ↑ همایون، «موسیقی در ایران: فصلی فشرده از تاریخ موسیقی در ایران»، مجلهٔ مقام موسیقایی، ۸.
- ↑ Huff, “Architecture iii. Sasanian Period”, Encyclopaedia Iranica, 329-334.
- ↑ Cereti, “MIDDLE PERSIAN i. PAHLAVI LITERATURE”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Huff, “Architecture iii. Sasanian Period”, Encyclopaedia Iranica, 329-334.
- ↑ Harper, “Art in Iran v. Sasanian Art”, Encyclopaedia Iranica, 585-594.
- ↑ مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا پایان طاهریان، ۹-۱۱.
- ↑ Shahbazi, “SASANIAN DYNASTY”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Morony, “Arab ii. Arab Conquest of Iran”, Encyclopaedia Iranica, 203-210.
- ↑ Shahbazi, “SASANIAN DYNASTY”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا پایان طاهریان، ۹.
- ↑ نولدکه، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ۳۳۱.
- ↑ مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا پایان طاهریان، ۱۰-۱۱.
- ↑ مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا پایان طاهریان، ۱۰.
- ↑ مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا پایان طاهریان، ۱۰-۱۱.
- ↑ Morony, “Arab ii. Arab Conquest of Iran”, Encyclopaedia Iranica, 203-210.
- ↑ مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا پایان طاهریان، ۱۰-۱۱.
- ↑ Lewental, “QĀDESIYA, BATTLE OF”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ۳: ۱۱۴۲.
- ↑ Morony, “Arab ii. Arab Conquest of Iran”, Encyclopaedia Iranica, 203-210.
منابع
- اکبری، امیر (۱۳۸۴). «تأملی بر جایگاه علمی وفرهنگی دانشگاه گندی شاپور». پژوهشنامه تاریخ. ۱ (۲): ۱–۱۵.
- فرای، ریچارد نلسون (۱۳۸۸). تاریخ باستانی ایران. ترجمهٔ مسعود رجب نیا. تهران: انتشارات علمی فرهنگی.
- کریستین سن، آرتور (۱۳۳۲). ایران در زمان ساسانیان. ترجمهٔ رشید یاسمی. به کوشش منوچهر امیرمکری. تهران: کتابفروشی دنیای کتاب.
- گرانتوفسکی، ادوین آرویدوویچ (۱۳۵۹). تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز. ترجمهٔ کیخسرو کشاورزی. تهران: پویش.
- گیرشمن، رومن (۱۳۷۵). ایران از آغاز تا اسلام. ترجمهٔ محمد معین. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.
- مفتخری، حسین (۱۳۸۷). تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا پایان طاهریان. تهران: سمت.
- نولدکه، تئودور (۱۳۷۸). تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان. ترجمهٔ عباس زریاب خوئی. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
- نصرالله زاده، سیروس؛ ناصری کوهبنانی، فریبا (۱۳۹۷). «نمود آخرین صورت ادبیات فارسی میانهٔ ساسانی». زبان شناخت. ۹ (۲): ۷۵–۱۰۵.
- همایون، رامتین (۱۳۷۷). «موسیقی در ایران: فصلی فشرده از تاریخ موسیقی در ایران». مقام موسیقایی (۳).
- Cereti, Carlo Giovanni (2009). "MIDDLE PERSIAN i. PAHLAVI LITERATURE". Encyclopaedia Iranica (به eng). iranicaonline.
- Daryaee, Touraj (2009). "ŠĀPUR II". Encyclopaedia Iranica (به eng). iranicaonline.
- Daryaee, Touraj (2000). "YAZDEGERD II". Encyclopaedia Iranica (به eng). iranicaonline.
- Gignoux, Philippe (2014). "Greece xvi. Greek Ideas and Sciences in Sasanian Iran". Encyclopaedia Iranica (به eng). iranicaonline.
- Gyselen, Rika (1999). "FISCAL SYSTEM ii. SASANIAN". Encyclopaedia Iranica (به eng). iranicaonline.
- Harper, Prudence Oliver (1986). "ART IN IRAN v. SASANIAN ART". Encyclopaedia Iranica (به eng). iranicaonline.
- Howard-Johnston, James (2000). "ḴOSROW II". Encyclopaedia Iranica (به eng). XII جلد. iranicaonline.
- Huff, Dietrich (1986). "Architecture iii. Sasanian Period". Encyclopaedia Iranica (به eng). iranicaonline.
- Huyse, Philip (1999). Die dreisprachige Inschrift Šābuhrs I. an der Kaʿba-i Zardušt (ŠKZ) (به eng). 2 جلد. London: School of Oriental and African Studies.
- Lewental, D. Gershon (2014). "QĀDESIYA, BATTLE OF". Encyclopaedia Iranica (به eng). iranicaonline.
- Macuch, Maria (2009). "JUDICIAL AND LEGAL SYSTEMS iii. SASANIAN LEGAL SYSTEM". Encyclopaedia Iranica (به eng). xv جلد. iranicaonline.
- Morony, Michael G. (1986). "Arab ii. Arab Conquest of Iran". Encyclopaedia Iranica (به eng). iranicaonline.
- Morony, Michael G. (1988). "BAHĀR-E KESRĀ". Encyclopaedia Iranica (به eng). III جلد. iranicaonline.
- Shahbazi, Alireza Shapur (1988). "Bahrām VI Čōbīn". Encyclopaedia Iranica (به eng). III جلد. iranicaonline.
- Shahbazi, Alireza Shapur (2004). "HORMOZD IV". Encyclopaedia Iranica (به eng). XII جلد. iranicaonline.
- Shahbazi, Alireza Shapur (2005). "SASANIAN DYNASTY". Encyclopaedia Iranica (به eng). iranicaonline.
- shahbazi, Alireza Shapur (2003). "YAZDEGERD I". Encyclopaedia Iranica (به eng). iranicaonline.
- Shaki, Mansour (1992). "Class System iii. In the Parthian and Sasanian Periods". Encyclopaedia Iranica (به eng). iranicaonline.
- Tafażżolī, Ahmad (1997). "Education ii. In the Parthian and Sasanian Periods". Encyclopaedia Iranica (به eng). VIII جلد. iranicaonline.
- Weber, Ursula (2016). "Narseh". Encyclopaedia Iranica (به eng). iranicaonline.
- Yarshater, Ehsan. "Chronology of Iranian History, Part I". Encyclopaedia Iranica (به eng). iranicaonline.
خطای یادکرد: برچسب <ref> برای گروهی به نام «دیدگاه» وجود دارد، اما برچسب متناظر با <references group="دیدگاه"/> یافت نشد.