|
|
| (۲۴ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۵ کاربر نشان داده نشد) |
| خط ۱: |
خط ۱: |
| <big>'''ژولیا کریستِوا؛'''</big> منتقد ادبی، روانکاو، فمینیست و رماننویس بلغاری-فرانسوی.
| | [[پرونده:ژولیا کریستوا.png|جایگزین=ژولیا کریستوا|بندانگشتی|ژولیا کریستوا]] |
| | {{درشت|'''ژولیا کریستِوا'''}}، نظریهپرداز بلغاری-فرانسوی در حوزههای نشانهشناسی، روانکاوی و فمینیسم. |
|
| |
|
| == زندگینامه == | | ژولیا کریستوا، نظریهپرداز، روانکاو و رماننویس بلغاری-فرانسوی متولد ۱۹۴۱م، با مهاجرت به پاریس و تحصیل نزد اندیشمندانی چون رولان بارت، به چهرهای تأثیرگذار در حوزههای [[نشانهشناسی]]، [[فمینیسم]] و [[روانکاوی]] تبدیل شد. او با تمایز میان بُعد نمادین و بُعد عاطفی-جسمانی [[زبان]]، بر نقش ادبیات و روانکاوی در دگرگونی معنا تأکید میکند. در حوزه [[جنسیت]]، کریستوا زن را نه یک هویت ذاتی، بلکه یک موقعیت اجتماعی-سیاسی میداند که میتواند ساختارهای مسلط را به چالش بکشد. وی شکلگیری [[هویت]] را با تکیه بر رابطه اولیه کودک با مادر تبیین میکند و معتقد است دختران به دلیل جدایی ناقص از مادر، بیشتر در معرض تعارضهای هویتی قرار میگیرند. دیدگاههای او با انتقاداتی مواجه است؛ ازجمله اینکه تأکید بر ناپایداری معنا میتواند به نسبیگرایی اخلاقی و تضعیف [[نظم اجتماعی]] بیانجامد، تحلیل او از رابطه مادر-دختر مرزهای هویت جنسی را مبهم میکند و کمرنگ کردن تفاوتهای زیستی ممکن است به سردرگمی در سیاستگذاری اجتماعی منجر شود. |
| ژولیا کریستوا در ۱۹۴۱م در بلغارستان متولد شد. او ابتدا زیر نظر راهبههای فرانسوی آموزش دید و سپس در رشته ادبیات تحصیل کرد و به روزنامهنگاری پرداخت. در ۱۹۶۶م برای ادامه تحصیل به پاریس مهاجرت کرد و نزد اندیشمندانی مانند رولان بارت به تحصیل پرداخت. وی دکترای خود را در ادبیات فرانسوی اخذ کرد و در مجله معتبر «تل کل» مشغول به کار شد. کریستوا همزمان به تحصیل روانکاوی پرداخت و در ۱۹۷۹م دوره آموزشی آن را به پایان رساند. او currently بهعنوان استاد زبانشناسی در دانشگاه پاریس و استاد مدعو در دانشگاه کلمبیا تدریس میکند. علاوهبر فعالیتهای آکادمیک و نظریهپردازی، کریستوا رماننویس نیز هست.<ref> [https://rasekhoon.net/article/show/713286 اُلیور، «ستمی که بر زنان رفته است»، وبسایت راسخون.]</ref> | | |
| | == زندگینامه == |
| | ژولیا کریستوا (به زبان بلغاری: Юлия Кръстева '''یولیا کریستوا''' و به زبان فرانسه: Julia Kristeva) در [[۲۴ ژوئن]] ۱۹۴۱م در [[بلغارستان]] متولد شد. او ابتدا زیر نظر راهبههای فرانسوی آموزش دید و سپس در رشتهٔ ادبیات تحصیل کرد و به [[روزنامهنگاری]] پرداخت. در ۱۹۶۶م برای ادامهٔ تحصیل به [[پاریس]] [[مهاجرت]] کرد و نزد اساتیدی مانند [[رولان بارت]] به تحصیل پرداخت. وی دکترای خود را در ادبیات فرانسوی گرفت و در یک مجله، مشغول به کار شد. کریستوا همزمان به تحصیل [[روانکاوی]] پرداخت و در ۱۹۷۹م دورهٔ آموزشی آن را به پایان رساند. او همچنین بهعنوان استاد زبانشناسی در دانشگاه پاریس و استاد مدعو در دانشگاه کلمبیا تدریس کرده و علاوه بر فعالیتهای آکادمیک و نظریهپردازی، به رماننویسی نیز علاقمند است.<ref>[https://rasekhoon.net/article/show/713286 اُلیور، «ستمی که بر زنان رفته است»، وبسایت راسخون.]</ref> |
|
| |
|
| == دیدگاههای کریستوا == | | == دیدگاههای کریستوا == |
|
| |
|
| === نقد زبانشناسی سنتی و نظریه امر نمادین و امر نشانهای ===
| | * ژولیا کریستوا، نگاه سنتی به زبان را صرفاً ابزاری ثابت برای انتقال معنا میداند و با بررسی آثار ادبی نوگرا نشان میدهد که زبان شاعرانه میتواند برداشتهای تثبیتشده از معنا را دگرگون کند. از دید کریستوا، معنا تنها از راه نشانههای زبانی شکل نمیگیرد، بلکه [[احساسات]]، عناصر شاعرانه و تجربههای جسمانی نیز در تولید معنا نقش دارند. کریستوا در این چارچوب، برای زبان دو بُعد اصلی قائل است: بُعد نمادین که به ساختار، منطق و کارکرد ارتباطی زبان مربوط میشود و بُعد عاطفی و جسمانی که بازتابدهندهٔ احساسات و حالات پیشازبانی است. این دیدگاه، بر نقش [[ادبیات]] و روانکاوی در حفظ پویایی و ظرفیت دگرگونساز زبان تأکید میکند.<ref>[https://kj.sbu.ac.ir/article_97602_9f926998e3db438f7a647cce64ddbfb9.pdf فیروزی و اکبری، «فهوم معناکاوی در اندیشۀ ژولیا کریستوا»، 1391ش، ص114-119.]</ref> |
| دیدگاه ژولیا کریستوا در کتاب «انقلاب در زبان شاعرانه» مبتنی بر نقد فلسفه و زبانشناسی سنتی است که زبان را صرفاً ابزاری ایستا برای انتقال معنا میدانند. او با تحلیل آثار ادبی آوانگارد نشان میدهد که «انقلاب در زبان شاعرانه» باعث شکستن تصورات ثابت از معنای متن میشود. از نگاه کریستوا، معنا تنها از طریق دلالت صریح ساخته نمیشود، بلکه عناصر عاطفی، شاعرانه و رانههای جسمانی نیز در شکلگیری آن نقش اساسی دارند. او مفهوم «فرایند دلالتی پویا» را مطرح میکند که در آن رانههای جسمانی از طریق زبان تخلیه میشوند و زبان را با بدن و سوژه درهم میتنند. این رویکرد، دو وجه «نمادین» (کارکرد ارتباطی ساختاریافته زبان) و «نشانهای» (جلوههای عاطفی و زیستی پیشازبانی) را در زبان مؤثر میداند. کریستوا با این چارچوب، هم گفتمان مسلط فلسفی-زبانشناسی را به چالش میکشد و هم توانایی هنر و روانکاوی را در بازگرداندن ابعاد حیاتی و انقلابی به زبان برجسته میسازد.<ref>[https://kj.sbu.ac.ir/article_97602_9f926998e3db438f7a647cce64ddbfb9.pdf فیروزی و اکبری، «فهوم معناکاوی در اندیشۀ ژولیا کریستوا»، 1391ش، ص114-119.]</ref>
| | * همچنین به نظر کریستوا، تفاوت میان [[زن]] و [[مرد]] تنها به ویژگیهای زیستی یا روانی محدود نمیشود، بلکه به چگونگی شکلگیری هویت فرد در بستر [[زبان]] و [[فرهنگ]] نیز وابسته است. او با انکار مرزبندی روشن میان [[جنس]]، [[جنسیت]]، [[بدن]] و [[فرهنگ]]، دوگانهٔ زن و مرد را ساختهای نظری میداند و معتقد است زن یک مفهوم ثابت و جهانشمول وجود ندارد، بلکه بیشتر در قالب یک موقعیت اجتماعی و سیاسی قابل طرح است. به باور او، [[زنانگی]] بیشتر کارکرد سیاسی و تبلیغاتی دارد و هویت زنانه با ماهیت ثابت و ذاتی وجود ندارد.<ref>مکآفی، ژولیا کریستوا، 2004م، ص120-122.</ref> |
| | | * ژولیا کریستوا، شکلگیری هویت را با تکیه بر رابطهٔ اولیهٔ [[کودک]] با [[مادر]]، تبیین میکند. او همانند [[نانسی چودوروف]]، معتقد است کودک در آغاز بدن مادر را امتداد بدن خود میداند و شکلگیری هویت مستلزم جدایی تدریجی از این یگانگی است. در این فرآیند، [[پسر|پسران]] میان همزادپنداری با [[پدر]] و بازگشت نمادین به مادر، تعادل برقرار میکنند، اما دختران جدایی کامل و بازگشت موفق را تجربه نمیکنند و از اینرو بیشتر در معرض تعارضهای هویتی و حالات روانپریشانه قرار میگیرند.<ref>مکآفی، ژولیا کریستوا، 2004م، ص120-122.</ref> |
| === رد سیاست بازنمایی هویت و نقد دوگانگی جنسیتی ===
| | * ژولیا کریستوا با توجه به [[امواج فمینیسم]]، خود را از [[موج سوم فمینیسم]] متمایز میداند و به دنبال سازوکار متفاوتی است که بر اساس آن، زنان بتوانند هم در [[تولید مثل]] و هم در آفرینش فرهنگی آزادانه کنشگری کنند. به باور او، هرچند زنان از قدرت و زبان به حاشیه رانده شدهاند، اما میتوانند با کنش آگاهانه ساختارهای سلطه را به چالش بکشند. کریستوا نسبت به خطر همانندسازی زنان با الگوهای مسلط قدرت هشدار میدهد و زن را بهمثابه بیگانهای هوشیار در قلمرو نمادین ترسیم میکند؛ سوژهای آگاه به تفاوت خود که به نبوغ زنانه باور دارد و [[بدن]] را نه صرفاً طبیعی، بلکه پدیدهای فرهنگی و معناساز میداند.<ref>مکآفی، ژولیا کریستوا، 2004م، ص120-122.</ref> |
| کریستوا با نقد روانکاوی فروید و نشانهشناسی سوسور، تصویری پیچیدهتر از سرکوب و هویت ارائه میدهد. به باور او، تفاوت بین زن و مرد نه تنها زیستی-روانی، بلکه در نحوه شکلگیری سوژه در قلمرو نمادین ریشه دارد. کریستوا دوگانگی جنس-جنسیت را مختل میکند و استدلال میکند که کارکردهای نشانهای بخشی جداییناپذیر از دلالت هستند؛ بنابراین نمیتوان مرز دقیقی بین تن و فرهنگ یا جنس و جنسیت کشید. او دوپارگی زن/مرد را یک ساختار متافیزیکی میداند و معتقد است «زن» به معنای فلسفی وجود ندارد، بلکه صرفاً به عنوان یک موقعیت سیاسی میتواند مطرح شود. از دید او، استفاده از شعار «ما زنیم» تنها برای اهداف سیاسی و تبلیغاتی معنا دارد، چرا که هویت زنانه ذاتباورانه قابل تعریف نیست.<ref>مکآفی، ژولیا کریستوا، 2004، ص120-122.</ref>
| |
| | |
| === محوریت بدن، رابطه مادر-کودک و شکلگیری هویت ===
| |
| دو محور اصلی اندیشه کریستوا هویت فردی و جمعی است که حول محور بدن و رابطه اولیۀ با مادر شکل میگیرد. او همانند نانسی چودوروف از «پیوند بدنی» کودک و مادر سخن میگوید، جایی که کودک در ابتدا بدن مادر را امتداد بدن خود میداند. شکلگیری هویت مستلزم ایجاد مرز بین بدن خود و بدن مادر است، فرآیندی که با «وساطت پدر» تسهیل میشود. در حالی که فروید این جدایی را مبتنی بر قانون پدر میداند، کریستوا بر نقش «امر تخیلی» و پدر بهعنوان «دیگری مهربان» تأکید میکند. این فرآیند برای پسران و دختران متفاوت است: پسران پس از جدایی میتوانند تعادلی بین همزادپنداری با پدر و بازگشت عاشقانه به مادر ایجاد کنند، اما دختران که نه جدایی کامل و نه بازگشت موفق را تجربه میکنند، مستعد حالات روانپریشانه میشوند.<ref>مکآفی، ژولیا کریستوا، 2004، ص120-122.</ref>
| |
| | |
| === فمینیسم، قدرت و جایگاه زن ===
| |
| کریستوا اگرچه اغلب بهعنوان معمار فمینیسم پسامدرن شناخته میشود، اما خود معتقد است که برداشت دانشگاهیان فمینیست آمریکایی از آثارش نادرست است. او فمینیسم را در سه مرحله تاریخی میبیند: مبارزه برای برابری سیاسی، مرحلۀ سیمون دوبووار با تأکید بر موقعیت و موج سوم که بر تفاوت تأکید دارد. کریستوا خود را از موج سوم دور کرده و به دنبال «راه سومی» برای فمینیسم است که در آن زنان هم در تولید مثل و هم در آفرینش فرهنگی احساس آزادی کنند. از دید او، زن سنتیاً از قدرت و زبان دور مانده، اما میتواند با به چالش کشیدن قدرت از موضع «هیستریک» (به معنای مثبت و انقلابی آن) عمل کند. خطر زمانی است که زنان صرفاً با قدرت همانندسازی کنند و به ضدقدرتی تقلیل یابند. کریستوا در نهایت زن را به عنوان «بیگانهای هوشیار» در قلمرو نمادین تصویر میکند که به تفاوت خود واقف است و به «نبوغ زنانه» باور دارد. او بر دیالکتیک بدن و زبان تأکید میورزد و بدن را نه امری صرفاً طبیعی، بلکه پدیدهای فرهنگی و دلالتگر میداند که همواره با فرهنگ و قانون در تعامل است.<ref>مکآفی، ژولیا کریستوا، 2004، ص120-122.</ref> | |
| | |
| == نقد دیدگاههای کریستوا ==
| |
| | |
| === نسبیتگرایی افراطی و هرجومرج اجتماعی ===
| |
| یکی از انتقادات جدی به رویکرد پساساختارگرایانه کریستوا، خطر فروپاشی نظم اجتماعی و اخلاقی است. خود کریستوا در کتاب زمان زنان اشاره میکند که تحقق جهانی با معانی کاملاً مشروط و گذرا، که در آن اندیشه منطقی بیارزش شده و ارزشها واژگون گشتهاند ولی جایگزینی نیافتهاند، ناممکن به نظر میرسد. او میافزاید که اگرچه یادآوری تاریخیشدگی و غیرطبیعی بودن قواعد حاکم ضروری است، اما این آگاهی به خودی خود نمیتواند جهان نوینی بیافریند.<ref>Kristeva, Julia. Women's time 1981, pp. 13-35.</ref> پرسش کلیدی این است که در چنین شرایطی مفاهیم جدید، ارزشها و مرزها چگونه و بر چه اساسی شکل خواهند گرفت. این نگرانی به مسئله «نسبیتگرایی اخلاقی» میانجامد؛ زیر چنین دیدگاهی هر جامعهای میتواند معیارهای خود را تعریف کند و هیچ مبنایی برای نقد اخلاقی یا ارزیابی بینفرهنگی باقی نمیماند. در نتیجه، امکان شکلگیری هرگونه اجتماع متعهد، حتی یک اجتماع فمینیستی منسجم، یر سؤال میرود.<ref>مصباح یزدی، نقد و بررسی مكاتب اخلاقی، 1384ش، ص74.</ref>
| |
| | |
| === انحراف در تحلیل رابطه مادرانه و سوگیری جنسی ===
| |
| اگرچه کریستوا نظریه عقده ادیپ فروید و حذف مادر در روایت سیمون دوبووار را نقد میکند، اما خود در تحلیل رابطه مادرانه مورد انتقاد قرار گرفته است. در کتاب *خورشید سیاه* او با طرح ظرفیتی برای همجنسگرایی زنانه و عشق بین زنان، روایتی از رابطه مادر-دختر ارائه میدهد که از سوی منتقدان به عنوان «انحراف» توصیف شده است. تلاش او برای بنیانگذاری یک «گفتمان مادری نو» در چارچوبی که مرزهای هویت جنسی را مخدوش میکند، از منظر برخی ناقدان، نهتنها راهحل ارائه نمیدهد، بلکه خود بخشی از مسئله است.
| |
| | |
| === نادیدهگرفتن واقعیتهای زیستی ===
| |
| رویکرد برساختگرایانه رادیکال کریستوا، کل فرآیند هویتیابی انسان را با پرسش مواجه میسازد. این دیدگاه از ما میخواهد حتی بدیهیترین مفروضات—مانند تقسیم انسان به دو جنس مرد و زن—را به عنوان اموری صرفاً فرهنگی و تاریخی مورد تردید قرار دهیم. اما این نگاه افراطی، تفاوتهای زیستی و روانشناختی مستند را نادیده میگیرد. منتقدان استدلال میکنند که اگرچه فرهنگ در شکلدهی به مفاهیم جنسیتی نقش دارد، اما نمیتوان واقعیتهای بیولوژیکی را به کلی انکار کرد. تقلیل تفاوت جنسی به سطحی مشابه تقسیمبندی بر اساس قد یا شکل لاله گوش، فاقد پشتوانه علمی و ناظر به پیامدهای گسترده اجتماعی است.
| |
| | |
| === تناقض درونی نسبیتگرایی و نفی مطلقگرایی ===
| |
| ادعای محوری برساختگرایی—که همه شناختها نسبی و وابسته به زمینهاند—خود به یک گزاره مطلق و کلی تبدیل میشود و دچار «پارادوکس خودارجاعی» میگردد. اگر بگوییم «همه چیز نسبی است»، این ادعا نیز طبق منطق خود باید نسبی باشد، که در این صورت نمیتواند به عنوان حکمی کلی ارائه شود. افزون بر این، انسانها از طریق علم حضوری (مانند درک وجود خود) و نیز در علوم حصولی به حقایق مطلق—مانند اصل وجود—دست مییابند. بسیاری از متفکران معتقدند که پایههای هویت جنسی—هرچند تحت تأثیر عوامل اجتماعی—بر بنیادهای زیستی و روانی طبیعی استوار است که نادیده گرفتن آنها نهتنها علمی نیست، بلکه به سردرگمی در سیاستگذاریهای اجتماعی میانجامد.
| |
| | |
| ++
| |
| | |
| یکی از مهمترین انتقاداتی که علیه دیدگاه پساساختارگرایی کریستوا وجود دارد و خودش به آن اذعان دارد، به هرج و مرج کشیده شدن جامعه میباشد. وی در کتاب Women's time می گوید:
| |
| | |
| « تحقق جهانی که معانی آن مشروط و گذرا باشد، و در آن اندیشیدن به شیوه ی منطقی بیارزش شمرده شود، همهی تفاسیر معتبر باشند و ارزشها زیر و رو شده اما چیزی جای آنها را نگرفته باشد، ناممکن به نظر میرسد. یادآوری به ما که جهانی که در آن به سر میبریم و قواعدی که با آنها زندگی می کنیم طبیعی و بیگناه نیستند شاید حرف درستی باشد... اما بعید است بتواند به ما جهان تازهای بدهد که از بطن جهان کنونی بتوان به آن دست یافت... قالبهای تازهی مفاهیم چگونه پدید میآیند، ارزشها و اولویتها بر چه مبنایی انتخاب میشوند و مرزها چگونه شکل میگیرند: زیرا در آن جهان نیز همه ی این چیزها باید وجود داشته باشد، گیریم به شکلی دیگر.» لذا معلوم نیست در هنگامه ی پراکندگی و چندگونگی و فراوانی مطلق بتوان شکلی از اجتماع، از جمله اجتماعی فمینیستی را حفظ کرد. این مستلزم نسبیگرایی اخلاقی است. بر اساس این دیدگاه، در حقیقت هر جامعهای هر چیزی را كه بپسندد همان چیز خوب خواهد بود. هیچ جامعهای حق ندارد اخلاقیات و آداب و رسوم جامعه دیگر را مورد نقادی و ارزشداوری قرار دهد. اگر جامعهای كارهایی را انجام داد كه از نظر ما و جامعه ما بسیار ناپسند و زشت شمرده میشوند، ما نه تنها حق نقد آنان و مخالفت با باورهایشان را نداریم، بلكه باید آنان را مورد تحسین نیز قرار دهیم. با اینکه کریستوا نظریه عقده ادیپ فروید و حذف مادری توسط [[سیمون دوبوار]] را نقد کرده است ولی خودش نیز در تحلیل رابطه مادرانه منحرف گرده است. او در کتاب خورشید سیاه، ظرفیتی را برای لیزبینیسم و عشق بین زنان ایجاد میکند. او برای ساخت ذهنیت گفتمان مادری نو را مطرح کند؛ لذا قائل به یک رابطه دختران و مادران است که منحرف گردیده است.
| |
| | |
| اقزون بر آن چنین رویکردی کل مسیر هویت یابی انسان را به چالش می کشد. برساختگرایی از ما می خواهد نسبت به تمام مفروضات یقینی خود در نگریستن به پدیده های اجتماعی تردید کنیم و آنها را کنار بگذاریم؛ یعنی شک و تردید در روش هایی که جهان به واسطه آنها، خود را بر ما پدیدار می سازد. در واقع این شک و تردید بدین معنا است که ممکن است دستهبندیهایمان برای درک جهان، لزوما منطبق با تقسیمبندی واقعی نباشد؛ مثال رادیکال برساخت بودن اجتماعی در مورد تقسیم بندی ''[[جنسیتی]]'' است. مشاهدات ما در مورد جهان به ما می گوید که نوع بشر به دو جنس مرد و زن تقسیم می شوند. حال آنکه ''برساختگرایی'' از ما میخواهد تا به طور جدی این سؤال را مطرح کنیم که آیا دسته بندی انسانها به مرد و زن، فقط واکنشی ساده به تمایزی طبیعی (تمایزی که طبیعت خود به خود انجام داده) در نوع بشر است؟ چرا این تمایز مهم است؟ این تردید ما را به سمت فقدان شفافیت چنین شکلی از تقسیمبندی و گرایش به درک بهتر آن با دیدگاههای غیر بیولوژیک سوق می دهد. باید توجه داشت آنچه در دستهبندی، طبیعی به نظر می رسد، ممکن است بیش از هر چیز، برساختهای فرهنگی با تبعات اجتماعی گسترده آن باشد. با این دیدگاه، اذعان قطعی به تقسیمبندی جنسیتی، می تواند درست مثل تقسیم بندی مردم به قدکوتاهها و قدبلندها یا حتی تقسیم بندی آنها بر اساس غبغب با نوع لاله گوش و غیره باشد.
| |
| | |
| زیرا این گونه تقیسمبندیها حداقل اندازه تقسیمبندی جنسیتی جدی نیستند؛ از این رو بنا بر تعبیر ویوین بار هیچ چیز اجتماعی، بدیهی نیست؛ زیرا همه چیز برساخته است و قابل تشکیک مجدد»<ref>Burr, Vivien (1995), an introduction to social constructionism, Routledg press p 15.</ref>
| |
| | |
| افزون بر تأکید جدی برساختگرایی بر لزوم اذعان نکردن به اصل بدیهی در امور اجتماعی و اصرار به بازاندیشی به منظور فهم مجدد آنها، این رویکرد بر ''تاریخ مندی'' تحولات، پدیده ها و واقعیت های اجتماعی تأکید دارد و بر توجه به زمانمند و مکانمند بودن امور اجتماعی و فرهنگی تمرکز می کند، رویکردی که در نهایت به نوعی ''نسبیتگرایی'' می رسد.
| |
| | |
| ادعای نسبی بودن همه شناخت ها، خود یک قضیه مطلق و کلی و دائمی است بنابراین حداقل یک شناخت مطلق اتفاق افتاده است. و اگر مدعی شوند که این قضیه هم نسبی است، پس دلالت بر مدعای آنها نمیکند. یعنی در بعضی موارد صحیح نیست پس قضیه مطلق و دائمی وجود دارد.<ref>مصباح یزدی، محمد تقی؛ آموزش فلسفه؛ تهران: امیرکبیر، چاپ چهارم، 1383؛ ص 160.</ref> فارغ از نقد کلی نسبیت میتوان به این نکته اشاره کرد که همه انسانها حداقل با علم حضوری در درون خود حقایقی را به صورت مطلق درک میکنند. در دایره علوم حصولی نیز بسیاری از حقایق مطلق وجود دارند که همگان به آن اذعان دارند مانند وجود هستی و اصل وجود انسان. در میان سایر حقایق نیز میتوان موارد بسیاری را یافت که فارغ از جنسیت، نژاد و طبقات اجتماعی و ... ثابت بوده و در برخورد با فاعل شناسا تغییری در آنها رخ نمیدهد. در برابر نظریهی برساختگرایی و از نظر دانشمندان بسیاری، این سخن (برساختگی بسیاری از تفاوتها) بیدلیل است؛ همانگونه که نفی ارتباط میان تفاوتهای جنسیتی و ویژگیهای طبیعی مربوط به جنس به دلایلی محکم و علمی نیازمند است که فمینیستها هنوز از ارائه آنها عاجزند.<ref>برای نمونه، ر.ک: پاتریشیا مدو لنگرمن، «نظریة فمینیستی معاصر»، نظریة جامعهشناسی در دوران معاصر، ترجمة محسن ثلاثی، ص 471؛ ویون بار، جنسیت و روانشناسی اجتماعی، ترجمة حبیب احمدی و بیتا شایق، ص 50؛ ویلیام گاردنر، جنگ علیه خانواده، ترجمة معصومه محمدی، ص 192ـ198؛ آلن و باربارا پیس، آنچه زنان و مردان نمیدانند، محسن جدهدوست و آذر محمودی، ص 338.</ref> بنابراین و بر پایهی شواهد علمی فراوان، هویت جنسی هر فرد، اگرچه به کمک عناصر اجتماعی (مثل برخورد و تربیت والدین، نظام پاداشها، الگوگیری و شرطیسازی) شکل میگیرد، جنبهی زیستی و روانیای که بهطور طبیعی در هر فرد وجود دارد، این هویت را استوار میسازد<ref>ر.ک: ریتا ال اتکینسون، ریچاردسی و دیگران، زمینة روانشناسی هیلگارد، ترجمة محمدنقی براهنی، ج 1، ص 198.</ref> و به آن مشروعیت میبخشد.
| |
| | |
| == آثار کریستوا ==
| |
| | |
| === کتابها ===
| |
| • در آغاز عشق بود، مترجم امین قضایی، تهران: روزبهان، ۱۳۸۸.
| |
| | |
| • تن بیگانه، مترجم مهرداد پارسا، تهران: رخداد نو، ۱۳۸۹.
| |
| | |
| • فردیت اشتراکی، مترجم مهرداد پارسا، تهران: روزبهان، ۱۳۸۹.
| |
| | |
| • مارسل پروست و ادراک زمان ،مترجم بهزاد برکت، تهران: انتشارات دمان، ۱۳۹۷.
| |
| | |
| • ملتهایی بدون ملیگرایی، مترجم مهرداد پارسا، تهران: انتشارات شوند، ۱۳۹۴.
| |
|
| |
|
| • هاناآرنت، زندگی یک روایت است،مترجم: محمود مقدس. تهران: مهرگان خرد٬ ۱۳۹۴.
| | == دیدگاههای منتقدان == |
|
| |
|
| • هانا آرنت زندگی روایت است، مترجم مهرداد پارسا، تهران: انتشارات شوند، ۱۳۹۶.
| | * تأکید ژولیا کریستوا بر ناپایداری معناها ممکن است به تضعیف [[اخلاق]] و [[نظم اجتماعی]] بینجامد. از منظر کریستوا با کنار رفتن ارزشهای قدیمی بدون جایگزینی ارزشهای تازه، شکلگیری یک چارچوب عقلانی و پایدار دشوار میشود.<ref>Kristeva, Julia. Women's time 1981, pp. 13-35.</ref> منتقدان بر این باورند که در چنین شرایطی، مشخص نیست معیارهای اخلاقی جدید بر چه اساسی تعریف میشوند. از نگاه آنان، این وضعیت میتواند به [[نسبیگرایی اخلاقی]] منجر شود و امکان نقد اخلاقی یا گفتوگوی میان فرهنگها کاهش مییابد. در نتیجه، شکلگیری اجتماعات منسجم و متعهد، ازجمله جنبشهای فمینیستی نیز با چالش روبهرو میشود.<ref>مصباح یزدی، نقد و بررسی مکاتب اخلاقی، 1384ش، ص74.</ref> |
| | * ژولیا کریستوا نظریه [[زیگموند فروید|فروید]] درباره [[عقده ادیپ]] و نادیدهگرفتن نقش مادر در آثار [[سیمون دوبووار]] را نقد میکند، اما خود در تحلیل رابطه [[مادر]] و [[دختر]] دچار افراط میشود. او با مطرحکردن امکان عشق و [[همجنسگرایی]] میان زنان، تصویری از رابطه مادرانه ارائه میدهد که بهگفته منتقدان مرزهای [[هویت جنسی]] را مبهم میکند. از این دیدگاه، تلاش کریستوا برای بازتعریف مادری به پیچیدهتر شدن آن میانجامد.<ref>Burr, Vivien (1995), an introduction to social constructionism, p15.</ref> |
| | * کریستوا نقش تفاوتهای زیستی زن و مرد را کمرنگ میکند. در این نگاه، حتی تقسیم انسان به دو جنس زن و مرد بیشتر امری فرهنگی تلقی میشود. منتقدان تأکید دارند که اگرچه فرهنگ در شکلگیری [[نقشهای جنسیتی]] مؤثر است، اما نادیدهگرفتن تفاوتهای زیستی و روانی میتواند به سردرگمی در تصمیمگیریهای اجتماعی منجر شود.<ref>گاردنر، جنگ علیه خانواده، 1396ش، ص192-198؛ ریتزر، نظریة جامعهشناسی در دوران معاصر، 1391ش، ص471.</ref> |
| | * تأکید کریستوا بر نسبیبودن همه مفاهیم، خود دچار تناقض است. اگر همه چیز نسبی است، این ادعا هم نمیتواند بهعنوان یک حکم کلی و قطعی مطرح شود.<ref>مصباح یزدی، آموزش فلسفه 1383ش، ص160.</ref> |
|
| |
|
| • علیه افسردگی ملی ،مترجم مهرداد پارسا، تهران: انتشارات شوند، ۱۳۹۵.
| | == آثار == |
| | | ژولیا کریستوا نویسندهای پُرکار است که دهها کتاب و مقاله تألیف کرده و دامنهٔ آثار او از نظریههای پیچیدهٔ زبانشناسی و روانکاوی تا رماننویسی گسترده است. مشهورترین اثر او انقلاب در زبان شاعرانه است. نوشتههای او که آمیزهای از فلسفه، روانکاوی و نقد فرهنگی است، تأثیر گستردهای بر مطالعات ادبی، فمینیسم و نظریههای اجتماعی گذاشته است.<ref>[https://rasekhoon.net/article/show/713286 اُلیور، «ستمی که بر زنان رفته است»، وبسایت راسخون.]</ref> |
| • خودم را میسفرم: خاطرات (مصاحبه با ساموئل دوک)، مترجم توفان گرکانی، تهران: نشر قطره، ۱۳۹۷.
| | {| class="wikitable" |
| | | !سال نشر |
| • خورشید سیاه: افسردگی و مالیخولیا<ref>the kristeva circle.</ref> که نشر رخداد نو مقالاتی در شرح و تفسیر آن (با ترجمه مهرداد پارسا) با نام خورشید سیاه مالیخولیا: افسردگی و مالیخولیا در آثار ژولیا کریستوا.
| | !عنوان اصلی (فرانسوی) |
| | | !عنوان ترجمهشده به انگلیسی |
| === رمانها ===
| | !عنوان ترجمهشده به فارسی |
| کریستوا تعدادی رمان نوشتهاست که مشابه داستانهای پلیسی است. در حالی که کتابها روایت تعلیقگونه مختص اینگونه آثار را حفظ کردهاند و ساختار سطحی نوشتار دارای سبک است، خواننده با ایدههایی برخورد میکند که از درون پروژههای تئوریک او سر برآوردهاند. شخصیتهای او خود را از طریق دستگاههای روانی ابراز میکنند. این شیوهٔ نگارش او را بیش از همه به آثار متاخر داستایوسکی نزدیک میکند. آثار تخیلی او در حالی که اغلب تمثیل گونهاند، از رویکردهای حدیث نفسی نیز بهره میبرند.
| | |- |
| | | |۱۹۶۹ |
| == جستارهای وابسته ==
| | |Σημειωτική: Recherches pour une sémanalyse |
| | | |''Semiotics: Recherches for a Semanalysis'' |
| * [[لوس ایریگاری]]
| | |نشانهشناسی: پژوهشهایی در نشانهکاوی (ترجمههای پراکنده) |
| * [[سیمون دوبوار]]
| | |- |
| * [[هلن سیکسو]]
| | |۱۹۷۰ |
| * [[نانسی چودروف]]
| | |Le Texte du roman |
| | |''The Text of the Novel'' |
| | |متن رمان |
| | |- |
| | |۱۹۷۴ |
| | |La Révolution du langage poétique |
| | |''Revolution in Poetic Language'' |
| | |انقلاب زبان شاعرانه (ترجمه مهرداد پارسا، نشر سیاهرود) |
| | |- |
| | |۱۹۷۷ |
| | |Polylogue |
| | |''Polylogue'' |
| | |پلیلوگ (چندصدایی) |
| | |- |
| | |۱۹۸۰ |
| | |Pouvoirs de l'horreur: Essai sur l'abjection |
| | |''Powers of Horror: An Essay on Abjection'' |
| | |قدرتهای هراس: جستاری در باب امر مشمئزکننده (ترجمه مهستی بحرینی، نشر نی) |
| | |- |
| | |۱۹۸۳ |
| | |Histoires d'amour |
| | |''Tales of Love'' |
| | |داستانهای عشق |
| | |- |
| | |۱۹۸۷ |
| | |Soleil noir: Dépression et mélancolie |
| | |''Black Sun: Depression and Melancholia'' |
| | |خورشید سیاه: افسردگی و مالیخولیا (ترجمه مراد فرهادپور، نشر نی) |
| | |- |
| | |۱۹۸۸ |
| | |Étrangers à nous-mêmes |
| | |''Strangers to Ourselves'' |
| | |بیگانگان با خودمان |
| | |- |
| | |۱۹۹۰ |
| | |Les Samouraïs (رمان) |
| | |''The Samurai: A Novel'' |
| | |ساموراییها (ترجمه مهدی سحابی، نشر نیلوفر) |
| | |- |
| | |۱۹۹۱ |
| | |Le Vieil Homme et les loups (رمان) |
| | |''The Old Man and the Wolves'' |
| | |پیرمرد و گرگها |
| | |- |
| | |۱۹۹۳ |
| | |Les Nouvelles Maladies de l'âme |
| | |''New Maladies of the Soul'' |
| | |بیماریهای نوین روح |
| | |- |
| | |۱۹۹۶ |
| | |Sens et non-sens de la révolte |
| | |''The Sense and Non-Sense of Revolt'' |
| | |معنا و بیمعنایی طغیان |
| | |- |
| | |۱۹۹۹ |
| | |Le Génie féminin (سه جلد) |
| | |''Female Genius: Life, Madness, Words'' |
| | |نبوغ زنانه (زندگی، دیوانگی، کلمات) |
| | |- |
| | |۲۰۰۵ |
| | |La Haine et le pardon |
| | |''Hatred and Forgiveness'' |
| | |نفرت و بخشش |
| | |- |
| | |۲۰۱۳ |
| | |Le Temps sensible: Proust et l'expérience littéraire |
| | |''Proust and the Sense of Time'' |
| | |زمان حساس: پروست و تجربه ادبی |
| | |} |
|
| |
|
| == پانویس == | | == پانویس == |
| خط ۸۳: |
خط ۱۰۹: |
|
| |
|
| == منابع == | | == منابع == |
| اُلیور، کلی، «ستمی که بر زنان رفته است»، ترجمۀ فرهنگ ارشاد، وبسایت راسخون، تاریخ درج مطلب: 2 خرداد 1392ش. | | * اُلیور، کلی، «ستمی که بر زنان رفته است»، ترجمهٔ فرهنگ ارشاد، وبسایت راسخون، تاریخ درج مطلب: ۲ خرداد ۱۳۹۲ش. |
| | | * ریترز، جورج، نظریهٔ جامعهشناسی در دوران معاصر، ترجمة محسن ثلاثی، تهران، علمی، ۱۳۹۱ش. |
| فیروزی، آزیتا و اکبری، مجید، «فهوم معناکاوی در اندیشۀ ژولیا کریستوا»، دوفصلنامۀ فلسفی شناخت، شمارۀ 67، 1391ش. | | * فیروزی، آزیتا و اکبری، مجید، «فهوم معناکاوی در اندیشهٔ ژولیا کریستوا»، دوفصلنامهٔ فلسفی شناخت، شمارهٔ ۶۷، ۱۳۹۱ش. |
| | | * گاردنر، ویلیام، جنگ علیه خانواده، ترجمه معصومه محمدی، تهران، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، ۱۳۹۶ش. |
| مصباح یزدی، محمدتقی، نقد و بررسی مكاتب اخلاقی، تحقیق و نگارش احمدحسین شریفی، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، 1384ش. | | * مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش فلسفه، تهران، امیر کبیر، ۱۳۸۳ش. |
| | | * مصباح یزدی، محمدتقی، نقد و بررسی مکاتب اخلاقی، تحقیق و نگارش احمدحسین شریفی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۴ش. |
| مکآفی، نوال، ژولیا کریستوا، لندن و نیویورک، انتشارات راتلج، ۲۰۰۴م. | | * مکآفی، نوال، ژولیا کریستوا، لندن و نیویورک، انتشارات راتلج، ۲۰۰۴م. |
| | {{چپچین}} |
| | * Burr, Vivien, an introduction to social constructionism, Routledg press 1995. |
| | * Kristeva, Julia. Women's time. sing: journal of women in culture and society 7(1), 1981. |
|
| |
|
| Kristeva, Julia. Women's time. sing: journal of women in culture and society 7(1), 1981..
| | {{پایان چپچین}} |