صفحهای تازه حاوی «<big>'''حلوا'''</big>؛ خوراکی شیرین تهیه شده از آرد، روغن و شکر<br> 250px|thumb|left|حلوا حلوا نوعی شیرینی معروف، سنتی و آیینی ایرانی است. این نوع خوراکی انواع مختلفی دارد و جایگاه مصرف و مواد اولیه آن بنا بر نوع طبخ، فرق میکند. برای مثال حلو...» ایجاد کرد |
برچسبها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه |
||
| (۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
<big>'''حلوا'''</big>؛ خوراکی شیرین تهیه شده از آرد، روغن و شکر | <big>'''حلوا'''</big>؛ خوراکی شیرین تهیه شده از آرد، روغن و شکر | ||
حلوا شیرینی سنتی و آیینی است که از ترکیب آرد، روغن و شیرینکنندههایی مانند شکر، عسل یا شیره تهیه میشود. این خوراکی که در ملل مختلف اسلامی با نامی یکسان شناخته میشود، علاوه بر کاربرد در مراسم سوگواری، در طب سنتی دارای طبع گرم و خواص درمانی دانسته شده است. حلوا از سدههای پیشین به ادبیات فارسی راه یافته و منشأ خلق ضربالمثلهای متعددی در فرهنگ عامه گشته است. | |||
== معرفی حلوا == | |||
[[پرونده:حلوا.jpg|250px|thumb|left|حلوا]] | [[پرونده:حلوا.jpg|250px|thumb|left|حلوا]] | ||
حلوا نوعی شیرینی معروف، سنتی و آیینی ایرانی است. این نوع خوراکی انواع مختلفی دارد و جایگاه مصرف و مواد اولیه آن بنا بر نوع طبخ، فرق میکند. برای مثال حلوای آرد را برای فاتحه و مراسم ختم و عزاداری یا به یاد اموات، از آرد گندم، روغن، هل، گلاب و زعفران تهیه میکنند. واژه حلوا در زبانهای اصلی جهان اسلام یعنی عربی، فارسی، اردو و ترکی بهصورت یکسان بهکار میرود.<ref>[http://lib.eshia.ir/20006/3/295/%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D9%84%D9%88%D8%A7%D8%A1 خلیلبن احمد، کتابالعین، ذیل واژه حلوا، ج3، ص295؛] | حلوا نوعی شیرینی معروف، سنتی و آیینی ایرانی است. این نوع خوراکی انواع مختلفی دارد و جایگاه مصرف و مواد اولیه آن بنا بر نوع طبخ، فرق میکند. برای مثال حلوای آرد را برای فاتحه و مراسم ختم و عزاداری یا به یاد اموات، از آرد گندم، روغن، هل، گلاب و زعفران تهیه میکنند. واژه حلوا در زبانهای اصلی جهان اسلام یعنی عربی، فارسی، اردو و ترکی بهصورت یکسان بهکار میرود.<ref>[http://lib.eshia.ir/20006/3/295/%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D9%84%D9%88%D8%A7%D8%A1 خلیلبن احمد، کتابالعین، ذیل واژه حلوا، ج3، ص295؛] | ||
| خط ۱۰: | خط ۱۴: | ||
جانباللهی، چهل گفتار در مردمشناسی میبد (دفتر دوم و سوم)، ۱۳۸۵ش، ص۶۹.</ref> برخی نیز حلوای سوهان را که از سمنو تهیه میشود، برای اعصاب مفید میدانند.<ref>نیکزاد امیرحسینی، شناخت سرزمین چهارمحال، ج1، ۱۳۵۷ش، ص38.</ref> | جانباللهی، چهل گفتار در مردمشناسی میبد (دفتر دوم و سوم)، ۱۳۸۵ش، ص۶۹.</ref> برخی نیز حلوای سوهان را که از سمنو تهیه میشود، برای اعصاب مفید میدانند.<ref>نیکزاد امیرحسینی، شناخت سرزمین چهارمحال، ج1، ۱۳۵۷ش، ص38.</ref> | ||
==طرز تهیه انواع حلوا== | ==طرز تهیه انواع حلوا== | ||
معروفترین نوع حلوا، «حلوای آرد»، از بههمآمیختن آرد تفت داده شده، روغن، شکر یا عسل و چاشنیهایی همچون گلاب، زعفران و هل تهیه میشود. نوعی دیگر از حلوا به نام «ترحلوا» را با آرد برنج درست میکنند.<ref>شهری، جعفر، طهران قدیم، ج3، ۱۳۷۱ش، ص356.</ref> «حلوای عسلی» را مردم گیلان از آرد برنج، کره و عسل تهیه میکنند.<ref>برومبرژه، «آشپزی در گیلان»، ۱۳۸۷ش، ص۱۲۴.</ref> «حلوا ارده» از دیگر انواع حلواهای معروف بین ایرانیان است که از کنجد درست میشود. «حلوای خرما» نیز از آرد و خرما تهیه میشود. «حلوای گل زرد» از آرد گندم یا برنج یا ترکیبی از هر دو درست میشود. «حلوا شکری» را از ترکیب آرد و پودر شکر تهیه میکنند. «حلوا شیره» از جمله حلواهایی است که مردم سیرجان طبخ نموده و در آن بهجای قند یا شکر از شیره انگور یا دوشاب استفاده میکنند.<ref>مؤیدمحسنی، فرهنگ عامیانۀ سیرجان، ۱۳۸۱ش، ص431 و 432.</ref> مردم ارومیه هم دو نوع حلوای مخصوص دارند به نام «حلوای گردو» و «حلوای هویج» که در طبخ آن از دوشاب و مغز گردو، هویج و شیره انگور استفاده میشود. در میبد «حلوای تَقتَقُک» که شبیه به سوهان است و «حلوای تنترونی» که از کنجد، شیره، رازیانه و هل تهیه میشود، دارند.<ref>انجوی شیرازی، جشنها و آداب و معتقدات زمستان، ج2، ۱۳۵۲-۱۳۵۴ش، ص36 و 38 و 72.</ref> «حلوای نشاسته» را از جوانه گندم تهیه میکنند.<ref>مقدم گلمحمدی، تویسرکان، ج1، ۱۳۷۸ش، ص413 و 414.</ref> «حلوای رنگینک» نیز ترکیبی از خرما، آرد، زنجبیل، دارچین و کنجد است. | معروفترین نوع حلوا، «حلوای آرد»، از بههمآمیختن آرد تفت داده شده، روغن، شکر یا عسل و چاشنیهایی همچون گلاب، زعفران و هل تهیه میشود. نوعی دیگر از حلوا به نام «ترحلوا» را با آرد برنج درست میکنند.<ref>شهری، جعفر، طهران قدیم، ج3، ۱۳۷۱ش، ص356.</ref> «حلوای عسلی» را مردم [[گیلان]] از آرد برنج، کره و عسل تهیه میکنند.<ref>برومبرژه، «آشپزی در گیلان»، ۱۳۸۷ش، ص۱۲۴.</ref> «حلوا ارده» از دیگر انواع حلواهای معروف بین ایرانیان است که از کنجد درست میشود. «حلوای خرما» نیز از آرد و خرما تهیه میشود. «حلوای گل زرد» از آرد گندم یا برنج یا ترکیبی از هر دو درست میشود. «حلوا شکری» را از ترکیب آرد و پودر شکر تهیه میکنند. «حلوا شیره» از جمله حلواهایی است که مردم سیرجان طبخ نموده و در آن بهجای قند یا شکر از [[شیره انگور]] یا دوشاب استفاده میکنند.<ref>مؤیدمحسنی، فرهنگ عامیانۀ سیرجان، ۱۳۸۱ش، ص431 و 432.</ref> مردم ارومیه هم دو نوع حلوای مخصوص دارند به نام «حلوای گردو» و «حلوای هویج» که در طبخ آن از دوشاب و مغز گردو، هویج و شیره انگور استفاده میشود. در میبد «حلوای تَقتَقُک» که شبیه به سوهان است و «حلوای تنترونی» که از کنجد، شیره، رازیانه و هل تهیه میشود، دارند.<ref>انجوی شیرازی، جشنها و آداب و معتقدات زمستان، ج2، ۱۳۵۲-۱۳۵۴ش، ص36 و 38 و 72.</ref> «حلوای نشاسته» را از جوانه گندم تهیه میکنند.<ref>مقدم گلمحمدی، تویسرکان، ج1، ۱۳۷۸ش، ص413 و 414.</ref> «حلوای رنگینک» نیز ترکیبی از خرما، آرد، زنجبیل، دارچین و کنجد است. | ||
==حلوا در ادبیات فارسی== | ==حلوا در ادبیات فارسی== | ||
حلوا که درگذشته به نامهای افروشک، آفروشه، آفروشهشاه، گوزینه یا گوزِنَک و شکرینه نیز یاد میشد، از قرنها پیش وارد ادبیات ایران شده و بزرگانی چون ناصرخسرو (شاعر سده 5ق)،<ref>ناصرخسرو، دیوان، ۱۳۶۸ش، ص۱۸۱.</ref> اوحدی مراغهای،<ref>اوحدی مراغهای، دیوان، ۱۳۶۲ش، ص۱۱۷ و ۵۴۲. </ref> خواجوی کرمانی (شاعر سدهی 8ق)،<ref>خواجوی کرمانی، دیوان، ۱۳۷۴ش، ص۴۷۱.</ref> بسحاق اطعمه (شاعر سده 8ق)<ref> بسحاق اطعمه، دیوان، ۱۳۶۰ش، ص۱۲ و ۱۵.</ref> و شاه نعمتالله ولی (شاعر و عارف سده 8-9ق)<ref>شاه نعمتالله ولی، کلیات، ۱۳۳۵ش، ص۳۵ و ۲۳۷.</ref> در اشعار و نوشتههای خود به آن اشاره کردهاند. همچنین واژه حلوا در برخی از کنایات و تمثیلهای ایرانی وارد شده است، از آن جمله: «حلوای کسی را خوردن» کنایه از شاهد مرگ او بودن؛ «حلوا حلوا کردن» کنایه از عزیز و گرامی داشتن کسی؛<ref> [https://www.vajehyab.com/moein/%D8%AD%D9%84%D9%88%D8%A7 معین، فرهنگ فارسی معین، ذیل واژه حلوا.]</ref> «با حلوا حلوا گفتن، دهان شیرین نمیشود» بهمعنای خواستن چیزی در حد حرف و بدون تلاش؛ «بوی حلواش میآید» یعنی مُردنش نزدیک است؛ «حلوای عزا هم زدن» کنایه از کاری بیمزد و بیهوده کردن؛<ref>شهری، قند و نمک، ۱۳۷۰ش، ص۳۱۰. </ref> «حلوا خور» کنایه از کسی که همواره در مراسم عزا و ختم شرکت میکند؛ «میان دعوا، نان و حلوا تقسیم نمیکنند» بهمعنای زیانبار بودن دعوا است؛<ref>علمداری، فرهنگ عامیانۀ دماوند، ۱۳۷۹ش، ص211 و ۲۱۲. </ref> «گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی»،<ref>اخوان، آداب و سنن اجتماعی فین کاشان، ۱۳۷۳ش، ص۱۴۳.</ref> «سیلی نقد بهتر از حلوای نسیه است»،<ref>کاربخش راوری، راور: شهری در حاشیۀ کویر، ۱۳۶۵ش، ص۱۳۳.</ref> «چو یکبار گفتی مگو باز پس، که حلوا چو یکباره خوردند، بس»<ref>شهری، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیـزدهم، ج3، ۱۳۷۸ش، ص750.</ref> و «خر چه داند قدر حلوا و نبات»<ref>علیداد، سیری در هزارهجات، ۱۳۷۲ش، ص۵۲۷.</ref> نیز از دیگر ضربالمثلهای رایج بین ایرانیان است. | حلوا که درگذشته به نامهای افروشک، آفروشه، آفروشهشاه، گوزینه یا گوزِنَک و شکرینه نیز یاد میشد، از قرنها پیش وارد ادبیات ایران شده و بزرگانی چون ناصرخسرو (شاعر سده 5ق)،<ref>ناصرخسرو، دیوان، ۱۳۶۸ش، ص۱۸۱.</ref> اوحدی مراغهای،<ref>اوحدی مراغهای، دیوان، ۱۳۶۲ش، ص۱۱۷ و ۵۴۲. </ref> خواجوی کرمانی (شاعر سدهی 8ق)،<ref>خواجوی کرمانی، دیوان، ۱۳۷۴ش، ص۴۷۱.</ref> بسحاق اطعمه (شاعر سده 8ق)<ref> بسحاق اطعمه، دیوان، ۱۳۶۰ش، ص۱۲ و ۱۵.</ref> و شاه نعمتالله ولی (شاعر و عارف سده 8-9ق)<ref>شاه نعمتالله ولی، کلیات، ۱۳۳۵ش، ص۳۵ و ۲۳۷.</ref> در اشعار و نوشتههای خود به آن اشاره کردهاند. همچنین واژه حلوا در برخی از کنایات و تمثیلهای ایرانی وارد شده است، از آن جمله: «حلوای کسی را خوردن» کنایه از شاهد مرگ او بودن؛ «حلوا حلوا کردن» کنایه از عزیز و گرامی داشتن کسی؛<ref> [https://www.vajehyab.com/moein/%D8%AD%D9%84%D9%88%D8%A7 معین، فرهنگ فارسی معین، ذیل واژه حلوا.]</ref> «با حلوا حلوا گفتن، دهان شیرین نمیشود» بهمعنای خواستن چیزی در حد حرف و بدون تلاش؛ «بوی حلواش میآید» یعنی مُردنش نزدیک است؛ «حلوای عزا هم زدن» کنایه از کاری بیمزد و بیهوده کردن؛<ref>شهری، قند و نمک، ۱۳۷۰ش، ص۳۱۰. </ref> «حلوا خور» کنایه از کسی که همواره در مراسم عزا و ختم شرکت میکند؛ «میان دعوا، نان و حلوا تقسیم نمیکنند» بهمعنای زیانبار بودن دعوا است؛<ref>علمداری، فرهنگ عامیانۀ دماوند، ۱۳۷۹ش، ص211 و ۲۱۲. </ref> «گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی»،<ref>اخوان، آداب و سنن اجتماعی فین کاشان، ۱۳۷۳ش، ص۱۴۳.</ref> «سیلی نقد بهتر از حلوای نسیه است»،<ref>کاربخش راوری، راور: شهری در حاشیۀ کویر، ۱۳۶۵ش، ص۱۳۳.</ref> «چو یکبار گفتی مگو باز پس، که حلوا چو یکباره خوردند، بس»<ref>شهری، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیـزدهم، ج3، ۱۳۷۸ش، ص750.</ref> و «خر چه داند قدر حلوا و نبات»<ref>علیداد، سیری در هزارهجات، ۱۳۷۲ش، ص۵۲۷.</ref> نیز از دیگر ضربالمثلهای رایج بین ایرانیان است. | ||