بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۳۴ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۷ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
'''{{درشت|حکومت هخامنشیان؛}}''' دومین سلسلهٔ حکومتی ایران باستان<ref group="دیدگاه">شناسه فعلی عام است، عبارتی در ادامه آن بیاورید که دقیقا ناظر به هخامنشیان شود</ref><ref group="دیدگاه">محورهای ذیل الذکر در این مقاله در صورتی که در منابع مطالب قابل اعتمادی وجود دارد ذکر شود:
{{جعبه اطلاعات مفهوم
| تصویر            = هخامنشیان.png
| زیرنویس تصویر    =  درفش هخامنشیان مزین به پرنده‌ای زرین به‌نام شهباز
| image_alt        =درفش هخامنشیان
| فایل پادکست      = 
| حجم فایلپادکست    = 
| تاریخ پادکست      = 
| زیرنویس عنوان    =


اقتصاد هخامنشیان
| عنوان اصلی        =
| عنوان انگلیسی    =
| عنوان عربی        =
| عنوان علمی        =
| شاخه علمی        =
| نوع مفهوم        =
| معنای اصطلاحی      =
| حوزه کاربرد      =
| گستره جغرافیایی  =
| منشأ تاریخی      =


نظام حقوقی و دادرسی
| نخستین کاربرد    =
| ریشه واژه        =
| مرتبط با          =
| اهمیت            =
| مبدع              =
| مروج              =
| مقدس برای        =
| مورد احترام      =
| آثار مرتبط        =
}}
'''هخامنشیان'''، نخستین امپراتوری جهانیِ نظام‌یافته و چندفرهنگی.


چایگاه زنان و نوع نگاه به زنان در حکومت
شاهنشاهی هخامنشیان (۵۵۰–۳۳۰پ.م) که [[کوروش]] کبیر آن را بنیان نهاد؛ به‌عنوان یک امپراتوری، دارای قلمرو گسترده‌ای بود که از آسیای صغیر تا هند را در بر می‌گرفت. داریوش اول با تقسیم امپراتوری به چندین [[ساتراپی‌]]، احداث [[راه شاهی]]، ضرب سکه و گماردن بازرسان ویژه، کارآمدی نظام هخامنشی را افزایش داد. با این حال، شورش‌های مکرر ساتراپ‌ها، دسیسه‌های درباری و ضعف فرماندهی نظامی، منجر به فروپاشی آن گردید. ویژگی برجستهٔ هخامنشیان در ادارهٔ امپراتوری، بهره‌گیری از نظام پایتختی چندگانه و سیاست تساهل دینی بود. ساختار قدرت بر مشروعیت الهی و تباری استوار بود و نظام حقوقی ترکیبی از فرامین شاه، تعالیم مذهبی و عرف محلی به‌شمار می‌رفت. [[اقتصاد]]، با نظام مالیاتی منظم و یکسان‌سازی اوزان و سکه، عمدتاً مبتنی بر [[کشاورزی]] و [[دام‌پروری]] بود. جامعه ساختاری طبقاتی داشت؛ از این رو جایگاه [[زن|زنان]]، نظام آموزشی و تا حدودی خوراک و پوشاک، بر پایهٔ پایگاه اجتماعی افراد تعیین می‌شد. هخامنشیان افزون بر پرستش [[اهورامزدا]]، [[میترا]] و [[آناهیتا]] را ستایش می‌کردند و جشن‌هایی چون [[جشن نوروز|نوروز]] و [[جشن مهرگان|مهرگان]] را برپا می‌کردند. [[هنر]] در دوره هخامنشیان تلفیقی از عناصر ملل تابعه بود و [[پزشکی]] و [[نجوم]] رواج داشت. نوآوری‌های هخامنشیان در حکومت‌داری به اندازه‌ای بود که میراث آنان در ساختار اداری، معماری و اندیشهٔ سیاسی در دوره‌های [[سلوکیان]]، [[اشکانیان]]، [[ساسانیان]] و [[ورود اسلام به ایران|اسلامی]] تداوم یافت.


طبقات اجتماعی که البته تا حدودی مطرح شد
== حکومت هخامنشیان ==
هخامنشیان که عنوان سلسلۀ حکومتی خود را از هخامنش (۶۵۰پ.م)، نیای چهارم کوروش کبیر (هخامنش ← چیش‌پیش ← کوروش اول ← کمبوجیه اول ← کوروش دوم (کبیر))، اخذ کرده بود،<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۱۸۶.</ref> از ۵۵۰ تا ۳۳۰پ.م به درازا انجامید. [[کوروش]] (حکومت: ۵۵۹–۵۳۰پ.م) آستیاژ، آخرین شاه ماد را در ۵۵۰پ.م شکست داد، سپس لیدیه (۵۴۷–۵۴۶ پ.م) و بابل (۵۳۹پ.م) را فتح کرد و قلمرو حکومت هخامنشیان را از آسیای صغیر تا هند گسترش داد.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۷۶–۷۷.</ref> او پیش از بابل، به شرق و شمال شرق لشکر کشیده بود و پارت، هیرکانیا، سُغد و باختر را به قلمرو خود افزوده بود. منابع یونانی از نبرد کوروش کبیر با ماساگت‌ها در آسیای مرکزی و کشته‌شدنش در آن جنگ سخن گفته‌اند.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۷۹.</ref>


جایگاه فرهنگ و هنر و علم در حکومت هخامنشیان
کمبوجیه (حکومت: ۵۳۰–۵۲۲پ.م) پسر و جانشین کوروش کبیر، در ۵۲۵پ.م با فتح مصر در نبرد پلوزیوم، لقب فرعونی را به مجموعه القاب شاهنشاهی هخامنشی افزود و  سرزمین مصر را به قلمرو حکومت هخامنشی اضافه کرد.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۷۴–۷۶؛ سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۰۵.</ref> پس از مرگ کمبوجیه و در نبود وارث، گئومات مغ از خلأ قدرت پیش‌آمده بهره‌ برد و خود را به‌جای بردیا که قبلاً توسط کمبوجیه، برادرش، به‌صورت مخفیانه از بین برده شده بود، معرفی کرد. گئومات در ماد، پارس و بابل پذیرفته شد و بر بخش بزرگی از امپراتوری چیره گشت. اشراف پارسی که از هویت واقعی گئومات آگاهی داشتند و از خراب کردن معابد و گرفتن مراتع و احشام از مردم به ستوه آمده بودند، با داریوش هم‌پیمان شدند،<ref>پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۵۳۶.</ref> گئومات را کشتند و داریوش (حکومت: ۵۲۲–۴۸۶پ.م) را به شاهی برگزیدند.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۷۷.</ref>


معماری هخامنشیان که در پایتختها مثل پاسارگاد و تخت جمشید نمود پیدا کرد و اسناد تاریخی و منابع مرتبط با آن شامل لوح زرین و منشور و...</ref>
تاج‌گذاری داریوش با شورش‌های بی‌سابقه‌ای همراه بود که وی همه را سرکوب کرد.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۰۸–۲۰۹.</ref> شرح این رویدادها در [[کتیبه بیستون|کتیبهٔ بیستون]] به سه زبان پارسی باستان، عیلامی و بابلی، آمده است.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۵۶۹–۱۵۷۰.</ref> داریوش پس از تثبیت قدرت، دست به اصلاحات گسترده‌ای زد: امپراتوری را به [[ساتراپی|ساتراپی‌ها]] تقسیم و [[راه شاهی]] را از شوش تا سارد احداث کرد. ضرب سکهٔ طلا (داریک) و نقره (شِکِل) را نیز با وزن معین عملی نمود.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۱۱–۲۱۵.</ref> داریوش، فتوحات شرقی را از سر گرفت؛ به درهٔ سند لشکر کشید و آن را ساتراپی جداگانه ساخت، سرزمین‌های شمال شرقی را آرام کرد، مرزهای شرقی را به رود سند و هندوکش رساند و حاکمان محلی را ملزم به پرداخت خراج کرد.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۱۵–۲۲۰.</ref> او در نبرد ماراتن (۴۹۰پ.م) از یونانی‌ها شکست خورد<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۶۷۰–۶۸۲.</ref> و لشکرکشی‌های غربی‌اش با موفقیت همراه نشد و به فتح دائمی نینجامید؛ هرچند جزایر دریای اژه و تراکیه به قلمرو هخامنشی ملحق شدند.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۶۹۲–۶۹۵.</ref>


حکومت هخامنشیان (۵۵۰-۳۳۰ پ.م.) امپراتوری گسترده‌ای بود که کوروش بزرگ آن را بنیان نهاد و قلمروش، آسیای صغیر تا هند را فرا می‌گرفت. داریوش اول با تقسیم امپراتوری به «ساتراپی» (استان)ها، احداث راه شاهی، ضرب سکه و گماردن بازرسان ویژه، کارآمدی آن نظام را به اوج رساند. با این حال، شورش‌های مکرر «ساتراپ‌ها» (استانداران)، دسیسه‌های درباری و ضعف فرماندهیِ نظامی، منجر به فروپاشی آن گردید. ویژگی برجستهٔ هخامنشیان در ادارهٔ امپراتوری-متناسب با وسعت سرزمینی-بهره‌گیری از نظام پایتختی چندگانه و سیاست تساهل دینی بود؛ چنانچه این امر دین رسمی هخامنشیان را مبهم ساخته و موجب بروز اختلاف میان پژوهشگران شده است. نوآوری‌های هخامنشیان در حکومت‌داری به اندزه‌ای بود که موجب شود<ref group="دیدگاه">این جمله مبهم است:
پس از مرگ داریوش، خشایارشا (حکومت: ۴۸۶–۴۶۵پ.م) شورش مصر و بابل را سرکوب کرد. در ۴۸۰پ.م با سپاهی عظیم به یونان تاخت و آتن را به آتش کشید، اما ناوگانش در سالامیس و سپاهش در پلاته (۴۷۹ پ. م) شکست خوردند.<ref>دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه <span lang="en" dir="ltr">تاریخی</span>، ۱۳۸۴ش، ص<span lang="fa" dir="rtl">ص۲۱۵–۲۱۶، ۲۳۰–۲۳۵، ۲۰۴–۲۱۰، ۱۹۹؛</span> Briant, From Cyrus to Alexander, 2002, p.158-159; Kuhrt, The Persian Empire, 2007, p.179</ref> این شکست‌ها به لشکرکشی او پایان داد و یونانیان جزایر دریای اژه و شهرهای یونانی آسیای صغیر را از تصرف هخامنشیان خارج کردند.<ref><span lang="en" dir="ltr">Waters, Ancient Persia, 2014, p.124.</span></ref> سرانجام در ۴۴۹پاردشیر اول (حکومت ۴۶۵–۴۲۴پ.م) پیمان صلح کالیاس را با آتن منعقد ساخت؛ در طی آن هخامنشیان از دخالت در آسیای صغیر چشم پوشیدند و آتنیان نیز نواحی غربی آناتولی را رها کردند.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۸۵.</ref> از دیگر اقدامات مهم اردشیر اول، می‌توان به فرونشاندن شورش مصر<ref><span lang="fa" dir="rtl">دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص283، 274.</span></ref> و بازسازی کاخ‌های [[تخت جمشید]] اشاره کرد.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۸۷.</ref>
 
به پیمانه‌ای بود که موجب شود</ref> میراث آنان در ساختار اداری، معماری و اندیشهٔ سیاسی در دوره‌های سلوکی، اشکانی، ساسانی و اسلامی تداوم یابد.
 
== <ref group="دیدگاه">در همین قسمت مناسب است که گفته شود چرا به آنها هخامنشیان گفته میشود؟</ref>آغاز و شکل‌گیری قدرت: از کوروش تا کمبوجیه (۵۵۹–۵۲۲ پ. م) ==
حکومت هخامنشیان که عنوان خود را از «هخامنش»(650 پ.م.) نیای چهارم کوروش بزرگ(هخامنش ← چیش‌پیش ← کوروش اول ← کمبوجیه اول ← کوروش بزرگ) اخذ کرده بود،<ref>سایکس، ''تاریخ ایران / سایکس''. ج1، 1380، ص186.</ref> از ۵۵۰ تا ۳۳۰ پ.م. حدود ۲۲۰ سال به درازا انجامید. کوروش (حک ۵۵۹–۵۳۰ پ. م) «آستیاژ»، آخرین شاه «ماد» را در ۵۵۰ پ.م. شکست داد، سپس «لیدیه» (۵۴۷–۵۴۶ پ.م.)<ref group="دیدگاه">در همه موارد علائم اختصاری سال را درج کنید</ref> و «بابل» (۵۳۹ پ.م.) را فتح کرد و قلمرو را از آسیای صغیر تا هند گسترش داد.<ref>گرانتوفسکی، ''تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز''. پویش، 1359، ص76-77.</ref> پیش از بابل، به شرق و شمال شرق لشکر کشیده بود و «پارت»، «هیرکانیا»، «سُغد» و «باختر» را به قلمرو خود افزوده بود. منابع یونانی از نبرد کوروش بزرگ با «ماساگت‌ها» در آسیای مرکزی و کشته‌شدنش در آن جنگ سخن گفته‌اند.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۷۹.</ref>
 
کمبوجیه (حک ۵۳۰–۵۲۲ پ. م) پسر و جانشین کوروش، در ۵۲۵ پ.م. به مصر لشکر کشید و پس از نبرد «پلوزیوم» وارد «ممفیس» شد، لقب فرعونی گرفت و مصر را به ساتراپی هخامنشی تبدیل کرد.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۷۴–۷۶؛ سایکس، تاریخ ایران / سایکس، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۰۵.</ref> پس از مرگش در بازگشت از مصر و در نبود وارث (او پیشتر برادرش «بردیا» را کشته بود)، «گئومات» (مغ) از خلأ قدرت پدید آمده بهره‌برد. خود را به‌جای بردیا معرفی کرد و در ماد، پارس و بابل پذیرفته شد و بر بخش بزرگی از امپراتوری چیره گشت. اشراف پارسی که از هویت واقعی گئومات آگاهی داشتند و از خراب کردن معابد و گرفتن مراتع و احشام از مردم به ستوه آمده بودند، با داریوش هم‌پیمان شدند،<ref>پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، <span lang="fa">ص536</span></ref><ref group="دیدگاه">شاید بهتر باشد در حد یک جمله بحث داریوش اول را شرح دهید که با چه پیش زمینه ای با او همپیمان شدند</ref>گئومات را کشتند و داریوش اول (حک ۵۲۲–۴۸۶ پ. م) را به شاهی برگزیدند.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۷۷.</ref>
 
== تثبیت و اوج: از داریوش اول تا اردشیر اول (۵۲۲–۴۲۴ پ. م) ==
تاج‌گذاری داریوش اول با شورش‌های بی‌سابقه‌ای همراه بود که وی همه را سرکوب کرد.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۰۸–۲۰۹.</ref> سپس دستور داد کتیبهٔ بیستون را به سه زبان پارسی باستان، عیلامی و بابلی در شوش (غرب امپراتوری) دربارهٔ این شورش‌ها حک کنند.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۵۶۹–۱۵۷۰.</ref> پس از تثبیت قدرت، دست به اصلاحات گسترده‌ای زد: امپراتوری را به ساتراپی‌ها تقسیم کرد، راه شاهی را از شوش تا سارد احداث نمود و ضرب سکهٔ طلا (داریک) و نقره (شِکِل) را با وزن معین آغاز کرد.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۱۱–۲۱۵.</ref>
 
داریوش اول فتوحات شرقی را از سر گرفت؛ به درهٔ سند لشکر کشید و آن را ساتراپی جداگانه ساخت، سرزمین‌های شمال شرقی را آرام کرد، مرزهای شرقی را به رود سند و هندوکش رساند و حاکمان محلی را ملزم به پرداخت خراج کرد.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۱۵–۲۲۰.</ref> اما لشکرکشی‌های غربی‌اش به فتح دائمی نینجامید؛ هرچند جزایر دریای «اژه» و «تراکیه» بخشی از قلمرو هخامنشی محسوب شدند.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۶۹۲–۶۹۵.</ref>
 
پس از مرگ داریوش، خشایارشا (حک ۴۸۶–۴۶۵ پ. م) شورش مصر و بابل را سرکوب کرد و به یونان لشکر کشید. شورش ایونی‌ها (۴۹۹–۴۹۴ پ. م) زمینه‌ساز این برخورد شد.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۹۶.</ref> نخستین لشکرکشی در ۴۹۰ پ.م. در «ماراتن» در زمان داریوش اول با شکست ایران پایان یافته بود.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۶۷۰–۶۸۲.</ref> خشایارشا نیز در ۴۸۰ پ. با سپاهی عظیم به یونان تاخت و آتن را به آتش کشید، اما ناوگانش در «سالامیس» و سپاهش در «پلاته» (۴۷۹ پ. م) شکست خوردند.<ref>دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه <span lang="en" dir="ltr">تاریخی</span>، ۱۳۸۴ش، ص<span lang="fa" dir="rtl">۲۱۵–۲۱۶، ۲۳0-۲۳۵، 204-210، 199؛</span> Briant, From Cyrus to Alexander, 2002, p.158-159; Kuhrt, The Persian Empire, 2007, .p.179</ref> این شکست‌ها به لشکرکشی او پایان داد و یونانیان جزایر دریای اژه و شهرهای یونانی آسیای صغیر را از تصرف هخامنشیان خارج کردند.<ref><span lang="en" dir="ltr">Waters, Ancient Persia, 2014, p.124.</span></ref>سرانجام در ۴۴۹ پ.م. صلح کالیاس میان ایران و آتن بسته شد؛ ایران از دخالت در امور یونانیان آسیای صغیر چشم پوشید و آتنیان نیز نواحی غربی آناتولی را رها کردند.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۸۵.</ref> اردشیر اول (حک ۴۶۵–۴۲۴ پ. م) شورش مصر را فرونشاند،<ref><span lang="fa" dir="rtl">دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴، ص 283، 274.</span></ref> صلح کالیاس را امضا و کاخ‌های تخت جمشید را بازسازی کرد.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۸۷.</ref>
{| class="wikitable"
{| class="wikitable"
|+'''<small>پایتخت‌های چندگانه هخامنشی</small>'''
|+'''<small>پایتخت‌های چندگانه هخامنشی</small>'''
خط ۳۶: خط ۴۹:
|-
|-
|پاسارگاد
|پاسارگاد
|پایتخت، مرکز تشریفاتی و محل دفن کوروش<ref>پیرنیا حسن. ''تاریخ ایران باستان''. ج2، 1375، ص1562.</ref>
|پایتخت، مرکز تشریفاتی و محل دفن کوروش<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۵۶۲.</ref>
|حاکمان دست‌نشاندۀ پارس(قبل از کوروش)<ref>پیرنیا حسن. ''تاریخ ایران باستان''. ج2، 1375، ص 1562.</ref>
|حاکمان دست‌نشاندهٔ پارس (قبل از کوروش)<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۵۶۲.</ref>
| تا آغاز حکومت داریوش اول<ref>پیرنیا حسن. ''تاریخ ایران باستان''. ج1، 1375، ص695.</ref>
| تا آغاز حکومت داریوش اول<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۶۹۵.</ref>
|-
|-
|شوش
|شوش
|پایتخت زمستانی و اداری<ref>قدیانی عباس. ''فرهنگ جامع تاریخ ایران''. ج2، 1387، ص531.</ref>
|پایتخت زمستانی و اداری<ref>قدیانی، فرهنگ جامع تاریخ ایران، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۵۳۱.</ref>
|داریوش اول (بر روی مرکز پیشین عیلام)<ref>کریمان، ''قصران (کوهسران)''. ج2، 1385، ص637.</ref>
|داریوش اول (بر روی مرکز پیشین عیلام)<ref>کریمان، قصران (کوهسران)، ۱۳۸۵ش، ج۲، ص۶۳۷.</ref>
|تا پایان امپراتوری<ref>دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۷۱۶–۷۲۹.</ref>
|تا پایان امپراتوری<ref>دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۷۱۶–۷۲۹.</ref>
|-
|-
|تخت جمشید
|تخت‌جمشید
|مهم‌ترین مرکز تشریفاتی و آیینی نوروز<ref>قدیانی، ''فرهنگ جامع تاریخ ایران''. ج1، 1387، ص10.</ref>
|مهم‌ترین مرکز تشریفاتی و آیینی نوروز<ref>قدیانی، فرهنگ جامع تاریخ ایران، ۱۳۸۷ش، ج۱، ص۱۰.</ref>
|داریوش اول و جانشینان<ref>جکسون، ''سفرنامه جکسن،'' 1369، ص343.</ref>
|داریوش اول و جانشینان<ref>جکسون، سفرنامه جکسن، ۱۳۶۹ش، ص۳۴۳.</ref>
|۳۳۰ پ.م. (در حملهٔ اسکندر سوخت و متروک شد)<ref>راوندی، ''تاریخ اجتماعی ایران''. ج1، 1354، ص533.</ref>
|۳۳۰ پ.م. (در حملهٔ اسکندر سوخت و متروک شد)<ref>راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ۱۳۵۴ش، ج۱، ص۵۳۳.</ref>
|-
|-
|هگمتانه
|هگمتانه
|اقامتگاه تابستانی شاهان<ref>جکسون، ''سفرنامه جکسن،'' 1369، ص 180.</ref>
|اقامتگاه تابستانی شاهان<ref>جکسون، سفرنامه جکسن، ۱۳۶۹ش، ص۱۸۰.</ref>
|پیش از هخامنشی<ref>جکسون، ''سفرنامه جکسن''، 1369، ص176.</ref>
|پیش از هخامنشی<ref>جکسون، سفرنامه جکسن، ۱۳۶۹ش، ص۱۷۶.</ref>
|تا پایان امپراتوری<ref>سایکس، ''تاریخ ایران / سایکس''. ج1، 1380، ص350.</ref>
|تا پایان امپراتوری<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۳۵۰.</ref>
|-
|-
|بابل
|بابل
|مرکز اداری و اقتصادی<ref>احمدی کرمانی، ''تاریخ یحیی''، 1386، ص40.</ref>
|مرکز اداری و اقتصادی<ref>احمدی کرمانی، تاریخ یحیی، ۱۳۸۶ش، ص۴۰.</ref>
| کوروش پس از فتح و تاج‌گذاری در آن<ref>پیرنیا، ''تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان''. ج1، 1380، ص69.</ref>
| کوروش پس از فتح و تاج‌گذاری در آن<ref>پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۶۹.</ref>
|تا پایان امپراتوری<ref>سایکس، ''تاریخ ایران / سایکس''. ج1، 1380، ص347.</ref>
|تا پایان امپراتوری<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۳۴۷.</ref>
|}
|}
=== حمله اسکندر مقدونی ===
[[پرونده:هخامنشیان۱.jpg|جایگزین=نگاره هنری اسکندر در پاسارگاد|بندانگشتی|نگاره هنری اسکندر در پاسارگاد اثر پیر هنری دی والنسین در مؤسسه هنر شیکاگو]]
فیلیپ دوم، شاه مقدونیه، که پیش از مرگ، حمله به ایران را برنامه‌ریزی کرده بود؛ در ۳۳۶پ.م ترور شد و اسکندر به جایش نشست.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۳۱۸.</ref> اسکندر در بهار ۳۳۴پ.م با ۴۰ هزار سرباز در گرانیک، سپاه هخامنشی به فرماندهی ساتراپ‌های محلی را شکست داد.<ref>دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۶۴۸–۶۴۹.</ref> در نوامبر ۳۳۳پ.م داریوش سوم با سپاهی از سراسر امپراتوری به ایسوس آمد و در ناحیه‌ای باریک بین کوه و دریا موضع گرفت. این تدبیر ضعیف سبب شد که نتواند از برتری عددی سپاهش بر اسکندر بهره ببرد. سرانجام در برابر هجوم اسکندر تاب نیاورد و با فرار او، سپاهش متلاشی شد.<ref>دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۶۶۶–۶۶۸؛ پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۴۴۷.</ref> اسکندر پس از ایسوس به جنوب تاخت. صور و غزه را تسخیر کرد.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۳۴۱؛ سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۳۴۰</ref> سپس وارد مصر شد و مصریان از او به‌عنوان رهایی‌بخش استقبال کردند.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۱۴.</ref> نبرد سرنوشت‌ساز در اکتبر ۳۳۱پ.م در دشت گوگمل رخ داد. داریوش سوم میدان وسیعی برگزیده بود تا از برتری شمار سواره‌نظام و ارابه‌های داس‌دار خود استفاده کند؛ اما اسکندر با شکافتن خط مقدم هخامنشیان، به سوی داریوش تاخت. داریوش بار دیگر گریخت و سپاهش دوباره فروپاشید.<ref>دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۷۰۸.</ref> شپس بابل و شوش بدون جنگ به دست اسکندر افتاد. او وارد پرسپولیس شد (ژانویهٔ ۳۳۰پ.م)، خزاین آن را تصرف کرد و کاخ‌هایش را به آتش کشید. داریوش سوم که به شرق گریخته بود، در تابستان ۳۳۰پ.م به دست بسوس، ساتراپ باختر کشته شد. با مرگ او امپراتوری هخامنشی رسماً پایان یافت.<ref>دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۷۱۶–۷۲۹.</ref>


== افول و فروپاشی: از اردشیر دوم تا داریوش سوم (۴۲۴–۳۳۰ پ. م) ==
<small>'''جدول زمانی مهم‌ترین رویدادهای سیاسی و نظامی هخامنشیان'''</small>
=== حمله اسکندر و فروپاشی نهایی ===
فیلیپ دوم، شاه مقدونیه، پیش از مرگ برنامه‌ریزی حمله به ایران را آغاز کرد. او در ۳۳۶ پ.م. ترور شد و اسکندر (۲۰ ساله) به جایش نشست.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۳۱۸.</ref> اسکندر در بهار ۳۳۴ پ.م. با ۴۰ هزار تن در گرانیک، سپاه هخامنشی به فرماندهی ساتراپ‌های محلی را شکست داد.<ref>دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۶۴۸–۶۴۹.</ref> در نوامبر ۳۳۳ پ.م. داریوش سوم با سپاهی از سراسر امپراتوری به ایسوس آمد و در ناحیه‌ای باریک بین کوه و دریا موضع گرفت که مانع استفاده از برتری عددی سپاهش بر اسکندر می‌شد. او در برابر تدابیر جنگی و هجوم بی‌باکانهٔ اسکندر تاب نیاورد و با فرار خود، سپاهش را متلاشی کرد.<ref>دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۶۶۶–۶۶۸؛ پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۴۴۷.</ref>
 
اسکندر پس از ایسوس به جنوب تاخت. صور و غزه را تسخیر کرد.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۳۴۱؛ سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۳۴۰</ref> سپس وارد مصر شد و مصریان از او به عنوان رهایی‌بخش استقبال کردند.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۱۴.</ref> اما سرنوشت‌سازترین نبرد در اکتبر ۳۳۱ پ.م. در دشت گوگمل رخ داد. داریوش سوم میدان وسیعی برگزیده بود تا از برتری شمار سواره‌نظام و ارابه‌های داس‌دار خود استفاده کند. اما اسکندر با شکافتن خط مقدم هخامنشیان، به سوی داریوش تاخت. داریوش بار دیگر گریخت و سپاهش فروپاشید.<ref>دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۷۰۸.</ref> پس از گوگمل، بابل و شوش بدون جنگ به دست اسکندر افتاد. او وارد پرسپولیس شد (ژانویهٔ ۳۳۰)، خزاین آن را تصرف کرد و کاخ‌هایش را به آتش کشید. داریوش سوم که به شرق گریخته بود، در تابستان ۳۳۰ پ.م. به دست بسوس (ساتراپ باختر) کشته شد.<ref>دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۷۱۶–۷۲۹.</ref> با مرگ او در ۳۳۰ پ.م. امپراتوری هخامنشی رسماً پایان یافت.
 
<small>'''جدول زمانی مهم‌ترین رویدادهای سیاسی و نظامی هخامنشیان<ref group="دیدگاه">منبع اطلاعات مندرج در جدول؟</ref><ref group="دیدگاه">این جدول قبل از بحث نظام حکمرانی، مشروعیت و جامعه قرار بگیرد بهتر نیست؟ چون مربوط به تمام دوران حکومت است</ref>'''</small>
{| class="wikitable"
{| class="wikitable"
!سال (پ. م.)
!سال (پ.م)
!رویداد
!رویداد
|-
|-
|<span lang="fa">550</span>
|<span lang="fa">550</span>
|شکست آستیاژ توسط کوروش؛ تأسیس امپراتوری هخامنشی<ref>حتی، ''شرق نزدیک در تاریخ،'' 1382، ص55.</ref>
|شکست آستیاژ توسط کوروش؛ تأسیس امپراتوری هخامنشی<ref>حتی، شرق نزدیک در تاریخ، ۱۳۸۲ش، ص۵۵.</ref>
|-
|-
|۵۴۷–۵۴۶
|۵۴۷–۵۴۶
|فتح لیدیه<ref>گرانتوفسکی‌، ''تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز''، 1359، ص77.</ref>
|فتح لیدیه<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۷۷.</ref>
|-
|-
|۵۳۹
|۵۳۹
|فتح بابل<ref>گرانتوفسکی‌، ''تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز''، 1359، ص77.</ref>
|فتح بابل<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۷۷.</ref>
|-
|-
|۵۲۵
|۵۲۵
|فتح مصر توسط کمبوجیه<ref>سایکس، ''تاریخ ایران''. / سایکس، ج1، 1380، ص205.</ref>
|فتح مصر توسط کمبوجیه<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۰۵.</ref>
|-
|-
|۵۲۲
|۵۲۲
|به قدرت رسیدن داریوش اول؛ سرکوب شورش‌های سراسری<ref>گرانتوفسکی‌، ''تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز''، 1359، ص80.</ref>
|به قدرت رسیدن داریوش اول؛ سرکوب شورش‌های سراسری<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۰.</ref>
|-
|-
|۴۹۰
|۴۹۰
|شکست هخامنشیان در ماراتن (نخستین رویارویی با یونان)<ref>سایکس، ''تاریخ ایران''. / سایکس، ج1، 1380، ص255.</ref>
|شکست هخامنشیان در ماراتن (نخستین رویارویی با یونان)<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۵۵.</ref>
|-
|-
|۴۸۰
|۴۸۰
|لشکرکشی خشایارشا به یونان؛ نبردهای ترموپیل و سالامیس<ref>حتی، ''شرق نزدیک در تاریخ''، 1382، ص56.</ref>
|لشکرکشی خشایارشا به یونان؛ نبردهای ترموپیل و سالامیس<ref>حتی، شرق نزدیک در تاریخ، ۱۳۸۲ش، ص۵۶.</ref>
|-
|-
|۴۷۹
|۴۷۹
|شکست در نبردهای پلاته و میکال<ref>بیات ''تاریخ تطبیقى ایران با كشورهاى جهان''، 1384، ص19.</ref>
|شکست در نبردهای پلاته و میکال<ref>بیات، تاریخ تطبیقی ایران با کشورهای جهان، ۱۳۸۴ش، ص۱۹.</ref>
|-
|-
|۴۴۹
|۴۴۹
|صلح کالیاس میان ایران و آتن<ref>سایکس، ''تاریخ ایران''. / سایکس، ج1، 1380، ص285.</ref>
|صلح کالیاس میان ایران و آتن<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۸۵.</ref>
|-
|-
|۳۳۴
|۳۳۴
|حمله اسکندر مقدونی؛ نبرد گرانیک<ref>پیرنیا، ''تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان،'' ج1، 1380، ص110.</ref>
|حمله اسکندر مقدونی؛ نبرد گرانیک<ref>پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۱۱۰.</ref>
|-
|-
|۳۳۳
|۳۳۳
|نبرد ایسوس<ref>پیرنیا، ''تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان''. ج1، 1380، ص112.</ref>
|نبرد ایسوس<ref>پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۱۱۲.</ref>
|-
|-
|۳۳۱
|۳۳۱
|نبرد گوگمل؛ سقوط بابل و شوش<ref>بیات. ''تاریخ تطبیقى ایران با كشورهاى جهان''، 1384، ص23.</ref>
|نبرد گوگمل؛ سقوط بابل و شوش<ref>بیات، تاریخ تطبیقی ایران با کشورهای جهان، ۱۳۸۴ش، ص۲۳.</ref>
|-
|-
|۳۳۰
|۳۳۰
|سقوط اکباتان، مرگ داریوش سوم<ref>سایکس، ''تاریخ ایران / سایکس''. ج1، 1380، ص350.</ref>
|سقوط اکباتان، مرگ داریوش سوم<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۳۵۰.</ref>
|}
|}


=== کارآمدی و ناکارآمدی: عوامل دوام و فروپاشی ===
=== عوامل فروپاشی ===
هخامنشیان باوجود گستردگی امپراتوری، در ادارهٔ آن کارآمد ظاهر شدند. تقسیم قلمرو به ساتراپی‌ها، گماردن بازرسان ویژه (چشم و گوش شاه)، ایجاد راه شاهی، ضرب سکه با وزن و عیار استاندارد و احترام به آیین‌های محلی از عوامل دوام ۲۲۰سالهٔ امپراتوری بود.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۲–۹۵.</ref> با این حال، از میانهٔ قرن پنجم پ.م. نشانه‌های ناکارآمدی آن آشکار شد.<ref>گرانتوفسکی‌. ''تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز''، 1359، ص106.</ref><ref group="دیدگاه">منبع؟</ref>
[[پرونده:هخامنشیان۲.png|جایگزین=ساتراپ‌های شاهنشاهی هخامنشی|بندانگشتی|ساتراپ‌های شاهنشاهی هخامنشی]]
هخامنشیان باوجود گستردگی امپراتوری، در ادارهٔ آن کارآمد بودند. واگذاری اختیارات حکومتی به ساتراپی‌ها و احترام به آیین‌های محلی از عوامل دوام امپراتوری هخامنشیان محسوب شده است.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۲–۹۵.</ref> با این حال، از میانهٔ قرن پنجم پ.م نشانه‌های ناکارآمدی نظام هخامنشی به تدریج آشکار شد<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۰۶.</ref> که عوامل متعددی داشت، ازجمله:


شورش‌های مکرر ساتراپ‌ها در نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمهٔ اول قرن چهارم پ.م. از مهم‌ترین نشانه‌های ضعف نظام هخامنشی بودند. در سال‌های ۳۹۲–۳۶۰ پ. چندین ساتراپ در غرب امپراتوری (از جمله لیدیه، فریگیه و کاریه) علیه مرکز قیام کردند. با وجود اینکه همگی سرکوب شدند، اما خسارت سنگینی به توان اداری و نظامی وارد آوردند.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۰۶.</ref> مصر که از ۵۲۵ پ. ساتراپی هخامنشی بود، میان سال‌های ۴۰۴ تا ۳۴۳ پ. (شصت سال) از امپراتوری جدا شد و تنها با لشکرکشی اردشیر سوم در ۳۴۳ پ. دوباره به تصرف درآمد.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۹۲۷.</ref>
* شورش‌های مکرر ساتراپ‌ها: در سال‌های ۳۹۲–۳۶۰پ.م چندین ساتراپ در غرب امپراتوری از جمله لیدیه، فریگیه و کاریه علیه مرکز قیام کردند. با وجود اینکه همگی سرکوب شدند، اما خسارت سنگینی به توان اداری و نظامی وارد آوردند.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۰۶.</ref> مصر نیز که از ۵۲۵پ.م ساتراپی هخامنشی بود، میان سال‌های ۴۰۴ تا ۳۴۳پ.م از امپراتوری جدا شد و تنها با لشکرکشی اردشیر سوم در ۳۴۳پ.م دوباره به تصرف درآمد.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۹۲۷.</ref>


فرمانروایی شاهان اخیر هخامنشی از درون نیز با چالش روبرو شده بود. اردشیر دوم (حک ۴۰۴–۳۵۹ پ. م) با شورش برادرش «کوروش کوچک» (کشته‌شده در کوناکسا) مواجه بود.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۰۳.</ref> جانشین او اردشیر سوم (حک ۳۵۹–۳۳۸ پ. م) برای بازگرداندن نظم، خویشاوندان و اشراف را قتل‌عام کرد. خود او نیز در ۳۳۸ پ. به دست وزیرش باگواس کشته شد. داریوش سوم که باگواس او را به شاهی نشانده بود، وی را کشت و پادشاهی آشوب‌زده را تحویل گرفت.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۱۶۵، ۱۱۸۳، ۱۱۸۹</ref> این کشمکش‌های درباری توان مدیریتی و دفاعی امپراتوری را تحلیل برده بود.<ref>[https://qjpl.atu.ac.ir/article_2811_b6c3b093abae3f21c79c33258f44f5c3.pdf پورعزت و طاهری، «بررسی دلایل فروپاشی حکومت و تمدن باستانی هخامنشیان»، ۱۳۸۵ش، ص۷۹-۱۱۸.]</ref><ref group="دیدگاه">منبع؟</ref>
* رقابت‌های درونی حکومت: اردشیر دوم (حکومت: ۴۰۴–۳۵۹ پ.م) با شورش برادرش، کوروش کوچک که در کوناکسا کشته شد، مواجه بود.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۰۳.</ref> جانشین او اردشیر سوم (حکومت: ۳۵۹–۳۳۸پ.م) برای بازگرداندن نظم، خویشاوندان و اشراف را قتل‌عام کرد. خود او نیز در ۳۳۸پ.م به دست وزیرش باگواس کشته شد. داریوش سوم، باگواس را که با کمک وی به شاهی رسیده بود، کشت و پادشاهی آشوب‌زده را تحویل گرفت.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۱۶۵، ۱۱۸۳، ۱۱۸۹</ref> این کشمکش‌های درباری توان مدیریتی و دفاعی امپراتوری را تحلیل برده بود.<ref>[https://qjpl.atu.ac.ir/article_2811_b6c3b093abae3f21c79c33258f44f5c3.pdf پورعزت و طاهری، «بررسی دلایل فروپاشی حکومت و تمدن باستانی هخامنشیان»، ۱۳۸۵ش، ص۷۹-۱۱۸.]</ref>


ضعف فرماندهی و تاکتیک نظامی نیز از علل فروپاشی شمرده می‌شود. سپاه هخامنشی در اواخر دوره به جای تکیه بر پیاده‌نظام سنگین‌اسلحه (مشابه اسکندر)، به سواره‌نظام و ارابه‌های داس‌دار وابسته بود. داریوش سوم در نبردهای سرنوشت‌ساز «ایسوس» و «گوگمل» با وجود فزونی نیروها، به دلیل نبود ابتکار نظامی و فرماندهی توانمند، به راحتی شکست خورد.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۲۵۸.</ref> در مقابل، اسکندر از پیاده‌نظام سنگین‌اسلحه و سواره‌نظام چیره‌دست استفاده می‌کرد و خود در خط مقدم ماهرانه می‌جنگید<ref>Tarn, Hellenistic Military and Naval Developments, 2010, p.1-30, 57</ref> و از نفوذ رهبران محلی و نارضایتی مصریان و بابلیان علیه هخامنشیان بهره می‌برد.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۱۱۳؛ Heckel, “The Levant and Egypt: Collaboration and Resistance”, in In the Path of Conquest: Resistance to Alexander the Great, 2020, p.98-129</ref> بی‌میلی نسبت به بقای نظام هخامنشی به اندازه‌ای<ref group="دیدگاه">اصطلاح متعارفی است؟</ref> رسیده بود که متولیان شهرهای شوش و تخت جمشید داوطلبانه دروازه‌های شهر را به روی اسکندر گشودند و حتی خود داریوش را یکی از ساتراپ‌هایش به قتل رساند.<ref><span lang="EN" dir="ltr">Gershevitch (ed.), The Cambridge History of Iran, Volume 2: The Median and Achaemenian Periods, 1985, p.420-423</span></ref>
* ضعف فرماندهی و تاکتیک نظامی: سپاه هخامنشی به‌جای تکیه بر پیاده‌نظام سنگین‌اسلحه (مشابه اسکندر)، به سواره‌نظام و ارابه‌های داس‌دار وابسته بود. افزون بر آن داریوش سوم به دلیل نبود ابتکار نظامی و فرماندهی توانمند، در نبردهای سرنوشت‌ساز ایسوس و گوگمل با وجود فزونی نیروها، به راحتی شکست خورد.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۲۵۸.</ref>  
* نارضایتی اجتماعی: [[اسکندر مقدونی|اسکندر]] که از پیاده‌نظام سنگین‌اسلحه و سواره‌نظام چیره‌دست استفاده می‌کرد و خود در خط مقدم ماهرانه می‌جنگید<ref>Tarn, Hellenistic Military and Naval Developments, 2010, p.1-30, 57</ref> از نفوذ رهبران محلی و نارضایتی مصریان و بابلیان علیه هخامنشیان بهره می‌برد.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۱۱۳؛ Heckel, “The Levant and Egypt: Collaboration and Resistance”, in In the Path of Conquest: Resistance to Alexander the Great, 2020, p.98-129</ref> بی‌میلی به بقای نظام هخامنشی به اندازه‌ای رسیده بود که متولیان شهرهای شوش و تخت جمشید داوطلبانه دروازه‌های شهر را به روی اسکندر گشودند و حتی خود داریوش را یکی از ساتراپ‌هایش به نام بسوس به قتل رساند.<ref><span lang="EN" dir="ltr">Gershevitch (ed.), The Cambridge History of Iran, Volume 2: The Median and Achaemenian Periods, 1985, p.420-423</span></ref>
{| class="wikitable"
{| class="wikitable"
|+'''<small>شاهان مهم هخامنشی و رویدادهای مربوطه</small>'''
|+'''<small>شاهان مهم هخامنشی و رویدادهای مربوطه</small>'''
خط ۱۲۶: خط ۱۳۸:
!رویدادهای مهم
!رویدادهای مهم
|-
|-
|کوروش بزرگ
|کوروش دوم
|۵۵۹–۵۳۰
|۵۵۹–۵۳۰
|فتح ماد، لیدیه و بابل، آزادی یهودیان، گسترش قلمرو تا هند.<ref>گرانتوفسکی، ''تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز''، 1359، ص76-77.</ref>
|فتح ماد، لیدیه و بابل، آزادی یهودیان و گسترش قلمرو تا هند.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۷۶–۷۷.</ref>
|-
|-
|کمبوجیه
|کمبوجیه
|۵۳۰–۵۲۲
|۵۳۰–۵۲۲
|فتح مصر، گرفتن لقب فرعونی، مرگ در بازگشت.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۷۴–۷۶؛ سایکس، تاریخ ایران / سایکس، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۰۵.</ref>
|فتح مصر، گرفتن لقب فرعونی و مرگ در بازگشت.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۷۴–۷۶؛ سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۰۵.</ref>
|-
|-
|داریوش اول
|داریوش اول
|۵۲۲–۴۸۶
|۵۲۲–۴۸۶
|سرکوب شورش‌ها، تقسیم قلمرو به ساتراپی‌ها، احداث راه شاهی، ضرب سکه.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۱1–۲۲۰.</ref>
|سرکوب شورش‌ها، تقسیم قلمرو به ساتراپی‌ها، احداث راه شاهی و ضرب سکه.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۱۱–۲۲۰.</ref>
|-
|-
|خشایارشا<ref group="دیدگاه">خشایارشا درست است یا خشایارشاه؟</ref>
|خشایارشا
|۴۸۶–۴۶۵
|۴۸۶–۴۶۵
|سرکوب شورش مصر و بابل، لشکرکشی به یونان<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۹۶.</ref>
|سرکوب شورش مصر و بابل و لشکرکشی به یونان<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۹۶.</ref>
|-
|-
|اردشیر اول
|اردشیر اول
|۴۶۵–۴۲۴
|۴۶۵–۴۲۴
|سرکوب شورش مصر، صلح کالیاس، بازسازی تخت جمشید<ref>دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴، ص 283، 274؛ سایکس، تاریخ ایران / سایکس، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۸۷.</ref>
|سرکوب شورش مصر، صلح کالیاس و بازسازی تخت جمشید<ref>دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۲۸۳، ۲۷۴؛ سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۸۷.</ref>
|-
|-
|اردشیر دوم
|اردشیر دوم
خط ۱۵۲: خط ۱۶۴:
|اردشیر سوم
|اردشیر سوم
|۳۵۹–۳۳۸
|۳۵۹–۳۳۸
|کشتار خویشاوندان و اشراف، بازپس‌گیری مصر، کشته‌شدن به دست باگواس<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۱۶۵، ۱۱۸۳، ۱۱۸۹.</ref>
|کشتار خویشاوندان و اشراف، بازپس‌گیری مصر و کشته‌شدن به دست باگواس<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۱۶۵، ۱۱۸۳، ۱۱۸۹.</ref>
|-
|-
|داریوش سوم
|داریوش سوم
|۳۳۶–۳۳۰
|۳۳۶–۳۳۰
|شکست در ایسوس و گوگمل از اسکندر، کشته‌شدن به دست ساتراپ باختر<ref>دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۶۶۶–۶۶۸، ۷۰۸، ۷۱۶–۷۲۹؛ پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۴۴۷. </ref>
|شکست در ایسوس و گوگمل از اسکندر و کشته‌شدن به دست ساتراپ باختر<ref>دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۶۶۶–۶۶۸، ۷۰۸، ۷۱۶–۷۲۹؛ پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۴۴۷.</ref>
|}
|}


== نظام حکمرانی و حقوقی ==
== نظام حکمرانی ==
 
[[پرونده:هخامنشیان۳.jpg|جایگزین=استوانهٔ کوروش-منشورِ کوروش|بندانگشتی|استوانهٔ کوروش یا منشورِ کوروش]]
=== ساختار قدرت و مشروعیت ===
بر اساس کتیبه‌های موجود، مشروعیت نظام هخامنشیان از [[دین]] و [[تبار]] گرفته شده بود. [[داریوش|داریوش اول]] در [[کتیبه بیستون|کتیبهٔ بیستون]]، شاهنشاهی را بخشش [[اهورامزدا]] می‌داند و [[کوروش|کوروش کبیر]] نیز در استوانهٔ بابل حاکمیت خود را به ارادهٔ الهی گره زده است. ادعای‌ تبار سلطنتی نیز برای کسب مشروعیت، مورد تأکید قرار می‌گرفت. چنانچه کوروش، خود را از نوادگان هخامنش معرفی کرده و شجرنامهٔ داریوش در کتیبهٔ بیستون تا هخامنش مطرح شده است.<ref>جکسون، سفرنامه جکسن، ۱۳۶۹ش، ص۲۱۱؛ قدیانی، فرهنگ جامع تاریخ ایران، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۷۰۶؛ گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۹، ۱۰۷.</ref>
هخامنشیان برای تثبیت قدرت بر مشروعیت دینی و تباری تکیه می‌کردند. داریوش اول در کتیبة بیستون، شاهنشاهی را بخشش اهورامزدا می‌داند و کوروش نیز در استوانة بابل فرمانروایی‌اش را به «مردوک» (خدای بابلیان) نسبت می‌دهد و حاکمیت خود را به ارادة الهی گره می‌زند.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۹، ۱۰۷.</ref>ادعای تبار سلطنتی نیز برای کسب مشروعیت مورد تأکید قرار می‌گرفت. کوروش خود را از نوادگان هخامنش، نیای افسانه‌ای دودمان، معرفی می‌کرد. داریوش که از شاخه فرعی خاندان بود، در کتیبة بیستون شجرنامهٔ خود را اغراق‌آمیز تا هخامنش ذکر کرده است. در این ارتباط پیروزی بر دشمنان سومین منبع بود. در همان کتیبه، شاه شکست‌خوردگان را «دروغگو» و «فریبکار» می‌نامد و پیروزی خود را نشانهٔ تأیید الهی می‌داند.<ref>جکسون، سفرنامه جکسن، ۱۳۶۹ش، ص۲۱۱؛ قدیانی، فرهنگ جامع تاریخ ایران، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۷۰۶.</ref>
 
در رأس ساختار نظام حاکمیتی، شاهنشاه قرار داشت که فرمانش قانون نهایی بود؛ اما بسته به موضوع با اشراف مشورت می‌کرد. ساتراپ‌ها (استانداران) موظف به جمع‌آوری خراج سالانه، اجرای عدالت، تأمین امنیت راه‌ها و سازماندهی نیروهای محلی بودند. برای جلوگیری از تمرکز قدرتِ ساتراپ، شاه در هر استان دو ناظر دیگر (فرمانده نظامی و دبیر سلطنتی) منصوب می‌کرد. این سه مقام مستقیماً به شاه پاسخگو و کنترل‌کنندۀ یکدیگر بودند. افزون بر این، بازرسانی به نام «چشم و گوش شاه» به طور ناگهانی از ساتراپی‌ها بازدید می‌کردند و مستقیماً به دربار گزارش می‌فرستادند.<ref>جکسون، سفرنامه جکسن، ۱۳۶۹ش، ص۲۱۱؛ قدیانی، فرهنگ جامع تاریخ ایران، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۷۰۶.</ref>
 
ارتش هم دو بخش داشت. سپاه شاهنشاهی (پارسیان و مادها، همیشه در دسترس شاه) و سپاهیانی که ساتراپ‌ها در زمان جنگ از استان‌ها فرامی‌خواندند. فرماندهی کل با شاه بود.<ref>گزنفون. ''کورش نامه''، 1386، ص238.</ref> دیوانسالاری هخامنشی کتبی و چندزبانه بود. مکاتبات اداری به «آرامی» نوشته می‌شد و اسناد مرکزی به پارسی باستان، عیلامی و بابلی نیز ثبت می‌گردید.<ref>مصطفوی، ''اقلیم پارس''، 1375، ص334.</ref>
 
سرکوب سریع شورش‌ها راهکار بنیادین تثبیت قدرت بود. داریوش به‌زودی پس از تاج‌گذاری با شورش‌های متعدد مواجه شد و همگی را ظرف یک سال درهم کوبید. خشایارشا نیز شورش مصر و بابل را به همین شیوه سرکوب کرد.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۹، ۸۳–۸۴.</ref>
 
گروگان‌گیری و ازدواج‌های سیاسی از دیگر سازوکارهای تثبیت قدرت بود. خانواده‌های اشرافی شورشی یا ساتراپ‌های قدرتمند، ناگزیر یکی از فرزندان خود را گروگان به دربار می‌فرستادند. شاه و شاهزادگان نیز با دختران ساتراپ‌ها و رهبران محلی ازدواج می‌کردند تا وفاداریشان را تضمین کنند.<ref>گزنفون. ''کورش نامه''، 1386، ص238.</ref>
 
در رأس نخبگان، خاندان‌های بزرگ پارسی (چون هفت خاندان معروف) قرار داشتند. واگذاری مناصب عالیه به آنان و حضورشان در شورای سلطنتی، نوعی مشارکت نخبگان در قدرت بود. با این حال، همین خاندان‌ها گاهی رقیب شاه می‌شدند و رویدادهایی چون قتل اردشیر سوم را رقم می‌زدند.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۱۲–۲۱۳.</ref>
 
=== نظام حقوقی و دادرسی ===
نظام حقوقی و دادرسی هخامنشیان ترکیبی از فرامین شاه، تعالیم مذهبی و عرف محلی بود. شاه بالاترین مقام قضایی محسوب می‌شد و عدالت را بنیان می‌نهاد، برقرار می‌داشت و از آن دفاع می‌کرد؛ او نه ورای قانون، بلکه بخش جدایی‌ناپذیری از آن بود (ماگدالن و کاملی، نظام‌های قضایی و حقوقی هخامنشیان، ۱۳۹۹، ص۶۷).  اگرچه شاه به ندرت مستقیماً پرونده‌های کسی را قضاوت می‌کرد، اما در رسیدگی به جرایم مهم مانند خیانت و شورش، و تجدیدنظر بر احکام دیگر مراجع، از اختیار مطلق برخوردار بود (احمدپور، نظام قضایی ایران در عهد باستان، ۱۳۸۸، ص۸).
 
در مرتبهٔ پس از شاه، ساتراپ‌ها در ایالات خود اختیارات قضایی مشابه شاه داشتند و محاکم محلی نیز بر اساس آداب و رسوم خاص هر قلمرو به دادرسی می‌پرداختند (احمدپور، ۱۳۸۸، ص۱۰)؛ چرا که اهتمام و پایبندی به قوانین محلی ملل تابعه، عامل مهمی در ثبات امپراتوری قلمداد می‌شد (طالع‌زاری، نظام حاکم بر جرایم و مجازات‌ها در دوره هخامنشیان، ۱۳۹۱، ص۴۰۷).
 
دادگاه‌ها با حضور چند قاضی برگزار می‌شدند و به دو بخش اصلی‌ِ دادگاه‌های غیرروحانی و دادگاه‌های معبد تقسیم می‌گردید. دادگاه‌های غیرروحانی اختیار تجدیدنظر در آرای دادگاه‌های معابد را نیز در اختیار داشتند (ماگدالن و کاملی، ۱۳۹۹، صص ۶۷-۶۸).
 
آیین دادرسی در دعاوی خصوصی بر توافق طرفین یا تعیین داور استوار بود و افرادی به عنوان «سخنگوی قانون» نقش وکیل را ایفا می‌کردند. ادلهٔ اثبات عمدتاً سوگند و گواهی بود و در موارد پیچیده به آزمایش‌های الهی مانند عبور از آتش متوسل می‌شدند (احمدپور، ۱۳۸۸، صص ۱۴-۱۵).
 
نظام قضایی هخامنشی از نوع تفتیشی بود؛ قضات در فرایند تحقیق و بسط شواهد و مدارک نقش فعالی داشتند و قواعد دعوی بسیار پیچیده اما انعطاف‌پذیر بود (ماگدالن و کاملی، ۱۳۹۹، صص ۶۸-۶۹). رسیدگی به هر شکایت مدت زمان معینی داشت و در تعیین مجازات، اعمال خوب و حسن سابقهٔ متهم مؤثر بود (سالاری، انحطاط امپراتوری هخامنشی، ۱۴۰۱، صص بدون شماره).
 
جرایم سیاسی شدیدترین کیفرها را داشتند و مجازات‌ها غالباً خشن و نامتناسب با جرم بودند؛ مثلاً مجازات دروغ در زمان داریوش مرگ بود (احمدپور، ۱۳۸۸، صص ۱۳-۱۴). غرامت قضایی شامل پرداخت جریمه به صورت نقره یا کالا، خلع ید، بازداشت، مجازات اعدام، ضبط اموال و تنبیه بدنی می‌شد (طالع‌زاری، ۱۳۹۱، صص ۴۰۵-۴۰۶).
 
قضات شاهی در صورت تخلف به شدت تنبیه می‌شدند؛ چنانکه کمبوجیه قاضی رشوه‌گیر را اعدام و دستور داد پوستش را بر مسند قضا پهن کنند تا عبرت دیگران شود (طالع‌زاری، ۱۳۹۱، ص۴۰۹).
 
نوآوری‌هایی در نظام قضایی هخامنشی نسبت به دوره‌های پیشین دیده می‌شود که از آن جمله است: ساده‌سازی رویه‌های دادرسی، تأکید بر مدارک معقول به جای سوگندهای سرنوشت‌ساز، و ثبت حضور زنان به عنوان شاهد در دادگاه‌ها (ماگدالن و کاملی، ۱۳۹۹، صص ۷۱-۷۲). با این حال، زنان برای طرح دعاوی مستقل (مانند دعاوی تجاری) می‌توانستند در دادگاه حاضر شوند، اما معمولاً برای مسائل خانوادگی و جهیزیه به نمایندگی از سوی سرپرست خانواده اقدام می‌کردند (ماگدالن و کاملی، ۱۳۹۹، ص۶۹).
 
در  مجموع حقوق ماهوی (قوانین اساسی) عمدتاً تداوم سنت‌های حقوقی کهن بین‌النهرین با نوآوری‌هایی در حوزه‌های روابط اقتصادی و حقوق اداری بود (ماگدالن و کاملی، ۱۳۹۹، صص ۷۲-۷۴).
 
== '''<big>اقتصاد و معیشت</big>''' ==
 
=== کشاورزی و دامپروری ===
در باور زرتشتی، کشاورزی عملی مقدس بود که زمین را «شادکام» و دیوان را نابود می‌کرد (تک و دیگران، ۱۴۰۲، ص۴۹۰-۴۹۱). چنین نگرشی زمین را بستر اصلی معیشت تبدیل کرده بود. در عین حال همگان به آن به طور یکسان دسترسی نداشتند و مالکیت آن چندلایه (سلطنتی و اشرافی، نظامیان، کشاورزان آزاد) (کورت، هخامنشیان، ۱۳۷۹، ص۱۲۱).
 
شاهان کشاورزی را برای امنیت غذایی و مالیات مهم می‌دانستند (تک و دیگران، ۱۴۰۲، ص۴۸۷). داریوش اول در نامه‌ای به ساتراپ لودیه، آبادانی زمین را ستود و از اخذ مالیات از معابد برحذر داشت (همان، ص۴۹۲-۴۹۳). همچنین آبادکننده زمین بایررا تا پنج نسل از مالیات، معاف کرد (همان، ص۴۹۳).
 
نیروی کار بر روی زمین عمدتاً مردان بودند، اما زنان فرودست نیز در این امر مشارکت داشتند و دستمزدشان بر اساس مهارت‌شان تعیین می‌شد (خسروی و ایمان‌پور، ۱۴۰۱، ص۱۳۰-۱۳۲).
 
هخامنشیان برای افزایش درآمد حکومت با قنات و سد، کشاورزی را در مناطق خشک ممکن کردند؛ آنان حتی در مصر نیز قنات ساختند (تک و دیگران، ۱۴۰۲، ص۴۹۴-۴۹۵) و سدهای بابل را مستقیماً مدیریت می‌کردند (همان، ص۴۹۶). در عین حال درآمد دولت که ارتباط مستقیم با بارندگی داشت؛ درسال‌های کم‌آبی نرخ مالیات را کاهش می دادند (کورت، ۱۳۷۹، ص۱۲۴).


هخامنشیان باغ‌های بزرگی به نام «پردیس» نیز احداث کرده بودند که بعدها الگوی باغ‌سازی اروپایی واقع شد (تک و دیگران، ۱۴۰۲، ص۴۹۷-۴۹۸). افزون بر این، آنان با انتقال گیاهان (مانند انگور به دمشق، برنج به بین‌النهرین و یونجه به یونان) تنوع محصولات را افزایش دادند (تک و دیگران، ۱۴۰۲، ص۴۹۹).  
در رأس ساختار نظام حاکمیتی هخامنشیان، خود شاه قرار داشت که فرمانش قانون نهایی بود، اما در عین حال در موضوعات خاص با اشراف مشورت می‌کرد. ساتراپ‌ها در مرتبهٔ دوم اقتدار قرار داشتند. وظیفهٔ شان جمع‌آوری خراج، برپایی [[عدالت]] و تأمین [[امنیت]] بود. شاه در هر [[ساتراپی]]، برای جلوگیری از تمرکز قدرت، دو مقام دیگر، فرمانده نظامی و دبیر سلطنتی نیز تعیین می‌کرد. علاوه بر آن‌ها بازرسانی به نام چشم و گوش شاه از ساتراپی‌ها بازدید می‌کردند و مستقیماً به دربار گزارش می‌فرستادند.<ref>جکسون، سفرنامه جکسن، ۱۳۶۹ش، ص۲۱۱؛ قدیانی، فرهنگ جامع تاریخ ایران، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۷۰۶.</ref>


در مجموع، کشاورزی بیشترین درآمد دولت را تأمین می‌کرد و مازاد آن تجارت را رونق می‌بخشید (اسدی، اقتصاد در عصر هخامنشیان، ۱۳۹۰، ص۱۶).
ارتش هخامنشی هم از دو بخش تشکیل شده بود: سپاه شاهنشاهی و سپاهیانی که ساتراپ‌ها در زمان جنگ فرامی‌خواندند. در این میان فرماندهی کل با خود شاه بود.<ref>گزنفون، کورش نامه، ۱۳۸۶ش، ص۲۳۸.</ref> دیوانسالاری هخامنشی نیز کتبی و چندزبانه بود. مکاتبات اداری به [[زبان آرامی|آرامی]] نوشته می‌شد و اسناد مرکزی به پارسی باستان، عیلامی و بابلی ثبت می‌گردید.<ref>مصطفوی، اقلیم پارس، ۱۳۷۵ش، ص۳۳۴.</ref>


اهمیت زمین به کشاورزی محدود نمی‌شد. بخش بزرگی از مردم در سرتاسر امپراتوری به دامداری و چرای دام‌ها بر مراتع اشتغال داشتند؛ اما این شغل بیشتر ساتراپ‌نشین‌های شرقی (نسبت به غربی) رواج داشت. (یوسف‌جمالی و دیگران، نقش و جایگاه اقتصادی ساتراپ‌نشین‌های غربی ایران، ۱۳۹۲، ص۳۸).  
اما سازوکارهای تثبیت قدرت نزد هخامنشیان متنوع و در هر شرایطی متفاوت بود که سرکوب سریع شورش‌ها، گروگان‌گیری و ازدواج‌های سیاسی از آن جمله بودند.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۹، ۸۳–۸۴؛ گزنفون، کورش نامه، ۱۳۸۶ش، ص۲۳۸.</ref> در رأس نخبگان، خاندان‌های بزرگ پارسی قرار داشتند و واگذاری مناصب عالیه به آنان و حضورشان در شورای سلطنتی، نوعی مشارکت نخبگان در قدرت محسوب می‌شد. با این حال، همین خاندان‌ها، گاهی رقیب شاه می‌شدند و رویدادهایی چون قتل اردشیر سوم را رقم می‌زدند.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۱۲–۲۱۳.</ref>


بر پایۀ گِل‌نبشته‌های اداری تخت‌جمشید (بایگانی بارو)، دامداری در مرکز شاهنشاهی هخامنشی نیز رواج داشت و از ساختاری نظام‌یافته و زیر نظر دیوان مرکزی برخوردار بود و گله‌های بزرگ گوسفند و شتر بخش مهمی از چرخه تولید و توزیع را تشکیل می‌دادند (مکوندی، ۱۴۰۳: ۱۹). برای خوراک دام‌ها، غله به عنوان «علوفه» ذخیره می‌شد و الواحی به «جیره حیوانات» اختصاص داشت (مکوندی، ۱۴۰۳: ۱۷).  
== نظام حقوقی و دادرسی ==
نظام حقوقی هخامنشیان ترکیبی از فرامین شاه، تعالیم مذهبی و عرف محلی بود. شاه بالاترین مقام قضایی محسوب می‌شد و در برخورد با جرایم مهمی چون خیانت و شورش اختیار مطلق داشت.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1908626 ماگدالن و کاملی، نظام‌های قضایی و حقوقی هخامنشیان، ۱۳۹۹ش، ص۶۷]؛ [https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/566091 احمدپور، نظام قضایی ایران در عهد باستان، ۱۳۸۸ش، ص۸.]</ref> در مرتبهٔ پس از شاه، ساتراپ‌ها در ایالات خود اختیارات قضایی مشابه شاه داشتند و محاکم محلی هخامنشی نیز بر اساس آداب و رسوم خاص هر قلمرو به دادرسی می‌پرداختند.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/566091 احمدپور، «نظام قضایی ایران در عهد باستان»، ۱۳۸۸ش، ص۱۰]</ref>


افزون بر این، کارگرانی با عنوان «نومکش» (numkaš) در ساخت و لایروبی کانال‌های آبیاری فعالیت می‌کردند که به طور غیرمستقیم زمین‌های علوفه‌کار و مراتع را نیز پشتیبانی می‌نمود (مکوندی، ۱۴۰۳: ۱۹). این حجم بالای فعالیت‌های دامی در کنار کشاورزی، پویایی اقتصاد معیشتی امپراتوری را نشان می‌داد (مکوندی، ۱۴۰۳: ۲۰).
دادگاه‌های هخامنشی با حضور چند قاضی برگزار و به دو بخش دادگاه‌های غیرروحانی و معابد تقسیم می‌شدند. دادگاه‌های غیرروحانی اختیار تجدیدنظر در آرای دادگاه‌های معابد را نیز داشتند. در عین حال نظام قضایی هخامنشیان از نوع تفتیشی بود و قضات در تحقیق نقش فعالی ایفا می‌کردند.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1908626 ماگدالن و کاملی، «نظام‌های قضایی و حقوقی هخامنشیان»، ۱۳۹۹ش، ص۶۷-۶۹.]</ref> در صورت اثبات، جرایم سیاسی شدیدترین کیفرها را داشتند و مجازات‌ها غالباً خشن و نامتناسب با جرم بودند.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/566091 احمدپور، «نظام قضایی ایران در عهد باستان»، ۱۳۸۸ش، ص۱۳-۱۴.]</ref>


=== تجارت، پول و یکسان‌سازی اوزان ===
در حکومت هخامنشیان نوآوری‌هایی نیز نسبت به دوره‌های پیشین شکل گرفته بود. مانند ساده‌سازی رویه‌های دادرسی، تأکید بر مدارک معقول و ثبت حضور زنان به‌عنوان شاهد. با این وجود، حقوق و قوانین اساسی عمدتاً تداوم سنت‌های حقوقی کهن بین‌النهرین با نوآوری‌هایی در حوزه‌های روابط اقتصادی و حقوق اداری بود.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1908626 ماگدالن و کاملی، «نظام‌های قضایی و حقوقی هخامنشیان»، ۱۳۹۹ش، ص۶۹، 71-74.]</ref>
داریوش اول با ضرب سکه‌های طلا (داریک) و نقره (شِکِل) نظام پولی یکپارچه‌ای ایجاد کرد. کاربرد این سکه‌ها در ساتراپ‌نشین‌های غربی (لودیه، ایونیه، فنیقیه) رواج بیشتری داشت و در مناطق شرقی دادوستد عمدتاً پایاپای بود (یوسف‌جمالی، جدیدی و شهابادی، ۱۳۹۲، ص۴۵). داریوش همچنین پیمانهٔ شاه و ارش شاه (واحد طول) را به عنوان استانداردهای رسمی اوزان و مقیاس‌ها در سراسر امپراتوری یکسان‌سازی کرد و هزینه‌های مبادلات تجاری را کاهش داد (میرزایی، نظام مالیات و خراجگذاری در زمان هخامنشیان، ۱۳۸۳، ص۱۵).


پدیدۀ دیگری که تجارت را آسان کرده بود راه شاهی و شبکه جاده‌ها بود. امنیت راه‌ها و وجود گذرنامه‌های رسمی برای دریافت جیره در ایستگاه‌های بین‌راهی، تسهیلات دیگری بودند که نشان از سازمان‌یافتگی تجارت داشت (کورت، هخامنشیان، ۱۳۷۹، ص۱۱۸-۱۱۹).
== اقتصاد و معیشت ==
=== کشاورزی ===
مقدس‌شمردن کشاورزی در  باور زرتشتی، زمین را به بستر اصلی [[معیشت]] تبدیل کرده بود. در عین حال همگان به‌طور یکسان به آن دسترسی نداشتند و ساختار مالکیت ارضی هخامنشیان چندلایه و شامل املاک سلطنتی، اشرافی، نظامیان و آزاد می‌شد.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/2046933 تک و دیگران، «بررسی وضعیت کشاورزی در عهد هخامنشی»، ۱۴۰۲ش، ص۴۹۰-۴۹۱]؛ کورت، هخامنشیان، ۱۳۷۹ش، ص۱۲۱.</ref> شاهان [[کشاورزی]] را برای [[امنیت غذایی]] و [[مالیات]] مهم می‌دانستند و آبادکنندهٔ زمین بایر را تا پنج نسل از مالیات معاف می‌کردند.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/2046933 تک و دیگران، «بررسی وضعیت کشاورزی در عهد هخامنشی»، ۱۴۰۲ش، ص۴۸۷، ۴۹۲-۴۹۳.]</ref> نیروی کار روی زمین بیشتر مردان بودند؛ اما زنان فرودست نیز در این امر مشارکت داشتند.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1984842 خسروی و ایمان‌پور، «فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی زنان فرودست در دوره هخامنشیان»، ۱۴۰۱ش، ص۱۳۰-۱۳۲.]</ref>


در این میان قشری از تاجران (مانند «خانواده اگیبی») شکل گرفته بود که با شاهان هخامنشی همکاری نزدیک داشتند و در امور مالی، اجاره‌داری زمین‌های سلطنتی، وام‌دهی و گردآوری مالیات فعالیت می‌کردند (میرزایی، شاهنشاهی هخامنشی و تجارتخانه اگیبی، ۱۳۹۲، ص۸۰-۸۳). این تاجران با دریافت پیش‌پرداخت مالیات‌های نقدی از دولت، نقدینگی را در اقتصاد گردش می‌داد (میرزایی، شاهنشاهی هخامنشی و تجارتخانه اگیبی، ۱۳۹۲، ص۸۸-۸۹).
هخامنشیان برای افزایش درآمد حکومت با [[قنات]] و سد، کشاورزی را در مناطق خشک هم گسترش می‌دادند.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/2046933 تک و دیگران، «بررسی وضعیت کشاورزی در عهد هخامنشی»، ۱۴۰۲ش، ص۴۹۴-۴۹۶.]</ref> در عین حال درآمد دولت که ارتباط مستقیم با بارندگی داشت؛ درسال‌های کم‌آبی با کاهش نرخ مالیات، کم می‌شد.<ref>کورت، هخامنشیان، ۱۳۷۹ش، ص۱۲۴.</ref> مردمان در دوره هخامنشیان در باغداری نیز مهارت داشتند و باغ‌های بزرگی به نام پردیس احداث کرده بودند که بعدها الگوی باغ‌سازی اروپایی شد. از ابتکار دیگر آنان انتقال بذر گیاهان به [[یونان]] بود که سبب افزایش تنوع محصولات شده بود.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/2046933 تک و دیگران، «بررسی وضعیت کشاورزی در عهد هخامنشی»، ۱۴۰۲ش، ص۴۹۷-۴۹۹.]</ref>


=== نظام مالیاتی و خراج ===
=== دام‌پروری ===
در زمان کوروش و کمبوجیه، درآمد دولت بیشتر از غنائم جنگی و هدایا تأمین می‌شد، اما داریوش با تقسیم امپراتوری به ساتراپی‌های مالی، خراجی معین برای هر یک تعیین کرد (بهاری خیرجوی، باج و خراج در دوره هخامنشیان، ۱۳۹۲، پاراگراف ۴). بر اساس گزارش هرودوت، مجموع خراج سالانه ساتراپی‌ها بیش از 14 هزار تالنت نقره بود و ساتراپ‌نشین‌های غربی (بابل، مصر، لودیه) سهم عمده‌ای  از آن را پرداخت می‌کردند (یوسف‌جمالی، جدیدی و شهابادی، ۱۳۹۲، ص۴۸).  
در قلمرو حکومت هخامنشیان، دامداری نیز رونق داشت که بیشتر در ساتراپ‌نشین‌های شرقی رائج بود؛ این شغل در مرکز شاهنشاهی نیز ساختاری نظام‌مند یافته بود و زیر نظر دیوان مرکزی قرار داشت و گله‌های بزرگ [[گوسفند]] و [[شتر]] بخش مهمی از چرخه تولید و توزیع را تشکیل می‌دادند.<ref>[https://ensani.ir/fa/article/324931 یوسف‌جمالی، جدیدی و شهابادی، «نقش و جایگاه اقتصادی ساتراپ‌نشین‌های غربی ایران در شاهنشاهی هخامنشی»، ۱۳۹۲ش، ص۳۸]؛ [https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/2231939 مکوندی، «چشم‌انداز روستا و فعالیت‌های کشاورزی...»، ۱۴۰۳ش، ص۱۷-۲۰.]</ref>


واژهٔ «باجی» در کتیبه‌ها به معنی مالیات رایج بود (میرزایی، نظام مالیات و خراجگذاری، ۱۳۸۳، ص۱۱) که از عموم مردم گرفته می‌شد و در این میان، پارسیان به عنوان قوم حاکم از پرداخت خراج پولی معاف بودند. میزان دریافت مالیات‌ها متغیر بود و با توجه به وضع درآمدی رعایا کم و زیاد می‌شد. در یک مورد داریوش برای کاهش فشار بر رعایا، پس از مشورت با ساتراپ‌ها، میزان خراج برخی مناطق را کاهش داد و این اقدام را «نیکی شاهانه» معرفی کرد (بهاری خیرجوی، ۱۳۹۲، پاراگراف ۵).
=== تجارت ===
داریوش اول با ضرب سکه‌های [[طلا]] (داریک) و [[نقره]] (شِکِل) نظام پولی یکپارچه‌ای ایجاد کرد و استانداردهای رسمی اوزان و مقیاس‌ها را نیز در سراسر امپراتوری یکسان‌ ساخت.<ref>[https://ensani.ir/fa/article/324931 یوسف‌جمالی، جدیدی و شهابادی، «نقش و جایگاه اقتصادی ساتراپ‌نشین‌های غربی ایران»، ۱۳۹۲ش، ص۴۵]؛ [https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1042102 میرزایی، «نظام مالیات و خراجگذاری در زمان هخامنشیان»، ۱۳۸۳ش، ص۱۵.]</ref> راه شاهی، گذرنامه‌های رسمی برای دریافت جیره و امنیت راه‌ها، تجارت را تسهیل می‌کردند<ref>کورت، هخامنشیان، ۱۳۷۹ش، ص۱۱۸–۱۱۹.</ref> و قشری از تاجران مانند خانواده اگیبی را به وجود آورده بود که با شاهان همکاری نزدیک داشتند و در رونق مالی سهیم بودند.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1042102 میرزایی، «شاهنشاهی هخامنشی و تجارتخانه اگیبی»، ۱۳۹۲ش، ص۸۰-۸۳، ۸۸-۸۹.]</ref>


مالیات‌ها عمدتاً به صورت نقره، گاهی طلا، غلات، دام یا صنایع دستی توسط ساتراپ‌ها دریافت می‌شد. بخشی از آن در محل برای هزینه‌های اداری و نظامی نگه می‌داشت و باقی‌مانده برای ذخیره در گنجینه‌های سلطنتی به پایتخت ارسال می‌شد (اسدی، اقتصاد در عصر هخامنشیان، ۱۳۹۰، ص۱۳؛ بهاری خیرجوی، ۱۳۹۲، پاراگراف ۷).  
=== مالیات ===
در زمان کوروش و کمبوجیه، درآمد دولت بیشتر از غنائم جنگی و هدایا تأمین می‌شد، اما داریوش با تقسیم امپراتوری به ساتراپی‌های مالی، خراجی معین برای هر یک تعیین کرده بود<ref>[https://donya-e-eqtesad.com/بخش-اخبار-2/6270-باج-خراج-در-دوره-هخامنشیان بهاری خیرجوی، «باج و خراج در دوره هخامنشیان»، دنیای اقتصاد.]</ref> که مجموع آن سالانه به بیش از ۱۴ هزار تالنت نقره می‌رسید<ref>[https://ensani.ir/fa/article/324931 یوسف‌جمالی، جدیدی و شهابادی، «نقش و جایگاه اقتصادی ساتراپ‌نشین‌های غربی ایران»، ۱۳۹۲ش، ص۴۸.]</ref> واژهٔ باجی در کتیبه‌ها به معنی مالیات رایج بود که از عموم مردم گرفته می‌شد<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/198514 میرزایی، «نظام مالیات و خراجگذاری در زمان هخامنشیان»، ۱۳۸۳ش، ص۱۱.]</ref> و میزان آن بسته به اوضاع درآمدی مردم متغیر دانسته شده است. در این میان پارسیان به‌عنوان قوم حاکم از پرداخت خراج پولی معاف بودند.<ref>[https://donya-e-eqtesad.com/بخش-اخبار-2/6270-باج-خراج-در-دوره-هخامنشیان بهاری خیرجوی، «باج و خراج در دوره هخامنشیان»، دنیای اقتصاد.]</ref> مالیات‌ها هم به صورت نقره، طلا، غلات، دام یا صنایع دستی دریافت می‌شد؛ که بخشی از آن در محل برای هزینه‌های اداری و نظامی نگهداری و باقی به پایتخت ارسال می‌شد.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/997185 اسدی، «اقتصاد در عصر هخامنشیان»، ۱۳۹۰ش، ص۱۳؛] [https://donya-e-eqtesad.com/بخش-اخبار-2/6270-باج-خراج-در-دوره-هخامنشیان بهاری خیرجوی، «باج و خراج در دوره هخامنشیان»، دنیای اقتصاد.]</ref>


== '''<big>جامعه و نهادهای اجتماعی</big>''' ==
== جامعه و نهادهای اجتماعی ==


=== ساختار طبقاتی، خانواده و جایگاه زنان ===
=== ساختار اجتماعی ===
جامعۀ هخامنشی دارای سلسله‌مراتب اجتماعی شامل خاندان شاهی، مغان (روحانیون)، بزرگان (اشراف و فرماندهان) و «کورتش‌ها» بود. کورتش‌ها نیروی کار نیمه‌آزاد و سازمان‌یافته (نه برده) در زمین‌ها و کارگاه‌های دولتی به شمار می‌آمدند (جلیلیان ۱۳۹۶: ۱۴۲). سه طایفۀ «پاسارگاد»، «مارافی» و «ماسپی» از دیگر قبایل پارسی برتر بودند و خاندان هخامنشی خود از طایفۀ پاسارگاد برخاسته بود (احمدی براورسان ۱۴۰۱: ۲۸).
سلسله‌مراتب اجتماعی در دوران هخامنشیان شامل خاندان شاهی، مغان (روحانیون)، بزرگان (اشراف و فرماندهان) و کورتش‌ها بود. گروه اخیر نیروی کار نیمه‌آزاد و سازمان‌یافته در زمین‌ها و کارگاه‌های دولتی به‌شمار می‌آمدند. سه طایفهٔ پاسارگاد، مارافی و ماسپی از دیگر قبایل پارسی برتر بودند و خاندان هخامنشی خود از طایفهٔ پاسارگاد برخاسته بود.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1367146 جلیلیان، «ساختار سیاسی-اجتماعی و دستگاه اداری پادشاهی ماد»، ۱۳۹۶ش، ص۱۴۲.]</ref> واحدهای اصلی ساختار اجتماعی را «تخمه» (Takhma) (خانواده گسترده) و «ویس» (Viis) (خاندان) تشکیل می‌دادند.<ref>جلیلیان، «ساختار سیاسی-اجتماعی…»، ۱۳۹۶ش، ص۱۴۰.</ref> ساختار خانواده در جامعه هخامنشی، پدرشاهی بود؛ [[پدر]]، مسئول تأمین معاش خانواده و [[فرزندپروری|تربیت فرزندان]] بود<ref>[https://www.sid.ir/paper/875602/fa#downloadbottom حاجی‌میرآقا و رنجبری، «سیر تاریخی تعلیم و تربیت در ایران باستان»، ۱۳۹۵ش، ص۱۴.]</ref> و مشاغل نیز عمدتاً از پدر به [[پسر]] منتقل می‌شد.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/2030016 احمدی براورسان، «عقاید و سبک زندگی مردم در دورۀ هخامنشیان»، ۱۴۰۱ش، ص۲۸-۲۹.]</ref> 


بیشتر مردم در روستاها به کشاورزی و دامداری اشتغال داشتند. ساکنین شهرها، مشاغلی چون آهنگری، صنعتگری، بازرگانی، پزشکی، عطاری، نجاری و قصابی داشتند که معمولاً از پدر به پسر منتقل می‌شد (احمدی براورسان ۱۴۰۱: ۲۹).  
=== جایگاه اجتماعی زنان ===
 
برخلاف روایت یونانی و بر اساس منابع موجود، [[زن در دوره هخامنشیان|زنان در دوران هخامنشیان]] از استقلال اقتصادی برخوردار و ملکه‌ها دارای املاک و کارگاه‌های اختصاصی بودند.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/2340757 اسکندری و بادامچی، «نقش مدیریتی ملکه ایرتَشدونَه...»، ۱۴۰۴ش، ص۸۳-۸۵؛] [https://www.noormags.ir/view/fa/creator/559498/فاطمه_کاملی?keyword=amestris کاملی، «زنان پشت پرده و زنان پیش رو»، ۱۴۰۰ش، ص2، ۹-۱۰؛] [https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1443908 افخمی، زینی‌زاده جدی و حسینی‌نیا، «مطالعه جایگاه زن در دوره هخامنشی و ...»، ۱۳۹۷ش، ص۵۳۵.]</ref> ملکه‌هایی چون ایردبمه و ایرتَشدونَه دارای املاک، کارگاه و کارگزار اختصاصی بودند.<ref>اسکندری و بادامچی، «نقش مدیریتی ملکه ایرتَشدونَه…»، ۱۴۰۴ش، ص۸۳–۸۵؛ کاملی، «زنان پشت پرده و زنان پیش رو»، ۱۴۰۰ش، ص۲، ۹–۱۰؛ افخمی، زینی‌زاده جدی و حسینی‌نیا، «مطالعه جایگاه زن…»، ۱۳۹۷ش، ص۵۳۵</ref> زنان عادی با فعالیت در مشاغل گوناگونی مانند بافندگی و زرگری، دستمزد دریافت می‌کردند و زنان طبقات فرودست نیز در کشاورزی و دامداری مشارکت داشتند.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1981641 حسینی بجدنی و جمالی، «مشارکت اقتصادی زنان غیر درباری در عصر هخامنشی ...»، ۱۴۰۰ش، ص۷۶-۸۹]؛ [https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/2030016 احمدی براورسان، «عقاید و سبک زندگی مردم در دورۀ هخامنشیان»، ۱۴۰۱ش، ص۳۰.]</ref> جامعهٔ هخامنشی به [[فرزندآوری]] و [[زایمان]] نگرش مثبت و مقدس داشتند و واژهٔ تَک‌دودوم را برای آن به کار می‌بردند.<ref>یارمحمدی و دیگران، «حقوق پزشکی زنان در ایران باستان»، ۲۰۱۳م، ص۱۵۷–۱۵۸.</ref> در زمینهٔ خانواده و سلامت مادران هم قوانین حمایتی، وجود داشت. از جمله پس از زایمان، مادر تا پنج ماه [[مرخصی زایمان|مرخصی]] با حقوق دریافت می‌کرد.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/2340757 اسکندری و بادامچی، «نقش مدیریتی ملکه ایرتَشدونَه بر اساس الواح تخت جمشید»، ۱۴۰۴ش، ص۹۲]؛ [https://www.sid.ir/paper/238715/fa یارمحمدی و دیگران، «حقوق پزشکی زنان در ایران باستان»، ۲۰۱۳م، ص۱۵۷-۱۵۸.]</ref>
نظام خانواده «پدرشاهی» بود و پدر مسئولیت تربیت فرزندان را بر عهده می‌گرفت. کودکان پارسی را از کودکی به راستگویی، سواری، تیراندازی و شجاعت عادت می‌دادند (حاجی‌میرآقا و رنجبری ۱۳۹۵: ۱۴). در کتیبه‌ها و الواح دیوانی، از «تخمه» (Takhma) (خانواده گسترده) و «ویس» (Viis) (خاندان) به‌عنوان واحدهای پایۀ اجتماعی یاد شده است (جلیلیان ۱۳۹۶: ۱۴۰).
 
برخلاف روایت یونانی از زنان هخامنشی به عنوان فتنه‌گر و محبوس در اندرون، دست‌نوشته‌های هخامنشی از استقلال اقتصادی زنان درباری حکایت دارد (کاملی ۱۴۰۰: ۲). ملکه‌هایی چون ایردبمه (ثروتمند و ناظر بر دادوستد) و ایرتَشدونَه (مدیر املاک با مهر شخصی) دارای املاک، کارگاه و کارگزار اختصاصی بودند (اسکندری و بادامچی ۱۴۰۴: ۸۳-۸۵؛ کاملی ۱۴۰۰: ۹-۱۰؛ افخمی و همکاران ۱۳۹۷: ۵۳۵).
 
الواح گلی تخت جمشید نشان می‌دهد که زنان در مشاغل گوناگون همچون بافندگی، خیاطی، چوپانی، زرگری، مسگری و حتی زره‌سازی فعالیت داشتند و در ازای کار دستمزد دریافت می‌کردند (حسینی بجدنی و جمالی ۱۴۰۰: ۷۶-۸۹). افزون بر این، مهترهای اسبان ملکه‌ها گاه از میان زنان برگزیده می‌شدند تا تماس مردان با بانوان درباری به حداقل برسد (کاویانی پویا ۱۴۰۰: ۲۸۴). زنان طبقات فرودست نیز در کشاورزی و بافندگی مشارکت داشتند و دستمزد می‌گرفتند (احمدی براورسان ۱۴۰۱: ۳۰).
 
در حوزه مسائل مربوط به خانواده و سلامت مادران، جامعۀ هخامنشی قوانین حمایتی قابل توجهی داشت. در دوران بارداری، همسر یا نزدیکان موظف به نگهداری از زن بودند و مسئولیت فراهم‌آوری امکانات زایمان بر عهده همسر بود. پس از زایمان، مادر تا پنج ماه مرخصی با حقوق (هرچند کمتر از حالت عادی) داشت و جیره غذایی ویژه‌ای نیز به او تعلق می‌گرفت. مادرانی که فرزند پسر به دنیا می‌آوردند جیره‌ای دو برابر مادران دارای فرزند دختر دریافت می‌کردند (اسکندری و بادامچی ۱۴۰۴: ۹۲). همچنین دولت هخامنشی برای مراقبت از کودکان در زمان کار مادران، دایه‌هایی در نظر گرفته بود (یارمحمدی و همکاران ۲۰۱۳: ۱۵۷-۱۵۸). واژه‌ای که برای زایمان به کار می‌رفت «تَک‌دودوم» (به معنی «به کوچولویی زندگی بخشیدن») بود که نشان‌دهنده نگرش مثبت و مقدس به این فرایند است (یارمحمدی و همکاران ۲۰۱۳: ۱۵۸).  


=== تعلیم و تربیت ===
=== تعلیم و تربیت ===
با آن‌که آتش‌سوزی کتابخانه‌ها و نابودی اسناد به دست اسکندر، تصویر دقیقی از آموزش در عصر هخامنشی برجای نگذاشته است (پهلوان ۱۳۹۵: ۸۰)، شواهد نشان می‌دهند که پارسیان به دانش و آموزش آن توجهی ویژه داشتند (زرگران، دانش‌آموز و محقق‌زاده ۱۳۹۰: ۱۰۷) و آن را به نظامی ساختارمند مبدل کرده بودند. هرودوت دوره تربیت کودکان را بین ۵ تا ۲۵ سالگی و شامل سه مهارت «اسب‌سواری، تیراندازی و راست‌گویی» برمی‌شمارد. گزنفون نیز توضیح می‌دهد که کودکان تا ۱۶ یا ۱۷ سالگی درس می‌خواندند و تنها کسانی که مدرسه عمومی را گذرانده بودند به طبقه نوجوانان راه می‌یافتند (زرگران، دانش‌آموز و محقق‌زاده ۱۳۹۰: ۱۰۶). پژوهش‌های جدید این دوره طولانی را به سه مرحله تفکیک کرده‌اند: آموزش خانوادگی (۵ تا ۷ سالگی) برای انتقال تجارب والدین؛ آموزش عمومی (۷ تا ۱۵ سالگی) برای خواندن و نوشتن، علوم مقدماتی، تربیت بدنی و قوانین اجتماعی که در خانه و سپس در آتشکده‌ها و آموزشگاه‌ها ادامه می‌یافت؛ و آموزش اختصاصی (از ۱۵ سالگی به بعد) برای استعدادیابی در رشته‌های تخصصی (حاجی‌میرآقا و رنجبری ۱۳۹۵: ۶-۷).
برخی شواهد نشان می‌دهند که نظام آموزشی ساختارمندی در جامعهٔ هخامنشی برقرار بوده است.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1136405/جایگاه-علم-پزشکی-در-دوره-هخامنشیان-برگرفته-از-متون-تاریخی-و-دینی پهلوان، «جایگاه علم پزشکی در دوره هخامنشیان»، ۱۳۹۵ش، ص۸۰.]</ref> [[هرودوت]] دورهٔ تربیت کودکان را بین ۵ تا ۲۵ سالگی گزارش می‌کند که شامل سه مهارت اسب‌سواری، تیراندازی و راست‌گویی بوده است.<ref>[https://ijme.mui.ac.ir/article-1-957-fa.pdf زرگران، دانش‌آموز و محقق‌زاده، «آموزش علوم پزشکی در ایران باستان»، ۱۳۹۰ش، ص۱۰۶-۱۰۷.]</ref> پژوهش‌های جدید، دورهٔ آموزش کودک هخامنشی را به سه مرحله تفکیک کرده‌اند: آموزش خانوادگی (۵–۷ سال)، آموزش عمومی (۷–۱۵ سال) برای خواندن و نوشتن و تربیت بدنی، و آموزش اختصاصی (از ۱۵ سال به بعد).<ref>[https://www.sid.ir/paper/875602/fa#downloadbottom حاجی‌میرآقا و رنجبری، «سیر تاریخی تعلیم و تربیت در ایران باستان»، ۱۳۹۵ش، ص۶-۷.]</ref> محتوای آموزش تنها به مهارت‌های عملی محدود نمی‌شد. اصول اخلاق هخامنشی را [[راست‌گویی]]، [[امانت‌داری]]، [[رازداری]] و [[عدالت‌خواهی]] تشکیل می‌داد.<ref>[https://www.sid.ir/paper/875602/fa#downloadbottom حاجی‌میرآقا و رنجبری، «سیر تاریخی تعلیم و تربیت در ایران باستان»، ۱۳۹۵ش، ص۱۵.]</ref> افزون بر این، مغان و آموزگاران رعایت [[بهداشت عمومی]] و آداب اجتماعی را نیز به [[کودک|کودکان]] می‌آموختند.<ref>[https://www.noormags.ir/view/ar/articlepage/309693 امیربهرامی، «نظری به اخلاق و آداب و رسوم ایرانیان عصر هخامنشی»، ۱۳۸۱ش، ص۶؛] پانوسی، گرایش‌های علمی و فرهنگی ایران…، ۱۳۸۳ش، ص۷۰.</ref> البته این نظام آموزشی، مختص طبقات ممتاز اجتماعی بود.<ref>پانوسی، گرایش‌های علمی و فرهنگی ایران، ۱۳۸۳ش، ص۷۲.</ref> [[آتشکده|آتشکده‌ها]] افزون بر جایگاه مذهبی، محل آموزش کودکان نیز به‌شمار می‌رفتند و مغان و موبدان، متولیان اصلی آموزش امور دینی به حساب می‌آمدند.<ref>[https://www.sid.ir/paper/875602/fa#downloadbottom حاجی‌میرآقا و رنجبری، «سیر تاریخی تعلیم و تربیت در ایران باستان»، ۱۳۹۵ش، ص۷، ۱۴.]؛ [https://ijme.mui.ac.ir/article-1-957-fa.pdf زرگران، دانش‌آموز و محقق‌زاده، «آموزش علوم پزشکی در ایران باستان»، ۱۳۹۰ش، ص۱۰۸.]</ref>


در این میان، آموزش خط از پایه‌های علم‌آموزی به شمار می‌رفت. به فرمان داریوش یکم، خطی نو برای پارسیان طراحی و ابداع شد و هم‌زمان خطوط آرامی و ایلامی نیز در نظام دیوانی و اداری دولت کاربرد یافت (زرگران، دانش‌آموز و محقق‌زاده ۱۳۹۰: ۱۰۴). دو لوح گلی به خط ایلامی از خزانه تخت جمشید نشان می‌دهد که دولت برای ۲۹ پسر که مشغول آموزش خط بودند جیره ماهانه مقرر داشته است (زرگران، دانش‌آموز و محقق‌زاده ۱۳۹۰: ۱۰۶).
== فرهنگ و آیین ==
=== دین ===
برخی، دین رسمی هخامنشیان را [[آیین زرتشت]] می‌دانند و برخی دیگر، آنان را به مذهب قدیم آریایی‌ها پایبند می‌شمارند. [[اهورامزدا]] در کتیبه‌ها خدای برتر معرفی شده است. در عین حال نام امشاسپندان در کتیبه‌ها دیده نمی‌شود. از دورهٔ اردشیر دوم به بعد، نام‌های [[میترا]] و [[آناهیتا]] نیز در کنار اهورامزدا ظاهر شده‌اند.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۹۲۷؛ [https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/2166119 ثانوی و دیگران، «بررسی دین و آیین در دوره هخامنشیان»، ۱۳۹۳ش، ص۳۵۶-۳۶۴.]</ref> برخی محققان به این نتیجه رسیده‌اند که هخامنشیان به سه خدای اصلی باور داشته‌اند: اهورامزدا در رأس و مهر و ناهید در درجهٔ بعدی. آنها دایره یا چرخ بالدار را نمادی از این سه خدا دانسته‌اند.<ref>[https://ensani.ir/file/download/article/20101115180533-پرتوی&#x20;نوین&#x20;بر&#x20;دین&#x20;هخامنشیانdf14.pdf ذکاء، «پرتوی نوین بر دین هخامنشیان»، ۱۳۵۱ش، ص۱۹-۲۰.]</ref> از سوی دیگر، در الواح [[تخت جمشید]] نام اهورامزدا کمتر از خدایان ایلامی دیده می‌شود. این نشان می‌دهد که مردم عادی و کارمندان دربار، بیشتر خدایان محلی و بین‌النهرینی را پرستش می‌کردند.<ref>[https://sid.ir/paper/1519457/fa کریمی، بوشاسب گوشه و کامرانی فر، «بررسی کارکردهای مذهبی (آیینی) و سیاسی تخت جمشید ...»، ۱۴۰۳ش، ص۵۵۲.]</ref> همچنین در متون آرامی [[بلخ]] متعلق به اواخر دوره هخامنشی، واژه‌ای به نام بغی(bgy) آمده که احتمالاً به اهورامزدا یا یک خداوند محلی اشاره دارد.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1108777 صفایی، «اهمیت و جایگاه متون آرامی بلخ...»، ۱۳۹۳ش، ص۱۷۲.]</ref>


محتوای آموزش تنها به مهارت‌های عملی محدود نمی‌شد. اصول اخلاقی محوری این دوره را راستگویی، امانتداری، رازداری و عدالت‌خواهی تشکیل می‌داد؛ پارسیان دروغ را بزرگ‌ترین گناه و بدهکاری را شرم‌آورترین عیب می‌دانستند (حاجی‌میرآقا و رنجبری ۱۳۹۵: ۱۵). افزون بر این، مغان و آموزگاران رعایت بهداشت عمومی و آداب اجتماعی را به کودکان می‌آموختند. اینکه در معابر آب دهن نیفکنند و در معابر چیزی نخورند. تمام این آموزه‌ها القایی بود و عمدتاً بر فرمانبرداری مطلق استوار بود (امیربهرامی ۱۳۸۱: ۶؛ پانوسی ۱۳۸۳: ۷۰).
=== علم ===
در دوران هخامنشیان، مراکز علمی و کتابخانه‌های متعدد در سراسر قلمرو برپا بودند و به تولید و ثبت دانش در حوزه‌های [[پزشکی]]، [[نجوم]] و [[فلسفه]] می‌پرداختند، ازجمله کتابخانهٔ دژنیشت در تخت جمشید، شیپکان یا شیزیکان در [[آذربایجان]]، اَگَر در [[هگمتانه]]، مراکز ری‌شهر یا ریواردشیر و [[بلخ]] و دانشکدهٔ برسیا و دانشکدهٔ پزشکی سایَش.<ref>پانوسی، گرایش‌های علمی و فرهنگی ایران، ۱۳۸۳ش، ص۷۴؛ [https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1136405 پهلوان، «جایگاه علم پزشکی در دوره هخامنشیان»، ۱۳۹۵ش، ص۷۷، ۸۲-۸۳.]</ref> پزشکی نزد هخامنشیان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بود و متون مقدس زرتشتی، به ویژه [[اوستا]]، دانش پزشکی را با باورهای دینی درآمیخته بودند و به تخصص‌های کِرت‌پزشک، مَنتَرپزشک، دارپزشک، گیاه‌پزشک و تَن‌پزشک نقسیم کرده بودند. دانش پزشکی دوران هخامنشیان بر پایهٔ عناصر چهارگانهٔ [[آب]]، آتش، خاک و هوا استوار بود؛ نظریه‌ای که بعدها در یونان به [[جالینوس]] نسبت داده شد.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1136405 پهلوان، «جایگاه علم پزشکی در دوره هخامنشیان»، ۱۳۹۵ش، ص۸۱-۸۲، ۸۵.]</ref> دربار هخامنشی میزبان پزشکان یونانی چون کتریس نیز بود که پس از بازگشت از ایران، کتابی در تاریخ و جغرافیای ایران و هندوستان نگاشت. منجمان دربار هخامنشی نیز از جایگاه برجسته برخودار بودند و از ملل تابعه‌ای چون بابلی‌ها تشکیل شده بودند.<ref>پانوسی، گرایش‌های علمی و فرهنگی ایران، ۱۳۸۳ش، ص۷۵–۷۶، ۶۸.</ref> اندیشهٔ بروج دوازده‌گانهٔ سال و تقسیم جهان به هفت اقلیم بازماندهٔ آن دوران است.<ref name=":0">[https://jflh.ut.ac.ir/article_28161_c20868f9ae40194979d4a37bb18ac499.pdf جعفری دهقی، «سرچشمه‌های دانش در عهد باستان... »، ۱۳۸۶ش، ص۳۱-۳۲، ۴۱.]</ref>
=== هنر ===
هنر دوران هخامنشی، هنری درباری و تلفیقی بود که از فرهنگ‌های ملت‌های تابعهٔ امپراتوری اثر پذیرفته بود. با این حال، هخامنشیان با گزینش و بازآفرینی این عناصر، سبکی یکدست و باشکوه پدیدآورده بودند.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/988433/تاثیر-هنر-ملل-تابعه-امپراتوری-هخامنشیان-بر-هنر-و-معماری-انها ولایتی، «تأثیر هنر ملل تابعه امپراتوری هخامنشیان بر هنر و معماری آنها»، ۱۳۸۹ش، صص۸۷-۹۴؛] [https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/195463/هنر-معماری-هخامنشیان امیری، «هنر معماری هخامنشیان»، ۱۳۸۶ش، ص۵۶-۶۴.]</ref> نقش‌های برجسته، جانوران ترکیبی و جواهرات، بازتاب‌دهندهٔ مفاهیم اساطیری و از ویژگی‌های شاخص هنر هخامنشی است.<ref>[https://2.189.160.148/fa/article/391374/مطالعه-تطبیقی-جانوران-ترکیبی-در-هنر-هخامنشیان-و-آشوریان-با-تأکید-بر-نقوش-برجسته-و-مهرها دادور و روزبهانی، «مطالعه تطبیقی جانوران ترکیبی در هنر هخامنشیان و آشوریان ...»، ۱۳۹۵ش، ص۱۷-۲۱، ۲۸-۲۹.]</ref> معماری، نماد اصلی هنر در دوران هخامنشیان است که با بهره‌گیری از هنر ملل تابعه و آمیختن آن با ذوق پارسی پدید آمده است.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1119668 سید و بابایی توسکی، «بررسی سبک و اسلوب معماری دوره هخامنشیان»، ۱۳۹۳ش، ص۶۳.]</ref> نمونه‌های برجستهٔ این معماری، [[آرامگاه کوروش]] متأثر از سنن آناتولی<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/908751 استیرلن، «معماری دوره هخامنشیان»، ۱۳۷۵-۱۳۷۶ش، ص۱۱۲.]</ref> و نیز ستون‌های باریک و بلند [[پاسارگاد]] است که نشان از نقش سنگ‌تراشان یونانی دارد، در عین حال به سبب تناسب ویژه، کاملاً هخامنشی و نوآورانه ارزیابی می‌شوند.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1119668 سید و بابایی توسکی، «بررسی سبک و اسلوب معماری دوره هخامنشیان»، ۱۳۹۳ش، ص۶۶.]</ref> [[کاخ آپادانا (شوش)|کاخ داریوش در شوش]] نیز با مشارکت ملل مختلف ساخته شده بود که شرح آن در [[کتیبه داریوش|کتیبهٔ داریوش]] موجود است.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/908751 استیرلن، «معماری دوره هخامنشیان»، ۱۳۷۵-۱۳۷۶ش، ص۱۲۱.]</ref> اوج هنر معماری هخامنشیان در تخت جمشید دیده می‌شود؛ مجموعه‌ای بر [[صفه تخت جمشید|صفه‌ای سنگی]] با تالارهای ستون‌دار.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1119668 سید و بابایی توسکی، «بررسی سبک و اسلوب معماری دوره هخامنشیان»، ۱۳۹۳ش، ص۷۵.]</ref> در معماری هخامنشی فضای داخلی تالارها اصل محسوب می‌شود که هدف از ساخت آن ایجاد محلی برای گردهم‌آیی‌های تشریفاتی بوده است.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/908751 استیرلن، «معماری دوره هخامنشیان»، ۱۳۷۵-۱۳۷۶ش، ص۱۲۱.]</ref> تندیس‌ها و نقوش برجستهٔ پلکان‌ها نیز با اثرپذیری از هنر آشور و مصر، صحنه‌های باج‌دهی اقوام گوناگون را با نظمی یکپارچه نمایش می‌دهند.<ref>امیری، «هنر معماری هخامنشیان»، ۱۳۸۶ش، ص۶۲.</ref>


البته این نظام و آموزش‌ها همگانی نبود بلکه مختص طبقات ممتاز و بر پایه طبقات اجتماعی استوار بود (پانوسی ۱۳۸۳: ۷۲). دانش‌آموزان بر این اساس به سه دسته تقسیم می‌شدند: خاص (فرزندان شاهزادگان و بزرگان)، حرفه‌ای (فرزندان روحانیون و صنعتگران) و عمومی (فرزندان معلمان، کارمندان و بازرگانان) (حاجی‌میرآقا و رنجبری ۱۳۹۵: ۱۴).  
=== آیین‌ها ===
برپایهٔ گزارش هرودت، پارسیان مراسم مذهبی خود را در فضای باز برگزار می‌کردند. [[قربانی کردن|قربانی‌کردن حیوانات]] و نوشیدن جوشاندهٔ مقدس [[هوم]] نیز در مراسم دینی انجام می‌گرفت.<ref>[https://sid.ir/paper/1519457/fa#downloadbottom کریمی، بوشاسب گوشه و کامرانی فر، «بررسی کارکردهای مذهبی (آیینی) و سیاسی تخت جمشید ...»، ۱۴۰۳ش، ص۵۵۲.] [https://sid.ir/paper/238538/fa مزداپور، کتایون، و لطیف پور، صبا. «گیاه هوم و نقش آن در آیین‌ها و اساطیر هندو ایرانی»، 1390، ص211]</ref> اجرای این آیین‌ها بر عهدهٔ طبقهٔ روحانی مغان بود که در الواح کشف شده، از آنان به‌عنوان آتش‌بر یاد شده است. تنوع القاب مغان در این الواح نشان از سازمان‌دهی نهاد دینی در دوره هخامنشیان دارد.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1136228 حسینی سرابی و زرین‌کوب، «مغان در روزگار هخامنشیان...»، ۱۳۹۵ش، ص33-34 و 40.]</ref>


مکان‌های آموزش نیز متنوع بود: آتشکده‌ها افزون بر جایگاه مذهبی، محل آموزش کودکان نیز به شمار می‌رفتند و مغان و موبدان متولیان اصلی آموزش امور دینی بودند (حاجی‌میرآقا و رنجبری ۱۳۹۵: ۷؛ زرگران، دانش‌آموز و محقق‌زاده ۱۳۹۰: ۱۰۸).
نقش‌برجسته‌های به دست آمده از تخت جمشید، [[شوش]] و [[پاسارگاد]] صحنه‌های [[نیایش]] شاه در برابر [[آتشدان]] یا [[نماد حلقه بالدار]] را به تصویر می‌کشند. مُهرهای هخامنشی نیز مملو از نقوش آیینی-نیایشی هستند؛ از جمله نقش شخصیت‌های تاج‌دار در دو سوی آتشدان، همراه با درخت [[نخل]] و هلال ماه.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/2341827/نمادشناسی-نقوش-مهرهای-هخامنشی-با-مضمون-ایینی خداوندگاری، دادور و معظمی، «نمادشناسی نقوش مهرهای هخامنشی با مضمون آیینی»، ۱۴۰۴ش، ص24-27.]</ref>


=== '''خوراک و پوشاک''' ===
جشن‌های هخامنشیان نیز متعدد بود و با راهنمایی مغان و موبدان برپا می‌شد. مهم‌ترین آن‌ها [[جشن نوروز|نوروز]] بود که حکومت رسماً آن را در تخت جمشید در حضور نمایندگان ملل تابعه برگزار می‌کرد.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1047373 بلوکباشی، «نوروز و جشن نوروزی در مزداکدۀ امپراتوری هخامنشیان»، ۱۳۹۲ش، ص۲۲۴-۲۲۶.]</ref> افزون بر نوروز، جشن‌های دیگری چون [[جشن مهرگان|مهرگان]]، [[تیرگان]]، [[جشن سده|سده]] و [[گاهنبار|گاهنبارها]] نیز برگزار می‌شدند<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/2030016 احمدی براورسان، «عقاید و سبک زندگی مردم در دورۀ هخامنشیان»، ۱۴۰۱ش، ص۳۰-۳۱.]</ref>
در دورۀ هخامنشی، خوراک آمیزه‌ای از منابع گیاهی و حیوانی بود که از موقعیت جغرافیایی و سلسله‌مراتب اجتماعی تأثیر می‌پذیرفت. نان گندم و جو که معمولاً زنان می‌پختند، خوراک اصلی مردم بود (ربیع‌زاده ۱۳۹۹: ۱۰). شیر و پنیر نیز در سبد غذایی همگانی دیده می‌شد، اما برخلاف تصور رایج، گوشت به‌طور روزانه در دسترس همگان نبود. گوشت گوسفند و بز پرمصرف‌ترین گوشت‌های قرمز بودند، در حالی که گاو به سبب ارزش کشاورزی و هزینه‌ی بالای نگهداری، کمتر ذبح می‌شد و مصرف آن بیشتر به دربار و مراسم قربانی اختصاص داشت (رحیمی و غضنفری ۱۴۰۱: ۱۴۴-۱۴۵، ۱۵۰-۱۵۱). دربار به گوشت پرندگانی چون اردک، غاز و کبوترنیز توجه نشان می‌داد و منابع کلاسیک از تهیۀ شترمرغ و ماهی برای سفره‌ی شاهانه یاد کرده‌اند (همان: ۱۵۹، ۱۶۱، ۱۶۴). دسترسی به خوراک به پایگاه اجتماعی گره خورده بود: مزد کارگران پروژه‌های دولتی در تخت جمشید به صورت جیره‌های جنسی (جو، خرما، گاه شراب) و گاه نقره (شِکِل) پرداخت می‌شد و حداکثر درآمد ماهیانۀ آنان حدود هفت‌ونیم شکل بود، در حالی که سربازان در زمان خشایارشا ماهانه بیست شکل حقوق می‌گرفتند. (تاریخ اجتماعی ایران، ج۵: ۳۷-۳۸).  


جشن‌های ملی و آیین‌های دینی نیز خوراک‌های ویژه‌ای داشتند: در نوروز و مهرگان «هفت‌چین» (انواع دانه، نان، سمنو، شیرینی و آجیل) بر سفره می‌نهادند و در تیرگان آش نذری پخته می‌شد. در مراسم زرتشتی، «میزد» (آبگوشت) و نان فطیر «دَروُن» به کار می‌رفت و نوشیدنی مقدس «هوم» که گاه با شیر آمیخته می‌شد، نقشی محوری در نیایش‌ها داشت (ربیع‌زاده ۱۳۹۹: ۱۰-۱۳).
تدفین در دورهٔ هخامنشی متأثر از باورهای محلی و آیین زرتشتی متنوع بود: آرامگاه‌سازی، گوردخمه‌ای، تدفین تابوتی، تدفین گودالی ساده و تدفین استودانی. این تنوع نشان می‌دهد که هخامنشیان یک آیین تدفین اجباری را تحمیل نمی‌کردند.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/2235114 حاجی‌زاده، فیروزمندی و سعیدی‌هرسینی، «پژوهشی در شیوه‌های تدفین هخامنشی ...»، ۱۴۰۰ش، ص۱۲۹-۱۳۰.]</ref>


در این دوره، پوشاک نیز افزون بر کارکرد پوششی، نقشی مهم در بازنمایی جایگاه اجتماعی و هویت ملی داشت. مردان دو نوع پوشش اصلی داشتند. جامۀ درباری (که برخی پژوهشگران آن را «کندیز» نامیده‌اند) در سنگ‌نگاره‌های تخت‌جمشید فراوان دیده می‌شود و ردایی بلند و چیندار با آستین‌های گشاد بود که با کمربند باریکی به کمر بسته می‌شد (ضیاءپور ۱۳۴۷: ۶۸-۷۰؛ ذکاء ۱۳۴۳، ش ۱۹: ۱۴-۱۵). لباس سواری شامل شلواری تنگ، کتی کوتاه و ردایی تا زانو بود. پوشش سرِ مردان کلاهی نمدی یا چرمی بود که یونانیان آن را «تیارا» می‌نامیدند (ذوالریاستین و روحانی ۱۴۰۰: ۲۸-۲۹).  
=== خوراک ===
خوراک در جامعهٔ هخامنشی، ترکیبی از منابع گیاهی و حیوانی و متأثر از جغرافیا و طبقه بود. [[نان]] گندم و جو، خوراک اصلی بودند.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1727123 ربیع‌زاده، «خوراک در ایران باستان»، ۱۳۹۹ش، ص۱۰.]</ref> گوشت گوسفند و بز پرمصرف‌ترین بود، ولی [[گاو]] به سبب ارزش کشاورزی و هزینهٔ بالا کمتر ذبح می‌شد و بیشتر به دربار و [[قربانی کردن|قربانی]] اختصاص داشت.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1984839 رحیمی و غضنفری، «مصرف گوشت و انواع آن در دوره هخامنشی»، ۱۴۰۱ش، ص۱۴۴-۱۴۵، ۱۵۰-۱۵۱، ۱۵۹، ۱۶۱، ۱۶۴.]</ref> در جشن‌های ملی و آیین‌های دینی نیز خوراک‌های ویژه‌ای تهیه می‌شد: در [[جشن نوروز]] و [[جشن مهرگان]] هفت‌چین و در [[تیرگان]] آش نذری. در مراسم زرتشتی، [[میزد]] و نان فطیر [[درون (آیین)|دَروُن]] به کار می‌رفت و نوشیدنی مقدس [[هوم]] نقشی محوری در نیایش‌ها داشت.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1727123 ربیع‌زاده، «خوراک در ایران باستان»، ۱۳۹۹ش، ص۱۰-۱۳.]</ref>


زنان که برهنگی و تن‌نمایی را زشت و ناروا می‌شمردند پوشاک‌شان به‌طور کلی بدن‌پوش بود (جلیلیان و فاطمی ۱۳۹۰: ۳). بر پایۀ بازنمایی‌ها در سنگ‌نگاره‌ها، مُهرها، تابوت ساتراپ و یافته‌های پازیریک، زنان جامه‌ای بلند و گشاد بر تن می‌کردند و گاهی روسری یا چادری مستطیل‌شکل بر سر می‌انداختند که تا زانو آویزان بود (جلیلیان و فاطمی ۱۳۹۰: ۱۵-۱۸). در فرش پازیریک، زنان تاج‌دار با جامه‌های چین‌دار و چادرهای نازک بر روی تاج دیده می‌شوند (پوربهمن ۱۳۸۶: ۷۴). زنان طبقات پایین نیز پوششی مشابه ولی ساده‌تر داشتند (ذوالریاستین و روحانی ۱۴۰۰: ۳۴).
=== پوشاک ===
[[پوشاک دوران هخامنشیان|پوشاک در دورهٔ هخامنشی]] افزون بر کارکرد پوشش، نقشی مهم در بازنمایی جایگاه اجتماعی و [[هویت ملی]] داشت. مردان دو نوع پوشش اصلی داشتند. جامهٔ درباری که برخی پژوهشگران آن را «کندیز» نامیده‌اند و ردایی بلند و چین‌دار با آستین‌های گشاد بوده است.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/508714/پوشاک-ایرانیان-در-دوران-هخامنشی-با-توجه-به-نقوش-تخت-جمشید-موضوعات-مربوط-به-کندیز-kandys-و-پوشاک-دیگر جورجینا تامپسون؛ سیدین، مژگان، «پوشاک ایرانیان در دوران هخامنشی ...»، ۱۳۸۱ش، ص۳۸۳، ۳۸۵-۳۸۶؛] [https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/248100/جامه-های-پارسیان-در-دوره-ی-هخامنشیان-نقش-و-نگار-پارچه-های-هخامنشی ذکاء، «جامه پارسیان در دوره هخامنشیان»، ۱۳۴۲ش، ص۱۴-۱۵.]</ref> [[سرپوش دوران هخامنشی#سرپوش مردان|پوشش سر مردان]] انواع مختلفی داشت و رایج‌ترین آنها کلاهی نمدی یا چرمی بود که یونانیان آن را تیارا می‌نامیدند.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1861050 ذوالریاستین و روحانی، «مروری بر پارچه‌ها، پوشاک، نقوش و نمادهای آنها در دوره هخامنشی»، ۱۴۰۰ش، ص۲۸-۲۹]</ref> [[پوشاک دوران هخامنشیان#پوشاک بانوان|پوشاک زنان هخامنشی]] متأثر از زشت شمردن [[برهنگی]] و تن‌نمایی، به‌طور کلی بدن‌پوش بود. زنان جامه‌ای بلند و گشاد بر تن می‌کردند و گاهی روسری یا چادری مستطیل‌شکل بر سر می‌انداختند.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/743738 جلیلیان و فاطمی، «پوشش زنان در ایران باستان (مطالعه موردی دوره هخامنشیان)»، ۱۳۹۰ش، ص۳، ۱۵-۱۸.]</ref> پارچه‌های رایج نیز شامل [[پشم]]، [[پنبه]] و [[کتان]] بود. در عین حال با [[ابریشم]] آشنایی داشتند، اما از [[نوغان‌داری|پرورش کرم ابریشم]] آگاه نبودند و نخ‌های ابریشمی را از طریق تجارت از [[چین]] و [[آسیای میانه]] وارد می‌کردند.


انواع پارچه‌های رایج شامل پشم، پنبه و کتان بود. ایرانیان با ابریشم آشنایی داشتند، اما از پرورش کرم ابریشم آگاه نبودند و نخ‌های ابریشمی را از طریق تجارت از چین و آسیای میانه وارد می‌کردند (ذوالریاستین و روحانی ۱۴۰۰: ۲۷-۲۹). پارچه‌های زری که در تار آن طلا یا نقره به کار می‌رفت، شهرت داشت و در جامه‌ها و پرده‌های کاخ‌ها به کار می‌رفت (همان: ۲۹-۳۰). رنگ ارغوانی (بنفش سلطنتی) ویژهٔ خاندان شاهی بود و نشان‌دهندۀ جایگاه اجتماعی فرد به شمار می‌رفت (ذکاء ۱۳۴۳، ش ۱۹: ۱۶).
== امتداد فرهنگی و تمدنی ==
ابعاد مختلف میراث تمدنی هخامنشیان مانند تقسیمات اداری و راه‌های شاهی، در دوره [[سلوکیان]] با درجات متفاوت، انعکاس و تداوم یافت.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۲۸.


== <big>فرهنگ و آیین</big> ==
<span lang="en">Engels, Benefactors, Kings, Rulers: Studies on the Seleukid Empire between East and West, Studia Hellenistica 57, 2017, p.45؛ Plischke, “Persianism under the Early Seleucid Kings? The Royal Title ‘Great King’”, in Persianism in Antiquity, ed. Strootman and Versluys, 2017, p.168</span></ref> [[اشکانیان]] نیز از سنت هخامنشی در سکه‌زنی، لقب‌های شاهنشاهی و آیین‌های درباری بهره گرفتند.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۳، ص۲۶۸۰، ۲۶۸۲، ۲۶۶۰.</ref> [[ساسانیان]] هم خود را وارثان هخامنشیان معرفی کرده و مراکز حکومتی‌شان را در کنار آرامگاه‌های هخامنشی بنا نهادند.<ref>بیرونی، الآثار الباقیة عن القرون الخالیة، ۱۳۸۰ش، ص۵۷۷؛ شیروانی، بستان السیاحة، بی‌تا، ص۱۲۶؛ کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، ۱۳۶۸ش، ص۱۴۳، ۱۷۵، ۱۹۱، ۲۰۳، ۲۹۶.</ref>


=== دین رسمی و سیاست تساهل مذهبی ===
نظام پُستی هخامنشی در دوره‌های سلوکی، اشکانی، ساسانی و حتی در دوره اسلامی با نام برید تداوم یافت.<ref>راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ۱۳۵۴ش، ج۱، ص۵۴۴؛ موریه، سفرنامه جیمز موریه، ۱۳۸۶ش، ج۱، ص۲۱۵–۲۲۰.</ref> واژهٔ ساتراپ نیز در منابع یونانی و لاتین حتی تا سده‌های میانه بر فرمانداران شرقی اطلاق می‌شد.<ref><span lang="en">[https://www.etymonline.com/word/satrap Harper, “Satrap”, Online Etymology Dictionary.]</span></ref> سنت‌های معماری هخامنشی در کنار میراث پارتی در دورهٔ ساسانی به کار رفت و از رهگذر معماری ساسانی بر کاخ‌سازی دوران متقدم اسلامی مانند مشتّی، خربة المفجر و سامرا تأثیر نهاد.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/2319717/بررسی-تطبیقی-معماری-هخامنشی-با-معماری-ساسانی پورعلی‌نقی، «بررسی تطبیقی معماری هخامنشی با معماری ساسانی»، ۱۴۰۲ش، ص۴۹، ۶۰]؛ [https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1575978/کاخ-های-ساسانی-و-تاثیر-ان-ها-در-دوره-متقدم-اسلامی بیر، «کاخ‌های ساسانی و تأثیر آن‌ها در دورهٔ متقدم اسلامی»، ۱۳۹۸ش، ص۷۷.]</ref> الگوی پلان نه‌قسمتی برون‌گرا که در کاخ‌های هخامنشی دیده می‌شد، در دورهٔ اسلامی در برخی کاخ‌ها از جمله [[کاخ چهل‌ستون قزوین|چهل‌ستون قزوین]] و [[کاخ هشت‌بهشت|هشت‌بهشت]] در [[اصفهان]] احیا شد.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/2208950/سیر-تحول-پلان-های-مربع-9-قسمتی-از-هخامنشی-تا-کوشک-های-هشت-بهشت-صفوی بلیلان و رفیعی، «سیر تحول پلان‌های مربع (۹ قسمتی) …»، ۱۴۰۳ش، ص۳۸-۳۹.]</ref>
دربارۀ دین رسمی هخامنشیان میان پژوهشگران اختلاف نظر وجود دارد. بسیاری بر این باورند که آنان آیین زرتشتی را با درجاتی از تحول پذیرفته بودند. اهورامزدا در کتیبه‌های داریوش و جانشینانش به عنوان تنها خدایی که پادشاهی را به شاه می‌بخشد، ستایش شده، اما نام امشاسپندان در کتیبه‌ها دیده نمی‌شود.[۵۹] در مقابل، برخی پژوهشگران مانند رومن گیرشمن، هخامنشیان را زرتشتی می‌دانستند و به شورش‌های آغاز سلطنت داریوش رنگ دینی می‌دادند در حالی که برخی دیگر مانند امیل بنونیست بر اساس پژوهش در متون یونانی، معتقد بودند که آنان به مذهب قدیم آریایی پایبند بودند و آیین زرتشتی نداشتند (ثانوی و همکاران ۱۳۹۳: ۳۶۳-۳۶۴).


کتیبه‌های هخامنشی اهورامزدا را خدای برتر و آفریدگار جهان می‌خوانند. از دورۀ اردشیر دوم (۳۵۹-۴۰۴ پ.م.) به بعد، نام دو ایزد دیگر یعنی میترا (خدای پیمان و جنگ) و آناهیتا (ایزدبانوی آب و باروری) نیز در کنار اهورامزدا در کتیبه‌ها دیده می‌شود (ثانوی و همکاران ۱۳۹۳: ۳۵۶-۳۵۷). یحیی ذکاء معتقد بود هخامنشیان به سه خدای اصلی باور داشتند: اهورامزدا در رأس و مهر و ناهید در درجۀ بعدی. به گفتۀ او، نماد «دایره یا چرخ بالدار» که در آثار هخامنشی دیده می‌شود، نشان اهورامزدا یا فروهر نیست، بلکه نمادی از همین سه خدا (اهورامزدا، مهر و ناهید) است (ذکاء ۱۳۵۱: ۱۹-۲۰) برخی پژوهشگران نیز بر این باورند که اهورامزدا پیش از زرتشت هم شناخته شده بود و زرتشت تنها جایگاه او را از دیگر خدایان بالاتر برد (ثانوی و همکاران ۱۳۹۳: ۳۵۸).
اندیشهٔ برگزیدگی شاه توسط اهورامزدا و دادگری به‌عنوان پایهٔ فرمانروایی، به ساسانیان رسید و مفهوم فَرّ ایزدی در میان آن‌ها نیز ریشه در اندیشهٔ هخامنشی داشت.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/931464/انتقال-و-تحول-اندیشه-سیاسی-فره-ایزدی-از-ایران-باستان-به-ایران-اسلامی محمدی و بیطرفان، «انتقال و تحول اندیشه سیاسی فرّه ایزدی»، ۱۳۹۱ش، ص۵-۷ و ۱۰-۱۲.]</ref> با این حال، در منابع ساسانی به جای شاهان هخامنشی، پادشاهان اساطیری کیانی مانند [[کیخسرو]]، [[لهراسب]]، [[گشتاسب]]، [[بهمن (کیانی)|بهمن]] و [[کی‌داراب]] نشسته‌اند<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1823416/پژوهشی-در-بنیان-های-اساطیری-و-تاریخی-کیانیان-با-توجه-با-شاهنامه-فردوسی فلاحی و دیگران، «پژوهشی در بنیان‌های اساطیری و تاریخی کیانیان»، ۱۳۹۹ش، ص۱۴۰-۱۴۵.]</ref>و ویژگی‌های شاه آرمانی دادگر که ریشه در اندیشهٔ هخامنشی داشت، به همین شاهان کیانی نسبت داده شده است.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1076228/شاه-ارمانی-در-ایران-باستان-بایستگی-های-او زمانی، «شاه آرمانی در ایران باستان»، ۱۳۶۶ش، ص۱۲۵-۱۲۸ و ۱۳۲-۱۳۳.]</ref>


از سوی دیگر، در الواح اداری تخت جمشید نام اهورامزدا کمتر از خدایان ایلامی دیده می‌شود. این نشان می‌دهد که مردم عادی و کارمندان دربار، بیشتر خدایان محلی و بین‌النهرینی را پرستش می‌کردند (کریمی و همکاران ۱۴۰۳: ۵۵۲). همچنین در متون آرامی بلخ (اواخر دوره هخامنشی) واژه‌ای به نام «bgy» آمده که احتمالاً به اهورامزدا یا یک خداوند محلی اشاره دارد (صفایی ۱۳۹۳: ۱۷۷).
در حوزهٔ پزشکی، برخی پژوهشگران بر این باورند که پیشرفت پزشکی یونان در سدهٔ پنجم پیش از میلاد با بهره‌مندی از منابع شرقی از جمله هخامنشیان همراه بود.<ref>پانوسی، گرایش‌های علمی و فرهنگی ایران، ۱۳۸۳ش، ص۷۵–۷۶، ۶۸.</ref> تقسیم‌بندی هخامنشیان از ماه‌های دوازده‌گانه و تقسیم جهان به هفت اقلیم در کیهان‌شناسی اسلامی نیز خود را نشان داد.<ref>[https://jflh.ut.ac.ir/article_28161_c20868f9ae40194979d4a37bb18ac499.pdf جعفری دهقی، «سرچشمه‌های دانش در عهد باستان... »، ۱۳۸۶ش، ص۳۱-۳۲، ۴۱.]</ref> در دوران اسلامی، مورخان روایت‌های مرتبط با هخامنشیان را از منابع یونانی و سُریانی نقل کردند.<ref><span lang="en">Hoyland, The 'History of the Kings of the Persians', 2018, introduction.</span></ref> اما بازیابی جدی میراث هخامنشی با سفرهای اروپاییان به ایران و کاوش‌های باستان‌شناسی در سدهٔ نوزدهم میلادی و رمزگشایی [[خط میخی]] آغاز شد.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/956717/تاریخچه-مختصر-فعالیت-های-باستان-شناسی-در-ایران موسوی، «تاریخچه مختصر فعالیت‌های باستان‌شناسی در ایران»، ۱۳۷۸ش، ص۶۹-۷۱.]</ref> برخی پژوهشگران متأخر کوشیده‌اند با تکیه بر مجسمهٔ منسوب به [[کوروش]] در [[پاسارگاد]] که تاجی شاخ‌مانند بر سر دارد، او را همان ذوالقرنین (صاحب دو شاخ) بدانند که در [[قرآن]] آمده است. درحالیکه نظریهٔ سنتی‌تر، ذوالقرنین را بر اسکندر مقدونی تطبیق می‌دهد.<ref>شبانکاره‌ای، ''مجمع الأنساب''. ۱۳۸۱ش، ج۱، ص۲۱۱؛ حاجی خلیفه، ''ترجمه تقویم التواریخ''، 1376ش، ص 202.</ref>  
 
=== آیین‌های پرستش و نیایش ===
برپایۀ گزارش هرودت، پارسیان معابد نمی‌ساختند و مراسم مذهبی خود را در فضای باز برگزار می‌کردند. قربانی‌کردن حیوانات و نوشیدن جوشاندۀ مقدس «هوم» نیز در مراسم دینی انجام می‌گرفت (امیربهرامی ۱۳۸۱: ۷). اجرای این آیین‌ها بر عهدۀ طبقۀ روحانی «مغان» بود. الواح باروی تخت جمشید نشان می‌دهند که مغان سهمیه‌های جداگانه‌ای برای مراسم آیینی و قربانی دریافت می‌کردند و گاه به عنوان «آتش‌بر» (مباشر آتش) از آنان یاد می‌شود. تنوع القاب مغان در این الواح نشان از سازماندهی منظم نهاد دینی در زمان هخامنشیان دارد (حسینی سرابی و زرین‌کوب ۱۳۹۵: ۳۲-۳۳ و ۴۰).
 
تندیس‌ها و نقش‌برجسته‌های به دست آمده از تخت جمشید، شوش و پاسارگاد صحنه‌های نیایش شاه در برابر آتشدان یا نماد «حلقه بالدار» را به تصویر می‌کشند (خداوندگاری و همکاران ۱۴۰۴: ۲۵). مُهرهای هخامنشی نیز مملو از نقوش آیینی-نیایشی هستند؛ از جمله نقش شخصیت‌های تاجدار در دو سوی آتشدان، همراه با درخت نخل (نماد باروری و زندگی) و هلال ماه (نماد خدای ماه و نیروی محافظتی) (خداوندگاری و همکاران ۱۴۰۴: ۲۷).
 
=== آیین‌های جشن و تدفین ===
جامعۀ هخامنشی جشن‌های متعددی را با راهنمایی مغان و موبدان برپا می‌داشت. مهم‌ترین آن‌ها نوروز (جشن آغاز سال نو) بود که در تخت جمشید برگزار می‌شد. در این روز، نمایندگان ملل تابعه با هدایا به حضور شاه می‌رسیدند و پس از نیایش، جشن آغاز می‌گردید (بلوکباشی ۱۳۹۲: ۲۲۴-۲۲6). افزون بر نوروز، جشن‌های دیگری چون مهرگان (جشن پیروزی فریدون بر ضحاک و اختصاص به ایزد مهر)، تیرگان (پیروزی بر تورانیان)، سده (بزرگداشت کشف آتش) و گاهنبارها (پنج جشن فصلی) نیز برگزار می‌شدند (احمدی براورسان ۱۴۰۱: ۳۰-۳۱).
 
منابع یونانی و اسناد تخت جمشید از شرکت زنان درباری در جشن‌ها و ضیافت‌ها خبر می‌دهند؛ هرچند حضور زنان هخامنشی در ضیافت‌های شاهی نسبت به زنان آشوری محتاطانه‌تر بود (افخمی و همکاران ۱۳۹۷: ۵۴۲-۵۴۳). با این حال، مُهرهای هخامنشی صحنه‌هایی از نشستن زنان درباری بر تخت و پذیرایی از مهمانان را نشان می‌دهد (افخمی و همکاران ۱۳۹۷: ۵۳۷).
 
شیوه‌های تدفین در دورۀ هخامنشی نیز متأثر از باورهای محلی و آیین زرتشتی متنوع بود: آرامگاه‌سازی (مانند آرامگاه کوروش)، گوردخمه‌ای (مقابر صخره‌ای شاهان)، تدفین تابوتی، تدفین گودالی ساده و تدفین استودانی. این تنوع نشان می‌دهد که هخامنشیان هرگز یک آیین تدفین اجباری را تحمیل نمی‌کردند (حاجی‌زاده، فیروزمندی و سعیدی‌هرسینی ۱۴۰۰: ۱۲۹-۱۳۰). برخلاف سنت زرتشتی متأخر که قرار دادن جسد در معرض پرندگان را تجویز می‌کرد، شاهان هخامنشی آرامگاه‌های صخره‌ای باشکوهی برای خود ساختند که تلفیقی از باورهای محلی و آیین مزدیسناست.
 
== <big>علم و هنر</big> ==
 
=== هنــــــر ===
هنر هخامنشی، هنری درباری و ترکیبی بود که از هنر ملل تابعهٔ امپراتوری (مانند بین‌النهرین، مصر، آسیای صغیر و اورارتو) تأثیر پذیرفته، اما با گزینش و بازآفرینی این عناصر، سبکی یکپارچه و شکوهمند پدید آورده است (ولایتی، ۱۳۸۹، صص ۸۷-۹۴؛ امیری، ۱۳۸۶، صص ۵۶-۶۴).
 
نقش‌های برجسته، جانوران ترکیبی (مانند شیر-عقاب و انسان-گاو بالدار) و جواهرات، بازتاب‌دهندهٔ مفاهیم اساطیری، از ویژگی‌های شاخص هنر هخامنشی است که حس «سکون و رسمیت» را القا می‌کنند و نماد قدرت، نظم جهانی و نگهبانی از گنجینه هستند (دادور و روزبهانی، ۱۳۹۵، صص ۱۶-۳۳؛ لیا و دادور، ۱۳۹۸، صص ۹۵-۱۱۱؛ اسدی و درویشی، ۱۳۹۸، صص ۲۱-۴۸).
 
نماد برجستۀ هنر هخامنشی معماری می‌باشد که سبکی تلفیقی و درباری است که با بهره‌گیری از هنر ملل تابعه و آمیختن آن با ذوق پارسی پدید آمد (سید و بابایی توسکی، ۱۳۹۳: ۶۳). این سبک در پاسارگاد، پایتخت کوروش بزرگ، آغاز شد. کوروش با به‌کارگیری معماران لیدیایی و ایونی، نخستین بناهای سنگی عظیم را در قلمرو خود برپا کرد و آرامگاه پلّه‌پلّه‌ای او متأثر از سنن آناتولی است (استیرلن، ۱۳۷۵-۱۳۷۶: ۱۱۲). ستون‌های باریک و بلند پاسارگاد که سنگ‌تراشان یونانی تراشیدند، به سبب تناسب ویژه‌شان، کاملاً هخامنشی و نوآورانه ارزیابی می‌شوند (سید و بابایی توسکی، ۱۳۹۳: ۶۶). داریوش بزرگ در شوش کاخی آپادانا ساخت و در کتیبه‌ای مشارکت بابلیان، آشوریان، ایلامیان، ایونیان، مادها و مصریان را در تهیه مصالح و اجرای کار ثبت کرد (استیرلن، ۱۳۷۵-۱۳۷۶: ۱۲۱). اوج این هنر در تخت جمشید تجلی یافت: مجموعه‌ای بر صفه‌ای سنگی با تالارهای ستون‌دار که بزرگ‌ترین آن، آپادانا، فضایی وسیع برای برگزاری آیین‌های نوروزی و پذیرایی از نمایندگان سی قلمرو بود (سید و بابایی توسکی، ۱۳۹۳: ۷۵). برخلاف معابد یونانی، در معماری هخامنشی فضای داخلی تالارها اصل است و هدف، ایجاد محلی برای گردهم‌آیی‌های تشریفاتی می‌باشد (استیرلن، ۱۳۷۵-۱۳۷۶: ۱۲۱). نقوش برجسته پلکان‌ها، با تأثیرپذیری از هنر آشور و مصر، صحنه‌های باج‌دهی اقوام گوناگون را با نظمی یکپارچه نمایش می‌دهد (امیری، ۱۳۸۶: ۶۲). اگرچه هخامنشیان از هنر ملل مغلوب اقتباس بسیار کردند، اما هرگز به تقلید صرف بسنده ننمودند و عناصر خارجی را با سلیقه و ابتکار پارسی چنان درآمیختند که سبکی نو و مستقل پدید آوردند (سید و بابایی توسکی، ۱۳۹۳: ۶۷). این هنر با آتش‌سوزی تخت جمشید به دست اسکندر مقدونی پایان یافت و سبک آن از میان رفت، اما آثار به جای مانده گواه عظمت و نوآوری عصر هخامنشی است (استیرلن، ۱۳۷۵-۱۳۷۶: ۱۲۳).
 
=== علوم و مراکز علمی ===
در دوره هخامنشی، مراکز علمی و کتابخانه‌های متعددی در سراسر قلمرو شاهنشاهی برپا بودند که به تولید و ثبت دانش در حوزه‌های پزشکی، نجوم و فلسفه می‌پرداختند. مهم‌ترین این مراکز عبارت بودند از: کتابخانۀ «دژنیشت» (گنجنیشت) در تخت جمشید که دوازده هزار پوست اوستا بر آن نگاشته شده بود (پانوسی، ۱۳۸۳: ۷۴)؛ کتابخانۀ «شیپکان» (شیزیکان) در کنار آتشکدۀ آذرگشسب در آذربایجان؛ کتابخانۀ «اَگَر» در هگمتانه (همدان) که محل نگهداری اسناد شاهی بود؛ و دیگر کتابخانه‌های پاسارگاد، سیستان، «استخر» (پهلوان، ۱۳۹۵: ۷۷) و نیز مراکزی چون «ری شهر» (ریواردشیر) و «بلخ» که در طب و اخترشناسی صاحب نام بودند (پهلوان، ۱۳۹۵: ۸۲-۸۳). افزون بر این، دانشکدۀ «برسیا» و دانشکدۀ پزشکی «سایَش» نیز از مؤسسات علمی این دوره به شمار می‌رفتند (پانوسی، ۱۳۸۳: ۷۴).
 
در این دوره، علم پزشکی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بود و متون مقدس زرتشتی، به ویژه اوستا، دانش پزشکی را با باورهای دینی درآمیخته بودند. در اوستا، پزشکی به شاخه‌های تخصصی متعددی تقسیم شده بود.این تخصص‌ها شامل «کِرت‌پزشک» (جراح)، «مَنتَر پزشک» (روانپزشک)، «دار پزشک» (پزشک قانونی)، «گیاه پزشک» (پزشک گیاه‌شناس) و «تَن پزشک» (پزشک داخلی و عمومی) می‌شود که نشان‌دهنده پیچیدگی و سیستم‌مند بودن دانش پزشکی در ایران باستان است.(پهلوان، ۱۳۹۵: ۸۵)
 
نظریۀ درمانی رایج بر پایۀ عناصر چهارگانۀ آب، آتش، خاک و هوا استوار بود – نظریه‌ای که بعدها در یونان به جالینوس نسبت داده شد (پهلوان، ۱۳۹۵: ۸۱-۸۲). دربار هخامنشی میزبان پزشکان یونانی چون آپولونیدس، کتریس و پوکریتی بود؛ کتریس پس از بازگشت از ایران، کتابی در تاریخ و جغرافیای ایران و هند نگاشت (پانوسی، ۱۳۸۳: ۶۸). به گفتۀ الگود، جهش ناگهانی پزشکی یونان در سدۀ پنجم پیش از میلاد حاصل اختلاط با ایران و بهره‌مندی از منابع شرقی بود (همان: ۶۸). داوطلبان پزشکی برای دریافت گواهینامه در حضور اهل فن تا سه بار مورد آزمون قرار می‌گرفتند (پانوسی، ۱۳۸۳: ۷۵). در نجوم نیز داریوش بزرگ از منجمان بابلی حمایت می‌کرد؛ نبو ریمنو طول سال خورشیدی را ۳۶۵ روز، ۶ ساعت، ۱۵ دقیقه و ۱۴ ثانیه محاسبه کرد که تنها ۲۶ دقیقه و ۵۵ ثانیه با محاسبات امروزی تفاوت داشت (پانوسی، ۱۳۸۳: ۷۶). ایرانیان باستان از بروج دوازده‌گانه و تقسیم جهان به هفت بخش آگاه بودند – آموزه‌ای که پایه‌های کیهان‌شناسی اسلامی را متأثر ساخت (جعفری دهقی، ۱۳۸۶: ۳۱-۳۲). این میراث علمی که عمدتاً توسط مغان حفظ و منتقل می‌شد، به یونان و دیگر تمدن‌ها راه یافت (جعفری دهقی، ۱۳۸۶: ۴۱).
 
== میراث و تأثیر بر دوره‌های بعدی ==
پس از فتح ایران به دست اسکندر، سلوکیان بیشتر تقسیمات اداری هخامنشی (از جمله ساتراپی‌ها) را حفظ کردند و از راه‌های شاهی بهره بردند.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۲۸.
 
<span lang="en">Engels, Benefactors, Kings, Rulers: Studies on the Seleukid Empire between East and West, Studia Hellenistica 57, 2017, p.45؛ Plischke, “Persianism under the Early Seleucid Kings? The Royal Title ‘Great King’”, in Persianism in Antiquity, ed. Strootman and Versluys, 2017, p.168</span></ref> اشکانیان هرچند خود را میراث‌دار هخامنشیان نمی‌دانستند، در عمل از سنت هخامنشی در سکه‌زنی، لقب‌های شاهنشاهی و آیین‌های درباری بهره گرفتند؛ به‌گفتهٔ برخی پژوهشگران، لقب «شاهنشاه» (نخستین بار توسط داریوش اول) را احیا کردند.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۳، ص۲۶۸۰، ۲۶۸۲، ۲۶۶۰.</ref> در مقابل، ساسانیان کوشیدند خود را وارثان راستین هخامنشیان نشان دهند: اردشیر بابکان لقب «شاهنشاه» و تبار هخامنشی را ادعا<ref>بیرونی، الآثار الباقیة عن القرون الخالیة، ۱۳۸۰ش، ص۵۷۷؛ شیروانی، بستان السیاحة، بی‌تا، ص۱۲۶.</ref> و نقش برجسته‌هایش را در کنار کتیبه‌های هخامنشی حکاکی کرد<ref>مصطفوی، اقلیم پارس، ۱۳۷۵ش، ص۳۳۵.</ref> و مراکز حکومتی‌اش را در استخر و نقش رستم (در کنار آرامگاه هخامنشیان) بنیاد نهاد.<ref>کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، ۱۳۶۸ش، ص۱۴۳، ۱۷۵، ۱۹۱، ۲۰۳، ۲۹۶.</ref> ساختار اداری (ساتراپی‌ها، چاپارخانه، گارد جاویدان) و نظام پستی هخامنشی در دوره‌های سلوکی، اشکانی، ساسانی و حتی پس از اسلام (برید) تداوم یافت.<ref>راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ۱۳۵۴ش، ج۱، ص۵۴۴؛ موریه، سفرنامه جیمز موریه، ۱۳۸۶ش، ج۱، ص۲۱۵–۲۲۰.</ref> واژهٔ «ساتراپ» در منابع یونانی و لاتین حتی تا سده‌های میانه برای فرمانداران شرقی به کار می‌رفت.<ref><span lang="en">Harper, “Satrap”, Online Etymology Dictionary.</span></ref>
 
معماری هخامنشی، به‌ویژه تخت جمشید، الگوی بی‌واسطهٔ ساسانیان شد؛<ref>مفتاح الهامه، جغرافیای تاریخی بلخ و جیحون، ۱۳۷۶ش، ص۱۷۳؛ راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ۱۳۵۴ش، ج۱، ص۷۶۰.</ref> آنان سنت‌های هخامنشی را کنار میراث پارتی به کار گرفتند، اما با نوآوری در مصالح (جایگزینی ستون با طاق و گنبد) سبکی مستقل پدیدآوردند.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/2319717/بررسی-تطبیقی-معماری-هخامنشی-با-معماری-ساسانی پورعلی‌نقی، «بررسی تطبیقی معماری هخامنشی با معماری ساسانی»، ۱۴۰۲ش، ص۴۹، ۶۰.]</ref> همین معماری ساسانی بود که نقش اصلی در شکل‌گیری کاخ‌های عباسی و اموی ایفا کرد؛<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1575978/کاخ-های-ساسانی-و-تاثیر-ان-ها-در-دوره-متقدم-اسلامی بیر، «کاخ‌های ساسانی و تأثیر آن‌ها در دورهٔ متقدم اسلامی»، ۱۳۹۸ش، ص۷۷.]</ref>بدین‌ترتیب معماری هخامنشی از رهگذر ساسانی به‌طور غیرمستقیم بر کاخ‌سازی دوران متقدم اسلامی (چون مشتّی، خربة المفجر و سامرا) تأثیر نهاد.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/2319717/بررسی-تطبیقی-معماری-هخامنشی-با-معماری-ساسانی پورعلی‌نقی، «بررسی تطبیقی معماری هخامنشی با معماری ساسانی»، ۱۴۰۲ش، ص۴۹.]</ref> نمونهٔ برجستهٔ تأثیر مستقیم هخامنشی بر معماری اسلامی، الگوی «پلان نه‌قسمتی برون‌گرا» است که در کاخ‌های شوش و تخت جمشید دیده می‌شد، در دورهٔ ساسانی جای خود را به نمونه‌های درون‌گرا داد، اما در دورهٔ اسلامی بار دیگر در سازه‌هایی چون چهلستون قزوین و هشت بهشت اصفهان احیا شد.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/2208950/سیر-تحول-پلان-های-مربع-9-قسمتی-از-هخامنشی-تا-کوشک-های-هشت-بهشت-صفوی بلیلان و رفیعی، «سیر تحول پلان‌های مربع (۹ قسمتی) …»، ۱۴۰۳ش، ص۳۸-۳۹.]</ref>
 
در حوزهٔ دین و اندیشه، ایدئولوژی هخامنشی (برگزیدگی شاه توسط اهورامزدا و دادگری به‌عنوان پایهٔ فرمانروایی) به ساسانیان رسید؛ مفهوم «فَرّ ایزدی» ریشه در اندیشهٔ هخامنشی داشت.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/931464/انتقال-و-تحول-اندیشه-سیاسی-فره-ایزدی-از-ایران-باستان-به-ایران-اسلامی محمدی و بیطرفان، «انتقال و تحول اندیشه سیاسی فرّه ایزدی»، ۱۳۹۱ش، ص۵-۷ و ۱۰-۱۲.]</ref> با این حال، در منابع ساسانی از شاهانی چون کوروش و داریوش نامی نیست و به جای آنان پادشاهان اساطیری کیانی (کیخسرو، لهراسب، گشتاسب، بهمن و داراب) نشسته‌اند؛<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1823416/پژوهشی-در-بنیان-های-اساطیری-و-تاریخی-کیانیان-با-توجه-با-شاهنامه-فردوسی فلاحی و دیگران، «پژوهشی در بنیان‌های اساطیری و تاریخی کیانیان»، 1399ش، ص۱۴۰-۱۴۵.]</ref> ویژگی‌های «شاه آرمانی دادگر» که ریشه در اندیشهٔ هخامنشی داشت، به همین شاهان کیانی نسبت داده شده است.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1076228/شاه-ارمانی-در-ایران-باستان-و-بایستگی-های-او زمانی، «شاه آرمانی در ایران باستان»، 1366ش، ص۱۲۵-۱۲۸ و ۱۳۲-۱۳۳]</ref>
 
سرانجام، در دوران اسلامی مورخانی چون بلعمی، مسعودی و بیهقی روایت‌هایی از هخامنشیان برگرفته از منابع یونانی و سریانی نقل کردند،<ref><span lang="en">Hoyland, The 'History of the Kings of the Persians', 2018, introduction.</span></ref> اما بازیابی جدی میراث هخامنشی با سفرهای اروپاییان به ایران و کاوش‌های باستان‌شناسی در سدهٔ نوزدهم آغاز شد. به خصوص با رمزگشایی از خط میخی توسط راولینسون (۱۸۴۶) دروازهٔ دانش دقیق دربارهٔ هخامنشیان را باز شد.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/956717/تاریخچه-مختصر-فعالیت-های-باستان-شناسی-در-ایران موسوی، «تاریخچه مختصر فعالیت‌های باستان‌شناسی در ایران»، 1378ش، ص۶۹-۷۱]</ref> اما علیرغم این رویدادها تفسیرهای متفاوت از هویت تاریخی و حتی اسطوره‌ای شاهان این دودمان هنوز باقی است. به عنوان نمونه، برخی پژوهشگران جدید با تکیه بر مجسمۀ منسوب به کوروش در پاسارگاد که تاجی شاخ‌مانند بر سر دارد، و نیز توجه به معنای لقب «ذوالقرنین» (صاحب دو شاخ) در سنت‌های تفسیری و تاریخی، او را با کوروش کبیر یکی دانسته‌اند. این دیدگاه در برابر نظریۀ سنتی‌تری قرار دارد که ذوالقرنین را اسکندر مقدونی<ref>شبانکاره‌ای، ''مجمع الأنساب''. ج1، 1381، ص211.</ref>می‌دانستند. هرچند هنوز باور به تطابق کوروش و ذوالقرنین قطعیت نیافته، اما نشان‌دهندهٔ تأثیرگذاری ژرف نمادها و شخصیت‌های هخامنشی بر حافظهٔ دینی و تاریخی ملل منطقه است.<ref>حاجی خلیفه، ''ترجمه تقویم التواریخ''، 1376، ص 202.</ref>  


== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
{{پانویس پیش‌نویس}}


== منابع ==
== منابع ==
{{آغاز منابع}}
{{آغاز منابع}}
* ابوریحان بیرونی، محمد بن احمد. ''الآثار الباقیة عن القرون الخالیة''. تهران: مرکز پژوهشی میراث مکتوب، ۱۳۸۰ش.
* احمدپور، ایوب، «نظام قضایی ایران در عهد باستان»، مطالعات ایرانی، شماره ۱۵، بهار ۱۳۸۸ش.
* بلیلان، لیدا و سپیده رفیعی. «سیر تحول پلان‌های مربع (۹ قسمتی) از هخامنشی تا کوشک‌های هشت بهشت صفوی». ''ماهنامه پژوهش در هنر و علوم انسانی''، سال نهم، شماره ۵ (پیاپی ۶۶۱۴۰۳ش، ص۳۵–۴۲.
* احمدی براورسان، معصومه، «عقاید و سبک زندگی مردم در دورهٔ هخامنشیان»، رشد آموزش تاریخ، شماره ۸۱، پاییز ۱۴۰۱ش.
* بیر، الیونل. «کاخ‌های ساسانی و تأثیر آن‌ها در دورهٔ متقدم اسلامی». ترجمهٔ احسان طهماسبی. ''نشریه گلستان هنر''، شماره ۱۷، ۱۳۹۸ش، ص۷۶–۸۵.
* احمدی کرمانی، یحیی، تاریخ یحیی، کرمان، دانشگاه شهید باهنر کرمان، ۱۳۸۶ش.
* پورعلی‌نقی، سبا. «بررسی تطبیقی معماری هخامنشی با معماری ساسانی». ''دوفصلنامهٔ علمی-تخصصی ایران خرد''، سال اول، شماره ۲، ۱۴۰۲ش، ص۳۳–۷۱.
* اسدی، علیرضا، «اقتصاد در عصر هخامنشیان»، رشد آموزش تاریخ، شماره ۴۵، زمستان ۱۳۹۰ش.
* پیرنیا، حسن. ''تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان''. جلد ۱. تهران: خیام، ۱۳۸۰ش.
* اسکندری، هدیه و بادامچی، حسین، «نقش مدیریتی ملکه ایرتَشدونَه بر اساس الواح تخت جمشید»، پژوهش‌های تاریخی، سال هفدهم، شماره ۲ (پیاپی ۶۶)، ۱۴۰۴ش.
* پیرنیا، حسن. ''تاریخ ایران باستان''. جلدهای ۱، ۲، ۳، ۴. تهران: دنیای کتاب، ۱۳۷۵ش.
* استیرلن، هانری، «معماری دوره هخامنشیان»، ترجمه منصور فلاح‌نژاد، نشریه هنر، شماره ۳۲، ۱۳۷۵–۱۳۷۶ش.
* جکسون، آبراهام والنتاین ویلیامز. ''سفرنامه جکسن''. تهران: شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، ۱۳۶۹ش.
* افخمی، بهروز و دیگران، «مطالعه جایگاه زن در دوره هخامنشی و آشوری براساس شواهد باستانشناسی»، زن در فرهنگ و هنر، دوره دهم، شماره ۴، ۱۳۹۷ش.
* حمیدی، جعفر. ''تاریخ اورشلیم (بیت‌المقدس)''. تهران: امیر کبیر، ۱۳۸۱ش.
* امیری، معصومه، «هنر معماری هخامنشیان»، رشد آموزش هنر، شماره ۱۲، زمستان ۱۳۸۶ش.
* دیودوروس سیسیلی. ''ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی''. تهران: جامی، ۱۳۸۴ش.
* امیربهرامی، غلامعلی، «نظری به اخلاق و آداب و رسوم ایرانیان عصر هخامنشی»، پیشینه (نشریهٔ مرکز اسناد و کتابخانهٔ ملی)، شماره ۲، بهار ۱۳۸۱ش.
* راوندی، مرتضی. ''تاریخ اجتماعی ایران''. جلد ۱. تهران: امیر کبیر، ۱۳۵۴ش.
* بلیلان، لیدا و رفیعی، سپیده، «سیر تحول پلان‌های مربع (۹ قسمتی) از هخامنشی تا کوشک‌های هشت بهشت صفوی»، ماهنامه پژوهش در هنر و علوم انسانی، سال نهم، شماره ۵ (پیاپی۶۶۱۴۰۳ش.
* زمانی، حسین. «شاه آرمانی در ایران باستان و بایستگی‌های او». ''فصلنامه علمی‑پژوهشی تاریخ''، سال دوم، شماره هفتم، ۱۳۸۶ش، ص۱۲۳–۱۳۸.
* بلوکباشی، علی، «نوروز و جشن نوروزی در مزداکدهٔ امپراتوری هخامنشیان»، بخارا، سال شانزدهم، شماره ۹۸، بهمن و اسفند ۱۳۹۲ش.
* سایکس، پرسی مولزورث. ''تاریخ ایران / سایکس''. جلد ۱. تهران: افسون، ۱۳۸۰ش.
* بهاری خیرجوی، سعید، «باج و خراج در دوره هخامنشیان»، دنیای اقتصاد، شماره ۲۸۹۳، تاریخ درج مطلب: ۲۶ فروردین ۱۳۹۲ش.
* شیروانی، زین‌العابدین بن اسکندر. ''بستان السیاحة''. تهران: کتابخانه سنایی، بی‌تا.
* بیر، الیونل، «کاخ‌های ساسانی و تأثیر آن‌ها در دورهٔ متقدم اسلامی»، ترجمهٔ احسان طهماسبی، نشریه گلستان هنر، شماره ۱۷، ۱۳۹۸ش.
* فلاحی، منیژه، ملک محمد فرخ‌زاد و عباسعلی وفایی. «پژوهشی در بنیان‌های اساطیری و تاریخی کیانیان با توجه به شاهنامهٔ فردوسی». ''نشریه تفسیر و تحلیل متون زبان و ادبیات فارسی (دهخدا)''، دوره ۹، شماره ۴۹ (پاییز ۱۴۰۰ش)، ص۱۲۵–۱۵۴.
* بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیة عن القرون الخالیة، تهران، مرکز پژوهشی میراث مکتوب، ۱۳۸۰ش.
* قدیانی، عباس. ''فرهنگ جامع تاریخ ایران''. جلد ۲. تهران: آرون، ۱۳۸۷ش.
* بیات، عزیزالله، تاریخ تطبیقی ایران با کشورهای جهان (از ماد تا انقراض سلسله پهلوی)، تهران، امیر کبیر، ۱۳۸۴ش.
* کریمان، حسین. ''قصران (کوهسران)''. جلد ۲. تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۵ش.
* پانوسی، استفان، گرایش‌های علمی و فرهنگی ایران، از هخامنشیان تا پایان صفویه، تهران، نشر بلخ، ۱۳۸۳ش.
* کریستن سن، آرتور امانویل. ''ایران در زمان ساسانیان''. تهران: دنیای کتاب، ۱۳۶۸ش.
* پورعزت، علی‌اصغر و طاهری عطار، غزاله، «بررسی دلایل فروپاشی حکومت و تمدن باستانی هخامنشیان»، پژوهش حقوق و سیاست، شماره ۲۱، ۱۳۸۵ش.
* گرانتوفسکی، ادوین آرویدوویچ. ''تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز''. تهران: پویش، ۱۳۵۹ش.
* پورعلی‌نقی، سبا، «بررسی تطبیقی معماری هخامنشی با معماری ساسانی»، دوفصلنامهٔ علمی-تخصصی ایران خرد، سال اول، شماره ۲، ۱۴۰۲ش.
* محمدی، ذکرالله و محمد بی‌طرفان. «انتقال و تحول اندیشه سیاسی فرّه ایزدی». ''سخن تاریخ''، بهار ۱۳۹۱ش، شماره ۱۶، ص۳–۳۶.
* پهلوان، اسماعیل، «جایگاه علم پزشکی در دوره هخامنشیان»، تاریخ روایی، سال اول، شماره۲، پاییز ۱۳۹۵ش.
* مفتاح الهامه. ''جغرافیای تاریخی بلخ و جیحون و مضافات بلخ''. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۶ش.
* پیرنیا، حسن، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، جلد ۱، تهران، خیام، ۱۳۸۰ش.
* مصطفوی، محمدتقی. ''اقلیم پارس''. تهران: نشر اشاره، ۱۳۷۵ش.
* پیرنیا، حسن، تاریخ ایران باستان، جلدهای ۱، ۲، ۳، ۴، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۷۵ش.
* موریه، جیمز جاستینین. ''سفرنامه جیمز موریه''. جلد ۱. تهران: توس، ۱۳۸۶ش.
* تک، مهرداد و دیگران، «بررسی وضعیت کشاورزی در عهد هخامنشی»، مطالعات راهبردی علوم انسانی و اسلامی، شماره ۵۲، بهار ۱۴۰۲ش.
* موسوی، محمود. «تاریخچه مختصر فعالیت‌های باستان‌شناسی در ایران». ''نشریه نمایه پژوهش''، بهار و تابستان ۱۳۷۸ش، شماره ۹ و ۱۰، ص۶۸–۸۷.
* تامپسون، جورجینا و سیدین، مژگان، «پوشاک ایرانیان در دوران هخامنشی با توجه به نقوش تخت جمشید: موضوعات مربوط به «کندیز» (Kandys) و پوشاک دیگر»، اثر، شماره ۳۳ و ۳۴، بهار و تابستان ۱۳۸۱ش.
* ثانوی، محمدحسین و دیگران، «بررسی دین و آیین در دوره هخامنشیان»، مجموعه مقالات اولین کنفرانس بین‌المللی پژوهش‌های مدیریت، تعلیم و تربیت در آموزش و پرورش، تهران، ۱۳۹۳ش.
* جعفری دهقی، محمود، «سرچشمه‌های دانش در عهد باستان و تأثیر ایرانیان بر انتشار علوم»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، شماره ۱۸۴، ۱۳۸۶ش.
* جکسون، آبراهام والنتاین ویلیامز، سفرنامه جکسن، تهران، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، ۱۳۶۹ش.
* جلیلیان، شهرام، «ساختار سیاسی-اجتماعی و دستگاه اداری پادشاهی ماد»، جامعه‌شناسی تاریخی، دوره ۹، شماره ۲، ۱۳۹۶ش.
* جلیلیان، شهرام و فاطمی، سید علی، «پوشش زنان در ایران باستان (مطالعه موردی دورهٔ هخامنشیان)»، تحقیقات فرهنگی ایران، شماره ۱۵، ۱۳۹۰ش.
* حاجی خلیفه، مصطفی بن عبدالله، ترجمه تقویم التواریخ (سالشمار وقایع مهم جهان از آغاز آفرینش تا سال ۱۰۸۵ق)، تهران، احیاء کتاب، ۱۳۷۶ش.
* حاجی‌زاده شیرمرد، محمد و دیگران، «پژوهشی در شیوه‌های تدفین هخامنشی با تأکید بر تومولوس تاتارلی»، جستارهای باستان‌شناسی ایران پیش از اسلام، سال ۶، شماره ۱ (پیاپی ۱۱)، ۱۴۰۰ش.
* حاجی‌میرآقا، اسماعیل و رنجبری، مینا، «سیر تاریخی تعلیم و تربیت در ایران باستان»، کنفرانس بین‌المللی پژوهش‌های نوین در مدیریت، اقتصاد و علوم انسانی، باتومی، گرجستان، ۱۳۹۵ش.
* حتی، فیلیپ خوری، شرق نزدیک در تاریخ، ترجمهٔ قمر آریان، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۲ش.
* حسینی بجدنی، فرشته السادات و جمالی، بهرخ، «مشارکت اقتصادی زنان غیر درباری در عصر هخامنشی با استناد به الواح تخت جمشید»، مطالعات ایران کهن، سال اول، شماره ۲، پاییز و زمستان ۱۴۰۰ش.
* حسینی سرابی، فرحناز و زرین‌کوب، روزبه، «مغان در روزگار هخامنشیان براساس متن کلاسیک و الواح باروی تخت جمشید»، مطالعات تاریخ فرهنگی، سال هفتم، شماره ۲۷، ۱۳۹۵ش.
* خداوندگاری، الهام و دیگران، «نمادشناسی نقوش مهرهای هخامنشی با مضمون آیینی»، مطالعات بین‌رشته‌ای هنرهای تجسمی، دوره ۴، شماره ۸، ۱۴۰۴ش.
* خسروی، زهره و ایمان‌پور، محمدتقی، «فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی زنان فرودست در دوره هخامنشیان»، تحقیقات تاریخ اجتماعی، سال ۱۲، شماره ۱، بهار و تابستان ۱۴۰۱ش.
* دادور، ابوالقاسم و روزبهانی، رؤیا، «مطالعه تطبیقی جانوران ترکیبی در هنر هخامنشیان و آشوریان با تأکید بر نقوش برجسته و مهرها»، نگره، سال ۱۱، شماره ۳۹، ۱۳۹۵ش.
* دیودوروس (سیسیلیایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، تهران، جامی، ۱۳۸۴ش.
* ذکاء، یحیی، «جامه پارسیان در دوره هخامنشیان»، هنر و مردم، شماره ۱۶، بهمن ۱۳۴۲ش.
* ذکاء، یحیی، «پرتوی نوین بر دین هخامنشیان»، هنر و مردم، شماره ۱۲۴ و ۱۲۵، ۱۳۵۱ش.
* ذوالریاستین، علی‌اکبر و روحانی، سارا، «مروری بر پارچه‌ها، پوشاک، نقوش و نمادهای آنها در دوره هخامنشی»، باستان‌شناسی ایران، شماره ۲۱، پاییز و زمستان ۱۴۰۰ش.
* ربیع‌زاده، علی، «خوراک در ایران باستان»، رشد آموزش تاریخ، شماره ۷۶، زمستان ۱۳۹۹ش.
* رحیمی، فائزه و غضنفری، کلثوم، «مصرف گوشت و انواع آن در دوره هخامنشی»، تحقیقات تاریخ اجتماعی، سال دوازدهم، شماره ۱، بهار و تابستان ۱۴۰۱ش.
* راوندی، مرتضی، تاریخ اجتماعی ایران، جلد ۱ و ۵، تهران، امیر کبیر، ۱۳۵۴ش.
* زرگران، آرمان و دیگران، «آموزش علوم پزشکی در ایران باستان»، مجله ایرانی آموزش در علوم پزشکی، دوره ۱۱، شماره ۲، تابستان ۱۳۹۰ش.
* زمانی، حسین‌علی، «شاه آرمانی در ایران باستان و بایستگی‌های او»، فصلنامه علمی‑پژوهشی تاریخ، سال دوم، شماره هفتم، ۱۳۸۶ش.
* سایکس، پرسی مولزورث، تاریخ ایران، جلد ۱، تهران، افسون، ۱۳۸۰ش.
* سید، محمود و بابایی توسکی، مهناز، «بررسی سبک و اسلوب معماری دوره هخامنشیان»، پژوهشنامه تاریخ، سال دهم، شماره ۳۷، زمستان ۱۳۹۳ش.
* شبانکاره‌ای، محمد بن علی، مجمع الأنساب، جلد ۱، تهران، امیر کبیر، ۱۳۸۱ش.
* شیروانی، زین‌العابدین بن اسکندر، بستان السیاحة، تهران، کتابخانه سنایی، «بی‌تا».
* صفایی، یزدان، «اهمیت و جایگاه متون آرامی بلخ در تاریخ و فرهنگ دورهٔ هخامنشی»، نقد کتاب، سال اول، شماره ۳ و ۴، پاییز و زمستان ۱۳۹۳ش.
* قدیانی، عباس، فرهنگ جامع تاریخ ایران، جلد ۱ و ۲، تهران، آرون، ۱۳۸۷ش.
* کریمان، حسین، قصران (کوهسران)، جلد ۲، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۵ش.
* کریمی، سلطانعلی و دیگران، «بررسی کارکردهای مذهبی (آیینی) و سیاسی تخت جمشید درددورهٔ هخامنشیان با تکیه بر سبک معماری آن»، مطالعات هنر اسلامی، دوره۲۱، شماره ویژه، ۱۴۰۳ش.
* کریستن سن، آرتور امانویل، ایران در زمان ساسانیان، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۶۸ش.
* کورت، آملی، هخامنشیان، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر، تهران، ققنوس، ۱۳۷۹ش.
* کاملی، فاطمه، «زنان پشت پرده و زنان پیش رو؛ عوامل اِعمال قدرتِ سیاسی توسط زنان هخامنشی»، پژوهش در تاریخ، سال یازدهم، شماره ۳۱، پاییز و زمستان ۱۴۰۰ش.
* گرانتوفسکی، ادوین آرویدوویچ، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، تهران، پویش، ۱۳۵۹ش.
* گزنفون، کورش نامه، ترجمهٔ رضا مشایخی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶ش.
* ماگدالن، اف. ریچل و کاملی، فاطمه، «نظام‌های قضایی و حقوقی هخامنشیان»، روزگاران، شماره ۱۹، پاییز و زمستان ۱۳۹۹ش.
* محمدی، ذکرالله و بی‌طرفان، محمد، «انتقال و تحول اندیشه سیاسی فرّه ایزدی»، سخن تاریخ، شماره ۱۶، بهار ۱۳۹۱ش.
* مصطفوی، محمدتقی، اقلیم پارس، تهران، نشر اشاره، ۱۳۷۵ش.
* مکوندی، لیلا، «چشم‌انداز روستا و فعالیت‌های کشاورزی در مرکز شاهنشاهی هخامنشی با تکیه بر گل‌نبشته‌های اداری تخت جمشید»، فصلنامه تاریخ روستا و روستانشینی در ایران و اسلام، دوره ۲، شماره ۵، ۱۴۰۳ش.
* موریه، جیمز جاستینین، سفرنامه جیمز موریه، جلد ۱، تهران، توس، ۱۳۸۶ش.
* موسوی، محمود، «تاریخچه مختصر فعالیت‌های باستان‌شناسی در ایران»، نشریه نمایه پژوهش، شماره ۹ و ۱۰، بهار و تابستان ۱۳۷۸ش.
* میرزایی، علی‌اصغر، «نظام مالیات و خراجگذاری در زمان هخامنشیان»، رشد آموزش تاریخ، شماره ۱۴، بهار ۱۳۸۳ش.
* میرزایی، علی‌اصغر، «شاهنشاهی هخامنشی و تجارتخانه اگیبی»، پژوهش‌های تاریخی (دانشگاه اصفهان)، سال پنجم، شماره ۲ (پیاپی ۱۸)، تابستان ۱۳۹۲ش.
* مزداپور، کتایون و لطیف‌پور، صبا، «گیاه هوم و نقش آن در آیین‌ها و اساطیر هندو ایرانی»، تحقیقات تمثیلی در زبان و ادب فارسی، شماره ۱۰، زمستان ۱۳۹۰ش.
* ولایتی، رحیم، «تأثیر هنر ملل تابعه امپراتوری هخامنشیان بر هنر و معماری آنها»، باغ نظر، سال ۷، شماره ۱۴، ۱۳۸۹ش.
* یارمحمدی، حسن و دیگران، حقوق پزشکی زنان در ایران باستان. مطالعات تاریخ پزشکی، سال ۲، شماره ۴، ۱۳۹۲ش.
* یوسف‌جمالی، محمدکریم و دیگران، «نقش و جایگاه اقتصادی ساتراپ‌نشین‌های غربی ایران در شاهنشاهی هخامنشی (از ۵۵۰ تا ۳۳۰ پ. م)»، پژوهش‌های تاریخی (دانشگاه اصفهان)، دوره ۵، شماره ۱۸، تیر ۱۳۹۲ش.
{{چپ‌چین}}
{{چپ‌چین}}
* Briant, P. ''From Cyrus to Alexander: A History of the Persian Empire''. Winona Lake: Eisenbrauns, 2002.
* Briant, P. , From Cyrus to Alexander: A History of the Persian Empire, Winona Lake, Eisenbrauns, 2002.
* Engels, David. ''Benefactors, Kings, Rulers: Studies on the Seleukid Empire between East and West''. Studia Hellenistica 57. Leuven; Paris; Bristol, CT: Peeters, 2017.
* Engels, David, Benefactors, Kings, Rulers: Studies on the Seleukid Empire between East and West, Studia Hellenistica 57, Leuven; Paris; Bristol, CT, Peeters, 2017.
* Finkel, I. ''The Cyrus Cylinder and Ancient Persia''. London: British Museum Press, 2013.
* Gershevitch, I. (ed.), The Cambridge History of Iran, Volume 2: The Median and Achaemenian Periods, Cambridge, Cambridge University Press, 1985.
* Gershevitch, I. (ed.). ''The Cambridge History of Iran, Volume 2: The Median and Achaemenian Periods''. Cambridge: Cambridge University Press, 1985.
* Harper, Douglas, “Satrap”, Online Etymology Dictionary,
* Harper, Douglas. “Satrap. ” ''Online Etymology Dictionary''. بی‌تا.
* Heckel, W. , “The Levant and Egypt: Collaboration and Resistance”, in the Path of Conquest: Resistance to Alexander the Great, 98-129, Oxford, Oxford University Press, 2020.
* Heckel, W. “The Levant and Egypt: Collaboration and Resistance. ” In ''In the Path of Conquest: Resistance to Alexander the Great'', 98-129. Oxford: Oxford University Press, 2020.
* Hoyland, Robert G. , The 'History of the Kings of the Persians' in Three Arabic Chronicles: The Transmission of the Iranian Past from Late Antiquity to Early Islam, Liverpool, Liverpool University Press, 2018.
* Hoyland, Robert G. ''The 'History of the Kings of the Persians' in Three Arabic Chronicles: The Transmission of the Iranian Past from Late Antiquity to Early Islam''. Liverpool: Liverpool University Press, 2018.
* Kuhrt, A. , The Persian Empire: A Corpus of Sources from the Achaemenid Period, London, Routledge, 2007.
* Kuhrt, A. ''The Persian Empire: A Corpus of Sources from the Achaemenid Period''. London: Routledge, 2007.
* Plischke, Svenja, “Persianism under the Early Seleucid Kings? The Royal Title ‘Great King’”, in Persianism in Antiquity, edited by Rolf Strootman and Miguel John Versluys, 163-176, Stuttgart, Franz Steiner Verlag, 2017.
* Plischke, Svenja. “Persianism under the Early Seleucid Kings? The Royal Title ‘Great King’. ” In ''Persianism in Antiquity'', edited by Rolf Strootman and Miguel John Versluys, 163-176. Stuttgart: Franz Steiner Verlag, 2017.
* Tarn, W. W. , Hellenistic Military and Naval Developments, Cambridge, Cambridge University Press, 2010 (Original work published 1930).
* Tarn, W. W. ''Hellenistic Military and Naval Developments''. Cambridge: Cambridge University Press, 2010 (Original work published 1930).
* Waters, M. , Ancient Persia: A Concise History of the Achaemenid Empire, 550-330 BCE, Cambridge, Cambridge University Press, 2014.
* Waters, M. *Ancient Persia: A Concise History of the Achaemenid Empire, 550-330 BCE*. Cambridge: Cambridge University Press, 2014.
{{پایان چپ‌چین}}
{{پایان چپ‌چین}}
{{پایان منابع}}
{{آغاز منابع}}