|
|
| (۸ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) |
| خط ۱: |
خط ۱: |
| ژولیا کریستِوا<ref>Julia Kristeva.</ref> (به زبان بلغاری: Юлия Кръстева یولیا کریستوا و به زبان فرانسه: Julia Kristeva) (زاده ۲۴ ژوئن ۱۹۴۱) منتقد ادبی، روانکاو، فمینیست و رماننویس بلغاری-فرانسوی است که از اواسط دهه ۱۹۶۰ در فرانسه زندگی میکند.
| | <big>'''ژولیا کریستِوا؛'''</big> منتقد ادبی، روانکاو، فمینیست و رماننویس بلغاری-فرانسوی. |
|
| |
|
| {{جعبه اطلاعات شخصیت|عنوان=ژولیا کریستِوا|عنوان اصلی=|تصویر=کریستوا.png|اندازه تصویر=|توضیح_تصویر=|زاده=۲۴ ژوئن ۱۹۴۱؛ بلغارستان|درگذشت=|مکتب=پساساختارگرا|محل سکونت=|فرزندان=|همسر=|آثار=|سبک=|زبان=|دین=|مذهب=|تحصیلات=|محل تحصیل=|وبسایت=|استادان=|مرتبه علمی=|معروفترین نظرات=|شغل=|حرفه=|خدمات=}}
| | ژولیا کریستوا با نقد زبانشناسی سنتی، زبان را بهعنوان فرآیندی پویا میداند که در آن معنا تنها از دلالت صریح نشأت نمیگیرد، بلکه از طریق رانههای جسمانی و عناصر عاطفی و شاعرانه نیز شکل میگیرد. او با معرفی دوگانۀ «امر نمادین» و «امر نشانهای»، بر پیوند ناگسستنی بدن و زبان تأکید میورزد. کریستوا همچنین با رد دوگانگی ذاتباورانۀ جنسیتی، هویت زنانه را نه یک مقولۀ فلسفی، بلکه موقعیتی سیاسی میخواند که در بستر روابط قدرت معنا مییابد. از دید او، شکلگیری سوژه از طریق رابطۀ پیچیدۀ بدن با مادر و وساطت نمادین پدر صورت میگیرد. به نظر نویسندگان نظرات کریستوا بهدلیل نسبیتگرایی افراطی، نادیدهگرفتن واقعیتهای زیستی و تناقضهای درونی نمیتواند مورد قبول جامعۀ علمی قرار گیرد. |
| | |
| ژولیا کریستوا بعد از انتشار نخستین کتابش، Semeiotikè در ۱۹۶۹ تأثیر زیادی در تحلیل انتقادی<ref>critical analysis.</ref> نظریه فرهنگ<ref>Culture theory.</ref> و [[فمینیسم]] گذاشت. کارهای او شامل کتابها و مقالههای بسیار دربارهٔ نشانهشناسی، بینامتنیت و ابجکسیون (آلوده انگاری)<ref>Abjection.</ref> در حوزههای زبانشناسی، نظریه ادبی و نقد، روانکاوی، زندگینامهنویسی و خودزندگینامهنویسی، تحلیل سیاسی و فرهنگی، هنر و تاریخ هنر میشود. وی به عدم تقدس مادری و آلودهانگاری مادری اعتقاد دارد.
| |
| | |
| او یکی از پیشگامان ساختارگرایی هنگام اوج این نظریه در انسانیّات بود. کارهای وی همچنین جایگاه مهمی در اندیشه پساساختارگرایی دارد. کریستوا از زمان انتشار اولین کتابش «نشانهشناسی» در سال 1969 در تحلیل انتقادی بین المللی، مطالعات فرهنگی و [[فمینیسم]] تأثیرگذار شد. زمانی که ساختارگرایی نقش عمدهای در علوم انسانی داشت، او به همراه رولان بارت، چودوروف، گلدمن، ژرارد ژنت، لوی-استراوس، لکان و آلتوسر به عنوان یکی از جلوداران ساختارگرایی شناخته شد. کریستوا در کنار [[سیمون دوبوار]]، [[لوس ایریگاری]] و الن سیکسو یکی از اعضای اصلی فمینیسم فرانسوی است. او تأثیر قابل توجهی بر [[فمینیسم]] و مطالعات ادبی فمینیستی در ایالات متحده و بریتانیا و همینطور بر خوانش هنر معاصر گذاشتهاست. کریستوا ایدهٔ هویتهای متکثر جنسی را در برابر نشانهشناسی متحد «زبان یکپارچه زنانه» مطرح کردهاست.
| |
|
| |
|
| == زندگینامه == | | == زندگینامه == |
| ژولیا کریستوا در ۱۹۴۱ در بلغارستان متولد شد. در مدرسه راهبان دومنیکن درس خواند و به زبان فرانسه. بلغارستان جزو بلوک شرق بود، به این ترتیب وقتی او در آستانه سال ۱۹۶۵، پس از اخذ دکترا در ادبیات، با یک بورس تحصیلی مخصوص دانشجویان ممتاز به فرانسه رفت با کار فرمالیست های روسی (یاکوبسن و…) و میخاییل باختین که در غرب هنوز ناشناخته بودند آشنایی داشت. کریستوا با این توشه دانش کمی بعد از ورود به فرانسه به عضویت گروه تل کل Tel Quel، یک گروه روشنفکری اهل فلسفه و سیاست که نشریه ای هم به همین نام داشتند، درآمد و با فیلیپ سولرس نویسنده، یکی دیگر از اعضای گروه، ازدواج کرد. | | ژولیا کریستوا در ۱۹۴۱م در بلغارستان متولد شد. او ابتدا زیر نظر راهبههای فرانسوی آموزش دید و سپس در رشتۀ ادبیات تحصیل کرد و به روزنامهنگاری پرداخت. در ۱۹۶۶م برای ادامۀ تحصیل به پاریس مهاجرت کرد و نزد اندیشمندانی مانند «رولان بارت» به تحصیل پرداخت. وی دکترای خود را در ادبیات فرانسوی گرفت و در مجلۀ معتبر «تل کل» مشغول به کار شد. کریستوا همزمان به تحصیل روانکاوی پرداخت و در ۱۹۷۹م دورۀ آموزشی آن را به پایان رساند. او همچنین بهعنوان استاد زبانشناسی در دانشگاه پاریس و استاد مدعو در دانشگاه کلمبیا تدریس کرده و علاوهبر فعالیتهای آکادمیک و نظریهپردازی، رماننویس نیز است.<ref> [https://rasekhoon.net/article/show/713286 اُلیور، «ستمی که بر زنان رفته است»، وبسایت راسخون.]</ref> |
| | |
| بعد از وقایع سال ۶۸ پاریس در ۱۹۷۴ به چین رفت اما مائوییسم چنان دلسردش کرد که تصمیم گرفت سیاست در سطح کلان را رها کند و بعدها مجددا ابتدا به «سیاست ورزی در سطح خرد»، یعنی در سطح فردی و سپس سطح کلان روی آورد. او اخیرا چند رمان هم نوشته است و از جمله رمانی پلیسی.
| |
| | |
| کریستوا اکنون سرپرست آموزشگاه دکترای زبان، ادبیات و تمدن در شعبه هفتم دانشگاه پاریس است. روانکاوی هم می کند. کریستوا از اواسط دههی 1960 در فرانسه زندگی میکند. او اکنون در دانشگاه پاریس دیدرو استاد است. برخي نويسندگان با تفكيك فمينيسم روانكاوانه از فمينيسم پسامدرن، ژوليا كريستوا را فمينيست پسامدرن معرفي ميكنند؛<ref>Tong, Feminist Thought Rosemarie.</ref> درحاليكه نويسندة ديگر با پذيرش همين تفكيك، كریستوا را فمينيست روانكاو با گرايش لاكاني ذكر ميكند.<ref>کريس بیسلي؛ چيستي فمينيسم: درآمدی بر نظریه فمینیستی؛ ترجمة محمدرضا زمردي؛ ص 109.</ref>
| |
| | |
| === اتهام همکاری با حکومت کمونیستی در بلغارستان ===
| |
| به گزارش گاردین، کمیتهای ملّی در بلغارستان در سال ۲۰۱۸ اعلام کردهاست که کریستوا در ۱۹۷۱ با پلیس مخفی بلغارستان همکاری میکردهاست و با نامِ سازمانیِ «سابینا» شناخته میشدهاست.<ref>https://www.theguardian.com/world/2018/mar/28/julia-kristeva-communist-secret-agent-bulgaria-claims</ref> کریستوا این ادعا را تکذیب کردهاست.<ref>https://bibliobs.nouvelobs.com/actualites/20180328.OBS4336/quelqu-un-veut-me-nuire-julia-kristeva-dement-avoir-fait-partie-des-services-secrets-bulgares.html</ref>
| |
|
| |
|
| == دیدگاههای کریستوا == | | == دیدگاههای کریستوا == |
| سه چیز اندیشه کریستوا بخصوص برای نظریه فمینیست در محیط انگلیسی–امریکایی مهم بوده است:
| |
|
| |
|
| 1. تلاش او برای بازگرداندن تن body به گفتمان های موجود در علوم انسانی؛ نظریههای تن بخصوص برای فمینیست ها مهماند چون به طور تاریخی (در علوم انسانی) تن با زنانه، مؤنث، یا زن، ملازم دانسته شدهاست، و به عنوان ضیعف، غیر اخلاقی، ناپاک، یا رو به زوال بودن تحقیر می شود. کریستوا در سراسر نوشتههای خود در سه دهه گذشته به نظریه پردازی رابطه بین ذهن و تن، فرهنگ و طبیعت، روح و جسم، ماده و بازنمود مشغول بود
| | === نقد زبانشناسی سنتی و نظریه امر نمادین و امر نشانهای === |
| | دیدگاه ژولیا کریستوا در کتاب «انقلاب در زبان شاعرانه» مبتنی بر نقد فلسفه و زبانشناسی سنتی است که زبان را صرفاً ابزاری ایستا برای انتقال معنا میدانند. او با تحلیل آثار ادبی آوانگارد نشان میدهد که «انقلاب در زبان شاعرانه» باعث شکستن تصورات ثابت از معنای متن میشود. از نگاه کریستوا، معنا تنها از طریق دلالت صریح ساخته نمیشود، بلکه عناصر عاطفی، شاعرانه و رانههای جسمانی نیز در شکلگیری آن نقش اساسی دارند. او مفهوم «فرایند دلالتی پویا» را مطرح میکند که در آن رانههای جسمانی از طریق زبان تخلیه میشوند و زبان را با بدن و سوژه درهم میتنند. این رویکرد، دو وجه «نمادین» (کارکرد ارتباطی ساختاریافته زبان) و «نشانهای» (جلوههای عاطفی و زیستی پیشازبانی) را در زبان مؤثر میداند. کریستوا با این چارچوب، هم گفتمان مسلط فلسفی-زبانشناسی را به چالش میکشد و هم توانایی هنر و روانکاوی را در بازگرداندن ابعاد حیاتی و انقلابی به زبان برجسته میسازد.<ref>[https://kj.sbu.ac.ir/article_97602_9f926998e3db438f7a647cce64ddbfb9.pdf فیروزی و اکبری، «فهوم معناکاوی در اندیشۀ ژولیا کریستوا»، 1391ش، ص114-119.]</ref> |
|
| |
|
| 2. تمرکز او روی اهمیتی که «مادرانه» و «پیشا ادیپی<ref>preoedipal.</ref>» در ساخت ذهنیت دارد؛ بر کار مادرانه و اهمیت آن در شکل گرفتن ذهنیت (سوژگی) و دسترسی یافتن به فرهنگ و زبان تاکید دارد. در حالی که فروید و لاکان معتقدند که کودک به یمن کار پدرانه، بخصوص تهدیدات پدرانه در مورد اختگی، وارد اجتماع می شود، کریستوا می پرسد که چرا، اگر تنها انگیزه ما برای ورود به اجتماع ترس است، بیشترمان روانی نیستیم؟ او خواهان یک گفتمان مادری نو است و اهمیت کار مادری را در شکل گیری ذهنیت و فرهنگ مطرح می کند. ما گفتمانهای مادری مناسب نداریم. دین، بخصوص مذهب کاتولیک (که مادر را مقدس می کند)، و علم (که مقام مادر را تا حد طبیعت پایین می آورد) تنها گفتمانهای مادری موجود در فرهنگ غرب هستند.
| | === نقد دوگانگی جنسیتی === |
| | کریستوا با نقد روانکاوی فروید و نشانهشناسی سوسور، تصویری پیچیدهتر از سرکوب و هویت ارائه میدهد. به باور او، تفاوت بین زن و مرد نه تنها زیستی-روانی، بلکه در نحوۀ شکلگیری سوژه در قلمرو نمادین ریشه دارد. کریستوا دوگانگی جنس-جنسیت را مختل میکند و استدلال میکند که کارکردهای نشانهای بخشی جداییناپذیر از دلالت هستند؛ بنابراین نمیتوان مرز دقیقی بین تن و فرهنگ یا جنس و جنسیت کشید. او دوپارگی زن/مرد را یک ساختار متافیزیکی میداند و معتقد است «زن» بهمعنای فلسفی وجود ندارد، بلکه تنها بهعنوان یک موقعیت سیاسی میتواند مطرح شود. از دید او، استفاده از شعار «ما زنیم» تنها برای اهداف سیاسی و تبلیغاتی معنا دارد، چرا که هویت زنانۀ ذاتباورانه قابل تعریف نیست.<ref>مکآفی، ژولیا کریستوا، 2004م، ص120-122.</ref> |
|
| |
|
| 3. برداشت او از خوار شماری<ref>abjection.</ref> به صورت توضیحی برای سرکوب و تبعیض. کریستوا مفهومی از خوارشماری را شکل داد که در تحلیل ساز و کار سرکوب بسیار مفید بوده است. او خوار شماری را عملی روانی می داند که طی آن هویت ذهنی و گروهی با طرد هر چیزی که مرزهای خود شخص را تهدید می کند برساخته میشود. خطر عمده برای کودک نو پا وابستگی او به تن مادرانه است.
| | === محوریت بدن، رابطه مادر-کودک و شکلگیری هویت === |
| | دو محور اصلی اندیشۀ کریستوا هویت فردی و جمعی است که حول محور بدن و رابطۀ اولیۀ با مادر شکل میگیرد. او همانند نانسی چودوروف از «پیوند بدنی» کودک و مادر سخن میگوید، جایی که کودک در ابتدا بدن مادر را امتداد بدن خود میداند. شکلگیری هویت مستلزم ایجاد مرز بین بدن خود و بدن مادر است که با «وساطت پدر» تسهیل میشود. در حالی که فروید این جدایی را مبتنی بر قانون پدر میداند، کریستوا بر نقش «امر تخیلی» و پدر بهعنوان «دیگری مهربان» تأکید میکند. این فرآیند برای پسران و دختران متفاوت است: پسران پس از جدایی میتوانند تعادلی بین همزادپنداری با پدر و بازگشت عاشقانه به مادر ایجاد کنند، اما دختران که نه جدایی کامل و نه بازگشت موفق را تجربه میکنند، مستعد حالات روانپریشانه میشوند.<ref>مکآفی، ژولیا کریستوا، 2004م، ص120-122.</ref> |
|
| |
|
| === رد سیاست بازنمایی هویت === | | === فمینیسم، قدرت و جایگاه زن === |
| ژولیا کریستوا را برخی فمینیست نمی دانند و جامعه شناس فرهنگ می دانند. وی با نقد روانکاوی زیگموند فروید و فردینان دو سوسور، سعی می کند تصویر دیگری از سرکوب و هویت ارائه کند. در حالی که بسیاری از نظریه پردازان فمینیست به واقعیات تجربی که زنان را محدود میکند توجه دارند، کریستوا به مسائل عمیق تری توجه میکند. یکی از این مسائل تفاوت جنسی است. به نظر کریستوا میان دو جنس تفاوتی اساسی وجود دارد- نه فقط تفاوت زیستشناختی و روانشناختی بلکه تفاوت در نفس نحوهی شکل گیری زنان و مردان. برای مثال، مشهود در طریقهای که قلمروی امر نمادین با ساختارهای منطقی ذاتیاش در باب یکسانی (هویت) و تفاوت جایگاه زنان را به عنوان موجوداتی متفاوت از یا کاملا متضاد با مردان تعیین میکند. آیا زن فی نفسه وجود دارد یا صرفا بازی نشانهها در امر نمادین است؟<ref>مک آفی، 2004: 122.</ref> آثار کریستوا دوگانگی جنس-جنسیت را مختل میکنند: کارکردها و طنینهای نشانهای بخشی از کارکردهای دلالتی ما هستند. بنابراین نمیتوانیم شکاف دقیقی میان تن و فرهنگ قائل شویم و غیر ممکن است بتوانیم جنسیت را از جنس جدا کنیم.<ref>چانتر1993: 185.</ref> به نظر کریستوا دوپارگی میان مرد و زن هم چون یک ضدیت میان دو رقیب مشکلی مربوط به متافیزیک است. کریستوا مدعی است زنانگی و زن وجود ندارد و این مفاهیم، مفاهیمی متافیزیکی هستند. اما نکته مهم اینجاست که از نظر او مفهوم زن فقط از نظر سیاسی امکان مییابد نه از نظر فلسفی. «اعتقاد به اینکه فردی زن است تقریبا همان قدر نامعقول و تاریک اندیشانه است که معتقد باشیم فردی مرد است. میگویم تقریبا چون هنوز بسیاری از اهداف وجود دارد که زنان باید به آنها برسند: آزادی سقط جنین و کنترل باروری، مهدهای کودک، برابری شغلی و غیره. بنابراین ما باید عبارت ما زنایم را فقط به صورت تبلیغ یا شعار برای بیان خواستههای خود به کار ببریم. اما اگر بخواهیم عمیقتر نگاه کنیم زن نمیتواند باشد؛ این چیزی نیست که در مقوله بودن بگنجد.»
| | با اینکه ژولیا کریستوا معمولاً بهعنوان یکی از بنیانگذاران فمینیسم پسامدرن شناخته میشود، خود او بارها اشاره کرده که دانشگاهیان فمینیست آمریکایی آثارش را بهدرستی درک نکردهاند. او تاریخ فمینیسم را در سه مرحله میبیند: نخست، مبارزه برای برابری سیاسی و حق رأی؛ دوم، دورۀ سیمون دوبووار با محوریت «موقعیت» زن و سوم، موجی که بر «تفاوت» زنانه تأکید میورزد. کریستوا خود را از این موج سوم جدا میداند و در جستجوی «راه سومی» است که در آن زنان بتوانند هم در تولید مثل و هم در آفرینش فرهنگی، آزاد و توانمند باشند. از نگاه او، اگرچه زن بهطور تاریخی از عرصهٔ قدرت و زبان به حاشیه رانده شده، اما میتواند با کنش معترضانه و آگاهانه ساختارهای سلطه را به چالش بکشد. خطری که او هشدار میدهد، همانندسازی صرف زنان با الگوهای قدرت موجود و تبدیلشدن به تصویری صرفاً واکنشی و ضدقدرت است. در دیدگاه نهایی کریستوا، زن چونان «بیگانهای هوشیار» در قلمرو نمادین ترسیم میشود که به تفاوت خود آگاه است و به «نبوغ زنانه» باور دارد. او بر رابطهٔ دیالکتیکی بدن و زبان پای میفشارد و بدن را نه پدیدهای صرفاً طبیعی، بلکه واقعیتی فرهنگی و معناساز میداند که همواره در تعامل با فرهنگ و قانون قرار دارد.<ref>مکآفی، ژولیا کریستوا، 2004م، ص120-122.</ref> |
| | |
| === اهمیت بدن در دیدگاه کریستوا ===
| |
| دو محور اصلی اندیشه کریستوا هویت فردی و هویت جمعی است. وی همانند نانسی چودوروف از یک مفهومی به نام پیوند بدنی کودک و مادر صحبت می کند و اینکه کودک بدن مادر را امتداد بدن خود می داند. وی قبل از این که به هویت خودش برسد در گام اول نسبت خودش را با بدن مادر برقرار می کند و سپس مرز میان بدن خود و بدن مادر که از آن خود می دانست برقرار می کند. وساطت پدر به حالت دفعی گرفتن نسبت به بدن مادر کمک می کند. تفاوت فروید و کریستوا در این است که این حالت دفعی از نظر فروید با قانون و رفتارهای انظباطی پدر است که این بینونت حاصل می شود. کریستوا می گوید گرچه قانون و انضباط پدر بی تاثیر نیست ولی امر تخیلی هم مهم است و پدر در قالب یک دیگری مهربان به این جدا شدن دو بدن کمک می کند. پدر با امر تخیلی نوعی فضاسازی برای این جداسازی می کند. بین فرزند پسر و دختر تفاوت وجود دارد. وقتی کودک پسر از بدن مادر جدا می شود می تواند یک بازگشت به بدن مادر پیدا کند و یک حالت عاشقانه پس از دفع ایجاد می شود و چون با پدر همزاد پنداری می کند ارتباطش با بدن مادر تعادل پیدا می کند. اما در دختر نه دفع کامل صورت می گیرد نه بازگشت و لذا دختران حالت روانپریشی و مالیخولیایی داردند.
| |
| | |
| ارتباط انسان با جهان خارج از طریق بدن و غرایز صورت می گیرد. ورود به دنیای زبان، فرهنگ، نظم و... از طریق بدن و سائق ها صورت می گیرد و مادر اولین بدنی است که با آن ارتباط داریم و با آمدن پدر به عنوان وجود سوم دیگر یکپارچگی کودک با مادر دچار تفرقه می شود. اقتضای اول بدن و سائق ها فرارونده هستند و میل جنسی همانند میل به خوردن و ... تمایل به ارضای حداکثری دارد. فرهنگ، زبان، تابو و... در شرایط مختلف متفاوت می شوند. تابوها غرایز ما را کنترل می کنند و آنها را در یک جاهایی سرکوب مطلق می کنند و در یک دوره هایی کانالیزه می کنند. این وجه بنیادین و طبیعی وجود ما تا زمانی که ما بدن هستیم همراه ما می باشد و هر جایی که در مقابل این نظم بشکنیم این سائق ها خود را نشان می دهند. این سائق ها مجموعه ای از امور عاطفی احساسی و غریزی ما هستند. وقتی نظم نمادین ما را می شکند به هنر و دین و ادبیات مراجعه می کنیم. این نظم نمادین عرصه و قلمرو امور ابزاری هستند. بنیادی ترین وجه وجودی ما بدن مادر است. عشق به این بدن مادر بازگشت به غرایز سرکوب شده است و چون اولین جایی که ما حاضر شدیم این سرکوب را بپذیریم در مواجهه با نظم نمادینی بوده که نماد آن پدر بوده و نماد طبیعت مادر بوده است. ما اولین جایی که عاشق نظم نمادین شدیم و به طبیعت پشت کردیم پدر بود. مادر نماد امر غریزی و طبیعی و پدر نماد امر تخیلی و نظم نمادین می باشد. کنترل و قید زدن به غریزه سرکوب است.
| |
| | |
| با وجود اینکه او معمولاً به عنوان یکی از معماران اصلی [[فمینیسم پسامدرن]] شناخته میشود که تا حدی عامل شناساندن مفاهیم «صحت سیاسی»، «چندگانگی فرهنگی» و «سیاستهای هویتی» است، کریستوا خود اعلام کرده که دانشگاهیان فمینیست آمریکایی نوشتههای او را به اشتباه فهمیدهاند. او معتقد است که بالاتر قرار دادن هویت جمعی نسبت به هویت فردی امری است اشتباه و چنین برداشتی از هویتهای جنسی، قومی و مذهبی «تمامیت خواهانه» است.
| |
| | |
| === دیدگاه کریستوا در مورد فمینیسم و زن ===
| |
| کریستوا در مصاحبهاش با بریژیت هویتفیلد میدتون نظر خود را دربارهی فمینیسم این گونه بیان میکند:
| |
| | |
| [[فمینیسم]] جنبش چندان با سابقهای نیست؛ نسبتا جدید است و به اواخر قرن نوزدهم بر میگردد، و نیز در سه مرحله رشد کرد. مرحلهی اول طرفداران حق رأی زنان بودند که برای برابری سیاسی مبارزه میکردند. دومین مرحله مربوط به [[سیمون دوبوار]] بود (و دیگران، اما به طور خاص خود او). پس از آن مرحلهی سومی بود که من خودم در گذشته به آن تعلق داشتم. موجی که به ویژه در فرانسه حدود می68 ظاهر شد و توسط برخی از آمریکاییها ادامه پیدا کرد. این مرحله نه از برابری که از تفاوت صحبت میکرد.
| |
| | |
| من قبلا به این جنبش تعلق داشتهام اما اکنون رادیکالتر شدهام. در کتابهای مربوط به نبوغ زنانه گفتهام که تلاش میکنم [[فمینیسم]] تودهای را نقادی کنم”. کریستوا در طی زمان نظریات خود دربارهی مفهوم زن و زنانگی و مواضعش نسبت به [[فمینیسم]] را تکوین کرده است. در نهایت دورنمایی که او ترسیم میکند به شرح زیر است:
| |
| | |
| «زن از قدرت و زبان دور مانده، اما او از آن عنصر نامرئی و پنهانی برخوردار است مجال کارکرد قدرت و زبان را فراهم میآورد. از یک طرف او میتواند منبع منفیت و مزاحمت شود، قدرت را به حدودش پس براند و سپس به جدال با آن بپردازد. این نقش کلاسیک زن هیستریک است، کسی که خطر فروپاشی در حالت بیمارگونه را میپذیرد که در معنای مثبت و مفید کلمه انقلابی است. با این حال او تا زمانی که با قدرت همانند سازی میکند و آن را از میدان به در میبرد میتواند ادعای آن را داشته باشد. جای تعجب نیست که برخی از دستورکارهای فمینیستی شکست بخورند. چون آنها تلاش میکنند تا با قدرت همانندسازی کنند. چنین تلاشهایی زنان را به ضد قدرتی بدل میکنند که شکافهای قدرت رسمی را پر میکند یا از آنان سرزمین موعودی میسازد که شامل یک جامعهی در نهایت هماهنگ است؛ جامعهای که تنها مرکب از زنانی است که گمان میشود حقیقت اسرار یک جامعهی موهوم فاقد هر گونه تناقض درونی را میشناسند.<ref>گابرمن1996: 106.</ref> کریستوا به دنبال« راه سومی »برای [[فمینیسم]] است، راهی که زنان به واسطهی آن برای داشتن فرزند و خلق فرهنگ احساس آزادی کنند، تا در ذهن و جسم خود آزاد باشند.<ref>مک آفی 2004: 120.</ref>
| |
| | |
| کریستوا در نهایت تصویر زن را به عنوان بیگانهای هوشیار که به هر حال در قلمروی نمادین باقی میماند انتخاب میکند. زنی که به تفاوت خود واقف است، زنی که به نبوغ زنانه ایمان دارد. مفهوم بدن و دلالت گریهای بدن برای کریستوا بسیار مهم است و می گوید بین بدن و زبان یک دیالکتیکی برقرار است. در سنت شرقیها بدن یک جورهایی مورد تغافل قرار می گیرد و این در حالی است که در برهههایی درگیر بدن هستیم و در دوران کودکی و بلوغ جنسی تحولات بدنی برای ما مهم است. در اندیشه کریستوا بدن یک امر فرهنگی، دلالت گر و نمادین است که سائق هایی با فرهنگ و نظم و قانون دارد.
| |
|
| |
|
| == نقد دیدگاههای کریستوا == | | == نقد دیدگاههای کریستوا == |
| یکی از مهمترین انتقاداتی که علیه دیدگاه پساساختارگرایی کریستوا وجود دارد و خودش به آن اذعان دارد، به هرج و مرج کشیده شدن جامعه میباشد. وی در کتاب Women's time می گوید:
| |
|
| |
|
| « تحقق جهانی که معانی آن مشروط و گذرا باشد، و در آن اندیشیدن به شیوه ی منطقی بیارزش شمرده شود، همهی تفاسیر معتبر باشند و ارزشها زیر و رو شده اما چیزی جای آنها را نگرفته باشد، ناممکن به نظر میرسد. یادآوری به ما که جهانی که در آن به سر میبریم و قواعدی که با آنها زندگی می کنیم طبیعی و بیگناه نیستند شاید حرف درستی باشد... اما بعید است بتواند به ما جهان تازهای بدهد که از بطن جهان کنونی بتوان به آن دست یافت... قالبهای تازهی مفاهیم چگونه پدید میآیند، ارزشها و اولویتها بر چه مبنایی انتخاب میشوند و مرزها چگونه شکل میگیرند: زیرا در آن جهان نیز همه ی این چیزها باید وجود داشته باشد، گیریم به شکلی دیگر.»<ref>Kristeva, Julia. Women's time. sing: journal of women in culture and society 7(1), 1981, pp. 13-35.</ref> لذا معلوم نیست در هنگامه ی پراکندگی و چندگونگی و فراوانی مطلق بتوان شکلی از اجتماع، از جمله اجتماعی فمینیستی را حفظ کرد. این مستلزم نسبیگرایی اخلاقی است. بر اساس این دیدگاه، در حقیقت هر جامعهای هر چیزی را كه بپسندد همان چیز خوب خواهد بود. هیچ جامعهای حق ندارد اخلاقیات و آداب و رسوم جامعه دیگر را مورد نقادی و ارزشداوری قرار دهد. اگر جامعهای كارهایی را انجام داد كه از نظر ما و جامعه ما بسیار ناپسند و زشت شمرده میشوند، ما نه تنها حق نقد آنان و مخالفت با باورهایشان را نداریم، بلكه باید آنان را مورد تحسین نیز قرار دهیم.<ref>مصباح یزدی، محمدتقی؛ نقد و بررسی مكاتب اخلاقی؛ تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی؛ قم: انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(قدس سره)، 1384؛ ص74.</ref> با اینکه کریستوا نظریه عقده ادیپ فروید و حذف مادری توسط [[سیمون دوبوار]] را نقد کرده است ولی خودش نیز در تحلیل رابطه مادرانه منحرف گرده است. او در کتاب خورشید سیاه، ظرفیتی را برای لیزبینیسم و عشق بین زنان ایجاد میکند. او برای ساخت ذهنیت گفتمان مادری نو را مطرح کند؛ لذا قائل به یک رابطه دختران و مادران است که منحرف گردیده است.
| | === نسبیتگرایی افراطی و هرجومرج اجتماعی === |
| | یکی از نقدهای اساسی به دیدگاه پساساختارگرایانۀ کریستوا، هشدار نسبت به فروپاشی نظام اخلاقی و اجتماعی است. خود او در کتاب «زمان زنان» تصدیق میکند که جهانی که در آن همه معانی ناپایدار و موقت باشند، خردورزی ارزش خود را از دست بدهد و ارزشهای پیشین واژگون شدهباشد (بیآنکه ارزشهای تازهای جایگزین شوند) دستنیافتنی به نظر میرسد. کریستوا تأکید میکند که هرچند یادآریِ تاریخی و مصنوعیبودن هنجارهای حاکم ضروری است، اما این آگاهی به تنهایی نمیتواند جهان تازهای بیافریند.<ref>Kristeva, Julia. Women's time 1981, pp. 13-35.</ref> محققان این پرسش را مطرح میکنند که در چنین شرایطی مفاهیم جدید، ارزشها و مرزها چگونه و بر چه اساسی شکل خواهند گرفت. این نگرانی به مسئله «نسبیتگرایی اخلاقی» میانجامد؛ بر اساس چنین دیدگاهی هر جامعهای میتواند معیارهای خود را تعریف کند و هیچ مبنایی برای نقد اخلاقی یا ارزیابی بینفرهنگی باقی نمیماند. در نتیجه، امکان شکلگیری هرگونه اجتماع متعهد، حتی یک اجتماع فمینیستی منسجم، زیر سؤال میرود.<ref>مصباح یزدی، نقد و بررسی مكاتب اخلاقی، 1384ش، ص74.</ref> |
|
| |
|
| اقزون بر آن چنین رویکردی کل مسیر هویت یابی انسان را به چالش می کشد. برساختگرایی از ما می خواهد نسبت به تمام مفروضات یقینی خود در نگریستن به پدیده های اجتماعی تردید کنیم و آنها را کنار بگذاریم؛ یعنی شک و تردید در روش هایی که جهان به واسطه آنها، خود را بر ما پدیدار می سازد. در واقع این شک و تردید بدین معنا است که ممکن است دستهبندیهایمان برای درک جهان، لزوما منطبق با تقسیمبندی واقعی نباشد؛ مثال رادیکال برساخت بودن اجتماعی در مورد تقسیم بندی ''[[جنسیتی]]'' است. مشاهدات ما در مورد جهان به ما می گوید که نوع بشر به دو جنس مرد و زن تقسیم می شوند. حال آنکه ''برساختگرایی'' از ما میخواهد تا به طور جدی این سؤال را مطرح کنیم که آیا دسته بندی انسانها به مرد و زن، فقط واکنشی ساده به تمایزی طبیعی (تمایزی که طبیعت خود به خود انجام داده) در نوع بشر است؟ چرا این تمایز مهم است؟ این تردید ما را به سمت فقدان شفافیت چنین شکلی از تقسیمبندی و گرایش به درک بهتر آن با دیدگاههای غیر بیولوژیک سوق می دهد. باید توجه داشت آنچه در دستهبندی، طبیعی به نظر می رسد، ممکن است بیش از هر چیز، برساختهای فرهنگی با تبعات اجتماعی گسترده آن باشد. با این دیدگاه، اذعان قطعی به تقسیمبندی جنسیتی، می تواند درست مثل تقسیم بندی مردم به قدکوتاهها و قدبلندها یا حتی تقسیم بندی آنها بر اساس غبغب با نوع لاله گوش و غیره باشد.
| | === انحراف در تحلیل رابطه مادرانه و سوگیری جنسی === |
| | اگرچه کریستوا نظریۀ عقده ادیپ فروید و حذف مادر در روایت سیمون دوبووار را نقد میکند، اما خود در تحلیل رابطۀ مادرانه مورد انتقاد قرار گرفته است. او با طرح ظرفیتی برای همجنسگرایی زنانه و عشق بین زنان، روایتی از رابطۀ مادر-دختر ارائه میدهد که از سوی منتقدان بهعنوان «انحراف» توصیف شده است. تلاش او برای بنیانگذاری یک «گفتمان مادری نو» در چارچوبی که مرزهای هویت جنسی را مخدوش میکند، از منظر برخی ناقدان، نهتنها راهحل ارائه نمیدهد، بلکه خود بخشی از مسئله است.<ref>Burr, Vivien (1995), an introduction to social constructionism, p15.</ref> |
|
| |
|
| زیرا این گونه تقیسمبندیها حداقل اندازه تقسیمبندی جنسیتی جدی نیستند؛ از این رو بنا بر تعبیر ویوین بار هیچ چیز اجتماعی، بدیهی نیست؛ زیرا همه چیز برساخته است و قابل تشکیک مجدد»<ref>Burr, Vivien (1995), an introduction to social constructionism, Routledg press p 15.</ref>
| | === نادیدهگرفتن واقعیتهای زیستی === |
| | رویکرد برساختگرایانۀ رادیکال کریستوا، کل فرآیند هویتیابی انسان را با پرسش مواجه میسازد. این دیدگاه میخواهد حتی بدیهیترین مفروضات مانند تقسیم انسان به دو جنس مرد و زن را بهعنوان اموری صرفاً فرهنگی و تاریخی مورد تردید قرار بگیرد. اما این نگاه افراطی، تفاوتهای زیستی و روانشناختی مستند را نادیده میگیرد. منتقدان استدلال میکنند که اگرچه فرهنگ در شکلدهی به مفاهیم جنسیتی نقش دارد، اما نمیتوان واقعیتهای بیولوژیکی را بهکلی انکار کرد. تقلیل تفاوت جنسی به سطحی مشابه تقسیمبندی بر اساس قد یا شکل لاله گوش، فاقد پشتوانۀ علمی و ناظر به پیامدهای گسترده اجتماعی است.<ref>گاردنر، جنگ علیه خانواده، 1396ش، ص192-198.</ref> |
|
| |
|
| افزون بر تأکید جدی برساختگرایی بر لزوم اذعان نکردن به اصل بدیهی در امور اجتماعی و اصرار به بازاندیشی به منظور فهم مجدد آنها، این رویکرد بر ''تاریخ مندی'' تحولات، پدیده ها و واقعیت های اجتماعی تأکید دارد و بر توجه به زمانمند و مکانمند بودن امور اجتماعی و فرهنگی تمرکز می کند، رویکردی که در نهایت به نوعی ''نسبیتگرایی'' می رسد.
| | === تناقض درونی نسبیتگرایی === |
| | به نظر محققان ادعای محوری برساختگرایی که همه شناختها نسبی و وابسته به زمینه است؛ خود به یک گزاره مطلق و کلی تبدیل میشود و دچار «پارادوکس خودارجاعی» میشود. اگر «همه چیز نسبی است»، این ادعا نیز طبق منطق خود باید نسبی باشد که در این صورت نمیتواند بهعنوان حکمی کلی ارائه شود. افزون بر این، انسانها از طریق علم حضوری (مانند درک وجود خود) و نیز در علوم حصولی به حقایق مطلق مانند اصل وجود دست مییابند.<ref>مصباح یزدی، آموزش فلسفه 1383ش، ص160.</ref> بسیاری از متفکران معتقدند که پایههای هویت جنسی هرچند تحت تأثیر عوامل اجتماعی بر بنیادهای زیستی و روانی طبیعی استوار است که نادیدهگرفتن آنها نهتنها علمی نیست، بلکه به سردرگمی در سیاستگذاریهای اجتماعی میانجامد.<ref>ریتزر، نظریة جامعهشناسی در دوران معاصر، 1391ش، ص471.</ref> |
|
| |
|
| ادعای نسبی بودن همه شناخت ها، خود یک قضیه مطلق و کلی و دائمی است بنابراین حداقل یک شناخت مطلق اتفاق افتاده است. و اگر مدعی شوند که این قضیه هم نسبی است، پس دلالت بر مدعای آنها نمیکند. یعنی در بعضی موارد صحیح نیست پس قضیه مطلق و دائمی وجود دارد.<ref>مصباح یزدی، محمد تقی؛ آموزش فلسفه؛ تهران: امیرکبیر، چاپ چهارم، 1383؛ ص 160.</ref> فارغ از نقد کلی نسبیت میتوان به این نکته اشاره کرد که همه انسانها حداقل با علم حضوری در درون خود حقایقی را به صورت مطلق درک میکنند. در دایره علوم حصولی نیز بسیاری از حقایق مطلق وجود دارند که همگان به آن اذعان دارند مانند وجود هستی و اصل وجود انسان. در میان سایر حقایق نیز میتوان موارد بسیاری را یافت که فارغ از جنسیت، نژاد و طبقات اجتماعی و ... ثابت بوده و در برخورد با فاعل شناسا تغییری در آنها رخ نمیدهد. در برابر نظریهی برساختگرایی و از نظر دانشمندان بسیاری، این سخن (برساختگی بسیاری از تفاوتها) بیدلیل است؛ همانگونه که نفی ارتباط میان تفاوتهای جنسیتی و ویژگیهای طبیعی مربوط به جنس به دلایلی محکم و علمی نیازمند است که فمینیستها هنوز از ارائه آنها عاجزند.<ref>برای نمونه، ر.ک: پاتریشیا مدو لنگرمن، «نظریة فمینیستی معاصر»، نظریة جامعهشناسی در دوران معاصر، ترجمة محسن ثلاثی، ص 471؛ ویون بار، جنسیت و روانشناسی اجتماعی، ترجمة حبیب احمدی و بیتا شایق، ص 50؛ ویلیام گاردنر، جنگ علیه خانواده، ترجمة معصومه محمدی، ص 192ـ198؛ آلن و باربارا پیس، آنچه زنان و مردان نمیدانند، محسن جدهدوست و آذر محمودی، ص 338.</ref> بنابراین و بر پایهی شواهد علمی فراوان، هویت جنسی هر فرد، اگرچه به کمک عناصر اجتماعی (مثل برخورد و تربیت والدین، نظام پاداشها، الگوگیری و شرطیسازی) شکل میگیرد، جنبهی زیستی و روانیای که بهطور طبیعی در هر فرد وجود دارد، این هویت را استوار میسازد<ref>ر.ک: ریتا ال اتکینسون، ریچاردسی و دیگران، زمینة روانشناسی هیلگارد، ترجمة محمدنقی براهنی، ج 1، ص 198.</ref> و به آن مشروعیت میبخشد.
| | == آثار == |
| | ژولیا کریستوا نویسندهای پُرکار است که دهها کتاب و مقاله تألیف کرده و دامنۀ آثار او از نظریههای پیچیدۀ زبانشناسی و روانکاوی تا رماننویسی گسترده است. مشهورترین اثر او «انقلاب در زبان شاعرانه» محوری است که در آن با نقد زبانشناسی سنتی، مفهوم «معناکاوی» و تمایز بین جنبههای «نمادین» و «نشانهای» زبان را مطرح میکند. نوشتههای او که آمیزهای از فلسفه، روانکاوی و نقد فرهنگی است، تأثیر گستردهای بر مطالعات ادبی، فمینیسم و نظریههای اجتماعی گذاشته است.<ref>[https://rasekhoon.net/article/show/713286 اُلیور، «ستمی که بر زنان رفته است»، وبسایت راسخون.]</ref> |
|
| |
|
| == آثار کریستوا == | | == پانویس == |
| | {{پانویس}} |
|
| |
|
| === کتابها === | | == منابع == |
| • در آغاز عشق بود، مترجم امین قضایی، تهران: روزبهان، ۱۳۸۸.
| | اُلیور، کلی، «ستمی که بر زنان رفته است»، ترجمۀ فرهنگ ارشاد، وبسایت راسخون، تاریخ درج مطلب: 2 خرداد 1392ش. |
| | |
| • تن بیگانه، مترجم مهرداد پارسا، تهران: رخداد نو، ۱۳۸۹.
| |
| | |
| • فردیت اشتراکی، مترجم مهرداد پارسا، تهران: روزبهان، ۱۳۸۹.
| |
| | |
| • مارسل پروست و ادراک زمان ،مترجم بهزاد برکت، تهران: انتشارات دمان، ۱۳۹۷.
| |
| | |
| • ملتهایی بدون ملیگرایی، مترجم مهرداد پارسا، تهران: انتشارات شوند، ۱۳۹۴.
| |
| | |
| • هاناآرنت، زندگی یک روایت است،مترجم: محمود مقدس. تهران: مهرگان خرد٬ ۱۳۹۴.
| |
| | |
| • هانا آرنت زندگی روایت است، مترجم مهرداد پارسا، تهران: انتشارات شوند، ۱۳۹۶.
| |
|
| |
|
| • علیه افسردگی ملی ،مترجم مهرداد پارسا، تهران: انتشارات شوند، ۱۳۹۵.
| | ریترز، جورج، نظریۀ جامعهشناسی در دوران معاصر، ترجمة محسن ثلاثی، تهران، علمی، 1391ش. |
|
| |
|
| • خودم را میسفرم: خاطرات (مصاحبه با ساموئل دوک)، مترجم توفان گرکانی، تهران: نشر قطره، ۱۳۹۷.
| | فیروزی، آزیتا و اکبری، مجید، «فهوم معناکاوی در اندیشۀ ژولیا کریستوا»، دوفصلنامۀ فلسفی شناخت، شمارۀ 67، 1391ش. |
|
| |
|
| • خورشید سیاه: افسردگی و مالیخولیا<ref>the kristeva circle.</ref> که نشر رخداد نو مقالاتی در شرح و تفسیر آن (با ترجمه مهرداد پارسا) با نام خورشید سیاه مالیخولیا: افسردگی و مالیخولیا در آثار ژولیا کریستوا.
| | گاردنر، ویلیام، جنگ علیه خانواده، ترجمة معصومه محمدی، تهران، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، 1396ش. |
|
| |
|
| === رمانها ===
| | مصباح یزدی،محمدتقی، آموزش فلسفه، تهران، امیر کبیر، 1383ش. |
| کریستوا تعدادی رمان نوشتهاست که مشابه داستانهای پلیسی است. در حالی که کتابها روایت تعلیقگونه مختص اینگونه آثار را حفظ کردهاند و ساختار سطحی نوشتار دارای سبک است، خواننده با ایدههایی برخورد میکند که از درون پروژههای تئوریک او سر برآوردهاند. شخصیتهای او خود را از طریق دستگاههای روانی ابراز میکنند. این شیوهٔ نگارش او را بیش از همه به آثار متاخر داستایوسکی نزدیک میکند. آثار تخیلی او در حالی که اغلب تمثیل گونهاند، از رویکردهای حدیث نفسی نیز بهره میبرند.
| |
|
| |
|
| == جستارهای وابسته ==
| | مصباح یزدی، محمدتقی، نقد و بررسی مكاتب اخلاقی، تحقیق و نگارش احمدحسین شریفی، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، 1384ش. |
|
| |
|
| * [[لوس ایریگاری]]
| | مکآفی، نوال، ژولیا کریستوا، لندن و نیویورک، انتشارات راتلج، ۲۰۰۴م. |
| * [[سیمون دوبوار]]
| |
| * [[هلن سیکسو]]
| |
| * [[نانسی چودروف]]
| |
|
| |
|
| == پانویس ==
| | Burr, Vivien, an introduction to social constructionism, Routledg press 1995 |
| {{پانویس}}
| |
|
| |
|
| == منابع ==
| | Kristeva, Julia. Women's time. sing: journal of women in culture and society 7(1), 1981. |
| [http://www.kristeva.fr/ وبگاه شخصی جولیا کریستوا]
| |