صفحهای تازه حاوی «جایگزین=لالایی مادر|بندانگشتی|لالایی زن بختیاری برای کودکاش در گهواره سنتی {{درشت|'''ادبیات شفاهی'''}}؛ ادبیاتی عامیانه که سینه به سینه در طول تاریخ، منتقل میشود. ادبیات شفاهی یا ادبیات عامه بهعنوان میراث ادبی از...» ایجاد کرد |
حسین صبوری (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{جعبه اطلاعات مفهوم | |||
| تصویر =ادبیات شفاهی (1).jpg | |||
| زیرنویس تصویر =لالایی زن بختیاری برای کودکاش در گهواره سنتی | |||
| image_alt =لالایی مادر | |||
| فایل پادکست = | |||
| حجم فایلپادکست = | |||
| تاریخ پادکست = | |||
| زیرنویس عنوان = | |||
| عنوان اصلی = | |||
| عنوان انگلیسی = | |||
| عنوان عربی = | |||
| عنوان علمی = | |||
| شاخه علمی = | |||
| نوع مفهوم = | |||
| معنای اصطلاحی = | |||
| حوزه کاربرد = | |||
| گستره جغرافیایی = | |||
| منشأ تاریخی = | |||
| نخستین کاربرد = | |||
| ریشه واژه = | |||
| مرتبط با = | |||
| اهمیت = | |||
| مبدع = | |||
| مروج = | |||
| مقدس برای = | |||
| مورد احترام = | |||
| آثار مرتبط = | |||
}} | |||
{{درشت|'''ادبیات شفاهی'''}}؛ ادبیاتی عامیانه که سینه به سینه در طول تاریخ، منتقل میشود. | {{درشت|'''ادبیات شفاهی'''}}؛ ادبیاتی عامیانه که سینه به سینه در طول تاریخ، منتقل میشود. | ||
ادبیات شفاهی یا ادبیات عامه بهعنوان میراث ادبی از نسلی به نسل دیگر سینهبهسینه منتقل میشود. زبان آن ساده و محاورهای است و معمولاً روایتها تکراری و سرگرمکنندهاند. این آثار همواره با تغییر زمان دچار تحول میشوند و بخش مهمی از فرهنگ مردم برای آموزش و [[تفریح]] محسوب میشوند. همچنین، این نوع ادبیات ریشه بسیاری از آثار کتبی و رسمی را شکل داده است. | ادبیات شفاهی یا ادبیات عامه بهعنوان میراث ادبی از نسلی به نسل دیگر سینهبهسینه منتقل میشود. زبان آن ساده و محاورهای است و معمولاً روایتها تکراری و سرگرمکنندهاند. این آثار همواره با تغییر زمان دچار تحول میشوند و بخش مهمی از فرهنگ مردم برای آموزش و [[تفریح]] محسوب میشوند. همچنین، این نوع ادبیات ریشه بسیاری از آثار کتبی و رسمی را شکل داده است. | ||
==معرفی ادبیات شفاهی== | == معرفی ادبیات شفاهی == | ||
[[ادبیات شفاهی]] یا ادبیات عامه (عامیانه)، میراث ادبی اقوام گوناگون و شامل سنتهای داستانی، غیرداستانی و نمایشی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود. امروزه، فرهنگ مردم، در دو قالب مردمشناسی و ادبی مورد بررسی قرار میگیرد.<ref>داندس، «ادب شفاهی»، ۱۳۵۳ش، ص25.</ref> بسیاری از متخصصین معتقدند که تنها میتوان، ادبیات شفاهی را در مقابل ادبیات تألیفی، کتبی یا رسمی قرار داد. با توجه به این استدلال، ادبیات را میتوان به دو دسته کلی تقسیم کرد: ۱. ادبیات شفاهی؛ ۲. ادبیات تألیفی.{{سخ}}ادبیات شفاهی، نزد مردم، بسیار رایج است و در بعضی از کشورها اصطلاح «ادبیات شفاهی» را بهجای اصطلاح «فولکور» بهکار میبرند.<ref>[https://www.cgie.org.ir/fa/article/238328/ادبیات-شفاهی جعفری، «ادبیات شفاهی»، مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.]</ref> | [[ادبیات شفاهی]] یا ادبیات عامه (عامیانه)، میراث ادبی اقوام گوناگون و شامل سنتهای داستانی، غیرداستانی و نمایشی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود. امروزه، فرهنگ مردم، در دو قالب مردمشناسی و ادبی مورد بررسی قرار میگیرد.<ref>داندس، «ادب شفاهی»، ۱۳۵۳ش، ص25.</ref> بسیاری از متخصصین معتقدند که تنها میتوان، ادبیات شفاهی را در مقابل ادبیات تألیفی، کتبی یا رسمی قرار داد. با توجه به این استدلال، ادبیات را میتوان به دو دسته کلی تقسیم کرد: ۱. ادبیات شفاهی؛ ۲. ادبیات تألیفی.{{سخ}}ادبیات شفاهی، نزد مردم، بسیار رایج است و در بعضی از کشورها اصطلاح «ادبیات شفاهی» را بهجای اصطلاح «فولکور» بهکار میبرند.<ref>[https://www.cgie.org.ir/fa/article/238328/ادبیات-شفاهی جعفری، «ادبیات شفاهی»، مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.]</ref> | ||
==پیشینه ادبیات شفاهی== | == پیشینه ادبیات شفاهی == | ||
[[پرونده:ادبیات شفاهی (2).jpg|جایگزین=لوح گلی نو-آشوری. حماسه گیلگمش|بندانگشتی|لوح گلی نو-آشوری. حماسه گیلگمش، لوح ۱۱: داستان سیل. معروف به «لوح سیل» از کتابخانه آشوربانیپال، قرن هفتم پیش از میلاد.]] | [[پرونده:ادبیات شفاهی (2).jpg|جایگزین=لوح گلی نو-آشوری. حماسه گیلگمش|بندانگشتی|لوح گلی نو-آشوری. حماسه گیلگمش، لوح ۱۱: داستان سیل. معروف به «لوح سیل» از کتابخانه آشوربانیپال، قرن هفتم پیش از میلاد.]] | ||
ادبیات شفاهی، قدمتی بسیار بیشتر از ادبیات تألیفی دارد. انسانها، هزاران سال پیش از اختراع خط، توانایی سخن گفتن و در نتیجه داستانسرایی، [[افسانه|افسانهسرایی]]، خیالپردازی و خاطرهگویی را داشتهاند. بخش زیادی از افسانهها و مَثَلهای رایج میان مردم، تاریخی پیش از اختراع خط دارند و از راه زبان، به نسلهای بعدی منتقل شدهاند. | ادبیات شفاهی، قدمتی بسیار بیشتر از ادبیات تألیفی دارد. انسانها، هزاران سال پیش از اختراع خط، توانایی سخن گفتن و در نتیجه داستانسرایی، [[افسانه|افسانهسرایی]]، خیالپردازی و خاطرهگویی را داشتهاند. بخش زیادی از افسانهها و مَثَلهای رایج میان مردم، تاریخی پیش از اختراع خط دارند و از راه زبان، به نسلهای بعدی منتقل شدهاند. | ||
| خط ۱۵: | خط ۴۴: | ||
قدیمیترین متن ادبیات شفاهی در [[ایران]]، که امروزه در دست است، متون «گاهانی» یا «گاثاها» است که در کنار آثاری همچون «ودا»، «گیگمش» و «تورات» از جمله کهنترین متون ادبی در جهان بهشمار میروند. | قدیمیترین متن ادبیات شفاهی در [[ایران]]، که امروزه در دست است، متون «گاهانی» یا «گاثاها» است که در کنار آثاری همچون «ودا»، «گیگمش» و «تورات» از جمله کهنترین متون ادبی در جهان بهشمار میروند. | ||
==ویژگیهای ادبیات شفاهی== | == ویژگیهای ادبیات شفاهی == | ||
===ناشناس بودن پدیدآورنده=== | === ناشناس بودن پدیدآورنده === | ||
آثار نگارشی، عموماً حاصل خلاقیت، فکر و ذهن یک یا چند نفر مشخص است؛ اما ادبیات شفاهی، که سینه به سینه منتقل میشود، پدیدآورندهٔ معینی ندارد. بسیاری از داستانها و افسانههای مکتوب نیز که ریشه در ادبیات شفاهی دارند، معمولاً به آخرین گزارشگر آن داستان، منسوب میگردند. برای مثال، در «سمک عیار»، تنها، نام راوی آن یاد شده و فرامرز بن خداداد، خود را بهعنوان کاتب معرفی کرده است.<ref>ارجانی، سمک عیار، ۱۳۸۵ش، ج1، ص1 و ج4، ص3.</ref> در انواع منظوم از ادبیات شفاهی نیز، شاعر مشخصی وجود ندارد. | آثار نگارشی، عموماً حاصل خلاقیت، فکر و ذهن یک یا چند نفر مشخص است؛ اما ادبیات شفاهی، که سینه به سینه منتقل میشود، پدیدآورندهٔ معینی ندارد. بسیاری از داستانها و افسانههای مکتوب نیز که ریشه در ادبیات شفاهی دارند، معمولاً به آخرین گزارشگر آن داستان، منسوب میگردند. برای مثال، در «سمک عیار»، تنها، نام راوی آن یاد شده و فرامرز بن خداداد، خود را بهعنوان کاتب معرفی کرده است.<ref>ارجانی، سمک عیار، ۱۳۸۵ش، ج1، ص1 و ج4، ص3.</ref> در انواع منظوم از ادبیات شفاهی نیز، شاعر مشخصی وجود ندارد. | ||
ادبیات شفاهی با گذر زمان، خود را با محتوای سیاسی و اجتماعی هر روزگاری، تطبیق داده و بهصورت مداوم در حال دگرگونی و تحول بوده است. این تغییرات، گاهی با حذف بخشی از افسانهها و گاهی نیز با اضافه شدن به آنها همراه بوده است.<ref>خلیقی، «فرهنگ عامه، خصوصیات، کنش و نقش آن»، ۱۳۵۶ش، ص۲۵.</ref> در هر دورهای از تاریخ، عواملی مانند معرفت و وجدان عمومی بر روایتهای آن دوران تأثیرگذار بوده است. راویان این افسانهها، موضوعات مختلفی را در ذهن خود داشتهاند که به اقتضای زمان، بهبیان برخی از آنها میپرداختهاند. برای مثال، در برخی از زمانها که [[تجارت]] و بازرگانی ارزشمند بوده، روایتهای تجاری نقش پررنگتری در جامعه داشتهاند.<ref>مصباحیپور ایرانیان، واقعیت اجتماعی و جهان داستان، ۱۳۵۸ش، ص۸۲.</ref> بههمین دلیل، میتوان ادبیات شفاهی را یک فعالیت جمعی دانست که برخی، از آن با نام «فاعل جمعی» یاد میکنند.<ref>فراروتی، «لوکاچ، گلدمن و جامعهشناسی رمان»، ۱۳۷۷ش، ص۲۲۴.</ref> | ادبیات شفاهی با گذر زمان، خود را با محتوای سیاسی و اجتماعی هر روزگاری، تطبیق داده و بهصورت مداوم در حال دگرگونی و تحول بوده است. این تغییرات، گاهی با حذف بخشی از افسانهها و گاهی نیز با اضافه شدن به آنها همراه بوده است.<ref>خلیقی، «فرهنگ عامه، خصوصیات، کنش و نقش آن»، ۱۳۵۶ش، ص۲۵.</ref> در هر دورهای از تاریخ، عواملی مانند معرفت و وجدان عمومی بر روایتهای آن دوران تأثیرگذار بوده است. راویان این افسانهها، موضوعات مختلفی را در ذهن خود داشتهاند که به اقتضای زمان، بهبیان برخی از آنها میپرداختهاند. برای مثال، در برخی از زمانها که [[تجارت]] و بازرگانی ارزشمند بوده، روایتهای تجاری نقش پررنگتری در جامعه داشتهاند.<ref>مصباحیپور ایرانیان، واقعیت اجتماعی و جهان داستان، ۱۳۵۸ش، ص۸۲.</ref> بههمین دلیل، میتوان ادبیات شفاهی را یک فعالیت جمعی دانست که برخی، از آن با نام «فاعل جمعی» یاد میکنند.<ref>فراروتی، «لوکاچ، گلدمن و جامعهشناسی رمان»، ۱۳۷۷ش، ص۲۲۴.</ref> | ||
===شکل انتقال=== | === شکل انتقال === | ||
شکل انتقال ادبیات شفاهی، بهصورت سینه به سینه و از نسلی به نسل دیگر است. همین موضوع، منجر به تولید، تغییر و تنوع روایتهای منظوم و منثور، افسانهها، لطایف و داستانها میشود؛ بنابراین، در ادبیات شفاهی نمیتوان روایتهایی با اجزای کاملاً یکسان یافت<ref>زریری، داستان رستم و سهراب، ۱۳۶۹ش، ص391 و 408.</ref> و روایتها تنها در کلیات با هم مشابه هستند.<ref>خالقی مطلق، حماسه، پدیدهشناسی تطبیقی شعر پهلوانی، ۱۳۸۶ش، ص69.</ref> | شکل انتقال ادبیات شفاهی، بهصورت سینه به سینه و از نسلی به نسل دیگر است. همین موضوع، منجر به تولید، تغییر و تنوع روایتهای منظوم و منثور، افسانهها، لطایف و داستانها میشود؛ بنابراین، در ادبیات شفاهی نمیتوان روایتهایی با اجزای کاملاً یکسان یافت<ref>زریری، داستان رستم و سهراب، ۱۳۶۹ش، ص391 و 408.</ref> و روایتها تنها در کلیات با هم مشابه هستند.<ref>خالقی مطلق، حماسه، پدیدهشناسی تطبیقی شعر پهلوانی، ۱۳۸۶ش، ص69.</ref> | ||
| خط ۳۲: | خط ۶۱: | ||
تفاوتهای فرهنگی و سیاسی نیز بر این اختلاف روایتها مؤثر بودهاند. برای مثال، شیوه قصهخوانی مردم اهل [[ایران]]، اهل هندوستان و سایر نقاط با یکدیگر بسیار متفاوت است. برخی، معیارهایی همچون سن، جنس و شغل راوی را نیز بر تفاوت در روایات مؤثر دانستند. | تفاوتهای فرهنگی و سیاسی نیز بر این اختلاف روایتها مؤثر بودهاند. برای مثال، شیوه قصهخوانی مردم اهل [[ایران]]، اهل هندوستان و سایر نقاط با یکدیگر بسیار متفاوت است. برخی، معیارهایی همچون سن، جنس و شغل راوی را نیز بر تفاوت در روایات مؤثر دانستند. | ||
===تکرار=== | === تکرار === | ||
از دیگر ویژگیهای ادبیات شفاهی، تکرار در آنها است. در اینگونه روایات، اتفاقات مشابهی، به دفعات توسط شخصیتهای مشابهی رخ میدهد.<ref>کالوینو، شش یادداشت برای هزارهٔ بعدی، ۱۳۷۵ش، ص۵۰.</ref> برای مثال، در قصه «پریزادان درخت سیب»، شخصیت اصلی داستان، سه مرتبه با سه دیو که خوابیدهاند روبهرو شده و هربار در میان آنها رفتارها و گفتوگوهای مشابهی ردوبدل میشود.<ref>خزاعی، زیباترین افسانهها (پریان)، ۱۳۸۳ش، ص۱۲۱–۱۲۵.</ref> در حقیقت، راوی در هر بار، همهٔ جزئیات ماجرا را شرح میدهد و حتی در این امر، از عباراتی یکسان استفاده میکند.<ref>نادری، نمونههایی از قصههای مردم ایران، ۱۳۸۳ش، ص۱۳۷–۱۳۸.</ref> | از دیگر ویژگیهای ادبیات شفاهی، تکرار در آنها است. در اینگونه روایات، اتفاقات مشابهی، به دفعات توسط شخصیتهای مشابهی رخ میدهد.<ref>کالوینو، شش یادداشت برای هزارهٔ بعدی، ۱۳۷۵ش، ص۵۰.</ref> برای مثال، در قصه «پریزادان درخت سیب»، شخصیت اصلی داستان، سه مرتبه با سه دیو که خوابیدهاند روبهرو شده و هربار در میان آنها رفتارها و گفتوگوهای مشابهی ردوبدل میشود.<ref>خزاعی، زیباترین افسانهها (پریان)، ۱۳۸۳ش، ص۱۲۱–۱۲۵.</ref> در حقیقت، راوی در هر بار، همهٔ جزئیات ماجرا را شرح میدهد و حتی در این امر، از عباراتی یکسان استفاده میکند.<ref>نادری، نمونههایی از قصههای مردم ایران، ۱۳۸۳ش، ص۱۳۷–۱۳۸.</ref> | ||
برخی از این عبارات، بخشهای مختلف داستان را نیز به هم پیوند میدهند، مانند «چند کلمه از … بشنو»، «ایشان را در اینجا داشته باش»، «او را درآمدن داشته باش»، «ما آمدیم بر سر قصه و داستان…»،<ref>بیغمی، فیروزشاهنامه، ۱۳۸۸ش، ص۴۰۹ و ۴۱۸ و ۴۴۸.</ref> «مؤلف اخبار و راوی قصه چنین میگوید»<ref>ارجانی، سمک عیار، ۱۳۸۵ش، ج1، ص285 و ج2، ص63 و 94.</ref> و «ما آمدیم حکایت…».<ref>قصهٔ حمزه (حمزهنامه)، ج2، ۱۳۴۷ش، ص458 و 484.</ref> | برخی از این عبارات، بخشهای مختلف داستان را نیز به هم پیوند میدهند، مانند «چند کلمه از … بشنو»، «ایشان را در اینجا داشته باش»، «او را درآمدن داشته باش»، «ما آمدیم بر سر قصه و داستان…»،<ref>بیغمی، فیروزشاهنامه، ۱۳۸۸ش، ص۴۰۹ و ۴۱۸ و ۴۴۸.</ref> «مؤلف اخبار و راوی قصه چنین میگوید»<ref>ارجانی، سمک عیار، ۱۳۸۵ش، ج1، ص285 و ج2، ص63 و 94.</ref> و «ما آمدیم حکایت…».<ref>قصهٔ حمزه (حمزهنامه)، ج2، ۱۳۴۷ش، ص458 و 484.</ref> | ||
===زبان=== | === زبان === | ||
زبان در ادبیات شفاهی، همان زبان گفتاری و زبان کوچهبازاری مردم است؛ بنابراین، تعابیر، ترکیبها و مفرداتی که در آثار منظوم و منثور شفاهی وارد شدهاند، در ادبیات رسمی، جایگاهی ندارند.<ref>صفا، مقدمه بر دارابنامهٔ طرسوسی، ج1، ۱۳۵۶ش، ص16.</ref> بخشی از این واژهها و ترکیبات آنها، از دوران فارسی میانه برجای ماندهاند و هنوز در گویشهای متفاوتی از [[زبان فارسی]] کاربرد دارند، مانند واژگان «ارس» بهمعنی اشک، «بیگ» یا «بهیگ» بهمعنی عروس، «انجنیدن» بهمعنی ریزریز کردن.<ref>قیصری، مقدمه بر مثلهای ماهشهری، عیسی قیصری، ۱۳۸۹ش، ص۱۸.</ref> نکته دیگر در زبان ادبیات شفاهی، کاربرد بسیار کم از دایرهٔ واژگان و ترکیبات [[زبان عربی|عربی]] است؛ زیرا، افراد در این نوع از ادبیات، کمتر به آرایش کلام میپردازند<ref>صفا، یادداشتها و ملاحظات بر دارابنامهٔ بیغمی، ج2، ۱۳۸۱ش، ص772.</ref> و زبان روانتری را انتخاب میکنند. | زبان در ادبیات شفاهی، همان زبان گفتاری و زبان کوچهبازاری مردم است؛ بنابراین، تعابیر، ترکیبها و مفرداتی که در آثار منظوم و منثور شفاهی وارد شدهاند، در ادبیات رسمی، جایگاهی ندارند.<ref>صفا، مقدمه بر دارابنامهٔ طرسوسی، ج1، ۱۳۵۶ش، ص16.</ref> بخشی از این واژهها و ترکیبات آنها، از دوران فارسی میانه برجای ماندهاند و هنوز در گویشهای متفاوتی از [[زبان فارسی]] کاربرد دارند، مانند واژگان «ارس» بهمعنی اشک، «بیگ» یا «بهیگ» بهمعنی عروس، «انجنیدن» بهمعنی ریزریز کردن.<ref>قیصری، مقدمه بر مثلهای ماهشهری، عیسی قیصری، ۱۳۸۹ش، ص۱۸.</ref> نکته دیگر در زبان ادبیات شفاهی، کاربرد بسیار کم از دایرهٔ واژگان و ترکیبات [[زبان عربی|عربی]] است؛ زیرا، افراد در این نوع از ادبیات، کمتر به آرایش کلام میپردازند<ref>صفا، یادداشتها و ملاحظات بر دارابنامهٔ بیغمی، ج2، ۱۳۸۱ش، ص772.</ref> و زبان روانتری را انتخاب میکنند. | ||
| خط ۴۴: | خط ۷۳: | ||
صراحت لهجه، از دیگر ویژگیهای این نوع ادبیات است. همین ویژگی موجب شده تا تعبیرها و واژههای فراوانی در آنها استفاده و از نظر برخی، این نوع از ادبیات، رکیک و غیراخلاقی شناخته شود. این در حالی است که بسیاری از این تعابیر، بهصورت کنایی استعمال میشوند. موقعیت خاص گوینده و مخاطب، در این صراحت لهجه بیتأثیر نیست. در حقیقت، ارتباط کلامی، هیچگاه بدون پیوند آن با موقعیت موجود، قابل درک نیست.<ref>تودورُف، منطق گفتوگویی میخاییل باختین، ۱۳۷۷ش، ص۸۹–۹۰.</ref> | صراحت لهجه، از دیگر ویژگیهای این نوع ادبیات است. همین ویژگی موجب شده تا تعبیرها و واژههای فراوانی در آنها استفاده و از نظر برخی، این نوع از ادبیات، رکیک و غیراخلاقی شناخته شود. این در حالی است که بسیاری از این تعابیر، بهصورت کنایی استعمال میشوند. موقعیت خاص گوینده و مخاطب، در این صراحت لهجه بیتأثیر نیست. در حقیقت، ارتباط کلامی، هیچگاه بدون پیوند آن با موقعیت موجود، قابل درک نیست.<ref>تودورُف، منطق گفتوگویی میخاییل باختین، ۱۳۷۷ش، ص۸۹–۹۰.</ref> | ||
===سرگرمکنندگی=== | === سرگرمکنندگی === | ||
[[پرونده:شب_نشینی_(3).jpg|جایگزین=شبنشینی-کرسی-شب یلدا|بندانگشتی|شبنشینی در شب یلدا دور کرسی]] | [[پرونده:شب_نشینی_(3).jpg|جایگزین=شبنشینی-کرسی-شب یلدا|بندانگشتی|شبنشینی در شب یلدا دور کرسی]] | ||
یکی دیگر از ویژگیهای ادبیات شفاهی، سرگرم کردن و ایجاد نشاط در میان مخاطبین است. نقل افسانهها و روایات، خواندن آوازهای محلی در [[شبنشینی]]ها،<ref>انجوی شیرازی، جشنها و آداب و معتقدات زمستان، ج1، ۱۳۷۹ش، ص۶۵–۷۰.</ref> اجرای بازیهای نمایشی و نقل [[چیستان]] و لطیفههای گوناگون<ref>انجوی شیرازی، گذری و نظری در فرهنگ مردم، ۱۳۷۱ش، ص۶۲–۶۳.</ref> بهمنظور ایجاد سرگرمی و پر کردن اوقات فراغت افراد بوده است. پژوهشگران حوزهٔ [[روانشناسی]] [[کودک]]، بر این باورند که آموزش کودکان از طریق افسانهسرایی و قصهگویی بسیار کارآمدتر است؛ زیرا، این کار در حین سرگرم کردن کودک، نکاتی آموزنده را به او یادآور میشود.<ref>بتلهایم، کودکان به قصه نیاز دارند، ۱۳۸۴ش، ص۱۵. | یکی دیگر از ویژگیهای ادبیات شفاهی، سرگرم کردن و ایجاد نشاط در میان مخاطبین است. نقل افسانهها و روایات، خواندن آوازهای محلی در [[شبنشینی]]ها،<ref>انجوی شیرازی، جشنها و آداب و معتقدات زمستان، ج1، ۱۳۷۹ش، ص۶۵–۷۰.</ref> اجرای بازیهای نمایشی و نقل [[چیستان]] و لطیفههای گوناگون<ref>انجوی شیرازی، گذری و نظری در فرهنگ مردم، ۱۳۷۱ش، ص۶۲–۶۳.</ref> بهمنظور ایجاد سرگرمی و پر کردن اوقات فراغت افراد بوده است. پژوهشگران حوزهٔ [[روانشناسی]] [[کودک]]، بر این باورند که آموزش کودکان از طریق افسانهسرایی و قصهگویی بسیار کارآمدتر است؛ زیرا، این کار در حین سرگرم کردن کودک، نکاتی آموزنده را به او یادآور میشود.<ref>بتلهایم، کودکان به قصه نیاز دارند، ۱۳۸۴ش، ص۱۵. | ||
| خط ۵۲: | خط ۸۱: | ||
خواندن شعر و ترانههای مختلف در حین انجام اموری همچون [[قالیبافی]]،<ref>همایونی، ترانههای محلی فارس، ۱۳۷۹ش، ص۳۸۴.</ref> [[کشاورزی]]، دامداری و [[بنایی]]<ref>احمدپناهی سمنانی، ترانه و ترانهسرایی در ایران، ۱۳۷۶ش، ص۲۹۱.</ref> و امثال آنها نیز بر همین ویژگی [[ادبیات شفاهی]] تأکید دارد. این ویژگی، از دیرباز مورد توجه امیران و بزرگان بوده و در منابع کهن، به قصهگویان و لطیفهپردازانی اشاره شده که در راستای رفع خستگی و سرگرمی امیران خود تلاش میکردند. | خواندن شعر و ترانههای مختلف در حین انجام اموری همچون [[قالیبافی]]،<ref>همایونی، ترانههای محلی فارس، ۱۳۷۹ش، ص۳۸۴.</ref> [[کشاورزی]]، دامداری و [[بنایی]]<ref>احمدپناهی سمنانی، ترانه و ترانهسرایی در ایران، ۱۳۷۶ش، ص۲۹۱.</ref> و امثال آنها نیز بر همین ویژگی [[ادبیات شفاهی]] تأکید دارد. این ویژگی، از دیرباز مورد توجه امیران و بزرگان بوده و در منابع کهن، به قصهگویان و لطیفهپردازانی اشاره شده که در راستای رفع خستگی و سرگرمی امیران خود تلاش میکردند. | ||
==گونهشناسی ادبیات شفاهی== | == گونهشناسی ادبیات شفاهی == | ||
===ادبیات داستانی=== | === ادبیات داستانی === | ||
====افسانه==== | ==== افسانه ==== | ||
از کهنترین انواع ادبیات شفاهی که در میان اقوام مختلف رایج بوده است. برخی، افسانه را مردمیترین نوع ادبیات شفاهی میدانند.<ref>رحمانی، افسانههای دری، ۱۳۷۴ش، ص۴۱.</ref> کلمهٔ افسانه، در نقاط مختلف [[ایران]]، با گویشهایی متفاوتی بیان میشود. برای مثال، در [[خراسان]] و [[مازندران]] آن را «اوسنه» و «اوسانه» گویند، در [[شیراز]] و در مناطق جنوبی ایران به آن «قصه»، در اراک به آن «شوقات»، در خور و بیابانک آن را «اوسون» و در [[کهگیلویه و بویراحمد]] آن را «مَتَل» خوانند.<ref>بهار، پژوهشی در اساطیر ایران، ۱۳۸۱ش، ص۳۷1.</ref> | از کهنترین انواع ادبیات شفاهی که در میان اقوام مختلف رایج بوده است. برخی، افسانه را مردمیترین نوع ادبیات شفاهی میدانند.<ref>رحمانی، افسانههای دری، ۱۳۷۴ش، ص۴۱.</ref> کلمهٔ افسانه، در نقاط مختلف [[ایران]]، با گویشهایی متفاوتی بیان میشود. برای مثال، در [[خراسان]] و [[مازندران]] آن را «اوسنه» و «اوسانه» گویند، در [[شیراز]] و در مناطق جنوبی ایران به آن «قصه»، در اراک به آن «شوقات»، در خور و بیابانک آن را «اوسون» و در [[کهگیلویه و بویراحمد]] آن را «مَتَل» خوانند.<ref>بهار، پژوهشی در اساطیر ایران، ۱۳۸۱ش، ص۳۷1.</ref> | ||
====اسطوره==== | ==== اسطوره ==== | ||
[[پرونده:اسفندیار.jpg|جایگزین=نبرد اسفندیار با گرگها در جریان هفت خوان|بندانگشتی|نبرد اسفندیار با گرگها در جریان هفت خوان]] | [[پرونده:اسفندیار.jpg|جایگزین=نبرد اسفندیار با گرگها در جریان هفت خوان|بندانگشتی|نبرد اسفندیار با گرگها در جریان هفت خوان]] | ||
بنا بر پژوهشهای صورتگرفته، اسطوره، شامل باورهای مقدس انسان در مرحلهٔ خاصی از تحولات اجتماعی است.<ref>بهار، پژوهشی در اساطیر ایران، ۱۳۸۱ش، ص۳۷1.</ref> این باورهای مقدس نیز چگونگی ایجاد یک چیز و آغازِ بودن آن را توصیف میکنند که تحت تأثیر عوامل مافوق طبیعی هستند.<ref>الیاده، افسانه و واقعیت، ۱۳۶۷ش، ص۱۱.</ref> برخی از پژوهشگران، با تحلیل اسطورهها، به عقاید و ساختار فرهنگی و طبقاتی اقوام مختلف دست مییابند.<ref>رحمانی، افسانههای دری، ۱۳۷۴ش، ص۹۳–۹۴.</ref> | بنا بر پژوهشهای صورتگرفته، اسطوره، شامل باورهای مقدس انسان در مرحلهٔ خاصی از تحولات اجتماعی است.<ref>بهار، پژوهشی در اساطیر ایران، ۱۳۸۱ش، ص۳۷1.</ref> این باورهای مقدس نیز چگونگی ایجاد یک چیز و آغازِ بودن آن را توصیف میکنند که تحت تأثیر عوامل مافوق طبیعی هستند.<ref>الیاده، افسانه و واقعیت، ۱۳۶۷ش، ص۱۱.</ref> برخی از پژوهشگران، با تحلیل اسطورهها، به عقاید و ساختار فرهنگی و طبقاتی اقوام مختلف دست مییابند.<ref>رحمانی، افسانههای دری، ۱۳۷۴ش، ص۹۳–۹۴.</ref> | ||
====قصه==== | ==== قصه ==== | ||
نوعی ویژه از انواع روایی است که مضمون دینی داشته و هدف آن، پند، اندرز یا ترویج اندیشههای [[دین|دینی]] است.<ref>رحمانی، افسانههای دری، ۱۳۷۴ش، ص۹۳–۹۴.</ref> | نوعی ویژه از انواع روایی است که مضمون دینی داشته و هدف آن، پند، اندرز یا ترویج اندیشههای [[دین|دینی]] است.<ref>رحمانی، افسانههای دری، ۱۳۷۴ش، ص۹۳–۹۴.</ref> | ||
====حکایت==== | ==== حکایت ==== | ||
در ادبیات شفاهی، حکایت، به نقلهایی دربارهٔ اشخاص تاریخی، حوادث و نامهای جغرافیایی گفته میشود که جنبه خبری و اطلاعرسانی دارند، همچنین، این نقلها از نظر راوی، کاملاً درست و حقیقی هستند، هرچند، ممکن است گاهی واقعیت نداشته باشند،<ref>رحمانی، افسانههای دری، ۱۳۷۴ش، ص۹۳–۹۴.</ref> مانند آنچه که در جلد نخست فردوسینامه، دربارهٔ شخصیت [[فردوسی]] گفته شده است (از زبان مردم گردآوری شده). در تاجیکستان، بهجای واژه حکایت از «روایت» استفاده میکنند.<ref>سیپک، ادبیات فولکلور ایران، ۱۳۸۴ش، ص۸۳.</ref> | در ادبیات شفاهی، حکایت، به نقلهایی دربارهٔ اشخاص تاریخی، حوادث و نامهای جغرافیایی گفته میشود که جنبه خبری و اطلاعرسانی دارند، همچنین، این نقلها از نظر راوی، کاملاً درست و حقیقی هستند، هرچند، ممکن است گاهی واقعیت نداشته باشند،<ref>رحمانی، افسانههای دری، ۱۳۷۴ش، ص۹۳–۹۴.</ref> مانند آنچه که در جلد نخست فردوسینامه، دربارهٔ شخصیت [[فردوسی]] گفته شده است (از زبان مردم گردآوری شده). در تاجیکستان، بهجای واژه حکایت از «روایت» استفاده میکنند.<ref>سیپک، ادبیات فولکلور ایران، ۱۳۸۴ش، ص۸۳.</ref> | ||
====لطیفه==== | ==== لطیفه ==== | ||
از رایجترین گونههای ادبیات شفاهی در [[ایران]] است. علاقهٔ ایرانیان به این گونهٔ ادبی، در حدی است که حتی دربارهٔ جدیترین مسائل اجتماعی نیز به ساخت مضامین طنزآمیز میپردازند. برخی از متخصصین معتقدند که کمتر ملتی را میتوان در دنیا یافت که به اندازه ایرانیان به لطیفه، علاقهمند باشند.<ref>سیپک، ادبیات فولکلور ایران، ۱۳۸۴ش، ص۸۳.</ref> | از رایجترین گونههای ادبیات شفاهی در [[ایران]] است. علاقهٔ ایرانیان به این گونهٔ ادبی، در حدی است که حتی دربارهٔ جدیترین مسائل اجتماعی نیز به ساخت مضامین طنزآمیز میپردازند. برخی از متخصصین معتقدند که کمتر ملتی را میتوان در دنیا یافت که به اندازه ایرانیان به لطیفه، علاقهمند باشند.<ref>سیپک، ادبیات فولکلور ایران، ۱۳۸۴ش، ص۸۳.</ref> | ||
===ادبیات نمایشی=== | === ادبیات نمایشی === | ||
[[پرونده:نقالی.jpg|جایگزین=نقالی مرشد محمد احدی در جشنواره گل و گلاب اشراق اردیبهشت ۱۴۰۲ش|بندانگشتی|نقالی مرشد محمد احدی در جشنواره گل و گلاب اشراق اردیبهشت ۱۴۰۲ش]] | [[پرونده:نقالی.jpg|جایگزین=نقالی مرشد محمد احدی در جشنواره گل و گلاب اشراق اردیبهشت ۱۴۰۲ش|بندانگشتی|نقالی مرشد محمد احدی در جشنواره گل و گلاب اشراق اردیبهشت ۱۴۰۲ش]] | ||
====نقالی==== | ==== نقالی ==== | ||
از نظر هنری، [[نقالی]]، نوعی نمایش تکنفره است که در آن، نقال هم داستان را روایت میکند و هم بهجای تکتک شخصیتها، ایفای نقش میکند. این واژه، که ریشهای عربی دارد، بهمعنی بسیار نقلکننده، جابهجا کننده و قابل حمل است.<ref>قیم، فرهنگ معاصر عربی ـ فارسی، ۱۳۸۷ش، ص۱۱۳۵.</ref> به عقیدهٔ گروهی از پژوهشگران، نقالی، بخشی از یک پدیدهٔ وسیعتر بهنام «داستانگزاری» است<ref>صفا، «اشارهای کوتاه به داستانگزاران و داستانگزاری تا دوران صفویه»، ۱۳۶۸ش، ص۴۶۳.</ref> که قدمتی طولانی داشته و در منابع مکتوب بسیاری از دوران ایران باستان و پس از [[اسلام]]، به این طیف از ادبیات نمایشی اشاره شده است. امروزه، نقالی، تنها در برخی از قهوهخانههای کهن و جشنوارهها اجرا میشود.<ref>بیضایی، نمایش در ایران، ۱۳۴۴ش، ص۷۳؛ خلج، تاریخچهٔ نمایش در باختران، ۱۳۶۴ش، ص۶۱.</ref> | از نظر هنری، [[نقالی]]، نوعی نمایش تکنفره است که در آن، نقال هم داستان را روایت میکند و هم بهجای تکتک شخصیتها، ایفای نقش میکند. این واژه، که ریشهای عربی دارد، بهمعنی بسیار نقلکننده، جابهجا کننده و قابل حمل است.<ref>قیم، فرهنگ معاصر عربی ـ فارسی، ۱۳۸۷ش، ص۱۱۳۵.</ref> به عقیدهٔ گروهی از پژوهشگران، نقالی، بخشی از یک پدیدهٔ وسیعتر بهنام «داستانگزاری» است<ref>صفا، «اشارهای کوتاه به داستانگزاران و داستانگزاری تا دوران صفویه»، ۱۳۶۸ش، ص۴۶۳.</ref> که قدمتی طولانی داشته و در منابع مکتوب بسیاری از دوران ایران باستان و پس از [[اسلام]]، به این طیف از ادبیات نمایشی اشاره شده است. امروزه، نقالی، تنها در برخی از قهوهخانههای کهن و جشنوارهها اجرا میشود.<ref>بیضایی، نمایش در ایران، ۱۳۴۴ش، ص۷۳؛ خلج، تاریخچهٔ نمایش در باختران، ۱۳۶۴ش، ص۶۱.</ref> | ||
====پردهخوانی==== | ==== پردهخوانی ==== | ||
[[پرونده:نقالی_(1).jpg|جایگزین=پردهخوانی روز عاشورا در خراسان شمالی-نقالی عاشورا|بندانگشتی|آیین پردهخوانی روز عاشورا؛ خراسان شمالی]] | [[پرونده:نقالی_(1).jpg|جایگزین=پردهخوانی روز عاشورا در خراسان شمالی-نقالی عاشورا|بندانگشتی|آیین پردهخوانی روز عاشورا؛ خراسان شمالی]] | ||
[[پردهخوانی]] در حقیقت، نوعی قصهخوانی است که در آن از پردهای مصور بهمنظور اجرای داستان یا حکایت استفاده میشود. از این نوع ادبیات نمایشی، با نامهای «پردهداری»، «شمایلگردانی» و «پردهگردانی» نیز یاد میشود.<ref>بیضایی، نمایش در ایران، ۱۳۴۴ش، ص۷۳. | [[پردهخوانی]] در حقیقت، نوعی قصهخوانی است که در آن از پردهای مصور بهمنظور اجرای داستان یا حکایت استفاده میشود. از این نوع ادبیات نمایشی، با نامهای «پردهداری»، «شمایلگردانی» و «پردهگردانی» نیز یاد میشود.<ref>بیضایی، نمایش در ایران، ۱۳۴۴ش، ص۷۳. | ||
| خط ۸۸: | خط ۱۱۷: | ||
{{پایان نستعلیق}}پردهخوان، با در نظر گرفتن حال و هوای مجلس، گریزهایی به اشعاری متناسب میزند. برای مثال، بههنگام [[شهادت]] علیاصغر، [[لالایی]] میخواند. در انتهای کار، نوبت به «مدد» میرسد و پردهخوان با «دَوَران» در مجلس، از حضار در مجلس درخواست انعام میکند. در همین حین، پردهخوان، دعای خیری را نیز متناسب با سن و جنس افراد بر زبان میآورد.<ref>«نبیالله بهاری»، مرشدان پردهخوان ایران، ج15، ۱۳۸۶ش، ص17.</ref> | {{پایان نستعلیق}}پردهخوان، با در نظر گرفتن حال و هوای مجلس، گریزهایی به اشعاری متناسب میزند. برای مثال، بههنگام [[شهادت]] علیاصغر، [[لالایی]] میخواند. در انتهای کار، نوبت به «مدد» میرسد و پردهخوان با «دَوَران» در مجلس، از حضار در مجلس درخواست انعام میکند. در همین حین، پردهخوان، دعای خیری را نیز متناسب با سن و جنس افراد بر زبان میآورد.<ref>«نبیالله بهاری»، مرشدان پردهخوان ایران، ج15، ۱۳۸۶ش، ص17.</ref> | ||
====روضهخوانی==== | ==== روضهخوانی ==== | ||
[[پرونده:روضه_خوانی۳.jpg|جایگزین=روضهخوانی مرحوم کوثری در حسینیه جماران|بندانگشتی|روضهخوانی مرحوم کوثری در حسینیه جماران]] | [[پرونده:روضه_خوانی۳.jpg|جایگزین=روضهخوانی مرحوم کوثری در حسینیه جماران|بندانگشتی|روضهخوانی مرحوم کوثری در حسینیه جماران]] | ||
این نوع از ادبیات نمایشی، شکل خاصی از نقل مصائب اولیای [[دین]] و بهویژه [[شهادت]] [[امام حسین]]، بر بالای منبر است که با احساساتی معنوی بیان میشود و مخاطبین را متأثر میکند. قدمت [[روضهخوانی]]، بهشکل امروزی آن، به دوران [[صفویه|صفویان]] برمیگردد و ریشههای آن را میتوان در کتاب «روضة الشهدا» [[ملاحسین واعظ کاشفی|واعظ کاشفی]] جستوجو کرد.<ref>چلکوفسکی، «روضة الشهدا و هنرهای نمایشی در ایران»، ۱۳۷۹ش، ص۱۰۱.</ref> | این نوع از ادبیات نمایشی، شکل خاصی از نقل مصائب اولیای [[دین]] و بهویژه [[شهادت]] [[امام حسین]]، بر بالای منبر است که با احساساتی معنوی بیان میشود و مخاطبین را متأثر میکند. قدمت [[روضهخوانی]]، بهشکل امروزی آن، به دوران [[صفویه|صفویان]] برمیگردد و ریشههای آن را میتوان در کتاب «روضة الشهدا» [[ملاحسین واعظ کاشفی|واعظ کاشفی]] جستوجو کرد.<ref>چلکوفسکی، «روضة الشهدا و هنرهای نمایشی در ایران»، ۱۳۷۹ش، ص۱۰۱.</ref> | ||
| خط ۹۴: | خط ۱۲۳: | ||
پس از مدتی، روضهخوانان به دو گروه «واعظان» و «ذاکران» تقسیم شدند؛ واعظان، به مباحث [[زیست اخلاقی|اخلاقی]] و [[تفسیر قرآن]] و بیان احکام پرداخته و با ذکر مصیبتی مختصر، منبر را به پایان میرسانند. پس از آن، ذاکران، به ذکر مصیبتی مفصلتر پرداخته و اشعاری را در رثای بزرگان دینی بر زبان میآورند. | پس از مدتی، روضهخوانان به دو گروه «واعظان» و «ذاکران» تقسیم شدند؛ واعظان، به مباحث [[زیست اخلاقی|اخلاقی]] و [[تفسیر قرآن]] و بیان احکام پرداخته و با ذکر مصیبتی مختصر، منبر را به پایان میرسانند. پس از آن، ذاکران، به ذکر مصیبتی مفصلتر پرداخته و اشعاری را در رثای بزرگان دینی بر زبان میآورند. | ||
====چاووشخوانی==== | ==== چاووشخوانی ==== | ||
[[پرونده:چاووش_(2).jpg|جایگزین=چاووشیخوانی-چاووش|بندانگشتی|300x300پیکسل|یک چاووش درحال چاووشیخوانی]] | [[پرونده:چاووش_(2).jpg|جایگزین=چاووشیخوانی-چاووش|بندانگشتی|300x300پیکسل|یک چاووش درحال چاووشیخوانی]] | ||
این کلمه که ریشه در زبان ترکی دارد با معانی مختلفی در [[زبان فارسی]] بهکار میرود. در منابع کهن، مانند برهان قاطع و فرهنگ آنندراج، چاووشخوان، بهمعنای پیشاهنگ کاروان آمده است. همین معنی نیز در میان مردم رایجتر است و [[چاووش (چاوش)|چاووشخوان]] به فردی گفته میشود که اعلامکننده سفر به عتبات عالیات بوده و مردم را به پیوستن به گروههای زیارتی دعوت میکند.<ref>انجوی شیرازی، بازیهای نمایشی، ۱۳۵۲ش، ص۱۴.</ref> | این کلمه که ریشه در زبان ترکی دارد با معانی مختلفی در [[زبان فارسی]] بهکار میرود. در منابع کهن، مانند برهان قاطع و فرهنگ آنندراج، چاووشخوان، بهمعنای پیشاهنگ کاروان آمده است. همین معنی نیز در میان مردم رایجتر است و [[چاووش (چاوش)|چاووشخوان]] به فردی گفته میشود که اعلامکننده سفر به عتبات عالیات بوده و مردم را به پیوستن به گروههای زیارتی دعوت میکند.<ref>انجوی شیرازی، بازیهای نمایشی، ۱۳۵۲ش، ص۱۴.</ref> | ||
====نمایشهای زنانه==== | ==== نمایشهای زنانه ==== | ||
به نمایشهایی گفته میشود که در محافل زنانه برگزار میشدند. در این نمایشها، به مسائل زنانه پرداخته میشد که بیان آنها در خارج از چنین مجالسی ممکن نبوده است. هرچند، گاهی جدیترین مسائل نیز به زبان شوخی بر زبان آورده میشد. برخی معتقدند که خنده و طنز، از جمله ویژگیهای اصلی اینگونه بازیها بودهاند. در این بازیها، آنچه که در عُرف جامعه ناپسند بوده را امری قابلقبول قلمداد میکردهاند. برای اجرای نقش مردان نیز، خود زنان این کار را با پوششی مردانه اجرا میکردند. زبان این نوع از ادبیات شفاهی نیز، زبانی شکسته و گفتاری است، مانند:<ref>انجوی شیرازی، بازیهای نمایشی، ۱۳۵۲ش، ص۱۴.</ref> | به نمایشهایی گفته میشود که در محافل زنانه برگزار میشدند. در این نمایشها، به مسائل زنانه پرداخته میشد که بیان آنها در خارج از چنین مجالسی ممکن نبوده است. هرچند، گاهی جدیترین مسائل نیز به زبان شوخی بر زبان آورده میشد. برخی معتقدند که خنده و طنز، از جمله ویژگیهای اصلی اینگونه بازیها بودهاند. در این بازیها، آنچه که در عُرف جامعه ناپسند بوده را امری قابلقبول قلمداد میکردهاند. برای اجرای نقش مردان نیز، خود زنان این کار را با پوششی مردانه اجرا میکردند. زبان این نوع از ادبیات شفاهی نیز، زبانی شکسته و گفتاری است، مانند:<ref>انجوی شیرازی، بازیهای نمایشی، ۱۳۵۲ش، ص۱۴.</ref> | ||
| خط ۱۰۵: | خط ۱۳۴: | ||
زنان، در این بازیها، از ابزاری همچون دف، [[تنبک]] و داریه نیز بهره میگرفتند. برخی از این بازیها، همچون عموسبزی فروش، خاله رورو، گندم گل گندم، آبجی صنم و هوو در منابع مکتوب، با روایاتی متفاوت ثبت شدهاند.<ref>احمدی، کهنههای همیشه نو، ۱۳۸۰ش، ص۴۶–۵۰ و ۱۲۳ و ۱۳۶–۱۴۰.</ref> | زنان، در این بازیها، از ابزاری همچون دف، [[تنبک]] و داریه نیز بهره میگرفتند. برخی از این بازیها، همچون عموسبزی فروش، خاله رورو، گندم گل گندم، آبجی صنم و هوو در منابع مکتوب، با روایاتی متفاوت ثبت شدهاند.<ref>احمدی، کهنههای همیشه نو، ۱۳۸۰ش، ص۴۶–۵۰ و ۱۲۳ و ۱۳۶–۱۴۰.</ref> | ||
====عاشیقها==== | ==== عاشیقها ==== | ||
نوازندگان و خوانندگان دورهگردی بودند که در مجالس [[جشن]] و در اماکن عمومی مانند قهوهخانهها به اجرا میپرداختند. اصطلاح «عاشیق» که در گذشته با نامهای «اوزان»، «اوزانچی»، «یانشاق»، «وارساق» و «دده» معروف بود، از سده نهم قمری رایج شد.<ref>رئیسنیا، کوراوغلو در افسانه و تاریخ، ۱۳۷۷ش، ص۸۷.</ref> برخی معتقدند که چون این گروه از هنرمندان، به [[وطن]]، [[دین]]، هنر و فرهنگ عشق میورزیدند به آنها عاشیق میگویند.<ref>هاشمزاده، تحقیقی در موسیقی سنتی آذربایجان، ۱۳۷۷ش، ص۱۳. | نوازندگان و خوانندگان دورهگردی بودند که در مجالس [[جشن]] و در اماکن عمومی مانند قهوهخانهها به اجرا میپرداختند. اصطلاح «عاشیق» که در گذشته با نامهای «اوزان»، «اوزانچی»، «یانشاق»، «وارساق» و «دده» معروف بود، از سده نهم قمری رایج شد.<ref>رئیسنیا، کوراوغلو در افسانه و تاریخ، ۱۳۷۷ش، ص۸۷.</ref> برخی معتقدند که چون این گروه از هنرمندان، به [[وطن]]، [[دین]]، هنر و فرهنگ عشق میورزیدند به آنها عاشیق میگویند.<ref>هاشمزاده، تحقیقی در موسیقی سنتی آذربایجان، ۱۳۷۷ش، ص۱۳. | ||
| خط ۱۱۲: | خط ۱۴۱: | ||
درویشی، آیینه و آواز، ۱۳۷۶ش، ص۱۰۶.</ref> ادبیات عاشیقها را به دو بخش عمده تقسیم میکنند: ۱. داستانها (رزمی یا حماسی، بزمی یا عاشقانه)؛ ۲. سرودههای غنایی. امروزه، روایتهای مختلفی از این داستانها در کشورهای [[ایران]] و [[افغانستان]] موجود است. | درویشی، آیینه و آواز، ۱۳۷۶ش، ص۱۰۶.</ref> ادبیات عاشیقها را به دو بخش عمده تقسیم میکنند: ۱. داستانها (رزمی یا حماسی، بزمی یا عاشقانه)؛ ۲. سرودههای غنایی. امروزه، روایتهای مختلفی از این داستانها در کشورهای [[ایران]] و [[افغانستان]] موجود است. | ||
====شعرخوانی==== | ==== شعرخوانی ==== | ||
[[پرونده:گروه موسیقی عاشیقل.jpg|جایگزین=گروه موسیقی عاشیقلر. تله کابین تبریز. نوروز ۱۳۹۰.|بندانگشتی|گروه موسیقی عاشیقلر. تله کابین تبریز. نوروز ۱۳۹۰ش]] | [[پرونده:گروه موسیقی عاشیقل.jpg|جایگزین=گروه موسیقی عاشیقلر. تله کابین تبریز. نوروز ۱۳۹۰.|بندانگشتی|گروه موسیقی عاشیقلر. تله کابین تبریز. نوروز ۱۳۹۰ش]] | ||
این نوع از ادبیات شفاهی، نوعی داستانگویی منظوم است که در آن از ادوات موسیقی نیز استفاده میشود. این داستانها، مضامینی همچون عشق، وقایع تاریخی، جنگهای قبیلهای، داستانهای مذهبی و داستانهای حاوی پند و اندرز را شامل میشود. به اینگونه داستانگوییها «شائر (شاعر)» نیز میگویند. | این نوع از ادبیات شفاهی، نوعی داستانگویی منظوم است که در آن از ادوات موسیقی نیز استفاده میشود. این داستانها، مضامینی همچون عشق، وقایع تاریخی، جنگهای قبیلهای، داستانهای مذهبی و داستانهای حاوی پند و اندرز را شامل میشود. به اینگونه داستانگوییها «شائر (شاعر)» نیز میگویند. | ||
====شاهنامهخوانی==== | ==== شاهنامهخوانی ==== | ||
خواندن شاهنامه با آوازی مخصوص در میان جمع را [[شاهنامهخوانی]] گویند. پژوهشگران، قدمت این نوع از ادبیات شفاهی را برابر با قدمت خود [[شاهنامه]] میدانند.<ref>آیدنلو، «پیشینهٔ مکتوب و چندصدسالهٔ برخی روایات مردمی ـ شفاهی شاهنامه»، ۱۳۸۷ش، ص۷۵.</ref> | خواندن شاهنامه با آوازی مخصوص در میان جمع را [[شاهنامهخوانی]] گویند. پژوهشگران، قدمت این نوع از ادبیات شفاهی را برابر با قدمت خود [[شاهنامه]] میدانند.<ref>آیدنلو، «پیشینهٔ مکتوب و چندصدسالهٔ برخی روایات مردمی ـ شفاهی شاهنامه»، ۱۳۸۷ش، ص۷۵.</ref> | ||
===انواع مستقل ادبیات نمایشی=== | === انواع مستقل ادبیات نمایشی === | ||
====شعر==== | ==== شعر ==== | ||
این نوع از ادبیات شفاهی در ایران، سابقهای دیرینه دارد. کهنترین سند موجود در اینباره، [[اوستا]]، کتاب دینی [[زردشت|زردشتیان]] است. از اشعار شفاهی ایرانیان در دوره پیش از [[اسلام]]، اشعار اندکی باقی مانده است.<ref>تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۱۳۷۶ش، ص۱۹۰.</ref> از سدههای نخستین ورود اسلام به ایران، اشعاری شفاهی برجای مانده که ریشهای [[ساسانیان|ساسانی]] دارند.<ref>اسماعیلپور، اسطوره، بیان نمادین، ۱۳۷۷ش، ص۱۴۱.</ref> این اشعار را مشابه با اشعار | این نوع از ادبیات شفاهی در ایران، سابقهای دیرینه دارد. کهنترین سند موجود در اینباره، [[اوستا]]، کتاب دینی [[زردشت|زردشتیان]] است. از اشعار شفاهی ایرانیان در دوره پیش از [[اسلام]]، اشعار اندکی باقی مانده است.<ref>تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۱۳۷۶ش، ص۱۹۰.</ref> از سدههای نخستین ورود اسلام به ایران، اشعاری شفاهی برجای مانده که ریشهای [[ساسانیان|ساسانی]] دارند.<ref>اسماعیلپور، اسطوره، بیان نمادین، ۱۳۷۷ش، ص۱۴۱.</ref> این اشعار را مشابه با اشعار کودکانه در بازیهایی همچون [[اتلمتل|اَتلمَتل]] دانستهاند. در کنار این شعرها، گروهی دیگر از اشعار وجود داشتهاند که در تاریخ ادبیات ایران از آنها با نام «فهلویات» یاد میشود. معروفترین قالب شعری اینگونه اشعار، که بهصورت شفاهی در بین مردم رایج هستند، دوبیتی است. از دیگر انواع شعر شفاهی، میتوان به «حراره» اشاره کرد. مضمون این شعرها، هجوآمیز بوده است. | ||
====چیستان==== | ==== چیستان ==== | ||
[[چیستان]]ها، یکی از قدیمیترین انواع ادبیات شفاهی هستند که در هر دو نوع نظم و نثر وجود دارند. در چیستان، گوینده، ویژگیها و صفات یک شیء را بهصورت اشارهای مطرح کرده و از مخاطب انتظار پاسخ دارد. چیستان در گویشهای مختلف ایرانی، بهصورت «مَتل»، «مملوک»، «متلوکه» و «متله» در زبان کردی؛ «چِنه چِنه» در گویش [[ایل بختیاری|بختیاری]]؛ «بَر» در میناب و «معما» در [[مازندران]]، کرمان و قم ادا میشود. در تاجیکستان نیز به آن «چیستون»، «یافتَنَک» یا «غَوَستک» و در [[بخارا]] آن را «شُک می یافتنکی» گویند.<ref>صوفیزاده، «چیستان و خصوصیتهای آن»، ۱۳۷۲ش، ص۳۶.</ref> هدف از چیستان، [[تربیت]]، آموزش، تقویت و پرورش ذهن کودکان است.<ref>فرخاریی، «سیری در ادبیات عامیانهٔ افغانستان»، ۱۳۸۳ش، ص۱۷۴.</ref> | [[چیستان]]ها، یکی از قدیمیترین انواع ادبیات شفاهی هستند که در هر دو نوع نظم و نثر وجود دارند. در چیستان، گوینده، ویژگیها و صفات یک شیء را بهصورت اشارهای مطرح کرده و از مخاطب انتظار پاسخ دارد. چیستان در گویشهای مختلف ایرانی، بهصورت «مَتل»، «مملوک»، «متلوکه» و «متله» در زبان کردی؛ «چِنه چِنه» در گویش [[ایل بختیاری|بختیاری]]؛ «بَر» در میناب و «معما» در [[مازندران]]، کرمان و قم ادا میشود. در تاجیکستان نیز به آن «چیستون»، «یافتَنَک» یا «غَوَستک» و در [[بخارا]] آن را «شُک می یافتنکی» گویند.<ref>صوفیزاده، «چیستان و خصوصیتهای آن»، ۱۳۷۲ش، ص۳۶.</ref> هدف از چیستان، [[تربیت]]، آموزش، تقویت و پرورش ذهن کودکان است.<ref>فرخاریی، «سیری در ادبیات عامیانهٔ افغانستان»، ۱۳۸۳ش، ص۱۷۴.</ref> | ||
====معما==== | ==== معما ==== | ||
چیستان، در طول تاریخ، از نظر ادبی، زبان، موضوع، هدف و مخاطب دچار تغییراتی شده و در نهایت جای خود را به معما داد. معما، در لغت بهمعنی پوشیده و گنگ است. در ذکر معما، هدف گوینده بیشتر اظهار فضل است تا تقویت ذهن مخاطب.<ref>صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج4، ۱۳۴۷–۱۳۵۱ش، ص۱۹۴.</ref> | چیستان، در طول تاریخ، از نظر ادبی، زبان، موضوع، هدف و مخاطب دچار تغییراتی شده و در نهایت جای خود را به معما داد. معما، در لغت بهمعنی پوشیده و گنگ است. در ذکر معما، هدف گوینده بیشتر اظهار فضل است تا تقویت ذهن مخاطب.<ref>صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج4، ۱۳۴۷–۱۳۵۱ش، ص۱۹۴.</ref> | ||
====امثال و حکم==== | ==== امثال و حکم ==== | ||
از گونههای مشترک میان ادبیات شفاهی و تألیفی است. هدف از [[امثال و حکم]]، معمولاً پند و اندرز است. در زبان گفتاری به مثل، «[[ضربالمثل]]» گویند. | از گونههای مشترک میان ادبیات شفاهی و تألیفی است. هدف از [[امثال و حکم]]، معمولاً پند و اندرز است. در زبان گفتاری به مثل، «[[ضربالمثل]]» گویند. | ||
====ماشیننوشتهها==== | ==== ماشیننوشتهها ==== | ||
به این نوع از ادبیات شفاهی، ادبیات جادهای نیز گفته میشود که قدمتی طولانی ندارند و تنها پس از رواج خودرو در [[ایران]]، مرسوم شدند. | به این نوع از ادبیات شفاهی، ادبیات جادهای نیز گفته میشود که قدمتی طولانی ندارند و تنها پس از رواج خودرو در [[ایران]]، مرسوم شدند. | ||
====گورنگارها==== | ==== گورنگارها ==== | ||
عموماً بهصورت کندهکاری بر سنگ گور افراد است که در ایران از پیشینهای طولانی برخوردار است. هر یک از نوشتهها و نقشهای طراحیشده، مفاهیمی ویژه دارند که علاوه بر باورهای مردم در یک بازه زمانی، نشاندهندهٔ تقلید از دورههای تاریخی دیگر نیز هستند.<ref>شایستهفر، «تزیینات کتیبهای سنگ قبرهای شیخ صفی و تطبیق آن با نهارخوران گرگان»، ۱۳۸۸ش، ص۸۰.</ref> | عموماً بهصورت کندهکاری بر سنگ گور افراد است که در ایران از پیشینهای طولانی برخوردار است. هر یک از نوشتهها و نقشهای طراحیشده، مفاهیمی ویژه دارند که علاوه بر باورهای مردم در یک بازه زمانی، نشاندهندهٔ تقلید از دورههای تاریخی دیگر نیز هستند.<ref>شایستهفر، «تزیینات کتیبهای سنگ قبرهای شیخ صفی و تطبیق آن با نهارخوران گرگان»، ۱۳۸۸ش، ص۸۰.</ref> | ||
====دیوارنوشتهها==== | ==== دیوارنوشتهها ==== | ||
این رسم، از دوران پادشاهان گذشته مرسوم بوده است. مردم نیز بر دیوار مکانهای عمومی، [[مدرسه|مدارس]]، زیارتگاهها و مقابر، جملات و اشعاری را بهیادگار مینویسند. | این رسم، از دوران پادشاهان گذشته مرسوم بوده است. مردم نیز بر دیوار مکانهای عمومی، [[مدرسه|مدارس]]، زیارتگاهها و مقابر، جملات و اشعاری را بهیادگار مینویسند. | ||
====نوشتههای روی اشیا==== | ==== نوشتههای روی اشیا ==== | ||
از دیرباز، برخی از مردم، روی برخی اشیاء مانند دف، قاب [[آینه]]، کشکول، شمعدان، جعبهٔ [[آرایش]]، منقل، شانه و قلیان، اشعاری را ثبت میکردند. | از دیرباز، برخی از مردم، روی برخی اشیاء مانند دف، قاب [[آینه]]، کشکول، شمعدان، جعبهٔ [[آرایش]]، منقل، شانه و قلیان، اشعاری را ثبت میکردند. | ||
====سوگند، دعا، نفرین و دشنام==== | ==== سوگند، دعا، نفرین و دشنام ==== | ||
در اینگونه از ادبیات شفاهی، گوینده از آرایههای مختلف ادبی برای رساندن مقصود مورد نظر استفاده میکند. برای مثال، در راستای نفرین کسی میگویند، «الهی نان سوار و تو پیاده باشی». | در اینگونه از ادبیات شفاهی، گوینده از آرایههای مختلف ادبی برای رساندن مقصود مورد نظر استفاده میکند. برای مثال، در راستای نفرین کسی میگویند، «الهی نان سوار و تو پیاده باشی». | ||
===ادبیات کودکان=== | === ادبیات کودکان === | ||
همواره بخش بزرگی از ادبیات شفاهی، در میان اقوام و ملل مختلف، به [[کودک|کودکان]] اختصاص دارد. هدف از این نوع ادبیات شفاهی، آموزش کودکان، پرورش ذوق و پرورش جسمانی آنها است. در این ادبیات، تعداد زیادی واژهٔ نامفهوم، تنها بهدلیل هارمونی و نظم اشعار بهکار رفتهاند. | همواره بخش بزرگی از ادبیات شفاهی، در میان اقوام و ملل مختلف، به [[کودک|کودکان]] اختصاص دارد. هدف از این نوع ادبیات شفاهی، آموزش کودکان، پرورش ذوق و پرورش جسمانی آنها است. در این ادبیات، تعداد زیادی واژهٔ نامفهوم، تنها بهدلیل هارمونی و نظم اشعار بهکار رفتهاند. | ||
====لالایی==== | ==== لالایی ==== | ||
آوازی است که با هدف آرامش [[کودک]] و خواباندن او، بهصورتی موزون زمزمه میشود.<ref>انجوی شیرازی، گذری و نظری در فرهنگ مردم، ۱۳۷۱ش، ص۳۲–۳۳.</ref> | آوازی است که با هدف آرامش [[کودک]] و خواباندن او، بهصورتی موزون زمزمه میشود.<ref>انجوی شیرازی، گذری و نظری در فرهنگ مردم، ۱۳۷۱ش، ص۳۲–۳۳.</ref> | ||
====ناز و نوازش==== | ==== ناز و نوازش ==== | ||
این ترانهها، پس از آنکه کودک توانایی عکسالعمل را پیدا کرده باشد، خوانده میشوند. مضمون این ترانهها، ستایش کودک همراه با ناز و نوازشی بسیار است. از این ترانهها، روایات متعددی در سراسر ایران وجود دارد. برای مثال، {{آغاز نستعلیق}} | این ترانهها، پس از آنکه کودک توانایی عکسالعمل را پیدا کرده باشد، خوانده میشوند. مضمون این ترانهها، ستایش کودک همراه با ناز و نوازشی بسیار است. از این ترانهها، روایات متعددی در سراسر ایران وجود دارد. برای مثال، {{آغاز نستعلیق}} | ||
{{شعر|نستعلیق}} | {{شعر|نستعلیق}} | ||
| خط ۱۶۱: | خط ۱۹۰: | ||
{{پایان نستعلیق}} | {{پایان نستعلیق}} | ||
====بازی==== | ==== بازی ==== | ||
[[پرونده:بازی محلی اتل متل توت مثل.jpg|جایگزین=بازی محلی اتل متل توت مثل|بندانگشتی|بازی محلی اتل متل توت مثل]] | [[پرونده:بازی محلی اتل متل توت مثل.jpg|جایگزین=بازی محلی اتل متل توت مثل|بندانگشتی|بازی محلی اتل متل توت مثل]] | ||
این گونهٔ ادبیات شفاهی، که بهصورت ترانه مطرح میشود، مخصوص کودکان دو سال به بالا است.<ref>قزلایاغ، ادبیات کودکان و نوجوانان و ترویج خواندن، ۱۳۸۳ش، ص۱۲۸.</ref> هدف از این ترانهها، که همراه با فعالیت و [[بازی]] است، مشارکت کودکان است. ترانههایی مانند «لی لی لی حوضک» و «اَتَل مَتَل توت مَثَل» از این دسته هستند. | این گونهٔ ادبیات شفاهی، که بهصورت ترانه مطرح میشود، مخصوص کودکان دو سال به بالا است.<ref>قزلایاغ، ادبیات کودکان و نوجوانان و ترویج خواندن، ۱۳۸۳ش، ص۱۲۸.</ref> هدف از این ترانهها، که همراه با فعالیت و [[بازی]] است، مشارکت کودکان است. ترانههایی مانند «لی لی لی حوضک» و «اَتَل مَتَل توت مَثَل» از این دسته هستند. | ||
====مَتَل==== | ==== مَتَل ==== | ||
این نوع از ادبیات شفاهی، همراه با داستانی کوتاه و ساده بیان میشود.<ref>قزلایاغ، ادبیات کودکان و نوجوانان و ترویج خواندن، ۱۳۸۳ش، ص۱۲۸.</ref> | این نوع از ادبیات شفاهی، همراه با داستانی کوتاه و ساده بیان میشود.<ref>قزلایاغ، ادبیات کودکان و نوجوانان و ترویج خواندن، ۱۳۸۳ش، ص۱۲۸.</ref> | ||
==ادبیات شفاهی اقوام و ملل== | == ادبیات شفاهی اقوام و ملل == | ||
===خاستگاه شباهتهای ادبیات شفاهی اقوام و ملل=== | === خاستگاه شباهتهای ادبیات شفاهی اقوام و ملل === | ||
شباهتها معمولاً به دو دلیل رخ میدهند: | شباهتها معمولاً به دو دلیل رخ میدهند: | ||
====اشتراکات بنیادین انسانها==== | ==== اشتراکات بنیادین انسانها ==== | ||
بخش بزرگی از نیازهای انسانها، با یکدیگر مشابه است و در مبارزه با مشکلات طبیعی و اجتماعی، تجربههای مشترکی دارند. همین تجارب مشترک، زمینهٔ بروز [[استعدادهای انسان|استعدادها]] و ذوق هنری تقریباً مشترکی را فراهم کرده است. برای مثال، افسانههای مشابه بسیاری با افسانه «ماه پیشونی» در میان اقوام اروپایی و هندی روایت شده است.<ref>Aarne, The Types of International Folktales, 2004. , P256, 354-355.</ref> هرچند، برخی از پژوهشگران، دلیل این اشتراکات را نیاکان مشترک این اقوام دانستهاند، اما اشتراکات بسیاری نیز بین اقوامی دیده شده که ریشه مشترکی نداشتهاند؛ مانند افسانههایی در چین که با داستانهای حماسی رستم و سهراب، [[رستم]] و اسفندیار در [[ایران]] شباهت قابل توجهی دارند.<ref>کویاجی، آیینها و افسانههای ایران و چین باستان، ۱۳۵۳ش، ص۳–۱۳.</ref> همچنین، افسانه سرخپوستی «اندوه مرغ پرنده»، شباهت حیرتانگیزی با افسانه «کاکلزری و دندان مرواری» در ایران دارد.<ref>انجوری شیرازی، گل به صنوبر چه کرد؟، ج1، ۱۳۵۹ش، ص140.</ref> | بخش بزرگی از نیازهای انسانها، با یکدیگر مشابه است و در مبارزه با مشکلات طبیعی و اجتماعی، تجربههای مشترکی دارند. همین تجارب مشترک، زمینهٔ بروز [[استعدادهای انسان|استعدادها]] و ذوق هنری تقریباً مشترکی را فراهم کرده است. برای مثال، افسانههای مشابه بسیاری با افسانه «ماه پیشونی» در میان اقوام اروپایی و هندی روایت شده است.<ref>Aarne, The Types of International Folktales, 2004. , P256, 354-355.</ref> هرچند، برخی از پژوهشگران، دلیل این اشتراکات را نیاکان مشترک این اقوام دانستهاند، اما اشتراکات بسیاری نیز بین اقوامی دیده شده که ریشه مشترکی نداشتهاند؛ مانند افسانههایی در چین که با داستانهای حماسی رستم و سهراب، [[رستم]] و اسفندیار در [[ایران]] شباهت قابل توجهی دارند.<ref>کویاجی، آیینها و افسانههای ایران و چین باستان، ۱۳۵۳ش، ص۳–۱۳.</ref> همچنین، افسانه سرخپوستی «اندوه مرغ پرنده»، شباهت حیرتانگیزی با افسانه «کاکلزری و دندان مرواری» در ایران دارد.<ref>انجوری شیرازی، گل به صنوبر چه کرد؟، ج1، ۱۳۵۹ش، ص140.</ref> | ||
====ارتباطات==== | ==== ارتباطات ==== | ||
برخی از شباهتها میان ادبیات شفاهی اقوام و ملل، بهدلیل وجود ارتباطات و منازعات میان اقوام بوده است. [[جنگ]]های متعدد، تسخیر سرزمینها و اسارت سربازان، [[مهاجرت]]، کوچهای اجباری و نیز ارتباطات بازرگانی موجب شده تا فرهنگهای مختلف درهم آمیزند و ادبیات شفاهی بین اقوام سرزمینهای مختلف منتقل شود. | برخی از شباهتها میان ادبیات شفاهی اقوام و ملل، بهدلیل وجود ارتباطات و منازعات میان اقوام بوده است. [[جنگ]]های متعدد، تسخیر سرزمینها و اسارت سربازان، [[مهاجرت]]، کوچهای اجباری و نیز ارتباطات بازرگانی موجب شده تا فرهنگهای مختلف درهم آمیزند و ادبیات شفاهی بین اقوام سرزمینهای مختلف منتقل شود. | ||
===انواع تفاوتهای ادبیات شفاهی اقوام و ملل=== | === انواع تفاوتهای ادبیات شفاهی اقوام و ملل === | ||
تفاوتهای اساسی میان ادبیات شفاهی اقوام نیز حائز اهمیت است. اختلافات اقلیمی، معیشتی، طبیعت و سطح تمدن اقوام را میتوان در ایجاد این تفاوتها مؤثر دانست. از جمله تفاوتهای ادبیات شفاهی میان ملل مختلف، میتوان به موارد زیر اشاره کرد: | تفاوتهای اساسی میان ادبیات شفاهی اقوام نیز حائز اهمیت است. اختلافات اقلیمی، معیشتی، طبیعت و سطح تمدن اقوام را میتوان در ایجاد این تفاوتها مؤثر دانست. از جمله تفاوتهای ادبیات شفاهی میان ملل مختلف، میتوان به موارد زیر اشاره کرد: | ||
====مضمون==== | ==== مضمون ==== | ||
روایتهای برجای مانده از اقوام ابتدایی نشان میدهد که آنها، عمدتاً بر مضامینی اسطورهای تأکید داشتهاند؛ اما در ایران، مضامین بسیار متنوعی وجود داشته است. | روایتهای برجای مانده از اقوام ابتدایی نشان میدهد که آنها، عمدتاً بر مضامینی اسطورهای تأکید داشتهاند؛ اما در ایران، مضامین بسیار متنوعی وجود داشته است. | ||
====خواندن و نوشتن==== | ==== خواندن و نوشتن ==== | ||
ملتهایی که از تمدنی کهن برخوردارند، در ادبیات شفاهی خود نیز بر موضوعاتی همچون دانش، نوشتن و خواندن، [[کتاب]] و کتابخوانی بهصورت عمده تأکید کردهاند. برای مثال، بخش بزرگی از اسطورههای [[ایران]] و یونان، توسط شاعرانی بزرگ تدوین شده که پس از این اقدام، خود به اسطوره تبدیل شدهاند و نام و یادی جاودان در میان مردم دارند. همانطور که [[فردوسی]] میگوید:<ref>[https://ganjoor.net/ferdousi/shahname/yazdgerd3/sh17 فردوسی، شاهنامه، پادشاهی یزگرد، بخش 17، بیت 22، سایت گنجور.]</ref>{{آغاز نستعلیق}} | ملتهایی که از تمدنی کهن برخوردارند، در ادبیات شفاهی خود نیز بر موضوعاتی همچون دانش، نوشتن و خواندن، [[کتاب]] و کتابخوانی بهصورت عمده تأکید کردهاند. برای مثال، بخش بزرگی از اسطورههای [[ایران]] و یونان، توسط شاعرانی بزرگ تدوین شده که پس از این اقدام، خود به اسطوره تبدیل شدهاند و نام و یادی جاودان در میان مردم دارند. همانطور که [[فردوسی]] میگوید:<ref>[https://ganjoor.net/ferdousi/shahname/yazdgerd3/sh17 فردوسی، شاهنامه، پادشاهی یزگرد، بخش 17، بیت 22، سایت گنجور.]</ref>{{آغاز نستعلیق}} | ||
{{شعر|نستعلیق}} | {{شعر|نستعلیق}} | ||
| خط ۱۹۹: | خط ۲۲۸: | ||
{{پایان نستعلیق}}اما، در ادبیات شفاهی اقوام بدوی، هیچیک از این تأکیدات دیده نمیشود. | {{پایان نستعلیق}}اما، در ادبیات شفاهی اقوام بدوی، هیچیک از این تأکیدات دیده نمیشود. | ||
====ساختار حکومتی جوامع==== | ==== ساختار حکومتی جوامع ==== | ||
ساختار حکومتی که در اقوام بدوی به آن اشاره شده، بسیار ساده است. در این جوامع، یک نفر بهعنوان رئیس قبیله معرفی میشود یا گروهی از افراد بهعنوان ریشسفیدان [[جامعه]] تصمیمگیری میکنند. اما در روایات ایرانی، از دیرباز، با جامعهای روبهرو هستیم که ساختار حکومتی آن بسیار پیچیده است. در این جامعه، پادشاه، وزیر اعظم، وزرای مختلف، شاهزادگان و پهلوانان حضور دارند. در [[افسانه]]های نزدیکتر (از نظر زمانی) نیز با شخصیتهایی همچون قاضی، داروغه، میرغضب، کاتب و امثال آنها مواجه میشویم.<ref>مید، آدمیان و سرزمینها، ۱۳۸۲ش، ص۱۳۰.</ref> | ساختار حکومتی که در اقوام بدوی به آن اشاره شده، بسیار ساده است. در این جوامع، یک نفر بهعنوان رئیس قبیله معرفی میشود یا گروهی از افراد بهعنوان ریشسفیدان [[جامعه]] تصمیمگیری میکنند. اما در روایات ایرانی، از دیرباز، با جامعهای روبهرو هستیم که ساختار حکومتی آن بسیار پیچیده است. در این جامعه، پادشاه، وزیر اعظم، وزرای مختلف، شاهزادگان و پهلوانان حضور دارند. در [[افسانه]]های نزدیکتر (از نظر زمانی) نیز با شخصیتهایی همچون قاضی، داروغه، میرغضب، کاتب و امثال آنها مواجه میشویم.<ref>مید، آدمیان و سرزمینها، ۱۳۸۲ش، ص۱۳۰.</ref> | ||
| خط ۲۰۶: | خط ۲۳۵: | ||
از عمدهترین ویژگیهای اقوام ابتدایی، بیگانهپرهیزی آنها است که در نهایت به قوممداری،<ref>بارنز، تاریخ اندیشهٔ اجتماعی، ج2، ۱۳۷۱ش، ص22-31.</ref> آزار و اذیت بیگانگان، حفظ نژاد و نسب خود<ref>ابن خلدون، مقدمه، ج1، ۱۳۵۲ش، ص245.</ref> ختم میشود. ادبیاتی که در این جوامع شکل میگیرد نیز بهصورت عمده به جنگهای میان قبایل اشاره دارد. برای مثال، یکی از موضوعات اصلی داستانهای دوران اعراب جاهلیت، جنگهای قبیلهای بوده است.<ref>حتی، تاریخ عرب، ج1، ۱۳۴۴ش، ص115.</ref> | از عمدهترین ویژگیهای اقوام ابتدایی، بیگانهپرهیزی آنها است که در نهایت به قوممداری،<ref>بارنز، تاریخ اندیشهٔ اجتماعی، ج2، ۱۳۷۱ش، ص22-31.</ref> آزار و اذیت بیگانگان، حفظ نژاد و نسب خود<ref>ابن خلدون، مقدمه، ج1، ۱۳۵۲ش، ص245.</ref> ختم میشود. ادبیاتی که در این جوامع شکل میگیرد نیز بهصورت عمده به جنگهای میان قبایل اشاره دارد. برای مثال، یکی از موضوعات اصلی داستانهای دوران اعراب جاهلیت، جنگهای قبیلهای بوده است.<ref>حتی، تاریخ عرب، ج1، ۱۳۴۴ش، ص115.</ref> | ||
====تقسیم کار در جامعه==== | ==== تقسیم کار در جامعه ==== | ||
امروزه، مشاغل مختلفی بهصورت تخصصی، توسط افراد متفاوتی انجام میشود و این موضوع، در ادبیات هر جامعهای بازتاب دارد. در افسانههای ایرانی، شخصیتهای مختلفی با پیشههای متنوع مانند آهنگر، پینهدوز، نجار، [[خیاطی|خیاط]] و تاجر به چشم میخورند. در مقابل، در افسانههای مخصوص اقوام بدوی، تنوع پیشهها وجود ندارد، زیرا انسانها در اینگونه جوامع، هر آنچه را که بهدست میآورند، مصرف کرده و مبادلات تجاری بهصورت عمده در میان آنها رخ نمیدهد. | امروزه، مشاغل مختلفی بهصورت تخصصی، توسط افراد متفاوتی انجام میشود و این موضوع، در ادبیات هر جامعهای بازتاب دارد. در افسانههای ایرانی، شخصیتهای مختلفی با پیشههای متنوع مانند آهنگر، پینهدوز، نجار، [[خیاطی|خیاط]] و تاجر به چشم میخورند. در مقابل، در افسانههای مخصوص اقوام بدوی، تنوع پیشهها وجود ندارد، زیرا انسانها در اینگونه جوامع، هر آنچه را که بهدست میآورند، مصرف کرده و مبادلات تجاری بهصورت عمده در میان آنها رخ نمیدهد. | ||
====طبیعتگرایی==== | ==== طبیعتگرایی ==== | ||
ارتباط با طبیعت، از ویژگیهای عمده اقوام ابتدایی بود که در افسانههای آنها نیز محسوس است. انسانها هر قدر بدویتر باشند، از طبیعت پیرامون خود بیشتر بهره میگیرند. زندگی بسیاری از این اقوام، تنها بر شکار استوار بود که در دوران قحطی یا خشکسالی با مرگ دست و پنجه نرم میکردند. قهرمانانِ افسانههای این اقوام نیز سخت به طبیعت وابسته بودند. در مقابل، قهرمانان حماسی ایرانی، هویتی کاملاً انسانی داشته و عمدتاً از پادشاهان و پهلوانان هستند که در برابر طبیعت، دست و پا بسته نیستند. | ارتباط با طبیعت، از ویژگیهای عمده اقوام ابتدایی بود که در افسانههای آنها نیز محسوس است. انسانها هر قدر بدویتر باشند، از طبیعت پیرامون خود بیشتر بهره میگیرند. زندگی بسیاری از این اقوام، تنها بر شکار استوار بود که در دوران قحطی یا خشکسالی با مرگ دست و پنجه نرم میکردند. قهرمانانِ افسانههای این اقوام نیز سخت به طبیعت وابسته بودند. در مقابل، قهرمانان حماسی ایرانی، هویتی کاملاً انسانی داشته و عمدتاً از پادشاهان و پهلوانان هستند که در برابر طبیعت، دست و پا بسته نیستند. | ||
==ریشههای برتری سنت شفاهی در ایران باستان== | == ریشههای برتری سنت شفاهی در ایران باستان == | ||
===سنت شفاهی در برابر سنت نگارشی=== | === سنت شفاهی در برابر سنت نگارشی === | ||
بررسیها نشان میدهد که در ایران، ادبیات شفاهی بسیار ریشهدارتر از نقاط دیگر در جهان بوده که متأثر از عوامل فرهنگی و اجتماعی پیش از ظهور [[اسلام]] در ایران است. سنت شفاهی، در میان اقوام کوچرو رایجتر بود؛ در مقابل، اقوام یکجانشین (مانند تمدنهای بینالنهرین و مصر) بیشتر به نگارش تمایل داشتهاند.<ref>آموزگار، زبان، فرهنگ و اسطوره، ۱۳۸۶ش، ص۳۲۴-325.</ref> در تمدنهای هند، ایران و بخشهایی از یونان، تا مدتها، سنت شفاهی بر تألیفی برتری داشته است.<ref>آموزگار، زبان، فرهنگ و اسطوره، ۱۳۸۶ش، ص۳26.</ref> | بررسیها نشان میدهد که در ایران، ادبیات شفاهی بسیار ریشهدارتر از نقاط دیگر در جهان بوده که متأثر از عوامل فرهنگی و اجتماعی پیش از ظهور [[اسلام]] در ایران است. سنت شفاهی، در میان اقوام کوچرو رایجتر بود؛ در مقابل، اقوام یکجانشین (مانند تمدنهای بینالنهرین و مصر) بیشتر به نگارش تمایل داشتهاند.<ref>آموزگار، زبان، فرهنگ و اسطوره، ۱۳۸۶ش، ص۳۲۴-325.</ref> در تمدنهای هند، ایران و بخشهایی از یونان، تا مدتها، سنت شفاهی بر تألیفی برتری داشته است.<ref>آموزگار، زبان، فرهنگ و اسطوره، ۱۳۸۶ش، ص۳26.</ref> | ||
===تقدس کلام در فرهنگهای باستانی=== | === تقدس کلام در فرهنگهای باستانی === | ||
در هند، «برهما» از طریق گفتار، جهان را خلق میکند و برهمنها، سرودههای «ودا» را سینه به سینه بهیادگار گذاشتهاند.<ref>شایگان، ادیان و مکتبهای فلسفی هند، ج1، ۱۳۴۶ش، ص21.</ref> در اوستا، بر نقش سخن و آثار سحرآمیز کلام مقدس تأکید شده است.<ref>آموزگار، زبان، فرهنگ و اسطوره، ۱۳۸۶ش، ص۳27.</ref> در بخشی از اوستا، اهورامزدا به زردشت میگوید که اگر چند پزشک به درمان یک بیمار پرداخته، و یکی از آنها با کارد، دیگری با دارو و سومی با «منثره درمانی» (کلام درمانی) در راستای درمان او اقدام کنند، قطعاً راه سوم است که بهتر از همه، بیماری را از تن فرد بیرون میکند.<ref>دوستخواه، «یادداشتها»، اوستا، ج2، 1371ش، ص988.</ref> | در هند، «برهما» از طریق گفتار، جهان را خلق میکند و برهمنها، سرودههای «ودا» را سینه به سینه بهیادگار گذاشتهاند.<ref>شایگان، ادیان و مکتبهای فلسفی هند، ج1، ۱۳۴۶ش، ص21.</ref> در اوستا، بر نقش سخن و آثار سحرآمیز کلام مقدس تأکید شده است.<ref>آموزگار، زبان، فرهنگ و اسطوره، ۱۳۸۶ش، ص۳27.</ref> در بخشی از اوستا، اهورامزدا به زردشت میگوید که اگر چند پزشک به درمان یک بیمار پرداخته، و یکی از آنها با کارد، دیگری با دارو و سومی با «منثره درمانی» (کلام درمانی) در راستای درمان او اقدام کنند، قطعاً راه سوم است که بهتر از همه، بیماری را از تن فرد بیرون میکند.<ref>دوستخواه، «یادداشتها»، اوستا، ج2، 1371ش، ص988.</ref> | ||
===دلایل گرایش دیرهنگام ایرانیان به نگارش=== | === دلایل گرایش دیرهنگام ایرانیان به نگارش === | ||
برخی از مورخان، بر این باورند که ایرانیان، خط را از «دیوان» آموختند که منظور از دیوان، کارگزاران و دستیاران اهریمن بوده که در برابر آفرینش اهورایی ایستادهاند.<ref>دوستخواه، «یادداشتها»، اوستا، ج2، 1371ش، ص988.</ref> بههمین دلیل، ایرانیان، مدتها پس از اختراع خط آن را بهکار گرفتند.<ref>بهار، سبکشناسی، ج1، 1380ش، ص61.</ref> پس از آن نیز، از خط تنها بهمنظور ثبت اسناد رسمی و امور اقتصادی و سیاسی استفاده کردند.<ref>تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۱۳۷۶، ص۱۳.</ref> برخی دیگر از پژوهشگران، تقدس سنت روایی و نقلی را عامل گرایش دیرهنگام ایرانیان به نگارش.<ref>زرشناس، میراث ادبی روایی در ایران باستان، ۱۳۸۴ش، ص۷.</ref> | برخی از مورخان، بر این باورند که ایرانیان، خط را از «دیوان» آموختند که منظور از دیوان، کارگزاران و دستیاران اهریمن بوده که در برابر آفرینش اهورایی ایستادهاند.<ref>دوستخواه، «یادداشتها»، اوستا، ج2، 1371ش، ص988.</ref> بههمین دلیل، ایرانیان، مدتها پس از اختراع خط آن را بهکار گرفتند.<ref>بهار، سبکشناسی، ج1، 1380ش، ص61.</ref> پس از آن نیز، از خط تنها بهمنظور ثبت اسناد رسمی و امور اقتصادی و سیاسی استفاده کردند.<ref>تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۱۳۷۶، ص۱۳.</ref> برخی دیگر از پژوهشگران، تقدس سنت روایی و نقلی را عامل گرایش دیرهنگام ایرانیان به نگارش.<ref>زرشناس، میراث ادبی روایی در ایران باستان، ۱۳۸۴ش، ص۷.</ref> | ||
===اوستا: نماد تقدس سنت شفاهی=== | === اوستا: نماد تقدس سنت شفاهی === | ||
اوستا، سدههای متمادی، سینه به سینه نقل شد تا سرانجام در دوره [[ساسانیان]] به رشتهٔ تحریر درآمد. حتی بعد از مکتوب شدن نیز، موبدان، از حفظ خواندن اوستا را نوعی تقدس دانسته و کمتر به متون نوشتاری آن مراجعه میکردند.<ref>محمد بن منور، اسرار التوحید، ۱۳۳۲ش، ص۳۸۶؛</ref> | اوستا، سدههای متمادی، سینه به سینه نقل شد تا سرانجام در دوره [[ساسانیان]] به رشتهٔ تحریر درآمد. حتی بعد از مکتوب شدن نیز، موبدان، از حفظ خواندن اوستا را نوعی تقدس دانسته و کمتر به متون نوشتاری آن مراجعه میکردند.<ref>محمد بن منور، اسرار التوحید، ۱۳۳۲ش، ص۳۸۶؛</ref> | ||
==تحول نگرش نسبت به ادبیات شفاهی در ایران== | == تحول نگرش نسبت به ادبیات شفاهی در ایران == | ||
===تغییر دیدگاه و تحقیر ادبیات شفاهی=== | === تغییر دیدگاه و تحقیر ادبیات شفاهی === | ||
علیرغم قدمت بسیار زیاد ادبیات شفاهی و تأثیر بهسزای آن بر ادبیات تألیفی، در هزارهٔ اخیر، دیدگاهها نسبت به این نوع از ادبیات تغییر کرده و حتی گاهی، نگاهی تحقیرآمیز به آن دارند. امروزه، در مجامع رسمی و دانشگاه، به این شاخه از ادبیات، ادبیات عامیانه گفته میشود و بسیاری از دانشگاهیان، این نوع از ادبیات را ادبیاتی سبک میدانند.<ref>بیهقی، تاریخ بیهق، ۱۳۶۱ش، ص۲۷۱. | علیرغم قدمت بسیار زیاد ادبیات شفاهی و تأثیر بهسزای آن بر ادبیات تألیفی، در هزارهٔ اخیر، دیدگاهها نسبت به این نوع از ادبیات تغییر کرده و حتی گاهی، نگاهی تحقیرآمیز به آن دارند. امروزه، در مجامع رسمی و دانشگاه، به این شاخه از ادبیات، ادبیات عامیانه گفته میشود و بسیاری از دانشگاهیان، این نوع از ادبیات را ادبیاتی سبک میدانند.<ref>بیهقی، تاریخ بیهق، ۱۳۶۱ش، ص۲۷۱. | ||
| خط ۲۳۳: | خط ۲۶۲: | ||
راوندی، راحة الصدور، ۱۳۳۳ش، ص۲۹۴ و ۲۹۶ و ۳۳۵–۳۳۶.</ref> | راوندی، راحة الصدور، ۱۳۳۳ش، ص۲۹۴ و ۲۹۶ و ۳۳۵–۳۳۶.</ref> | ||
===عوامل تاریخی و سیاسی در تضعیف سنت شفاهی=== | === عوامل تاریخی و سیاسی در تضعیف سنت شفاهی === | ||
برخی در مقام بررسی علل این تغییر دیدگاه به حکومت اقوام بیگانه همچون غزنویان، [[سلجوقیان]] و [[خوارزمشاهیان]] بر ایران و نیز به حمله مغول به ایران توجه کردهاند. در دوران پادشاهی محمود غزنوی، آرمانهای ملی ایرانیان، از رونق افتاد و بسیاری از شعائر پارسی فراموش شد. در دوره سلجوقیان نیز، این بخش از ادبیات ایرانی، بهکلی متروک گردید. ایرانگریزی، بیش از هر چیزی، خود را در نفی نثر پارسی نشان داد. بیاعتقادی امیران به اصول کهن ملی، به استهزای شاعران بزرگ ایرانی و نفی افسانهها و داستانهای کهن ایرانی انجامید و بسیاری از آنها دروغ خوانده شد.<ref>صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج۲، ۱۳۴۷ش، ص98.</ref> کشتار وحشیانهٔ ایرانیان نیز، در طول همین سالها، بر روان مردم ایران تأثیری منفی گذاشت.<ref>بیهقی، تاریخ بیهق، ۱۳۶۱ش، ص۲۷۱؛{{سخ}} | برخی در مقام بررسی علل این تغییر دیدگاه به حکومت اقوام بیگانه همچون غزنویان، [[سلجوقیان]] و [[خوارزمشاهیان]] بر ایران و نیز به حمله مغول به ایران توجه کردهاند. در دوران پادشاهی محمود غزنوی، آرمانهای ملی ایرانیان، از رونق افتاد و بسیاری از شعائر پارسی فراموش شد. در دوره سلجوقیان نیز، این بخش از ادبیات ایرانی، بهکلی متروک گردید. ایرانگریزی، بیش از هر چیزی، خود را در نفی نثر پارسی نشان داد. بیاعتقادی امیران به اصول کهن ملی، به استهزای شاعران بزرگ ایرانی و نفی افسانهها و داستانهای کهن ایرانی انجامید و بسیاری از آنها دروغ خوانده شد.<ref>صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج۲، ۱۳۴۷ش، ص98.</ref> کشتار وحشیانهٔ ایرانیان نیز، در طول همین سالها، بر روان مردم ایران تأثیری منفی گذاشت.<ref>بیهقی، تاریخ بیهق، ۱۳۶۱ش، ص۲۷۱؛{{سخ}} | ||
محمد بن منور، اسرار التوحید، ۱۳۳۲ش، ص۳۸۶؛{{سخ}} | محمد بن منور، اسرار التوحید، ۱۳۳۲ش، ص۳۸۶؛{{سخ}} | ||
راوندی، راحة الصدور، ۱۳۳۳ش، ص۲۹۴ و ۲۹۶ و ۳۳۵–۳۳۶.</ref> | راوندی، راحة الصدور، ۱۳۳۳ش، ص۲۹۴ و ۲۹۶ و ۳۳۵–۳۳۶.</ref> | ||
===تأثیر زبان عربی و بازنویسی متون کهن=== | === تأثیر زبان عربی و بازنویسی متون کهن === | ||
[[پرونده:ادبیات شفاهی (3).jpg|جایگزین=کتاب سندبادنامه-ظهیری سمرقندی|بندانگشتی|کتاب «سندبادنامه» اثر ظهیری سمرقندی]] | [[پرونده:ادبیات شفاهی (3).jpg|جایگزین=کتاب سندبادنامه-ظهیری سمرقندی|بندانگشتی|کتاب «سندبادنامه» اثر ظهیری سمرقندی]] | ||
از دیگر تحولات آن دوران، رواج [[زبان عربی]] و افزایش نویسندگان عربزبان بود.<ref>صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج۲، ۱۳۴۷ش، ص885.</ref> نویسندگان علاقهمند به زبان پارسی نیز در نوشتههای خود از کلمات عربی استفاده میکردند.<ref>بهار، سبکشناسی، ج2، 1380ش، ص363.</ref> بسیاری از نویسندگان در این دوران، آثار موجود به [[زبان فارسی]] پهلوی را ناکارآمد و نیازمند بازنگری دانستند؛ برای مثال، ظهیری سمرقندی، کتاب «سندبادنامه» را از زبان پهلوی به فارسی دری درآورد و دلیل این کار را کیفیت پایین اثر از حیث زیباشناختی دانسته است.<ref>ظهیری سمرقندی، سندبادنامه، ۱۳۸۱ش، ص86.</ref> برخی از نویسندگان، حتی نام متون اصلی را نیز تغییر دادهاند. | از دیگر تحولات آن دوران، رواج [[زبان عربی]] و افزایش نویسندگان عربزبان بود.<ref>صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج۲، ۱۳۴۷ش، ص885.</ref> نویسندگان علاقهمند به زبان پارسی نیز در نوشتههای خود از کلمات عربی استفاده میکردند.<ref>بهار، سبکشناسی، ج2، 1380ش، ص363.</ref> بسیاری از نویسندگان در این دوران، آثار موجود به [[زبان فارسی]] پهلوی را ناکارآمد و نیازمند بازنگری دانستند؛ برای مثال، ظهیری سمرقندی، کتاب «سندبادنامه» را از زبان پهلوی به فارسی دری درآورد و دلیل این کار را کیفیت پایین اثر از حیث زیباشناختی دانسته است.<ref>ظهیری سمرقندی، سندبادنامه، ۱۳۸۱ش، ص86.</ref> برخی از نویسندگان، حتی نام متون اصلی را نیز تغییر دادهاند. | ||
===دفاع از سبک ادبیات شفاهی=== | === دفاع از سبک ادبیات شفاهی === | ||
عدهای از متخصصین حوزه ادبیات، دلیل سادگی و بدون تکلف بودن آثار بهجای مانده از ادبیات شفاهی را غلبهٔ زبان گفتاری بر آن دانستهاند. تکرار روابط، افعال، ترکیبات و جملههای بیقید و بند در اینگونه از ادبیات عیب نبوده است. این قاعده، از نثر قدیم فارسی (از دوران [[اوستا]] تا دوران [[ساسانیان]]) و پس از آن در نثر دوران پهلوی، بهوضوح دیده میشود. شاعران بزرگ آن دوران نیز از همین قاعده پیروی میکردند، مانند [[رودکی]].<ref>بهار، سبکشناسی، ج2، 1380ش، ص55.</ref> | عدهای از متخصصین حوزه ادبیات، دلیل سادگی و بدون تکلف بودن آثار بهجای مانده از ادبیات شفاهی را غلبهٔ زبان گفتاری بر آن دانستهاند. تکرار روابط، افعال، ترکیبات و جملههای بیقید و بند در اینگونه از ادبیات عیب نبوده است. این قاعده، از نثر قدیم فارسی (از دوران [[اوستا]] تا دوران [[ساسانیان]]) و پس از آن در نثر دوران پهلوی، بهوضوح دیده میشود. شاعران بزرگ آن دوران نیز از همین قاعده پیروی میکردند، مانند [[رودکی]].<ref>بهار، سبکشناسی، ج2، 1380ش، ص55.</ref> | ||
==ارتباط ادبیات شفاهی با آیینهای اجتماعی== | == ارتباط ادبیات شفاهی با آیینهای اجتماعی == | ||
ادبیات شفاهی در تمام جوامع، ارتباطی مستقیم با آیینهای اجتماعی دارد. اکثر این آیینها، ادبیات مخصوص بهخود را دارند که «فولکور آئینی» نامیده میشوند. این فولکورها به سه دسته تقسیم میشوند: ۱. موسمی (تقویمی)؛ ۲. سوگ؛ ۳. سور.{{سخ}}فولکور موسمی (تقویمی): در تاریخ خاصی از سال برگزار میشود. فولکور سوگ و سور نیز در ایام سوگواری و شادی برگزار شده و آداب مخصوصی دارد. هر یک از این بخشها، ادبیات ویژهٔ خود را دارند. در جامعه [[ایران]]، فولکور موسمی، از ادبیات متنوعتری برخودار است؛ زیرا، در ایران، هم تقویم خورشیدی مرسوم است و هم تقویم قمری که در هرکدام، بهصورت جداگانه، آیینهایی وجود دارد.<ref>فوجیموتو، «سفرههای نذری و اهمیت بررسی آداب و رسوم آیینی زنان در ایران»، ۱۳۸۵ش، ص۱۸۵.</ref> | ادبیات شفاهی در تمام جوامع، ارتباطی مستقیم با آیینهای اجتماعی دارد. اکثر این آیینها، ادبیات مخصوص بهخود را دارند که «فولکور آئینی» نامیده میشوند. این فولکورها به سه دسته تقسیم میشوند: ۱. موسمی (تقویمی)؛ ۲. سوگ؛ ۳. سور.{{سخ}}فولکور موسمی (تقویمی): در تاریخ خاصی از سال برگزار میشود. فولکور سوگ و سور نیز در ایام سوگواری و شادی برگزار شده و آداب مخصوصی دارد. هر یک از این بخشها، ادبیات ویژهٔ خود را دارند. در جامعه [[ایران]]، فولکور موسمی، از ادبیات متنوعتری برخودار است؛ زیرا، در ایران، هم تقویم خورشیدی مرسوم است و هم تقویم قمری که در هرکدام، بهصورت جداگانه، آیینهایی وجود دارد.<ref>فوجیموتو، «سفرههای نذری و اهمیت بررسی آداب و رسوم آیینی زنان در ایران»، ۱۳۸۵ش، ص۱۸۵.</ref> | ||
مراسمهای مرتبط با تقویم خورشیدی در ایران، ریشه در آئینهای پیش از [[اسلام]] دارد مانند [[نوروز]]، سده، [[یلدا]]، مراسم بارانخواهی، مراسم کوسه و جشنهای محصول؛ مراسمهای مبتنی بر تقویم قمری نیز ریشه در باورهای پس از ظهور [[اسلام]] در ایران دارد، مانند [[رمضان]]، [[ماه محرم|محرم]]، اعیاد [[عید قربان|قربان]]، [[عید فطر|فطر]]، [[مبعث]] و روزهای [[شهادت]] و ولادت پیشوایان مذهبی. گاهی نیز، این دو گروه با یکدیگر پیوند خوردهاند مانند دعای تحویل سال در عید نوروز.<ref>فوجیموتو، «سفرههای نذری و اهمیت بررسی آداب و رسوم آیینی زنان در ایران»، ۱۳۸۵ش، ص۱۸۵.</ref> | مراسمهای مرتبط با تقویم خورشیدی در ایران، ریشه در آئینهای پیش از [[اسلام]] دارد مانند [[نوروز]]، سده، [[یلدا]]، مراسم بارانخواهی، مراسم کوسه و جشنهای محصول؛ مراسمهای مبتنی بر تقویم قمری نیز ریشه در باورهای پس از ظهور [[اسلام]] در ایران دارد، مانند [[رمضان]]، [[ماه محرم|محرم]]، اعیاد [[عید قربان|قربان]]، [[عید فطر|فطر]]، [[مبعث]] و روزهای [[شهادت]] و ولادت پیشوایان مذهبی. گاهی نیز، این دو گروه با یکدیگر پیوند خوردهاند مانند دعای تحویل سال در عید نوروز.<ref>فوجیموتو، «سفرههای نذری و اهمیت بررسی آداب و رسوم آیینی زنان در ایران»، ۱۳۸۵ش، ص۱۸۵.</ref> | ||
==تعامل ادبیات شفاهی با ادبیات تألیفی (رسمی)== | == تعامل ادبیات شفاهی با ادبیات تألیفی (رسمی) == | ||
ادبیات شفاهی و تألیفی، همواره از ارتباطی دوسویه برخوردار بودهاند. متخصصان معتقدند که نخستین متنهای مکتوبشدهٔ ادبی، برگردان ادبیات شفاهی آنها بوده است. علاوه بر آن، بسیاری از شاهکارهای ادبی در جهان، از ادبیات شفاهی رایج در جوامع الهام گرفتهاند، مانند بیوولف<ref>Chadwick, The Growth of Literature, 1932-1940, I, P556-558.</ref> و [[شاهنامه]].<ref>خالقی مطلق، «از شاهنامه تا خداینامه»، 1386ش، ص7.</ref> | ادبیات شفاهی و تألیفی، همواره از ارتباطی دوسویه برخوردار بودهاند. متخصصان معتقدند که نخستین متنهای مکتوبشدهٔ ادبی، برگردان ادبیات شفاهی آنها بوده است. علاوه بر آن، بسیاری از شاهکارهای ادبی در جهان، از ادبیات شفاهی رایج در جوامع الهام گرفتهاند، مانند بیوولف<ref>Chadwick, The Growth of Literature, 1932-1940, I, P556-558.</ref> و [[شاهنامه]].<ref>خالقی مطلق، «از شاهنامه تا خداینامه»، 1386ش، ص7.</ref> | ||
| خط ۳۰۲: | خط ۳۳۱: | ||
انجوی شیرازی، فردوسینامه، ۱۳۶۳ش، ج1، ص128-151 و ۱۳۵۸ش، ج۲، ص213-220.</ref> از این افسانه در میان مردم وجود دارد. | انجوی شیرازی، فردوسینامه، ۱۳۶۳ش، ج1، ص128-151 و ۱۳۵۸ش، ج۲، ص213-220.</ref> از این افسانه در میان مردم وجود دارد. | ||
==پانویس== | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
==منابع== | == منابع == | ||
{{آغاز منابع}} | {{آغاز منابع}} | ||
* آموزگار، ژاله، زبان، فرهنگ و اسطوره، تهران، معین، ۱۳۸۶ش. | * آموزگار، ژاله، زبان، فرهنگ و اسطوره، تهران، معین، ۱۳۸۶ش. | ||
| خط ۳۹۹: | خط ۴۲۸: | ||
*Wellek, R. and A. Warren, Theory of Literature, Penguin Books, 1949. | *Wellek, R. and A. Warren, Theory of Literature, Penguin Books, 1949. | ||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
{{ادبیات فارسی}} | |||