زهرا غلامی (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
حسین صبوری (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{جعبه اطلاعات مفهوم | |||
| تصویر = | |||
| زیرنویس تصویر = | |||
| image_alt = | |||
| فایل پادکست =آخور.ogg | |||
| حجم فایلپادکست =8/65 | |||
| تاریخ پادکست =31-2-1405 | |||
| زیرنویس عنوان = | |||
| عنوان اصلی = | |||
| عنوان انگلیسی = | |||
| عنوان عربی = | |||
| عنوان علمی = | |||
| شاخه علمی = | |||
| نوع مفهوم = | |||
| معنای اصطلاحی = | |||
| حوزه کاربرد = | |||
| گستره جغرافیایی = | |||
| منشأ تاریخی = | |||
| نخستین کاربرد = | |||
| ریشه واژه = | |||
| مرتبط با = | |||
| اهمیت = | |||
| مبدع = | |||
| مروج = | |||
| مقدس برای = | |||
| مورد احترام = | |||
| آثار مرتبط = | |||
}} | |||
{{درشت|'''آخور'''}}؛ مکان علفخوردن ستوران و چارپایان اهلی. | {{درشت|'''آخور'''}}؛ مکان علفخوردن ستوران و چارپایان اهلی. | ||
'''آخور'''، طاقچهای در دیوار اصطبل است که دامداران، خوراک دام را در آن میریزند. این واژه ریشهٔ پهلوی داشته و پیشینهای کهن در فرهنگ ایرانی دارد. همچنین این واژه در ادبیات عامیانه و ادبیات کهن فارسی نیز بازتاب یافته است و در بازیهای سنتی، قصهها و فرهنگ اقوام ایرانی نیز بهکار رفته است. | '''آخور'''، طاقچهای در دیوار [[اصطبل]] است که دامداران، خوراک دام را در آن میریزند. این واژه ریشهٔ پهلوی داشته و پیشینهای کهن در [[فرهنگ ایرانی]] دارد. همچنین این واژه در [[ادبیات عامیانه]] و ادبیات کهن فارسی نیز بازتاب یافته است و در [[بازی|بازیهای]] سنتی، [[قصه|قصهها]] و فرهنگ [[اقوام ایرانی]] نیز بهکار رفته است. | ||
== معرفی == | == معرفی == | ||
آخور طاقچهای است که دامداران کنار دیوار درست کرده و خوراک حیوانات خود را در آن میریزند.<ref>[https://www.vajehyab.com/?q=آخور عمید، فرهنگ فارسی، ذیل واژه آخور.]</ref> برخی منابع آخور را آخر نوشتهاند.<ref>تبریزی، برهان قاطع، ذیل واژه آخر؛ [https://www.vajehyab.com/dehkhoda/آخر-3 دهخدا، لغتنامه، ذیل واژه آخر.]</ref> آخور واژهای پهلوی بوده<ref>متون پهلوی، ۱۳۷۱ش، ص۸۵.</ref> و برخی فرهنگنامهها آن را بهمعنی کاهی که اسبان میخورند، کاه پسمانده، اصطبل، | آخور طاقچهای است که دامداران کنار دیوار درست کرده و خوراک حیوانات خود را در آن میریزند.<ref>[https://www.vajehyab.com/?q=آخور عمید، فرهنگ فارسی، ذیل واژه آخور.]</ref> برخی منابع آخور را آخر نوشتهاند.<ref>تبریزی، برهان قاطع، ذیل واژه آخر؛ [https://www.vajehyab.com/dehkhoda/آخر-3 دهخدا، لغتنامه، ذیل واژه آخر.]</ref> آخور واژهای پهلوی بوده<ref>متون پهلوی، ۱۳۷۱ش، ص۸۵.</ref> و برخی فرهنگنامهها آن را بهمعنی کاهی که [[اسب|اسبان]] میخورند، کاه پسمانده، اصطبل، [[طویله]]، آخورگاه و نیز بهمعنی آرامگاه و نشیمن دانستهاند.<ref>محمد پادشاه، آنندراج، ذیل واژه آبخور.</ref> | ||
== پیشینه == | == پیشینه == | ||
ایرانیان که از دیرباز با دامپروری و پرورش حیوانات اهلی سروکار داشتهاند، با آخور نیز آشنا بودهاند. اصطلاحاتی مانند آخورسالار، آخورسلّار، سالارآخور، میرآخور و امیرآخور، پیشینهٔ کهنی در فرهنگ ایرانیان دارد. آخورسالار، متصدی خدمات و امور مربوط به اصطبلهای حکومتی بوده است.<ref>متون پهلوی، ۱۳۷۱ش، ص۵۸؛ لمتن، تداوم و تحول در تاریخ میانه ایران، ۱۳۷۲ش، ص۳۸۱–۳۸۲؛ باستانی پاریزی، حماسه کویر، ۱۳۵۶ش، ص۵۸۳؛ [https://www.vajehyab.com/dehkhoda/آخرسالار دهخدا، لغتنامه، ذیل واژه آخرسالار.]</ref> | [[ایرانیان]] که از دیرباز با دامپروری و پرورش حیوانات اهلی سروکار داشتهاند، با آخور نیز آشنا بودهاند. اصطلاحاتی مانند آخورسالار، آخورسلّار، سالارآخور، میرآخور و امیرآخور، پیشینهٔ کهنی در فرهنگ ایرانیان دارد. آخورسالار، متصدی خدمات و امور مربوط به اصطبلهای حکومتی بوده است.<ref>متون پهلوی، ۱۳۷۱ش، ص۵۸؛ لمتن، تداوم و تحول در تاریخ میانه ایران، ۱۳۷۲ش، ص۳۸۱–۳۸۲؛ باستانی پاریزی، حماسه کویر، ۱۳۵۶ش، ص۵۸۳؛ [https://www.vajehyab.com/dehkhoda/آخرسالار دهخدا، لغتنامه، ذیل واژه آخرسالار.]</ref> | ||
== آخور در ادبیات عامه == | == آخور در ادبیات عامه == | ||
کلیدواژه آخور در مثلهای عامیانه نیز استفاده میشود. بهطور مثال «آخر چرب» یا «چرب آخور» کنایه از رزق | کلیدواژه آخور در مثلهای عامیانه نیز استفاده میشود. بهطور مثال «آخر چرب» یا «چرب آخور» کنایه از [[رزق]] فراوان است. «آخر سنگین» و «آخر خشک» کنایه از مقام بینفع است.<ref>خاقانی شروانی، دیوان، ۱۳۸۲ش، ص۴۱ و ۱۷۰؛ تبریزی، برهان قاطع، ذیل واژه آخر چرب و آخر سنگین؛ محمد پادشاه، آنندراج، ذیل واژه آخور چرب، آخور خشک و آخور سنگین؛ شاملو، کتاب کوچه، ۱۳۶۱ش، ج۱، ص۳۳۲–۳۳۳.</ref> تهرانیها در مثلی میگویند: «آخور آخوری را برای خودت نگهدار»، کنایه از جانب احتیاط را حفظ کن.<ref>شاملو، کتاب کوچه، ۱۳۶۱ش، ج۱، ص۳۲۸؛ ذوالفقاری، فرهنگ بزرگ ضربالمثلهای فارسی، ۱۳۸۸ش، ج۱، ص۱۸۸.</ref> بیرجندیها میگویند: «آخور پاکدو»، کنایه از شخصی که به سبب تنبلی مایحتاج روزمرهاش را در دسترس و اطراف خود قرار میدهد.<ref>سرمد، سخن پیر قدیم، ۱۳۷۶ش، ص۲۲.</ref> سایر اقوام از مَثَل «آخورش پای کاهدان است» در چنین موقعیتی استفاده میکنند.<ref>ذوالفقاری، فرهنگ بزرگ ضربالمثلهای فارسی، ۱۳۸۸ش، ج۱، ص۱۸۸.</ref> | ||
اهالی سمنان از «آخور بزرگ، جو میشکند»، اهالی خراسان از «آخور بین، آخور بین نمیشود»، اهالی شوشتر از «آخور خرش را دراز بسته»<ref>امینی، فرهنگ عوام، ۱۳۷۱ش، ص۱۵.</ref> یا «اول آخور را ببند بعد گاو را بدزد»، استفاده میکنند که همه کنایه از توازن میان خواستهها و امکانات است.<ref>شاملو، کتاب کوچه، ۱۳۶۱ش، ج۱، ص۳۲۹–۳۳۲؛ ذوالفقاری، داستانهای امثال، ۱۳۸۴ش، ص۲۲ و ۴۰ و ۴۳.</ref> کوچنشینان نیز در امثال و حِکم خود از آخور استفاده میکنند.<ref>شاملو، کتاب کوچه، ۱۳۶۱ش، ج۱، ص۳۳۴ و ۳۸۲؛ ذوالفقاری، داستانهای امثال، ۱۳۸۴ش، ص۴۴ و ۱۱۰ و ۱۶۲ و ۴۴۹؛ صدری افشار، فرهنگ فارسی امروز، ۱۳۷۳ش، ص۱۶؛ درویشیان، فرهنگ کردی کرمانشاهی، ۱۳۷۵ش، ص۳۹؛ خاوری، امثال و حکم مردم هزاره، ۱۳۷۹ش، ص۱۰۶ و ۱۲۸ و ۳۰۲.</ref> | اهالی [[سمنان]] از «آخور بزرگ، جو میشکند»، اهالی [[خراسان]] از «آخور بین، آخور بین نمیشود»، اهالی [[شوشتر]] از «آخور خرش را دراز بسته»<ref>امینی، فرهنگ عوام، ۱۳۷۱ش، ص۱۵.</ref> یا «اول آخور را ببند بعد گاو را بدزد»، استفاده میکنند که همه کنایه از توازن میان خواستهها و امکانات است.<ref>شاملو، کتاب کوچه، ۱۳۶۱ش، ج۱، ص۳۲۹–۳۳۲؛ ذوالفقاری، داستانهای امثال، ۱۳۸۴ش، ص۲۲ و ۴۰ و ۴۳.</ref> کوچنشینان نیز در امثال و حِکم خود از آخور استفاده میکنند.<ref>شاملو، کتاب کوچه، ۱۳۶۱ش، ج۱، ص۳۳۴ و ۳۸۲؛ ذوالفقاری، داستانهای امثال، ۱۳۸۴ش، ص۴۴ و ۱۱۰ و ۱۶۲ و ۴۴۹؛ صدری افشار، فرهنگ فارسی امروز، ۱۳۷۳ش، ص۱۶؛ درویشیان، فرهنگ کردی کرمانشاهی، ۱۳۷۵ش، ص۳۹؛ خاوری، امثال و حکم مردم هزاره، ۱۳۷۹ش، ص۱۰۶ و ۱۲۸ و ۳۰۲.</ref> | ||
== آخور در ادبیات فارسی == | == آخور در ادبیات فارسی == | ||
واژهٔ آخور در اشعار فارسی نیز دیده میشود. بهطور مثال سنایی در بیتی بیان کرده است:<ref>[https://ganjoor.net/sanaee/divans/ghazal-sanaee/sh424 سنایی، دیوان اشعار، غزلیات، غزل شماره ۴۲۴، بیت ۱۲، وبسایت گنجور.]</ref> | واژهٔ آخور در [[شعر فارسی|اشعار فارسی]] نیز دیده میشود. بهطور مثال [[سنایی]] در بیتی بیان کرده است:<ref>[https://ganjoor.net/sanaee/divans/ghazal-sanaee/sh424 سنایی، دیوان اشعار، غزلیات، غزل شماره ۴۲۴، بیت ۱۲، وبسایت گنجور.]</ref> | ||
{{شعر جدید|متن=لطف تو ببست جان و دل را \\بر آخور چرب دوستکانی}} | {{شعر جدید|متن=لطف تو ببست جان و دل را \\بر آخور چرب دوستکانی}} | ||
ادیب صابر نیز در بیتی اشاره کرده است:<ref>[https://ganjoor.net/saber/divan/robaee/sh12 ادیب صابر، دیوان اشعار، رباعیات، شماره ۱۲، بیت ۱، وبسایت گنجور.]</ref> | [[ادیب صابر]] نیز در بیتی اشاره کرده است:<ref>[https://ganjoor.net/saber/divan/robaee/sh12 ادیب صابر، دیوان اشعار، رباعیات، شماره ۱۲، بیت ۱، وبسایت گنجور.]</ref> | ||
{{شعر جدید|متن=گیرم که تو را نعمت صد پرویز است \\بر آخور تو دویست چون شبدیز است}} | {{شعر جدید|متن=گیرم که تو را نعمت صد پرویز است \\بر آخور تو دویست چون شبدیز است}} | ||
در دورهای که حکومت ترکان در ایران رو به زوال بود، ضربالمثل «ترک از ده میرفت، آخور برای اسبش میساخت» در میان مردم رایج شد. این مَثل، کنایه از شخصی است که زوال قدرت داشته و جهت اغفال مردم تظاهر به بقای قدرت میکند.<ref>شاملو، کتاب کوچه، ۱۳۶۱ش، ج۵، ص۱۳۳۴.</ref> | در دورهای که حکومت ترکان در [[ایران]] رو به زوال بود، [[ضربالمثل]] «ترک از ده میرفت، آخور برای اسبش میساخت» در میان مردم رایج شد. این مَثل، کنایه از شخصی است که زوال قدرت داشته و جهت اغفال مردم تظاهر به بقای قدرت میکند.<ref>شاملو، کتاب کوچه، ۱۳۶۱ش، ج۵، ص۱۳۳۴.</ref> | ||
در ادبیات عرفانی نیز از آخور در مفهوم دنیا استفاده شده زیرا به پیروی از قرآن | در [[ادبیات عرفانی]] نیز از آخور در مفهوم [[دنیا]] استفاده شده زیرا به پیروی از [[قرآن]]، اهل دنیا و دنیاطلبان، در مرتبهٔ ستوران انگاشته میشوند. [[مولانا]]، آدمی را به اسب و عالم را به آخور تشبیه کرده است. او بر این باور است که اسب و سوار نباید از یک موضع تغذیه کنند و غلبهٔ خوی حیوانی را به ماندن در آخور، تشبیه کرده است.<ref>تاجدینی، فرهنگ نمادها و نشانهها در اندیشه مولانا، ۱۳۸۳ش، ص۳۷–۳۸.</ref> | ||
== آخور در فرهنگ ایرانیان == | == آخور در فرهنگ ایرانیان == | ||
اقوام ایرانی در بازیهای سنتی خود از آخور استفاده میکنند.<ref>شریعتی، بازیهای سنتی کودکان و نوجوانان در استان یزد، ۱۳۸۰ش، ص۳.</ref> در قصههای آنها آخور برای ترسیم وضعیت زندگی و معیشت شخصیت اصلی داستان حضور دارد.<ref>شریعتزاده، فرهنگ مردم شاهرود، ۱۳۷۱ش، ص۱۴۱.</ref> در برخی مناطق | [[اقوام ایرانی]] در بازیهای سنتی خود از آخور استفاده میکنند.<ref>شریعتی، بازیهای سنتی کودکان و نوجوانان در استان یزد، ۱۳۸۰ش، ص۳.</ref> در قصههای آنها آخور برای ترسیم وضعیت زندگی و معیشت شخصیت اصلی داستان حضور دارد.<ref>شریعتزاده، فرهنگ مردم شاهرود، ۱۳۷۱ش، ص۱۴۱.</ref> در برخی مناطق [[کرمان]]، آخورهای بزرگ را به آخورهای کوچکتر تقسیم کرده و به آنها «آخورک» میگویند.<ref>پورحسینی، فرهنگ لغات و اصطلاحات مردم کرمان، ۱۳۷۰ش، ص۱۶–۱۷.</ref> آنها آخور کوچکی نیز در دیوار میسازند که «آخورچه» نام دارد.<ref>اکبری شالچی، فرهنگ گویش خراسان بزرگ، ۱۳۷۰ش، ص۱۴.</ref> | ||
== پانویس == | == پانویس == | ||