بدون خلاصۀ ویرایش
جز رضا عسکری صفحهٔ تبرج را بدون برجای‌گذاشتن تغییرمسیر به پیش‌نویس:دوران جاهلیت منتقل کرد
 
(۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
در این مدخل پس از بیان علل ضرورت واژه‌شناسی حجاب به تعریف «تبرج جاهلیت اولی» به عنوان تعبیر قرآنی پرداخته‌ایم. نخست با بررسی اشعار عرب، فرهنگنامه‌ها و تفاسیر، مفهوم جاهلیت را توضیح می‌دهیم سپس از جاهلیت اولی بحث کرده و دو دیدگاه را مورد بررسی قرار می‌دهیم:
==معنای جاهلیت==


1- جاهلیت اولی یک دوره زمانی است.
جاهلیت از ریشة جهل است، معنای جهل در «لسان العرب» این‌گونه آمده است:


2- جاهلیت اولی یک فرهنگ است.
«جهل، جهل نقیض علم است، كه از آن تعبیر می‎شود با عبارات جلهه فلان، جهلا و جَهالة‏، ...: این است كه كاری را بدون علم انجام بدهد. رجل جاهل، جمع آن می‎شود جُهْل وجُهُل وجُهَّل و جُهَّال وجُهَلاء، همان گونه كه در جمع عالم گفته‎ اند علماء، ؛ وقول مُضَرِّس بن رِبْعِی الفَقْعَسِی:


و در پایان با تعریف تبرج دیدگاه مختار را مطرح می‌نماییم.
«إِنا لَنَصْفَح عن مَـجاهِل قومنا *** ونُقِـیم سالِفَةَ العدوّ الأَصْید»
==مفهوم شناسی تبرج==


«تبرّج الجاهلیه الاولی»
معنای دیگر معروف جهل این است كه چیزی را نشناسی می‎گویی: مِثْلـی لا یجْهَل مثلك. كسی مانند من با شخصی مانند تو نا آشنا نیست، این كه در قرآن كریم می‎فرماید: {یحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ {أَغْنِیاءَ}؛ یعنـی جاهِل به حال آنان، و جاهل ضد عاقل منظور نیست. جهل ضد آگاه بودن مراد است
گفته می‎شود: هو یجْهَل ذلك یعنی این را نمی‎داند،(و نمی‎شناسد.)


[[زنان]] مسلمان به ویژه همسران رسول گرامی اسلام (ص) به پوشش و حجاب مأمور شده‌اند و از تبرج جاهلیت نخستین نهی شده‎‌اند.
جاهلیت برحه ‎ای از زمان است كه پیش از اسلام قرار داشت، می‎گویند: «الـجاهِلِـیة الـجَهْلاء»، برای مبالغه، وقولهم: «كان ذلك فـی الـجاهِلِـیة الـجَهْلاء»، «جهلا» تأكید بر جاهلیت است، گاهی از اسم چیز مشتق می‎شود و آن را تأكید می‌‎كند، چنان كه گفته می‎‌شود: «وَتِدٌ واتِدٌ وهَمَـجٌ هامِـجٌ ولَـیلة لَـیلاء ویوْمٌ أَیوَمُ.» ودر حدیث نبوی آمده است كه به یكی از صحابه فرمود: «إِنك امرؤ فـیك جاهِلِـیة»؛ توشخص هستی كه چیزی از جاهلیت در تو (باقی مانده) است منظور این جاهلیت حالتی است كه عرب پیش از اسلام داشت، یعنی جهل به خدای سبحان ، رسول خدا، شرایع الهی، و در عوض به انسان مخافره می‎‌كردند، دارای تكبر و تجبر وصفات دیگر از این دست بودند.» <ref>( ابن منظور، ماده جهل.)</ref>
 
تبرّج چیست؟ جاهلیت چیست؟ جاهلیت اولی چیست؟
 
برای پاسخ دادن به این پرسش‌ها، باید هركدام را جداگانه مورد بررسی  قرار دهیم. نخست، جاهلیت اولی را توضیح می‌دهیم سپس، اصل جاهلیت، و آنگاه تبرّج را. از اینرو كه بحث جاهلیت اولی بحث كلیدی و راهگشا است، در این زمینه، یعنی تبرج جاهلیت اولی، مفصل‎‌تر از سایر واژه‎‌های مورد نظر بحث می‌‎كنیم.


==جاهلیت اول==
==جاهلیت اول==
خط ۵۳: خط ۴۹:
مفسرّ «منهج الصادقین» دیدگاهی را مطرح كرده است كه نظر غالب مفسران پیشین نیز است. وی در این باره نویسد:
مفسرّ «منهج الصادقین» دیدگاهی را مطرح كرده است كه نظر غالب مفسران پیشین نیز است. وی در این باره نویسد:


'''«وَلا تَبَرَّجْنَ»'''، اظهار مكنید پیرایه‌‎های خود را '''« تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیةِ الأولَى »'''، مانند اظهار در ایام جاهلیت نخستین، كه آن را جاهلیت جهلا خوانند، و آن از زمان آدم بوده تا زمان نوح علیه السلام، كه مدت هشت صد سال بوده، و عِكرمه از عبدالله عباس روایت كرده جاهلیت اولی میانة ادریس و نوح بوده و آن هزار سال بوده. و در بطن او فرزندان آدم یكی ساكن سهل بود و یكی ساكن جبل، مردان كوهستان خوبرو بودند و [[زنان]] ایشان زشت رو، و مردان (و [[زنان]]) شهرستان برعكس این. ابلیس به صورت غلامی برآمده و در میان ایشان نای و بربط بساخت و به زدن آن مشغول شد. چون ایشان آوازی شنیدند كه هرگز نشنیده بودند، متعجب شدند و این خبر به نواحی انتشار یافت، مردمان كوهستان بیامدند به نظارة آن، و عیدی ساختند و [[زنان]] ایشان آراسته بیرون آمدند و مردان كوهستان مایل ایشان شدند و [[زنان]] نیز به ایشان میل كردند و فواحش و ناشایست در میان ایشان آشكارا شد. فلذلك قوله '''« تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیةِ الأولَى»'''، و در نزد ابوالعالیه جاهلیت اولی روزگار داود و سلیمان است كه در آن روزگار [[زنان]] جامه ندوخته پوشیدندی و اعضای ایشان به این جهت ظاهر شد.
'''«وَلا تَبَرَّجْنَ»'''، اظهار مكنید پیرایه‌‎های خود را '''«تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیةِ الأولَى»'''، مانند اظهار در ایام جاهلیت نخستین، كه آن را جاهلیت جهلا خوانند، و آن از زمان آدم بوده تا زمان نوح علیه السلام، كه مدت هشت صد سال بوده، و عِكرمه از عبدالله عباس روایت كرده جاهلیت اولی میانة ادریس و نوح بوده و آن هزار سال بوده. و در بطن او فرزندان آدم یكی ساكن سهل بود و یكی ساكن جبل، مردان كوهستان خوبرو بودند و [[زنان]] ایشان زشت رو، و مردان (و [[زنان]]) شهرستان برعكس این. ابلیس به صورت غلامی برآمده و در میان ایشان نای و بربط بساخت و به زدن آن مشغول شد. چون ایشان آوازی شنیدند كه هرگز نشنیده بودند، متعجب شدند و این خبر به نواحی انتشار یافت، مردمان كوهستان بیامدند به نظارة آن، و عیدی ساختند و [[زنان]] ایشان آراسته بیرون آمدند و مردان كوهستان مایل ایشان شدند و [[زنان]] نیز به ایشان میل كردند و فواحش و ناشایست در میان ایشان آشكارا شد. فلذلك قوله '''«تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیةِ الأولَى»'''، و در نزد ابوالعالیه جاهلیت اولی روزگار داود و سلیمان است كه در آن روزگار [[زنان]] جامه ندوخته پوشیدندی و اعضای ایشان به این جهت ظاهر شد.


و نزد كلبی جاهلیت اولی در زمان ابراهیم(ع) بود كه [[زنان]] لباس‌های مروارید بافته می‌پوشیدند و به مردان عرضه می‌كردند و جاهلیت اخری میان عیسی(ع) و سید انبیاء(ص) است و گویند كه جاهلیت اولی جاهلیت كفر است و جاهلیت اخری جاهلیت فسوق در اسلام. مؤید این است كه رسول (ص) به ابودرداء گفت «ان فیك جاهلیة» «اجاهلیة كفرا و اسلام» فرمود جاهلیت كفر و تبرج اظهار مرءه است محاسن خود را.» <ref>(كاشانی،7/ 315 و رازی، 15/416).</ref>
و نزد كلبی جاهلیت اولی در زمان ابراهیم(ع) بود كه [[زنان]] لباس‌های مروارید بافته می‌پوشیدند و به مردان عرضه می‌كردند و جاهلیت اخری میان عیسی(ع) و سید انبیاء(ص) است و گویند كه جاهلیت اولی جاهلیت كفر است و جاهلیت اخری جاهلیت فسوق در اسلام. مؤید این است كه رسول (ص) به ابودرداء گفت «ان فیك جاهلیة» «اجاهلیة كفرا و اسلام» فرمود جاهلیت كفر و تبرج اظهار مرءه است محاسن خود را.» <ref>(كاشانی،7/ 315 و رازی، 15/416).</ref>
خط ۹۲: خط ۸۸:


اكنون به اصل معنای جاهلیت می‌‎پردازیم. آیا منظور از جاهلیت بی‎اطلاعاتی، بی‌دانشی و نادانی است، یا معنای دیگری مورد نظر اسلام و قرآن بوده است؟
اكنون به اصل معنای جاهلیت می‌‎پردازیم. آیا منظور از جاهلیت بی‎اطلاعاتی، بی‌دانشی و نادانی است، یا معنای دیگری مورد نظر اسلام و قرآن بوده است؟
==معنای جاهلیت==
جاهلیت از ریشة جهل است، معنای جهل در «لسان العرب» این‌گونه آمده است:
«جهل، جهل نقیض علم است، كه از آن تعبیر می‎شود با عبارات جلهه فلان، جهلا و جَهالة‏، ...: این است كه كاری را بدون علم انجام بدهد. رجل جاهل، جمع آن می‎شود جُهْل وجُهُل وجُهَّل و جُهَّال وجُهَلاء، همان گونه كه در جمع عالم گفته‎ اند علماء، ؛ وقول مُضَرِّس بن رِبْعِی الفَقْعَسِی:
«إِنا لَنَصْفَح عن مَـجاهِل قومنا *** ونُقِـیم سالِفَةَ العدوّ الأَصْید»
معنای دیگر معروف جهل این است كه چیزی را نشناسی می‎گویی: مِثْلـی لا یجْهَل مثلك. كسی مانند من با شخصی مانند تو نا آشنا نیست، این كه در قرآن كریم می‎فرماید: {یحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ {أَغْنِیاءَ}؛ یعنـی جاهِل به حال آنان، و جاهل ضد عاقل منظور نیست. جهل ضد آگاه بودن مراد است
گفته می‎شود: هو یجْهَل ذلك یعنی این را نمی‎داند،(و نمی‎شناسد.)
جاهلیت برحه ‎ای از زمان است كه پیش از اسلام قرار داشت، می‎گویند: «الـجاهِلِـیة الـجَهْلاء»، برای مبالغه، وقولهم: «كان ذلك فـی الـجاهِلِـیة الـجَهْلاء»، «جهلا» تأكید بر جاهلیت است، گاهی از اسم چیز مشتق می‎شود و آن را تأكید می‌‎كند، چنان كه گفته می‎‌شود: «وَتِدٌ واتِدٌ وهَمَـجٌ هامِـجٌ ولَـیلة لَـیلاء ویوْمٌ أَیوَمُ.» ودر حدیث نبوی آمده است كه به یكی از صحابه فرمود: «إِنك امرؤ فـیك جاهِلِـیة»؛ توشخص هستی كه چیزی از جاهلیت در تو (باقی مانده) است منظور این جاهلیت حالتی است كه عرب پیش از اسلام داشت، یعنی جهل به خدای سبحان ، رسول خدا، شرایع الهی، و در عوض به انسان مخافره می‎‌كردند، دارای تكبر و تجبر وصفات دیگر از این دست بودند.» <ref>( ابن منظور، ماده جهل.)</ref>
همان گونه كه از متن بر می‎آید به نظر ابن منظور مقصود از جاهلیت یك معنای لغوی نیست. منظور یك فرهنگ است؛ فرهنگی كه خدا و شرایع الهی در آن مفقود است و عناصر انسانیت ستیز بر آن حاكم است.


==جهل در پژوهش‌های نو==
==جهل در پژوهش‌های نو==
خط ۱۳۰: خط ۱۱۱:
برخی از نویسندگان عرب نیز بر همین باور هستند:
برخی از نویسندگان عرب نیز بر همین باور هستند:


«بدنیست بدانیم كه كلمة «جاهلیت» كه بر این عصر اطلاق شده، مشتق از «جهل» نقیض «علم» نیست. بلكه از ریشة «جهل» به معنی خیره‌‎سری و پرخاشگری و شرارت است و در مقابل «اسلام» به معنی تسلیم و طاعت خدای عزوجل و رفتار و كردار بزرگوارانة (دینی) قرار می‌‎گیرد. كلمة جهل و جاهلیت در زبان قرآن و حدیث نیز به همین معنای تعصب و بی‌‎پروایی و كم خردی است، چنان كه در سورة بقرة(آیة 68) آمده: «قَالُوا أَتَتَّخِذُنَا هُزُوًا قَالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ» (بقره/67) كه موسی (ع) ریشخندگری را علامت«جاهل» بودن می‎‌داند، و در سورة اعراف‌ (آیة199) آمده: «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ» كه بخشایش‌گری و به نیكی و شایستگی واداشتن را در برابر جاهلیت آورده و در سورة فرقان (آیة 63) آمده است «وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یمْشُونَ عَلَى الأرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلامًا» كه آرام راه رفتن و سخن صلح‌آمیز و ملایم گفتن را در برابر جاهلیت آورده است. روایت است كه ابوذر، مادر كسی را به زشتی یاد كرد، پیامبر(ص) بدو فرمود: «انك امرؤ فیك جاهلیه» كه حضرت، دشنام دادن را از جاهلیت دانسته‎است و در معلقة عمرو بن كلثوم می‎خوانیم:
«بدنیست بدانیم كه كلمة «جاهلیت» كه بر این عصر اطلاق شده، مشتق از «جهل» نقیض «علم» نیست. بلكه از ریشة «جهل» به معنی خیره‌‎سری و پرخاشگری و شرارت است و در مقابل «اسلام» به معنی تسلیم و طاعت خدای عزوجل و رفتار و كردار بزرگوارانة (دینی) قرار می‌‎گیرد. كلمة جهل و جاهلیت در زبان قرآن و حدیث نیز به همین معنای تعصب و بی‌‎پروایی و كم خردی است، چنان كه در سورة بقرة(آیة 68) آمده: «قَالُوا أَتَتَّخِذُنَا هُزُوًا قَالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ» (بقره/67) كه موسی (ع) ریشخندگری را علامت«جاهل» بودن می‎‌داند، و در سورة اعراف‌ (آیة199) آمده: «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ» كه بخشایش‌گری و به نیكی و شایستگی واداشتن را در برابر جاهلیت آورده و در سورة فرقان (آیة 63) آمده است «وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یمْشُونَ عَلَى الأرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلامًا» كه آرام راه رفتن و سخن صلح‌آمیز و ملایم گفتن را در برابر جاهلیت آورده است. روایت است كه ابوذر، مادر كسی را به زشتی یاد كرد، پیامبر(ص) بدو فرمود: «انك امرؤ فیك جاهلیه» كه حضرت، دشنام دادن را از جاهلیت دانسته‎است و در معلقة عمرو بن كلثوم می‎خوانیم: «ألا لا یجهلن احد علینا *** فنجهل فوق الجاهلینا» <ref>(شوقی ضیف،/47)</ref>
 
«ألا لا یجهلن احد علینا *** فنجهل فوق الجاهلینا» <ref>(شوقی ضیف،/47)</ref>
 
«هلا! كس با ما سفاهت نورزد كه بیش از همه خیره سری و شرارت خواهیم نمود».
 
در همة این شواهد پیداست كه ریشة «جهل» از قدیم به معنای تندی و خیره سری و بی‎خردی به كار رفته و عصر جاهلیت با همة جنبه ‎های شرك آمیز و اخلاق مبتنی بر عصبیت و انتقام جویی و خونخواری و تبهكاری و سیه‎ كاریش، به عصر نزدیك به اسلام – یا به عبارت دقیق‎تر به دورة بلا فاصله پیش از اسلام- اطلاق گردیده است.»
 
==معنای تبرج در فرهنگ های عربی==
خلیل بن احمد فراهیدی  می‌گوید:
«هنگامی كه زن زیبایی گردن و صورت خویش را آشكار سازد گفته می‎‌شود «تَبَرَّجَتْ»؛ كه همراه آن زیبایی نگاه در چشمان او نیز دیده می‎‌شود.» (فراهیدی،1/146)
 
ابن درید می گوید:
 
«گفته می‎شود «تبرجت المرأة»، زمانی كه زیبایی های خویش را آشكار كند.»<ref>(ابن درید، /208)</ref>
 
جوهری آورده است:
 
«و التبرج: آشكاركردن زن است زیبایی‌های خود را برای مردان.»<ref>(جوهری، 1/299)</ref>
 
ابن فارس می نویسد:
 
« باء، راء وجیم دو ریشه دارد، كه یكی به معنای آشكار شدن و ظاهر شدن است و دیگری پشتیبانی و پناهگاه. از ریشة اول است البرج: و آن فراخی چشم است كه سیاهی آن شدید باشد، و سفیدی آن نیز در سفیدی خویش بسیار شدید باشد. و تبرج از همین ریشه است كه به آشكار كردن زیبایی‎ های زن توسط اوست».<ref>(ابن فارس، 1/234)</ref>
 
راغب اصفهانی نیز آورده است:
 
«گفته ‎اند: «تبرجت المرأة»، یعنی در آشكار ساختن زیبایی خود به آن ستارگان شباهت رسانید. و گفته شده: تبرّجت به معنای این است كه زن از برج، یعنی قصر خویش ظاهر شده است. بر همین معنی دلالت می‎كند قوله تعالی: '''« وَقَرْنَ فِی بُیوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیةِ الأولَى»''' <ref>(احزاب/33) (راغب اصفهانی/ 115)</ref>
 
زمخشری می‌گوید:
 
«خرجن متبرجات، ای متفرجات یعنی برای تفرج بیرون آمدند.»<ref>(الزمخشری،/18)</ref>
 
شاید نتیجه ای كه از مجموع نظریات اهل لغت می توان گرفت در این سخن آقای مصطفوی آمده است:
 
«ظاهراً ریشة اصلی این ماده به معنای ظهور و جالب بودن است. پس هر چیزی كه آشكار، جالب و بلند باشد برج است. به این اعتبار به كاخ بلند، ساختمان‎های عالی، دژ و بناهای ساخته شده بالای دژ ، چشم فراخ و بزرگ و جالب كه زیبا و نافذ باشد، و زن آرایش كرده كه زیبا باشد و زیباییها و آرایش های خود را به بیگانگان نشان بدهد و در آنها تأثیر كند، و برستارة بلند، زمانی كه در آسمان بدرخشد اطلاق می‎شود.» <ref>(المصطفوی، 1/227)</ref>
 
==معنای تبرج در برخی از تفاسیر==
ترجمة تفسر طبری: «و بیارامید در خانه‎های خویش و نه بیرون آئید به آرایش بیرون آمدن [[زنان]] كه اندر جاهلیت پیشینه بودند.» (طبری، 5/1427)
فخر رازی: «البروج، در كلام عرب به معنای قصرها و قلعه‎هاست، و اصل آن در لغت از ظهور است. گفته می‎شود: «تبرجت المرأة»، زمانی كه زیباییهای خود را نشان بدهند. »<ref>( فخر رازی،10/365)</ref>
 
و نیشابوری نیزعین همین بیان را دارد<ref>(نیشابوری،5/86)</ref>
 
مجاهد: «التبرج: با تبختر و تكبر راه رفتن. قتاده نیز عین همین بیان را دارد»<ref>.(طبرسی،4/356)</ref>
 
قاسمی: «تبرج به تبختر و ناز راه رفتن تفسیر شده است، و به این كه زینت خویش را آشكار سازد و كاری كند كه سبب تحریك شهوانی مردان شود؛ پوشیدن لباس نازكی كه بدن را كاملا نپوشاند، یا نشان دادن زیبایی ‎های گردن، گردنبند و گوشواره. نهی قرآن شامل همة این موارد می‎شود، زیرا سبب مفسده و لغزش در ورطة گناه كبیره می‎شود.»<ref>(قاسمی،13/4849)</ref>
 
مراغی: «یعنی زینت و زیبایی‌های خویش را برای مردان آشكار نكنید، چنان‎كه [[زنان]] جاهلیت پیش از اسلام این را انجام می‎دادند.» (مراغی،22/6)
==نتیجه‌گیری==
 
با توجه به معنای جاهلیت و تبرج، بخوبی معلوم می‎شود كه منظور از تبرج جاهلی چیست؛ اكنون می‎توانیم با آگاهی و آشنایی دقیق به معنای این تعبیر بگوییم منظور قرآن از جاهلیت، بی توجهی به قانون خدا و كتاب آسمانی اوست، چه كتابی در بین مردم نباشد، مانند عرب جاهلی، یا باشد و به آن عمل نكنند، مانند برخی از مسلمانان كه قرآن آنان را از عمل جاهلی نهی كرده است: معنای سخن قرآن این می‎شود، عمل جاهلی می‎تواند در میان مسلمانان نیز وجود داشته باشد. یكی از مظاهر جاهلیت بی‎غیرتی مردان، بی حیایی [[زنان]] است، كه در جاهلیت برخی از [[زنان]] به جز یك شوهر، یك دوست هم داشتند، و برخی از [[زنان]] برسر در خانة خویش پرچمی بلند می‎‌كردند، به معنای آمادگی برای پذیرش مشتری، و طبیعی بود كه در چنین فضایی عفت و حیاء چندان خریدار نداشته باشد، [[زنان]] خود را با آرایش‌های عصر خویش می‎‌آراستند و قسمتهای از مو وگردن و سینة خویش را برهنه می‎‌گذاشتند.
 
پس زن مسلمانی كه بدون توجه به قانون الهی و رعایت عفاف و حجاب، خود نمایی می‌‎كند عمل او تبرج جاهلی است، بخصوص اگر این خودنمایی با آرایش‌های تند و تحت تأثیر مد و آرایش‌های غیر اسلامی و جاهلی جدید یا قدیم باشد، و قسمت‌هایی از بدن خویش را كه نباید برهنه و آشكار عرضه كند، نشان بدهد.
==جستارهای وابسته==
* [[آرایش زن در اسلام]]
==پانویس==
==پانویس==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
==منابع==
==منابع==


1. آلوسی، محمود؛ روح المعانی، الطبعة الرابعة، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1405هـ .
* آلوسی، محمود؛ روح المعانی، الطبعة الرابعة، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1405هـ .
 
* ابن عطیة، عبدالحق؛ المحرر الوجیز، دارالكتب العلمیة، بیروت.
2. ابن درید،محمد؛ الجمهرة، طبع حیدر آباد دكن.
* ابن منظور، محمد بن المكرم؛ لسان العرب، نشر ادب الحوزه، قم، 1405هـ.
 
* الاخطل، غیاث بن غوث؛ دیوان الاخطل، تصحیح و شرح راجی الأسمَر، دار الكتاب العربی، بیروت، 1425هـ.
3. ابن عطیة، عبدالحق؛ المحرر الوجیز، دارالكتب العلمیة، بیروت.
* امام علی(ع)؛ دیوان، تصحیح حسین اعلمی، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت.
 
* إمرؤ القیس؛ دیوان امرؤ القیس، تحقیق و شرح حنا الفاخوری، دار الجیل، بیروت، 1425هـ.
4. ابن فارس، احمد، المقاییس، طهران.
* ایزوتسو، توشیهیكو؛ خدا و انسان در قرآن، ترجمه احمد آرام، چاپ اول، شركت سهامی انتشار، تهران، 1361ش.
 
* ایزوتسو، توشیهیكو؛ مفاهیم اخلاقی در قرآن مجید، ترجمه دكتر فریدون بدره ای، چاپ اول، انتشارات فرزان، تهران،1378ش.
5. ابن منظور، محمد بن المكرم؛ لسان العرب، نشر ادب الحوزه، قم، 1405هـ.
* البستانی، فؤاد افرام؛ محیط المجانی الحدیثة، الطبعة الرابعة، ذوی القربی، بیروت، 1419 هـ.
 
* البستانی، بطرس؛ محیط المحیط، بیروت.
6. الاخطل، غیاث بن غوث؛ دیوان الاخطل، تصحیح و شرح راجی الأسمَر، دار الكتاب العربی، بیروت، 1425هـ.
* بسج، احمد حسن؛ النابغة الجعدی عصره و حیاته، الطبعة الاولی، دار الكتب العلمیة، بیروت، 1414،هـ.
 
* جاحظ، الحیوان، حلبی، مصر
7. امام علی(ع)؛ دیوان، تصحیح حسین اعلمی، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت.
* جریر بن عَطِیة الخَطَفی؛ دیوان جریر، تصحیح و شرح غرید الشیخ، الطبعة الاولی، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت، 1420هـ.
 
* الجوهری، اسماعیل؛ صحاح اللغة، دار العلم، بیروت.
8. إمرؤ القیس؛ دیوان امرؤ القیس، تحقیق و شرح حنا الفاخوری، دار الجیل، بیروت، 1425هـ.
* حسن جعفر نورالدین،طرفة بن عبد؛ سیرته و شعره، الطبعة الاولی، دار الكتب العلمیة، بیروت، 1411هـ.
 
* الخزاعی، دعبل؛ دیوان دعبل الخزاعی، تصحیح و شرح ضیاء حسین الأعلمی، الطبعة الاولی، مؤسسة النور للمطبوعات، بیروت، 1417هـ.
9. ایزوتسو، توشیهیكو؛ خدا و انسان در قرآن، ترجمه احمد آرام، چاپ اول، شركت سهامی انتشار، تهران، 1361ش.
* رازی، ابوالفتوح؛ روض الجِنان و روح الجَنان فی تفسیر القرآن، تصحیح جعفر یاحقی و مهدی ناصح، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، مشهد، 1369ش.
 
* زبیدی، مرتضی؛ تاج العروس، قاهرة
10. ----------- ؛ مفاهیم اخلاقی در قرآن مجید، ترجمه دكتر فریدون بدره ای، چاپ اول، انتشارات فرزان، تهران،1378ش.
* سید قطب؛ فی ظلال القرآن، الطبعة العاشرة، دار الشروق، قاهرة، هـ.
 
* سیوطی، جلال الدین؛ الدرالمنثور، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1421هـ.
11. البستانی، فؤاد افرام؛ محیط المجانی الحدیثة، الطبعة الرابعة، ذوی القربی، بیروت، 1419 هـ.
* شرقاوی، عفت؛ دروس و نصوص من القضایا الادب الجاهلی، دارالنهضة العربیة، بیروت.
 
* شوقی، ضیف؛ عصرجاهلی، ترجمه علیرضا ذكاوتی قراگوزلو، چاپ اول، امیر كبیر، تهران، 1364ش.
12. ---- ، بطرس؛ محیط المحیط، بیروت.
* صبحی صالح؛ نهج البلاغه، الطبعة الثالثة، دار الكتاب، بیروت و قاهره، 1411هـ.
 
* طباطبایی، سید محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، الطبعة الثانیة، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1422هـ.
13. بسج، احمد حسن؛ النابغة الجعدی عصره و حیاته، الطبعة الاولی، دار الكتب العلمیة، بیروت، 1414،هـ.
* طبری، محمد بن جریر؛ ترجمه تفسیر طبری، تصحیح حبیب یغمایی، چاپ دوم، انتشارات توس، تهران، 1356ش.
 
* طبری، محمد بن جریر؛ جامع البیان، طبع مصطفی البابی الحلبی، مصر.
14. جاحظ، الحیوان، حلبی، مصر
* فخررازی، محمد؛ التفسیر الكبیر، طبع عبدالرحمن، القاهرة.
 
* فرزدق، ابوفراس؛ دیوان فرزدق، استاد علی خریس، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت.
15. جریر بن عَطِیة الخَطَفی؛ دیوان جریر، تصحیح و شرح غرید الشیخ، الطبعة الاولی، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت، 1420هـ.
* فلیب(فلیپ)، حتّی؛ تاریخ العرب(مطوّل)، الطبعة الثالثة، دار الكشّاف، بیروت، 1961م.
 
* كاشانی، ملا فتح الله؛ تفسیر كبیر(منهج الصادقین فی الزام الخالفین) چاپ دوم، كتابفروشی اسلامیة، تهران، 1344ش.
16. الجوهری، اسماعیل؛ صحاح اللغة، دار العلم، بیروت.
* محمد الازهری؛ تهذیب اللغة، طبع دارالمصر.
 
* مروزقی؛ دیوان الحماسة، قاهره،1951م.
17. حسن جعفر نورالدین،طرفة بن عبد؛ سیرته و شعره، الطبعة الاولی، دار الكتب العلمیة، بیروت، 1411هـ.
* مكارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه، دار الكتب الاسلامیة، قم، 1386ش.
 
* نعمه، انطوان و دیگران؛ فرائد الادب، ضمیمه المنجد فی اللغة العربیة المعاصرة، دارالمشرق، بیروت.
18. الخزاعی، دعبل؛ دیوان دعبل الخزاعی، تصحیح و شرح ضیاء حسین الأعلمی، الطبعة الاولی، مؤسسة النور للمطبوعات، بیروت، 1417هـ.
 
19. رازی، ابوالفتوح؛ روض الجِنان و روح الجَنان فی تفسیر القرآن، تصحیح جعفر یاحقی و مهدی ناصح، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، مشهد، 1369ش.
 
20. راغب اصفهانی؛ مفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، الطبعة الاولی، دار القلم و الدار الشامیة، دمشق و بیروت، 1412هـ.
 
21. زبیدی، مرتضی؛ تاج العروس، قاهرة
 
22. زمخشری، جارالله؛ اساس البلاغة، دارصادر، بیروت.
 
23. سید قطب؛ فی ظلال القرآن، الطبعة العاشرة، دار الشروق، قاهرة، هـ.
 
24. سیوطی، جلال الدین؛ الدرالمنثور، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1421هـ.
 
25. شرقاوی، عفت؛ دروس و نصوص من القضایا الادب الجاهلی، دارالنهضة العربیة، بیروت.
 
26. شوقی، ضیف؛ عصرجاهلی، ترجمه علیرضا ذكاوتی قراگوزلو، چاپ اول، امیر كبیر، تهران، 1364ش.
 
27. صبحی صالح؛ نهج البلاغه، الطبعة الثالثة، دار الكتاب، بیروت و قاهره، 1411هـ.
 
28. طباطبایی، سید محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، الطبعة الثانیة، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1422هـ.
 
29. طبرسی، فضل بن الحسن؛ مجمع البیان، الاسلامیة، طهران.
 
30. طبری، محمد بن جریر؛ ترجمة تفسیر طبری، تصحیح حبیب یغمایی، چاپ دوم، انتشارات توس، تهران، 1356ش.
 
31. طبری، محمد بن جریر؛ جامع البیان، طبع مصطفی البابی الحلبی، مصر.
 
32. فخررازی، محمد؛ التفسیر الكبیر، طبع عبدالرحمن، القاهرة.
 
33. فراهیدی، خلیل بن احمد؛ ترتیب كتاب العین، تحقیق دكترمهدی المخزومی، چاپ اول، اسوه، تهران، 1414هـ.
 
34. فرزدق، ابوفراس؛ دیوان فرزدق، استاد علی خریس، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت.
 
35. فلیب(فلیپ)، حتّی؛ تاریخ العرب(مطوّل)، الطبعة الثالثة، دار الكشّاف، بیروت، 1961م.
 
36. القاسمی، جمال الدین؛ محاسن التأویل، دار احیاء الكتب، القاهرة.
 
37. كاشانی، ملا فتح الله؛ تفسیر كبیر(منهج الصادقین فی الزام الخالفین) چاپ دوم، كتابفروشی اسلامیة، تهران، 1344ش.
 
38. محمد الازهری؛ تهذیب اللغة، طبع دارالمصر.
 
39. مراغی، احمد مصطفی؛ تفسیر المراغی، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
 
40. مروزقی؛ دیوان الحماسة، قاهره،1951م.
 
41. مكارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه، دار الكتب الاسلامیة، قم، 1386ش.
 
42. نعمه، انطوان و دیگران؛ فرائد الادب، ضمیمه المنجد فی اللغة العربیة المعاصرة، دارالمشرق، بیروت.
 
43. نیشابوری، حسن؛ غرائب القرآن، طبع مصطبی البابی الحلبی، مصر.
 
[[رده:ویکی‌جنسیت]]