رابعه بلخی: تفاوت میان نسخهها
imported>فهیمه شمسینی |
علی شاهرودی (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (۱۰ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۷ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{ | '''{{درشت|رابعه بلخی}}'''؛ نخستین بانوی شاعر بلندآوازهٔ فارسی. | ||
| | |||
}} | |||
رابِعِهٔ قُزْداریِ بَلْخی، ملقب به «زین العرب» دختر دانشمند و هنرمندِ کعب قُزداری حاکم قندهار، بلخ و بست در دورة سلطنت [[سامانیان]] در اوایل قرن چهارم هجری است. رابعه، همدورهٔ [[رودکی]] و مورد تحسین او بوده است. داستان عشق او به غلامی به نام بکتاش و اشعار او در شرح این عشق، مشهور است. | |||
== زندگینامه == | |||
رابعه در اوایل قرن چهارم هجری میزیسته و همعصر شاعر نامدار رودکی بوده است.<ref>زمانی و ایرانزاده، «تحلیل حوزههای معنایی اشعار باقیمانده از رابعه بنت کعب قزداری»، 1394ش، ص8.</ref> پدر رابعه از عربهای کوچیده به خراسان و شخصی فاضل و محترم بوده که در تعلیم و تربیت دختر خود بسیار تلاش کرده است.<ref>[https://ganjinefarsi.com/Library?bid=2202 «رابعه بلخی»، وبسایت گنجینه فارسی.]</ref> او در قندهار، بلخ و بست، حکمرانی داشت.<ref>[https://persian-man.ir/senior/poets/رابعه-بلخی/ «زندگینامه رابعه بنت کعب قزداری»، وبسایت مردان پارس.]</ref> رابعه بهجهت تواناییهای بینظیر خود در هنر و فنون، با لقب زینالعرب (زینت عرب) توسط پدر خود خطاب میشد. عطار معتقد بود که رابعه در سرودن شعر و هنر نقاشی، بسیار توانمند و در شمشیرزنی و سوارکاری نیز بسیار ماهر بوده است.<ref>[https://www.beytoote.com/art/artist/biography-rabia-balkhi-113.html «زندگینامه رابعه بلخی مادر شعر فارسی»، وبسایت بیتوته.]</ref> اشعار او در میان عارفان و صوفیان رواج داشته و به زبان عربی نیز شعر میسروده است.<ref>ترابی، «فقط رابعه بلخی و پروین اعتصامی»، 1379ش، ص76.</ref> | |||
پدر رابعه (کعب قزداری)، را از عربهای کوچیده به خراسان دانسته و آوردهاند که فرمانروای بلخ و سیستان و قندهار و بُست بود. از تاریخ ولادت و مرگ رابعه اطلاعات درستی در دست نیست. آنچه قطعیست آن است که او همدوره با سامانیان و رودکی بوده و به استناد گفتار عطار نیشابوری با رودکی دیدار و مشاعره داشته است. زمان مرگ رابعه به احتمال قریب به یقین پیش از مرگ رودکی بوده است، بنابراین تاریخ مرگ او را میتوان پیش از سال ۳۲۹ هجری قمری در نظر گرفت.<ref>[[رابعه بلخی|ویکیپدیا]]</ref> پدر رابعه به پسر خود حارث وصیت میکند بعد از او، از خواهر خود بهشایستگی مراقبت کند. حارث هم بهخوبی به گفتههای کعب عمل میکند تا اینکه خبری عجیب نظر نیک او را نسبت به خواهرش عوض میکند. حارث، غلامی بهنام بکتاش داشت که بسیار خوش قدوقامت و زیبارو بوده است. رابعه که دلباختهٔ او شده بود<ref>[https://mandegar.tarikhema.org/رابعه-بلخی-و-داستان-عاشقی-او-با-بکتاش کاظمی، «رابعه و داستان عاشقی او با بکتاش»، وبسایت تاریخ ما.]</ref> از خواب و خوراک افتاده بود. دایهٔ رابعه با زیرکی، از راز او باخبر میشود و رابعه از او میخواهد که خبر دلباختگیاش را به بکتاش برساند. رابعه، اشعار عاشقانهای که برای بکتاش سروده بود همراه نگارهای از صورت خود، بهصورت نامه برای بکتاش میفرستد. بکتاش نیز با خواندن اشعار عاشقانه و دیدن نقاشی صورت رابعه، عاشق او میشود. پس از مدتی، بکتاش رابعه را در باغ قصر میبیند و آستین وی را میگیرد؛ اما رابعه با عتاب از وی فاصله میگیرد و عشق هوسآلود او را نکوهش کرده و بکتاش را به عشق آسمانی متوجه میکند.<ref>جامی، نفحات الانس، ص564، به نقل از: بینوا، «میرمن رابعه بلخی»، 1323ش، ص31.</ref> | |||
زمانیکه بلخ مورد هجوم سپاه دشمن قرار میگیرد، حارث و لشکریان او به دفاع برمیخیزند. در این میان بکتاش بهشدت مجروح میشود. رابعه وقتی حال او را میبیند به قلب دشمن میتازد. افراد زیادی از دشمن را کشته و در حالیکه صورت خود را پوشانده، خود را به بکتاش رسانده و او را نجات میدهد. پس از آن، رابعه با سرعت از جلوی چشم همگان ناپدید میشود تا کسی او را نشناسد.<ref>[https://www.beytoote.com/art/artist/biography-rabia-balkhi-113.html «زندگینامه رابعه بلخی مادر شعر فارسی»، وبسایت بیتوته.]</ref> | |||
کعب علاقه خاصی به رابعه داشته و در پرورش و تعلیم او کوشا بوده است و به جهت تواناییهای بینظیر او در هنر و فنون، او را با لقب زینالعرب (زینت قوم عرب) خطاب میکرد. رابعه به استناد گفتار عطار، در سرودن شعر و هنر نقاشی بهغایت توانمند و در شمشیرزنی و سوارکاری بسیار ماهر بوده است. پس از مرگ کعب، حارث بر تخت پدر مینشیند و در یکی از بزمهای شاهانه او، رابعه با بکتاش، از کارگزاران نزدیک حارث دیدار میکند. عطار جایگاه بکتاش در دربار را کلیددار خزانه عنوان کرده است. رابعه بیدرنگ دل به بکتاش میبازد و در نهایت دایهٔ رابعه که از علاقه رابعه به بکتاش آگاه میشود، میان آن دو واسطه میشود. رابعه خطاب به بکتاش نامهای مینویسد و تصویری از خویش ترسیم کرده و پیوست آن نامه میکند و بدست دایه میسپارد تا بدو رساند. چون بکتاش نامه رابعه را میخواند و تصویر او را میبیند بدو دل میبازد و نامهاش را پاسخ میدهد. این نامهنگاریهای پنهانی ادامه پیدا میکند و رابعه اشعار فراوانی خطاب به بکتاش ضمیمه نامهها کرده و برای او میفرستد. ظاهراً روزی بکتاش رابعه را در دهلیزی میبیند و آستین او را میگیرد که «چرا مرا چنین عاشق و شیدا کردی اما با من بیگانگی میکنی؟» رابعه از او آستین میافشاند که «عشق من به تو بهانهایست بر عشقی عظیمتر» و او را بخاطر افتادن در دام شهوت نکوهش میکند. برخی از تذکره نویسان دربارهٔ عشق رابعه و بکتاش اختلاف نظرهایی با هم دارند. جامی از قول ابوسعید ابوالخیر، عشق رابعه را عشقی مجازی نمیداند و داستان بکتاش را بهانهای برای طرح عشق حقیقی دانسته است.<ref>جامی، عبدالرحمان، نفحات الانس، به کوشش مهدی توحیدیپور، تهران، ۱۳۳۶ ش، ص ۶۲۹</ref> | |||
رابعه با رودکی، شاعر دورة سامانیان، همعصر است. در ملاقاتی که با رودکی داشته، در ازای هر شعری که رودکی میگفته، رابعه شعری را در پاسخ میسروده است. مهارت و تسلط رابعه در سرودن اشعار نغز، موجب تحسین و تمجید رودکی بوده است.<ref>[https://ganjoor.net/attar/elahiname/ebkhsh21/sh3 عطار نیشابوری، الهینامه، حکایت امیر بلخ و عاشق شدن دختر او، بهنقل از وبسایت گنجور.]</ref> | |||
رابعه | هدایت نیز رابعه را «صاحب عشق حقیقی و مجازی» میداند و داستان دلباختگی او را در یکی از آثار خود به نام «گلستان ارم» به نظم درآورده است. شفیعی کدکنی مأخذ سخن جامی را عطار، و اطلاعاتی را که هدایت آورده، متکی به نفحات الانس و الٰهینامه دانسته است.<ref>شفیعی کدکنی، محمدرضا، تعلیقات بر الٰهینامهٔ عطار، نشر سخن، تهران، ۱۳۸۷ ش، ص ۶۹۷</ref> | ||
== نامهای دیگر == | |||
رابعه بلخی * رابعه قزداری * رابعه بنت کعب * بنت کعب * زین العرب * مگس رویین<ref>رادفر، ابوالقاسم، زنان عارف؛ سوختگان عشق و اشتیاق، انتشارات مدحت، 1385، ص120</ref> | |||
== عرفان رابعه == | |||
در عارف بودن رابعه دیدگاهها متفاوت است. تمام منابعی که به عرفان رابعه اشاره کردهاند، به گفتار شیخ ابوسعید ابوالخیر استناد کردهاند، که اینجای تأمل دارد. | |||
از | رضا اشرفزاده در کتاب خود حکایت رابعه بر اساس بازمانده اشعار او و گفتار ابوسعید، چنین استدلال میکند که «ذوق تیز و لطیف ابوسعید، اصولاً هر بیتی و شعری را میتواند تاویل عرفانی نماید» و داستان شنیدن بیتی از عماره مروزی و رفتن ابوسعید به زیارت قبر او را گواهی بر این مدعا میداند.<ref>حکایت رابعه، دکتر رضا اشرف زاده، چاپ اساطیر، صفحهٔ ۲۳</ref> و نتیجه میگیرد که گفتار شیخ لزوماً به معنی عرفان رابعه نیست. او همچنین در همین کتاب عنوان میکند که آمدن داستان رابعه در الهینامه و «... حکایت و جانبازی دختر در راه این عشق عُذری، اورا به موجودی پاک و باصفا تبدیل میکند که با پاکی عشق و دامانی پاک در خون میغلتد و جان میبازد و … توهم عشق عارفانه را در سر و ذهن ما میاندازد».<ref>حکایت رابعه، دکتر رضا اشرف زاده، چاپ اساطیر، صفحهٔ ۲۶</ref> او همنامی رابعهٔ بلخی با رابعه عدویه و رابعه شامیه - که هر دو از زنان عارف بودهاند – را نیز یکی از دلایل ایجاد شائبهٔ عرفان رابعه عنوان کرده است. | ||
رابعه | سلیمان راوش نیز در مقاله خویش رابعه بلخی یا حمامهای در حمام خون ذؤیان خرد معتقد است که عرفایی چون عطار و ابوسعید ابوالخیر، در حقیقت بجهت حفظ نام و آثار رابعه از گزند کوته فکران، به وی نسبت تصوف و عرفان دادهاند: | ||
حضرت عطار، عارفانه، … جهت غفلت کافران عشق و منکران انسان شمردن [[زن]] و حفظ آبروی رابعه، به نوعی عشق انسانی او را مطابق شریعت منکران عاطفههای انسانی، عمداً پیوند واژگونه به جایی دیگر میدهد … حضرت عطار نیشابوری چنانکه ابوسعید ابوالخیر، در حق رابعه الطاف نمود و با بهانهٔ اینکه رابعه نه عاشق بکتاش، بل عاشق الله بوده … جسد و مرقد مبارک رابعه را از شر تکفیر و تازیانه نوازی و ویرانی کافران و منکران نجات داد … ذکرِ خیر رابعه از سوی عارف بزرگ و نامی ابوسعید ابوالخیر هم در نهایت، عارفانه و هشیارانه، برای به سکوت واداشتن کافران عشق و منکران ارزشهای انسانی زنان به عمل آمده است.<ref>[http://www.zendagi.com/new_page_210.htm زندگی]</ref> رابعه بلخی یا حمامهٔ در حمام خون ذؤیان خرد | |||
لیلی رشیتا، نویسنده افغان نیز معتقد است: | |||
«برعکس آنچه که عرفاً عشق او را به بکتاش، حقیقی نه بل مجازی میپنداشتهاند، اشعارش محض بازگوی احساساش نسبت به بکتاش بوده است. از هفت قطعه شعر رابعه که بجا مانده است، پنج تای آن در وصف عشق ناسوتی و دو تای آن در وصف زیبایی طبیعت سروده شده است.»<ref>فصلنامه آسمایی، شماره سوم، سال چهارم ۱۳۷۹</ref> | |||
«برعکس آنچه که عرفاً عشق او را به بکتاش، حقیقی نه بل مجازی میپنداشتهاند، اشعارش محض بازگوی احساساش نسبت به بکتاش | |||
== رابعه در میدان نبرد == | |||
براساس روایت عطار، روزی لشکر دشمن به حوالی بلخ میرسد و بکتاش به همراه سپاه بلخ به نبرد میرود. رابعه که تاب بیخبری از وضعیت بکتاش را ندارد، با لباس مبدل و روی پوشیده، پنهانی در پس سپاه بلخ به میدان جنگ میرود. بکتاش در گیرودار نبرد زخمی میشود و رابعه که جان بکتاش را در خطر میبیند، شمشیر کشیده و به میانه میدان میرود و پس از کشتن تعدادی از سپاهیان دشمن پیکر نیمه جان بکتاش را بر اسب کشیده از مهلکه نجات میدهد: | براساس روایت عطار، روزی لشکر دشمن به حوالی بلخ میرسد و بکتاش به همراه سپاه بلخ به نبرد میرود. رابعه که تاب بیخبری از وضعیت بکتاش را ندارد، با لباس مبدل و روی پوشیده، پنهانی در پس سپاه بلخ به میدان جنگ میرود. بکتاش در گیرودار نبرد زخمی میشود و رابعه که جان بکتاش را در خطر میبیند، شمشیر کشیده و به میانه میدان میرود و پس از کشتن تعدادی از سپاهیان دشمن پیکر نیمه جان بکتاش را بر اسب کشیده از مهلکه نجات میدهد: | ||
{{شعر}} | |||
{{شعر | |||
{{ب|بگفت این و چو مردان برنشست او|از آن مردان تنی را ده بخست او}} | {{ب|بگفت این و چو مردان برنشست او|از آن مردان تنی را ده بخست او}} | ||
{{ب|برِ بکتاش آمد، تیغ در کف|وز آنجا برگرفتش برد با صف}} | |||
{{ب|نهادش پس نهان شد در میانه|کساش نشناخت از اهل زمانه}} | |||
{{پایان شعر}} | {{پایان شعر}} | ||
== رابعه و رودکی == | |||
در روایت عطار، رابعه روزی در راه با رودکی که عازم بخارا بوده دیدار میکند. رودکی شیفته توانایی رابعه در سرودن شعر میشود و او را تحسین میکند و با او به صحبت و مشاعره مینشیند. عطار آن واقعه را اینگونه در الهینامه میآورد: | در روایت عطار، رابعه روزی در راه با رودکی که عازم بخارا بوده دیدار میکند. رودکی شیفته توانایی رابعه در سرودن شعر میشود و او را تحسین میکند و با او به صحبت و مشاعره مینشیند. عطار آن واقعه را اینگونه در الهینامه میآورد: | ||
اگر بیتی چو آبِ زر بگفتی | {{شعر}} | ||
{{ب|نشسته بود آن دختر دلفروز|براه و رودکی میرفت یک روز}} | |||
{{ب|اگر بیتی چو آبِ زر بگفتی|بسی دختر از آن بهتر بگفتی}} | |||
{{ب|بسی اشعار گفت آن روز اُستاد|که آن دختر مجاباتش فرستاد}} | |||
{{ب|ز لطف طبع آن دلداده دمساز|تعجب ماند آنجا رودکی باز}} | |||
{{پایان شعر}} | |||
رودکی پس از آن راهی بخارا میشود و در بزمی در دربار امیر سامانی شعری که از رابعه به یادداشت بازگو میکند که بسیار مورد پسند امیر میافتد و چون از آن سؤال میکنند، رودکی داستان آشناییاش با رابعه و عشق او به بکتاش را برای شاه بازگو میکند، غافل از اینکه حارث نیز در آن بزم حاضر است و از آن داستان باخبر میشود. حارث بسیار خشمگین میشود، به بلخ بازمیگردد و پس از یافتن صندوقی حاوی اشعار رابعه در اتاق بکتاش، به گمان ارتباط نامشروع آنان، فرمان میدهد بکتاش را در زندان افکنده و رابعه را به گرمابه برده و رگِ دستان او را بگشاید و درِ گرمابه را به سنگ و گچ مسدود کنند. روز بعد چون در گرمابه را میگشایند، پیکر بیجان رابعه را مشاهده میکنند که با خون خویش اشعاری را خطاب به بکتاش با انگشت بر دیوارهٔ گرمابه نگاشته است. بکتاش پس از آن، به نحوی از زندان میگریزد و شبانه سر از تن حارث جدا میکند، سپس بر مزار رابعه رفته و جان خویش را میگیرد.<ref>[[رابعه بلخی|ویکیپدیا]]</ref> | |||
== رابعه در منابع ادب پارسی == | |||
رابعه ظاهراً نخستین [[زن]] شاعر در تاریخ ادبیات خراسان بزرگ میباشد که شعری از او به ثبت رسیده است. محمد عوفی در کهنترین تذکرهٔ شعر پارسی، لباب الالباب، وی را چنین توصیف نموده: رابعه بنت کعب القزداری، دختر کعب، اگرچه [[زن]] بود، اما به فضل بر مردان جهان بخندیدی، فارِس هر دو میدان و والی هر دو بیان، بر نظم تازی قادر و در شعر پارسی بهغایت ماهر و با غایت ذکاء خاطر و حدّت طبع، پیوسته عشق باختی و شاهد بازی کردی و او را «مگس رویین» خواندندی و سبب این نیز آن بود که وقتی شعری گفته بود:<ref>لباب الالباب، محمد عوفی، چاپ لیدن، ۱۹۳۰ میلادی، جلد ۲، صفحهٔ ۱۶</ref> | |||
خبر دهند که بارید بر سر ایّوب / ز آسمان، ملخان و سرِ همه زرّین | |||
اگر ببارد زرین ملخ بر او از صبر / سزد که بارد بر من یکی مگس رویین | |||
نقل شده چون ابوسعید ابوالخیر داستان زندگی او را شنید فرمود: من این جانب رسیدم و از حال دختر کعب پرسیدم که عارف بوده است یا عاشق؟ جواب دادند اشعاری که بر زبان او جاری بوده دلیل این است که در عشق مجازی، ایجاد اینقدر سوز و گداز ممکن نیست، در شعر او هزل اصلاً وجود ندارد بلکه در همه جا او ذات قدیم (جلَّ شأنهُ) را خطاب کرده است.<ref>شعر فارسی در بلوچستان، صفحهٔ ۴</ref> [[ابوسعید ابوالخیر]] در اشعار خود، رابعه را ستوده و عشق او را نه از جنس عشقهای زمینی بلکه آسمانی میخواند. او، عشق رابعه به بکتاش را وسیلهای برای بیان دلدادگی به خدا معرفی میکند.<ref>[https://www.cgie.org.ir/fa/article/246109/رابعه-قزداری-بلخی جمشیدنژاد اول، «رابعه قزداری بلخی»، وبسایت مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی.]</ref> عطار نیشابوری رابعه را دختری زیبارو و هنرمند معرفی کرده که نقاش و شاعر چیرهدست بوده و سوارکاری و جنگیدن با شمشیر را در میدان رزم بهخوبی آموخته است.<ref>[https://ganjoor.net/attar/elahiname/ebkhsh21/sh3 عطار نیشابوری، الهینامه، حکایت امیر بلخ و عاشق شدن دختر او، بهنقل از وبسایت گنجور.]</ref> | |||
{{شعر}} | |||
{{ب|جمالش را صفت گفتن محالست|که از من آن صفت کردن خیالست}} | |||
{{ب|چنان در شعر گفتن خوش زبان بود|که گویی از لبش طعمی در آن بود}} | |||
{{ب|بتازم رخش و بگشایم در فصل|که من در رزم رُستَم، رستمم ز اصل}} | |||
{{پایان شعر}} | |||
عطار نیشابوری از نخستین کسانی است که شرح حالی شورانگیز در ۴۲۸ بیت شعر، از رابعه در الٰهینامهٔ خود آورده است.<ref>عطار نیشابوری، فریدالدین، الٰهینامه، به کوشش محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، ۱۳۸۷ ش، ص ۳۷۱–۳۸۷</ref> اگرچه روایت عطار از زندگی رابعه، از اغراق و مبالغهگوییهای عارفانه تهی نیست، اما تا حدودی گویای زندگی او و ماجرای عاشقانهاش با غلامی به نام بکتاش است.<ref>عطار، همانجا؛ نیز نک: عقیقی، ۳۳۵–۳۳۶</ref> عطار نقل قول ابوسعید ابوالخیر دربارهٔ رابعه بلخی و عرفان وی را چنین بازگو میکند: | |||
عطار | |||
{{شعر}} | |||
{{ب|ز لفظ بوسعید مهنه دیدم|که او گفتست: من آنجا رسیدم}} | |||
{{ب|بپرسیدم زحال دختر کعب|که عارف بود او یا عاشقی صعب؟}} | |||
{{ب|چنین گفت او که معلومم چنان شد|که آن شعری که بر لفظش روان شد}} | |||
{{ب|ز سوزِ عشقِ معشوقِ مجازی|بنگشاید چنین شعری به بازی}} | |||
{{ب|نداشت آن شعر با مخلوق کاری|که او را بود با حق روزگاری}} | |||
{{ب|کمالی بود در معنی تمامش|بهانه بود در راه آن غلامش}} | |||
{{پایان شعر}} | |||
عطار توانایی رابعه در سرودن شعر را چنین توصیف میکند: | عطار توانایی رابعه در سرودن شعر را چنین توصیف میکند: | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|بلطفِ طبعِ او مردم نبودی|که هر چیزی که از مردم شنودی}} | |||
{{ب|همه در نظم آوردی به یک دم|بپیوستی چو مروارید در هم}} | |||
{{ب|چنان در شعر گفتن خوش زبان بود|که گوئی از لبش طعمی در آن بود}} | |||
{{پایان شعر}} | |||
خاتم الشعرا، شیخ عبدالرحمن جامی، در تذکرهٔ نفحات الانس از رابعه در بخش [[زنان]] صوفی نام میبرد و باز با استناد به گفتار شیخ ابوسعید ابوالخیر میگوید: شیخ ابوسعید ابوالخیر گفته است که: «دختر کعب عاشق بود بر آن غلام، اما پیران همه اتفاق کردند که این سخن که او میگوید نه آن سخن باشد که بر مخلوق توان گفت. او را جای دیگر کار افتاده بود.» روزی آن غلام آن دختر را ناگاه دریافت، سرِ آستین وی گرفت. دختر بانگ بر غلام زد گفت: «ترا این بس نیست که من با خداوندم و آنجا مبتلایم، بر تو بیرون دادم که طمع میکنی؟» شیخ ابوسعید گفت: «سخنی که او گفته است نه چنان است که کسی را در مخلوق افتاده باشد»<ref>نفحات الانس، عبدالرحمن جامی، به همّت توحیدی، انتشارات کتاب فروشی محمودی بیتا، صفحهٔ ۶۲۹</ref> | |||
رضاقلیخان هدایت، داستان رابعه را تحت عنوان بکتاش نامه در کتاب منظوم گلستان ارم خویش در دوهزار و ششصد و اندی بیت به نظم درآورده. مبنای داستانی که رضاقلیخان نقل میکند، همان شعر عطار است که تصرفاتی در داستان کرده و قصه پردازی نموده است و بخشهایی از ذوق خویش بدان افزوده. وی در مجمع الفصحاء دربارهٔ رابعه بلخی چنین میگوید: رابعهٔ مذکوره، در حسن جمال و فضل و کمال و معرفت و حال، وحیدهٔ روزگار و فریدهٔ هر ادوار، صاحب عشق حقیقی و مجازی و فارِسِ میدان تازی و فارسی بوده است. احوالش در نفحات الانس مولانا جامی در ضمن نسوان عارفان مسطور است و در یکی از مثنویات شیخ عطار، جمعی از حالاتش نظما مذکور. او را میلی به بکتاش غلامی از غلامان برادر مفرد به هم رسیده و انجامش به عشق حقیقی کشیده، بالاخره به بدگمانی، برادر او را کشته و حکایت او را فقیر نظم کرده و نام آن را گلستان ارم نهاده، معاصر آلسامان و رودکی بوده و اشعار نیکو میفرموده.<ref>مجمع الفصحاء، رضا قلیخان هدایت، مظاهر مصفا، تهران ۱۳۳۹، جلد دوم صفحهٔ ۶۵۴</ref> | |||
ناگفته نماند که تذکرههای دیگر، با تفاوتهایی اندک، به زندگی و اشعار وی پرداختهاند.<ref>نک: اوحدی، ۱ / ۳۸۶؛ واله، ۲ / ۹۱۳؛ صبا، ۲۸۰.</ref> عوفی دربارهٔ رابعه میگوید: «دختر کعب به فضل، بر [[مردان]] جهان بخندیدی. فارِسِ هر دو میدان و والی هر دو بیان، بر نظم تازی قادر و در شعر پارسی بهغایت ماهر …». رابعه به سبب شعری که سروده و در آن خود را «مگس رویین» نامیده، به این صفت مشهور شده بود.<ref>[https://www.cgie.org.ir/fa/article/246109/رابعه-قزداری-بلخی دایرةالمعارف]</ref> | |||
== اشعار رابعه == | |||
از رابعه جز هفت (به روایتی یازده) غزل و قطعه در دست نیست. ظاهراً تمامی اشعار وی بدست برادرش حارث معدوم گردیده و الباقی در گذر زمان از بین رفته است. اما قلیل اشعار بازمانده از وی بیانگر ذوق سرشار وی و تسلط او بر سرایش شعر است. رابعه را مادر شعر پارسی خواندهاند. او بحور و اوزانی را وارد شعر پارسی نموده که تا پیش از آن کسی در آن اوزان شعر نمیسروده است. به عنوان مثال شمس قیس رازی در کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم عقیده دارد که دختر کعب در بیت زیر بحری بر بحور پارسی افزوده است (بحر مسدّس مخنّق):<ref>المعجم فی معاییر اشعار العجم، شمس قیس رازی، تصحیح مدرس رضوی، تهران، صفحهٔ ۱۳۳</ref> | |||
ترک از درم درآمد، خندانک / آن خوبروی چابک، مهمانک | |||
از رابعه، ۷ غزل، ۴ دوبیتی و دو بیت مفرد باقیمانده که در مجموع، ۵۵ بیت میشود.<ref>مدبری، محمود، شرح احوال و اشعار شاعران بیدیوان، نشر پانوس، تهران، ۱۳۷۰ ش، ۷۳–۷۷</ref> اشعار رابعه مانند شعرهای دیگر شاعران سدهٔ ۴ق به سبک خراسانی است. ویژگیهای این سبک، به وفور در اشعار او دیده میشود. از آن جمله میتوان به آوردن دو حرف اضافه در پیش و پس مفعول غیرصریح در این بیت از رابعه اشاره کرد: «به عشقت اندر عاصی همی نیارم شد / به دینم اندر طاغی همی شوی به مثل»؛ یا به کاربردن کاف تصغیر به منظور تحبیب یا تحقیر در این بیت: «ترک از درم درآمد خندانک / آن خوب روی چابک مهمانک»؛ یا تشبیه اضمار در این بیت: «اگر دیوانه ابر آمد چرا پس / کند عرضه صبوحی جام زر باد».<ref>محجوب، محمدجعفر، سبک خراسانی در شعر فارسی، تهران، ۱۳۵۲ ش، ص ۴۵–۷۲</ref><ref>شمیسا، سیروس، کلیات سبکشناسی، تهران، ۱۳۸۴ ش، ص۲۸۸</ref> شعر رابعه از نظر مختصات آوایی هم بسیار مهم است. از آن جمله، تشدید مخفّف که شمس قیس رازی در المعجم آن را «زیادت قبیح» خوانده است و «اماله» که هر دو از ویژگیهای سبک خراسانیاند.<ref>محجوب، محمدجعفر، سبک خراسانی در شعر فارسی، تهران، ۱۳۵۲ ش، ص ۴۵–۷۲</ref> | |||
رابعه به ادب فارسی و عربی مسلط بود و به هر دو زبان شعر میسرود. غزلهای وی، سرشار از لطافت و معانی دلانگیز است و به فصاحت و حسن تأثیر معروفاند.<ref>محجوب، محمدجعفر، سبک خراسانی در شعر فارسی، تهران، ۱۳۵۲ ش، ۷۹، ۸۸، ۹۴، ۹۵</ref> رابعه را نخستین کسی دانستهاند که در قالب ملمع شعر سروده است. عوفی ملمعی از او را در لباب الالباب آورده است. از صنایع ادبی، تلمیح، مراعات نظیر، تشبیه (محسوس به محسوس)، جمع، تفریق و … در اشعارش مشهود است.<ref>بیزار گیتی، آزاده، «مؤلف مقتول، نگاهی به رابعه بنت کعب»، فصل زنان، به کوشش نوشین احمدی خراسانی و دیگران، تهران، ۱۳۸۳ ش، ج ۴، ص۱۴۱–۱۴۲</ref> | |||
اشعار رابعه از نظر درونمایه و پیام، از دیگر اشعار این دوره چیزی کم ندارد و مانند بسیاری از سرودههای سبک خراسانی از اصطلاحهای نجومی و طبی و کاربرد لغتهای مهجور خالی است و بسامد لغتهای عربی بسیار اندک است.<ref>بیزار گیتی، آزاده، «مؤلف مقتول، نگاهی به رابعه بنت کعب»، فصل زنان، به کوشش نوشین احمدی خراسانی و دیگران، تهران، ۱۳۸۳ ش، ج ۴، ص۱۴۱–۱۴۲</ref> اشعار رابعه علاوه بر سادگی و روانی فکر و کلام، متضمن لطافت، وصف طبیعت، سوز عشق و شیفتگی و نیز کاربرد وزنهای مطبوعاند، اما در آنها اثری از حکمت و عرفان به معنی خاص وجود ندارد.<ref>صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ۱۳۳۲ ش، ص ۳۰۸، ۴۰۳–۴۰۵</ref> | |||
از اشعار به یاد مانده:<ref>[https://www.poempersian.ir/اشعار-رابعه-بلخی/ پیرانی و پیری، «اشعار رابعه بلخی»، وبسایت ادبستان شعر پارسی.]</ref> | |||
{{شعر}} | |||
{{ب|الا ای باد شبگیری پیام من به دلبر بر|بگو آن ماه خوبان را که جان با دل برابر بر}} | |||
{{ب|به قهر از من فگندی دل بیک دیدار مهرویا | چنان چون حیدر کرار در آن حصن خیبر بر}} | |||
{{ب|تو چون ماهی و من ماهی همی سوزم| بتابد بر غم عشقت نه بس باشد جفا بنها دی از بربر}} | |||
{{ب|تنم چون چنبری گشته بدان امید تا روزی | ز زلفت بر فتد ناگه یکی حلقه به چنبر بر}} | |||
{{پایان شعر}} | |||
همچنین از اوست: | |||
{{شعر}} | |||
{{ب|مرا بعشق همی متهم کنی به حیل|چه حجت آری پیش خدای عزوجل}} | |||
{{ب|به عشقت اندر عاصی همی نیارم شد|بذنبم اندر طاغی همی شوی بمثل}} | |||
{{ب|نعیم بی تو نخواهم جحیم با تو رواست|که بی تو شکّر زهر است و با تو زهر عسل}} | |||
{{ب|بروی نیکو تکیه مکن که تا یکچند|به سنبل اندر پنهان کنند نجم زحل}} | |||
{{ب|هرآینه نه دروغ است آنچه گفت حکیم|فمن تکبر یوماً فبعد عز ذل}} | |||
{{پایان شعر}} | |||
هم از اوست: | |||
{{شعر}} | |||
{{ب|دعوت من بر تو آن شد کایزدت عاشق کناد|بر یکی سنگیندل نامهربان چون خویشتن}} | |||
{{ب|تا بدانی درد عشق و داغ هجر و غم کشی|چون بهجر اندر بپیچی پس بدانی قدر من}} | |||
{{پایان شعر}} | |||
از | و این غزل نیز بدو منسوب شده است: | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|ز بس گل که در باغ مأوی گرفت|چمن رنگ ارتنگ مانی گرفت}} | |||
{{ب|صبا نافهٔ مشک تبت نداشت|جهان بوی مشک از چه معنی گرفت}} | |||
{{ب|مگر چشم مجنون به ابر اندر است|که گل رنگ رخسار لیلی گرفت}} | |||
{{ب|به میماند اندر عقیقین قدح|سرشکی که در لاله مأوی گرفت}} | |||
{{ب|قدح گیر چندی و دنیی مگیر|که بدبخت شد آنکه دنیی گرفت}} | |||
{{ب|سر نرگس تازه از زرّ و سیم|نشان سر تاج کسری گرفت}} | |||
{{ب|چو رهبان شد اندر لباس کبود|بنفشه مگر دین ترسی گرفت}} | |||
{{پایان شعر}} | |||
و دیگر: | |||
{{شعر}} | |||
{{ب|عشق او باز اندر آوردم به بند|کوشش بسیار نامد سودمند}} | |||
{{ب|عشق دریایی کرانه ناپدید|کی توان کردن شنا ای هوشمند}} | |||
{{ب|عشق را خواهی که تا پایان بری|بس بباید ساخت با هر ناپسند}} | |||
{{ب|زشت باید دید و انگارید خوب|زهر باید خورد و انگارید قند}} | |||
{{ب|توسنی کردم ندانستم همی|کز کشیدن تنگتر گردد کمند}} | |||
{{پایان شعر}} | |||
و دیگر: | |||
عشق او باز اندر آوردم به بند | |||
عشق دریایی کرانه ناپدید | |||
عشق را خواهی که تا پایان بری | |||
زشت باید دید و انگارید خوب | |||
توسنی کردم ندانستم همی | |||
== بزرگداشت و یادبود == | |||
رابعهٔ بلخی امروزه نهتنها بهعنوان یک شاعر و هنرمند بلکه بهعنوان نماد زن آزادیخواه و روشنفکر شناخته میشود.<ref>[https://www.beytoote.com/art/artist/biography-rabia-balkhi-113.html «زندگینامه رابعه بلخی مادر شعر فارسی»، وبسایت بیتوته.]</ref> در سال ۲۰۱۰م، کنفرانس علمی در بزرگداشت رابعه با حضور شاعران، نویسندگان و پژوهشگرانی از کشورهای [[افغانستان]]، [[ایران]] و تاجیکستان در دوشنبه، پایتخت تاجیکستان برگزار شد. در قرن سیزدهم داستان عاشقانهٔ غمانگیز رابعه با عنوان «گلستان ارم» به نظم آورده شده و در مجلهٔ مجمعالفصحا به چاپ رسید. در سال ۱۳۴۴ش نیز داستان شورانگیز رابعه را در قالب کتابی بهنام «شعلهٔ بلخ» به نظم درآورده و در کابل چاپ کردند. در افغانستان، همچنین، مکاتب، خیابانها و میادین زیادی بهنام این بانوی شاعر نامگذاری شده است.<ref>[https://www.beytoote.com/art/artist/biography-rabia-balkhi-113.html «زندگینامه رابعه بلخی مادر شعر فارسی»، وبسایت بیتوته.]</ref> امروزه از بانو رابعه، نه تنها به عنوان شاعری چیرهدست، بلکه به عنوان [[زن]]ی آزاده و آزادیخواه و روشنفکر یاد میشود. | |||
* در بزرگداشت و یاد وی مقالهها نوشته شده، فیلم ساخته شده و کنفرانسهای ادبی برگزار میشود. | |||
* در سال ۲۰۱۰ کنفرانس علمی، بزرگداشت رابعه بلخی، به نام «رابعه بلخی و جایگاه او در شعر و ادب پارسی» با حضور جمعی از پژوهشگران، نویسندگان و شاعران ۳ کشور هم زبانـ افغانستان، تاجیکستان و ایران، در شهر دوشنبه پایتخت کشور تاجیکستان برگزار شد. | |||
* در سراسر کشور افغانستان خیابانها، مدارس و میادین بسیاری به نام رابعه بلخی گذاشته شده است که نشان از میزان احترام به این شاعر و فرزانه سده چهارم هجری است. | * در سراسر کشور افغانستان خیابانها، مدارس و میادین بسیاری به نام رابعه بلخی گذاشته شده است که نشان از میزان احترام به این شاعر و فرزانه سده چهارم هجری است. | ||
* در سالهای اخیر و در مقابل آرامگاه منسوب به امام علی در بلخ – مزارشریف – نیز میدان و یادبود بزرگی به افتخار رابعه بلخی ساخته شده است.<ref>[https://www.beytoote.com/scientific/scientist/biography-rabia-balkhi-113.html بیتوته]</ref> | |||
* ساختمان رادیو رابعه بلخی مزارشریف | |||
=== در رسانه === | |||
هدی زین العابدین، در فیلم سمفونی نهم، نقش رابعه را بازی میکند. | |||
== درگذشت == | |||
[[رودکی]] از بلخ به بخارا مراجعت و در مجلس حاکم بخارا شرکت میکند. حاکم از شاعر نامدار بخارا میخواهد شعری را به مجلس عرضه کند. رودکی بیخبر از حارث که به دیدار حاکم بخارا آمده، شعری از رابعه میخواند. حاکم خیلی زود به ظرافت و قوت ادبی شعر پی برده و از سرایندهٔ آن میپرسد. سپس، رودکی بدون درنگ رابعه دختر کعب را معرفی میکند. همچنین رودکی از عشق رابعه به بکتاش غلام حارث و اشعار عاشقانهٔ او برای بکتاش، پرده برداشته است. حارث از شنیدن این خبر سخت خشمگین میشود، اما، به روی خود نمیآورد. پس از مراجعت به بلخ مدتی بهصورت مخفیانه کارهای خواهر را زیر نظر میگیرد. کسی از دربار به نامهها و اشعار رابعه که نزد بکتاش بوده دست مییابد. او همهٔ آنها را به حارث تحویل میدهد. حارث که تمام دلایل را علیه خواهر هنرمند و عاشقپیشهٔ خود میبیند، غلام را زندانی کرده و دستور میدهد رابعه را در حمامی برده رگهای دست او را بریده و درب حمام را با سنگ و گچ ببندند تا رابعه نتواند از آن بیرون آید. فردای آن روز که درب حمام را باز میکنند، با جسد بیجان بانوی شاعر مواجه میشوند. رابعه لحظهٔ مرگ نیز با خون خود اشعاری بر دیوار حمام مینویسد تا اینکه به کناری افتاده و با وضع دلخراش جان میدهد.<ref>[https://ganjoor.net/attar/elahiname/ebkhsh21/sh3 عطار نیشابوری، الهینامه، حکایت امیر بلخ و عاشق شدن دختر او، بهنقل از وبسایت گنجور.]</ref> وقتی بکتاش از مرگ رابعه آگاه میشود، بهسختی از زندان فرار کرده خود را به حارث میرساند و او را میکشد. پس از آن سر مزار رابعه رفته آه و زاری کرده و خنجری به قلب خود فرو برده و به زندگی خود پایان میدهد.<ref>[https://mandegar.tarikhema.org/رابعه-بلخی-و-داستان-عاشقی-او-با-بکتاش کاظمی، « رابعه و داستان عاشقی او با بکتاش»، وبسایت تاریخ ما.]</ref> | |||
== | == آرامگاه == | ||
قبر رابعه در پارک کوچکی در بلخ قرار دارد. در سالهای اخیر از سوی کشور [[آلمان]] بنایی روی مزار این هنرمند بلندآوازه ساخته شده است.<ref>[https://atis.af/amp/رابعه-بلخی/ نظری، «رابعه بلخی»، وبسایت سیستم جامع معلومات گردشگری افغانستان.]</ref> مردم بلخ از دیرباز به زیارت قبر وی رفته و برای او احترام زیادی قائل هستند.<ref>[https://atis.af/amp/رابعه-بلخی/ نظری، «رابعه بلخی»، وبسایت سیستم جامع معلومات گردشگری افغانستان.]</ref> | |||
==پانویس== | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
==منابع== | |||
== منابع == | |||
{{آغاز منابع}} | |||
* بیزار گیتی، آزاده، «مؤلف مقتول، نگاهی به رابعه بنت کعب»، فصل زنان، به کوشش نوشین احمدی خراسانی و دیگران، تهران، ۱۳۸۳ ش، ج ۴. | * بیزار گیتی، آزاده، «مؤلف مقتول، نگاهی به رابعه بنت کعب»، فصل زنان، به کوشش نوشین احمدی خراسانی و دیگران، تهران، ۱۳۸۳ ش، ج ۴. | ||
* جامی، عبدالرحمان، نفحات الانس، به کوشش مهدی توحیدیپور، تهران، ۱۳۳۶ ش. | * جامی، عبدالرحمان، نفحات الانس، به کوشش مهدی توحیدیپور، تهران، ۱۳۳۶ ش. | ||
* عطار نیشابوری، فریدالدین، الٰهینامه، به کوشش محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، ۱۳۸۷ ش. | * عطار نیشابوری، فریدالدین، الٰهینامه، به کوشش محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، ۱۳۸۷ ش. | ||
* شفیعی کدکنی، محمدرضا، تعلیقات بر | * شفیعی کدکنی، محمدرضا، تعلیقات بر الٰهینامهٔ عطار، نشر سخن، تهران، ۱۳۸۷ ش. | ||
* رادفر، ابوالقاسم، زنان عارف؛ سوختگان عشق و اشتیاق، انتشارات مدحت، | * رادفر، ابوالقاسم، زنان عارف؛ سوختگان عشق و اشتیاق، انتشارات مدحت، ۱۳۸۵. | ||
* محجوب، محمدجعفر، سبک خراسانی در شعر فارسی، تهران، ۱۳۵۲ ش. | * محجوب، محمدجعفر، سبک خراسانی در شعر فارسی، تهران، ۱۳۵۲ ش. | ||
* مدبری، محمود، شرح احوال و اشعار شاعران بیدیوان، نشر پانوس، تهران، ۱۳۷۰ ش. | * مدبری، محمود، شرح احوال و اشعار شاعران بیدیوان، نشر پانوس، تهران، ۱۳۷۰ ش. | ||
*[https://www.cgie.org.ir/fa/article/246109/رابعه-قزداری-بلخی دائرۀالمعارف بزرگ اسلامی] | |||
*[https://www.cgie.org.ir/fa/article/246109/ | {{پایان منابع}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۷ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۱۴
رابعه بلخی؛ نخستین بانوی شاعر بلندآوازهٔ فارسی.
رابِعِهٔ قُزْداریِ بَلْخی، ملقب به «زین العرب» دختر دانشمند و هنرمندِ کعب قُزداری حاکم قندهار، بلخ و بست در دورة سلطنت سامانیان در اوایل قرن چهارم هجری است. رابعه، همدورهٔ رودکی و مورد تحسین او بوده است. داستان عشق او به غلامی به نام بکتاش و اشعار او در شرح این عشق، مشهور است.
زندگینامه
رابعه در اوایل قرن چهارم هجری میزیسته و همعصر شاعر نامدار رودکی بوده است.[۱] پدر رابعه از عربهای کوچیده به خراسان و شخصی فاضل و محترم بوده که در تعلیم و تربیت دختر خود بسیار تلاش کرده است.[۲] او در قندهار، بلخ و بست، حکمرانی داشت.[۳] رابعه بهجهت تواناییهای بینظیر خود در هنر و فنون، با لقب زینالعرب (زینت عرب) توسط پدر خود خطاب میشد. عطار معتقد بود که رابعه در سرودن شعر و هنر نقاشی، بسیار توانمند و در شمشیرزنی و سوارکاری نیز بسیار ماهر بوده است.[۴] اشعار او در میان عارفان و صوفیان رواج داشته و به زبان عربی نیز شعر میسروده است.[۵]
پدر رابعه (کعب قزداری)، را از عربهای کوچیده به خراسان دانسته و آوردهاند که فرمانروای بلخ و سیستان و قندهار و بُست بود. از تاریخ ولادت و مرگ رابعه اطلاعات درستی در دست نیست. آنچه قطعیست آن است که او همدوره با سامانیان و رودکی بوده و به استناد گفتار عطار نیشابوری با رودکی دیدار و مشاعره داشته است. زمان مرگ رابعه به احتمال قریب به یقین پیش از مرگ رودکی بوده است، بنابراین تاریخ مرگ او را میتوان پیش از سال ۳۲۹ هجری قمری در نظر گرفت.[۶] پدر رابعه به پسر خود حارث وصیت میکند بعد از او، از خواهر خود بهشایستگی مراقبت کند. حارث هم بهخوبی به گفتههای کعب عمل میکند تا اینکه خبری عجیب نظر نیک او را نسبت به خواهرش عوض میکند. حارث، غلامی بهنام بکتاش داشت که بسیار خوش قدوقامت و زیبارو بوده است. رابعه که دلباختهٔ او شده بود[۷] از خواب و خوراک افتاده بود. دایهٔ رابعه با زیرکی، از راز او باخبر میشود و رابعه از او میخواهد که خبر دلباختگیاش را به بکتاش برساند. رابعه، اشعار عاشقانهای که برای بکتاش سروده بود همراه نگارهای از صورت خود، بهصورت نامه برای بکتاش میفرستد. بکتاش نیز با خواندن اشعار عاشقانه و دیدن نقاشی صورت رابعه، عاشق او میشود. پس از مدتی، بکتاش رابعه را در باغ قصر میبیند و آستین وی را میگیرد؛ اما رابعه با عتاب از وی فاصله میگیرد و عشق هوسآلود او را نکوهش کرده و بکتاش را به عشق آسمانی متوجه میکند.[۸]
زمانیکه بلخ مورد هجوم سپاه دشمن قرار میگیرد، حارث و لشکریان او به دفاع برمیخیزند. در این میان بکتاش بهشدت مجروح میشود. رابعه وقتی حال او را میبیند به قلب دشمن میتازد. افراد زیادی از دشمن را کشته و در حالیکه صورت خود را پوشانده، خود را به بکتاش رسانده و او را نجات میدهد. پس از آن، رابعه با سرعت از جلوی چشم همگان ناپدید میشود تا کسی او را نشناسد.[۹]
کعب علاقه خاصی به رابعه داشته و در پرورش و تعلیم او کوشا بوده است و به جهت تواناییهای بینظیر او در هنر و فنون، او را با لقب زینالعرب (زینت قوم عرب) خطاب میکرد. رابعه به استناد گفتار عطار، در سرودن شعر و هنر نقاشی بهغایت توانمند و در شمشیرزنی و سوارکاری بسیار ماهر بوده است. پس از مرگ کعب، حارث بر تخت پدر مینشیند و در یکی از بزمهای شاهانه او، رابعه با بکتاش، از کارگزاران نزدیک حارث دیدار میکند. عطار جایگاه بکتاش در دربار را کلیددار خزانه عنوان کرده است. رابعه بیدرنگ دل به بکتاش میبازد و در نهایت دایهٔ رابعه که از علاقه رابعه به بکتاش آگاه میشود، میان آن دو واسطه میشود. رابعه خطاب به بکتاش نامهای مینویسد و تصویری از خویش ترسیم کرده و پیوست آن نامه میکند و بدست دایه میسپارد تا بدو رساند. چون بکتاش نامه رابعه را میخواند و تصویر او را میبیند بدو دل میبازد و نامهاش را پاسخ میدهد. این نامهنگاریهای پنهانی ادامه پیدا میکند و رابعه اشعار فراوانی خطاب به بکتاش ضمیمه نامهها کرده و برای او میفرستد. ظاهراً روزی بکتاش رابعه را در دهلیزی میبیند و آستین او را میگیرد که «چرا مرا چنین عاشق و شیدا کردی اما با من بیگانگی میکنی؟» رابعه از او آستین میافشاند که «عشق من به تو بهانهایست بر عشقی عظیمتر» و او را بخاطر افتادن در دام شهوت نکوهش میکند. برخی از تذکره نویسان دربارهٔ عشق رابعه و بکتاش اختلاف نظرهایی با هم دارند. جامی از قول ابوسعید ابوالخیر، عشق رابعه را عشقی مجازی نمیداند و داستان بکتاش را بهانهای برای طرح عشق حقیقی دانسته است.[۱۰]
رابعه با رودکی، شاعر دورة سامانیان، همعصر است. در ملاقاتی که با رودکی داشته، در ازای هر شعری که رودکی میگفته، رابعه شعری را در پاسخ میسروده است. مهارت و تسلط رابعه در سرودن اشعار نغز، موجب تحسین و تمجید رودکی بوده است.[۱۱]
هدایت نیز رابعه را «صاحب عشق حقیقی و مجازی» میداند و داستان دلباختگی او را در یکی از آثار خود به نام «گلستان ارم» به نظم درآورده است. شفیعی کدکنی مأخذ سخن جامی را عطار، و اطلاعاتی را که هدایت آورده، متکی به نفحات الانس و الٰهینامه دانسته است.[۱۲]
نامهای دیگر
رابعه بلخی * رابعه قزداری * رابعه بنت کعب * بنت کعب * زین العرب * مگس رویین[۱۳]
عرفان رابعه
در عارف بودن رابعه دیدگاهها متفاوت است. تمام منابعی که به عرفان رابعه اشاره کردهاند، به گفتار شیخ ابوسعید ابوالخیر استناد کردهاند، که اینجای تأمل دارد.
رضا اشرفزاده در کتاب خود حکایت رابعه بر اساس بازمانده اشعار او و گفتار ابوسعید، چنین استدلال میکند که «ذوق تیز و لطیف ابوسعید، اصولاً هر بیتی و شعری را میتواند تاویل عرفانی نماید» و داستان شنیدن بیتی از عماره مروزی و رفتن ابوسعید به زیارت قبر او را گواهی بر این مدعا میداند.[۱۴] و نتیجه میگیرد که گفتار شیخ لزوماً به معنی عرفان رابعه نیست. او همچنین در همین کتاب عنوان میکند که آمدن داستان رابعه در الهینامه و «... حکایت و جانبازی دختر در راه این عشق عُذری، اورا به موجودی پاک و باصفا تبدیل میکند که با پاکی عشق و دامانی پاک در خون میغلتد و جان میبازد و … توهم عشق عارفانه را در سر و ذهن ما میاندازد».[۱۵] او همنامی رابعهٔ بلخی با رابعه عدویه و رابعه شامیه - که هر دو از زنان عارف بودهاند – را نیز یکی از دلایل ایجاد شائبهٔ عرفان رابعه عنوان کرده است.
سلیمان راوش نیز در مقاله خویش رابعه بلخی یا حمامهای در حمام خون ذؤیان خرد معتقد است که عرفایی چون عطار و ابوسعید ابوالخیر، در حقیقت بجهت حفظ نام و آثار رابعه از گزند کوته فکران، به وی نسبت تصوف و عرفان دادهاند:
حضرت عطار، عارفانه، … جهت غفلت کافران عشق و منکران انسان شمردن زن و حفظ آبروی رابعه، به نوعی عشق انسانی او را مطابق شریعت منکران عاطفههای انسانی، عمداً پیوند واژگونه به جایی دیگر میدهد … حضرت عطار نیشابوری چنانکه ابوسعید ابوالخیر، در حق رابعه الطاف نمود و با بهانهٔ اینکه رابعه نه عاشق بکتاش، بل عاشق الله بوده … جسد و مرقد مبارک رابعه را از شر تکفیر و تازیانه نوازی و ویرانی کافران و منکران نجات داد … ذکرِ خیر رابعه از سوی عارف بزرگ و نامی ابوسعید ابوالخیر هم در نهایت، عارفانه و هشیارانه، برای به سکوت واداشتن کافران عشق و منکران ارزشهای انسانی زنان به عمل آمده است.[۱۶] رابعه بلخی یا حمامهٔ در حمام خون ذؤیان خرد
لیلی رشیتا، نویسنده افغان نیز معتقد است:
«برعکس آنچه که عرفاً عشق او را به بکتاش، حقیقی نه بل مجازی میپنداشتهاند، اشعارش محض بازگوی احساساش نسبت به بکتاش بوده است. از هفت قطعه شعر رابعه که بجا مانده است، پنج تای آن در وصف عشق ناسوتی و دو تای آن در وصف زیبایی طبیعت سروده شده است.»[۱۷]
رابعه در میدان نبرد
براساس روایت عطار، روزی لشکر دشمن به حوالی بلخ میرسد و بکتاش به همراه سپاه بلخ به نبرد میرود. رابعه که تاب بیخبری از وضعیت بکتاش را ندارد، با لباس مبدل و روی پوشیده، پنهانی در پس سپاه بلخ به میدان جنگ میرود. بکتاش در گیرودار نبرد زخمی میشود و رابعه که جان بکتاش را در خطر میبیند، شمشیر کشیده و به میانه میدان میرود و پس از کشتن تعدادی از سپاهیان دشمن پیکر نیمه جان بکتاش را بر اسب کشیده از مهلکه نجات میدهد:
| بگفت این و چو مردان برنشست او | از آن مردان تنی را ده بخست او | |
| برِ بکتاش آمد، تیغ در کف | وز آنجا برگرفتش برد با صف | |
| نهادش پس نهان شد در میانه | کساش نشناخت از اهل زمانه |
رابعه و رودکی
در روایت عطار، رابعه روزی در راه با رودکی که عازم بخارا بوده دیدار میکند. رودکی شیفته توانایی رابعه در سرودن شعر میشود و او را تحسین میکند و با او به صحبت و مشاعره مینشیند. عطار آن واقعه را اینگونه در الهینامه میآورد:
| نشسته بود آن دختر دلفروز | براه و رودکی میرفت یک روز | |
| اگر بیتی چو آبِ زر بگفتی | بسی دختر از آن بهتر بگفتی | |
| بسی اشعار گفت آن روز اُستاد | که آن دختر مجاباتش فرستاد | |
| ز لطف طبع آن دلداده دمساز | تعجب ماند آنجا رودکی باز |
رودکی پس از آن راهی بخارا میشود و در بزمی در دربار امیر سامانی شعری که از رابعه به یادداشت بازگو میکند که بسیار مورد پسند امیر میافتد و چون از آن سؤال میکنند، رودکی داستان آشناییاش با رابعه و عشق او به بکتاش را برای شاه بازگو میکند، غافل از اینکه حارث نیز در آن بزم حاضر است و از آن داستان باخبر میشود. حارث بسیار خشمگین میشود، به بلخ بازمیگردد و پس از یافتن صندوقی حاوی اشعار رابعه در اتاق بکتاش، به گمان ارتباط نامشروع آنان، فرمان میدهد بکتاش را در زندان افکنده و رابعه را به گرمابه برده و رگِ دستان او را بگشاید و درِ گرمابه را به سنگ و گچ مسدود کنند. روز بعد چون در گرمابه را میگشایند، پیکر بیجان رابعه را مشاهده میکنند که با خون خویش اشعاری را خطاب به بکتاش با انگشت بر دیوارهٔ گرمابه نگاشته است. بکتاش پس از آن، به نحوی از زندان میگریزد و شبانه سر از تن حارث جدا میکند، سپس بر مزار رابعه رفته و جان خویش را میگیرد.[۱۸]
رابعه در منابع ادب پارسی
رابعه ظاهراً نخستین زن شاعر در تاریخ ادبیات خراسان بزرگ میباشد که شعری از او به ثبت رسیده است. محمد عوفی در کهنترین تذکرهٔ شعر پارسی، لباب الالباب، وی را چنین توصیف نموده: رابعه بنت کعب القزداری، دختر کعب، اگرچه زن بود، اما به فضل بر مردان جهان بخندیدی، فارِس هر دو میدان و والی هر دو بیان، بر نظم تازی قادر و در شعر پارسی بهغایت ماهر و با غایت ذکاء خاطر و حدّت طبع، پیوسته عشق باختی و شاهد بازی کردی و او را «مگس رویین» خواندندی و سبب این نیز آن بود که وقتی شعری گفته بود:[۱۹]
خبر دهند که بارید بر سر ایّوب / ز آسمان، ملخان و سرِ همه زرّین
اگر ببارد زرین ملخ بر او از صبر / سزد که بارد بر من یکی مگس رویین
نقل شده چون ابوسعید ابوالخیر داستان زندگی او را شنید فرمود: من این جانب رسیدم و از حال دختر کعب پرسیدم که عارف بوده است یا عاشق؟ جواب دادند اشعاری که بر زبان او جاری بوده دلیل این است که در عشق مجازی، ایجاد اینقدر سوز و گداز ممکن نیست، در شعر او هزل اصلاً وجود ندارد بلکه در همه جا او ذات قدیم (جلَّ شأنهُ) را خطاب کرده است.[۲۰] ابوسعید ابوالخیر در اشعار خود، رابعه را ستوده و عشق او را نه از جنس عشقهای زمینی بلکه آسمانی میخواند. او، عشق رابعه به بکتاش را وسیلهای برای بیان دلدادگی به خدا معرفی میکند.[۲۱] عطار نیشابوری رابعه را دختری زیبارو و هنرمند معرفی کرده که نقاش و شاعر چیرهدست بوده و سوارکاری و جنگیدن با شمشیر را در میدان رزم بهخوبی آموخته است.[۲۲]
| جمالش را صفت گفتن محالست | که از من آن صفت کردن خیالست | |
| چنان در شعر گفتن خوش زبان بود | که گویی از لبش طعمی در آن بود | |
| بتازم رخش و بگشایم در فصل | که من در رزم رُستَم، رستمم ز اصل |
عطار نیشابوری از نخستین کسانی است که شرح حالی شورانگیز در ۴۲۸ بیت شعر، از رابعه در الٰهینامهٔ خود آورده است.[۲۳] اگرچه روایت عطار از زندگی رابعه، از اغراق و مبالغهگوییهای عارفانه تهی نیست، اما تا حدودی گویای زندگی او و ماجرای عاشقانهاش با غلامی به نام بکتاش است.[۲۴] عطار نقل قول ابوسعید ابوالخیر دربارهٔ رابعه بلخی و عرفان وی را چنین بازگو میکند:
| ز لفظ بوسعید مهنه دیدم | که او گفتست: من آنجا رسیدم | |
| بپرسیدم زحال دختر کعب | که عارف بود او یا عاشقی صعب؟ | |
| چنین گفت او که معلومم چنان شد | که آن شعری که بر لفظش روان شد | |
| ز سوزِ عشقِ معشوقِ مجازی | بنگشاید چنین شعری به بازی | |
| نداشت آن شعر با مخلوق کاری | که او را بود با حق روزگاری | |
| کمالی بود در معنی تمامش | بهانه بود در راه آن غلامش |
عطار توانایی رابعه در سرودن شعر را چنین توصیف میکند:
| بلطفِ طبعِ او مردم نبودی | که هر چیزی که از مردم شنودی | |
| همه در نظم آوردی به یک دم | بپیوستی چو مروارید در هم | |
| چنان در شعر گفتن خوش زبان بود | که گوئی از لبش طعمی در آن بود |
خاتم الشعرا، شیخ عبدالرحمن جامی، در تذکرهٔ نفحات الانس از رابعه در بخش زنان صوفی نام میبرد و باز با استناد به گفتار شیخ ابوسعید ابوالخیر میگوید: شیخ ابوسعید ابوالخیر گفته است که: «دختر کعب عاشق بود بر آن غلام، اما پیران همه اتفاق کردند که این سخن که او میگوید نه آن سخن باشد که بر مخلوق توان گفت. او را جای دیگر کار افتاده بود.» روزی آن غلام آن دختر را ناگاه دریافت، سرِ آستین وی گرفت. دختر بانگ بر غلام زد گفت: «ترا این بس نیست که من با خداوندم و آنجا مبتلایم، بر تو بیرون دادم که طمع میکنی؟» شیخ ابوسعید گفت: «سخنی که او گفته است نه چنان است که کسی را در مخلوق افتاده باشد»[۲۵]
رضاقلیخان هدایت، داستان رابعه را تحت عنوان بکتاش نامه در کتاب منظوم گلستان ارم خویش در دوهزار و ششصد و اندی بیت به نظم درآورده. مبنای داستانی که رضاقلیخان نقل میکند، همان شعر عطار است که تصرفاتی در داستان کرده و قصه پردازی نموده است و بخشهایی از ذوق خویش بدان افزوده. وی در مجمع الفصحاء دربارهٔ رابعه بلخی چنین میگوید: رابعهٔ مذکوره، در حسن جمال و فضل و کمال و معرفت و حال، وحیدهٔ روزگار و فریدهٔ هر ادوار، صاحب عشق حقیقی و مجازی و فارِسِ میدان تازی و فارسی بوده است. احوالش در نفحات الانس مولانا جامی در ضمن نسوان عارفان مسطور است و در یکی از مثنویات شیخ عطار، جمعی از حالاتش نظما مذکور. او را میلی به بکتاش غلامی از غلامان برادر مفرد به هم رسیده و انجامش به عشق حقیقی کشیده، بالاخره به بدگمانی، برادر او را کشته و حکایت او را فقیر نظم کرده و نام آن را گلستان ارم نهاده، معاصر آلسامان و رودکی بوده و اشعار نیکو میفرموده.[۲۶]
ناگفته نماند که تذکرههای دیگر، با تفاوتهایی اندک، به زندگی و اشعار وی پرداختهاند.[۲۷] عوفی دربارهٔ رابعه میگوید: «دختر کعب به فضل، بر مردان جهان بخندیدی. فارِسِ هر دو میدان و والی هر دو بیان، بر نظم تازی قادر و در شعر پارسی بهغایت ماهر …». رابعه به سبب شعری که سروده و در آن خود را «مگس رویین» نامیده، به این صفت مشهور شده بود.[۲۸]
اشعار رابعه
از رابعه جز هفت (به روایتی یازده) غزل و قطعه در دست نیست. ظاهراً تمامی اشعار وی بدست برادرش حارث معدوم گردیده و الباقی در گذر زمان از بین رفته است. اما قلیل اشعار بازمانده از وی بیانگر ذوق سرشار وی و تسلط او بر سرایش شعر است. رابعه را مادر شعر پارسی خواندهاند. او بحور و اوزانی را وارد شعر پارسی نموده که تا پیش از آن کسی در آن اوزان شعر نمیسروده است. به عنوان مثال شمس قیس رازی در کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم عقیده دارد که دختر کعب در بیت زیر بحری بر بحور پارسی افزوده است (بحر مسدّس مخنّق):[۲۹]
ترک از درم درآمد، خندانک / آن خوبروی چابک، مهمانک
از رابعه، ۷ غزل، ۴ دوبیتی و دو بیت مفرد باقیمانده که در مجموع، ۵۵ بیت میشود.[۳۰] اشعار رابعه مانند شعرهای دیگر شاعران سدهٔ ۴ق به سبک خراسانی است. ویژگیهای این سبک، به وفور در اشعار او دیده میشود. از آن جمله میتوان به آوردن دو حرف اضافه در پیش و پس مفعول غیرصریح در این بیت از رابعه اشاره کرد: «به عشقت اندر عاصی همی نیارم شد / به دینم اندر طاغی همی شوی به مثل»؛ یا به کاربردن کاف تصغیر به منظور تحبیب یا تحقیر در این بیت: «ترک از درم درآمد خندانک / آن خوب روی چابک مهمانک»؛ یا تشبیه اضمار در این بیت: «اگر دیوانه ابر آمد چرا پس / کند عرضه صبوحی جام زر باد».[۳۱][۳۲] شعر رابعه از نظر مختصات آوایی هم بسیار مهم است. از آن جمله، تشدید مخفّف که شمس قیس رازی در المعجم آن را «زیادت قبیح» خوانده است و «اماله» که هر دو از ویژگیهای سبک خراسانیاند.[۳۳]
رابعه به ادب فارسی و عربی مسلط بود و به هر دو زبان شعر میسرود. غزلهای وی، سرشار از لطافت و معانی دلانگیز است و به فصاحت و حسن تأثیر معروفاند.[۳۴] رابعه را نخستین کسی دانستهاند که در قالب ملمع شعر سروده است. عوفی ملمعی از او را در لباب الالباب آورده است. از صنایع ادبی، تلمیح، مراعات نظیر، تشبیه (محسوس به محسوس)، جمع، تفریق و … در اشعارش مشهود است.[۳۵] اشعار رابعه از نظر درونمایه و پیام، از دیگر اشعار این دوره چیزی کم ندارد و مانند بسیاری از سرودههای سبک خراسانی از اصطلاحهای نجومی و طبی و کاربرد لغتهای مهجور خالی است و بسامد لغتهای عربی بسیار اندک است.[۳۶] اشعار رابعه علاوه بر سادگی و روانی فکر و کلام، متضمن لطافت، وصف طبیعت، سوز عشق و شیفتگی و نیز کاربرد وزنهای مطبوعاند، اما در آنها اثری از حکمت و عرفان به معنی خاص وجود ندارد.[۳۷]
از اشعار به یاد مانده:[۳۸]
| الا ای باد شبگیری پیام من به دلبر بر | بگو آن ماه خوبان را که جان با دل برابر بر | |
| به قهر از من فگندی دل بیک دیدار مهرویا | چنان چون حیدر کرار در آن حصن خیبر بر | |
| تو چون ماهی و من ماهی همی سوزم | بتابد بر غم عشقت نه بس باشد جفا بنها دی از بربر | |
| تنم چون چنبری گشته بدان امید تا روزی | ز زلفت بر فتد ناگه یکی حلقه به چنبر بر |
همچنین از اوست:
| مرا بعشق همی متهم کنی به حیل | چه حجت آری پیش خدای عزوجل | |
| به عشقت اندر عاصی همی نیارم شد | بذنبم اندر طاغی همی شوی بمثل | |
| نعیم بی تو نخواهم جحیم با تو رواست | که بی تو شکّر زهر است و با تو زهر عسل | |
| بروی نیکو تکیه مکن که تا یکچند | به سنبل اندر پنهان کنند نجم زحل | |
| هرآینه نه دروغ است آنچه گفت حکیم | فمن تکبر یوماً فبعد عز ذل |
هم از اوست:
| دعوت من بر تو آن شد کایزدت عاشق کناد | بر یکی سنگیندل نامهربان چون خویشتن | |
| تا بدانی درد عشق و داغ هجر و غم کشی | چون بهجر اندر بپیچی پس بدانی قدر من |
و این غزل نیز بدو منسوب شده است:
| ز بس گل که در باغ مأوی گرفت | چمن رنگ ارتنگ مانی گرفت | |
| صبا نافهٔ مشک تبت نداشت | جهان بوی مشک از چه معنی گرفت | |
| مگر چشم مجنون به ابر اندر است | که گل رنگ رخسار لیلی گرفت | |
| به میماند اندر عقیقین قدح | سرشکی که در لاله مأوی گرفت | |
| قدح گیر چندی و دنیی مگیر | که بدبخت شد آنکه دنیی گرفت | |
| سر نرگس تازه از زرّ و سیم | نشان سر تاج کسری گرفت | |
| چو رهبان شد اندر لباس کبود | بنفشه مگر دین ترسی گرفت |
و دیگر:
| عشق او باز اندر آوردم به بند | کوشش بسیار نامد سودمند | |
| عشق دریایی کرانه ناپدید | کی توان کردن شنا ای هوشمند | |
| عشق را خواهی که تا پایان بری | بس بباید ساخت با هر ناپسند | |
| زشت باید دید و انگارید خوب | زهر باید خورد و انگارید قند | |
| توسنی کردم ندانستم همی | کز کشیدن تنگتر گردد کمند |
بزرگداشت و یادبود
رابعهٔ بلخی امروزه نهتنها بهعنوان یک شاعر و هنرمند بلکه بهعنوان نماد زن آزادیخواه و روشنفکر شناخته میشود.[۳۹] در سال ۲۰۱۰م، کنفرانس علمی در بزرگداشت رابعه با حضور شاعران، نویسندگان و پژوهشگرانی از کشورهای افغانستان، ایران و تاجیکستان در دوشنبه، پایتخت تاجیکستان برگزار شد. در قرن سیزدهم داستان عاشقانهٔ غمانگیز رابعه با عنوان «گلستان ارم» به نظم آورده شده و در مجلهٔ مجمعالفصحا به چاپ رسید. در سال ۱۳۴۴ش نیز داستان شورانگیز رابعه را در قالب کتابی بهنام «شعلهٔ بلخ» به نظم درآورده و در کابل چاپ کردند. در افغانستان، همچنین، مکاتب، خیابانها و میادین زیادی بهنام این بانوی شاعر نامگذاری شده است.[۴۰] امروزه از بانو رابعه، نه تنها به عنوان شاعری چیرهدست، بلکه به عنوان زنی آزاده و آزادیخواه و روشنفکر یاد میشود.
- در بزرگداشت و یاد وی مقالهها نوشته شده، فیلم ساخته شده و کنفرانسهای ادبی برگزار میشود.
- در سال ۲۰۱۰ کنفرانس علمی، بزرگداشت رابعه بلخی، به نام «رابعه بلخی و جایگاه او در شعر و ادب پارسی» با حضور جمعی از پژوهشگران، نویسندگان و شاعران ۳ کشور هم زبانـ افغانستان، تاجیکستان و ایران، در شهر دوشنبه پایتخت کشور تاجیکستان برگزار شد.
- در سراسر کشور افغانستان خیابانها، مدارس و میادین بسیاری به نام رابعه بلخی گذاشته شده است که نشان از میزان احترام به این شاعر و فرزانه سده چهارم هجری است.
- در سالهای اخیر و در مقابل آرامگاه منسوب به امام علی در بلخ – مزارشریف – نیز میدان و یادبود بزرگی به افتخار رابعه بلخی ساخته شده است.[۴۱]
- ساختمان رادیو رابعه بلخی مزارشریف
در رسانه
هدی زین العابدین، در فیلم سمفونی نهم، نقش رابعه را بازی میکند.
درگذشت
رودکی از بلخ به بخارا مراجعت و در مجلس حاکم بخارا شرکت میکند. حاکم از شاعر نامدار بخارا میخواهد شعری را به مجلس عرضه کند. رودکی بیخبر از حارث که به دیدار حاکم بخارا آمده، شعری از رابعه میخواند. حاکم خیلی زود به ظرافت و قوت ادبی شعر پی برده و از سرایندهٔ آن میپرسد. سپس، رودکی بدون درنگ رابعه دختر کعب را معرفی میکند. همچنین رودکی از عشق رابعه به بکتاش غلام حارث و اشعار عاشقانهٔ او برای بکتاش، پرده برداشته است. حارث از شنیدن این خبر سخت خشمگین میشود، اما، به روی خود نمیآورد. پس از مراجعت به بلخ مدتی بهصورت مخفیانه کارهای خواهر را زیر نظر میگیرد. کسی از دربار به نامهها و اشعار رابعه که نزد بکتاش بوده دست مییابد. او همهٔ آنها را به حارث تحویل میدهد. حارث که تمام دلایل را علیه خواهر هنرمند و عاشقپیشهٔ خود میبیند، غلام را زندانی کرده و دستور میدهد رابعه را در حمامی برده رگهای دست او را بریده و درب حمام را با سنگ و گچ ببندند تا رابعه نتواند از آن بیرون آید. فردای آن روز که درب حمام را باز میکنند، با جسد بیجان بانوی شاعر مواجه میشوند. رابعه لحظهٔ مرگ نیز با خون خود اشعاری بر دیوار حمام مینویسد تا اینکه به کناری افتاده و با وضع دلخراش جان میدهد.[۴۲] وقتی بکتاش از مرگ رابعه آگاه میشود، بهسختی از زندان فرار کرده خود را به حارث میرساند و او را میکشد. پس از آن سر مزار رابعه رفته آه و زاری کرده و خنجری به قلب خود فرو برده و به زندگی خود پایان میدهد.[۴۳]
آرامگاه
قبر رابعه در پارک کوچکی در بلخ قرار دارد. در سالهای اخیر از سوی کشور آلمان بنایی روی مزار این هنرمند بلندآوازه ساخته شده است.[۴۴] مردم بلخ از دیرباز به زیارت قبر وی رفته و برای او احترام زیادی قائل هستند.[۴۵]
پانویس
- ↑ زمانی و ایرانزاده، «تحلیل حوزههای معنایی اشعار باقیمانده از رابعه بنت کعب قزداری»، 1394ش، ص8.
- ↑ «رابعه بلخی»، وبسایت گنجینه فارسی.
- ↑ «زندگینامه رابعه بنت کعب قزداری»، وبسایت مردان پارس.
- ↑ «زندگینامه رابعه بلخی مادر شعر فارسی»، وبسایت بیتوته.
- ↑ ترابی، «فقط رابعه بلخی و پروین اعتصامی»، 1379ش، ص76.
- ↑ ویکیپدیا
- ↑ کاظمی، «رابعه و داستان عاشقی او با بکتاش»، وبسایت تاریخ ما.
- ↑ جامی، نفحات الانس، ص564، به نقل از: بینوا، «میرمن رابعه بلخی»، 1323ش، ص31.
- ↑ «زندگینامه رابعه بلخی مادر شعر فارسی»، وبسایت بیتوته.
- ↑ جامی، عبدالرحمان، نفحات الانس، به کوشش مهدی توحیدیپور، تهران، ۱۳۳۶ ش، ص ۶۲۹
- ↑ عطار نیشابوری، الهینامه، حکایت امیر بلخ و عاشق شدن دختر او، بهنقل از وبسایت گنجور.
- ↑ شفیعی کدکنی، محمدرضا، تعلیقات بر الٰهینامهٔ عطار، نشر سخن، تهران، ۱۳۸۷ ش، ص ۶۹۷
- ↑ رادفر، ابوالقاسم، زنان عارف؛ سوختگان عشق و اشتیاق، انتشارات مدحت، 1385، ص120
- ↑ حکایت رابعه، دکتر رضا اشرف زاده، چاپ اساطیر، صفحهٔ ۲۳
- ↑ حکایت رابعه، دکتر رضا اشرف زاده، چاپ اساطیر، صفحهٔ ۲۶
- ↑ زندگی
- ↑ فصلنامه آسمایی، شماره سوم، سال چهارم ۱۳۷۹
- ↑ ویکیپدیا
- ↑ لباب الالباب، محمد عوفی، چاپ لیدن، ۱۹۳۰ میلادی، جلد ۲، صفحهٔ ۱۶
- ↑ شعر فارسی در بلوچستان، صفحهٔ ۴
- ↑ جمشیدنژاد اول، «رابعه قزداری بلخی»، وبسایت مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی.
- ↑ عطار نیشابوری، الهینامه، حکایت امیر بلخ و عاشق شدن دختر او، بهنقل از وبسایت گنجور.
- ↑ عطار نیشابوری، فریدالدین، الٰهینامه، به کوشش محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، ۱۳۸۷ ش، ص ۳۷۱–۳۸۷
- ↑ عطار، همانجا؛ نیز نک: عقیقی، ۳۳۵–۳۳۶
- ↑ نفحات الانس، عبدالرحمن جامی، به همّت توحیدی، انتشارات کتاب فروشی محمودی بیتا، صفحهٔ ۶۲۹
- ↑ مجمع الفصحاء، رضا قلیخان هدایت، مظاهر مصفا، تهران ۱۳۳۹، جلد دوم صفحهٔ ۶۵۴
- ↑ نک: اوحدی، ۱ / ۳۸۶؛ واله، ۲ / ۹۱۳؛ صبا، ۲۸۰.
- ↑ دایرةالمعارف
- ↑ المعجم فی معاییر اشعار العجم، شمس قیس رازی، تصحیح مدرس رضوی، تهران، صفحهٔ ۱۳۳
- ↑ مدبری، محمود، شرح احوال و اشعار شاعران بیدیوان، نشر پانوس، تهران، ۱۳۷۰ ش، ۷۳–۷۷
- ↑ محجوب، محمدجعفر، سبک خراسانی در شعر فارسی، تهران، ۱۳۵۲ ش، ص ۴۵–۷۲
- ↑ شمیسا، سیروس، کلیات سبکشناسی، تهران، ۱۳۸۴ ش، ص۲۸۸
- ↑ محجوب، محمدجعفر، سبک خراسانی در شعر فارسی، تهران، ۱۳۵۲ ش، ص ۴۵–۷۲
- ↑ محجوب، محمدجعفر، سبک خراسانی در شعر فارسی، تهران، ۱۳۵۲ ش، ۷۹، ۸۸، ۹۴، ۹۵
- ↑ بیزار گیتی، آزاده، «مؤلف مقتول، نگاهی به رابعه بنت کعب»، فصل زنان، به کوشش نوشین احمدی خراسانی و دیگران، تهران، ۱۳۸۳ ش، ج ۴، ص۱۴۱–۱۴۲
- ↑ بیزار گیتی، آزاده، «مؤلف مقتول، نگاهی به رابعه بنت کعب»، فصل زنان، به کوشش نوشین احمدی خراسانی و دیگران، تهران، ۱۳۸۳ ش، ج ۴، ص۱۴۱–۱۴۲
- ↑ صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ۱۳۳۲ ش، ص ۳۰۸، ۴۰۳–۴۰۵
- ↑ پیرانی و پیری، «اشعار رابعه بلخی»، وبسایت ادبستان شعر پارسی.
- ↑ «زندگینامه رابعه بلخی مادر شعر فارسی»، وبسایت بیتوته.
- ↑ «زندگینامه رابعه بلخی مادر شعر فارسی»، وبسایت بیتوته.
- ↑ بیتوته
- ↑ عطار نیشابوری، الهینامه، حکایت امیر بلخ و عاشق شدن دختر او، بهنقل از وبسایت گنجور.
- ↑ کاظمی، « رابعه و داستان عاشقی او با بکتاش»، وبسایت تاریخ ما.
- ↑ نظری، «رابعه بلخی»، وبسایت سیستم جامع معلومات گردشگری افغانستان.
- ↑ نظری، «رابعه بلخی»، وبسایت سیستم جامع معلومات گردشگری افغانستان.
منابع
- بیزار گیتی، آزاده، «مؤلف مقتول، نگاهی به رابعه بنت کعب»، فصل زنان، به کوشش نوشین احمدی خراسانی و دیگران، تهران، ۱۳۸۳ ش، ج ۴.
- جامی، عبدالرحمان، نفحات الانس، به کوشش مهدی توحیدیپور، تهران، ۱۳۳۶ ش.
- عطار نیشابوری، فریدالدین، الٰهینامه، به کوشش محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، ۱۳۸۷ ش.
- شفیعی کدکنی، محمدرضا، تعلیقات بر الٰهینامهٔ عطار، نشر سخن، تهران، ۱۳۸۷ ش.
- رادفر، ابوالقاسم، زنان عارف؛ سوختگان عشق و اشتیاق، انتشارات مدحت، ۱۳۸۵.
- محجوب، محمدجعفر، سبک خراسانی در شعر فارسی، تهران، ۱۳۵۲ ش.
- مدبری، محمود، شرح احوال و اشعار شاعران بیدیوان، نشر پانوس، تهران، ۱۳۷۰ ش.
- دائرۀالمعارف بزرگ اسلامی