برچسب‌ها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه
جز ویکی سازی و تمیزکاری
 
خط ۱۷: خط ۱۷:


==حلوا در ادبیات فارسی==
==حلوا در ادبیات فارسی==
حلوا که درگذشته به نام‌های افروشک، آفروشه، آفروشه‌شاه، گوزینه یا گوزِنَک و شکرینه نیز یاد می‌شد، از قرن‌ها پیش وارد ادبیات ایران شده و بزرگانی چون ناصرخسرو (شاعر سده )،<ref>ناصرخسرو، دیوان،  ۱۳۶۸ش، ص۱۸۱.</ref>  اوحدی مراغه‌ای،<ref>اوحدی مراغه‌ای، دیوان، ۱۳۶۲ش، ص۱۱۷ و ۵۴۲. </ref> خواجوی کرمانی (شاعر سده‌ی )،<ref>خواجوی کرمانی، دیوان، ۱۳۷۴ش، ص۴۷۱.</ref> بسحاق اطعمه (شاعر سده )<ref> بسحاق اطعمه، دیوان، ۱۳۶۰ش، ص۱۲ و ۱۵.</ref> و شاه نعمت‌الله ولی (شاعر و عارف سده 8-)<ref>شاه نعمت‌الله ‌ولی، کلیات، ۱۳۳۵ش، ص۳۵ و ۲۳۷.</ref>  در اشعار و نوشته‌های خود به آن اشاره کرده‌اند. همچنین واژه حلوا در برخی از کنایات و تمثیل‌های ایرانی وارد شده است، از آن جمله: «حلوای کسی را خوردن» کنایه از شاهد مرگ او بودن؛ «حلوا حلوا کردن» کنایه از عزیز و گرامی داشتن کسی؛<ref> [https://www.vajehyab.com/moein/%D8%AD%D9%84%D9%88%D8%A7 معین، فرهنگ فارسی معین، ذیل واژه حلوا.]</ref>  «با حلوا حلوا گفتن، دهان شیرین نمی‌شود» به‌معنای خواستن چیزی در حد حرف و بدون تلاش؛ «بوی حلواش می‌آید» یعنی مُردنش نزدیک است؛ «حلوای عزا هم زدن» کنایه از کاری بی‌مزد و بیهوده کردن؛<ref>شهری، قند و نمک، ۱۳۷۰ش، ص۳۱۰. </ref>  «حلوا خور» کنایه از کسی که همواره در مراسم عزا و ختم شرکت می‌کند؛ «میان دعوا، نان و حلوا تقسیم نمی‌کنند» به‌معنای زیان‌بار بودن دعوا است؛<ref>علمداری، فرهنگ عامیانۀ دماوند، ۱۳۷۹ش، ص211 و ۲۱۲. </ref>  «گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی»،<ref>اخوان، آداب و سنن اجتماعی فین کاشان، ۱۳۷۳ش، ص۱۴۳.</ref>  «سیلی نقد بهتر از حلوای نسیه است»،<ref>کاربخش راوری، راور: شهری در حاشیۀ کویر، ۱۳۶۵ش، ص۱۳۳.</ref>  «چو یکبار گفتی مگو باز پس، که حلوا چو یکباره خوردند، بس»<ref>شهری، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیـزدهم، ج3، ۱۳۷۸ش، ص750.</ref>  و «خر چه داند قدر حلوا و نبات»<ref>علیداد، سیری در هزاره‌جات، ۱۳۷۲ش، ص۵۲۷.</ref>  نیز از دیگر ضرب‌المثل‌های رایج بین ایرانیان است.
حلوا که درگذشته به نام‌های افروشک، آفروشه، آفروشه‌شاه، گوزینه یا گوزِنَک و شکرینه نیز یاد می‌شد، از قرن‌ها پیش وارد ادبیات ایران شده و [[ناصر خسرو]] (شاعر سده ۵ق)،<ref>ناصرخسرو، دیوان،  ۱۳۶۸ش، ص۱۸۱.</ref>  اوحدی مراغه‌ای،<ref>اوحدی مراغه‌ای، دیوان، ۱۳۶۲ش، ص۱۱۷ و ۵۴۲. </ref> خواجوی کرمانی (شاعر سده‌ی ۸ق)،<ref>خواجوی کرمانی، دیوان، ۱۳۷۴ش، ص۴۷۱.</ref> [[بسحاق اطعمه]] (شاعر سده ۸ق)<ref> بسحاق اطعمه، دیوان، ۱۳۶۰ش، ص۱۲ و ۱۵.</ref> و شاه نعمت‌الله ولی (شاعر و عارف سده ۸-۹ق)<ref>شاه نعمت‌الله ‌ولی، کلیات، ۱۳۳۵ش، ص۳۵ و ۲۳۷.</ref>  در اشعار و نوشته‌های خود به آن اشاره کرده‌اند. همچنین واژه حلوا در برخی از کنایات و تمثیل‌های ایرانی وارد شده است، از آن جمله:  
*«حلوای کسی را خوردن» کنایه از شاهد مرگ او بودن؛  
 
*«حلوا حلوا کردن» کنایه از عزیز و گرامی داشتن کسی؛<ref> [https://www.vajehyab.com/moein/%D8%AD%D9%84%D9%88%D8%A7 معین، فرهنگ فارسی معین، ذیل واژه حلوا.]</ref>   
 
*«با حلوا حلوا گفتن، دهان شیرین نمی‌شود» به‌معنای خواستن چیزی در حد حرف و بدون تلاش؛  
 
*«بوی حلواش می‌آید» یعنی مُردنش نزدیک است؛  
 
*«حلوای عزا هم زدن» کنایه از کاری بی‌مزد و بیهوده کردن؛<ref>شهری، قند و نمک، ۱۳۷۰ش، ص۳۱۰. </ref>   
 
*«حلوا خور» کنایه از کسی که همواره در مراسم عزا و ختم شرکت می‌کند؛  
 
*«میان دعوا، نان و حلوا تقسیم نمی‌کنند» به‌معنای زیان‌بار بودن دعوا است؛<ref>علمداری، فرهنگ عامیانۀ دماوند، ۱۳۷۹ش، ص211 و ۲۱۲. </ref>   
 
*[[گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی]]،<ref>اخوان، آداب و سنن اجتماعی فین کاشان، ۱۳۷۳ش، ص۱۴۳.</ref>   
 
*«سیلی نقد بهتر از حلوای نسیه است»،<ref>کاربخش راوری، راور: شهری در حاشیۀ کویر، ۱۳۶۵ش، ص۱۳۳.</ref>   
 
*«چو یکبار گفتی مگو باز پس، که حلوا چو یکباره خوردند، بس»<ref>شهری، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیـزدهم، ج3، ۱۳۷۸ش، ص750.</ref>   
 
*«خر چه داند قدر حلوا و نبات»<ref>علیداد، سیری در هزاره‌جات، ۱۳۷۲ش، ص۵۲۷.</ref>  نیز از دیگر [[ضرب‌المثل|ضرب‌المثل‌های]] بین ایرانیان است.
 
==پانویس==
==پانویس==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
برگرفته از «https://iranpedia.net/wiki/حلوا»