صفحهای تازه حاوی «'''{{درشت|پریدخت}}'''، کتابی دربارهٔ دلتنگیها و عاشقانههای یک زوج ایرانی که برای مدتی از هم دور افتادهاند کتاب «پریدخت» با زیرعنوان «مراسلات پاریس ـ طهران» به قلم حامد عسکری، نگارش شده است. نویسنده که پیش از این با شعر و ترانهسرایی به...» ایجاد کرد |
زهرا غلامی (بحث | مشارکتها) |
||
| (یک نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط یک کاربر دیگر نشان داده نشد) | |||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
==محتوای کتاب پریدخت== | ==محتوای کتاب پریدخت== | ||
پریدخت، مهربانی و پیوند استوار یک زوج جوان ایرانی را واگویه میکند که در فراق هم میسوزند و کلمه به کلمه این نامهها راوی این سوختن است. سید محمود و پریدخت، ساکن | پریدخت، مهربانی و پیوند استوار یک زوج جوان ایرانی را واگویه میکند که در فراق هم میسوزند و کلمه به کلمه این نامهها راوی این سوختن است. سید محمود و پریدخت، ساکن تهرانِ زمان مشروطه نمایانده شدهاند؛ سید محمود برای خواندن درس طبابت به پاریس رفته است و پریدخت در [[تهران]] برای بازگشت همسرش لحظهشماری میکند و نامهنگاری، تنها راه چارهای است که از درد دوری این دو عاشق میکاهد. خواننده با این کتاب، به دورهای رهنمون میشود که آغاز ورود مدرنیته به [[ایران]] است؛ مثلاً وقتی پریدخت میگوید رفتیم به تماشای چرخِ رشتهبری، در واقع او به تماشای مدرنیته رفته است؛ یا زمانی که میگوید فتو یادگار گرفتیم، یعنی مواجههای با مظهر مدرنیته داشته است. میهندوستی و عشق به وطن، پایبندی به آداب و رسوم ایرانی، معناجویی زندگی در پرتو آموزههای اسلامی و برجستهسازی نمادهای آئینی از ویژگیهای برجستهای است که در متن نامهها بهخوبی بازنمایی شده است. | ||
==نقد کتاب پریدخت== | ==نقد کتاب پریدخت== | ||
دیدگاهها دربارهٔ کتاب پریدخت، عموماً مثبت و تحسینآمیز است؛ اگرچه برخی از منتقدین در نامههای پریدخت، لحن زنانه را نیافتهاند یا اندک اشارههای [[اروتیک]] را در نامههای این زوج عاشق نپسندیدهاند،<ref>[https://mrnasr.blog.ir/1397/10/25/پری-دخت-مراسلات-طهران-پاریس نصراللهی، «پریدخت؛ مراسلات پاریس طهران»، در سایت عقل سرخ، تاریخ درج مطلب: 25 دی 1397.]</ref> اما برخی دیگر، تلاش کتاب برای پوشش رندانه مفاهیم ارزشی مانند از خود گذشتگی و از عشق زمینی گذشتن عاشق در راه عشق [[وطن]] را ستودهاند. در این کتاب، کلانروایت «عشق به وطن» بهصورت آشکار یا شعاری بیان نمیشود بلکه در قالب جملاتی کوتاه از اخبار مملکت ارائه میگردد که پریدخت یا اطرافیان به سیدمحمود رسانیدهاند. انسجام ساختاری و محتوایی کتاب نیز از دید منتقدین بهدور نمانده است.<ref>[https://www.razavi.news/fa/report/39262/عاشقانه-ای-پستو «عاشقانهای در پستو»، در خبرگزاری رضوی، تاریخ درج مطلب: 13 بهمن 1397ش.]</ref> منتقد دیگری، پریدخت را بوم نقشخورده با عشق ایرانی، قالیچه پرنده در آسمان تاریخ [[ایران]] و عشق ایرانی با رگههای دینی توصیف کرده که از پامنار تا پاریس، سوز عاشقانه یک [[خانواده]] ایرانی و دلبستگی آنها به میهن را بازنمایی میکند.<ref>[https://comica.ir/mag/review/کتاب-پریدخت/ اسدیان، «نقد و بررسی کتاب پریدخت»، در سایت کمیکا، تاریخ درج مطلب: 4 بهمن 1399ش.]</ref> | دیدگاهها دربارهٔ کتاب پریدخت، عموماً مثبت و تحسینآمیز است؛ اگرچه برخی از منتقدین در نامههای پریدخت، لحن زنانه را نیافتهاند یا اندک اشارههای [[اروتیک]] را در نامههای این زوج عاشق نپسندیدهاند،<ref>[https://mrnasr.blog.ir/1397/10/25/پری-دخت-مراسلات-طهران-پاریس نصراللهی، «پریدخت؛ مراسلات پاریس طهران»، در سایت عقل سرخ، تاریخ درج مطلب: 25 دی 1397.]</ref> اما برخی دیگر، تلاش کتاب برای پوشش رندانه مفاهیم ارزشی مانند از خود گذشتگی و از عشق زمینی گذشتن عاشق در راه عشق [[وطن]] را ستودهاند. در این کتاب، کلانروایت «عشق به وطن» بهصورت آشکار یا شعاری بیان نمیشود بلکه در قالب جملاتی کوتاه از اخبار مملکت ارائه میگردد که پریدخت یا اطرافیان به سیدمحمود رسانیدهاند. انسجام ساختاری و محتوایی کتاب نیز از دید منتقدین بهدور نمانده است.<ref>[https://www.razavi.news/fa/report/39262/عاشقانه-ای-پستو «عاشقانهای در پستو»، در خبرگزاری رضوی، تاریخ درج مطلب: 13 بهمن 1397ش.]</ref> منتقد دیگری، پریدخت را بوم نقشخورده با عشق ایرانی، قالیچه پرنده در آسمان تاریخ [[ایران]] و عشق ایرانی با رگههای دینی توصیف کرده که از پامنار تا پاریس، سوز عاشقانه یک [[خانواده]] ایرانی و دلبستگی آنها به میهن را بازنمایی میکند.<ref>[https://comica.ir/mag/review/کتاب-پریدخت/ اسدیان، «نقد و بررسی کتاب پریدخت»، در سایت کمیکا، تاریخ درج مطلب: 4 بهمن 1399ش.]</ref> | ||
== | ==خوشهچینی از عاشقانههای پریدخت== | ||
=== غزیب دورافتاده از وطن === | |||
تصدقت گردم! پریدخت جان! بعد از سلام. امروز سه روز است که در پاریس یا به قول خودشان «پغیس»، رحل اقامت افکندهام و قرار است بعونالله و منته، همانگونه که ذکرش رفت، درس طبابت بخوانم. اقامتگاهمان عمارتی است در حوالی فاکولته طب که تمهیداتی بهقاعده دارد و اسباب معاش در مقبول و مطبوع مهیاست. [[کتابخانه|کتابخانهای]] معظم و مفصل هم در جنب همین عمارت است که اوقات فراغت بال را در آن میگذارنم؛ اما مگر خاطر عاطرتان میگذارد. جامهدان را که باز میکنم، عطر وطن را انگار هنوز دارد. و آه از [[عطر|عطرها]] که با این غریب دورافتاده از وطن، چهها نخواهد کرد… | تصدقت گردم! پریدخت جان! بعد از سلام. امروز سه روز است که در پاریس یا به قول خودشان «پغیس»، رحل اقامت افکندهام و قرار است بعونالله و منته، همانگونه که ذکرش رفت، درس طبابت بخوانم. اقامتگاهمان عمارتی است در حوالی فاکولته طب که تمهیداتی بهقاعده دارد و اسباب معاش در مقبول و مطبوع مهیاست. [[کتابخانه|کتابخانهای]] معظم و مفصل هم در جنب همین عمارت است که اوقات فراغت بال را در آن میگذارنم؛ اما مگر خاطر عاطرتان میگذارد. جامهدان را که باز میکنم، عطر وطن را انگار هنوز دارد. و آه از [[عطر|عطرها]] که با این غریب دورافتاده از وطن، چهها نخواهد کرد… | ||
== | === بیماری فراق === | ||
بسم المعطّر الحبیب | بسم المعطّر الحبیب | ||
| خط ۳۷: | خط ۳۹: | ||
بوسه به پیوست است. | بوسه به پیوست است. | ||
===سلامی و شکایتی: محرم در فراق یار=== | ===سلامی و شکایتی: محرم در فراق یار=== | ||
تصدقت گردم! پریدخت شما را بمیرد که امسالِ سال [[عاشورا]] را در بلاد فرنگ بودید و نتوانستید بر سر و سینه بکوبید. الله وکیل کل یوم دهه اول از خاطرم نمیرفتید و در نظرم بودید. فوقالنهایه اشک ریختم و غریب [[کربلا]] من را ببخشد اگر اشکم بر عزای مظلومیتاش با اشک بر فراق شما ممزوج گشته باشد. شب هشتم وقتی در [[تعزیه]] سیدیعقوب مشاهده کردم یکی دیگر از اولیاءخوانان جای شما علیاکبر میخواند از حال رفتم. مرحمتی خدا، بیگمباجی کنارم بود [[طلا]] در [[آب]] انداختند به حال آمدم. ببینید فراقتان چه با دل پریدخت کرده که سکینهباجی متعلقهٔ ادریس شمرخوان به حالم اشک ریخت و از هولِ حال من سپرده به ادریساش امسال سر حسین را نبرد که سیدیعقوب گفته بگویید نیاید… سر حسین باید بریده شود. | تصدقت گردم! پریدخت شما را بمیرد که امسالِ سال [[عاشورا]] را در بلاد فرنگ بودید و نتوانستید بر سر و سینه بکوبید. الله وکیل کل یوم دهه اول از خاطرم نمیرفتید و در نظرم بودید. فوقالنهایه اشک ریختم و غریب [[کربلا]] من را ببخشد اگر اشکم بر عزای مظلومیتاش با اشک بر فراق شما ممزوج گشته باشد. شب هشتم وقتی در [[تعزیه]] سیدیعقوب مشاهده کردم یکی دیگر از اولیاءخوانان جای شما علیاکبر میخواند از حال رفتم. مرحمتی خدا، بیگمباجی کنارم بود [[طلا]] در [[آب]] انداختند به حال آمدم. ببینید فراقتان چه با دل پریدخت کرده که سکینهباجی متعلقهٔ ادریس شمرخوان به حالم اشک ریخت و از هولِ حال من سپرده به ادریساش امسال سر حسین را نبرد که سیدیعقوب گفته بگویید نیاید… سر حسین باید بریده شود. | ||
| خط ۴۷: | خط ۴۷: | ||
بینی بالا کشیدم به دروغ که اشک [[امام حسین]] است، لب ورچید که [[خدا]] کند … گیسبریده عین چی حواسش به ما هست نمیگذارد یک دل سیر اشک بریزیم. آقا سیدم من این دهه ماندم چه رنجی میکشد فطرسِ حسین که اشک از اشک سوا کند. | بینی بالا کشیدم به دروغ که اشک [[امام حسین]] است، لب ورچید که [[خدا]] کند … گیسبریده عین چی حواسش به ما هست نمیگذارد یک دل سیر اشک بریزیم. آقا سیدم من این دهه ماندم چه رنجی میکشد فطرسِ حسین که اشک از اشک سوا کند. | ||
=== | ===اوضاع وطن=== | ||
فیالنهایه عارضم که اوضاع [[وطن]] هم لطفی ندارد. دوسیهٔ مشروطه انگار سر اتمام ندارد. شاه از خر شیطان پیاده نمیشود و مشروطهچیها هم قسم حضرت عباس خوردهاند تا برقراری عدلیه تفنگ بر زمین نگذارند. | فیالنهایه عارضم که اوضاع [[وطن]] هم لطفی ندارد. دوسیهٔ مشروطه انگار سر اتمام ندارد. شاه از خر شیطان پیاده نمیشود و مشروطهچیها هم قسم حضرت عباس خوردهاند تا برقراری عدلیه تفنگ بر زمین نگذارند. | ||