جز ویکی سازی |
جز ویکی سازی |
||
| خط ۵۴: | خط ۵۴: | ||
==وصیتنامه مصطفی چمران== | ==وصیتنامه مصطفی چمران== | ||
دکتر مصطفی چمران در | دکتر مصطفی چمران در ۲۹ خرداد ۱۳۵۵ش، وصیتنامهای را در [[لبنان]] و خطاب به [[امام موسی صدر]] نوشته است.<ref>[http://www.imam-sadr.com/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85/tabid/113/ArticleId/5419/%D9%88%D8%B5%DB%8C%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%85%DB%80-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%DA%86%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86.aspx «وصیتنامه شهید دکتر چمران»، در وبسایت موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر.]</ref> بخشهایی از این وصيتنامه به شرح زیر است:<br>«... برای مرگ آماده شدهام و این امری است طبیعی که مدتها است با آن آشنا شدهام... خوشحالم که از عالم و ما فیها بریدهام. همه چیز را ترک گفتهام. علایق را زیر پا گذاشتهام. قید و بندها را پاره کردهام. دنیا و ما فیها را سهطلاقه گفتهام و با آغوش باز به استقبال شهادت میروم.<br>از اینکه به لبنان آمدم و پنج یا شش سال با مشکلاتی سخت دست به گریبان بودهام، متأسف نیستم. از اینکه آمریکا را ترک گفتم، از اینکه دنیای لذات و راحتطلبی را پشت سر گذاشتم، از اینکه دنیای علم را فراموش کردم، از اینکه از همه زیباییها و خاطرهی زن عزیز و فرزندان دلبندم گذشتهام، متأسف نیستم … از آن دنیای مادی و راحتطلبی گذشتم و ... با محرومیت همنشین شدم. با دردمندان و شکستهدلان همآواز گشتم. از دنیای سرمایهداران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومین و مظلومین وارد شدم...<br>... در آتش عشق میسوزم و هدف حیات را جز عشق نمیشناسم. در زندگی جز عشق نمیخواهم، و جز به عشق زنده نیستم... کسی که محتاج عشق است... جز خدا کسی نمیتواند انیس شبهای تار او باشد و جز ستارگان اشکهای او را پاک نخواهند کرد. جز کوههای بلند راز و نیازهای او را نخواهند شنید و جز مرغ سحر نالههای صبحگاه او را حس نخواهند کرد... عشق هدف حیات و محرک زندگی من است. زیباتر از عشق چیزی ندیدهام و بالاتر از عشق چیزی نخواستهام. عشق است که روح مرا به تموج وا میدارد، قلب مرا به جوش میآورد، استعدادهای نهفته مرا ظاهر میکند، مرا از خودخواهی وخودبینی میرهاند، دنیای دیگری حس میکنم، در عالم وجود محو میشوم، احساسی لطیف و قلبی حساس و دیدهای زیبابین پیدا میکنم. لرزش یک برگ، نور یک ستاره دور، موریانه کوچک، نسیم ملایم سحر، موج دریا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا میربایند و از این عالم به دنیای دیگری میبرند ... اینها همه و همه از تجلیات عشق است.<br>به خاطر عشق است که فداکاری میکنم. <br>به خاطر عشق است که به دنیا با بیاعتنایی مینگرم و ابعاد دیگری را مییابم. <br>به خاطر عشق است که دنیا را زیبا میبینم و زیبایی را میپرستم. <br>به خاطر عشق است که خدا را حس میکنم، او را میپرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش میکنم...» | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||