بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۲۰ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:


== طاهریان، نخستین حکومت ایرانی پس از حمله اعراب مسلمان ==
{{درشت|طاهریان؛}} نخستین حکومت ایرانی پس از حمله اعراب مسلمان<ref group="دیدگاه">شناسه این توقع را ایجاد میکند که در مقاله صرفا به حکومت پرداخته شود.ولی در مقاله به حاکمان هم پرداخته شده است. خوب ست که به نحوی شناسه نگارش شود که شامل هر دو شود</ref>.
'''طاهریان''' نخستین دودمان ایرانی‌تبار بودند که پس از استقرار خلافت عباسی، حکومتی موروثی و نیمه‌مستقل در بخش‌های شرقی قلمرو خلافت تشکیل دادند. این خاندان از سال ۲۰۵ تا ۲۵۹ هجری قمری (۸۲۱–۸۷۳ م) بر خراسان حکومت کرد و مرکز فرمانروایی خود را ابتدا در مرو و سپس در نیشابور قرار داد. اگرچه امیران طاهری از نظر حقوقی تابع خلفای عباسی بودند و حکومت آنان با فرمان خلیفه مشروعیت می‌یافت، اما در عمل بخش عمده‌ای از امور اداری، مالی و نظامی خراسان را به‌صورت مستقل اداره می‌کردند. بسیاری از پژوهشگران، حکومت طاهریان را آغاز مرحله‌ای از احیای اقتدار سیاسی خاندان‌های ایرانی در دوره اسلامی دانسته‌اند؛ مرحله‌ای که بعدها با صفاریان و سامانیان استمرار یافت.  


پیدایش طاهریان نتیجه تحولات سیاسی ناشی از جنگ داخلی میان دو فرزند هارون‌الرشید، یعنی امین و مأمون بود. طاهر بن حسین، فرمانده برجسته سپاه مأمون، با شکست دادن نیروهای امین و فتح بغداد در سال ۱۹۸ هجری قمری، نقش تعیین‌کننده‌ای در پیروزی مأمون ایفا کرد. مأمون نیز در پاداش این خدمات، حکومت خراسان را به وی واگذار کرد و بدین ترتیب، خاندان طاهری برای بیش از نیم قرن زمام امور مهم‌ترین ایالت شرقی خلافت را در اختیار گرفت.  
طاهریان نخستین دودمان ایرانی‌تبار پس از استقرار خلافت عباسی بودند که از سال ۲۰۵ تا ۲۵۹ هجری قمری بر خراسان حکومت کردند. آنان با وجود وابستگی رسمی به خلفای عباسی، در عمل اداره سیاسی، مالی و نظامی خراسان را به‌صورت نیمه‌مستقل در دست داشتند و حکومتشان آغاز احیای اقتدار سیاسی خاندان‌های ایرانی در دوره اسلامی به‌شمار می‌رود.  


اهمیت تاریخی طاهریان تنها به جنبه سیاسی محدود نمی‌شود. آنان در تثبیت ساختار اداری خراسان، توسعه کشاورزی، سامان‌دهی نظام مالیاتی، حمایت از دانشمندان، فقیهان و ادیبان و گسترش شهر نیشابور سهم مهمی داشتند. در دوره عبدالله بن طاهر، نیشابور به یکی از مهم‌ترین مراکز سیاسی و فرهنگی شرق جهان اسلام تبدیل شد و رونق اقتصادی و امنیت راه‌های بازرگانی موجب شکوفایی این منطقه گردید. با وجود این، اقتدار طاهریان از میانه سده سوم هجری به تدریج کاهش یافت. افزایش قدرت فرماندهان محلی، گسترش جنبش‌های استقلال‌طلب در شرق ایران و ظهور یعقوب بن لیث صفاری سرانجام به سقوط حکومت آنان در سال ۲۵۹ هجری قمری انجامید. با این حال، تجربه حکومت طاهریان الگویی برای حکومت‌های ایرانی بعدی فراهم کرد و در تاریخ ایران به عنوان نخستین دولت ایرانی‌تبار پس از فتح اسلامی جایگاهی ویژه یافت.
حکومت این دودمان پس از پیروزی طاهر بن حسین در جنگ میان امین و مأمون شکل گرفت و با واگذاری حکومت خراسان به او از سوی مأمون تثبیت شد. طاهریان در توسعه نظام اداری، کشاورزی، مالیات، امنیت راه‌های بازرگانی و شکوفایی نیشابور نقش مهمی ایفا کردند. با این حال، افزایش قدرت نیروهای محلی و ظهور صفاریان به رهبری یعقوب بن لیث، به حکومت آنان در سال ۲۵۹ هجری قمری پایان داد. طاهریان با وجود عمر نسبتاً کوتاه، الگوی حکومت‌های ایرانی پس از خود شدند و جایگاه مهمی در تاریخ ایران یافتند.


== خاستگاه و تبارنامه ==
== خاستگاه تاریخی<ref group="دیدگاه">قبل از خاستگاه تاریخی طاهرایان معرفی شود</ref> ==


=== ریشه‌های قومی و دودمانی ===
=== ریشه‌های قومی و دودمانی ===
نسب طاهریان در بیشتر منابع کهن و معتبر به‌صورت "طاهر بن حسین بن مصعب بن رزیق (یا زریق) بن ماهان" ثبت شده است.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=2}}</ref><ref name=":11">{{پک|Bosworth|2000|ک=Encyclopaedia of Islam|ف=Ṭāhir b. al-Ḥusayn|کد=en|ص=103}}</ref><ref name=":6">{{پک|فرای|1363|ک=عصر زرین فرهنگ ایران|ص=205|ج=}}</ref><ref name=":7">{{پک|اکبری|1384|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|ص=61|ج=}}</ref> با این حال، درباره‌ی قومیت آنان میان مورخان معاصر اختلاف نظر وجود دارد. برخی پژوهشگران مانند کِنِدی، آنان را عرب‌تبار و از موالی قبیله‌ی خزاعه دانسته‌اند،<ref>{{پک|Kennedy|1986|ک=The Prophet and the Age of the Caliphs|زبان=en|ج=|ص=150}}</ref>در حالی که باسورث تأکید دارد که «منابع بر ایرانی بودن قومی طاهریان اتفاق نظر دارند» و آنان از دهقانان و بزرگان خراسان برخاسته بودند.<ref>{{پک|Bosworth||ک=The Ṭāhirids and Ṣaffārids|زبان=en|ج=IV|ص=90}}</ref>  التون دانیل نیز با اشاره به وابستگی آنان به قبیله‌ی خزاعه، بر ایرانی بودن آنان صحه می‌گذارد و نام‌های کهن نیاکانشان را مؤید این ادعا می‌داند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia of Islam|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=2}}</ref>  
نسب طاهریان در بیشتر منابع کهن و معتبر به‌صورت طاهر بن حسین بن مصعب بن رزیق یا زریق بن ماهان ثبت شده است.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=2}}</ref><ref name=":11">{{پک|Bosworth|2000|ک=Encyclopaedia of Islam|ف=Ṭāhir b. al-Ḥusayn|کد=en|ص=103}}</ref><ref name=":6">{{پک|فرای|1363|ک=عصر زرین فرهنگ ایران|ص=205|ج=}}</ref><ref name=":7">{{پک|اکبری|1384|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|ص=61|ج=}}</ref> با این حال، درباره‌ی قومیت آنان میان مورخان معاصر اختلاف نظر وجود دارد. برخی پژوهشگران مانند کِنِدی، آنان را عرب‌تبار و از موالی قبیله‌ی خزاعه دانسته‌اند،<ref>{{پک|Kennedy|2004|ک=The Prophet and the Age of the Caliphs|زبان=en|ج=|ص=150}}</ref> در حالی که باسورث تأکید دارد که منابع بر ایرانی بودن قوم طاهریان اتفاق نظر دارند و آنان از دهقانان و بزرگان خراسان برخاسته بودند.<ref>{{پک|Bosworth|1975|ک=The Ṭāhirids and Ṣaffārids|زبان=en|ج=IV|ص=90}}</ref>  التون دانیل نیز با اشاره به وابستگی آنان به قبیله‌ی خزاعه، بر ایرانی بودن آنان صحه می‌گذارد و نام‌های کهن نیاکانشان را مؤید این ادعا می‌داند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia of Islam|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=2}}</ref>  


روشن است که اعضای نخستین این خاندان، موالی (وابستگان و آزادشدگان) قبیله‌ی خزاعه بودند. این وابستگی، در جامعه‌ی آن روزگار به‌معنای پیوند ولایی با یک قبیله‌ی عرب بود که به آنان هویتی اجتماعی و سیاسی می‌بخشید، بی‌آنکه لزوماً ریشه‌ی عربی داشته باشند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia of Islam|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=2}}</ref> از سوی دیگر، روایات متأخرتری که در منابع سده‌های بعدی راه یافته، نسب آنان را تا منوچهر، پادشاه اسطوره‌ای ایران، می‌رساند. منهاج سراج جوزجانی در طبقات ناصری نسب طاهر را با بیست و دو پشت به منوچهر می‌رساند.<ref name=":8">{{پک|جوزجانی|1363|ک=طبقات ناصری|ص=190|ج=1}}</ref>با این حال، این نسب‌نامه‌ها را اغلب پژوهشگران ساختگی و در چارچوب مناقشات شعوبیه و تلاش خاندان‌های ایرانی برای کسب مشروعیت در برابر اعراب دانسته‌اند.<ref>{{پک|نفیسی|1363|ک=تاریخ خاندان طاهری|ص=41-42|ج=1}}</ref><ref name=":7" />خود طاهر نیز مدعی بود که با همه‌ی خانواده‌های بزرگ خراسان رابطه‌ی خویشاوندی و دوستی نزدیکی دارد.<ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFاکبری1384|اکبری، ''تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام'']]، <bdi>۷۳</bdi>.</ref>  
بر پایهٔ گزارش برخی منابع، اعضای نخستین این خاندان از موالی قبیلهٔ خزاعه بودند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia of Islam|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=2}}</ref> از سوی دیگر، روایات متأخرتری که در منابع سده‌های بعدی راه یافته از جمله منهاج السراج جوزجانی در طبقات ناصری، نسب آنان را تا منوچهر، پادشاه اسطوره‌ای ایران، می‌رساند.<ref name=":8">{{پک|جوزجانی|1363|ک=طبقات ناصری|ص=190|ج=1}}</ref> شماری از پژوهشگران این نسب‌نامه را برساخته و آن را محصول مناقشات شعوبیه و تلاش برخی خاندان‌های ایرانی برای کسب مشروعیت در برابر اعراب دانسته‌اند.<ref>{{پک|اکبری|1384|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|ص=61|ج=}}</ref> همچنین در برخی منابع آمده است که طاهر خود را با خاندان‌های بزرگ خراسان دارای پیوند خویشاوندی و دوستی می‌دانست.<ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFاکبری1384|اکبری، ''تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام'']]، <bdi>۷۳</bdi>.</ref><ref group="دیدگاه">خیلی وارد جزئیات شده اید.</ref> 


=== نیاکان برجسته: از رزیق تا حسین بن مصعب ===
=== نیاکان برجسته<ref group="دیدگاه">قید برجسته اضافی است</ref> ===
پیشینه‌ی تاریخی خاندان طاهری را می‌توان تا سه نسل پیش از طاهر با اطمینان دنبال کرد. رزیق بن اسعد جد طاهر، از موالی طلحة بن عبدالله خزاعی (معروف به طلحه‌الطلحات) بود. طلحه‌الطلحات در سال‌های ۶۱ تا ۶۴ قمری از سوی والیان اموی به حکومت سیستان منصوب شد و در همانجا درگذشت.<ref>{{پک|بی نا|1366|ک=تاریخ سیستان|ص=103-104|ج=}}</ref>  نکته‌ی قابل توجه آنکه عبدالله، پدر طلحه‌الطلحات، در جنگ جمل در سپاه عایشه با امام علی(ع) جنگید و کشته شد و خود طلحه‌الطلحات نیز از همراهان عایشه بود با این حال، برخی منابع متأخر برای فاصله گرفتن از این نسبت ناخوشایند، رزیق را مولای امام علی(ع) معرفی کرده‌اند.<ref name=":8" /><ref>{{پک|بی نا|1366|ک=تاریخ سیستان|ص=172|ج=}}</ref> این تناقض نشان می‌دهد که نسب‌سازی‌های بعدی، بیش از آنکه تاریخی باشند، ریشه در ملاحظات سیاسی و مذهبی داشته‌اند.
منابع تاریخی، نسب خاندان طاهریان را تا سه نسل پیش از طاهر ثبت کرده‌اند. رزیق بن اسعد جد طاهر، از موالی طلحة بن عبدالله خزاعی معروف به طلحه‌الطلحات بود. طلحه‌الطلحات در سال‌های ۶۱ تا ۶۴ ق از سوی والیان اموی به حکومت سیستان منصوب شد و در همانجا درگذشت.<ref>{{پک|بی نام|1366|ک=تاریخ سیستان|ص=103-104|ج=}}</ref>  عبدالله، پدر طلحه‌الطلحات، در جنگ جمل در سپاه عایشه با علی بن ابیطالب جنگید و کشته شد و خود طلحه‌الطلحات نیز از همراهان عایشه بود با این حال، برخی منابع متأخر برای فاصله گرفتن از این نسبت ناخوشایند، رزیق را مولای<ref group="دیدگاه">موالی درست نیست؟</ref> علی بن ابیطالب معرفی کرده‌اند.<ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFجوزجانی1363|جوزجانی، ''طبقات ناصری'']]، ۱:‎ <bdi>۱۹۰</bdi>.</ref><ref>{{پک|بی نام|1366|ک=تاریخ سیستان|ص=172|ج=}}</ref>  


پسر رزیق، مصعب بن رزیق، در جنبش دعوت عباسی نقشی محوری ایفا کرد. او به‌عنوان دبیر سلیمان بن کثیر خزاعی، از رهبران دعوت عباسی در خراسان، فعالیت داشت و در زمره‌ی نقبای دوازده‌گانه‌ی این جنبش قرار گرفت.<ref name=":9">{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia of Islam|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=3}}</ref><ref>{{پک|اکبری|1384|ک=|ف=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|کد=|ص=75}}</ref>برادر مصعب، ابومنصور طلحه بن رزیق، نیز از نخستین هواداران دعوت عباسی بود و از نزدیکان ابومسلم خراسانی به‌شمار می‌رفت.<ref name=":9" />  
پسر رزیق، مصعب بن رزیق، در جنبش دعوت عباسی نقشی محوری ایفا کرد. او به‌عنوان دبیر سلیمان بن کثیر خزاعی، از رهبران دعوت عباسی در خراسان، فعالیت داشت و در زمره‌ی نقبای دوازده‌گانۀ این جنبش قرار گرفت.<ref name=":9">{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia of Islam|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=3}}</ref><ref>{{پک|اکبری|1384|ک=|ف=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|کد=|ص=75}}</ref> برادر مصعب، ابومنصور طلحه بن رزیق، نیز از نخستین هواداران دعوت عباسی بود و از نزدیکان ابومسلم خراسانی به‌شمار می‌رفت.<ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFDaniel2000|Daniel, “TAHERIDS”, ''Encyclopaedia of Islam'']], <bdi>3</bdi>.</ref>  


پس از پیروزی عباسیان، حکومت پوشنگ (یا فوشنج، در نزدیکی هرات در افغانستان کنونی) به مصعب واگذار شد و این منطقه تا چند نسل پایگاه قدرت خاندان طاهری باقی ماند.<ref name=":10">{{پک|ابن خلکان|1384|ک=|ف=وفیات الاعیان|کد=|ص=20|ج=2}}</ref><ref name=":9" />  مصعب تا دوران خلافت مهدی عباسی (حک. ۱۵۸–۱۶۹ قمری) در این سمت باقی ماند، اما در جریان شورش یوسف بن ابراهیم در سال ۱۶۰ قمری، از پوشنگ رانده شد.<ref name=":6" /> <ref name=":10" /> منابع تاریخی مصعب را مردی فصیح و ادیب معرفی کرده‌اند و سخنان حکمت‌آمیز متعددی از او نقل شده است.<ref>{{پک|ابن خلکان|1384|ک=|ف=وفیات الاعیان|کد=|ص=522|ج=3}}</ref>
پس از پیروزی عباسیان، حکومت پوشنگ به مصعب واگذار شد و این منطقه تا چند نسل پایگاه قدرت خاندان طاهری باقی ماند.<ref name=":10">{{پک|ابن خلکان|1364|ک=|ف=وفیات الاعیان|کد=|ص=20|ج=2}}</ref>  مصعب تا دوران خلافت مهدی عباسی (حک. ۱۵۸–۱۶۹ ق) در این سمت باقی ماند، اما در جریان شورش یوسف بن ابراهیم در سال ۱۶۰ قمری، از پوشنگ رانده شد.<ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFفرای1363|فرای، ''عصر زرین فرهنگ ایران'']]، <bdi>۲۰۵</bdi>.</ref> <ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFابن خلکان1364|ابن خلکان، «وفیات الاعیان»]]، 2:‎ <bdi>20</bdi>.</ref> منابع تاریخی مصعب را مردی فصیح و ادیب معرفی کرده‌اند و سخنان حکمت‌آمیز متعددی از او نقل شده است.<ref>{{پک|ابن خلکان|1364|ک=|ف=وفیات الاعیان|کد=|ص=522|ج=3}}</ref>


حسین بن مصعب، پدر طاهر و فرزند مصعب، در اواخر سده‌ی دوم هجری از بزرگان و معتمدان خراسان بود. در سال‌های پایانی خلافت هارون‌الرشید، هنگامی که علی‌بن‌عیسی‌بن‌ماهان، والی ستمگر خراسان، بر آن دیار حکومت می‌کرد، حسین بن مصعب به‌شدت مورد تحقیر و تهدید او قرار گرفت. بر اساس گزارش طبری، علی‌بن‌عیسی، حسین را «ملحد و پسر ملحد» و «دشمن اسلام» خواند و تهدید کرد که به‌محض گرفتن اجازه از خلیفه، او را خواهد کشت. سپس دستور داد تا حاجب (محافظ) او را به‌زور از مجلس بیرون کند.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=|ف=تاریخ الأمم و الملوک|کد=|ص=714-715|ج=8}}</ref><ref>{{پک|ابن اثیر|1965|ک=|ف=الکامل فی التاریخ|کد=|ص=203|ج=6}}</ref> حسین که از این رفتار وحشت‌زده شده بود، مستقیماً به مکه رفت و از هارون‌الرشید درخواست حمایت کرد. شکایت او که با گزارش‌های دیگر از ستم‌های علی‌بن‌عیسی همراه شد، سرانجام هارون را متقاعد ساخت که او را برکنار کند. پس از این واقعه، حسین بن مصعب بار دیگر به حکومت پوشنگ منصوب شد.<ref>{{پک|نفیسی|1386ش|ک=|ف=تاریخ خاندان طاهری|کد=|ص=174|ج=1}}</ref>حسین بن مصعب در دوران اقامت مأمون در خراسان از نزدیکان دربار او بود و در سال ۱۹۹ قمری درگذشت. مأمون در تشییع جنازه‌ی او حضور یافت و برای تسلیت، فرستاده‌ای نزد طاهر بن حسین که در عراق بود، اعزام کرد.<ref>{{پک|ابن خلکان|1364ش|ک=|ف=وفیات الاعیان|کد=|ص=523|ج=2}}</ref><ref>{{پک|ابن اثیر|1965|ک=الکامل فی التاریخ|زبان=|ج=6|ص=254}}</ref> طاهر بن حسین خود در سال ۱۵۹ قمری در پوشنگ زاده شد.<ref>{{پک|اکبری|1384ش|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=79}}</ref>  
حسین بن مصعب، پدر طاهر و فرزند مصعب، در اواخر سده‌ی دوم هجری از بزرگان و معتمدان خراسان بود. در سال‌های پایانی خلافت هارون‌الرشید، هنگامی که علی‌بن‌عیسی‌بن‌ماهان، والی خراسان، بر آن دیار حکومت می‌کرد، حسین بن مصعب به‌شدت مورد تحقیر و تهدید او قرار گرفت. بر اساس گزارش طبری، وی، حسین را «ملحد و پسر ملحد» و «دشمن اسلام» خواند و تهدید کرد که به‌محض گرفتن اجازه از خلیفه، او را خواهد کشت. سپس دستور داد تا حاجب او را به‌زور از مجلس بیرون کند.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=|ف=تاریخ الأمم و الملوک|کد=|ص=714-715|ج=8}}</ref><ref>{{پک|ابن اثیر|1965|ک=|ف=الکامل فی التاریخ|کد=|ص=203|ج=6}}</ref> حسین که از این رفتار وحشت‌زده شده بود، مستقیماً به مکه رفت و از هارون‌الرشید درخواست حمایت کرد. شکایت او که با گزارش‌های دیگر از ستم‌های علی‌بن‌عیسی همراه شد، سرانجام هارون را متقاعد ساخت که او را برکنار کند. پس از این واقعه، حسین بن مصعب که توسط علی‌بن‌عیسی از حکومت پوشنگ عزل شده بود، بار دیگر به حکومت پوشنگ منصوب شد.<ref>{{پک|نفیسی|1335|ک=|ف=تاریخ خاندان طاهری|کد=|ص=174|ج=1}}</ref> حسین بن مصعب در دوران اقامت مأمون در خراسان از نزدیکان دربار او بود و در سال ۱۹۹ق درگذشت. مأمون در تشییع جنازه‌ی او حضور یافت و برای تسلیت، فرستاده‌ای نزد طاهر بن حسین در عراق، اعزام کرد.<ref>{{پک|ابن خلکان|1364|ک=|ف=وفیات الاعیان|کد=|ص=523|ج=2}}</ref><ref>{{پک|ابن اثیر|1965|ک=الکامل فی التاریخ|زبان=|ج=6|ص=254}}</ref> طاهر بن حسین خود در سال ۱۵۹ق در پوشنگ زاده شد.<ref>{{پک|اکبری|1384|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=79}}</ref>  


== طاهر بن حسین و جنگ داخلی عباسیان ==
== نقش طاهر بن حسین در جنگ داخلی عباسیان ==


=== زمینه‌های تاریخی: هارون‌الرشید و بحران جانشینی ===
=== هارون‌الرشید و بحران جانشینی ===
هارون‌الرشید در سال‌های پایانی خلافت خود، برای پیشگیری از بحران پس از مرگش، سیستم پیچیده‌ای برای جانشینی طراحی کرد. بر اساس این عهدنامه که بر کعبه آویخته شد و به تمام ایالات ابلاغ گردید، پسر بزرگش، امین، جانشین بلافصل او می‌شد و پس از او، مأمون (که از مادری ایرانی‌تبار و خراسانی بود) جانشین امین می‌گشت. همچنین قاسم، پسر سوم، جانشین مأمون تعیین شد.<ref>{{پک|اکبری|1384ش|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=35-39}}</ref><ref>{{پک|مفتخری|زمانی|1395|ک=تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان|ص=145|ج=}}</ref>
هارون‌الرشید در سال‌های پایانی خلافت خود، برای پیشگیری از بحران پس از مرگش، سیستم پیچیده‌ای برای جانشینی طراحی کرد. بر اساس این عهدنامه که بر کعبه آویخته شد و به تمام ایالات ابلاغ گردید، پسر بزرگش، امین، جانشین بلافصل او می‌شد و پس از او، مأمون جانشین امین می‌گشت. همچنین قاسم، پسر سوم، جانشین مأمون تعیین شد.<ref>{{پک|اکبری|1384|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=35-39}}</ref><ref>{{پک|مفتخری|زمانی|1395|ک=تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان|ص=145|ج=}}</ref>


با این حال، پس از مرگ هارون در سال ۱۹۳ قمری، امین با تحریک اطرافیان خود (به‌ویژه گروه ابنای دولتکه عمدتاً از عراقیان و هواداران خلافت مرکزی بودند)، مأمون را تحت فشار قرار داد. او ابتدا قاسم را از جانشینی عزل کرد و سپس مأمون را به‌بهانه‌های واهی از خلافت برکنار نمود و پسر خردسال خود، موسی، را به‌عنوان جانشین خویش اعلام کرد و نام او را در خطبه‌ها جایگزین نام مأمون ساخت. مأمون در واکنش، همه‌ی روابط خود را با بغداد قطع کرد و با تکیه بر حمایت بزرگان خراسان و سپاهیان ایرانی، به ستیزی آشکار با برادرش برخاست.<ref>{{پک|اکبری|1384ش|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=51-57}}</ref><ref>{{پک|زرین کوب|1363ش|ک=تاریخ ایران بعد از اسلام|زبان=|ج=|ص=497}}</ref>  
با این حال، پس از مرگ هارون در سال ۱۹۳ق، امین، مأمون را تحت فشار قرار داد. او ابتدا قاسم را از جانشینی عزل کرد و سپس مأمون را از خلافت برکنار نمود و پسر خردسال خود، موسی، را به‌عنوان جانشین خویش اعلام کرد و نام او را در خطبه‌ها جایگزین نام مأمون ساخت. مأمون در واکنش، همه‌ی روابط خود را با بغداد قطع کرد و با تکیه بر حمایت بزرگان خراسان و سپاهیان ایرانی، به مقابله آشکار با برادرش برخاست.<ref>{{پک|اکبری|1384|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=51-57}}</ref><ref>{{پک|زرین کوب|1363|ک=تاریخ ایران بعد از اسلام|زبان=|ج=|ص=497}}</ref>  


=== نبرد ری: طاهر در برابر علی‌بن‌عیسی ===
=== نبرد طاهر با علی‌بن‌عیسی ===
امین در سال ۱۹۵ قمری، علی‌بن‌عیسی‌بن‌ماهان (که پیشتر به‌اتهام ظلم و ستم از خراسان برکنار شده بود) را با سپاهی عظیم (گزارش‌شده تا ۴۰,۰۰۰ تن) به جنگ با مأمون گسیل داشت.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|زبان=|ج=8|ص=797}}</ref><ref>{{پک|اکبری|1384ش|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=81}}</ref>  مأمون که در خراسان مستقر بود، پس از مشورت با وزیر خود فضل بن سهل، سپاهی کوچک از خراسانیان و ماوراءالنهر گرد آورد و فرماندهی آن را به طاهر بن حسین سپرد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|زبان=|ج=8|ص=800}}</ref>  
امین در سال ۱۹۵ ق، علی‌بن‌عیسی‌بن‌ماهان را با سپاهی عظیم (گزارش‌شده تا ۴۰,۰۰۰ تن) به جنگ با مأمون گسیل داشت.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|زبان=|ج=8|ص=797}}</ref><ref>{{پک|اکبری|1384|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=81}}</ref>  مأمون که در خراسان مستقر بود، پس از مشورت با وزیر خود فضل بن سهل، سپاهی کوچک از خراسانیان و ماوراءالنهر گرد آورد و فرماندهی آن را به طاهر بن حسین سپرد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|زبان=|ج=8|ص=800}}</ref>  


به‌گفته‌ی منابع، طاهر با وجود ابراز نگرانی پدرش حسین درباره‌ی ناتوانی او در برابر لشکر عظیم امین، با شور و شوق تمام فرماندهی را پذیرفت و اظهار داشت که «همیشه رهبری بهتر از دنباله‌روی است».<ref name=":0">{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=7}}</ref> در نبرد ری که به‌درازا کشید، طاهر با تدبیر نظامی و شجاعت شخصی، علی‌بن‌عیسی را به نبردی تن به تن کشاند و با ضربتی دو دستی که کلاه خود و سر او را شکافت، او را از پای درآورد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=797-826|ج=8|زبان=ar}}</ref> این پیروزی درخشان، گرچه با سپاهی اندک (حدود ۴,۰۰۰ تن) به‌دست آمد، اما اعتبار و جایگاه طاهر را به‌شدت افزایش داد.<ref name=":0" /> سر علی‌بن‌عیسی برای مأمون ارسال شد و از آن پس، خراسانیان عملاً امین را خلع‌شده و مأمون را خلیفه‌ی برحق می‌دانستند.
به‌گفته‌ی<ref group="دیدگاه">ویرایش طبق شیوه نامه ویکی ایران پدیا انجام شود. در اینگونه موارد در ویکی ایران پدیا از بی جای ی از ۀ استفاده می شود. در کل متن اصلاح شود. </ref> منابع، طاهر با وجود ابراز نگرانی پدرش حسین دربارۀ ناتوانی او در برابر لشکر عظیم امین، با شور و شوق تمام فرماندهی را پذیرفت و اظهار داشت که «همیشه رهبری بهتر از دنباله‌روی است».<ref name=":0">{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=7}}</ref> در نبرد ری که به‌درازا کشید، طاهر با تدبیر نظامی و شجاعت شخصی، علی‌بن‌عیسی را به نبردی تن به تن کشاند و با ضربتی دو دستی که کلاه خود و سر او را شکافت، او را از پای درآورد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=797-826|ج=8|زبان=ar}}</ref> این پیروزی، گرچه با سپاهی اندک (حدود ۴,۰۰۰ تن) به‌دست آمد، اما اعتبار و جایگاه طاهر را به‌شدت افزایش داد.<ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFDaniel2000|Daniel, “TAHERIDS”, ''Encyclopaedia Iranica'']], <bdi>7</bdi>.</ref> سر علی‌بن‌عیسی برای مأمون ارسال شد و از آن پس، خراسانیان عملاً امین را خلع‌شده و مأمون را خلیفه‌ی برحق می‌دانستند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=7}}


=== محاصره‌ی بغداد و قتل امین ===
</ref>
پس از نبرد ری، طاهر به‌سوی همدان پیشروی کرد و در آنجا با سپاه دوم امین به فرماندهی عبدالرحمن بن جبله ابناوی روبرو شد. پس از نبردی سخت و محاصره‌ای چندماهه، وی توانست عبدالرحمن را نیز شکست دهد و هزیمت کند.<ref>{{پک|اکبری|1384ش|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=93-94}}</ref>  سپس به‌سوی بغداد حرکت کرد و در سال ۱۹۷ قمری، همراه با هرثمه بن اعین (فرمانده‌ی سپاه منظم عباسی که از خراسان می‌آمد)، محاصره‌ی بغداد را آغاز کرد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=825-826|ج=8|زبان=ar}}</ref>  محاصره بیش از یک سال به‌درازا کشید و در این مدت، طاهر با حملات پیوسته، محاصره‌ی اقتصادی و تحریک مردم به شورش، فشار خود را بر امین افزایش داد. مردم فقیر بغداد که در منابع به «عورات» (برهنگان) معروفند، به یاری طاهر برخاستند و مقاومت سپاه امین را دشوار ساختند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=8}}</ref>  


سرانجام، امین که یأس از پیروزی بر او چیره شده بود، تصمیم گرفت خود را به هرثمه (که او را به‌عنوان «مولی و پدری مهربان» می‌شناخت) تسلیم کند، نه به طاهر که از او «حس شومی» داشت.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=913|ج=8|زبان=ar}}</ref> در جریان انتقال امین بر روی قایقی در دجله، سپاهیان طاهر به قایق حمله کردند و آن را واژگون ساختند. امین به‌ساحل شنا کرد، اما دستگیر و به دستور طاهر کشته شد.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=926-930|ج=8|زبان=ar}}</ref><ref>{{پک|نفیسی|1335ش|ک=تاریخ خاندان طاهری|زبان=|ج=|ص=102-107}}</ref> طاهر سر امین را بر دروازه‌ی انبار نصب کرد و همراه با نامه‌ای مفصل برای مأمون ارسال داشت. هرچند مأمون ظاهراً دستور قتل امین را نداده بود، اما در پاسخ به وزیر خود فضل بن سهل که از این عمل ابراز نگرانی کرد، گفت: «آنچه شده، شده است؛ با هوشیاری خود بهانه‌ای برای آن بیاب».<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=950|ج=8|زبان=ar}}</ref> طاهر نیز در شعر خود به این واقعه افتخار کرد و سرود: «من خلیفه را در سرایش کشتم و با شمشیر اموالش را غارت کردم».<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=938|ج=8|زبان=ar}}</ref> قتل امین، هرچند خلافت را برای مأمون تثبیت کرد، اما زمینه‌ساز بدگمانی و کینه‌ی مأمون نسبت به طاهر شد.
=== محاصره‌ی بغداد ===
پس از نبرد ری، طاهر به‌سوی همدان پیشروی کرد و در آنجا با سپاه دوم امین به فرماندهی عبدالرحمن بن جبله ابناوی روبرو شد. پس از نبردی سخت و محاصره‌ای چندماهه، وی توانست عبدالرحمن را نیز شکست دهد و هزیمت کند.<ref>{{پک|اکبری|1384|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=93-94}}</ref>  سپس به‌سوی بغداد حرکت کرد و در سال ۱۹۷ ق، همراه با هرثمه بن اعین، محاصره‌ی بغداد را آغاز کرد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=825-826|ج=8|زبان=ar}}</ref>  محاصره بیش از یک سال به‌درازا کشید و در این مدت، طاهر با حملات پیوسته، محاصره‌ی اقتصادی و تحریک مردم به شورش، فشار خود را بر امین افزایش داد. مردم فقیر بغداد که در منابع به «عورات» معروفند، به یاری طاهر برخاستند و مقاومت سپاه امین را دشوار ساختند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=8}}</ref>
 
=== قتل امین ===
سرانجام، امین که یأس از پیروزی بر او چیره شده بود، تصمیم گرفت خود را به هرثمه تسلیم کند، نه به طاهر که از او «حس شومی» داشت.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=913|ج=8|زبان=ar}}</ref> در جریان انتقال امین بر روی قایقی در دجله، سپاهیان طاهر به قایق حمله کردند و آن را واژگون ساختند. امین به‌ساحل شنا کرد، اما دستگیر و به دستور طاهر کشته شد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=926-930|ج=8|زبان=ar}}</ref><ref>{{پک|نفیسی|1335|ک=تاریخ خاندان طاهری|زبان=|ج=|ص=102-107}}</ref> طاهر سر امین را بر دروازه‌ی انبار نصب کرد و همراه با نامه‌ای مفصل برای مأمون ارسال داشت. هرچند مأمون ظاهراً دستور قتل امین را نداده بود، اما در پاسخ به وزیر خود فضل بن سهل که از این عمل ابراز نگرانی کرد، گفت: «آنچه شده، شده است؛ با هوشیاری خود بهانه‌ای برای آن بیاب»<ref group="دیدگاه">سعی شود که نقل قول ها به صورت غیر مستقیم بیاید</ref>.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=950|ج=8|زبان=ar}}</ref> طاهر نیز در شعر خود به این واقعه افتخار کرد و سرود: «من خلیفه را در سرایش کشتم و با شمشیر اموالش را غارت کردم».<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=938|ج=8|زبان=ar}}</ref> قتل امین، هرچند خلافت را برای مأمون تثبیت کرد، اما زمینه‌ساز بدگمانی و کینه‌ی مأمون نسبت به طاهر شد.<ref>{{پک|رحمتی|1389|ک=شیعه شناسی|ف=بررسی نقش تشیع در قیام طاهر ذوالیمینین علیه خلیفه عباسی|ص=205}}</ref>


=== دوره‌ی فترت و بازگشت به قدرت ===
=== دوره‌ی فترت و بازگشت به قدرت ===
پس از فتح بغداد، فضل بن سهل (وزیر مأمون) که از قدرت‌یابی طاهر بیمناک بود، کوشید تا او را به حاشیه براند. فضل، طاهر را مأمور سرکوب شورش نصر بن شبث در جزیره کرد و او را از مرکز خلافت دور ساخت.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1028|ج=8|زبان=ar}}</ref>  طاهر مدتی در رقه اقامت گزید و به‌جای جنگ با شورشیان، به جمع‌آوری ثروت، پرورش سپاه خصوصی و گسترش شبکه‌ی جاسوسی و دوستان خود پرداخت.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=10}}</ref>مرگ پدرش حسین در سال ۱۹۹ قمری نیز او را از بازگشت به خراسان بازداشت. تا اینکه در سال ۲۰۴ قمری، پس از قتل فضل بن سهل و بازگشت مأمون به بغداد، طاهر بار دیگر به مقام ریاست شرطه (نیروی انتظامی) بغداد و سواد (نواحی اطراف آن) منصوب شد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1037-1038|ج=8|زبان=ar}}</ref> نخستین اقدام او، بازگرداندن رنگ سیاه (نماد عباسیان) به‌عنوان رنگ رسمی لباس و پرچمها بود که در دوره‌ی نفوذ فضل بن سهل به رنگ سبز (نماد علویان) تغییر یافته بود.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1037-1038|ج=8|زبان=ar}}</ref> این اقدام، نشان‌دهنده‌ی وفاداری و دیانت‌مداری سیاسی طاهر و تثبیت جایگاه او در میان اشراف عراق بود.
پس از فتح بغداد، فضل بن سهل که از قدرت‌یابی طاهر بیمناک بود، کوشید تا او را به حاشیه براند. فضل، طاهر را مأمور سرکوب شورش نصر بن شبث در جزیره کرد و او را از مرکز خلافت دور ساخت.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1028|ج=8|زبان=ar}}</ref>  طاهر مدتی در رقه اقامت گزید و به‌جای جنگ با شورشیان، به جمع‌آوری ثروت، پرورش سپاه خصوصی و گسترش شبکه‌ی جاسوسی و دوستان خود پرداخت.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=10}}</ref> مرگ پدرش حسین در سال ۱۹۹ ق<ref group="دیدگاه">بین علامت اختصاری  و عدد سال فاصله نگذارید</ref> نیز او را از بازگشت به خراسان بازداشت. تا اینکه در سال ۲۰۴ ق، پس از قتل فضل بن سهل و بازگشت مأمون به بغداد، طاهر بار دیگر به مقام ریاست شرطه بغداد و سواد منصوب شد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1037-1038|ج=8|زبان=ar}}</ref> نخستین اقدام او، بازگرداندن رنگ سیاه به‌عنوان رنگ رسمی لباس و پرچم‌ها بود که در دوره‌ی نفوذ فضل بن سهل به رنگ سبز تغییر یافته بود.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1037-1038|ج=8|زبان=ar}}</ref>  


== تأسیس حکومت طاهریان در خراسان ==
== تأسیس حکومت طاهریان در خراسان ==


=== انتصاب طاهر به امارت خراسان ===
=== انتصاب طاهر به امارت خراسان ===
در بهار سال ۲۰۵ قمری (۸۲۱ میلادی)، مأمون به‌طور ناگهانی طاهر را به‌جای غسان بن عباد، به حکومت خراسان و نواحی شرقی خلافت منصوب کرد. درباره‌ی انگیزه‌های این انتصاب، روایت‌های گوناگون و گاه متناقضی در منابع ثبت شده است. گروهی از منابع، این انتصاب را حاصل دسیسه‌چینی خود طاهر و وزیر مأمون، احمد بن ابی‌خالد، دانسته‌اند. به‌گفته‌ی طبری، طاهر از کینه‌ی مأمون نسبت به خود (به سبب قتل امین) بیمناک بود و به‌همین سبب با وزیر مأمون دست‌اندرکار شد تا به‌بهانه‌ی مشکلات خراسان، از مأمون اجازه بگیرد تا خود به‌جای غسان بن عباد منصوب شود.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1040-1043|ج=8|زبان=ar}}</ref> در مقابل، مأمون به‌احمد بن ابی‌خالد اعتراض کرد که طاهر جاه‌طلب است و به‌محض رسیدن به خراسان، سر به شورش خواهد برد، اما احمد او را متقاعد کرد که شخصاً ضامن وفاداری طاهر خواهد بود.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1042-1043|ج=8|زبان=ar}}</ref>
در بهار سال ۲۰۵ ق، مأمون به‌طور ناگهانی طاهر را به‌جای غسان بن عباد، به حکومت خراسان و نواحی شرقی خلافت منصوب کرد. درباره‌ی انگیزه‌های این انتصاب، روایت‌های گوناگون و گاه متناقضی در منابع ثبت شده است. گروهی از منابع، این انتصاب را حاصل دسیسه‌چینی خود طاهر و وزیر مأمون، احمد بن ابی‌خالد، دانسته‌اند. به‌گفته‌ی طبری، طاهر از کینه‌ی مأمون نسبت به خود بیمناک بود و به‌همین سبب با وزیر مأمون دست‌اندرکار شد تا به‌بهانه‌ی مشکلات خراسان، از مأمون اجازه بگیرد تا خود به‌جای غسان بن عباد منصوب شود.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1040-1043|ج=8|زبان=ar}}</ref> و سرانجام، در سال ۲۰۵ ق، با سمت رسمی «والی خراسان و نواحی شرقی»، عازم این دیار شد و مرکز حکومت خود را در مرو قرار داد.<ref>{{پک|اکبری|1384|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=136}}</ref>  مأمون نیز پسرش عبدالله را به‌عنوان جانشین طاهر در رقه و جزیره منصوب کرد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1045-1046|ج=8|زبان=ar}}</ref>  
 
به‌نظر می‌رسد انگیزه‌ی واقعی مأمون، دور کردن طاهر از قلب خلافت (عراق) بود؛ چراکه طاهر با ثروت انباشته، سپاه خصوصی و شبکه‌ی گسترده‌ی هواداران در بغداد، به‌یک تهدید جدی برای خلیفه تبدیل شده بود. در مقابل، طاهر نیز با پذیرش این حکومت، خود را از گزند احتمالی مأمون دور می‌ساخت.با این <ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=12-13}}</ref>حال، طاهر برای اعزام به خراسان تردید داشت و به‌گفته‌ی ابن‌طیفور، دو ماه در اعزام خود تأخیر کرد. سرانجام، در سال ۲۰۵ قمری، با سمت رسمی «والی خراسان و نواحی شرقی»، عازم این دیار شد و مرکز حکومت خود را در مرو قرار داد.<ref>{{پک|اکبری|1384ش|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=136}}</ref>  مأمون نیز پسرش عبدالله را به‌عنوان جانشین طاهر در رقه و جزیره منصوب کرد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1045-1046|ج=8|زبان=ar}}</ref>
 
=== پایان کار طاهر: حذف نام خلیفه از خطبه و مرگ مشکوک ===
حدود هجده ماه پس از ورود به خراسان، یعنی در پاییز سال ۲۰۷ قمری (۸۲۲ میلادی)، طاهر به‌ناگهان در مرو درگذشت. درست در شب مرگ، یا اندکی پیش از آن، واقعه‌ای رخ داد که به‌عنوان نخستین نشانه‌ی استقلال‌خواهی یک حاکم ایرانی پس از اسلام تفسیر شد: حذف نام خلیفه از خطبه‌ی نماز جمعه. بر اساس گزارش رئیس برید (سازمان جاسوسی و پست خلیفه) در خراسان، طاهر در یکی از روزهای پایانی عمر خود، نام مأمون را از خطبه حذف کرد و به‌جای او برای خود خطبه خواند.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1064|ج=8|زبان=ar}}</ref> برخی منابع متأخر حتی مدعی شده‌اند که خطبه را به نام قاسم بن علی، از نوادگان امام سجاد(ع)، ایراد کرد.<ref name=":20">{{پک|رحمتی|1389ش|ک=شیعه شناسی|ف=بررسی نقش تشیع در قیام طاهر ذوالیمینین علیه خلیفه عباسی|ص=205}}</ref> از سوی دیگر، شواهد سکه‌شناسی نیز مؤید این ادعاست؛ در برخی سکه‌های ضرب‌شده در آخرین سال حکومت طاهر، نام خلیفه حذف شده و تنها عبارت «ذوالیمینین مولای مأمون» (ذوالیمینین، وابسته‌ی مأمون) دیده می‌شود که نشان از استقلال عمل او دارد.<ref name=":12">{{پک|فرای|1363ش|ک=عصر زرین فرهنگ ایران|ص=206-208|ج=}}</ref>


فردای آن شب، طاهر مرده یافت شد. گزارش رسمی که از سوی پسرش مطهر ارائه شد، مرگ او را بر اثر تب ناگهانی عنوان کرد.<ref name=":21">{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1063|ج=8|زبان=ar}}</ref> با این حال، خبر حذف خطبه در یک روز به بغداد رسید و خبر مرگ در روز بعد؛ این هم‌زمانی، شایعه‌ی مسمومیت طاهر به دست خلیفه را قوت بخشید. بسیاری گمان بردند که یکی از خواجگان مأمون، طاهر را مسموم کرده است، زیرا مأمون از پیش به احمد بن ابی‌خالد و خواص خود دستور داده بود که در صورت بروز هرگونه شورش از سوی طاهر، او را از میان بردارند. مأمون نیز به‌نوبه‌ی خود از شنیدن خبر مرگ طاهر، آسوده‌خاطر شد و به‌گفته‌ی طبری، به‌شدت احساس آرامش کرد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1065|ج=8|زبان=ar}}</ref>
=== پایان کار طاهر ===


با این حال، برخی مورخان معاصر مانند کابی، این روایات را ساختگی و به‌قصد ایجاد تفرقه میان مأمون و خاندان طاهری دانسته‌اند و بر این باورند که روابط مأمون و طاهر چندان تیره نبود.به‌هرروی، واقعه‌ی حذف نام خلیفه از خطبه، هرچند با مرگ ناگهانی طاهر همراه شد، به‌عنوان نقطه‌ی عطفی در تاریخ ایران و نماد آغاز تلاش برای تشکیل حکومت‌های ملی و مستقل ایرانی در نظر گرفته می‌شود.<ref>{{پک|فرای|1363ش|ک=عصر زرین فرهنگ ایران|ص=206|ج=}}</ref>
==== حذف نام خلیفه از خطبه ====
حدود هجده ماه پس از ورود به خراسان، یعنی در پاییز سال ۲۰۷ ق، طاهر به‌ناگهان در مرو درگذشت. درست در شب مرگ، یا اندکی پیش از آن، واقعه‌ای رخ داد که به‌عنوان نخستین نشانه‌ی استقلال‌خواهی یک حاکم ایرانی پس از اسلام تفسیر شد: حذف نام خلیفه از خطبه‌ی نماز جمعه. بر اساس گزارش رئیس برید در خراسان، طاهر در یکی از روزهای پایانی عمر خود، نام مأمون را از خطبه حذف کرد و به‌جای او برای خود خطبه خواند.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1064|ج=8|زبان=ar}}</ref> برخی منابع متأخر حتی مدعی شده‌اند که خطبه را به نام قاسم بن علی، از نوادگان امام چهارم شیعیان، ایراد کرد.<ref name=":20">{{پک|رحمتی|1389|ک=شیعه شناسی|ف=بررسی نقش تشیع در قیام طاهر ذوالیمینین علیه خلیفه عباسی|ص=205}}</ref> از سوی دیگر، شواهد سکه‌شناسی نیز مؤید این ادعاست؛ در برخی سکه‌های ضرب‌شده در آخرین سال حکومت طاهر، نام خلیفه حذف شده و تنها عبارت ذوالیمینین مولای<ref group="دیدگاه">مولا یا موالی؟</ref> مأمون دیده می‌شود که نشان از استقلال عمل او دارد.<ref name=":12">{{پک|فرای|1363|ک=عصر زرین فرهنگ ایران|ص=206-208|ج=}}</ref>


==== مرگ مشکوک طاهر ====
فردای آن شب، طاهر مرده یافت شد. گزارش رسمی که از سوی پسرش مطهر ارائه شد، مرگ او را بر اثر تب ناگهانی عنوان کرد.<ref name=":21">{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1063|ج=8|زبان=ar}}</ref> با این حال، خبر حذف خطبه در یک روز به بغداد رسید و خبر مرگ در روز بعد؛ این هم‌زمانی، شایعه‌ی مسمومیت طاهر به دست خلیفه را قوت بخشید. و مأمون نیز به‌نوبه‌ی خود از شنیدن خبر مرگ طاهر، آسوده‌خاطر شد و به‌گفته‌ی طبری، به‌شدت احساس آرامش کرد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1065|ج=8|زبان=ar}}</ref>
== فرمانروایان طاهری خراسان ==
== فرمانروایان طاهری خراسان ==
حکومت طاهریان در خراسان به‌صورت موروثی و با تأیید خلفای عباسی ادامه یافت. پنج امیر از این خاندان بر خراسان حکم راندند:
حکومت طاهریان در خراسان به‌صورت موروثی و با تأیید خلفای عباسی ادامه یافت. بعد از طاهر،  چهار  امیر از این خاندان بر خراسان حکم راندند:
 
طلحة بن حسین (207-213ق/822-828م)؛
 
عبدالله بن طاهر (213-230ق/828-844م)؛
 
طاهربن عبدالله(230-248ق/844-862م)؛
 
محمد بن طاهر(248-259ق/862-873م)؛<ref>{{پک|جوزجانی|1363ش|ک=طبقات ناصری|ص=191-195|ج=۱|زبان=}}</ref>


=== طلحه بن طاهر (۲۰۷–۲۱۳ قمری) ===
=== طلحه بن طاهر (۲۰۷–۲۱۳ ق) ===
پس از مرگ طاهر، علیرغم اقدام استقلال‌طلبانه‌ی او، مأمون به‌ناچار پسر دیگرش، طلحه، را به‌عنوان امیر خراسان تأیید کرد. این تصمیم، بیش از هر چیز ناشی از ناتوانی خلیفه در رویارویی با خاندانی بود که هم در خراسان و هم در عراق نفوذی ریشه‌دار داشتند. به‌گفته‌ی باسورث، مأمون در آن زمان با مشکلات متعددی مانند شورش نصر بن شبث در جزیره و قیام بابک خرمدین در آذربایجان روبرو بود و نمی‌توانست خطر درگیری با طاهریان را بپذیرد.<ref>{{پک|Bosworth|1975|ک=The Ṭāhirids and Ṣaffārids|زبان=en|ج=VI|ص=96}}</ref> طلحه که پیش‌تر در خراسان حضور داشت و پس از مرگ پدر، فرماندهی سپاه را بر عهده گرفته بود، به‌سرعت از سوی مأمون و احمد بن ابی‌خالد به‌عنوان والی منصوب شد و امان‌نامه‌ی حکومت برای او فرستاده شد. <ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1065|ج=8|زبان=ar}}</ref>
پس از مرگ طاهر، علیرغم اقدام استقلال‌طلبانه‌ی او، مأمون به‌ناچار پسر دیگرش، طلحه، را به‌عنوان امیر خراسان تأیید کرد. این تصمیم، بیش از هر چیز ناشی از ناتوانی خلیفه در رویارویی با خاندانی بود که هم در خراسان و هم در عراق نفوذی ریشه‌دار داشتند. به‌گفته‌ی باسورث، مأمون در آن زمان با مشکلات متعددی مانند شورش نصر بن شبث در جزیره و قیام بابک خرمدین در آذربایجان روبرو بود و نمی‌توانست خطر درگیری با طاهریان را بپذیرد.<ref>{{پک|Bosworth|1975|ک=THE ṬĀHIRIDS AND ṢAFFĀRIDS|زبان=|ج=VI|ص=96}}</ref> طلحه که پیش‌تر در خراسان حضور داشت و پس از مرگ پدر، فرماندهی سپاه را بر عهده گرفته بود، به‌سرعت از سوی مأمون و احمد بن ابی‌خالد به‌عنوان والی منصوب شد و امان‌نامه‌ی حکومت برای او فرستاده شد. <ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1065|ج=8|زبان=ar}}</ref>


طلحه دو مشکل بزرگ را از پدر به ارث برد: نخست، جنگ با ترکان در ماوراءالنهر و دوم، جنگ با خوارج در سیستان. مأمون، احمد بن ابی‌خالد را با ظاهرِ کمک، اما در باطن برای نظارت بر طلحه، به خراسان فرستاد، اما طلحه با بخشش‌های کلان به احمد و منشی او، نقشه‌ی خلیفه را خنثی کرد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1065|ج=8|زبان=ar}}</ref> در سال ۲۰۸ قمری، عموی طلحه، حسن بن حسین بن مصعب، در کرمان شورشی برپا کرد که به‌سرعت توسط احمد بن ابی‌خالد دستگیر و سپس از سوی خلیفه بخشیده شد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1066|ج=8|زبان=ar}}</ref>  
طلحه دو مشکل بزرگ را از پدر به ارث برد: نخست، جنگ با ترکان در ماوراءالنهر و دوم، جنگ با خوارج در سیستان.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1065|ج=8|زبان=ar}}</ref> در سال ۲۰۸ ق، عموی طلحه، حسن بن حسین بن مصعب، در کرمان شورشی برپا کرد که به‌سرعت توسط احمد بن ابی‌خالد دستگیر و سپس از سوی خلیفه بخشیده شد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1066|ج=8|زبان=ar}}</ref>  


با این حال، مهم‌ترین چالش طلحه، نبرد با حمزه بن آذرک، رهبر خوارج، در سیستان بود. به‌گفته‌ی تاریخ سیستان، طلحه فرماندهان متعددی را برای سرکوب خوارج و عیاران (گروه‌های شبه‌نظامی شهری) به سیستان گسیل داشت، اما این نبردها با فراز و نشیب‌های زیادی همراه بود.<ref>{{پک|بی نا|1366|ک=تاریخ سیستان|ص=177-181|ج=}}</ref>  در سال ۲۱۳ قمری، نبردی بزرگ میان سپاه طلحه و خوارج روی داد که اگرچه ظاهراً با شکست سپاه طاهری همراه شد، اما خوارج نیز در همین گیر و دار، رهبر خود حمزه را از دست دادند.<ref>{{پک|گردیزی|1363|ک=زین الأخبار|ص=135|ج=|زبان=}}</ref> خود طلحه نیز در همین سال، در بلخ درگذشت.<ref>{{پک|نفیسی|1335|ک=تاریخ خاندان طاهری|ص=165|ج=|زبان=}}</ref> منابع درباره‌ی علت مرگ او اختلاف دارند؛ برخی مرگ طبیعی و برخی کشته‌شدن در نبرد را گزارش کرده‌اند.
با این حال، مهم‌ترین چالش طلحه، نبرد با حمزه بن آذرک، رهبر خوارج، در سیستان بود. به‌گفته‌ی تاریخ سیستان، طلحه فرماندهان متعددی را برای سرکوب خوارج و عیاران به سیستان گسیل داشت، اما این نبردها با فراز و نشیب‌های زیادی همراه بود.<ref>{{پک|بی نام|1366|ک=تاریخ سیستان|ص=177-181|ج=}}</ref>  در سال ۲۱۳ ق، نبردی بزرگ میان سپاه طلحه و خوارج روی داد که اگرچه ظاهراً با شکست سپاه طاهری همراه شد، اما خوارج نیز در همین گیر و دار، رهبر خود حمزه را از دست دادند.<ref>{{پک|گردیزی|1363|ک=زین الأخبار|ص=135|ج=|زبان=}}</ref> خود طلحه نیز در همین سال، در بلخ درگذشت.<ref>{{پک|نفیسی|1335|ک=تاریخ خاندان طاهری|ص=165|ج=|زبان=}}</ref>  


=== عبدالله بن طاهر (۲۱۳–۲۳۰ قمری) ===
=== عبدالله بن طاهر (۲۱۳–۲۳۰ قمری) ===
عبدالله بن طاهر بی‌تردید درخشان‌ترین و تواناترین امیر طاهری است که دوران حکومت او نقطه‌ی اوج قدرت و شکوه این خاندان به‌شمار می‌رود. او در سال ۱۸۲ قمری زاده شد و از کودکی در دربار مأمون پرورش یافت؛ به‌گونه‌ای که گویی پسرخوانده‌ی خلیفه بود و این رابطه‌ی عاطفی، همواره بر مناسبات سیاسی آنان سایه افکنده بود.<ref name=":11" /> جوزجانی او را در ۱۷ سالگی فرماندهی نظامی و در ۲۷ سالگی به «اخلاق، فضیلت، مردانگی و شجاعت» ستوده است.<ref>{{پک|جوزجانی|1363ش|ک=طبقات ناصری|ص=192|ج=۱|زبان=}}</ref>  
عبدالله بن طاهر بی‌تردید درخشان‌ترین و تواناترین امیر طاهری است که دوران حکومت او نقطه‌ی اوج قدرت و شکوه این خاندان به‌شمار می‌رود. او در سال ۱۸۲ ق زاده شد و از کودکی در دربار مأمون پرورش یافت. <ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFBosworth2000|Bosworth, “Ṭāhir b. al-Ḥusayn”, ''Encyclopaedia of Islam'']], <bdi>103</bdi>.</ref><ref>{{پک|جوزجانی|1363|ک=طبقات ناصری|ص=192|ج=۱|زبان=}}</ref>عبدالله نخست، به‌عنوان جانشین پدر در رقه، توانست در سال ۲۰۹ ق شورش نصر بن شبث را پس از سال‌ها سرکوب کند و او را به امان‌نامه‌ی خلیفه متقاعد سازد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1067-1072|ج=8|زبان=ar}}</ref>سپس در سال ۲۱۰ ق، به فرمان مأمون، عازم مصر شد و شورش عبیدالله بن سری را فرونشاند و نظم را به آن ولایت بازگرداند.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1087-1091|ج=8|زبان=ar}}</ref>  در سال ۲۱۲ قمری، پس از بازگشت پیروزمندانه از مصر، مأمون به او پیشنهاد کرد که یا به جنگ با بابک خرمدین در آذربایجان برود و حکومت جبال، آذربایجان و ارمنستان را بپذیرد، و یا پس از مرگ طلحه، حکومت خراسان را بر عهده بگیرد. عبدالله که همواره سیاستی محتاطانه داشت، خراسان را برگزید و در سال ۲۱۳ ق به‌عنوان امیر خراسان منصوب شد.<ref>{{پک|خضری|1384|ک=تاریخ خلافت عباسی|ص=81|ج=|زبان=}}</ref>  
 
عبدالله پیش از رسیدن به حکومت خراسان، مأموریت‌های خطیر و متعددی را با کمال موفقیت به انجام رسانده بود. نخست، به‌عنوان جانشین پدر در رقه، توانست در سال ۲۰۹ قمری شورش نصر بن شبث را پس از سال‌ها سرکوب کند و او را به امان‌نامه‌ی خلیفه متقاعد سازد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1067-1072|ج=8|زبان=ar}}</ref>سپس در سال ۲۱۰ قمری، به فرمان مأمون، عازم مصر شد و شورش عبیدالله بن سری را فرونشاند و نظم را به آن ولایت بازگرداند.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1087-1091|ج=8|زبان=ar}}</ref>  در سال ۲۱۲ قمری، پس از بازگشت پیروزمندانه از مصر، مأمون به او پیشنهاد کرد که یا به جنگ با بابک خرمدین در آذربایجان برود و حکومت جبال، آذربایجان و ارمنستان را بپذیرد، و یا پس از مرگ طلحه، حکومت خراسان را بر عهده بگیرد. عبدالله که همواره سیاستی محتاطانه داشت، خراسان را برگزید و در سال ۲۱۳ قمری به‌عنوان امیر خراسان منصوب شد.<ref>{{پک|خضری|1384|ک=تاریخ خلافت عباسی|ص=81|ج=|زبان=}}</ref>  


==== انتقال پایتخت به نیشابور و تأسیس شادیاخ ====
==== انتقال پایتخت به نیشابور و تأسیس شادیاخ ====
مهم‌ترین و ماندگارترین اقدام عبدالله بن طاهر، انتقال پایتخت خراسان از مرو به نیشابور و بنای شهرکی جدید به نام شادیاخ در حومه‌ی نیشابور بود.<ref name=":5">{{پک|Bosworth|September 17, 2010|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century|کد=en}}</ref>  این انتقال، نه فقط یک جابه‌جایی جغرافیایی ساده، بلکه تغییری بنیادین در راهبرد سیاسی و نظامی طاهریان بود. مرو، از آغاز فتوحات عرب، مرکز نظامی و سیاسی خراسان بود و نقش پایگاهی برای فتوحات ماوراءالنهر را ایفا می‌کرد. اما عبدالله با انتقال پایتخت به نیشابور، عملاً از سیاست توسعه‌طلبانه به‌سوی شمال‌شرق فاصله گرفت و بر مسائل داخلی خراسان، به‌ویژه سیستان و طبرستان، متمرکز شد.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=16}}</ref>  
مهم‌ترین و ماندگارترین اقدام عبدالله بن طاهر، انتقال پایتخت خراسان از مرو به نیشابور و بنای شهرکی جدید به نام شادیاخ در حومه‌ی نیشابور بود.<ref name=":5">{{پک|Bosworth|2010|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century|کد=en}}</ref>  مرو، از آغاز فتوحات عرب، مرکز نظامی و سیاسی خراسان بود و نقش پایگاهی برای فتوحات ماوراءالنهر را ایفا می‌کرد. اما عبدالله با انتقال پایتخت به نیشابور، عملاً از سیاست توسعه‌طلبانه به‌سوی شمال‌شرق فاصله گرفت و بر مسائل داخلی خراسان، به‌ویژه سیستان و طبرستان، متمرکز شد.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=16}}</ref>
==== ماجرای مازیار و افشین ====
طبرستان ، به‌دلیل موقعیت کوهستانی و وجود حکومت‌های محلی قدرتمند، همواره منطقه‌ای ناآرام و مستعد شورش بود. در حدود سال ۲۰۱ ق، مازیار بن قارن، از خاندان قارنوند، پس از آنکه از سرزمین اجدادی خود رانده شد، به اسلام گروید و به‌عنوان موالی مأمون درآمد. با حمایت مأمون، توانست در سال ۲۰۷ ق به طبرستان بازگردد و تا سال ۲۱۰ قمری بر بخش‌های کوهستانی آن چیره شد.<ref>{{پک|ابن اسفندیار|1906|ک=تاریخ طبرستان|ص=150-52|ج=|زبان=}}</ref>با این حال، والیان طاهری و اشراف شهری طبرستان که از قدرت‌یابی مازیار بیمناک بودند، علیه او به خلیفه شکایت بردند و به‌تدریج به اردوگاه طاهریان پیوستند.<ref group="دیدگاه">منبع؟</ref>


شادیاخ، شهرکی جدید و جدا از بافت قدیم نیشابور، برای اسکان سپاهیان و تشکیلات دیوانی او ساخته شد و الگویی برای شهرهای نظامی بعدی مانند سامرا (پایتخت عباسیان در دوره‌ی معتصم) شد. این اقدام، هرچند با ناآرامی‌های اجتماعی و شورش‌های داخلی (از جمله شورش هواداران بابک و قیام علویان در طالقان) همراه بود، اما نیشابور را در مسیر تبدیل شدن به یکی از بزرگ‌ترین مراکز علمی و فرهنگی جهان اسلام قرار داد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1165-1166|ج=8|زبان=ar}}</ref>  
در دوران خلافت معتصم ، اختلاف بر سر پرداخت مالیات طبرستان، بهانه‌ای برای رویارویی شد. مازیار که از طاهریان کینه‌ای دیرینه داشت و می‌خواست استقلال خود را حفظ کند، از سوی افشین  که خود نیز رقیب طاهریان بود، تشویق به مقاومت شد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1268-1272|ج=8|زبان=ar}}</ref> عبدالله بن طاهر، از طریق نامه‌های مکرر به معتصم،<ref name=":13">{{پک|نظام الملک طوسی|1960|ک=سیاست‌نامه (The Book of Government or Rules for Kings)|زبان=|ج=|ص=39}}</ref> خلیفه را بر ضد مازیار شوراند و سرانجام در سال ۲۲۴ ق، خلیفه به عبدالله اجازه داد تا با مازیار اعلام جنگ کند. وی مازیار را شکست داد و پس از دستگیری به سامرا فرستاد. در آنجا، عبدالله با حیله‌ای، مازیار را وادار به افشاگری علیه افشین کرد و بدین‌ترتیب، توانست دو رقیب قدرتمند خود را یکجا از میان بردارد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1311،1308،1303،1276|ج=8|زبان=ar}}</ref><ref>{{پک|اکبری|1384|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=197-198}}</ref>  


==== ماجرای مازیار و افشین: تسلط بر طبرستان ====
==== سیاست‌های داخلی ====
طبرستان (مازندران)، به‌دلیل موقعیت کوهستانی و وجود حکومت‌های محلی قدرتمند (مانند اسپهبدان باوندی و قارنوندی)، همواره منطقه‌ای ناآرام و مستعد شورش بود. در حدود سال ۲۰۱ قمری، مازیار بن قارن، از خاندان قارنوند، پس از آنکه از سرزمین اجدادی خود رانده شد، به اسلام گروید و به‌عنوان موالی مأمون درآمد. با حمایت مأمون، توانست در سال ۲۰۷ قمری به طبرستان بازگردد و تا سال ۲۱۰ قمری بر بخش‌های کوهستانی آن چیره شد.<ref>{{پک|ابن اسفندیار|1906|ک=تاریخ طبرستان|ص=150-52|ج=|زبان=}}</ref>با این حال، والیان طاهری و اشراف شهری طبرستان که از قدرت‌یابی مازیار بیمناک بودند، علیه او به خلیفه شکایت بردند و به‌تدریج به اردوگاه طاهریان پیوستند.
عبدالله بن طاهر به‌عدالت و دانش‌پروری شهره‌ی خاص و عام بود. <ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFنظام الملک طوسی1960|نظام الملک، ''سیاستنامه'']]، <bdi>39</bdi>.</ref><ref name=":14">{{پک|جوزجانی|1363|ک=طبقات ناصری|ص=193|ج=1|زبان=}}</ref> وی توجه ویژه‌ای به کشاورزی و نظام آبیاری داشت و به‌فرمان او، گروهی از فقیهان، کتابی جامع در باب قنات‌ها و حقوق آب تألیف کردند که تا زمان گردیزی  همچنان مورد استفاده‌ی قضات و مهندسان بود.<ref name=":15">{{پک|گردیزی|1363|ک=زین الأخبار|زبان=|ج=|ص=137}}</ref> از دیگر اقدامات فرهنگی او، حمایت گسترده از علما و شاعران عرب‌زبان بود. او به ابوعبید قاسم بن سلام، لغت‌شناس و محدث بزرگ، پاداشی کلان داد و نیز به‌فرمان او، کتابخانه‌ی عظیمی به نام «طاهریه» در خراسان بنا نهاده شد که تا سده‌ها یکی از مراکز علمی شرق بود. <ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFجوزجانی1363|جوزجانی، ''طبقات ناصری'']]، 1:‎ <bdi>193</bdi>.</ref> دربار او محل رفت‌وآمد دانشمندان، شاعران و نویسندگان پارسی‌زبان بود و او با حمایت از ادب و هنر، نیشابور را به یکی از کانون‌های اصلی تمدن اسلامی تبدیل کرد.<ref>{{پک|Bosworth|1969|ک=Journal of Semitic Studies 14|ف=The Ṭāhirids and Arabic Culture|کد=en|ص=58-67}}</ref>


در دوران خلافت معتصم (حک. ۲۱۸–۲۲۷ قمری)، اختلاف بر سر پرداخت مالیات طبرستان (مستقیماً به خلیفه یا از طریق عبدالله بن طاهر)، بهانه‌ای برای رویارویی شد. مازیار که از طاهریان کینه‌ای دیرینه داشت و می‌خواست استقلال خود را حفظ کند، از سوی افشین (حیدر بن کاووس، فرمانده‌ی ارتش خلیفه و از بزرگان اوشروسنا) که خود نیز رقیب طاهریان بود، تشویق به مقاومت شد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1268-1272|ج=8|زبان=ar}}</ref> عبدالله بن طاهر، از طریق نامه‌های مکرر به معتصم<ref name=":13">{{پک|نظام الملک|1960|ک=سیاستنامه|زبان=|ج=|ص=39}}</ref>، خلیفه را بر ضد مازیار شوراند و سرانجام در سال ۲۲۴ قمری، خلیفه به عبدالله اجازه داد تا با مازیار اعلام جنگ کند. مازیار با خیانت برادرش کوهیار که از عبدالله امان‌نامه و وعده‌ی حکومت گرفته بود، دستگیر و به سامرا (پایتخت معتصم) فرستاده شد. در آنجا، عبدالله با حیله‌ای، مازیار را وادار به افشاگری علیه افشین کرد و بدین‌ترتیب، توانست دو رقیب قدرتمند خود را یکجا از میان بردارد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1311،1308،1303،1276|ج=8|زبان=ar}}</ref><ref>{{پک|اکبری|1384ش|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=197-198}}</ref> این پیروزی، نفوذ طاهریان را بر طبرستان تثبیت کرد، هرچند این تسلط دیری نپایید.
عبدالله بن طاهر سرانجام در سال ۲۳۰ ق، پس از حدود هجده سال حکومتی توانمند، در نیشابور درگذشت.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1339|ج=8|زبان=ar}}</ref><ref>{{پک|فرای|1363|ک=عصر زرین فرهنگ ایران|ص=207|ج=}}</ref> منابع متفق‌اند که او در مقبره‌ی خانوادگی خود در نیشابور دفن شد و تا سده‌ها، مردم برای رفع نیازهای خود بر سر مزار او حاضر می‌شدند و به‌مانند یک زیارتگاه، از او طلب حاجت می‌کردند.<ref>{{پک|نظام الملک طوسی|1960|ک=سیاست‌نامه (The Book of Government or Rules for Kings)|ص=39|ج=|زبان=}}</ref>  


==== سیاست‌های داخلی، عدالت و فرهنگ‌پروری ====
=== طاهر بن عبدالله (۲۳۰–۲۴۸ ق) ===
عبدالله بن طاهر به‌عدالت و دانش‌پروری شهره‌ی خاص و عام بود. نظام‌الملک، وزیر شهیر سلجوقی، در سیاست‌نامه از او به‌عنوان والي اي یاد کرده که «عادت داشت تا مردمان پرهیزکار و متدین و کسانی که به دنیا نیازی نداشتند و به کار خویش مشغول بودند را به کار می‌گمارد، در نتیجه مالیات به‌خوبی جمع می‌شد، رعیت آزار نمی‌دید و خود او نیز دچار گرفتاری نمی‌شد».<ref name=":13" /> جوزجانی نیز او را دارای «عدل و انصاف فراوان» و «صاحب روش‌های نیکو» توصیف کرده است.<ref name=":14">{{پک|جوزجانی|1363|ک=طبقات ناصری|ص=193|ج=1|زبان=}}</ref>  
پس از عبدالله، پسرش طاهر با تأیید خلیفه واثق به حکومت رسید. دوران او که حدود هجده سال به‌درازا کشید، در مقایسه با دوران پدر، کم‌رونق‌تر و آرام‌تر بود. یعقوبی به‌صراحت می‌نویسد که او «هجده سال به‌نسبت محکم حکومت کرد».<ref>{{پک|یعقوبی|2002|ک=البلدان|ص=307|ج=|زبان=}}</ref> طاهر بن عبدالله در جوانی، به‌فرمان پدر، لشکرکشی‌هایی به سرزمین ترکان اغوز انجام داده بود تا غلامان ترکی را برای سپاه خلیفه فراهم آورد. همچنین در زمان حیات پدر، والی طبرستان بود و پس از مرگ عبدالله، به‌عنوان والی خراسان منصوب شد.<ref>{{پک|ابن اسفندیار|1906|ک=تاریخ طبرستان|ص=156-157|ج=|زبان=}}</ref>  


وی توجه ویژه‌ای به کشاورزی و نظام آبیاری داشت و به‌فرمان او، گروهی از فقیهان، کتابی جامع در باب قنات‌ها و حقوق آب تألیف کردند که تا زمان گردیزی (سده‌ی پنجم قمری) همچنان مورد استفاده‌ی قضات و مهندسان بود.<ref name=":15">{{پک|گردیزی|1363|ک=زین الأخبار|زبان=|ج=|ص=137}}</ref> از دیگر اقدامات فرهنگی او، حمایت گسترده از علما و شاعران عرب‌زبان بود. او به ابوعبید قاسم بن سلام، لغت‌شناس و محدث بزرگ، پاداشی کلان داد و نیز به‌فرمان او، کتابخانه‌ی عظیمی به نام «طاهریه» در خراسان بنا نهاده شد که تا سده‌ها یکی از مراکز علمی شرق بود.<ref name=":14" /> دربار او محل رفت‌وآمد دانشمندان، شاعران و نویسندگان پارسی‌زبان بود و او با حمایت از ادب و هنر، نیشابور را به یکی از کانون‌های اصلی تمدن اسلامی تبدیل کرد.<ref>{{پک|Bosworth|1969|ک=Journal of Semitic Studies 14|ف=The Ṭāhirids and Arabic Culture|کد=en|ص=58-67}}</ref>  
با این حال، در این دوره، قدرت طاهریان در سیستان رو به افول نهاد. از سال ۲۳۸ ق، صالح بن نضر و گروهی از عیاران، شهر بُست را تصرف کردند و سال بعد، بر زرنج چیره شدند و والی طاهری، ابراهیم بن حُضین قُسی، را بیرون راندند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=18}}</ref> این شکست، نشان‌دهنده‌ی تضعیف تدریجی قدرت مرکزی طاهریان و رویارویی آنان با بازیگران جدیدی چون صفاریان بود. طاهر بن عبدالله در سال ۲۴۸ ق درگذشت.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1338|ج=8|زبان=ar}}</ref>  


عبدالله بن طاهر سرانجام در سال ۲۳۰ قمری (دسامبر ۸۴۴ میلادی)، پس از حدود هجده سال حکومتی توانمند، در نیشابور درگذشت.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1339|ج=8|زبان=ar}}</ref><ref>{{پک|فرای|1363ش|ک=عصر زرین فرهنگ ایران|ص=207|ج=}}</ref>منابع متفق‌اند که او در مقبره‌ی خانوادگی خود در نیشابور دفن شد و تا سده‌ها، مردم برای رفع نیازهای خود بر سر مزار او حاضر می‌شدند و به‌مانند یک زیارتگاه، از او طلب حاجت می‌کردند.<ref>{{پک|نظام الملک|1960|ک=سیاستنامه|ص=39|ج=|زبان=}}</ref>
=== محمد بن طاهر (۲۴۸–۲۵۹ ق) ===
آخرین امیر طاهری، محمد بن طاهر، پس از مرگ پدر، با کمی تردید از سوی خلیفه المستعین  به‌عنوان والی خراسان تأیید شد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1506|ج=8|زبان=ar}}</ref> دوران کوتاه حکومت او، مصادف با دو بحران بزرگ بود که در نهایت به فروپاشی کامل طاهریان انجامید: شورش علویان در طبرستان و قدرت‌گیری یعقوب لیث صفاری در سیستان.


=== طاهر بن عبدالله (۲۳۰–۲۴۸ قمری) ===
==== شورش طبرستان و ظهور علویان زیدی ====
پس از عبدالله، پسرش طاهر با تأیید خلیفه واثق (حک. ۲۲۷–۲۳۲ قمری) به حکومت رسید. دوران او که حدود هجده سال به‌درازا کشید، در مقایسه با دوران پدر، کم‌رونق‌تر و آرام‌تر بود. یعقوبی به‌صراحت می‌نویسد که او «هجده سال به‌نسبت محکم حکومت کرد».<ref>{{پک|یعقوبی|2002|ک=البلدان|ص=307|ج=|زبان=}}</ref> طاهر بن عبدالله در جوانی، به‌فرمان پدر، لشکرکشی‌هایی به سرزمین ترکان اغوز انجام داده بود تا غلامان ترکی را برای سپاه خلیفه فراهم آورد. همچنین در زمان حیات پدر، والی طبرستان بود و پس از مرگ عبدالله، به‌عنوان والی خراسان منصوب شد.<ref>{{پک|ابن اسفندیار|1906|ک=تاریخ طبرستان|ص=156-157|ج=|زبان=}}</ref>  
در طبرستان، سلیمان بن عبدالله، عموی محمد بن طاهر و والی طاهری آن دیار، با ظلم و ستم بی‌حدوحصر فرمان می‌راند.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1525|ج=8|زبان=ar}}</ref> این ستم‌ها چنان دامنه‌دار بود که طبری می‌نویسد: «می‌توانست کتابی را پر کند». در سال ۲۵۰ ق، مردم طبرستان و دیلم، با الهام از کشته‌شدن یحیی بن عمر علوی در کوفه به دست محمد بن عبدالله بن طاهر (رئیس شرطه‌ی بغداد)، از حسن بن زید، از سادات علوی، دعوت کردند تا رهبری شورش علیه طاهریان را بر عهده گیرد<ref group="دیدگاه">نقل قول غیر مستقیم شود. ضمن اینکه بسته شدن گیومه فراموش شده است</ref>.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1531-1532|ج=8|زبان=ar}}</ref> حسن بن زید با حمایت مردم، آمل و سپس ساری و گرگان را تصرف کرد و دولت علویان زیدی را در طبرستان بنیان نهاد که تا سال‌ها بعد، به‌عنوان رقیبی جدی برای طاهریان و سپس سامانیان باقی ماند. اگرچه محمد بن طاهر شخصاً به طبرستان لشکر کشید و موقتاً برخی مناطق را بازپس گرفت، اما دیری نپایید که حسن بن زید دوباره بر تمام منطقه مسلط شد و عملاً حکومت طاهریان را در آن نواحی پایان داد.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=19}}</ref>


با این حال، در این دوره، قدرت طاهریان در سیستان رو به افول نهاد. از سال ۲۳۸ قمری، صالح بن نضر و گروهی از عیاران، شهر بُست را تصرف کردند و سال بعد، بر زرنج (پایتخت سیستان) چیره شدند و والی طاهری، ابراهیم بن حُضین قُسی، را بیرون راندند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=18}}</ref> این شکست، نشان‌دهنده‌ی تضعیف تدریجی قدرت مرکزی طاهریان و رویارویی آنان با بازیگران جدیدی چون صفاریان بود. در این دوران، همچنین بلایای طبیعی مانند بادهای سرد و زلزله‌های مهیب خسارت‌های فراوانی به بار آورد و جان شصت هزار نفر را گرفت (نیازمند منبع). طاهر بن عبدالله در سال ۲۴۸ قمری درگذشت.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1338|ج=8|زبان=ar}}</ref>
==== برآمدن صفاریان و یورش یعقوب لیث: ====
 
هم‌زمان با این شورش، یعقوب بن لیث صفاری، که خود از میان عیاران سیستان برخاسته بود، قدرت خود را در شرق ایران به‌سرعت گسترش می‌داد. او ابتدا کرمان، سپس هرات، بلخ، بادغیس و حتی پوشنگ  را به تصرف خود درآورد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1875|ج=8|زبان=ar}}</ref>  محمد بن طاهر که توانایی رویارویی با یعقوب را نداشت، با ارسال هدایا و امان‌نامه، او را به‌عنوان والی ولایات مختلف به رسمیت شناخت. با این حال، در سال ۲۵۹ ق، یعقوب به‌سوی نیشابور لشکر کشید و پس از ورود به شهر، محمد بن طاهر را به اردوگاه خود احضار کرد، او را به‌سستی و ناتوانی در حکومت متهم کرد و همراه با سایر اعضای خاندان طاهری به زندان انداخت.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1881|ج=8|زبان=ar}}</ref> بدین‌ترتیب، پس از پنجاه سال، حکومت طاهریان در خراسان با یورش یعقوب لیث برای همیشه برچیده شد.
=== محمد بن طاهر (۲۴۸–۲۵۹ قمری) و سقوط حکومت ===
آخرین امیر طاهری، محمد بن طاهر، پس از مرگ پدر، با کمی تردید از سوی خلیفه المستعین (حک. ۲۴۸–۲۵۲ قمری) به‌عنوان والی خراسان تأیید شد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1506|ج=8|زبان=ar}}</ref> دوران کوتاه حکومت او، مصادف با دو بحران بزرگ بود که در نهایت به فروپاشی کامل طاهریان انجامید: شورش علویان در طبرستان و قدرت‌گیری یعقوب لیث صفاری در سیستان.
 
==== شورش طبرستان و ظهور علویان زیدی: ====
در طبرستان، سلیمان بن عبدالله، عموی محمد بن طاهر و والی طاهری آن دیار، با ظلم و ستم بی‌حدوحصر فرمان می‌راند. او پسران فاسد خود را به حکومت شهرها گماشت، به مردم بیدفاع دیلم حمله‌ور شد و زمین‌های موات (موات) را که مردم به‌طور اشتراکی از آن استفاده می‌کردند، به‌عنوان ملک شخصی خود تصرف کرد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1525|ج=8|زبان=ar}}</ref>  این ستم‌ها چنان دامنه‌دار بود که طبری می‌نویسد: «می‌توانست کتابی را پر کند». در سال ۲۵۰ قمری، مردم طبرستان و دیلم، با الهام از کشته‌شدن یحیی بن عمر علوی در کوفه به دست محمد بن عبدالله بن طاهر (رئیس شرطه‌ی بغداد)، از حسن بن زید، از سادات علوی، دعوت کردند تا رهبری شورش علیه طاهریان را بر عهده گیرد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1531-1532|ج=8|زبان=ar}}</ref> حسن بن زید با حمایت مردم، آمل و سپس ساری و گرگان را تصرف کرد و دولت علویان زیدی را در طبرستان بنیان نهاد که تا سال‌ها بعد، به‌عنوان رقیبی جدی برای طاهریان و سپس سامانیان باقی ماند. اگرچه محمد بن طاهر شخصاً به طبرستان لشکر کشید و موقتاً برخی مناطق را بازپس گرفت، اما دیری نپایید که حسن بن زید دوباره بر تمام منطقه مسلط شد و عملاً حکومت طاهریان را در آن نواحی پایان داد.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=19}}</ref>


==== برآمدن صفاریان و یورش یعقوب لیث: ====
محمد بن طاهر بعدها به عراق منتقل شد و با وساطت طاهریان عراق، از زندان آزاد شد و مدتی به‌عنوان رئیس شرطه‌ی بغداد و سامرا خدمت کرد، اما هرگز نتوانست حکومت خراسان را بازپس گیرد.<ref name=":16">{{پک|نفیسی|1335|ک=تاریخ خاندان طاهری|زبان===301}}</ref><ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1894-1895|ج=8|زبان=ar}}</ref> برادرش، حسین بن طاهر، تلاش کرد تا با یاری هواداران در مرو، حکومت را بازگرداند، اما از احمد بن عبدالله خجستانی  شکست خورد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1891،1907،1931|ج=8|زبان=ar}}</ref>
هم‌زمان با این شورش، یعقوب بن لیث صفاری، که خود از میان عیاران سیستان برخاسته بود، قدرت خود را در شرق ایران به‌سرعت گسترش می‌داد. او ابتدا کرمان، سپس هرات، بلخ، بادغیس و حتی پوشنگ (زادگاه طاهریان) را به تصرف خود درآورد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1875|ج=8|زبان=ar}}</ref> محمد بن طاهر که توانایی رویارویی با یعقوب را نداشت، با ارسال هدایا و امان‌نامه، او را به‌عنوان والی ولایات مختلف به رسمیت شناخت. با این حال، در سال ۲۵۹ قمری، یعقوب به‌سوی نیشابور لشکر کشید و پس از ورود به شهر، محمد بن طاهر را به اردوگاه خود احضار کرد، او را به‌سستی و ناتوانی در حکومت متهم کرد و همراه با سایر اعضای خاندان طاهری به زندان انداخت.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1881|ج=8|زبان=ar}}</ref> بدین‌ترتیب، پس از پنجاه سال، حکومت طاهریان در خراسان با یورش یعقوب لیث برای همیشه برچیده شد.


محمد بن طاهر بعدها به عراق منتقل شد و با وساطت طاهریان عراق، از زندان آزاد شد و مدتی به‌عنوان رئیس شرطه‌ی بغداد و سامرا خدمت کرد، اما هرگز نتوانست حکومت خراسان را بازپس گیرد.<ref name=":16">{{پک|نفیسی|1335|ک=تاریخ خاندان طاهری|زبان=|ج=|ص=301}}</ref><ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1894-1895|ج=8|زبان=ar}}</ref> برادرش، حسین بن طاهر، تلاش کرد تا با یاری هواداران در مرو، حکومت را بازگرداند، اما از احمد بن عبدالله خجستانی (از فرماندهان پیشین طاهری) شکست خورد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1891،1907،1931|ج=8|زبان=ar}}</ref>
حکام طاهری خراسان
{| class="wikitable"
!نام
!دوره حکومت
!توضیح کوتاه
|-
|[[طاهر بن حسین]]
|۲۰۵–۲۰۷ق
|بنیان‌گذار حکومت طاهریان
|-
|[[طلحه بن طاهر]]
|۲۰۷–۲۱۳ق
|پسر طاهر؛ فرمانروای خراسان
|-
|[[عبدالله بن طاهر]]
|۲۱۳–۲۳۰ق
|مشهورترین امیر طاهری؛ دوره اوج قدرت طاهریان
|-
|[[طاهر بن عبدالله]]
|۲۳۰–۲۴۸ق
|جانشین عبدالله بن طاهر
|-
|[[محمد بن طاهر بن عبدالله]]
|۲۴۸–۲۵۹ق
|آخرین امیر طاهری خراسان
|}


== شاخه‌ی عراقی طاهریان ==
== شاخه‌ی عراقی طاهریان ==
خاندان طاهری، افزون بر شاخه‌ی خراسان، در عراق نیز از نفوذ و قدرت قابل‌توجهی برخوردار بودند. آنان به‌طور منظم مناصب کلیدی نظامی و اداری را در پایتخت خلافت در اختیار داشتند و در واقع، رابطی حیاتی میان دربار خلیفه و والیان خراسان به‌شمار می‌رفتند. مهم‌ترین مناصبی که طاهریان عراق در دست داشتند، عبارت بود از:
خاندان طاهری، افزون بر شاخه‌ی خراسان، در عراق نیز از نفوذ و قدرت قابل‌توجهی برخوردار بودند. آنان به‌طور منظم مناصب کلیدی نظامی و اداری را در پایتخت خلافت در اختیار داشتند و در واقع، رابطی حیاتی میان دربار خلیفه و والیان خراسان به‌شمار می‌رفتند. مهم‌ترین مناصبی که طاهریان عراق در دست داشتند، عبارت بود از:


- ریاست شرطه (نیروی انتظامی) بغداد شرقی و غربی: این منصب، به‌آنان کنترل امنیت پایتخت را می‌داد و از موقعیتی حساس برای تأثیرگذاری بر سیاست‌های خلافت برخوردارشان می‌ساخت.
* ریاست شرطه بغداد شرقی و غربی؛
 
* جمع‌آوری مالیات سواد کوفه؛
- جمع‌آوری مالیات سواد کوفه: این منطقه‌ی حاصلخیز، یکی از مهم‌ترین منابع درآمدی خلافت بود و مدیریت آن، قدرت اقتصادی عظیمی به طاهریان می‌بخشید.
* فرماندهی نظامی و سرپرستی خزانه‌ی سپاه؛ <ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1726|ج=8|زبان=ar}}</ref><ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFنفیسی1335|نفیسی، ''تاریخ خاندان طاهری'']]، <bdi>301</bdi>.</ref>
 
- فرماندهی نظامی و سرپرستی خزانه‌ی سپاه: آنان عملاً نقش حسابدار ارتش را ایفا می‌کردند که به‌آنان نفوذی تعیین‌کننده بر امور نظامی می‌داد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1726|ج=8|زبان=ar}}</ref>  


اقامتگاه بزرگ و مجلل آنان در بغداد، به «حریم طاهری» معروف بود که مجموعه‌ای از کاخ‌ها، دیوان‌ها و تأسیسات اداری و مسکونی در غرب دجله را شامل می‌شد.<ref name=":16" />
=== برجسته‌ترین شخصیت‌های شاخه‌ی عراقی ===


برجسته‌ترین شخصیت‌های شاخه‌ی عراقی عبارت بودند از:
==== اسحاق بن ابراهیم بن مصعب ====
او در دوره‌ی خلافت معتصم، واثق و متوکل، ریاست شرطه‌ی بغداد را در دست داشت و به‌عنوان یکی از قدرتمندترین مردان عراق شناخته می‌شد. اسحاق در سرکوب شورش بابک خرمدین نقش داشت و به‌گفته‌ی طبری، دستور کشتار صدها هزار نفر از هواداران بابک را در جبال صادر کرد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1165-167|ج=8|زبان=ar}}</ref>  او همچنین در جریان محاکمه‌ی احمد بن حنبل و همچنین ماجرای زندانی‌کردن ایتاخ (از فرماندهان ترک) به‌فرمان متوکل، نقشی کلیدی ایفا کرد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1384-1386|ج=8|زبان=ar}}</ref>  در بستر مرگ در سال ۲۳۵ ق، اسحاق فرزند خود محمد را به‌عنوان جانشین خود معرفی کرد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1403|ج=8|زبان=ar}}</ref>


اسحاق بن ابراهیم بن مصعب: او در دوره‌ی خلافت معتصم، واثق و متوکل، ریاست شرطه‌ی بغداد را در دست داشت و به‌عنوان یکی از قدرتمندترین مردان عراق شناخته می‌شد. اسحاق در سرکوب شورش بابک خرمدین نقش داشت و به‌گفته‌ی طبری، دستور کشتار صدها هزار نفر از هواداران بابک را در جبال صادر کرد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1165-167|ج=8|زبان=ar}}</ref> او همچنین در جریان محاکمه‌ی احمد بن حنبل و همچنین ماجرای زندانی‌کردن ایتاخ (از فرماندهان ترک) به‌فرمان متوکل، نقشی کلیدی ایفا کرد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1384-1386|ج=8|زبان=ar}}</ref> در بستر مرگ در سال ۲۳۵ قمری، اسحاق فرزند خود محمد را به‌عنوان جانشین خود معرفی کرد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1403|ج=8|زبان=ar}}</ref>
==== محمد بن عبدالله بن طاهر ====
او پس از اسحاق و پسرش محمد بن اسحاق، به ریاست شرطه رسید و در دوره‌ی بحرانی خلافت متوکل و سپس المستعین، نقشی تعیین‌کننده در تحولات سیاسی داشت. او در سال ۲۵۰ ق، شورش یحیی بن عمر علوی را در کوفه سرکوب کرد و او را به قتل رساند.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1515-1523|ج=8|زبان=ar}}</ref> همچنین در بحران خلافت، ابتدا از المستعین حمایت کرد و سپاهی برای نبرد با ترکان گرد آورد، اما بعداً با معتز بیعت کرد و المستعین را وادار به کناره‌گیری نمود.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1628-1645|ج=8|زبان=ar}}</ref>او در سال ۲۵۳ ق درگذشت.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1691|ج=8|زبان=ar}}</ref>  


محمد بن عبدالله بن طاهر: او پس از اسحاق و پسرش محمد بن اسحاق، به ریاست شرطه رسید و در دوره‌ی بحرانی خلافت متوکل و سپس المستعین، نقشی تعیین‌کننده در تحولات سیاسی داشت. او در سال ۲۵۰ قمری، شورش یحیی بن عمر علوی را در کوفه سرکوب کرد و او را به قتل رساند.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1515-1523|ج=8|زبان=ar}}</ref> همچنین در بحران خلافت، ابتدا از المستعین حمایت کرد و سپاهی برای نبرد با ترکان گرد آورد، اما بعداً با معتز بیعت کرد و المستعین را وادار به کناره‌گیری نمود.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1628-1645|ج=8|زبان=ar}}</ref>او در سال ۲۵۳ قمری درگذشت.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1691|ج=8|زبان=ar}}</ref>  
با تضعیف شاخه‌ی خراسان و قدرت‌گیری روزافزون فرماندهان ترک در دستگاه خلافت، نفوذ طاهریان عراق نیز رو به افول نهاد. آخرین عضو برجسته‌ی این شاخه، عبیدالله بن عبدالله، در دوران خلافت معتضد و مکتفی، چندین بار به‌عنوان رئیس شرطه منصوب و عزل شد و سرانجام در فقر و نادانی درگذشت. پس از سال ۳۰۱ ق، دیگر اثری از حضور طاهریان در مناصب مهم خلافت دیده نمی‌شود.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=21-24}}</ref>


با تضعیف شاخه‌ی خراسان و قدرت‌گیری روزافزون فرماندهان ترک در دستگاه خلافت، نفوذ طاهریان عراق نیز رو به افول نهاد. آخرین عضو برجسته‌ی این شاخه، عبیدالله بن عبدالله، در دوران خلافت معتضد و مکتفی، چندین بار به‌عنوان رئیس شرطه منصوب و عزل شد و سرانجام در فقر و نادانی درگذشت. پس از سال ۳۰۱ قمری، دیگر اثری از حضور طاهریان در مناصب مهم خلافت دیده نمی‌شود.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=21-24}}</ref>
حکام طاهری عراق
{| class="wikitable"
!نام
!دوره فعالیت
!توضیح کوتاه
|-
|[[طاهر بن حسین]]
|۱۹۷–۲۰۵ق / ۸۱۳–۸۲۱م
|فرمانده و حاکم بغداد در دوره مأمون
|-
|[[اسحاق بن ابراهیم بن مصعب]]
|۲۰۴–۲۳۵ق / ۸۱۹–۸۴۹م
|رئیس شرطه بغداد
|-
|[[محمد بن عبدالله بن طاهر]]
|۲۳۵–۲۵۳ق / ۸۴۹–۸۶۷م
|رئیس شرطه و امیر بانفوذ بغداد
|-
|[[عبیدالله بن عبدالله بن طاهر]]
|۲۵۳–۲۵۵ق / ۸۶۷–۸۶۹م
|از آخرین کارگزاران طاهری در عراق
|}


== دولت، فرهنگ و جامعه ==
== دولت، فرهنگ و جامعه<ref group="دیدگاه">عنوان رسا و دقیق نیست. همین عنوان بعدی هم تکرار میشود. به کامنت آنجا مراجعه کنید. </ref> ==


=== نظام اداری و سیاسی ===
=== نظام اداری و سیاسی ===
طاهریان، نظامی از حکمرانی را در خراسان پی‌ریزی کردند که تلفیقی از سنت‌های دیوان‌سالاری ساسانی و شیوه‌های حکومتی عباسیان بود. والی طاهری (امیر) بالاترین مقام اجرایی و نظامی را در اختیار داشت و اگرچه رسماً از سوی خلیفه منصوب می‌شد، اما عملاً به‌صورت موروثی قدرت را به فرزندان خود منتقل می‌کرد. در رأس تشکیلات اداری، دبیران ایرانی قرار داشتند که بسیاری از آنان از خانواده‌های بزرگ دهقانی خراسان برخاسته بودند و دانش کهن کشورداری را با نظام اسلامی تلفیق می‌کردند.<ref name=":12" />  
طاهریان، نظامی از حکمرانی را در خراسان پی‌ریزی کردند که تلفیقی از سنت‌های دیوان‌سالاری ساسانی و شیوه‌های حکومتی عباسیان بود. والی طاهری بالاترین مقام اجرایی و نظامی را در اختیار داشت و اگرچه رسماً از سوی خلیفه منصوب می‌شد، اما عملاً به‌صورت موروثی قدرت را به فرزندان خود منتقل می‌کرد. در رأس تشکیلات اداری، دبیران ایرانی قرار داشتند که بسیاری از آنان از خانواده‌های بزرگ دهقانی خراسان برخاسته بودند و دانش کهن کشورداری را با نظام اسلامی تلفیق می‌کردند.<ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFفرای1363|فرای، ''عصر زرین فرهنگ ایران'']]، <bdi>۲۰۶-۲۰۸</bdi>.</ref>  


طاهریان برای اداره‌ی ولایات تابعه، کارگزاران و والیانی منصوب می‌کردند که اغلب از میان خویشاوندان یا خاندان‌های محلی وفادار انتخاب می‌شدند. این شیوه‌ی واگذاری ولایات به اعضای خاندان، تا حدی باعث انسجام نسبی می‌شد، اما در دوران واپسین، به‌ویژه در دوره‌ی محمد بن طاهر، به فساد اداری و نارضایتی گسترده انجامید. نظام مالیاتی طاهریان بر پایه‌ی خراج زمین و جزیه استوار بود. یعقوبی می‌نویسد که درآمد سالانه‌ی خراسان به چهل میلیون درهم می‌رسید که تمام آن به‌اختیار والی طاهری صرف می‌شد.<ref name=":17">{{پک|یعقوبی|2002|ک=البلدان|ص=309|ج=|زبان=}}</ref> بخش بزرگی از این درآمد، صرف حقوق سپاهیان و تأمین هزینه‌های نظامی و عمرانی می‌گردید.
طاهریان برای اداره‌ی ولایات تابعه، کارگزاران و والیانی منصوب می‌کردند که اغلب از میان خویشاوندان یا خاندان‌های محلی وفادار انتخاب می‌شدند. نظام مالیاتی طاهریان بر پایه‌ی خراج زمین و جزیه استوار بود. یعقوبی می‌نویسد که درآمد سالانه‌ی خراسان به چهل میلیون درهم می‌رسید که تمام آن به‌اختیار والی طاهری صرف می‌شد.<ref name=":17">{{پک|یعقوبی|2002|ک=البلدان|ص=309|ج=|زبان=}}</ref>  


نامه‌ی نصیحت‌آمیز طاهر به عبدالله، که در منابعی چون ابن‌طیفور حفظ شده، سند مهمی برای فهم اندیشه‌ی سیاسی طاهریان است. طاهر در این نامه، نخستین وظیفه‌ی یک حاکم را حمایت از منافع رعیت می‌داند و تأکید می‌کند که قدرت از سوی خداوند به حاکم سپرده شده است و او باید با تقوا و عدالت و بر اساس سنت و شریعت حکومت کند. مالیات‌ها نباید در خزانه‌ها انباشته شود، بلکه باید «در راه رفاه رعیت، تأمین حقوق آنان و برداشتن بار از دوششان» هزینه شود.<ref>{{پک|Bosworth|1970|ک=JNES 29|ف=An Early Islamic Mirror for Princes: Ṭāhir Dhū l-Yamīnain's Epistle to his Son ʿAbdallāh|کد=en|ص=34}}</ref>  این نامه، عملاً نکوهش‌نامه‌ای علیه سیاست‌های ستمگرانه‌ی علی‌بن‌عیسی‌بن‌ماهان و الگویی برای حکمرانی عادلانه در خراسان بود.
نامه‌ی نصیحت‌آمیز طاهر به عبدالله، که در منابعی چون ابن‌طیفور حفظ شده، سند مهمی برای فهم اندیشه‌ی سیاسی طاهریان است. طاهر در این نامه، نخستین وظیفه‌ی یک حاکم را حمایت از منافع رعیت می‌داند و تأکید می کند مالیات‌ها نباید در خزانه‌ها انباشته شود، بلکه باید «در راه رفاه رعیت، تأمین حقوق آنان و برداشتن بار از دوششان» هزینه شود.<ref>{{پک|ابن طیفور|1968|ک=کتاب بغداد|ص=86|ج=|زبان=}}</ref>   


=== ارتش ===
=== ارتش ===
ارتش طاهریان عمدتاً از خراسانیان، ترکان و نیز گروه‌هایی از ماوراءالنهر(بخارا، خوارزم، بلخ) تشکیل شده بود. در نبرد ری، ترکیب سپاه طاهر نشان می‌دهد که او از نیروهای مختلفی بهره برده است.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=798-801|ج=8|زبان=ar}}</ref> طاهریان به‌پرداخت منظم مواجب سربازان اهمیت می‌دادند و همین امر، ارتشی وفادار و کارآمد را برای آنان فراهم ساخت.<ref>{{پک|نظام الملک|1960|ک=سیاست نامه|ص=49|ج=|زبان=}}</ref> همچنین، آنان در مرزهای شمال‌شرقی خراسان، از فرمانروایان محلی مانند سامانیان برای دفاع در برابر ترکان و قبایل کوچ‌رو استفاده می‌کردند و این سیاست، زمینه‌ی قدرت‌گیری بعدی سامانیان را فراهم آورد.<ref name=":1">{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=16}}</ref>  
ارتش طاهریان عمدتاً از خراسانیان، ترکان و نیز گروه‌هایی از ماوراءالنهر تشکیل شده بود. در نبرد ری، ترکیب سپاه طاهر نشان می‌دهد که او از نیروهای مختلفی بهره برده است.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=798-801|ج=8|زبان=ar}}</ref> طاهریان به‌پرداخت منظم مواجب سربازان اهمیت می‌دادند و همین امر، ارتشی وفادار و کارآمد را برای آنان فراهم ساخت.<ref>{{پک|نظام الملک طوسی|1960|ک=سیاست‌نامه (The Book of Government or Rules for Kings)|ص=49|ج=|زبان=}}</ref> همچنین، آنان در مرزهای شمال‌شرقی خراسان، از فرمانروایان محلی مانند سامانیان برای دفاع در برابر ترکان و قبایل کوچ‌رو استفاده می‌کردند و این سیاست، زمینه‌ی قدرت‌گیری بعدی سامانیان را فراهم آورد.<ref name=":1">{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=16}}</ref><ref group="دیدگاه">به مبنای حکومت داری، سبک زندگی حاکمان، نحوه مواجهه با مردم، خدمت به مردم و امثال آن که مقاله را به روز کند اشاره نشده است. </ref>  
 
== ساختار اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خراسان در عصر طاهریان ==
خراسان در سده‌ی سوم هجری یکی از متنوع‌ترین مناطق جهان اسلام از نظر قومی، زبانی و مذهبی بود.<ref name=":5" /> این ایالت پهناور از شهرهای بزرگ، مراکز کشاورزی، نواحی کوهستانی و سرزمین‌های مرزی تشکیل می‌شد و اقوام گوناگونی از ایرانیان، اعراب، موالی، ترکان و اقوام محلی در آن زندگی می‌کردند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=5}}</ref>


== ساختار اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خراسان در عصر طاهریان<ref group="دیدگاه">از عناوین انتزاعی و طولانی استفاده نکنید. ساختار اقتصادی خودش یک عنوان اصلی است. مهم تر از آن این قسمت برای من ابهام دارد. آیا شما می خواهید وارد فضای کلی جامعه ایران یا خراسان آن زمان شوید یا کارکردهای طاهریان را در ارتباط با عناوین ذیل بحث میکنید؟ اگر اولی باشد که مطالب آورد شده کفایت نمیکند، چون نه جامعیت دارد و نه عمق لازم. مثلا خانواده، هنر در عرصه های مختلف، سبک زندگی و .... نیامده است. اگر دومی مقصود است نحوه ورود به بحث مناسب نیست. نحوه پرداختن به بحث با شق اول بیشتر تناسب دارد. </ref> ==
=== ساختار  اقتصادی ===
=== ساختار  اقتصادی ===
اقتصاد خراسان در دوره طاهریان بر سه پایه اصلی استوار بود:
اقتصاد خراسان در دوره طاهریان بر سه پایه اصلی استوار بود:


==== '''کشاورزی''' ====
==== '''کشاورزی''' ====
اکثریت جمعیت را کشاورزان تشکیل می‌دادند. توسعه‌ی شبکه‌ی قنوات، رونق باغداری، کشت غلات و پنبه و گسترش تجارت بین‌المللی، زمینه‌ی رشد شهرنشینی را فراهم کرد.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=26-27}}</ref><ref name=":5" /> در نتیجه، شهرهایی مانند نیشابور، مرو و هرات به مراکز بزرگ اقتصادی و فرهنگی تبدیل شدند.<ref name=":5" />  
اکثریت جمعیت را کشاورزان تشکیل می‌دادند. توسعه‌ی شبکه‌ی قنوات، رونق باغداری، کشت غلات و پنبه و گسترش تجارت بین‌المللی، زمینه‌ی رشد شهرنشینی را فراهم کرد.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=26-27}}</ref> <ref>{{پک|Bosworth|2010|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century|کد=en|ص=}}</ref> در نتیجه، شهرهایی مانند نیشابور، مرو و هرات به مراکز بزرگ اقتصادی و فرهنگی تبدیل شدند.<ref>{{پک|Bosworth|2010|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century|کد=en|ص=}}</ref><ref group="دیدگاه">این سنخ مباحث خوب است. از منظری که طاهریان کشاورزی  و تجارت را رونق داد پرداخته شود. </ref>  


==== مالیات ====
==== مالیات ====
تنوع قومی و مذهبی خراسان سبب شد حکومت طاهریان بیش از آنکه بر پیوندهای قبیله‌ای تکیه کند، بر دیوان‌سالاری، نظام مالیاتی و اقتدار اداری استوار باشد؛ ویژگی‌ای که بعدها در حکومت سامانیان نیز ادامه یافت.<ref name=":5" />بخش اعظم درآمد حکومت از مالیات زمین‌های کشاورزی (خراج) و مالیات سرانه (جزیه) تأمین می‌شد. با این حال، منابع تاریخی نشان می‌دهد که عبدالله بن طاهر در سال‌های خشکسالی یا کاهش محصول، میزان مالیات را تعدیل می‌کرد. این سیاست، که در برخی نامه‌های منسوب به او نیز بازتاب یافته، از فشار اقتصادی بر روستاییان می‌کاست و به استمرار تولید کشاورزی کمک می‌کرد.<ref name=":2">{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=26}}</ref>
تنوع قومی و مذهبی خراسان سبب شد حکومت طاهریان بیش از آنکه بر پیوندهای قبیله‌ای تکیه کند، بر دیوان‌سالاری، نظام مالیاتی و اقتدار اداری استوار باشد؛ ویژگی‌ای که بعدها در حکومت سامانیان نیز ادامه یافت.<ref>{{پک|Bosworth|2010|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century|کد=en|ص=}}</ref> بخش اعظم درآمد حکومت از مالیات زمین‌های کشاورزی و مالیات سرانه تأمین می‌شد. با این حال، منابع تاریخی نشان می‌دهد که عبدالله بن طاهر در سال‌های خشکسالی یا کاهش محصول، میزان مالیات را تعدیل می‌کرد. این سیاست، که در برخی نامه‌های منسوب به او نیز بازتاب یافته، از فشار اقتصادی بر روستاییان می‌کاست و به استمرار تولید کشاورزی کمک می‌کرد.<ref name=":2">{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=26}}</ref>


=== بازرگانی ===
==== بازرگانی ====
موقعیت جغرافیایی خراسان، آن را به حلقه اتصال عراق، ایران، ماوراءالنهر، هند و چین تبدیل کرده بود. مهم‌ترین مسیرهای زمینی جاده ابریشم از نیشابور، مرو و هرات عبور می‌کرد و کاروان‌های تجاری، کالاهایی مانند ابریشم، ادویه، فلزات، پارچه، کاغذ و اسب را میان شرق و غرب مبادله می‌کردند.طاهریان امنیت این مسیرها را از اولویت‌های خود قرار دادند. ایجاد پاسگاه‌های نظامی، مقابله با راهزنان و مرمت راه‌ها موجب شد تجارت منطقه رونق یابد. نیشابور در همین دوره به یکی از بزرگ‌ترین بازارهای خراسان تبدیل شد و بازرگانانی از عراق، ماوراءالنهر و هند در آن فعالیت می‌کردند<ref name=":5" />  
موقعیت جغرافیایی خراسان، آن را به حلقه اتصال عراق، ایران، ماوراءالنهر، هند و چین تبدیل کرده بود. مهم‌ترین مسیرهای زمینی جاده ابریشم از نیشابور، مرو و هرات عبور می‌کرد و کاروان‌های تجاری، کالاهایی مانند ابریشم، ادویه، فلزات، پارچه، کاغذ و اسب را میان شرق و غرب مبادله می‌کردند.<ref group="دیدگاه">اگر قبل از طاهریان بوده، تا این قسمت در همان بستر اقتصادی ایران زمان طاهریان بیاید. اما اگر در این زمان شکل گرفته است از کارکردهای اقتصادی همین دوران بیاید. </ref> طاهریان امنیت این مسیرها را از اولویت‌های خود قرار دادند. ایجاد پاسگاه‌های نظامی، مقابله با راهزنان و مرمت راه‌ها موجب شد تجارت منطقه رونق یابد. نیشابور در همین دوره به یکی از بزرگ‌ترین بازارهای خراسان تبدیل شد و بازرگانانی از عراق، ماوراءالنهر و هند در آن فعالیت می‌کردند.<ref>{{پک|Bosworth|2010|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century|کد=en|ص=}}</ref>  


==== شهرسازی و معماری ====
==== شهرسازی و معماری ====
برخلاف سامانیان و آل‌بویه، آثار معماری اندکی از دوره‌ی طاهریان باقی مانده است؛ ازاین‌رو شناخت هنر و معماری این دوره بیشتر بر پایه‌ی یافته‌های باستان‌شناسی، منابع مکتوب و بررسی روند تحول شهرهای خراسان صورت می‌گیرد.<ref name=":5" />
برخلاف سامانیان و آل‌بویه، آثار معماری اندکی از دوره‌ی طاهریان باقی مانده است؛ ازاین‌رو شناخت هنر و معماری این دوره بیشتر بر پایه‌ی یافته‌های باستان‌شناسی، منابع مکتوب و بررسی روند تحول شهرهای خراسان صورت می‌گیرد.<ref>{{پک|Bosworth|2010|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century|کد=en|ص=}}</ref>


مهم‌ترین اقدام شهرسازی طاهریان، انتقال مرکز حکومت از مرو به نیشابور بود.<ref name=":1" /> این تصمیم موجب شد نیشابور به سرعت گسترش یابد و به یکی از بزرگ‌ترین شهرهای جهان اسلام تبدیل شود.<ref name=":5" /> عبدالله بن طاهر در نیشابور، محله‌ی جدیدی به نام شادیاخ برای اقامت خود و سپاهیانش بنا کرد.<ref>{{پک|یعقوبی|2002|ک=البلدان|ص=278|ج=|زبان=}}</ref> منابع جغرافیایی سده‌های چهارم و پنجم هجری از بازارهای بزرگ، محله‌های متعدد، کاروانسراها، مسجد جامع، مراکز علمی و شبکه‌ی گسترده‌ی آبرسانی این شهر یاد کرده‌اند.<ref name=":5" />  
مهم‌ترین اقدام شهرسازی طاهریان، انتقال مرکز حکومت از مرو به نیشابور بود. <ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFDaniel2000|Daniel, “TAHERIDS”, ''Encyclopaedia Iranica'']], <bdi>16</bdi>.</ref> این تصمیم موجب شد نیشابور به سرعت گسترش یابد و به یکی از بزرگ‌ترین شهرهای جهان اسلام تبدیل شود.<ref>{{پک|Bosworth|2010|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century|کد=en|ص=}}</ref> عبدالله بن طاهر در نیشابور، محله‌ی جدیدی به نام شادیاخ برای اقامت خود و سپاهیانش بنا کرد.<ref>{{پک|یعقوبی|2002|ک=البلدان|ص=278|ج=|زبان=}}</ref> منابع جغرافیایی سده‌های چهارم و پنجم هجری از بازارهای بزرگ، محله‌های متعدد، کاروانسراها، مسجد جامع، مراکز علمی و شبکه‌ی گسترده‌ی آبرسانی این شهر یاد کرده‌اند.<ref>{{پک|Bosworth|2010|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century|کد=en|ص=}}</ref>  


در زمینه‌ی معماری، طاهریان بیشتر به توسعه‌ی بناهای عمومی، مساجد، رباط‌ها، پل‌ها و تأسیسات آبی توجه داشتند.<ref name=":5" /><ref name=":2" /> گرچه آثار شاخصی از کاخ‌های حکومتی آنان باقی نمانده است، اما شواهد باستان‌شناختی نشان می‌دهد که در این دوره ساخت‌وساز با استفاده از آجر و خشت، همراه با تزیینات ساده‌ی گچی، در خراسان رواج داشته است.<ref name=":5" /> در حوزه‌ی هنرهای کاربردی، کارگاه‌های سفالگری نیشابور از نیمه‌ی دوم سده‌ی سوم هجری فعالیت خود را آغاز کردند و در دوره‌ی سامانیان به اوج رسیدند.<ref name=":5" /> برخی پژوهشگران، رونق این صنایع را نتیجه‌ی ثبات اقتصادی ایجادشده در عصر طاهریان می‌دانند.<ref name=":5" />
در زمینه‌ی معماری، طاهریان بیشتر به توسعه‌ی بناهای عمومی، مساجد، رباط‌ها، پل‌ها و تأسیسات آبی توجه داشتند.<ref>{{پک|Bosworth|2010|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century|کد=en|ص=}}</ref><ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFDaniel2000|Daniel, “TAHERIDS”, ''Encyclopaedia Iranica'']], <bdi>26</bdi>.</ref> گرچه آثار شاخصی از کاخ‌های حکومتی آنان باقی نمانده است، اما شواهد باستان‌شناختی نشان می‌دهد که در این دوره ساخت‌وساز با استفاده از آجر و خشت، همراه با تزیینات ساده‌ی گچی، در خراسان رواج داشته است.<ref>{{پک|Bosworth|2010|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century|کد=en|ص=}}</ref> در حوزه‌ی هنرهای کاربردی، کارگاه‌های سفالگری نیشابور از نیمه‌ی دوم سده‌ی سوم هجری فعالیت خود را آغاز کردند و در دوره‌ی سامانیان به اوج رسیدند.<ref>{{پک|Bosworth|2010|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century|کد=en|ص=}}</ref> برخی پژوهشگران، رونق این صنایع را نتیجه‌ی ثبات اقتصادی ایجادشده در عصر طاهریان می‌دانند.<ref>{{پک|Bosworth|2010|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century|کد=en|ص=}}</ref>


=== ساختار اجتماعی ===
=== ساختار اجتماعی ===
از نظر اجتماعی، طبقه‌ی دبیران و دیوانیان ایرانی جایگاه برجسته‌ای در اداره‌ی حکومت داشتند. <ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=27}}</ref> بسیاری از آنان از خاندان‌هایی بودند که پیشینه‌ی فعالیت اداری در دوره‌ی ساسانی یا آغاز خلافت عباسی داشتند. استمرار حضور این گروه، یکی از عوامل انتقال سنت‌های دیوان‌سالاری ایرانی به حکومت‌های بعدی محسوب می‌شود.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=27}}</ref>  در کنار آنان، اشراف عرب که از زمان فتح خراسان در این منطقه مستقر شده بودند، همچنان در ساختار نظامی و سیاسی نفوذ داشتند. طاهریان کوشیدند میان این گروه و نخبگان ایرانی تعادل برقرار کنند و از بروز رقابت‌های قومی جلوگیری نمایند. <ref name=":5" />
خراسان در سده‌ی سوم هجری یکی از متنوع‌ترین مناطق جهان اسلام از نظر قومی، زبانی و مذهبی بود.<ref>{{پک|Bosworth|2010|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century|کد=en|ص=}}</ref>  این ایالت پهناور از شهرهای بزرگ، مراکز کشاورزی، نواحی کوهستانی و سرزمین‌های مرزی تشکیل می‌شد و اقوام گوناگونی از ایرانیان، اعراب، موالی، ترکان و اقوام محلی در آن زندگی می‌کردند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=5}}</ref><ref group="دیدگاه">شما در اینجا در مقام بیان کارکردهای کلان طاهریان در عرصه های مختلف جامعه هستید. از این منظر اگر نگاه شود، توقع می رود که به طبقاتی اجتماعی نوپدید و یا مورد حمایت باید بحث شود که با عنوان ساختار اجتماعی تناسب ندارد. پرداختن به ساختار اجتماعی به صورت مطلق هم تناسب ندارد. بنابراین این عنوان کلا برداشته شود و یک عنوان در اوایل مقاله تحت عنوان بسترهای اجتماعی بیاید و کلا مباحث بسترهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی و اقتصادی ایران آن روز به عنوان بستر شکل گیری طاهرایان بیاید. </ref>
 
از نظر اجتماعی، طبقه‌ی دبیران و دیوانیان ایرانی جایگاه برجسته‌ای در اداره‌ی حکومت داشتند. <ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=27}}</ref> بسیاری از آنان از خاندان‌هایی بودند که پیشینه‌ی فعالیت اداری در دوره‌ی ساسانی یا آغاز خلافت عباسی داشتند. استمرار حضور این گروه، یکی از عوامل انتقال سنت‌های دیوان‌سالاری ایرانی به حکومت‌های بعدی محسوب می‌شود.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=27}}</ref>  در کنار آنان، اشراف عرب که از زمان فتح خراسان در این منطقه مستقر شده بودند، همچنان در ساختار نظامی و سیاسی نفوذ داشتند. طاهریان کوشیدند میان این گروه و نخبگان ایرانی تعادل برقرار کنند و از بروز رقابت‌های قومی جلوگیری نمایند.<ref>{{پک|Bosworth|2010|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century|کد=en|ص=}}</ref><ref group="دیدگاه">بند دوم جایش در حقیقت در قسمت اداری و سیاسی است. چون کسانی که در اداره سیاسی نقش داشته اند آمده اند. در این قسمت که بخش ساختار اجتماعی است، اقشار و اصناف اجتماعی براساس منزلت اجتماعی، مثل علما، زنان، بازرگانان، حاکمان به عنوان یک طبقه و امثال آن بیاید. </ref>  


==== نیشابور: مرکز علمی و فرهنگی شرق ====
==== علم و فرهنگ ====
با انتقال پایتخت به نیشابور و حمایت‌های گسترده‌ی عبدالله بن طاهر، این شهر به یکی از بزرگ‌ترین مراکز علمی و فرهنگی جهان اسلام تبدیل شد.<ref name=":5" /> جغرافیدانان سده‌های سوم و چهارم، نیشابور را شهری آباد با ۴۲ محله، مسجد جامعی باشکوه (که بعدها توسط صفاریان توسعه یافت)، بازارهای پررونق و کتابخانه‌هایی بزرگ توصیف کرده‌اند.<ref name=":5" />  این شهر، محل رفت‌وآمد دانشمندان، فقیهان، محدثان و شاعرانی از سراسر جهان اسلام بود.
با انتقال پایتخت به نیشابور و حمایت‌های گسترده‌ی عبدالله بن طاهر، این شهر به یکی از بزرگ‌ترین مراکز علمی و فرهنگی جهان اسلام تبدیل شد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1165-1166|ج=8|زبان=ar}}</ref><ref>{{پک|Bosworth|2010|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century|کد=en|ص=}}</ref> جغرافیدانان سده‌های سوم و چهارم، نیشابور را شهری آباد با ۴۲ محله، مسجد جامعی باشکوه، بازارهای پررونق و کتابخانه‌هایی بزرگ توصیف کرده‌اند.<ref>{{پک|Bosworth|2010|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century|کد=en|ص=}}</ref>  این شهر، محل رفت‌وآمد دانشمندان، فقیهان، محدثان و شاعرانی از سراسر جهان اسلام بود.


طاهریان، به‌ویژه عبدالله، به علوم نقلی (حدیث، فقه و تفسیر) و علوم ادبی (نحو، لغت و شعر) علاقه‌ی فراوان داشتند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=27}}</ref>  ابن‌ندیم در ''الفهرست'' از کتابخانه‌ی عظیمی به نام «طاهریه» یاد کرده که توسط طاهریان در خراسان بنا نهاده شد.<ref name=":24">{{پک|ابن ندیم|1366|ک=الفهرست|ص=94|ج=}}</ref>  آنان از فقیهان مذاهب حنفی و شافعی حمایت می‌کردند؛ چنان‌که عبدالله، گروهی از فقیهان را برای تدوین کتابی در باب قنات‌ها مأمور کرد.<ref name=":15" />  همچنین، ابو عبید قاسم بن سلام، از بزرگ‌ترین لغت‌شناسان، از بخشش‌های کلان عبدالله بهره‌مند شد.<ref name=":14" />  
طاهریان، به‌ویژه عبدالله، به علوم نقلی و علوم ادبی علاقه‌ی فراوان داشتند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=27}}</ref>  ابن‌ندیم در ''الفهرست'' از کتابخانه‌ی عظیمی به نام «طاهریه» یاد کرده که توسط طاهریان در خراسان بنا نهاده شد.<ref name=":24">{{پک|ابن ندیم|1366|ک=الفهرست|ص=94|ج=}}</ref>  آنان از فقیهان مذاهب حنفی و شافعی حمایت می‌کردند؛ چنان‌که عبدالله، گروهی از فقیهان را برای تدوین کتابی در باب قنات‌ها مأمور کرد.<ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFگردیزی1363|گردیزی، ''زین الأخبار'']]، <bdi>137</bdi>.</ref>  همچنین، ابو عبید قاسم بن سلام، از بزرگ‌ترین لغت‌شناسان، از بخشش‌های کلان عبدالله بهره‌مند شد.<ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFجوزجانی1363|جوزجانی، ''طبقات ناصری'']]، 1:‎ <bdi>193</bdi>.</ref>  


از نظر فرهنگی، هرچند زبان رسمی حکومت عربی بود.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=28}}</ref> ، اما استمرار حضور دبیران ایرانی و گسترش مراکز علمی، زمینه را برای احیای تدریجی زبان فارسی دری فراهم کرد.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=28-29}}</ref> با این حال، طاهریان به شعر فارسی چندان توجهی نشان نمی‌دادند. عوفی در ''لباب الألباب'' می‌نویسد که آنان «هیچ ارزشی برای شعر فارسی قائل نبودند».<ref>{{پک|عوفی|1335|ک=لباب الألباب|ص=241|ج=|زبان=}}</ref> با وجود این، شواهدی دال بر تکلم برخی از آنان به فارسی وجود دارد؛ سخنان آخر طاهر بن حسین به فارسی نقل شده است.<ref name=":25">{{پک|ابن طیفور|1968|ک=کتاب بغداد|ص=86|ج=|زبان=}}</ref><ref name=":21" /> و در دربار محمد بن طاهر در رقه، گاه به فارسی سخن گفته می‌شد.<ref name=":25" /> از سوی دیگر، گزارش سوزاندن کتاب ''وامق و عذرا'' (داستانی عاشقانه به فارسی) به فرمان عبدالله بن طاهر، نشان‌دهنده‌ی نگاه محافظه‌کارانه‌ی دینی و فرهنگی اوست.<ref name=":26">{{پک|صفا|1351|ک=تاریخ ادبیات ایران|ص=171|ج=1|زبان=}}</ref> این روند در سده‌ی چهارم هجری، به ویژه در دوره‌ی سامانیان، به شکوفایی ادبیات فارسی انجامید. از این رو، طاهریان را می‌توان حلقه‌ی واسط میان نظام اداری عباسی و عصر شکوفایی فرهنگ ایرانی ـ اسلامی دانست.<ref name=":5" />
از نظر فرهنگی، هرچند زبان رسمی حکومت عربی بود.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=28}}</ref> اما استمرار حضور دبیران ایرانی و گسترش مراکز علمی، زمینه را برای احیای تدریجی زبان [[فارسی دری]] فراهم کرد.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=28-29}}</ref> با این حال، طاهریان به شعر فارسی چندان توجهی نشان نمی‌دادند. عوفی در ''لباب الألباب'' می‌نویسد که آنان «هیچ ارزشی برای شعر فارسی قائل نبودند».<ref>{{پک|عوفی|1335|ک=لباب الألباب|ص=241|ج=|زبان=}}</ref> با وجود این، شواهدی دال بر تکلم برخی از آنان به فارسی وجود دارد؛ سخنان آخر طاهر بن حسین به فارسی نقل شده است.<ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFابن طیفور1968|ابن طیفور، ''کتاب بغداد'']]، <bdi>86</bdi>.</ref><ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFطبری1967|طبری، ''تاریخ الأمم و الملوک'']]، ٨:‎ <bdi>١٠٦٣</bdi>.</ref> و در دربار محمد بن طاهر در رقه، گاه به فارسی سخن گفته می‌شد. <ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFابن طیفور1968|ابن طیفور، ''کتاب بغداد'']]، <bdi>86</bdi>.</ref> از سوی دیگر، گزارش سوزاندن کتاب ''وامق و عذرا'' به فرمان عبدالله بن طاهر، نشان‌دهنده‌ی نگاه محافظه‌کارانه‌ی دینی و فرهنگی اوست.<ref name=":26">{{پک|صفا|1351|ک=تاریخ ادبیات ایران|ص=171|ج=1|زبان=}}</ref> این روند در سده‌ی چهارم هجری، به ویژه در دوره‌ی سامانیان، به شکوفایی ادبیات فارسی انجامید. از این رو، طاهریان را می‌توان حلقه‌ی واسط میان نظام اداری عباسی و عصر شکوفایی فرهنگ ایرانی ـ اسلامی دانست<ref group="دیدگاه">از این سنخ تعابیر «از این رو، طاهریان را می‌توان حلقه‌ی واسط میان نظام اداری عباسی و عصر شکوفایی فرهنگ ایرانی ـ اسلامی دانست» استفاده نکنید. چون کاملا استنتاجی است. می شود عبارت را اینگونه اصلاح کرد: از این رو، طاهریان  حلقه‌ی واسط میان نظام اداری عباسی و عصر شکوفایی فرهنگ ایرانی ـ اسلامی شناخته شده است. </ref>.<ref>{{پک|Bosworth|2010|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century|کد=en|ص=}}</ref>


==== بسترهای مذهبی و جنبش‌های اجتماعی ====
==== بسترهای مذهبی و جنبش‌های اجتماعی<ref group="دیدگاه">دو طرف حرف عطف تناسبی با یکدیگر ندارد. در قسمت جنبش ها هم فقط عیاران درج شده ست که قبلا هم ذکر شد. تعبیر بسترهای مذهبی هم درست نیست. شما در حقیقت شما به حمایت طاهریان از فقهای اهل سنت اشاره کرده اید. اگر بحث بستر باشد جایش اینجا نیست. </ref> ====
از نظر مذهبی، اکثریت جمعیت شهرهای بزرگ خراسان پیرو اهل سنت بودند و حکومت طاهریان نیز به‌طور کلی از فقیهان و محدثان اهل سنت حمایت می‌کرد.<ref name=":5" /><ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=27}}</ref> با این حال، خراسان محل فعالیت جریان‌های مذهبی متنوعی نیز بود. خوارج در سیستان و بخش‌هایی از کرمان نفوذ داشتند و گاه علیه حکومت شورش می‌کردند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=14-15, 17-18}}</ref> همچنین در برخی نواحی، گروه‌های شیعی و زیدی حضور داشتند، هرچند در دوره‌ی طاهریان هنوز به قدرت سیاسی تعیین‌کننده‌ای دست نیافته بودند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=19}}</ref>  
از نظر مذهبی، اکثریت جمعیت شهرهای بزرگ خراسان پیرو اهل سنت بودند و حکومت طاهریان نیز به‌طور کلی از فقیهان و محدثان اهل سنت حمایت می‌کرد.<ref>{{پک|Bosworth|2010|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century|کد=en|ص=}}</ref><ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=27}}</ref> با این حال، خراسان محل فعالیت جریان‌های مذهبی متنوعی نیز بود. خوارج در سیستان و بخش‌هایی از کرمان نفوذ داشتند و گاه علیه حکومت شورش می‌کردند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=14-15, 17-18}}</ref> همچنین در برخی نواحی، گروه‌های شیعی و زیدی حضور داشتند، هرچند در دوره‌ی طاهریان هنوز به قدرت سیاسی تعیین‌کننده‌ای دست نیافته بودند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=19}}</ref>  


جنبش‌های محلی، از جمله عیاران، نیز بخشی از ساختار اجتماعی شرق ایران را تشکیل می‌دادند.<ref name=":3">{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=15}}</ref><ref name=":5" />  این گروه‌ها که گاه نقش حافظان امنیت شهرها و گاه مخالف حکومت را ایفا می‌کردند، بعدها در ظهور صفاریان نقش مهمی بر عهده گرفتند.<ref name=":3" />
جنبش‌های محلی، از جمله عیاران، نیز بخشی از ساختار اجتماعی شرق ایران را تشکیل می‌دادند.<ref name=":3">{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=15}}</ref><ref>{{پک|Bosworth|2010|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century|کد=en|ص=}}</ref>  این گروه‌ها که گاه نقش حافظان امنیت شهرها و گاه مخالف حکومت را ایفا می‌کردند، بعدها در ظهور صفاریان نقش مهمی بر عهده گرفتند.<ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFDaniel2000|Daniel, “TAHERIDS”, ''Encyclopaedia Iranica'']], <bdi>15</bdi>.</ref><ref group="دیدگاه">در ادامه نحوه مواجهه طاهرایان با ناامنی ها و برخورد با مخلان نظم و امنیت اجتماعی و همچنین سیستم کیفری و به تعبیر دیگر قضایی به عنوان یک رکن مهم حکمرانی بیاید. به مجرمان چگونه رسیدگی می شده و چگونه مجازات می شده است؟ الگو نظم و انضباط اجتماعی چه بوده؟ </ref>


=== گرایش مذهبی  حکام طاهریان ===
=== گرایش مذهبی  حکام طاهریان ===
درباره‌ی مذهب حکام طاهری، در منابع تاریخی گزارش‌های متعارضی وجود دارد که داوری درباره‌ی گرایش مذهبی آنان را دشوار می‌سازد. دو دیدگاه کلی در این باره مطرح است:
دو دیدگاه کلی در این باره مطرح است:<ref group="دیدگاه">در این گونه موارد قول معروف برجسته شود. ضمنا بهتر ست که این بحث در اول بیاید. </ref>


==== '''شواهد گرایش به تشیع و علویان:''' ====
==== '''شواهد گرایش به تشیع و علویان''' ====
* مهم‌ترین شاهد، حذف نام مأمون از خطبه و به‌گفته‌ی برخی منابع متأخر، خواندن خطبه به‌نام قاسم بن علی (از نوادگان امام سجاد) در آخرین روزهای زندگی طاهر است.<ref name=":28">{{پک|بناکتی|1348|ک=روضة أولی الألباب فی معرفة التواریخ و الأنساب|ص=160|ج=|زبان=}}</ref><ref name=":20" />  
* مهم‌ترین شاهد، حذف نام مأمون از خطبه و به‌گفته‌ی برخی منابع متأخر، خواندن خطبه به‌نام قاسم بن علی در آخرین روزهای زندگی طاهر است.<ref name=":28">{{پک|بناکتی|1348|ک=روضة أولی الألباب فی معرفة التواریخ و الأنساب|ص=160|ج=|زبان=}}</ref><ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFرحمتی1389|رحمتی، «بررسی نقش تشیع در قیام طاهر ذوالیمینین علیه خلیفه عباسی»، ''شیعه شناسی'']]، <bdi>۲۰۵</bdi>.</ref>
* نقل شده که عبدالله بن طاهر به اولاد علی(ع) تمایل داشت و مأمون برای آزمون او، کسی را نزد وی فرستاد تا او را به امامت قاسم بن طباطبا دعوت کند، اما عبدالله از خیانت به مأمون خودداری کرد.<ref name=":29">{{پک|ابن اثیر|1965|ک=الکامل فی التاریخ|ص=402|ج=6|زبان=}}</ref>
* نقل شده که عبدالله بن طاهر به اولاد علی بن ابیطالب تمایل داشت و مأمون برای آزمون او، کسی را نزد وی فرستاد تا او را به امامت قاسم بن طباطبا دعوت کند، اما عبدالله از خیانت به مأمون خودداری کرد.<ref name=":29">{{پک|ابن اثیر|1965|ک=الکامل فی التاریخ|ص=402|ج=6|زبان=}}</ref>
* سلیمان بن عبدالله بن طاهر، فرمانده سپاه در نبرد با حسن بن زید علوی، به‌دلیل تمایل به علویان در جنگ سستی کرد و شکست خورد.<ref name=":30">{{پک|ابن خلدون|1988|ک=دیوان المبتدأ و الخبر|ص=357-358|ج=3|زبان=}}</ref>  
* سلیمان بن عبدالله بن طاهر، فرمانده سپاه در نبرد با حسن بن زید علوی، به‌دلیل تمایل به علویان در جنگ سستی کرد و شکست خورد.<ref name=":30">{{پک|ابن خلدون|1988|ک=دیوان المبتدأ و الخبر|ص=357-358|ج=3|زبان=}}</ref>  


==== '''شواهد مخالف (نشانه‌های تسنن و وفاداری به عباسیان):''' ====
==== '''نشانه‌های تسنن و وفاداری به عباسیان''' ====
* در مقابل، روایات متعددی از سرکوب خونین علویان توسط طاهریان وجود دارد. محمد بن عبدالله بن طاهر، رئیس شرطه‌ی بغداد، در سال ۲۵۰ قمری به فرمان خلیفه، یحیی بن عمر علوی را در کوفه به قتل رساند.<ref name=":31">{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=267-279|ج=9|زبان=ar}}</ref>
* در مقابل، روایات متعددی از سرکوب خونین علویان توسط طاهریان وجود دارد. محمد بن عبدالله بن طاهر، رئیس شرطه‌ی بغداد، در سال ۲۵۰ ق به فرمان خلیفه، یحیی بن عمر علوی را در کوفه به قتل رساند.<ref name=":31">{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=267-279|ج=9|زبان=ar}}</ref>
* اخراج فضل بن شاذان (از علمای برجسته‌ی شیعه) از نیشابور به دستور عبدالله بن طاهر و نیز کشته شدن ابویحیی احمد بن داود جرجانی، از مؤلفان شیعه، به دست محمد بن طاهر، از دیگر شواهد دشمنی با شیعیان است.<ref name=":32">{{پک|نجاشی|1365|ک=رجال|ص=454|ج=|زبان=}}</ref>
* اخراج فضل بن شاذان از نیشابور به دستور عبدالله بن طاهر و نیز کشته شدن ابویحیی احمد بن داود جرجانی، از مؤلفان شیعه، به دست محمد بن طاهر، از دیگر شواهد دشمنی با شیعیان است.<ref name=":32">{{پک|نجاشی|1365|ک=رجال|ص=454|ج=|زبان=}}</ref>
* پژوهشگرانی چون جعفریان و فلاح‌زاده، با بررسی رفتار سیاسی طاهریان، آنان را از وفادارترین حامیان خلافت عباسی دانسته‌اند و تمایلشان به علویان را در چارچوب سیاست‌های مأمون (که خود برای مقابله با عباسیان عراق، از نمادهای علوی استفاده می‌کرد) تفسیر کرده‌اند.<ref name=":33">{{پک|فلاح زاده|1390|ک=مجله تاریخ نامه ایران بعد از اسلام|ف=رفتار سیاسی طاهریان در قبال خلافت عباسی|ص=147-166}}</ref>
* برخی از پژوهشگران با بررسی رفتار سیاسی طاهریان، آنان را از وفادارترین حامیان خلافت عباسی دانسته‌اند و تمایلشان به علویان را در چارچوب سیاست‌های مأمون تفسیر کرده‌اند.<ref name=":33">{{پک|فلاح زاده|1390|ک=مجله تاریخ نامه ایران بعد از اسلام|ف=رفتار سیاسی طاهریان در قبال خلافت عباسی|ص=147-166}}</ref><ref>باید با دقت بررسی شود که عقائید حاکمان طاهریان چه بوده؛ وفاداری به حکومت عباسی دلیل بران نمی شود که آنها حتما سنی بوده است. برای مثال حماس امروز بیشترین رابطه را با جمهوری اسلامی دارد ولی سنی هستند. جمهوری اسلامی از بشار اسد حمایت کرد در حالیکه یک حکومت سکولار داشت. </ref>
 
به‌نظر می‌رسد که طاهریان بیش از آنکه دارای گرایش مذهبی خاصی باشند، سیاستی عمل‌گرا و منفعت‌طلبانه در پیش گرفته بودند. آنان هرگاه مصلحت اقتضا می‌کرد، با علویان مدارا می‌کردند و هرگاه پای منافع سیاسی یا وفاداری به خلافت در میان بود، با آنان به‌شدت برخورد می‌نمودند.


== روابط با قدرت‌های محلی: سامانیان و صفاریان ==
== روابط با قدرت‌های محلی ==


=== سامانیان: متحدان استراتژیک ===
=== سامانیان ===
یکی از مهم‌ترین دستاوردهای سیاسی طاهریان، شناسایی و تقویت خاندان سامانیان در ماوراءالنهر بود. طاهر بن حسین، در جریان مذاکرات با رافع بن لیث (نوه‌ی نصر بن سیار، آخرین والی اموی خراسان)، با اسد بن سامان پیمان بست و پسران او (نوح، احمد، یحیی و الیاس) را به‌عنوان والیان ولایات مختلف ماوراءالنهر منصوب کرد.<ref>{{پک|نرشخی|1363|ک=تاریخ بخارا|ص=76|ج=|زبان=}}</ref>  این سیاست، دو هدف را دنبال می‌کرد: نخست، دفاع از مرزهای شمال‌شرقی خراسان در برابر حملات ترکان و قبایل کوچ‌رو، و دوم، ایجاد مانعی در برابر نفوذ مستقیم خلافت در ماوراءالنهر. سامانیان که خود از دهقانان ایرانی‌تبار بلخ بودند، در سایه‌ی حمایت طاهریان، نفوذ خود را در بخارا، سمرقند و فرغانه گسترش دادند و پس از سقوط طاهریان، به‌سرعت جای آنان را در خراسان گرفتند و حکومتی قدرتمند و مستقل‌تر را بنیان نهادند.<ref>{{پک|جوزجانی|1363|ک=طبقات ناصری|ص=195|ج=1|زبان=}}</ref> این انتقال آرام قدرت از طاهریان به سامانیان، نشان از تداوم شبکه‌ی نخبگان ایرانی در خراسان داشت.
یکی از مهم‌ترین دستاوردهای سیاسی طاهریان، شناسایی و تقویت خاندان سامانیان در ماوراءالنهر بود. طاهر بن حسین، در جریان مذاکرات با رافع بن لیث، با اسد بن سامان پیمان بست و پسران او را به‌عنوان والیان ولایات مختلف ماوراءالنهر منصوب کرد.<ref>{{پک|نرشخی|1363|ک=تاریخ بخارا|ص=76|ج=|زبان=}}</ref>  این سیاست، دو هدف را دنبال می‌کرد: نخست، دفاع از مرزهای شمال‌شرقی خراسان در برابر حملات ترکان و قبایل کوچ‌رو، و دوم، ایجاد مانعی در برابر نفوذ مستقیم خلافت در ماوراءالنهر. سامانیان که خود از دهقانان ایرانی‌تبار بلخ بودند، در سایه‌ی حمایت طاهریان، نفوذ خود را در بخارا، سمرقند و فرغانه گسترش دادند و پس از سقوط طاهریان، به‌سرعت جای آنان را در خراسان گرفتند و حکومتی قدرتمند و مستقل‌تر را بنیان نهادند.<ref>{{پک|جوزجانی|1363|ک=طبقات ناصری|ص=195|ج=1|زبان=}}</ref>  


=== صفاریان: رقیبانی از دل سیستان ===
=== صفاریان ===
در نقطه‌ی مقابل، صفاریان که از دل عیاران و اهالی سیستان برخاسته بودند، به‌عنوان رقیبانی جدی و نهایتاً ویرانگر برای طاهریان ظاهر شدند. عیاران، گروه‌های شبه‌نظامی شهری بودند که در نبردهای داخلی، گاه علیه خوارج و گاه علیه والیان طاهری می‌جنگیدند.<ref>{{پک|بی نا|1366|ک=تاریخ سیستان|ص=177-181|ج=|زبان=}}</ref>  یعقوب بن لیث صفاری، که خود از پیشینه‌ای عیاری برخوردار بود، با تکیه بر نارضایتی عمومی از کارگزاران طاهری و نیز ناتوانی آنان در مهار خوارج، به‌سرعت قدرت یافت. ناتوانی طاهریان در مهار کامل این آشوب‌ها، در نهایت به ظهور یعقوب لیث انجامید که با فتوحات خود در سیستان، کرمان و هرات، زمینه‌ی یورش نهایی به نیشابور و براندازی طاهریان را فراهم کرد.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=19-20}}</ref>  
در نقطه‌ی مقابل، صفاریان که از دل عیاران و اهالی سیستان برخاسته بودند، به‌عنوان رقیبانی جدی و نهایتاً ویرانگر برای طاهریان ظاهر شدند. عیاران، گروه‌های شبه‌نظامی شهری بودند که در نبردهای داخلی، گاه علیه خوارج و گاه علیه والیان طاهری می‌جنگیدند.<ref>{{پک|بی نام|1366|ک=تاریخ سیستان|ص=177-181|ج=|زبان=}}</ref>  یعقوب بن لیث صفاری، که خود از پیشینه‌ای عیاری برخوردار بود، با تکیه بر نارضایتی عمومی از کارگزاران طاهری و نیز ناتوانی آنان در مهار خوارج، به‌سرعت قدرت یافت. ناتوانی طاهریان در مهار کامل این آشوب‌ها، در نهایت به ظهور یعقوب لیث انجامید که با فتوحات خود در سیستان، کرمان و هرات، زمینه‌ی یورش نهایی به نیشابور و براندازی طاهریان را فراهم کرد.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=19-20}}</ref>  


== عوامل افول و سقوط ==
== عوامل سقوط ==
پژوهشگران مجموعه‌ای از عوامل را در فروپاشی حکومت طاهریان مؤثر دانسته‌اند:
پژوهشگران مجموعه‌ای از عوامل را در فروپاشی حکومت طاهریان مؤثر دانسته‌اند:


=== '''وابستگی شدید حکومت به شخصیت امیران نیرومند''' ===
=== '''وابستگی شدید حکومت به شخصیت امیران نیرومند''' ===
الگوی حکومت‌داری طاهریان به‌شدت به توانایی‌های فردی امیران وابسته بود و پس از عبدالله بن طاهر، جانشینان او از اقتدار و مهارت کافی برخوردار نبودند. دانیل در این باره می‌نویسد که «خلفا نمی‌توانستند حتی یک عضو از خاندان طاهری را با فرد دیگری جایگزین کنند» و در موارد متعدد، «خلیفه، نه طاهریان، عقب‌نشینی می‌کرد».<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=25}}</ref>با مرگ عبدالله بن طاهر در سال ۲۳۰ قمری، دوران طلایی طاهریان پایان یافت و جانشینان او نتوانستند خلأ ناشی از فقدان شخصیتی قدرتمند را پر کنند. در دوران طاهر بن عبدالله، قدرت طاهریان در سیستان رو به افول نهاد  و محمد بن طاهر نیز شخصیتی سست و نالایق بود و با «شرب شبانه، خواب صباح و تفویض منصب‌های عالی به افراد نالایق» سقوط را تسریع کرد.<ref name=":19">{{پک|اکبری|1384ش|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=232-233}}</ref>  
الگوی حکومت‌داری طاهریان به‌شدت به توانایی‌های فردی امیران وابسته بود و پس از عبدالله بن طاهر، جانشینان او از اقتدار و مهارت کافی برخوردار نبودند. دانیل در این باره می‌نویسد که «خلفا نمی‌توانستند حتی یک عضو از خاندان طاهری را با فرد دیگری جایگزین کنند» و در موارد متعدد، «خلیفه، نه طاهریان، عقب‌نشینی می‌کرد».<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=25}}</ref>با مرگ عبدالله بن طاهر در سال ۲۳۰ ق، دوران طلایی طاهریان پایان یافت و جانشینان او نتوانستند خلأ ناشی از فقدان شخصیتی قدرتمند را پر کنند. در دوران طاهر بن عبدالله، قدرت طاهریان در سیستان رو به افول نهاد  و محمد بن طاهر نیز شخصیتی سست و نالایق بود و با بی کفایتی اش سقوط را تسریع کرد.<ref name=":19">{{پک|اکبری|1384|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=232-233}}</ref>  


=== '''تمرکز بیش از اندازه بر مشروعیت عباسی''' ===
=== '''تمرکز بیش از اندازه بر مشروعیت عباسی''' ===
طاهریان، برخلاف صفاریان، هرگز پایگاه اجتماعی مستقلی ایجاد نکردند و مشروعیت سیاسی آنان تا حد زیادی به حمایت خلافت وابسته بود. در منابع متعددی بر تأکید شده که «طاهریان از لحاظ مشروعیت سیاسی، کاملاً به خلفای عباسی وابسته بودند». این امر در تحلیل‌های گوناگون به عنوان یکی از نقاط ضعف اساسی حکومت آنان مطرح شده است.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=24}}</ref><ref name=":19" />  
طاهریان، برخلاف صفاریان، هرگز پایگاه اجتماعی مستقلی ایجاد نکردند و مشروعیت سیاسی آنان تا حد زیادی به حمایت خلافت وابسته بود. در منابع متعددی تأکید شده که طاهریان از لحاظ مشروعیت سیاسی، کاملاً به خلفای عباسی وابسته بودند. این امر در تحلیل‌های گوناگون به‌عنوان یکی از نقاط ضعف اساسی حکومت آنان مطرح شده است.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=24}}</ref><ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFاکبری1384|اکبری، ''تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام'']]، <bdi>232-233</bdi>.</ref>  


=== '''رشد قدرت نیروهای نظامی محلی''' ===
=== '''رشد قدرت نیروهای نظامی محلی''' ===
'''عیاران، فرماندهان مرزی و خاندان‌های محلی'''، به‌تدریج از کنترل حکومت مرکزی طاهریان خارج شدند. التون دانیل در مقاله‌ی خود بارها به نقش «عیاران» در سیستان اشاره می‌کند و می‌نویسد که طلحه بن طاهر درگیر نبرد با گروه‌های عیار شد و آنان را «مشکلی بزرگ‌تر از خود خوارج» یافت. همچنین دانیل به نقل از تاریخ سیستان، از «لشکر بیگانگان» یاد می‌کند که عبدالله بن طاهر برای سرکوب خوارج به کار گرفت.  قدرت‌گیری خاندان‌های محلی، از جمله سامانیان که طاهریان خود آنان را تقویت کرده بودند، نیز به تدریج از کنترل خارج شد.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=15-18}}</ref>  
'''عیاران، فرماندهان مرزی و خاندان‌های محلی'''، به‌تدریج از کنترل حکومت مرکزی طاهریان خارج شدند. التون دانیل در مقاله‌ی خود بارها به نقش عیاران در سیستان اشاره می‌کند و می‌نویسد که طلحه بن طاهر درگیر نبرد با گروه‌های عیار شد و آنان را «مشکلی بزرگ‌تر از خود خوارج» یافت. همچنین دانیل به نقل از تاریخ سیستان، از لشکر بیگانگان یاد می‌کند که عبدالله بن طاهر برای سرکوب خوارج به کار گرفت.  قدرت‌گیری خاندان‌های محلی، از جمله سامانیان که طاهریان خود آنان را تقویت کرده بودند، نیز به تدریج از کنترل خارج شد.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=15-18}}</ref>  


=== '''بحران خلافت عباسی''' ===
=== '''بحران خلافت عباسی''' ===
ضعف فزاینده‌ی خلافت عباسی در بغداد، به‌ویژه پس از معتصم و هم‌زمان با قدرت‌گیری ترکان، موجب کاهش حمایت نظامی و سیاسی از طاهریان شد. به‌گفته‌ی دانیل، «خلفا نمی‌توانستند حتی یک عضو از خاندان طاهری را با فرد دیگری که بیشتر مورد پسندشان باشد، جایگزین کنند».<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=25}}</ref>  این ناتوانی، نشان‌دهنده‌ی بحران عمیق مشروعیت و قدرت خلافت بود. در نتیجه، خلفای عباسی عملاً توانایی دفاع از متحدان خود را از دست داده بودند.<ref name=":19" />  
ضعف فزاینده‌ی خلافت عباسی در بغداد، به‌ویژه پس از معتصم و هم‌زمان با قدرت‌گیری ترکان، موجب کاهش حمایت نظامی و سیاسی از طاهریان شد. به‌گفته‌ی دانیل، خلفا نمی‌توانستند حتی یک عضو از خاندان طاهری را با فرد دیگری که بیشتر مورد پسندشان باشد، جایگزین کنند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=25}}</ref>  این ناتوانی، نشان‌دهنده‌ی بحران عمیق مشروعیت و قدرت خلافت بود. در نتیجه، خلفای عباسی عملاً توانایی دفاع از متحدان خود را از دست داده بودند.<ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFاکبری1384|اکبری، ''تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام'']]، <bdi>232-233</bdi>.</ref>  


=== '''ظهور صفاریان''' ===
=== '''ظهور صفاریان''' ===
نهایتاً '''یعقوب بن لیث صفاری''' توانست با ایجاد ارتشی منسجم و برخورداری از حمایت نیروهای محلی، موازنه‌ی قدرت را در شرق ایران تغییر دهد. دانیل به‌صراحت به قدرت‌گیری یعقوب لیث و فتوحات او در کرمان، هرات، بلخ، بادغیس و حتی پوشنگ (زادگاه طاهریان) اشاره می‌کند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=19}}</ref>در سال ۲۵۹ قمری، یعقوب به نیشابور لشکر کشید و محمد بن طاهر را به اردوگاه خود احضار کرد. او را به‌سستی و ناتوانی در حکومت متهم ساخت و به‌همراه ۱۶۰ تن از نزدیکانش دستگیر و به سیستان فرستاد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1881|ج=8|زبان=ar}}</ref> بدین‌ترتیب، پس از پنجاه سال، حکومت طاهریان در خراسان برای همیشه برچیده شد و صفاریان به عنوان قدرتی جدید در شرق ایران ظهور کردند
نهایتاً '''یعقوب بن لیث صفاری''' توانست با ایجاد ارتشی منسجم و برخورداری از حمایت نیروهای محلی، موازنه‌ی قدرت را در شرق ایران تغییر دهد. دانیل به‌صراحت به قدرت‌گیری یعقوب لیث و فتوحات او در کرمان، هرات، بلخ، بادغیس و حتی پوشنگ اشاره می‌کند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=19}}</ref>در سال ۲۵۹ ق، یعقوب به نیشابور لشکر کشید و محمد بن طاهر را به اردوگاه خود احضار کرد. او را به‌سستی و ناتوانی در حکومت متهم ساخت و به‌همراه ۱۶۰ تن از نزدیکانش دستگیر و به سیستان فرستاد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1881|ج=8|زبان=ar}}</ref> بدین‌ترتیب، پس از پنجاه سال، حکومت طاهریان در خراسان برای همیشه برچیده شد و صفاریان به عنوان قدرتی جدید در شرق ایران ظهور کردند.<ref group="دیدگاه">در کل مقاله هم از نظر ویرایشی نیاز به یک بازنگاری دقیق دارد و هم از نظر محتوایی. از نظر ویرایشی عبارت پردازی های فراوانی دارد که باید حذف شود. از نظر محتوای علاوه بر کامنت ها چند بحث دیگر هم نیاز است: 1. تصویر کلی از بستر شکل گیری حکومت طاهریان. الان فقط به بستر سیاسی آن که منازعات داخلی عباسیان است اشاره شده است. ولی لازم است که بسترهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و جمعیتی هم اشاره شود. این بسترها به نحوی تبیین شود که وضعیت خراسان آن روز را برای خواننده خوب تصویر سازی کند. 2. قلمرو حکمرانی طاهریان ذکر شود. 3. مقاله به نحوی نگارش شود که برای امروز ما کارکرد شناختی داشته باشد. صرفا دادن مجموعه اطلاعات در مورد حکومت طاهریان نباشد. 4. حتما به مقالات ویکی های دیگر در این مورد مراجعه شود. سعی شود که حداقل از یک جهت: علمی، شناختی، جامعیت و نحوه پردازش یک گام جلوتر از آنها باشد تا مزیت رقابتی داشته باشیم. 5. عناوین به نحوی انتخاب شود که نویسنده گان سرچ می کنند تا محققین را به مقاله برسانند. از انتخاب عناوین انتزاعی که مقاله را در انزوا قرار دهد در کل مقالات خود و این مقاله پرهیز کنید. </ref>
 
=== ارزیابی تاریخی سقوط ===
سقوط طاهریان را نباید صرفاً شکست یک دودمان محلی دانست؛ بلکه این رویداد، بخشی از دگرگونی بنیادین ساختار سیاسی جهان اسلام در سده‌ی سوم هجری بود. در این دوره، اقتدار روزافزون خلافت عباسی جای خود را به حکومت‌های منطقه‌ای داد که اگرچه در ظاهر مشروعیت خلیفه را می‌پذیرفتند، در عمل استقلال گسترده‌ای داشتند. طاهریان نخستین تجربه‌ی موفق این الگو بودند و صفاریان، سامانیان، آل‌بویه و غزنویان، هر یک به شیوه‌ای این مسیر را ادامه دادند. از این دیدگاه، پایان کار طاهریان به معنای زوال نقش تاریخی آنان نبود؛ بلکه دستاوردهای اداری، سیاسی و نظامی آنان زیرساخت شکل‌گیری دولت‌های ایرانی بعدی را فراهم آورد و تأثیری ماندگار بر تحول مفهوم حکومت در ایرانِ اسلامی نهاد.
 
با وجود عمری کوتاه، طاهریان نقطه‌ای عطف در تاریخ ایران به‌شمار می‌روند. آنان نشان دادند که ایران، با وجود تسلط سیاسی و فرهنگی خلافت، همچنان ظرفیت تولید قدرت‌های محلیِ کارآمد را دارد. الگوی حکمرانی آنان، راهگشای دولت‌های مستقل‌تر بعدی شد و زمینه‌ی احیای هویت ایرانی را در چارچوب تمدن اسلامی فراهم آورد. امروز، نیشابور قدیم با بازمانده‌های دوران طاهری، یادآور روزگاری است که خراسان قطب علمی و فرهنگی جهان اسلام بود و طاهریان، هرچند کوتاه، بر فراز این شکوه نشستند.
 
== تحلیل و اهمیت تاریخی ==
 
=== ماهیت استقلال طاهریان: نظریه‌های رقیب ===
جایگاه طاهریان در تاریخ ایران و اسلام، همواره محل مناقشه‌ی مورخان بوده است. سه دیدگاه اصلی در این باره مطرح است:
 
۱. دیدگاه ملی‌گرایانه (کلاسیک): این دیدگاه که عمدتاً توسط برخی از خاورشناسان سده‌ی نوزدهم و مورخان ایرانی معاصر مطرح شده، طاهریان را نخستین دولت مستقل ایرانی پس از اسلام می‌داند که با حذف نام خلیفه از خطبه و سکه‌ها، «رستاخیز ملی» ایران را آغاز کرد.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=24}}</ref>در این نگاه، طاهریان نماد هویت ایرانی در برابر خلافت عرب هستند.
 
۲. دیدگاه محافظه‌کارانه (وحدت‌گرا): این دیدگاه که توسط مورخانی چون کابی، باسورث و کندی نمایندگی می‌شود، بر این نکته تأکید دارد که طاهریان هرگز برخلاف مشروعیت خلافت عمل نکردند و همواره نسبت به خلفا وفادار ماندند. کابی به‌صراحت می‌نویسد: «دولت طاهری، در حقیقت، تداوم ولایت خراسان بود که از زمان فتح اسلام برقرار شده بود و خلافت در زمان مأمون، واگذاری آن را به طاهر و تبدیل آن به دولتی دودمانی مصلحت دید. این سلسله، نتیجه‌ی توطئه یا مبارزه‌ای علیه حکومت مرکزی نبود». باسورث نیز بر وفاداری آنان تأکید دارد و می‌گوید که آنان را «به‌دلیل توانایی در ارائه‌ی حکومتی استوار در بخش مهمی از امپراتوری، در خراسان نگه داشتند».کندی نیز رابطه‌ی خلفا و طاهریان را «شراکتی موفق» توصیف می‌کند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=24-25}}</ref>
 
۳. دیدگاه تجدیدنظرطلبانه (استقلال عملی): این دیدگاه که توسط فوکوزو آمابه و التون دانیل  مطرح شده، بر این باور است که طاهریان از استقلال واقعی و عملی برخوردار بودند و خلفا توانایی عزل آنان را نداشتند. دانیل استدلال می‌کند که از لحظه‌ای که طاهر بن حسین به‌نیابت از مأمون سلاح برکشید و امین را کشت، «خلافت عباسی به امپراتوریای تبدیل شد که توسط خاندان‌های خراسانی اداره می‌شد».<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=25}}</ref>  شواهد این ادعا عبارتند از:
 
-استقلال مالی: یعقوبی تصریح کرده که طاهریان چهل میلیون درهم خراج جمع‌آوری می‌کردند و «همه‌ی آن را به‌هرگونه که می‌خواستند هزینه می‌کردند».<ref name=":17" />
 
- عدم توانایی خلفا در عزل آنان: خلفا نمی‌توانستند حتی یک عضو از خاندان طاهری را با فرد دیگری که بیشتر مورد پسندشان باشد، جایگزین کنند، چنان‌که تلاش واثق برای انتصاب اسحاق بن ابراهیم به‌جای طاهر بن عبدالله با شکست مواجه شد.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=25}}</ref>  
 
- چیرگی بر اراده‌ی خلیفه: در موارد متعدد (مانند ماجرای مازیار و افشین)، خلیفه مجبور شد از خواست طاهریان پیروی کند، نه برعکس.
 
=== میراث طاهریان ===
با وجود عمر کوتاه (پنجاه سال)، تأثیر طاهریان بر تاریخ ایران و اسلام بسیار عمیق بود:
 
۱. الگوسازی برای دولت‌های بعدی: آنان الگوی «حکومت ولایی» را در خراسان پی‌ریزی کردند که در آن، امیر محلی با تکیه بر قدرت نظامی، اقتصادی و نفوذ محلی، از نظارت مستقیم بغداد خارج می‌شد. این الگو، به‌وضوح در دولت‌های بعدی (صفاریان، سامانیان، آل‌بویه و حتی غزنویان) مشاهده می‌شود.
 
۲. احیای هویت ایرانی: گرچه خود را به‌صراحت ملی‌گرا نشان نمی‌دادند، اما با احیای سنت‌های کشورداری ساسانی، کاربرد زبان فارسی در سطح مردم و حمایت از نخبگان ایرانی، بستر را برای «رنسانس ایرانی» در سده‌های بعدی (به‌ویژه دوره‌ی سامانیان) فراهم کردند.


۳. شکوفایی علمی و فرهنگی نیشابور: آنان نیشابور را به یکی از مراکز علمی جهان اسلام تبدیل کردند و زمینه‌ساز ظهور دانشمندانی چون ابوعبید، ابن‌حزم و بعدها ابوعلی سینا و غزالی شدند.
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس پیش‌نویس}}


== منابع ==
== منابع ==
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=ابن اثیر|نام=عزالدین علی بن ابی الکرم|عنوان=الکامل فی التاریخ|سال=1965|مکان=بیروت|ناشر=دار صادر للطباعة و النشر|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=}}
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=ابن خلدون|نام=عبدالرحمن بن محمد|عنوان=دیوان المبتدأ و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی الشأن الأکبر|سال=1988|مکان=بیروت|ناشر=دار الفکر|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=خلیل شحاده|مترجم=|شابک=|دوره=}}
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=ابن خلکان|نام=احمد بن محمد|عنوان=وفیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان|سال=1364|مکان=قم|ناشر=منشورات رضی|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=}}
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=ابن ندیم|نام=محمد بن اسحق|عنوان=الفهرست|سال=1366|مکان=تهران|ناشر=انتشارات امیرکبیر|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=رضا تجدد|شابک=|دوره=}}
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=ابن اسفندیار|نام=محمد بن حسن|عنوان=تاریخ طبرستان|سال=1906|مکان=|ناشر=|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=ادوارد براون|شابک=|دوره=}}
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=ابن طیفور|نام=ابوبکر احمدبن ابی طاهر|عنوان=کتاب بغداد|سال=1968|مکان=بیروت|ناشر=|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=}}
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=اکبری|نام=امیر|عنوان=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|سال=1384|مکان=تهران|ناشر=سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=}}
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=جوزجانی|نام=منهاج السراج|عنوان=طبقات ناصری|سال=1363|مکان=تهران|ناشر=دنیای کتاب|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=عبدالحی حبیبی|مترجم=|شابک=|دوره=}}
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=خضری|نام=احمدرضا|عنوان=تاریخ خلافت عباسی|سال=1384|مکان=تهران|ناشر=سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=}}
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=بناکتی|نام=داوود بن ابی الفضل|عنوان=روضة أولی الألباب فی معرفة التواریخ و الأنساب|سال=1348|مکان=تهران|ناشر=انجمن آثار ملی|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=|کد زبان=}}
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=زرین کوب|نام=عبدالحسین|عنوان=تاریخ ایران بعد از اسلام|سال=1363|مکان=تهران|ناشر=امیرکبیر|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=|کد زبان=}}
{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی۱=رحمتی|نام۱=محسن|تاریخ=1389|عنوان=بررسی نقش تشیع در قیام طاهر ذوالیمینین علیه خلیفه عباسی|پیوند=|ژورنال=شیعه شناسی|دوره=|شماره=31|صفحات=189-210}}
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=صفا|نام=ذبیح الله|عنوان=تاریخ ادبیات ایران|سال=1351|مکان=تهران|ناشر=انتشارات امیرکبیر|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=}}
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=طبری|نام=محمد بن جریر|عنوان=تاریخ الأمم والملوک|سال=1967|مکان=بیروت|ناشر=دارالتراث|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=محمد ابوالفضل ابراهیم|مترجم=|شابک=|دوره=}}
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عوفی|نام=محمد|عنوان=لباب الألباب|سال=1335|مکان=تهران|ناشر=اقبال|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=سعید نفیسی|مترجم=|شابک=|دوره=}}
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=فرای|نام=ریچارد نلسون|عنوان=عصر زرین فرهنگ ایران|سال=1363|مکان=تهران|ناشر=انتشارات سروش|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=مسعود رجب نیا|شابک=|دوره=}}
{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی۱=فلاح زاده|نام۱=سید حسین|تاریخ=1390|عنوان=رفتار سیاسی طاهریان در قبال خلافت عباسی|پیوند=|ژورنال=تاریخ نامه ایران بعد از اسلام|دوره=|شماره=2|صفحات=147-166}}
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=گردیزی|نام=عبدالحی ضحاک|عنوان=زین الأخبار|سال=1363|مکان=تهران|ناشر=دنیای کتاب|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=عبدالحی حبیبی|مترجم=|شابک=|دوره=}}
{{یادکرد کتاب|عنوان=تاریخ ایران از ورود اسلام تا برآمدن طاهریان|سال=1395|مکان=تهران|ناشر=سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی|پیوند=|کوشش=|نام۱=حسین|نام۲=حسین|نام خانوادگی۱=مفتخری|نام خانوادگی۲=زمانی|پیوند نویسنده۱=|پیوند نویسنده۲=|دوره=|شابک=}}
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=نجاشی|نام=احمد بن علی|عنوان=رجال|سال=1365|مکان=قم|ناشر=مؤسسه نشر اسلامی|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=}}
نرشخی، ابوبکر محمد بن جعفر (۱۳۶۳). تاریخ بخارا. ترجمهٔ ابونصر احمد بن محمد بن نصر قباوی (قرن چهارم هجری). به کوشش سید محمدتقی مدرس رضوی. تهران: توس.
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=نفیسی|نام=سعید|عنوان=تاریخ خاندان طاهری|سال=1335|مکان=تهران|ناشر=شرکت نسبی اقبال و شرکاء|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=}}
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=نظام الملک طوسی|نام=حسن بن علی|عنوان=سیاست‌نامه (The Book of Government or Rules for Kings)|سال=1960|مکان=london|ناشر=Routledge & Kegan Paul|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=Hubert Darke|شابک=|دوره=|کد زبان=eng}}
{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی۱=یادگاری|نام۱=عبدالمهدی|تاریخ=1354|عنوان=پژوهشی در نسب طاهریان|پیوند=|ژورنال=مجله معارف اسلامی(سازمان اوقاف)|دوره=|شماره=21|صفحات=}}
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=یعقوبی|نام=احمد بن اسحاق|عنوان=البلدان|سال=2002|مکان=بیروت|ناشر=دارالکتب العلمیه|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=محمد امین صناوی|مترجم=|شابک=|دوره=}}
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=بی نام|نام=|عنوان=تاریخ سیستان|سال=1366|مکان=تهران|ناشر=کلاله خاور|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=محمد تقی بهار|مترجم=|شابک=|دوره=}}
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=Bosworth|نام=C. E.|عنوان=The Heritage of Rulership in Early Islamic Iran and the Search for Dynastic Connections with the Past|سال=1978|مکان=Cambridge|ناشر=Cambridge University Press|پیوند=https://www.jstor.org/stable/4310295|جلد=11|کوشش=|language=EN}}
{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی۱=Bosworth|نام۱=C.E.|تاریخ=1969|عنوان=THE TAHIRIDS AND ARABIC CULTURE|پیوند=https://doi.org/10.1093/jss/14.1.45|ژورنال=Journal of Semitic Studies|دوره=14|شماره=1|صفحات=45-79|نام۲=|نام خانوادگی۲=|نام۳=|نام خانوادگی۳=|کد زبان=EN}}
{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی۱=Bosworth|نام۱=C.E.|تاریخ=1969|عنوان=The Ṭāhirids and Persian Literature|پیوند=|ژورنال=Journal of Semitic Studies 14|کد زبان=en|پیوند نویسنده۱=}}
{{یادکرد دانشنامه|نام خانوادگی=Bosworth|پیوند ویراستار۳=|مکان=|ناشر=Brill Online|سال=2000|ویرایش=2rd|دانشنامه=Encyclopaedia of Islam|پیوند ویراستار۵=|نام ویراستار۵=|نام خانوادگی ویراستار۵=|پیوند ویراستار۴=|نام ویراستار۴=|نام خانوادگی ویراستار۴=|نام ویراستار۳=|نام=C.E.|نام خانوادگی ویراستار۳=|پیوند ویراستار۲=|نام ویراستار۲=|نام خانوادگی ویراستار۲=|پیوند ویراستار۱=|نام ویراستار۱=|نام خانوادگی ویراستار۱=|مدخل=Ṭāhir b. al-Ḥusayn|پیوند مدخل=https://referenceworks.brillonline.com/entries/encyclopaedia-of-islam-2/tahir-b-al-husayn-SIM_7329|entry-url-access=|پیوند نویسنده=|زبان=en}}
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=C.E.|نام=Bosworth|عنوان=THE ṬĀHIRIDS AND ṢAFFĀRIDS|سال=1975|مکان=|ناشر=Cambridge University Press|پیوند نویسنده=|پیوند=https://doi.org/10.1017/CHOL9780521200936.004|کوشش=R. N. Frye|مترجم=|شابک=|دوره=VI|کد زبان=ENG}}
{{یادکرد دانشنامه|نام خانوادگی=Daniel|نام=Elton L.|مدخل=TAHERIDS|دانشنامه=Encyclopædia Iranica|سال=2000|ناشر=Iranicaonline|مکان=|کوشش=|پیوند مدخل=https://www.iranicaonline.org/articles/taherid-dynasty/}}
{{یادکرد دانشنامه|نام خانوادگی=Bosworth|نام=Clifford Edmund|مدخل=NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century|دانشنامه=Encyclopædia Iranica|سال=2010|ناشر=Iranicaonline|مکان=|کوشش=|پیوند مدخل=https://www.iranicaonline.org/articles/nishapur-i/}}
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=Daniel|نام=Elton L.|عنوان=The Political and Social History of Khurasan Under Abbasid Rule, 747-820|سال=1979|مکان=the University of Michigan|ناشر=Bibliotheca Islamica|پیوند=|جلد=|کوشش=|language=EN}}


{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=Kennedy|نام=Hugh N.|عنوان=The Prophet and the Age of the Caliphs|سال=2004|مکان=|ناشر=Pearson/Longman|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=|کد زبان=ENG}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=ابن اثیر|نام=عزالدین علی بن ابی الکرم|عنوان=الکامل فی التاریخ|سال=1965|مکان=بیروت|ناشر=دار صادر للطباعة و النشر|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=ابن خلدون|نام=عبدالرحمن بن محمد|عنوان=دیوان المبتدأ و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی الشأن الأکبر|سال=1988|مکان=بیروت|ناشر=دار الفکر|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=خلیل شحاده|مترجم=|شابک=|دوره=}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=ابن خلکان|نام=احمد بن محمد|عنوان=وفیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان|سال=1364|مکان=قم|ناشر=منشورات رضی|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=ابن ندیم|نام=محمد بن اسحق|عنوان=الفهرست|سال=1366|مکان=تهران|ناشر=انتشارات امیرکبیر|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=رضا تجدد|شابک=|دوره=}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=ابن اسفندیار|نام=محمد بن حسن|عنوان=تاریخ طبرستان|سال=1906|مکان=|ناشر=|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=ادوارد براون|شابک=|دوره=}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=ابن طیفور|نام=ابوبکر احمدبن ابی طاهر|عنوان=کتاب بغداد|سال=1968|مکان=بیروت|ناشر=|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=اکبری|نام=امیر|عنوان=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|سال=1384|مکان=تهران|ناشر=سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=جوزجانی|نام=منهاج السراج|عنوان=طبقات ناصری|سال=1363|مکان=تهران|ناشر=دنیای کتاب|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=عبدالحی حبیبی|مترجم=|شابک=|دوره=}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=خضری|نام=احمدرضا|عنوان=تاریخ خلافت عباسی|سال=1384|مکان=تهران|ناشر=سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=بناکتی|نام=داوود بن ابی الفضل|عنوان=روضة أولی الألباب فی معرفة التواریخ و الأنساب|سال=1348|مکان=تهران|ناشر=انجمن آثار ملی|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=|کد زبان=}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=زرین کوب|نام=عبدالحسین|عنوان=تاریخ ایران بعد از اسلام|سال=1363|مکان=تهران|ناشر=امیرکبیر|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=|کد زبان=}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی۱=رحمتی|نام۱=محسن|تاریخ=1389|عنوان=بررسی نقش تشیع در قیام طاهر ذوالیمینین علیه خلیفه عباسی|پیوند=|ژورنال=شیعه شناسی|دوره=|شماره=31|صفحات=189-210}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=صفا|نام=ذبیح الله|عنوان=تاریخ ادبیات ایران|سال=1351|مکان=تهران|ناشر=انتشارات امیرکبیر|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=طبری|نام=محمد بن جریر|عنوان=تاریخ الأمم والملوک|سال=1967|مکان=بیروت|ناشر=دارالتراث|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=محمد ابوالفضل ابراهیم|مترجم=|شابک=|دوره=}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عوفی|نام=محمد|عنوان=لباب الألباب|سال=1335|مکان=تهران|ناشر=اقبال|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=سعید نفیسی|مترجم=|شابک=|دوره=}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=فرای|نام=ریچارد نلسون|عنوان=عصر زرین فرهنگ ایران|سال=1363|مکان=تهران|ناشر=انتشارات سروش|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=مسعود رجب نیا|شابک=|دوره=}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی۱=فلاح زاده|نام۱=سید حسین|تاریخ=1390|عنوان=رفتار سیاسی طاهریان در قبال خلافت عباسی|پیوند=|ژورنال=تاریخ نامه ایران بعد از اسلام|دوره=|شماره=2|صفحات=147-166}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=گردیزی|نام=عبدالحی ضحاک|عنوان=زین الأخبار|سال=1363|مکان=تهران|ناشر=دنیای کتاب|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=عبدالحی حبیبی|مترجم=|شابک=|دوره=}}
* {{یادکرد کتاب|عنوان=تاریخ ایران از ورود اسلام تا برآمدن طاهریان|سال=1395|مکان=تهران|ناشر=سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی|پیوند=|کوشش=|نام۱=حسین|نام۲=حسین|نام خانوادگی۱=مفتخری|نام خانوادگی۲=زمانی|پیوند نویسنده۱=|پیوند نویسنده۲=|دوره=|شابک=}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=نجاشی|نام=احمد بن علی|عنوان=رجال|سال=1365|مکان=قم|ناشر=مؤسسه نشر اسلامی|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=نرشخی|نام=ابوبکر محمد بن جعفر|عنوان=تاریخ بخارا|سال=1363|مکان=تهران|ناشر=توس|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=سید محمدتقی مدرس رضوی|مترجم=ابونصر احمد بن محمد بن نصر قباوی (قرن چهارم هجری)|شابک=|دوره=|کد زبان=}}
* نرشخی، ابوبکر محمد بن جعفر (۱۳۶۳). تاریخ بخارا. ترجمهٔ ابونصر احمد بن محمد بن نصر قباوی (قرن چهارم هجری). به کوشش سید محمدتقی مدرس رضوی. تهران: توس.
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=نفیسی|نام=سعید|عنوان=تاریخ خاندان طاهری|سال=1335|مکان=تهران|ناشر=شرکت نسبی اقبال و شرکاء|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=نظام الملک طوسی|نام=حسن بن علی|عنوان=سیاست‌نامه (The Book of Government or Rules for Kings)|سال=1960|مکان=london|ناشر=Routledge & Kegan Paul|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=Hubert Darke|شابک=|دوره=|کد زبان=eng}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=یعقوبی|نام=احمد بن اسحاق|عنوان=البلدان|سال=2002|مکان=بیروت|ناشر=دارالکتب العلمیه|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=محمد امین صناوی|مترجم=|شابک=|دوره=}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=بی نام|نام=|عنوان=تاریخ سیستان|سال=1366|مکان=تهران|ناشر=کلاله خاور|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=محمد تقی بهار|مترجم=|شابک=|دوره=}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=Bosworth|نام=C. E.|عنوان=The Heritage of Rulership in Early Islamic Iran and the Search for Dynastic Connections with the Past|سال=1978|مکان=Cambridge|ناشر=Cambridge University Press|پیوند=https://www.jstor.org/stable/4310295|جلد=11|کوشش=|language=EN}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی۱=Bosworth|نام۱=C.E.|تاریخ=1969|عنوان=THE TAHIRIDS AND ARABIC CULTURE|پیوند=https://doi.org/10.1093/jss/14.1.45|ژورنال=Journal of Semitic Studies|دوره=14|شماره=1|صفحات=45-79|نام۲=|نام خانوادگی۲=|نام۳=|نام خانوادگی۳=|کد زبان=EN}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی۱=Bosworth|نام۱=C.E.|تاریخ=1969|عنوان=The Ṭāhirids and Persian Literature|پیوند=|ژورنال=Journal of Semitic Studies 14|کد زبان=en|پیوند نویسنده۱=}}
* {{یادکرد دانشنامه|نام خانوادگی=Bosworth|پیوند ویراستار۳=|مکان=|ناشر=Brill Online|سال=2000|ویرایش=2rd|دانشنامه=Encyclopaedia of Islam|پیوند ویراستار۵=|نام ویراستار۵=|نام خانوادگی ویراستار۵=|پیوند ویراستار۴=|نام ویراستار۴=|نام خانوادگی ویراستار۴=|نام ویراستار۳=|نام=C.E.|نام خانوادگی ویراستار۳=|پیوند ویراستار۲=|نام ویراستار۲=|نام خانوادگی ویراستار۲=|پیوند ویراستار۱=|نام ویراستار۱=|نام خانوادگی ویراستار۱=|مدخل=Ṭāhir b. al-Ḥusayn|پیوند مدخل=https://referenceworks.brillonline.com/entries/encyclopaedia-of-islam-2/tahir-b-al-husayn-SIM_7329|entry-url-access=|پیوند نویسنده=|زبان=en}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=Bosworth|نام=C.E.|عنوان=THE ṬĀHIRIDS AND ṢAFFĀRIDS|سال=1975|مکان=LONDON|ناشر=Cambridge University Press|پیوند نویسنده=|پیوند=https://doi.org/10.1017/CHOL9780521200936.004|کوشش=R. N. Frye|مترجم=|شابک=|دوره=VI}}
* {{یادکرد دانشنامه|نام خانوادگی=Daniel|نام=Elton L.|مدخل=TAHERIDS|دانشنامه=Encyclopædia Iranica|سال=2000|ناشر=Iranicaonline|مکان=|کوشش=|پیوند مدخل=https://www.iranicaonline.org/articles/taherid-dynasty/}}
* {{یادکرد دانشنامه|نام خانوادگی=Bosworth|نام=Clifford Edmund|مدخل=NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century|دانشنامه=Encyclopædia Iranica|سال=2010|ناشر=Iranicaonline|مکان=|کوشش=|پیوند مدخل=https://www.iranicaonline.org/articles/nishapur-i/}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=Daniel|نام=Elton L.|عنوان=The Political and Social History of Khurasan Under Abbasid Rule, 747-820|سال=1979|مکان=the University of Michigan|ناشر=Bibliotheca Islamica|پیوند=|جلد=|کوشش=|language=EN}}
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=Kennedy|نام=Hugh N.|عنوان=The Prophet and the Age of the Caliphs|سال=2004|مکان=|ناشر=Pearson/Longman|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=|کد زبان=ENG}}
----
----