جز ویکی سازی |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{درشت|'''بیبی'''}}؛ عنوانی محترمانه برای بانوان در فرهنگ ایرانی | {{درشت|'''بیبی'''}}؛ عنوانی محترمانه برای بانوان در فرهنگ ایرانی | ||
| خط ۳۴: | خط ۳۳: | ||
==جایگاه واژهٔ بیبی در میان برخی ایلات و عشایر ایران== | ==جایگاه واژهٔ بیبی در میان برخی ایلات و عشایر ایران== | ||
اگرچه بیبی در فرهنگ لغت ایرانی از گذشته تاکنون رایج بوده و برای تکریم بانوان بهکار رفته است؛ اما در میان برخی اقوام بهخصوص ایلات و عشایر این واژه از جایگاه ویژهای برخوردار است و برای همهٔ زنان به کار نمیرود.<ref>[https://fa.wikifeqh.ir/بیبی#foot13 . «بیبی»، ویکی فقه.]</ref> آنها بیشتر این واژه را برای زنانی که به دلاوری، شجاعت، [[ایثار]] و فداکاری شهره هستند به کار میبرند. آنها بانوانی هستند که در ساختار خانوادگی و اجتماعی ایل از قدرت و صلابت خاصی برخوردار بوده و زنان ایل برای الگوبرداری از رفتار، اعمال و منش آنها همواره در حال معاشرت و الگوبرداری از آنها هستند. از جمله این افراد میتوان به [[بیبی مریم بختیاری]] اشاره کرد که شجاعت، [[ایثار]]، آزادیخواهی و ایستادگی وی در مقابل ظلم در میان [[ایل بختیاری]] شهره بوده و در فرهنگ عشایر بختیاری بانوانی که در این صفات شبیه او هستند را بیبی صدا میکنند. همچنین در ایلات و عشایر لفظ بیبی نوعی واژهٔ مهم احساسی میان کوچکترها و بزرگترهای یک خانواده بوده و اغلب فرزندان خانواده با به کار بردن این واژه برای مادر و مادر بزرگ خود، نوعی رابطهٔ عاطفی و احساسی عمیق بر قرار میکردند.<ref>. شهشهانی، چهارفصل آفتاب، 1399ش، ص۱۵۶–۱۵۸،</ref> | اگرچه بیبی در فرهنگ لغت ایرانی از گذشته تاکنون رایج بوده و برای تکریم بانوان بهکار رفته است؛ اما در میان برخی اقوام بهخصوص ایلات و عشایر این واژه از جایگاه ویژهای برخوردار است و برای همهٔ زنان به کار نمیرود.<ref>[https://fa.wikifeqh.ir/بیبی#foot13 . «بیبی»، ویکی فقه.]</ref> آنها بیشتر این واژه را برای زنانی که به دلاوری، شجاعت، [[ایثار]] و فداکاری شهره هستند به کار میبرند. آنها بانوانی هستند که در ساختار خانوادگی و اجتماعی ایل از قدرت و صلابت خاصی برخوردار بوده و زنان ایل برای الگوبرداری از رفتار، اعمال و منش آنها همواره در حال معاشرت و الگوبرداری از آنها هستند. از جمله این افراد میتوان به [[بیبی مریم بختیاری]] اشاره کرد که شجاعت، [[ایثار]]، آزادیخواهی و ایستادگی وی در مقابل ظلم در میان [[ایل بختیاری]] شهره بوده و در فرهنگ عشایر بختیاری بانوانی که در این صفات شبیه او هستند را بیبی صدا میکنند. همچنین در ایلات و عشایر لفظ بیبی نوعی واژهٔ مهم احساسی میان کوچکترها و بزرگترهای یک خانواده بوده و اغلب فرزندان خانواده با به کار بردن این واژه برای مادر و مادر بزرگ خود، نوعی رابطهٔ عاطفی و احساسی عمیق بر قرار میکردند.<ref>. شهشهانی، چهارفصل آفتاب، 1399ش، ص۱۵۶–۱۵۸،</ref> | ||
| خط ۴۵: | خط ۴۳: | ||
==اماکن زیارتی با نام بیبی در ایران== | ==اماکن زیارتی با نام بیبی در ایران== | ||
زیارتگاههای بسیاری در ایران تحت عنوان بیبی وجود دارند. در فرهنگ ایرانی در گذشته این اماکن زیارتی اختصاص به زنان داشته و مردان نمیتوانستند به داخل آنها بروند.<ref>[https://www.cgie.org.ir/fa/article/229222/بی-بی میر فخرایی، «بیبی»، وبسایت مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی.]</ref> برای مثال، بیبی شهربانو، در ری، از معروفترین آنها است. بیبی بارگاه و بیبی حیات در رفسنجان، بیبی یان در قصرشیرین، بیبی حکیمه در [[کازرون]]، بیبی خاتون در بوشهر و [[بهبهان]]، بیبی دوست در زابل، بیبی کلا در قائمشهر، بیبی نور و حور در گرگان، بیبی هور در جهرم، بیبی رقیه در آمل، بیبی حلیمه در [[گنبد کاووس]] و بیبی دختران در [[شیراز]]، از زیارتگاههای مشهور در نقاط مختلف ایران هستند.<ref>باستانی پاریزی، خاتون هفت قلعه، ۱۳۶۳ش، ص۱۸۱–۱۸۳؛{{سخ}} | زیارتگاههای بسیاری در ایران تحت عنوان بیبی وجود دارند. در فرهنگ ایرانی در گذشته این اماکن زیارتی اختصاص به زنان داشته و مردان نمیتوانستند به داخل آنها بروند.<ref>[https://www.cgie.org.ir/fa/article/229222/بی-بی میر فخرایی، «بیبی»، وبسایت مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی.]</ref> برای مثال، بیبی شهربانو، در ری، از معروفترین آنها است. بیبی بارگاه و بیبی حیات در رفسنجان، بیبی یان در قصرشیرین، بیبی حکیمه در [[کازرون]]، بیبی خاتون در بوشهر و [[بهبهان]]، بیبی دوست در زابل، بیبی کلا در قائمشهر، بیبی نور و حور در گرگان، بیبی هور در جهرم، بیبی رقیه در آمل، بیبی حلیمه در [[گنبد کاووس]] و بیبی دختران در [[شیراز]]، از زیارتگاههای مشهور در نقاط مختلف ایران هستند.<ref>باستانی پاریزی، خاتون هفت قلعه، ۱۳۶۳ش، ص۱۸۱–۱۸۳؛{{سخ}} | ||
امینی، «بیبی حکیمه»، ۱۳۶۹ش، ص۸۲۳–۸۲۶؛{{سخ}} | امینی، «بیبی حکیمه»، ۱۳۶۹ش، ص۸۲۳–۸۲۶؛{{سخ}} | ||