بدون خلاصۀ ویرایش |
برچسبها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه |
||
| (۴ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
'''{{درشت|مرشد چلویی}}'''؛ شاعر و عارف | '''{{درشت|مرشد چلویی}}'''؛ شاعر و عارف که بهترین کاسب قرن نام گرفت. | ||
حاج میرزا احمد عابدی نهاوندی (۱۲۶۷–۱۳۵۷ش) معروف به «حاج مرشد چلویی»، بازاری خوشنام در [[تهران]] بود که بهخاطر اخلاق نیک و دستگیری از نیازمندان، به «بهترین کاسب قرن» شهرت یافت. او با عارفانی چون [[رجبعلی خیاط]] و [[حاج اسماعیل دولابی]] همنشینی داشت و اشعارش در «دیوان سوخته» باقی مانده است. مرشد سادهزیست بود، اما برای [[خانواده]] بهترین زندگی را فراهم میکرد. در چلوکبابیاش به نیازمندان غذای رایگان میداد و کودکان را در مزهٔ غذا سهیم میساخت. او باور داشت که «ثروت انسان، نظر است نه زر» و زندگیاش نمونهای از پیوند [[ایمان]]، [[اخلاق]] و کسبوکار بود. | |||
== معرفی مرشد چلویی == | == معرفی مرشد چلویی == | ||
حاج میرزا احمد عابدی نهاوندی (۱۲۶۷–۱۳۵۷ش) متخلص به ساعی از بازاریان | حاج میرزا احمد عابدی نهاوندی (۱۲۶۷–۱۳۵۷ش) متخلص به ساعی از بازاریان در [[تهران]] بود که بهدلیل رفتار خاصش با مشتریان، به او «بهترین کاسب قرن» گفتهاند.<ref>[https://www.shereheyat.ir/creator/مرشد-چلویی «مرشد چلویی»، وبسایت شعر هیئت، تاریخ بازدید: 9 شهریور 1401ش.]</ref> او در [[بازار]] تهران، کنار مسجد جامع [[آشپزخانه]] داشت و بهخاطر اینکه با مردم با زبان موعظه و نصیحت، صحبت میکرد به حاج مرشد چلویی معروف شده بود.<ref>[https://jamejamonline.ir/fa/news/1291927/مرشد-چلویی-عارف-و-شاعر-و-بهترین-کاسب-قرن «مرشد چلویی» عارف و شاعر و بهترین کاسب قرن»، جامجم آنلاین، تاریخ بازدید: 9 شهریور 1401ش.]</ref> | ||
میرزا احمد در دوران [[نوجوانی]] بههمراه [[پدر]] و مادرش از نهاوند به تهران نقل مکان کرده و ساکن تهران شد. پدر او مردی پاکدامن و نیکوکار بود.<ref>[http://baorafa.blogfa.com/post/38 «زندگینامۀ عارف واصل مرحوم مرشد چلویی»، وبسایت با عرفا، تاریخ بازدید: 7 شهریور 1401ش.]</ref> میرزا احمد با عارفان همدوره خود مانند [[رجبعلی خیاط]]، طوطی همدانی و حاج [[اسماعیل دولابی]] رفاقت و همنشینی داشت.<ref>[https://www.farsnews.ir/news/14001218000029/حکایت-عارفی-که-چلوکبابی-داشت-مرشد-چلویی-و-لقمههای-کباب-و-تهدیگ «حکایت عارفی که چلوکبابی داشت/ «مرشد چلویی» و لقمههای کباب و تهدیگ زعفرانی»، خبرگزاری فارس، تاریخ بازدید: 8 شهریور 1401ش.]</ref> قبر او در مسجد ماشاءالله کنار امامزاده هادی در جنب ابنبابویه تهران است و این بیت شعر او بر سنگ عمودی بالای قبرش نوشته شده است:<ref>[https://sherepaak.com/240293/مرشد-چلویی طیبی، «مرشد چلویی»، وبسایت شعر پاک، تاریخ بازدید: 8 شهریور 1401ش.]</ref> | میرزا احمد در دوران [[نوجوانی]] بههمراه [[پدر]] و مادرش از نهاوند به تهران نقل مکان کرده و ساکن تهران شد. پدر او مردی پاکدامن و نیکوکار بود.<ref>[http://baorafa.blogfa.com/post/38 «زندگینامۀ عارف واصل مرحوم مرشد چلویی»، وبسایت با عرفا، تاریخ بازدید: 7 شهریور 1401ش.]</ref> میرزا احمد با عارفان همدوره خود مانند [[رجبعلی خیاط]]، طوطی همدانی و حاج [[اسماعیل دولابی]] رفاقت و همنشینی داشت.<ref>[https://www.farsnews.ir/news/14001218000029/حکایت-عارفی-که-چلوکبابی-داشت-مرشد-چلویی-و-لقمههای-کباب-و-تهدیگ «حکایت عارفی که چلوکبابی داشت/ «مرشد چلویی» و لقمههای کباب و تهدیگ زعفرانی»، خبرگزاری فارس، تاریخ بازدید: 8 شهریور 1401ش.]</ref> قبر او در مسجد ماشاءالله کنار امامزاده هادی در جنب ابنبابویه تهران است و این بیت شعر او بر سنگ عمودی بالای قبرش نوشته شده است:<ref>[https://sherepaak.com/240293/مرشد-چلویی طیبی، «مرشد چلویی»، وبسایت شعر پاک، تاریخ بازدید: 8 شهریور 1401ش.]</ref> | ||
| خط ۱۸: | خط ۱۹: | ||
== دیوان اشعار مرشد == | == دیوان اشعار مرشد == | ||
حاج مرشد چلویی اشعاری سروده بود که بنا بر گزارشهای موجود، همانند دیوان [[مولانا]]، سرشار از اسرار و حکمت بوده است. در آتشسوزی مغازه مرشد چلویی، بخشی از دیوان اشعار او نیز سوخت. او با شنیدن خبر آتشسوزی مغازه، بهخاطر سوختن دیوان اشعارش گریست و از این که نسخهٔ دیگری از آن وجود نداشت، بسیار افسوس میخورد. از دو عدد دفترچه صد برگی، اشعاری باقی مانده که بازمانده «دیوان ساعی» است و چون از آتشسوزی باقی مانده به آن، «دیوان سوخته» میگویند. باقیمانده اشعار حاج مرشد که در دیوان سوخته گردآوری و چاپ شده است شامل: مراثی [[اهلبیت | حاج مرشد چلویی اشعاری سروده بود که بنا بر گزارشهای موجود، همانند دیوان [[مولانا]]، سرشار از اسرار و حکمت بوده است. در آتشسوزی مغازه مرشد چلویی، بخشی از دیوان اشعار او نیز سوخت. او با شنیدن خبر آتشسوزی مغازه، بهخاطر سوختن دیوان اشعارش گریست و از این که نسخهٔ دیگری از آن وجود نداشت، بسیار افسوس میخورد. از دو عدد دفترچه صد برگی، اشعاری باقی مانده که بازمانده «دیوان ساعی» است و چون از آتشسوزی باقی مانده به آن، «دیوان سوخته» میگویند. باقیمانده اشعار حاج مرشد که در دیوان سوخته گردآوری و چاپ شده است شامل: مراثی [[اهلبیت]]، تضمینات، غزلیات، مخمسات، مسدسات، قطعات، [[مثنوی|مثنویات]]، ترکیببند، ترجیعات، تکبیتیها، تجمیع و تتمیم است.<ref>[https://www.afkarnews.com/بخش-فرهنگ-هنر-6/204330-حکایت-اشعار-مرشد-چلویی-که-دیوان-سوخته-نام-گرفت «حکایت اشعار مرشد چلویی که «دیوان سوخته» نام گرفت»، وبسایت افکار نیوز، تاریخ بازدید: 9 شهریور 1401ش.]</ref> | ||
== روش کاسبی مرشد == | == روش کاسبی مرشد == | ||
| خط ۳۱: | خط ۳۲: | ||
== حکایت مرشد و شیخ رجبعلی خیاط == | == حکایت مرشد و شیخ رجبعلی خیاط == | ||
روزی مرشد چلویی به دیدن شیخ رجبعلی رفته بود، در صحبتها، | روزی مرشد چلویی به دیدن شیخ [[رجبعلی خیاط]] رفته بود، در صحبتها، شیخ از کسبوکار او پرسید؛ حاج مرشد از کسادی کار نالید. شیخ به او اشاره کرد که با راندن مستمندان از درب مغازه، نباید توقع [[برکت]] داشت. مرشد به مغازه رفت و پس از پیگیری، متوجه شد که شاگردان مغازه، [[سید]]ی را پس از چند بار دریافت رایگان غذا، از مغازه راندهاند. مرشد گشت و آن سید را پیدا کرد و به او بسیار مهربانی کرد. از آن به بعد به هرکس که بیپول بود، مرشد به او غذای رایگان میداد و تابلویی به این مضمون در مغازه نصب کرد: «نسیه و وجه دستی داده میشود، حتی به جنابعالی بهقدر قوه».<ref>[https://www.fardanews.com/بخش-خواندنی-71/721887-حکایت-شنیدنی-مرشد-چلویی-سید «حکایت شنیدنی مرشد چلویی و سید مستمند»، وبسایت فردانیوز، تاریخ بازدید: 9 شهریور 1401ش.]</ref> | ||
== پانویس == | == پانویس == | ||