|
|
| (۲۶ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۵ کاربر نشان داده نشد) |
| خط ۱: |
خط ۱: |
| ژولیا کریستِوا<ref>Julia Kristeva.</ref> (به زبان بلغاری: Юлия Кръстева یولیا کریستوا و به زبان فرانسه: Julia Kristeva) (زاده ۲۴ ژوئن ۱۹۴۱) منتقد ادبی، روانکاو، فمینیست و رماننویس بلغاری-فرانسوی است که از اواسط دهه ۱۹۶۰ در فرانسه زندگی میکند. | | [[پرونده:ژولیا کریستوا.png|جایگزین=ژولیا کریستوا|بندانگشتی|ژولیا کریستوا]] |
| | {{درشت|'''ژولیا کریستِوا'''}}، نظریهپرداز بلغاری-فرانسوی در حوزههای نشانهشناسی، روانکاوی و فمینیسم. |
|
| |
|
| {{جعبه اطلاعات شخصیت|عنوان=ژولیا کریستِوا|عنوان اصلی=|تصویر=کریستوا.png|اندازه تصویر=|توضیح_تصویر=|زاده=۲۴ ژوئن ۱۹۴۱؛ بلغارستان|درگذشت=|مکتب=پساساختارگرا|محل سکونت=|فرزندان=|همسر=|آثار=|سبک=|زبان=|دین=|مذهب=|تحصیلات=|محل تحصیل=|وبسایت=|استادان=|مرتبه علمی=|معروفترین نظرات=|شغل=|حرفه=|خدمات=}}
| | ژولیا کریستوا، نظریهپرداز، روانکاو و رماننویس بلغاری-فرانسوی متولد ۱۹۴۱م، با مهاجرت به پاریس و تحصیل نزد اندیشمندانی چون رولان بارت، به چهرهای تأثیرگذار در حوزههای [[نشانهشناسی]]، [[فمینیسم]] و [[روانکاوی]] تبدیل شد. او با تمایز میان بُعد نمادین و بُعد عاطفی-جسمانی [[زبان]]، بر نقش ادبیات و روانکاوی در دگرگونی معنا تأکید میکند. در حوزه [[جنسیت]]، کریستوا زن را نه یک هویت ذاتی، بلکه یک موقعیت اجتماعی-سیاسی میداند که میتواند ساختارهای مسلط را به چالش بکشد. وی شکلگیری [[هویت]] را با تکیه بر رابطه اولیه کودک با مادر تبیین میکند و معتقد است دختران به دلیل جدایی ناقص از مادر، بیشتر در معرض تعارضهای هویتی قرار میگیرند. دیدگاههای او با انتقاداتی مواجه است؛ ازجمله اینکه تأکید بر ناپایداری معنا میتواند به نسبیگرایی اخلاقی و تضعیف [[نظم اجتماعی]] بیانجامد، تحلیل او از رابطه مادر-دختر مرزهای هویت جنسی را مبهم میکند و کمرنگ کردن تفاوتهای زیستی ممکن است به سردرگمی در سیاستگذاری اجتماعی منجر شود. |
|
| |
|
| ژولیا کریستوا بعد از انتشار نخستین کتابش، Semeiotikè در ۱۹۶۹ تأثیر زیادی در تحلیل انتقادی<ref>critical analysis.</ref> نظریه فرهنگ<ref>Culture theory.</ref> و [[فمینیسم]] گذاشت. کارهای او شامل کتابها و مقالههای بسیار دربارهٔ نشانهشناسی، بینامتنیت و ابجکسیون (آلوده انگاری)<ref>Abjection.</ref> در حوزههای زبانشناسی، نظریه ادبی و نقد، روانکاوی، زندگینامهنویسی و خودزندگینامهنویسی، تحلیل سیاسی و فرهنگی، هنر و تاریخ هنر میشود. وی به عدم تقدس مادری و آلودهانگاری مادری اعتقاد دارد. | | == زندگینامه == |
| | | ژولیا کریستوا (به زبان بلغاری: Юлия Кръстева '''یولیا کریستوا''' و به زبان فرانسه: Julia Kristeva) در [[۲۴ ژوئن]] ۱۹۴۱م در [[بلغارستان]] متولد شد. او ابتدا زیر نظر راهبههای فرانسوی آموزش دید و سپس در رشتهٔ ادبیات تحصیل کرد و به [[روزنامهنگاری]] پرداخت. در ۱۹۶۶م برای ادامهٔ تحصیل به [[پاریس]] [[مهاجرت]] کرد و نزد اساتیدی مانند [[رولان بارت]] به تحصیل پرداخت. وی دکترای خود را در ادبیات فرانسوی گرفت و در یک مجله، مشغول به کار شد. کریستوا همزمان به تحصیل [[روانکاوی]] پرداخت و در ۱۹۷۹م دورهٔ آموزشی آن را به پایان رساند. او همچنین بهعنوان استاد زبانشناسی در دانشگاه پاریس و استاد مدعو در دانشگاه کلمبیا تدریس کرده و علاوه بر فعالیتهای آکادمیک و نظریهپردازی، به رماننویسی نیز علاقمند است.<ref>[https://rasekhoon.net/article/show/713286 اُلیور، «ستمی که بر زنان رفته است»، وبسایت راسخون.]</ref> |
| او یکی از پیشگامان ساختارگرایی هنگام اوج این نظریه در انسانیّات بود. کارهای وی همچنین جایگاه مهمی در اندیشه پساساختارگرایی دارد. کریستوا از زمان انتشار اولین کتابش «نشانهشناسی» در سال 1969 در تحلیل انتقادی بین المللی، مطالعات فرهنگی و [[فمینیسم]] تأثیرگذار شد. زمانی که ساختارگرایی نقش عمدهای در علوم انسانی داشت، او به همراه رولان بارت، چودوروف، گلدمن، ژرارد ژنت، لوی-استراوس، لکان و آلتوسر به عنوان یکی از جلوداران ساختارگرایی شناخته شد. کریستوا در کنار [[سیمون دوبوار]]، [[لوس ایریگاری]] و الن سیکسو یکی از اعضای اصلی فمینیسم فرانسوی است. او تأثیر قابل توجهی بر [[فمینیسم]] و مطالعات ادبی فمینیستی در ایالات متحده و بریتانیا و همینطور بر خوانش هنر معاصر گذاشتهاست. کریستوا ایدهٔ هویتهای متکثر جنسی را در برابر نشانهشناسی متحد «زبان یکپارچه زنانه» مطرح کردهاست.
| |
| | |
| == زندگینامه ==
| |
| ژولیا کریستوا در ۱۹۴۱ در بلغارستان متولد شد. در مدرسه راهبان دومنیکن درس خواند و به زبان فرانسه. بلغارستان جزو بلوک شرق بود، به این ترتیب وقتی او در آستانه سال ۱۹۶۵، پس از اخذ دکترا در ادبیات، با یک بورس تحصیلی مخصوص دانشجویان ممتاز به فرانسه رفت با کار فرمالیست های روسی (یاکوبسن و…) و میخاییل باختین که در غرب هنوز ناشناخته بودند آشنایی داشت. کریستوا با این توشه دانش کمی بعد از ورود به فرانسه به عضویت گروه تل کل Tel Quel، یک گروه روشنفکری اهل فلسفه و سیاست که نشریه ای هم به همین نام داشتند، درآمد و با فیلیپ سولرس نویسنده، یکی دیگر از اعضای گروه، ازدواج کرد.
| |
| | |
| بعد از وقایع سال ۶۸ پاریس در ۱۹۷۴ به چین رفت اما مائوییسم چنان دلسردش کرد که تصمیم گرفت سیاست در سطح کلان را رها کند و بعدها مجددا ابتدا به «سیاست ورزی در سطح خرد»، یعنی در سطح فردی و سپس سطح کلان روی آورد. او اخیرا چند رمان هم نوشته است و از جمله رمانی پلیسی.
| |
| | |
| کریستوا اکنون سرپرست آموزشگاه دکترای زبان، ادبیات و تمدن در شعبه هفتم دانشگاه پاریس است. روانکاوی هم می کند. کریستوا از اواسط دههی 1960 در فرانسه زندگی میکند. او اکنون در دانشگاه پاریس دیدرو استاد است. برخي نويسندگان با تفكيك فمينيسم روانكاوانه از فمينيسم پسامدرن، ژوليا كريستوا را فمينيست پسامدرن معرفي ميكنند؛<ref>Tong, Feminist Thought Rosemarie.</ref> درحاليكه نويسندة ديگر با پذيرش همين تفكيك، كریستوا را فمينيست روانكاو با گرايش لاكاني ذكر ميكند.<ref>کريس بیسلي؛ چيستي فمينيسم: درآمدی بر نظریه فمینیستی؛ ترجمة محمدرضا زمردي؛ ص 109.</ref>
| |
| | |
| === اتهام همکاری با حکومت کمونیستی در بلغارستان ===
| |
| به گزارش گاردین، کمیتهای ملّی در بلغارستان در سال ۲۰۱۸ اعلام کردهاست که کریستوا در ۱۹۷۱ با پلیس مخفی بلغارستان همکاری میکردهاست و با نامِ سازمانیِ «سابینا» شناخته میشدهاست.<ref>https://www.theguardian.com/world/2018/mar/28/julia-kristeva-communist-secret-agent-bulgaria-claims</ref> کریستوا این ادعا را تکذیب کردهاست.<ref>https://bibliobs.nouvelobs.com/actualites/20180328.OBS4336/quelqu-un-veut-me-nuire-julia-kristeva-dement-avoir-fait-partie-des-services-secrets-bulgares.html</ref> | |
|
| |
|
| == دیدگاههای کریستوا == | | == دیدگاههای کریستوا == |
| سه چیز اندیشه کریستوا بخصوص برای نظریه فمینیست در محیط انگلیسی–امریکایی مهم بوده است:
| |
|
| |
| 1. تلاش او برای بازگرداندن تن body به گفتمان های موجود در علوم انسانی؛ نظریههای تن بخصوص برای فمینیست ها مهماند چون به طور تاریخی (در علوم انسانی) تن با زنانه، مؤنث، یا زن، ملازم دانسته شدهاست، و به عنوان ضیعف، غیر اخلاقی، ناپاک، یا رو به زوال بودن تحقیر می شود. کریستوا در سراسر نوشتههای خود در سه دهه گذشته به نظریه پردازی رابطه بین ذهن و تن، فرهنگ و طبیعت، روح و جسم، ماده و بازنمود مشغول بود
| |
|
| |
| 2. تمرکز او روی اهمیتی که «مادرانه» و «پیشا ادیپی<ref>preoedipal.</ref>» در ساخت ذهنیت دارد؛ بر کار مادرانه و اهمیت آن در شکل گرفتن ذهنیت (سوژگی) و دسترسی یافتن به فرهنگ و زبان تاکید دارد. در حالی که فروید و لاکان معتقدند که کودک به یمن کار پدرانه، بخصوص تهدیدات پدرانه در مورد اختگی، وارد اجتماع می شود، کریستوا می پرسد که چرا، اگر تنها انگیزه ما برای ورود به اجتماع ترس است، بیشترمان روانی نیستیم؟ او خواهان یک گفتمان مادری نو است و اهمیت کار مادری را در شکل گیری ذهنیت و فرهنگ مطرح می کند. ما گفتمانهای مادری مناسب نداریم. دین، بخصوص مذهب کاتولیک (که مادر را مقدس می کند)، و علم (که مقام مادر را تا حد طبیعت پایین می آورد) تنها گفتمانهای مادری موجود در فرهنگ غرب هستند.
| |
|
| |
| 3. برداشت او از خوار شماری<ref>abjection.</ref> به صورت توضیحی برای سرکوب و تبعیض. کریستوا مفهومی از خوارشماری را شکل داد که در تحلیل ساز و کار سرکوب بسیار مفید بوده است. او خوار شماری را عملی روانی می داند که طی آن هویت ذهنی و گروهی با طرد هر چیزی که مرزهای خود شخص را تهدید می کند برساخته میشود. خطر عمده برای کودک نو پا وابستگی او به تن مادرانه است.
| |
|
| |
| === رد سیاست بازنمایی هویت ===
| |
| ژولیا کریستوا را برخی فمینیست نمی دانند و جامعه شناس فرهنگ می دانند. وی با نقد روانکاوی زیگموند فروید و فردینان دو سوسور، سعی می کند تصویر دیگری از سرکوب و هویت ارائه کند. در حالی که بسیاری از نظریه پردازان فمینیست به واقعیات تجربی که زنان را محدود میکند توجه دارند، کریستوا به مسائل عمیق تری توجه میکند. یکی از این مسائل تفاوت جنسی است. به نظر کریستوا میان دو جنس تفاوتی اساسی وجود دارد- نه فقط تفاوت زیستشناختی و روانشناختی بلکه تفاوت در نفس نحوهی شکل گیری زنان و مردان. برای مثال، مشهود در طریقهای که قلمروی امر نمادین با ساختارهای منطقی ذاتیاش در باب یکسانی (هویت) و تفاوت جایگاه زنان را به عنوان موجوداتی متفاوت از یا کاملا متضاد با مردان تعیین میکند. آیا زن فی نفسه وجود دارد یا صرفا بازی نشانهها در امر نمادین است؟<ref>مک آفی، 2004: 122.</ref> آثار کریستوا دوگانگی جنس-جنسیت را مختل میکنند: کارکردها و طنینهای نشانهای بخشی از کارکردهای دلالتی ما هستند. بنابراین نمیتوانیم شکاف دقیقی میان تن و فرهنگ قائل شویم و غیر ممکن است بتوانیم جنسیت را از جنس جدا کنیم.<ref>چانتر1993: 185.</ref> به نظر کریستوا دوپارگی میان مرد و زن هم چون یک ضدیت میان دو رقیب مشکلی مربوط به متافیزیک است. کریستوا مدعی است زنانگی و زن وجود ندارد و این مفاهیم، مفاهیمی متافیزیکی هستند. اما نکته مهم اینجاست که از نظر او مفهوم زن فقط از نظر سیاسی امکان مییابد نه از نظر فلسفی. «اعتقاد به اینکه فردی زن است تقریبا همان قدر نامعقول و تاریک اندیشانه است که معتقد باشیم فردی مرد است. میگویم تقریبا چون هنوز بسیاری از اهداف وجود دارد که زنان باید به آنها برسند: آزادی سقط جنین و کنترل باروری، مهدهای کودک، برابری شغلی و غیره. بنابراین ما باید عبارت ما زنایم را فقط به صورت تبلیغ یا شعار برای بیان خواستههای خود به کار ببریم. اما اگر بخواهیم عمیقتر نگاه کنیم زن نمیتواند باشد؛ این چیزی نیست که در مقوله بودن بگنجد.»
| |
|
| |
| === اهمیت بدن در دیدگاه کریستوا ===
| |
| دو محور اصلی اندیشه کریستوا هویت فردی و هویت جمعی است. وی همانند نانسی چودوروف از یک مفهومی به نام پیوند بدنی کودک و مادر صحبت می کند و اینکه کودک بدن مادر را امتداد بدن خود می داند. وی قبل از این که به هویت خودش برسد در گام اول نسبت خودش را با بدن مادر برقرار می کند و سپس مرز میان بدن خود و بدن مادر که از آن خود می دانست برقرار می کند. وساطت پدر به حالت دفعی گرفتن نسبت به بدن مادر کمک می کند. تفاوت فروید و کریستوا در این است که این حالت دفعی از نظر فروید با قانون و رفتارهای انظباطی پدر است که این بینونت حاصل می شود. کریستوا می گوید گرچه قانون و انضباط پدر بی تاثیر نیست ولی امر تخیلی هم مهم است و پدر در قالب یک دیگری مهربان به این جدا شدن دو بدن کمک می کند. پدر با امر تخیلی نوعی فضاسازی برای این جداسازی می کند. بین فرزند پسر و دختر تفاوت وجود دارد. وقتی کودک پسر از بدن مادر جدا می شود می تواند یک بازگشت به بدن مادر پیدا کند و یک حالت عاشقانه پس از دفع ایجاد می شود و چون با پدر همزاد پنداری می کند ارتباطش با بدن مادر تعادل پیدا می کند. اما در دختر نه دفع کامل صورت می گیرد نه بازگشت و لذا دختران حالت روانپریشی و مالیخولیایی داردند.
| |
|
| |
| ارتباط انسان با جهان خارج از طریق بدن و غرایز صورت می گیرد. ورود به دنیای زبان، فرهنگ، نظم و... از طریق بدن و سائق ها صورت می گیرد و مادر اولین بدنی است که با آن ارتباط داریم و با آمدن پدر به عنوان وجود سوم دیگر یکپارچگی کودک با مادر دچار تفرقه می شود. اقتضای اول بدن و سائق ها فرارونده هستند و میل جنسی همانند میل به خوردن و ... تمایل به ارضای حداکثری دارد. فرهنگ، زبان، تابو و... در شرایط مختلف متفاوت می شوند. تابوها غرایز ما را کنترل می کنند و آنها را در یک جاهایی سرکوب مطلق می کنند و در یک دوره هایی کانالیزه می کنند. این وجه بنیادین و طبیعی وجود ما تا زمانی که ما بدن هستیم همراه ما می باشد و هر جایی که در مقابل این نظم بشکنیم این سائق ها خود را نشان می دهند. این سائق ها مجموعه ای از امور عاطفی احساسی و غریزی ما هستند. وقتی نظم نمادین ما را می شکند به هنر و دین و ادبیات مراجعه می کنیم. این نظم نمادین عرصه و قلمرو امور ابزاری هستند. بنیادی ترین وجه وجودی ما بدن مادر است. عشق به این بدن مادر بازگشت به غرایز سرکوب شده است و چون اولین جایی که ما حاضر شدیم این سرکوب را بپذیریم در مواجهه با نظم نمادینی بوده که نماد آن پدر بوده و نماد طبیعت مادر بوده است. ما اولین جایی که عاشق نظم نمادین شدیم و به طبیعت پشت کردیم پدر بود. مادر نماد امر غریزی و طبیعی و پدر نماد امر تخیلی و نظم نمادین می باشد. کنترل و قید زدن به غریزه سرکوب است.
| |
|
| |
| با وجود اینکه او معمولاً به عنوان یکی از معماران اصلی [[فمینیسم پسامدرن]] شناخته میشود که تا حدی عامل شناساندن مفاهیم «صحت سیاسی»، «چندگانگی فرهنگی» و «سیاستهای هویتی» است، کریستوا خود اعلام کرده که دانشگاهیان فمینیست آمریکایی نوشتههای او را به اشتباه فهمیدهاند. او معتقد است که بالاتر قرار دادن هویت جمعی نسبت به هویت فردی امری است اشتباه و چنین برداشتی از هویتهای جنسی، قومی و مذهبی «تمامیت خواهانه» است.
| |
|
| |
| === دیدگاه کریستوا در مورد فمینیسم و زن ===
| |
| کریستوا در مصاحبهاش با بریژیت هویتفیلد میدتون نظر خود را دربارهی فمینیسم این گونه بیان میکند:
| |
|
| |
| [[فمینیسم]] جنبش چندان با سابقهای نیست؛ نسبتا جدید است و به اواخر قرن نوزدهم بر میگردد، و نیز در سه مرحله رشد کرد. مرحلهی اول طرفداران حق رأی زنان بودند که برای برابری سیاسی مبارزه میکردند. دومین مرحله مربوط به [[سیمون دوبوار]] بود (و دیگران، اما به طور خاص خود او). پس از آن مرحلهی سومی بود که من خودم در گذشته به آن تعلق داشتم. موجی که به ویژه در فرانسه حدود می68 ظاهر شد و توسط برخی از آمریکاییها ادامه پیدا کرد. این مرحله نه از برابری که از تفاوت صحبت میکرد.
| |
|
| |
| من قبلا به این جنبش تعلق داشتهام اما اکنون رادیکالتر شدهام. در کتابهای مربوط به نبوغ زنانه گفتهام که تلاش میکنم [[فمینیسم]] تودهای را نقادی کنم”. کریستوا در طی زمان نظریات خود دربارهی مفهوم زن و زنانگی و مواضعش نسبت به [[فمینیسم]] را تکوین کرده است. در نهایت دورنمایی که او ترسیم میکند به شرح زیر است:
| |
|
| |
| «زن از قدرت و زبان دور مانده، اما او از آن عنصر نامرئی و پنهانی برخوردار است مجال کارکرد قدرت و زبان را فراهم میآورد. از یک طرف او میتواند منبع منفیت و مزاحمت شود، قدرت را به حدودش پس براند و سپس به جدال با آن بپردازد. این نقش کلاسیک زن هیستریک است، کسی که خطر فروپاشی در حالت بیمارگونه را میپذیرد که در معنای مثبت و مفید کلمه انقلابی است. با این حال او تا زمانی که با قدرت همانند سازی میکند و آن را از میدان به در میبرد میتواند ادعای آن را داشته باشد. جای تعجب نیست که برخی از دستورکارهای فمینیستی شکست بخورند. چون آنها تلاش میکنند تا با قدرت همانندسازی کنند. چنین تلاشهایی زنان را به ضد قدرتی بدل میکنند که شکافهای قدرت رسمی را پر میکند یا از آنان سرزمین موعودی میسازد که شامل یک جامعهی در نهایت هماهنگ است؛ جامعهای که تنها مرکب از زنانی است که گمان میشود حقیقت اسرار یک جامعهی موهوم فاقد هر گونه تناقض درونی را میشناسند.<ref>گابرمن1996: 106.</ref> کریستوا به دنبال« راه سومی »برای [[فمینیسم]] است، راهی که زنان به واسطهی آن برای داشتن فرزند و خلق فرهنگ احساس آزادی کنند، تا در ذهن و جسم خود آزاد باشند.<ref>مک آفی 2004: 120.</ref>
| |
|
| |
| کریستوا در نهایت تصویر زن را به عنوان بیگانهای هوشیار که به هر حال در قلمروی نمادین باقی میماند انتخاب میکند. زنی که به تفاوت خود واقف است، زنی که به نبوغ زنانه ایمان دارد. مفهوم بدن و دلالت گریهای بدن برای کریستوا بسیار مهم است و می گوید بین بدن و زبان یک دیالکتیکی برقرار است. در سنت شرقیها بدن یک جورهایی مورد تغافل قرار می گیرد و این در حالی است که در برهههایی درگیر بدن هستیم و در دوران کودکی و بلوغ جنسی تحولات بدنی برای ما مهم است. در اندیشه کریستوا بدن یک امر فرهنگی، دلالت گر و نمادین است که سائق هایی با فرهنگ و نظم و قانون دارد.
| |
|
| |
| == نقد دیدگاههای کریستوا ==
| |
| یکی از مهمترین انتقاداتی که علیه دیدگاه پساساختارگرایی کریستوا وجود دارد و خودش به آن اذعان دارد، به هرج و مرج کشیده شدن جامعه میباشد. وی در کتاب Women's time می گوید:
| |
|
| |
|
| « تحقق جهانی که معانی آن مشروط و گذرا باشد، و در آن اندیشیدن به شیوه ی منطقی بیارزش شمرده شود، همهی تفاسیر معتبر باشند و ارزشها زیر و رو شده اما چیزی جای آنها را نگرفته باشد، ناممکن به نظر میرسد. یادآوری به ما که جهانی که در آن به سر میبریم و قواعدی که با آنها زندگی می کنیم طبیعی و بیگناه نیستند شاید حرف درستی باشد... اما بعید است بتواند به ما جهان تازهای بدهد که از بطن جهان کنونی بتوان به آن دست یافت... قالبهای تازهی مفاهیم چگونه پدید میآیند، ارزشها و اولویتها بر چه مبنایی انتخاب میشوند و مرزها چگونه شکل میگیرند: زیرا در آن جهان نیز همه ی این چیزها باید وجود داشته باشد، گیریم به شکلی دیگر.»<ref>Kristeva, Julia. Women's time. sing: journal of women in culture and society 7(1), 1981, pp. 13-35.</ref> لذا معلوم نیست در هنگامه ی پراکندگی و چندگونگی و فراوانی مطلق بتوان شکلی از اجتماع، از جمله اجتماعی فمینیستی را حفظ کرد. این مستلزم نسبیگرایی اخلاقی است. بر اساس این دیدگاه، در حقیقت هر جامعهای هر چیزی را كه بپسندد همان چیز خوب خواهد بود. هیچ جامعهای حق ندارد اخلاقیات و آداب و رسوم جامعه دیگر را مورد نقادی و ارزشداوری قرار دهد. اگر جامعهای كارهایی را انجام داد كه از نظر ما و جامعه ما بسیار ناپسند و زشت شمرده میشوند، ما نه تنها حق نقد آنان و مخالفت با باورهایشان را نداریم، بلكه باید آنان را مورد تحسین نیز قرار دهیم.<ref>مصباح یزدی، محمدتقی؛ نقد و بررسی مكاتب اخلاقی؛ تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی؛ قم: انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(قدس سره)، 1384؛ ص74.</ref> با اینکه کریستوا نظریه عقده ادیپ فروید و حذف مادری توسط [[سیمون دوبوار]] را نقد کرده است ولی خودش نیز در تحلیل رابطه مادرانه منحرف گرده است. او در کتاب خورشید سیاه، ظرفیتی را برای لیزبینیسم و عشق بین زنان ایجاد میکند. او برای ساخت ذهنیت گفتمان مادری نو را مطرح کند؛ لذا قائل به یک رابطه دختران و مادران است که منحرف گردیده است.
| | * ژولیا کریستوا، نگاه سنتی به زبان را صرفاً ابزاری ثابت برای انتقال معنا میداند و با بررسی آثار ادبی نوگرا نشان میدهد که زبان شاعرانه میتواند برداشتهای تثبیتشده از معنا را دگرگون کند. از دید کریستوا، معنا تنها از راه نشانههای زبانی شکل نمیگیرد، بلکه [[احساسات]]، عناصر شاعرانه و تجربههای جسمانی نیز در تولید معنا نقش دارند. کریستوا در این چارچوب، برای زبان دو بُعد اصلی قائل است: بُعد نمادین که به ساختار، منطق و کارکرد ارتباطی زبان مربوط میشود و بُعد عاطفی و جسمانی که بازتابدهندهٔ احساسات و حالات پیشازبانی است. این دیدگاه، بر نقش [[ادبیات]] و روانکاوی در حفظ پویایی و ظرفیت دگرگونساز زبان تأکید میکند.<ref>[https://kj.sbu.ac.ir/article_97602_9f926998e3db438f7a647cce64ddbfb9.pdf فیروزی و اکبری، «فهوم معناکاوی در اندیشۀ ژولیا کریستوا»، 1391ش، ص114-119.]</ref> |
| | * همچنین به نظر کریستوا، تفاوت میان [[زن]] و [[مرد]] تنها به ویژگیهای زیستی یا روانی محدود نمیشود، بلکه به چگونگی شکلگیری هویت فرد در بستر [[زبان]] و [[فرهنگ]] نیز وابسته است. او با انکار مرزبندی روشن میان [[جنس]]، [[جنسیت]]، [[بدن]] و [[فرهنگ]]، دوگانهٔ زن و مرد را ساختهای نظری میداند و معتقد است زن یک مفهوم ثابت و جهانشمول وجود ندارد، بلکه بیشتر در قالب یک موقعیت اجتماعی و سیاسی قابل طرح است. به باور او، [[زنانگی]] بیشتر کارکرد سیاسی و تبلیغاتی دارد و هویت زنانه با ماهیت ثابت و ذاتی وجود ندارد.<ref>مکآفی، ژولیا کریستوا، 2004م، ص120-122.</ref> |
| | * ژولیا کریستوا، شکلگیری هویت را با تکیه بر رابطهٔ اولیهٔ [[کودک]] با [[مادر]]، تبیین میکند. او همانند [[نانسی چودوروف]]، معتقد است کودک در آغاز بدن مادر را امتداد بدن خود میداند و شکلگیری هویت مستلزم جدایی تدریجی از این یگانگی است. در این فرآیند، [[پسر|پسران]] میان همزادپنداری با [[پدر]] و بازگشت نمادین به مادر، تعادل برقرار میکنند، اما دختران جدایی کامل و بازگشت موفق را تجربه نمیکنند و از اینرو بیشتر در معرض تعارضهای هویتی و حالات روانپریشانه قرار میگیرند.<ref>مکآفی، ژولیا کریستوا، 2004م، ص120-122.</ref> |
| | * ژولیا کریستوا با توجه به [[امواج فمینیسم]]، خود را از [[موج سوم فمینیسم]] متمایز میداند و به دنبال سازوکار متفاوتی است که بر اساس آن، زنان بتوانند هم در [[تولید مثل]] و هم در آفرینش فرهنگی آزادانه کنشگری کنند. به باور او، هرچند زنان از قدرت و زبان به حاشیه رانده شدهاند، اما میتوانند با کنش آگاهانه ساختارهای سلطه را به چالش بکشند. کریستوا نسبت به خطر همانندسازی زنان با الگوهای مسلط قدرت هشدار میدهد و زن را بهمثابه بیگانهای هوشیار در قلمرو نمادین ترسیم میکند؛ سوژهای آگاه به تفاوت خود که به نبوغ زنانه باور دارد و [[بدن]] را نه صرفاً طبیعی، بلکه پدیدهای فرهنگی و معناساز میداند.<ref>مکآفی، ژولیا کریستوا، 2004م، ص120-122.</ref> |
|
| |
|
| اقزون بر آن چنین رویکردی کل مسیر هویت یابی انسان را به چالش می کشد. برساختگرایی از ما می خواهد نسبت به تمام مفروضات یقینی خود در نگریستن به پدیده های اجتماعی تردید کنیم و آنها را کنار بگذاریم؛ یعنی شک و تردید در روش هایی که جهان به واسطه آنها، خود را بر ما پدیدار می سازد. در واقع این شک و تردید بدین معنا است که ممکن است دستهبندیهایمان برای درک جهان، لزوما منطبق با تقسیمبندی واقعی نباشد؛ مثال رادیکال برساخت بودن اجتماعی در مورد تقسیم بندی ''[[جنسیتی]]'' است. مشاهدات ما در مورد جهان به ما می گوید که نوع بشر به دو جنس مرد و زن تقسیم می شوند. حال آنکه ''برساختگرایی'' از ما میخواهد تا به طور جدی این سؤال را مطرح کنیم که آیا دسته بندی انسانها به مرد و زن، فقط واکنشی ساده به تمایزی طبیعی (تمایزی که طبیعت خود به خود انجام داده) در نوع بشر است؟ چرا این تمایز مهم است؟ این تردید ما را به سمت فقدان شفافیت چنین شکلی از تقسیمبندی و گرایش به درک بهتر آن با دیدگاههای غیر بیولوژیک سوق می دهد. باید توجه داشت آنچه در دستهبندی، طبیعی به نظر می رسد، ممکن است بیش از هر چیز، برساختهای فرهنگی با تبعات اجتماعی گسترده آن باشد. با این دیدگاه، اذعان قطعی به تقسیمبندی جنسیتی، می تواند درست مثل تقسیم بندی مردم به قدکوتاهها و قدبلندها یا حتی تقسیم بندی آنها بر اساس غبغب با نوع لاله گوش و غیره باشد.
| | == دیدگاههای منتقدان == |
|
| |
|
| زیرا این گونه تقیسمبندیها حداقل اندازه تقسیمبندی جنسیتی جدی نیستند؛ از این رو بنا بر تعبیر ویوین بار هیچ چیز اجتماعی، بدیهی نیست؛ زیرا همه چیز برساخته است و قابل تشکیک مجدد»<ref>Burr, Vivien (1995), an introduction to social constructionism, Routledg press p 15.</ref>
| | * تأکید ژولیا کریستوا بر ناپایداری معناها ممکن است به تضعیف [[اخلاق]] و [[نظم اجتماعی]] بینجامد. از منظر کریستوا با کنار رفتن ارزشهای قدیمی بدون جایگزینی ارزشهای تازه، شکلگیری یک چارچوب عقلانی و پایدار دشوار میشود.<ref>Kristeva, Julia. Women's time 1981, pp. 13-35.</ref> منتقدان بر این باورند که در چنین شرایطی، مشخص نیست معیارهای اخلاقی جدید بر چه اساسی تعریف میشوند. از نگاه آنان، این وضعیت میتواند به [[نسبیگرایی اخلاقی]] منجر شود و امکان نقد اخلاقی یا گفتوگوی میان فرهنگها کاهش مییابد. در نتیجه، شکلگیری اجتماعات منسجم و متعهد، ازجمله جنبشهای فمینیستی نیز با چالش روبهرو میشود.<ref>مصباح یزدی، نقد و بررسی مکاتب اخلاقی، 1384ش، ص74.</ref> |
| | * ژولیا کریستوا نظریه [[زیگموند فروید|فروید]] درباره [[عقده ادیپ]] و نادیدهگرفتن نقش مادر در آثار [[سیمون دوبووار]] را نقد میکند، اما خود در تحلیل رابطه [[مادر]] و [[دختر]] دچار افراط میشود. او با مطرحکردن امکان عشق و [[همجنسگرایی]] میان زنان، تصویری از رابطه مادرانه ارائه میدهد که بهگفته منتقدان مرزهای [[هویت جنسی]] را مبهم میکند. از این دیدگاه، تلاش کریستوا برای بازتعریف مادری به پیچیدهتر شدن آن میانجامد.<ref>Burr, Vivien (1995), an introduction to social constructionism, p15.</ref> |
| | * کریستوا نقش تفاوتهای زیستی زن و مرد را کمرنگ میکند. در این نگاه، حتی تقسیم انسان به دو جنس زن و مرد بیشتر امری فرهنگی تلقی میشود. منتقدان تأکید دارند که اگرچه فرهنگ در شکلگیری [[نقشهای جنسیتی]] مؤثر است، اما نادیدهگرفتن تفاوتهای زیستی و روانی میتواند به سردرگمی در تصمیمگیریهای اجتماعی منجر شود.<ref>گاردنر، جنگ علیه خانواده، 1396ش، ص192-198؛ ریتزر، نظریة جامعهشناسی در دوران معاصر، 1391ش، ص471.</ref> |
| | * تأکید کریستوا بر نسبیبودن همه مفاهیم، خود دچار تناقض است. اگر همه چیز نسبی است، این ادعا هم نمیتواند بهعنوان یک حکم کلی و قطعی مطرح شود.<ref>مصباح یزدی، آموزش فلسفه 1383ش، ص160.</ref> |
|
| |
|
| افزون بر تأکید جدی برساختگرایی بر لزوم اذعان نکردن به اصل بدیهی در امور اجتماعی و اصرار به بازاندیشی به منظور فهم مجدد آنها، این رویکرد بر ''تاریخ مندی'' تحولات، پدیده ها و واقعیت های اجتماعی تأکید دارد و بر توجه به زمانمند و مکانمند بودن امور اجتماعی و فرهنگی تمرکز می کند، رویکردی که در نهایت به نوعی ''نسبیتگرایی'' می رسد.
| | == آثار == |
| | | ژولیا کریستوا نویسندهای پُرکار است که دهها کتاب و مقاله تألیف کرده و دامنهٔ آثار او از نظریههای پیچیدهٔ زبانشناسی و روانکاوی تا رماننویسی گسترده است. مشهورترین اثر او انقلاب در زبان شاعرانه است. نوشتههای او که آمیزهای از فلسفه، روانکاوی و نقد فرهنگی است، تأثیر گستردهای بر مطالعات ادبی، فمینیسم و نظریههای اجتماعی گذاشته است.<ref>[https://rasekhoon.net/article/show/713286 اُلیور، «ستمی که بر زنان رفته است»، وبسایت راسخون.]</ref> |
| ادعای نسبی بودن همه شناخت ها، خود یک قضیه مطلق و کلی و دائمی است بنابراین حداقل یک شناخت مطلق اتفاق افتاده است. و اگر مدعی شوند که این قضیه هم نسبی است، پس دلالت بر مدعای آنها نمیکند. یعنی در بعضی موارد صحیح نیست پس قضیه مطلق و دائمی وجود دارد.<ref>مصباح یزدی، محمد تقی؛ آموزش فلسفه؛ تهران: امیرکبیر، چاپ چهارم، 1383؛ ص 160.</ref> فارغ از نقد کلی نسبیت میتوان به این نکته اشاره کرد که همه انسانها حداقل با علم حضوری در درون خود حقایقی را به صورت مطلق درک میکنند. در دایره علوم حصولی نیز بسیاری از حقایق مطلق وجود دارند که همگان به آن اذعان دارند مانند وجود هستی و اصل وجود انسان. در میان سایر حقایق نیز میتوان موارد بسیاری را یافت که فارغ از جنسیت، نژاد و طبقات اجتماعی و ... ثابت بوده و در برخورد با فاعل شناسا تغییری در آنها رخ نمیدهد. در برابر نظریهی برساختگرایی و از نظر دانشمندان بسیاری، این سخن (برساختگی بسیاری از تفاوتها) بیدلیل است؛ همانگونه که نفی ارتباط میان تفاوتهای جنسیتی و ویژگیهای طبیعی مربوط به جنس به دلایلی محکم و علمی نیازمند است که فمینیستها هنوز از ارائه آنها عاجزند.<ref>برای نمونه، ر.ک: پاتریشیا مدو لنگرمن، «نظریة فمینیستی معاصر»، نظریة جامعهشناسی در دوران معاصر، ترجمة محسن ثلاثی، ص 471؛ ویون بار، جنسیت و روانشناسی اجتماعی، ترجمة حبیب احمدی و بیتا شایق، ص 50؛ ویلیام گاردنر، جنگ علیه خانواده، ترجمة معصومه محمدی، ص 192ـ198؛ آلن و باربارا پیس، آنچه زنان و مردان نمیدانند، محسن جدهدوست و آذر محمودی، ص 338.</ref> بنابراین و بر پایهی شواهد علمی فراوان، هویت جنسی هر فرد، اگرچه به کمک عناصر اجتماعی (مثل برخورد و تربیت والدین، نظام پاداشها، الگوگیری و شرطیسازی) شکل میگیرد، جنبهی زیستی و روانیای که بهطور طبیعی در هر فرد وجود دارد، این هویت را استوار میسازد<ref>ر.ک: ریتا ال اتکینسون، ریچاردسی و دیگران، زمینة روانشناسی هیلگارد، ترجمة محمدنقی براهنی، ج 1، ص 198.</ref> و به آن مشروعیت میبخشد.
| | {| class="wikitable" |
| | | !سال نشر |
| == آثار کریستوا ==
| | !عنوان اصلی (فرانسوی) |
| | | !عنوان ترجمهشده به انگلیسی |
| === کتابها ===
| | !عنوان ترجمهشده به فارسی |
| • در آغاز عشق بود، مترجم امین قضایی، تهران: روزبهان، ۱۳۸۸.
| | |- |
| | | |۱۹۶۹ |
| • تن بیگانه، مترجم مهرداد پارسا، تهران: رخداد نو، ۱۳۸۹.
| | |Σημειωτική: Recherches pour une sémanalyse |
| | | |''Semiotics: Recherches for a Semanalysis'' |
| • فردیت اشتراکی، مترجم مهرداد پارسا، تهران: روزبهان، ۱۳۸۹.
| | |نشانهشناسی: پژوهشهایی در نشانهکاوی (ترجمههای پراکنده) |
| | | |- |
| • مارسل پروست و ادراک زمان ،مترجم بهزاد برکت، تهران: انتشارات دمان، ۱۳۹۷.
| | |۱۹۷۰ |
| | | |Le Texte du roman |
| • ملتهایی بدون ملیگرایی، مترجم مهرداد پارسا، تهران: انتشارات شوند، ۱۳۹۴.
| | |''The Text of the Novel'' |
| | | |متن رمان |
| • هاناآرنت، زندگی یک روایت است،مترجم: محمود مقدس. تهران: مهرگان خرد٬ ۱۳۹۴.
| | |- |
| | | |۱۹۷۴ |
| • هانا آرنت زندگی روایت است، مترجم مهرداد پارسا، تهران: انتشارات شوند، ۱۳۹۶.
| | |La Révolution du langage poétique |
| | | |''Revolution in Poetic Language'' |
| • علیه افسردگی ملی ،مترجم مهرداد پارسا، تهران: انتشارات شوند، ۱۳۹۵.
| | |انقلاب زبان شاعرانه (ترجمه مهرداد پارسا، نشر سیاهرود) |
| | | |- |
| • خودم را میسفرم: خاطرات (مصاحبه با ساموئل دوک)، مترجم توفان گرکانی، تهران: نشر قطره، ۱۳۹۷.
| | |۱۹۷۷ |
| | | |Polylogue |
| • خورشید سیاه: افسردگی و مالیخولیا<ref>the kristeva circle.</ref> که نشر رخداد نو مقالاتی در شرح و تفسیر آن (با ترجمه مهرداد پارسا) با نام خورشید سیاه مالیخولیا: افسردگی و مالیخولیا در آثار ژولیا کریستوا.
| | |''Polylogue'' |
| | | |پلیلوگ (چندصدایی) |
| === رمانها ===
| | |- |
| کریستوا تعدادی رمان نوشتهاست که مشابه داستانهای پلیسی است. در حالی که کتابها روایت تعلیقگونه مختص اینگونه آثار را حفظ کردهاند و ساختار سطحی نوشتار دارای سبک است، خواننده با ایدههایی برخورد میکند که از درون پروژههای تئوریک او سر برآوردهاند. شخصیتهای او خود را از طریق دستگاههای روانی ابراز میکنند. این شیوهٔ نگارش او را بیش از همه به آثار متاخر داستایوسکی نزدیک میکند. آثار تخیلی او در حالی که اغلب تمثیل گونهاند، از رویکردهای حدیث نفسی نیز بهره میبرند.
| | |۱۹۸۰ |
| | | |Pouvoirs de l'horreur: Essai sur l'abjection |
| == جستارهای وابسته ==
| | |''Powers of Horror: An Essay on Abjection'' |
| | | |قدرتهای هراس: جستاری در باب امر مشمئزکننده (ترجمه مهستی بحرینی، نشر نی) |
| * [[لوس ایریگاری]]
| | |- |
| * [[سیمون دوبوار]]
| | |۱۹۸۳ |
| * [[هلن سیکسو]]
| | |Histoires d'amour |
| * [[نانسی چودروف]]
| | |''Tales of Love'' |
| | |داستانهای عشق |
| | |- |
| | |۱۹۸۷ |
| | |Soleil noir: Dépression et mélancolie |
| | |''Black Sun: Depression and Melancholia'' |
| | |خورشید سیاه: افسردگی و مالیخولیا (ترجمه مراد فرهادپور، نشر نی) |
| | |- |
| | |۱۹۸۸ |
| | |Étrangers à nous-mêmes |
| | |''Strangers to Ourselves'' |
| | |بیگانگان با خودمان |
| | |- |
| | |۱۹۹۰ |
| | |Les Samouraïs (رمان) |
| | |''The Samurai: A Novel'' |
| | |ساموراییها (ترجمه مهدی سحابی، نشر نیلوفر) |
| | |- |
| | |۱۹۹۱ |
| | |Le Vieil Homme et les loups (رمان) |
| | |''The Old Man and the Wolves'' |
| | |پیرمرد و گرگها |
| | |- |
| | |۱۹۹۳ |
| | |Les Nouvelles Maladies de l'âme |
| | |''New Maladies of the Soul'' |
| | |بیماریهای نوین روح |
| | |- |
| | |۱۹۹۶ |
| | |Sens et non-sens de la révolte |
| | |''The Sense and Non-Sense of Revolt'' |
| | |معنا و بیمعنایی طغیان |
| | |- |
| | |۱۹۹۹ |
| | |Le Génie féminin (سه جلد) |
| | |''Female Genius: Life, Madness, Words'' |
| | |نبوغ زنانه (زندگی، دیوانگی، کلمات) |
| | |- |
| | |۲۰۰۵ |
| | |La Haine et le pardon |
| | |''Hatred and Forgiveness'' |
| | |نفرت و بخشش |
| | |- |
| | |۲۰۱۳ |
| | |Le Temps sensible: Proust et l'expérience littéraire |
| | |''Proust and the Sense of Time'' |
| | |زمان حساس: پروست و تجربه ادبی |
| | |} |
|
| |
|
| == پانویس == | | == پانویس == |
| خط ۹۷: |
خط ۱۰۹: |
|
| |
|
| == منابع == | | == منابع == |
| [http://www.kristeva.fr/ وبگاه شخصی جولیا کریستوا]
| | * اُلیور، کلی، «ستمی که بر زنان رفته است»، ترجمهٔ فرهنگ ارشاد، وبسایت راسخون، تاریخ درج مطلب: ۲ خرداد ۱۳۹۲ش. |
| | * ریترز، جورج، نظریهٔ جامعهشناسی در دوران معاصر، ترجمة محسن ثلاثی، تهران، علمی، ۱۳۹۱ش. |
| | * فیروزی، آزیتا و اکبری، مجید، «فهوم معناکاوی در اندیشهٔ ژولیا کریستوا»، دوفصلنامهٔ فلسفی شناخت، شمارهٔ ۶۷، ۱۳۹۱ش. |
| | * گاردنر، ویلیام، جنگ علیه خانواده، ترجمه معصومه محمدی، تهران، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، ۱۳۹۶ش. |
| | * مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش فلسفه، تهران، امیر کبیر، ۱۳۸۳ش. |
| | * مصباح یزدی، محمدتقی، نقد و بررسی مکاتب اخلاقی، تحقیق و نگارش احمدحسین شریفی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۴ش. |
| | * مکآفی، نوال، ژولیا کریستوا، لندن و نیویورک، انتشارات راتلج، ۲۰۰۴م. |
| | {{چپچین}} |
| | * Burr, Vivien, an introduction to social constructionism, Routledg press 1995. |
| | * Kristeva, Julia. Women's time. sing: journal of women in culture and society 7(1), 1981. |
| | |
| | {{پایان چپچین}} |