شریف عظیمی (بحث | مشارکتها) |
شریف عظیمی (بحث | مشارکتها) جزبدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۰۹: | خط ۱۰۹: | ||
== شرم و کلمات هم معنا == | == شرم و کلمات هم معنا == | ||
شرم با واژه هایی همچون شرمنده، شرم زده، شرم زدگی، شرمندگی، شرم آلود، شرم آلودگی، شرمساری، شرمسار گشتن، شرم آور، شرمگین و شرمناک هم خانواده و هم معنا و با واژه هایی همچون حیا، استحیا، خجالت، خجلت، خجل، عار و عفت، قرابت معنایی دارد. | شرم با واژه هایی همچون شرمنده، شرم زده، شرم زدگی، شرمندگی، شرم آلود، شرم آلودگی، شرمساری، شرمسار گشتن، شرم آور، شرمگین و شرمناک هم خانواده و هم معنا و با واژه هایی همچون حیا، استحیا، خجالت، خجلت، خجل، عار و عفت، قرابت معنایی دارد.<ref>نگاه کنید به: جلالی، تهمورس، فرهنگ پایه، تهران، کتابخانۀ ابن سینا، 1354ش، ص793؛ دهخدا، علی اکبر، لغت نامۀ دهخدا، ج2، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم دوره جدید، 1377ش. ص14237-14242؛ عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید یک جلدی، تهران، امیر کبیر، 1380ش، ذیل واژۀ شرم؛ انصاف پور، غلام رضا، فرهنگ فارسی، تهران، زوار، چاپ دوم، 1374ش، ص629.</ref> | ||
== شرم در اشعار فارسی == | |||
شرم و شرمساری در اشعار شاعران نیز بازتاب یافته است که در ذیل، به چند مورد از آن که در لغت نامۀ دهخدا گرد آوری شده است، اشاره می شود: | |||
رودکی: | |||
ماده گفتا هیچ شرمت نیست و یک | |||
- | |||
چون سبکساری نه بد دانی نه نیک | |||
فردوسی: | |||
نشسته سر افکنده بی گفتگوی | |||
زشرم آستین را گرفته به روی | |||
مولوی: | |||
هرکه اول بنگرد پایان کار | |||
اندر آخر او نگردد شرمسار | |||
فرخی: | |||
نه شرم آنکه از اول به کف نیاید دوست | |||
نه بیم آن که به آخر تباه گردد کار | |||
منوچهری: | |||
شرم خدا آفرین بر دل او او غالب است | |||
شرم نکوخصلتی است در ملک محتشم | |||
خاقانی: | |||
آهنگ دستبوس تو دارم ولی زشرم | |||
لرزان تنم، چو رایت خورشید وار تُست | |||
خلقند شرمسار زفریاد من که من | |||
فریاد می کنم که مرا شرمسار کرد | |||
ناصر خسرو: | |||
شرم از اثر عقل و اصل دین است | |||
دین نیست تورا اکر تورا حیا نیست | |||
نظامی: | |||
زشرم چشم او در چشمۀ آب | |||
همی لرزید چون در چشمه، مهتاب | |||
کای من مسکین به تو در شرمسار | |||
از خجلان در گذر و درگذار | |||
سعدی: | |||
چنان شرم دار ا زخداوند خویش | |||
که شرمت زبیگانگان است و خویش | |||
برادر زکار بدان شرم دار | |||
که در روی نیکان شوی شرمسار | |||
حافظ: | |||
حافظ خام طمع، شرمی از این قصه بدار | |||
عملت چیست که مزدش دو جهان می خواهی | |||
بود که لطف ازل رهنمون شود حافظ | |||
وگرنه تا به ابد شرمسار خود باشیم.<ref>دهخدا، علی اکبر، لغت نامۀ دهخدا، 1377ش، ج9، ص14237-14241.</ref> | |||
== پانویس == | == پانویس == | ||
<references /> | <references /> | ||