بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۸: | خط ۱۸: | ||
== <ref group="دیدگاه">در همین قسمت مناسب است که گفته شود چرا به آنها هخامنشیان گفته میشود؟</ref>آغاز و شکلگیری قدرت: از کوروش تا کمبوجیه (۵۵۹–۵۲۲ پ. م) == | == <ref group="دیدگاه">در همین قسمت مناسب است که گفته شود چرا به آنها هخامنشیان گفته میشود؟</ref>آغاز و شکلگیری قدرت: از کوروش تا کمبوجیه (۵۵۹–۵۲۲ پ. م) == | ||
حکومت هخامنشیان از ۵۵۰ تا ۳۳۰ پ.م. حدود ۲۲۰ سال به درازا انجامید. کوروش (حک ۵۵۹–۵۳۰ پ. م) «آستیاژ»، آخرین شاه «ماد» را در ۵۵۰ پ.م. شکست داد، سپس «لیدیه» (۵۴۷–۵۴۶ پ.م.)<ref group="دیدگاه">در همه موارد علائم اختصاری سال را درج کنید</ref> و «بابل» (۵۳۹ پ.م.) را فتح کرد و قلمرو را از آسیای صغیر تا هند گسترش داد.<ref>گرانتوفسکی، ''تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز''. پویش، 1359، ص76-77.</ref> پیش از بابل، به شرق و شمال شرق لشکر کشیده بود و «پارت»، «هیرکانیا»، «سُغد» و «باختر» را به قلمرو خود افزوده بود. منابع یونانی از نبرد کوروش بزرگ با «ماساگتها» در آسیای مرکزی و کشتهشدنش در آن جنگ سخن گفتهاند.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۷۹.</ref> | حکومت هخامنشیان که عنوان خود را از «هخامنش»(650 پ.م.) نیای چهارم کوروش بزرگ(هخامنش ← چیشپیش ← کوروش اول ← کمبوجیه اول ← کوروش بزرگ) اخذ کرده بود،<ref>سایکس، ''تاریخ ایران / سایکس''. ج1، 1380، ص186.</ref> از ۵۵۰ تا ۳۳۰ پ.م. حدود ۲۲۰ سال به درازا انجامید. کوروش (حک ۵۵۹–۵۳۰ پ. م) «آستیاژ»، آخرین شاه «ماد» را در ۵۵۰ پ.م. شکست داد، سپس «لیدیه» (۵۴۷–۵۴۶ پ.م.)<ref group="دیدگاه">در همه موارد علائم اختصاری سال را درج کنید</ref> و «بابل» (۵۳۹ پ.م.) را فتح کرد و قلمرو را از آسیای صغیر تا هند گسترش داد.<ref>گرانتوفسکی، ''تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز''. پویش، 1359، ص76-77.</ref> پیش از بابل، به شرق و شمال شرق لشکر کشیده بود و «پارت»، «هیرکانیا»، «سُغد» و «باختر» را به قلمرو خود افزوده بود. منابع یونانی از نبرد کوروش بزرگ با «ماساگتها» در آسیای مرکزی و کشتهشدنش در آن جنگ سخن گفتهاند.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۷۹.</ref> | ||
کمبوجیه (حک ۵۳۰–۵۲۲ پ. م) پسر و جانشین کوروش، در ۵۲۵ پ.م. به مصر لشکر کشید و پس از نبرد «پلوزیوم» وارد «ممفیس» شد، لقب فرعونی گرفت و مصر را به ساتراپی هخامنشی تبدیل کرد.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۷۴–۷۶؛ سایکس، تاریخ ایران / سایکس، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۰۵.</ref> پس از مرگش در بازگشت از مصر و در نبود وارث (او پیشتر برادرش «بردیا» را کشته بود)، «گئومات» (مغ) از خلأ قدرت پدید آمده بهرهبرد. خود را بهجای بردیا معرفی کرد و در ماد، پارس و بابل پذیرفته شد و بر بخش بزرگی از امپراتوری چیره گشت. اشراف پارسی که هویت واقعی گئومات آگاهی داشتند و از خراب کردن معابد و گرفتن مراتع و احشام از مردم به ستوه آمده بودند، با داریوش همپیمان شدند،<ref>پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، <span lang="fa">ص536</span></ref><ref group="دیدگاه">شاید بهتر باشد در حد یک جمله بحث داریوش اول را شرح دهید که با چه پیش زمینه ای با او همپیمان شدند</ref> | کمبوجیه (حک ۵۳۰–۵۲۲ پ. م) پسر و جانشین کوروش، در ۵۲۵ پ.م. به مصر لشکر کشید و پس از نبرد «پلوزیوم» وارد «ممفیس» شد، لقب فرعونی گرفت و مصر را به ساتراپی هخامنشی تبدیل کرد.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۷۴–۷۶؛ سایکس، تاریخ ایران / سایکس، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۰۵.</ref> پس از مرگش در بازگشت از مصر و در نبود وارث (او پیشتر برادرش «بردیا» را کشته بود)، «گئومات» (مغ) از خلأ قدرت پدید آمده بهرهبرد. خود را بهجای بردیا معرفی کرد و در ماد، پارس و بابل پذیرفته شد و بر بخش بزرگی از امپراتوری چیره گشت. اشراف پارسی که از هویت واقعی گئومات آگاهی داشتند و از خراب کردن معابد و گرفتن مراتع و احشام از مردم به ستوه آمده بودند، با داریوش همپیمان شدند،<ref>پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، <span lang="fa">ص536</span></ref><ref group="دیدگاه">شاید بهتر باشد در حد یک جمله بحث داریوش اول را شرح دهید که با چه پیش زمینه ای با او همپیمان شدند</ref>گئومات را کشتند و داریوش اول (حک ۵۲۲–۴۸۶ پ. م) را به شاهی برگزیدند.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۷۷.</ref> | ||
== تثبیت و اوج: از داریوش اول تا اردشیر اول (۵۲۲–۴۲۴ پ. م) == | == تثبیت و اوج: از داریوش اول تا اردشیر اول (۵۲۲–۴۲۴ پ. م) == | ||
| خط ۲۷: | خط ۲۷: | ||
داریوش اول فتوحات شرقی را از سر گرفت؛ به درهٔ سند لشکر کشید و آن را ساتراپی جداگانه ساخت، سرزمینهای شمال شرقی را آرام کرد، مرزهای شرقی را به رود سند و هندوکش رساند و حاکمان محلی را ملزم به پرداخت خراج کرد.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۱۵–۲۲۰.</ref> اما لشکرکشیهای غربیاش به فتح دائمی نینجامید؛ هرچند جزایر دریای «اژه» و «تراکیه» بخشی از قلمرو هخامنشی محسوب شدند.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۶۹۲–۶۹۵.</ref> | داریوش اول فتوحات شرقی را از سر گرفت؛ به درهٔ سند لشکر کشید و آن را ساتراپی جداگانه ساخت، سرزمینهای شمال شرقی را آرام کرد، مرزهای شرقی را به رود سند و هندوکش رساند و حاکمان محلی را ملزم به پرداخت خراج کرد.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۱۵–۲۲۰.</ref> اما لشکرکشیهای غربیاش به فتح دائمی نینجامید؛ هرچند جزایر دریای «اژه» و «تراکیه» بخشی از قلمرو هخامنشی محسوب شدند.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۶۹۲–۶۹۵.</ref> | ||
پس از مرگ داریوش، خشایارشا (حک ۴۸۶–۴۶۵ پ. م) شورش مصر و بابل را سرکوب کرد و به یونان لشکر کشید. شورش ایونیها (۴۹۹–۴۹۴ پ. م) زمینهساز این برخورد شد.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۹۶.</ref> نخستین لشکرکشی در ۴۹۰ پ.م. در «ماراتن» در زمان داریوش اول با شکست ایران پایان یافته بود.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۶۷۰–۶۸۲.</ref> خشایارشا نیز در ۴۸۰ پ.م. با سپاهی عظیم به یونان تاخت و آتن را به آتش کشید، اما ناوگانش در «سالامیس» و سپاهش در «پلاته» (۴۷۹ پ. م) شکست خوردند.<ref>دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه <span lang="en" dir="ltr">تاریخی</span>، ۱۳۸۴ش، ص<span lang="fa" dir="rtl">۲۱۵–۲۱۶، ۲۳0-۲۳۵، 204-210، 199؛</span> Briant, From Cyrus to Alexander, 2002, p.158-159; Kuhrt, The Persian Empire, 2007, .p.179</ref> این شکستها به لشکرکشی او پایان داد و یونانیان جزایر دریای اژه و شهرهای یونانی آسیای صغیر را از تصرف هخامنشیان خارج کردند.<ref><span lang="en" dir="ltr">Waters, Ancient Persia, 2014, p.124.</span></ref>سرانجام در ۴۴۹ پ.م. صلح کالیاس میان ایران و آتن بسته شد؛ ایران از دخالت در امور یونانیان آسیای صغیر چشم پوشید و آتنیان نیز نواحی غربی آناتولی را رها کردند.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۸۵.</ref> اردشیر اول (حک ۴۶۵–۴۲۴ پ. م) شورش مصر را فرونشاند،<ref><span lang="fa" dir="rtl">دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴، ص 283، 274.</span></ref> صلح کالیاس را امضا و کاخهای تخت جمشید را بازسازی کرد.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۸۷. | پس از مرگ داریوش، خشایارشا (حک ۴۸۶–۴۶۵ پ. م) شورش مصر و بابل را سرکوب کرد و به یونان لشکر کشید. شورش ایونیها (۴۹۹–۴۹۴ پ. م) زمینهساز این برخورد شد.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۹۶.</ref> نخستین لشکرکشی در ۴۹۰ پ.م. در «ماراتن» در زمان داریوش اول با شکست ایران پایان یافته بود.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۶۷۰–۶۸۲.</ref> خشایارشا نیز در ۴۸۰ پ.م. با سپاهی عظیم به یونان تاخت و آتن را به آتش کشید، اما ناوگانش در «سالامیس» و سپاهش در «پلاته» (۴۷۹ پ. م) شکست خوردند.<ref>دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه <span lang="en" dir="ltr">تاریخی</span>، ۱۳۸۴ش، ص<span lang="fa" dir="rtl">۲۱۵–۲۱۶، ۲۳0-۲۳۵، 204-210، 199؛</span> Briant, From Cyrus to Alexander, 2002, p.158-159; Kuhrt, The Persian Empire, 2007, .p.179</ref> این شکستها به لشکرکشی او پایان داد و یونانیان جزایر دریای اژه و شهرهای یونانی آسیای صغیر را از تصرف هخامنشیان خارج کردند.<ref><span lang="en" dir="ltr">Waters, Ancient Persia, 2014, p.124.</span></ref>سرانجام در ۴۴۹ پ.م. صلح کالیاس میان ایران و آتن بسته شد؛ ایران از دخالت در امور یونانیان آسیای صغیر چشم پوشید و آتنیان نیز نواحی غربی آناتولی را رها کردند.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۸۵.</ref> اردشیر اول (حک ۴۶۵–۴۲۴ پ. م) شورش مصر را فرونشاند،<ref><span lang="fa" dir="rtl">دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴، ص 283، 274.</span></ref> صلح کالیاس را امضا و کاخهای تخت جمشید را بازسازی کرد.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۸۷.</ref> | ||
{| class="wikitable" | {| class="wikitable" | ||
|+ | |+'''<small>پایتختهای چندگانه هخامنشی</small>''' | ||
!پایتخت | !پایتخت | ||
!کارکرد اصلی | !کارکرد اصلی | ||
| خط ۷۷: | خط ۳۶: | ||
|- | |- | ||
|پاسارگاد | |پاسارگاد | ||
|مرکز تشریفاتی | |پایتخت، مرکز تشریفاتی و محل دفن کوروش<ref>پیرنیا حسن. ''تاریخ ایران باستان''. ج2، 1375، ص1562.</ref> | ||
|کوروش | |حاکمان دستنشاندۀ پارس(قبل از کوروش)<ref>پیرنیا حسن. ''تاریخ ایران باستان''. ج2، 1375، ص 1562.</ref> | ||
| تا | | تا آغاز حکومت داریوش اول<ref>پیرنیا حسن. ''تاریخ ایران باستان''. ج1، 1375، ص695.</ref> | ||
|- | |- | ||
|شوش | |شوش | ||
|پایتخت زمستانی و اداری | |پایتخت زمستانی و اداری<ref>قدیانی عباس. ''فرهنگ جامع تاریخ ایران''. ج2، 1387، ص531.</ref> | ||
|داریوش اول (بر روی مرکز پیشین عیلام) | |داریوش اول (بر روی مرکز پیشین عیلام)<ref>کریمان، ''قصران (کوهسران)''. ج2، 1385، ص637.</ref> | ||
|تا پایان امپراتوری | |تا پایان امپراتوری<ref>دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۷۱۶–۷۲۹.</ref> | ||
|- | |- | ||
|تخت جمشید | |تخت جمشید | ||
|مهمترین مرکز تشریفاتی و آیینی نوروز | |مهمترین مرکز تشریفاتی و آیینی نوروز<ref>قدیانی، ''فرهنگ جامع تاریخ ایران''. ج1، 1387، ص10.</ref> | ||
|داریوش اول و جانشینان | |داریوش اول و جانشینان<ref>جکسون، ''سفرنامه جکسن،'' 1369، ص343.</ref> | ||
|۳۳۰ پ.م. (در حملهٔ اسکندر سوخت و متروک شد) | |۳۳۰ پ.م. (در حملهٔ اسکندر سوخت و متروک شد)<ref>راوندی، ''تاریخ اجتماعی ایران''. ج1، 1354، ص533.</ref> | ||
|- | |- | ||
|هگمتانه | |هگمتانه | ||
|اقامتگاه تابستانی شاهان | |اقامتگاه تابستانی شاهان<ref>جکسون، ''سفرنامه جکسن،'' 1369، ص 180.</ref> | ||
|پیش از هخامنشی | |پیش از هخامنشی<ref>جکسون، ''سفرنامه جکسن''، 1369، ص176.</ref> | ||
|تا پایان امپراتوری | |تا پایان امپراتوری<ref>سایکس، ''تاریخ ایران / سایکس''. ج1، 1380، ص350.</ref> | ||
|- | |- | ||
|بابل | |بابل | ||
|مرکز اداری و اقتصادی | |مرکز اداری و اقتصادی<ref>احمدی کرمانی، ''تاریخ یحیی''، 1386، ص40.</ref> | ||
| کوروش پس از فتح و تاجگذاری در آن | | کوروش پس از فتح و تاجگذاری در آن<ref>پیرنیا، ''تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان''. ج1، 1380، ص69.</ref> | ||
| | |تا پایان امپراتوری<ref>سایکس، ''تاریخ ایران / سایکس''. ج1، 1380، ص347.</ref> | ||
|} | |} | ||
| خط ۱۰۸: | خط ۶۷: | ||
اسکندر پس از ایسوس به جنوب تاخت. صور و غزه را تسخیر کرد.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۳۴۱؛ سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۳۴۰</ref> سپس وارد مصر شد و مصریان از او به عنوان رهاییبخش استقبال کردند.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۱۴.</ref> اما سرنوشتسازترین نبرد در اکتبر ۳۳۱ پ.م. در دشت گوگمل رخ داد. داریوش سوم میدان وسیعی برگزیده بود تا از برتری شمار سوارهنظام و ارابههای داسدار خود استفاده کند. اما اسکندر با شکافتن خط مقدم هخامنشیان، به سوی داریوش تاخت. داریوش بار دیگر گریخت و سپاهش فروپاشید.<ref>دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۷۰۸.</ref> پس از گوگمل، بابل و شوش بدون جنگ به دست اسکندر افتاد. او وارد پرسپولیس شد (ژانویهٔ ۳۳۰)، خزاین آن را تصرف کرد و کاخهایش را به آتش کشید. داریوش سوم که به شرق گریخته بود، در تابستان ۳۳۰ پ.م. به دست بسوس (ساتراپ باختر) کشته شد.<ref>دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۷۱۶–۷۲۹.</ref> با مرگ او در ۳۳۰ پ.م. امپراتوری هخامنشی رسماً پایان یافت. | اسکندر پس از ایسوس به جنوب تاخت. صور و غزه را تسخیر کرد.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۳۴۱؛ سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۳۴۰</ref> سپس وارد مصر شد و مصریان از او به عنوان رهاییبخش استقبال کردند.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۱۴.</ref> اما سرنوشتسازترین نبرد در اکتبر ۳۳۱ پ.م. در دشت گوگمل رخ داد. داریوش سوم میدان وسیعی برگزیده بود تا از برتری شمار سوارهنظام و ارابههای داسدار خود استفاده کند. اما اسکندر با شکافتن خط مقدم هخامنشیان، به سوی داریوش تاخت. داریوش بار دیگر گریخت و سپاهش فروپاشید.<ref>دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۷۰۸.</ref> پس از گوگمل، بابل و شوش بدون جنگ به دست اسکندر افتاد. او وارد پرسپولیس شد (ژانویهٔ ۳۳۰)، خزاین آن را تصرف کرد و کاخهایش را به آتش کشید. داریوش سوم که به شرق گریخته بود، در تابستان ۳۳۰ پ.م. به دست بسوس (ساتراپ باختر) کشته شد.<ref>دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۷۱۶–۷۲۹.</ref> با مرگ او در ۳۳۰ پ.م. امپراتوری هخامنشی رسماً پایان یافت. | ||
<small>'''جدول زمانی مهمترین رویدادهای سیاسی و نظامی هخامنشیان<ref group="دیدگاه">منبع اطلاعات مندرج در جدول؟</ref><ref group="دیدگاه">این جدول قبل از بحث نظام حکمرانی، مشروعیت و جامعه قرار بگیرد بهتر نیست؟ چون مربوط به تمام دوران حکومت است</ref>'''</small> | |||
{| class="wikitable" | {| class="wikitable" | ||
!سال (پ. م) | !سال (پ. م.) | ||
!رویداد | !رویداد | ||
|- | |- | ||
| خط ۱۶۲: | خط ۱۱۲: | ||
|} | |} | ||
=== کارآمدی و ناکارآمدی: عوامل دوام و فروپاشی === | |||
هخامنشیان باوجود گستردگی امپراتوری، در ادارهٔ آن کارآمد ظاهر شدند. تقسیم قلمرو به ساتراپیها، گماردن بازرسان ویژه (چشم و گوش شاه)، ایجاد راه شاهی، ضرب سکه با وزن و عیار استاندارد و احترام به آیینهای محلی از عوامل دوام ۲۲۰سالهٔ امپراتوری بود.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۲–۹۵.</ref> با این حال، از میانهٔ قرن پنجم پ.م. نشانههای ناکارآمدی آن آشکار شد.<ref>گرانتوفسکی. ''تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز''، 1359، ص106.</ref><ref group="دیدگاه">منبع؟</ref> | |||
شورشهای مکرر ساتراپها در نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمهٔ اول قرن چهارم پ.م. از مهمترین نشانههای ضعف نظام هخامنشی بودند. در سالهای ۳۹۲–۳۶۰ پ.م. چندین ساتراپ در غرب امپراتوری (از جمله لیدیه، فریگیه و کاریه) علیه مرکز قیام کردند. با وجود اینکه همگی سرکوب شدند، اما خسارت سنگینی به توان اداری و نظامی وارد آوردند.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۰۶.</ref> مصر که از ۵۲۵ پ.م. ساتراپی هخامنشی بود، میان سالهای ۴۰۴ تا ۳۴۳ پ.م. (شصت سال) از امپراتوری جدا شد و تنها با لشکرکشی اردشیر سوم در ۳۴۳ پ.م. دوباره به تصرف درآمد.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۹۲۷.</ref> | |||
فرمانروایی شاهان اخیر هخامنشی از درون نیز با چالش روبرو شده بود. اردشیر دوم (حک ۴۰۴–۳۵۹ پ. م) با شورش برادرش «کوروش کوچک» (کشتهشده در کوناکسا) مواجه بود.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۰۳.</ref> جانشین او اردشیر سوم (حک ۳۵۹–۳۳۸ پ. م) برای بازگرداندن نظم، خویشاوندان و اشراف را قتلعام کرد. خود او نیز در ۳۳۸ پ.م. به دست وزیرش باگواس کشته شد. داریوش سوم که باگواس او را به شاهی نشانده بود، وی را کشت و پادشاهی آشوبزده را تحویل گرفت.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۱۶۵، ۱۱۸۳، ۱۱۸۹</ref> این کشمکشهای درباری توان مدیریتی و دفاعی امپراتوری را تحلیل برده بود.<ref>[https://qjpl.atu.ac.ir/article_2811_b6c3b093abae3f21c79c33258f44f5c3.pdf پورعزت و طاهری، «بررسی دلایل فروپاشی حکومت و تمدن باستانی هخامنشیان»، ۱۳۸۵ش، ص۷۹-۱۱۸.]</ref><ref group="دیدگاه">منبع؟</ref> | |||
ضعف فرماندهی و تاکتیک نظامی نیز از علل فروپاشی شمرده میشود. سپاه هخامنشی در اواخر دوره به جای تکیه بر پیادهنظام سنگیناسلحه (مشابه اسکندر)، به سوارهنظام و ارابههای داسدار وابسته بود. داریوش سوم در نبردهای سرنوشتساز «ایسوس» و «گوگمل» با وجود فزونی نیروها، به دلیل نبود ابتکار نظامی و فرماندهی توانمند، به راحتی شکست خورد.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۲۵۸.</ref> در مقابل، اسکندر از پیادهنظام سنگیناسلحه و سوارهنظام چیرهدست استفاده میکرد و خود در خط مقدم ماهرانه میجنگید<ref>Tarn, Hellenistic Military and Naval Developments, 2010, p.1-30, 57</ref> و از نفوذ رهبران محلی و نارضایتی مصریان و بابلیان علیه هخامنشیان بهره میبرد.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۱۱۳؛ Heckel, “The Levant and Egypt: Collaboration and Resistance”, in In the Path of Conquest: Resistance to Alexander the Great, 2020, p.98-129</ref> بیمیلی نسبت به بقای نظام هخامنشی به اندازهای<ref group="دیدگاه">اصطلاح متعارفی است؟</ref> رسیده بود که متولیان شهرهای شوش و تخت جمشید داوطلبانه دروازههای شهر را به روی اسکندر گشودند و حتی خود داریوش را یکی از ساتراپهایش به قتل رساند.<ref><span lang="EN" dir="ltr">Gershevitch (ed.), The Cambridge History of Iran, Volume 2: The Median and Achaemenian Periods, 1985, p.420-423</span></ref> | |||
{| class="wikitable" | |||
|+'''<small>شاهان مهم هخامنشی و رویدادهای مربوطه</small>''' | |||
! | |||
!سال حکومت (پ. م) | |||
!رویدادهای مهم | |||
|- | |||
|کوروش بزرگ | |||
|۵۵۹–۵۳۰ | |||
|فتح ماد، لیدیه و بابل، آزادی یهودیان، گسترش قلمرو تا هند.<ref>گرانتوفسکی، ''تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز''، 1359، ص76-77.</ref> | |||
|- | |||
|کمبوجیه | |||
|۵۳۰–۵۲۲ | |||
|فتح مصر، گرفتن لقب فرعونی، مرگ در بازگشت.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۷۴–۷۶؛ سایکس، تاریخ ایران / سایکس، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۰۵.</ref> | |||
|- | |||
|داریوش اول | |||
|۵۲۲–۴۸۶ | |||
|سرکوب شورشها، تقسیم قلمرو به ساتراپیها، احداث راه شاهی، ضرب سکه.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۱1–۲۲۰.</ref> | |||
|- | |||
|خشایارشا<ref group="دیدگاه">خشایارشا درست است یا خشایارشاه؟</ref> | |||
|۴۸۶–۴۶۵ | |||
|سرکوب شورش مصر و بابل، لشکرکشی به یونان<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۹۶.</ref> | |||
|- | |||
|اردشیر اول | |||
|۴۶۵–۴۲۴ | |||
|سرکوب شورش مصر، صلح کالیاس، بازسازی تخت جمشید<ref>دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴، ص 283، 274؛ سایکس، تاریخ ایران / سایکس، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۸۷.</ref> | |||
|- | |||
|اردشیر دوم | |||
|۴۰۴–۳۵۹ | |||
|شورش برادرش کوروش کوچک و چندین ساتراپ<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۰۳.</ref> | |||
|- | |||
|اردشیر سوم | |||
|۳۵۹–۳۳۸ | |||
|کشتار خویشاوندان و اشراف، بازپسگیری مصر، کشتهشدن به دست باگواس<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۱۶۵، ۱۱۸۳، ۱۱۸۹.</ref> | |||
|- | |||
|داریوش سوم | |||
|۳۳۶–۳۳۰ | |||
|شکست در ایسوس و گوگمل از اسکندر، کشتهشدن به دست ساتراپ باختر<ref>دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۶۶۶–۶۶۸، ۷۰۸، ۷۱۶–۷۲۹؛ پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۴۴۷. </ref> | |||
|} | |||
== نظام حکمرانی، مشروعیت و جامعه == | == نظام حکمرانی، مشروعیت و جامعه == | ||
=== ابزارهای قدرت و ساختار حکمرانی === | === ابزارهای قدرت و ساختار حکمرانی === | ||
هخامنشیان برای تثبیت قدرت بر مشروعیت دینی و تباری تکیه میکردند. داریوش اول در کتیبهٔ بیستون، شاهنشاهی را بخشش اهورامزدا میداند و کوروش نیز در استوانهٔ بابل فرمانرواییاش را به «مردوک» (خدای بابلیان) نسبت میدهد | هخامنشیان برای تثبیت قدرت بر مشروعیت دینی و تباری تکیه میکردند. داریوش اول در کتیبهٔ بیستون، شاهنشاهی را بخشش اهورامزدا میداند و کوروش نیز در استوانهٔ بابل فرمانرواییاش را به «مردوک» (خدای بابلیان) نسبت میدهد و حاکمیت خود را به ارادهٔ الهی گره میزند<ref>جکسون، سفرنامه جکسن، ۱۳۶۹ش، ص۲۱۱؛ قدیانی، فرهنگ جامع تاریخ ایران، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۷۰۶.</ref>.<ref group="دیدگاه">منبع؟</ref> | ||
ادعایتبار<ref group="دیدگاه">؟</ref> سلطنتی دومین منبع مشروعیت بود. کوروش خود را از نوادگان هخامنش، نیای افسانهای دودمان، معرفی میکرد. داریوش که از شاخهٔ فرعی خاندان بود، در کتیبهٔ بیستون شجرهنامهٔ خود را اغراقآمیز تا هخامنش ذکر کرده است. پیروزی بر دشمنان سومین منبع بود. در همان کتیبه، شاه شکستخوردگان را «دروغگو» و «فریبکار» مینامد و پیروزی خود را نشانهٔ تأیید الهی میداند.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۵۴۸، ۲۲۸.</ref> | ادعایتبار<ref group="دیدگاه">؟</ref> سلطنتی دومین منبع مشروعیت بود. کوروش خود را از نوادگان هخامنش، نیای افسانهای دودمان، معرفی میکرد.<ref>اقتداری. ''خوزستان و کهگیلویه و ممسنی جغرافیای تاریخی و آثار باستانی،'' 1375، ص371؛ پیرنیا، ''تاریخ ایران باستان''. ج1، 1375، ص 230.</ref> داریوش که از شاخهٔ فرعی خاندان بود، در کتیبهٔ بیستون شجرهنامهٔ خود را اغراقآمیز تا هخامنش ذکر کرده است.<ref>مصطفوی، ''اقلیم پارس''، 1375، ص334.</ref> پیروزی بر دشمنان سومین منبع بود. در همان کتیبه، شاه شکستخوردگان را «دروغگو» و «فریبکار» مینامد و پیروزی خود را نشانهٔ تأیید الهی میداند.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۵۴۸، ۲۲۸.</ref> | ||
ساختار حکومت نیز بازتاب دهندهٔ جایگاه ویژهٔ شاه است. وی در رأس آن قرار داشت که فرمانش خدشهناپذیر و قانون نهایی بود؛ اما بسته به موضوع با اشراف مشورت هم میکرد. در این ساختار بعد از شاه ساتراپها قرار گرفته بودند. آنان بر حسب نقش اجراییشان از قدرت زیادی برخوردار بودند. وظایف اساسی آنان جمعآوری خراج سالانه، اجرای عدالت، تأمین امنیت راهها و سازماندهی نیروهای محلی بود.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۹، ۸۳–۸۴.</ref> | ساختار حکومت نیز بازتاب دهندهٔ جایگاه ویژهٔ شاه است. وی در رأس آن قرار داشت که فرمانش خدشهناپذیر و قانون نهایی بود؛ اما بسته به موضوع با اشراف مشورت هم میکرد. در این ساختار بعد از شاه ساتراپها قرار گرفته بودند. آنان بر حسب نقش اجراییشان از قدرت زیادی برخوردار بودند. وظایف اساسی آنان جمعآوری خراج سالانه، اجرای عدالت، تأمین امنیت راهها و سازماندهی نیروهای محلی بود.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۹، ۸۳–۸۴.</ref> | ||
برای جلوگیری از تمرکز قدرت ساتراپ، شاه در هر استان دو ناظر دیگر (فرمانده نظامی و دبیر سلطنتی) هم منصوب میکرد. این سه مقام مستقیماً به شاه پاسخگو و کنترلکنندهٔ یکدیگر بودند. افزون بر این، بازرسانی به نام «چشم و گوش شاه» بهطور ناگهانی از ساتراپیها بازدید میکردند و مستقیماً به دربار گزارش میفرستادند.<ref group="دیدگاه">منبع؟</ref> | برای جلوگیری از تمرکز قدرت ساتراپ، شاه در هر استان دو ناظر دیگر (فرمانده نظامی و دبیر سلطنتی) هم منصوب میکرد. این سه مقام مستقیماً به شاه پاسخگو و کنترلکنندهٔ یکدیگر بودند. افزون بر این، بازرسانی به نام «چشم و گوش شاه» بهطور ناگهانی از ساتراپیها بازدید میکردند و مستقیماً به دربار گزارش میفرستادند.<ref>گزنفون. ''کورش نامه''، 1386، ص238.</ref><ref group="دیدگاه">منبع؟</ref> | ||
دیوانسالاری هخامنشی کتبی و چندزبانه بود: مکاتبات اداری به خط «آرامی» نوشته میشد و اسناد مرکزی به پارسی باستان، عیلامی و بابلی نیز ثبت میگردید.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۳–۸۵.</ref> نظام مالی بر پایهٔ سکه و کالا استوار بود؛ هر ساتراپی سالانه مبلغ معینی نقره (و گاهی طلا، غلات، دام یا برده) میپرداخت. داریوش برای یکسانسازی مبادلات، سکهٔ طلای «داریک» و نقرهٔ «شِکِل» را با وزن و عیار استاندارد ضرب کرد.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۱۲–۲۱۳.</ref> | دیوانسالاری هخامنشی کتبی و چندزبانه بود: مکاتبات اداری به خط «آرامی» نوشته میشد و اسناد مرکزی به پارسی باستان، عیلامی و بابلی نیز ثبت میگردید.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۳–۸۵.</ref> نظام مالی بر پایهٔ سکه و کالا استوار بود؛ هر ساتراپی سالانه مبلغ معینی نقره (و گاهی طلا، غلات، دام یا برده) میپرداخت. داریوش برای یکسانسازی مبادلات، سکهٔ طلای «داریک» و نقرهٔ «شِکِل» را با وزن و عیار استاندارد ضرب کرد.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۱۲–۲۱۳.</ref> | ||
| خط ۱۸۳: | خط ۱۷۹: | ||
هخامنشیان در مواجهه با مردم عادی، بیشتر از ساختارهای موجود محلی استفاده میکردند. آنان زبان، نوشتار و آداب محلی را برنمیانداختند و به رعایا اجازه میدادند بر پایهٔ سنتهای خود زندگی کنند. خراج، هرچند سنگین، بر اساس توان اقتصادی استانها تعیین میشد. با این حال، گزارش مورخان از ارسال روزانهٔ مقدار معینی نقره برای شاه، نشان از بار سنگین هزینههای دربار بر دوش مردم دارد.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۹، ۱۰۷.</ref> | هخامنشیان در مواجهه با مردم عادی، بیشتر از ساختارهای موجود محلی استفاده میکردند. آنان زبان، نوشتار و آداب محلی را برنمیانداختند و به رعایا اجازه میدادند بر پایهٔ سنتهای خود زندگی کنند. خراج، هرچند سنگین، بر اساس توان اقتصادی استانها تعیین میشد. با این حال، گزارش مورخان از ارسال روزانهٔ مقدار معینی نقره برای شاه، نشان از بار سنگین هزینههای دربار بر دوش مردم دارد.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۹، ۱۰۷.</ref> | ||
شاهان هخامنشی ساتراپها را بیشتر از پارسیان برمیگزیدند، در سطوح پایینتر از اشراف محلی و کاتبان بومی برای اجرای امور استفاده میکردند. داریوش اول | شاهان هخامنشی ساتراپها را بیشتر از پارسیان برمیگزیدند، در سطوح پایینتر از اشراف محلی و کاتبان بومی برای اجرای امور استفاده میکردند. در کتیبه بیستون داریوش اول از اتکای خود بر اهالی پارس و ماد و دیگر مردمان به عنوان همراهان و یاوران، در سرکوب شورشیان و تثبیت پادشاهی یاد شده است.<ref>[[رالینسن و بهرامی، «کهنترین برگردان فارسی کتیبه بیستون، ۱۳۸۸ش، ص۱۰۵.]]</ref> | ||
در رأس نخبگان، خاندانهای بزرگ پارسی (چون هفت خاندان معروف) بودند. واگذاری مناصب عالیه به آنان و حضورشان در شورای سلطنتی (به گزارش هرودوت) نوعی مشارکت نخبگان در قدرت بود.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۵.</ref> با این حال، همین خاندانها گاهی رقیب شاه میشدند و رویدادهایی چون قتل اردشیر سوم را رقم میزدند.<ref group="دیدگاه">منبع؟</ref> | در رأس نخبگان، خاندانهای بزرگ پارسی (چون هفت خاندان معروف) بودند. واگذاری مناصب عالیه به آنان و حضورشان در شورای سلطنتی (به گزارش هرودوت) نوعی مشارکت نخبگان در قدرت بود.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۵.</ref> با این حال، همین خاندانها گاهی رقیب شاه میشدند و رویدادهایی چون قتل اردشیر سوم را رقم میزدند.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۱۶۵، ۱۱۸۳، ۱۱۸۹.</ref><ref group="دیدگاه">منبع؟</ref> | ||
احترام به آیینهای محلی از راهبردهای مشروعیتبخش بود. کوروش پس از فتح بابل، معابد بازسازینشدهٔ نبونعید را مرمت کرد<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۳۸۶–۳۸۷.</ref> و یهودیان را آزاد ساخت.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۱۹۸.</ref> کمبوجیه نیز در مصر عنوان فرعونی گرفت و آیین مصری را به جای آورد.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۷۵.</ref> این سیاستِ «تساهل دینی» مقاومت مغلوبان را میکاست و شاه را در چشم رعایا مشروع میساخت.<ref group="دیدگاه">منبع؟</ref> | احترام به آیینهای محلی از راهبردهای مشروعیتبخش بود. کوروش پس از فتح بابل، معابد بازسازینشدهٔ نبونعید را مرمت کرد<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۳۸۶–۳۸۷.</ref> و یهودیان را آزاد ساخت.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۱۹۸.</ref> کمبوجیه نیز در مصر عنوان فرعونی گرفت و آیین مصری را به جای آورد.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۷۵.</ref> این سیاستِ «تساهل دینی» مقاومت مغلوبان را میکاست و شاه را در چشم رعایا مشروع میساخت.<ref>[https://sid.ir/paper/148812/fa#downloadbottom قائممقامی، «بررسی سیاست دینی هخامنشیان بر اساس کتیبهها»، ۱۳۸۹ش، ص۸۵ و ۸۹.]</ref><ref group="دیدگاه">منبع؟</ref> | ||
دربارهٔ دین رسمی هخامنشیان میان پژوهشگران اختلاف است. بسیاری بر این باورند که آنان آیین زرتشتی را با درجاتی از تحول پذیرفته بودند. اهورامزدا در کتیبههای داریوش و جانشینانش بهعنوان تنها خدایی که پادشاهی را به شاه میبخشد، ستایش شده، اما نام امشاسپندان در کتیبهها دیده نمیشود. برخی پژوهشگران معاصر بر آنند که دین هخامنشیان زرتشتیگری خاص بود، نه آیین اوستایی متأخر.<ref>کریمان، قصران (کوهسران)، ۱۳۸۵ش، ج۲، ص۶۰۳؛ گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۰۹.</ref><ref group="دیدگاه">شاید در همین قسمت نقطه ورود خوبی برای اشاره به ذوالقرنین و نقلها درباره او نیز بشود</ref> | دربارهٔ دین رسمی هخامنشیان میان پژوهشگران اختلاف است. بسیاری بر این باورند که آنان آیین زرتشتی را با درجاتی از تحول پذیرفته بودند. اهورامزدا در کتیبههای داریوش و جانشینانش بهعنوان تنها خدایی که پادشاهی را به شاه میبخشد، ستایش شده، اما نام امشاسپندان در کتیبهها دیده نمیشود. برخی پژوهشگران معاصر بر آنند که دین هخامنشیان زرتشتیگری خاص بود، نه آیین اوستایی متأخر.<ref>کریمان، قصران (کوهسران)، ۱۳۸۵ش، ج۲، ص۶۰۳؛ گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۰۹.</ref><ref group="دیدگاه">شاید در همین قسمت نقطه ورود خوبی برای اشاره به ذوالقرنین و نقلها درباره او نیز بشود</ref>این خلا اطلاعاتی در منابع مکتوب و نیز ابهام در برخی نمادهای برجایمانده از دورهٔ هخامنشی، به شکلگیری تفسیرهای متفاوت از هویت تاریخی و حتی اسطورهای شاهان این دودمان نیز انجامیده است. به عنوان نمونه، برخی پژوهشگران جدید با تکیه بر مجسمۀ منسوب به کوروش در پاسارگاد که تاجی شاخمانند بر سر دارد، و نیز توجه به معنای لقب «ذوالقرنین» (صاحب دو شاخ) در سنتهای تفسیری و تاریخی، او را با کوروش کبیر یکی دانستهاند. این دیدگاه در برابر نظریههای سنتیتری قرار دارد که ذوالقرنین را اسکندر مقدونی<ref>شبانکارهای، ''مجمع الأنساب''. ج1، 1381، ص211.</ref> یا پادشاهانی از یمن میدانستند. هرچند هنوز باور به تطابق کوروش و ذوالقرنین قطعیت نیافته، اما نشاندهندهٔ تأثیرگذاری ژرف نمادها و شخصیتهای هخامنشی بر حافظهٔ دینی و تاریخی ملل منطقه است.<ref>حاجی خلیفه، ''ترجمه تقویم التواریخ''، 1376، ص 202.</ref> | ||
در سرزمینهای مغلوب، هخامنشیان از خدایان محلی حمایت میکردند. کوروش در استوانهٔ بابل ادعا کرد که مردوک او را برگزیده و نبونعید را به سبب بیاحترامی به مردوک سرنگون کرده است. در مصر، هخامنشیان به پرستش «آیزیس» و «اوزیریس» احترام میگذاشتند. هرچند منابع یونانی از کشته شدن گاو مقدس «آپیس» توسط کمبوجیه سخن گفتهاند، پژوهشگران امروزی آن را تبلیغات ضد ایرانی میدانند. داریوش نیز در کتیبهای از شوش از خدای «آپادانا» یاد کرده که گویا اشاره به معبد مصری دارد.<ref><span lang="en">Finkel, The Cyrus Cylinder, 2013, p. 42-44; Kuhrt, The Persian Empire, 2007, p.70-74, 201; Briant, From Cyrus to Alexander, 2002, p.98-99.</span></ref> | در سرزمینهای مغلوب، هخامنشیان از خدایان محلی حمایت میکردند. کوروش در استوانهٔ بابل ادعا کرد که مردوک او را برگزیده و نبونعید را به سبب بیاحترامی به مردوک سرنگون کرده است. در مصر، هخامنشیان به پرستش «آیزیس» و «اوزیریس» احترام میگذاشتند. هرچند منابع یونانی از کشته شدن گاو مقدس «آپیس» توسط کمبوجیه سخن گفتهاند، پژوهشگران امروزی آن را تبلیغات ضد ایرانی میدانند. داریوش نیز در کتیبهای از شوش از خدای «آپادانا» یاد کرده که گویا اشاره به معبد مصری دارد.<ref><span lang="en">Finkel, The Cyrus Cylinder, 2013, p. 42-44; Kuhrt, The Persian Empire, 2007, p.70-74, 201; Briant, From Cyrus to Alexander, 2002, p.98-99.</span></ref> | ||