بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۵۸: خط ۱۵۸:
|شکست در ایسوس و گوگمل از اسکندر، کشته‌شدن به دست ساتراپ باختر<ref>دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۶۶۶–۶۶۸، ۷۰۸، ۷۱۶–۷۲۹؛ پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۴۴۷. </ref>
|شکست در ایسوس و گوگمل از اسکندر، کشته‌شدن به دست ساتراپ باختر<ref>دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۶۶۶–۶۶۸، ۷۰۸، ۷۱۶–۷۲۹؛ پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۴۴۷. </ref>
|}
|}
== نظام حکمرانی، مشروعیت و جامعه ==
=== ابزارهای قدرت و ساختار حکمرانی ===
هخامنشیان برای تثبیت قدرت بر مشروعیت دینی و تباری تکیه می‌کردند. داریوش اول در کتیبهٔ بیستون، شاهنشاهی را بخشش اهورامزدا می‌داند و کوروش نیز در استوانهٔ بابل فرمانروایی‌اش را به «مردوک» (خدای بابلیان) نسبت می‌دهد و حاکمیت خود را به ارادهٔ الهی گره می‌زند<ref>جکسون، سفرنامه جکسن، ۱۳۶۹ش، ص۲۱۱؛ قدیانی، فرهنگ جامع تاریخ ایران، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۷۰۶.</ref>.<ref group="دیدگاه">منبع؟</ref>


ادعای‌تبار<ref group="دیدگاه">؟</ref> سلطنتی دومین منبع مشروعیت بود. کوروش خود را از نوادگان هخامنش، نیای افسانه‌ای دودمان، معرفی می‌کرد.<ref>اقتداری. ''خوزستان و کهگیلویه و ممسنی جغرافیای تاریخی و آثار باستانی،'' 1375، ص371؛ پیرنیا، ''تاریخ ایران باستان''. ج1، 1375، ص 230.</ref> داریوش که از شاخهٔ فرعی خاندان بود، در کتیبهٔ بیستون شجره‌نامهٔ خود را اغراق‌آمیز تا هخامنش ذکر کرده است.<ref>مصطفوی، ''اقلیم پارس''، 1375، ص334.</ref> پیروزی بر دشمنان سومین منبع بود. در همان کتیبه، شاه شکست‌خوردگان را «دروغگو» و «فریبکار» می‌نامد و پیروزی خود را نشانهٔ تأیید الهی می‌داند.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۵۴۸، ۲۲۸.</ref>
== نظام حکمرانی و حقوقی ==


ساختار حکومت نیز بازتاب دهندهٔ جایگاه ویژهٔ شاه است. وی در رأس آن قرار داشت که فرمانش خدشه‌ناپذیر و قانون نهایی بود؛ اما بسته به موضوع با اشراف مشورت هم می‌کرد. در این ساختار بعد از شاه ساتراپ‌ها قرار گرفته بودند. آنان بر حسب نقش اجرایی‌شان از قدرت زیادی برخوردار بودند. وظایف اساسی آنان جمع‌آوری خراج سالانه، اجرای عدالت، تأمین امنیت راه‌ها و سازماندهی نیروهای محلی بود.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۹، ۸۳–۸۴.</ref>
=== ساختار قدرت و مشروعیت ===
هخامنشیان برای تثبیت قدرت بر مشروعیت دینی و تباری تکیه می‌کردند. داریوش اول در کتیبة بیستون، شاهنشاهی را بخشش اهورامزدا می‌داند و کوروش نیز در استوانة بابل فرمانروایی‌اش را به «مردوک» (خدای بابلیان) نسبت می‌دهد و حاکمیت خود را به ارادة الهی گره می‌زند.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۹، ۱۰۷.</ref>ادعای تبار سلطنتی نیز برای کسب مشروعیت مورد تأکید قرار می‌گرفت. کوروش خود را از نوادگان هخامنش، نیای افسانه‌ای دودمان، معرفی می‌کرد. داریوش که از شاخه فرعی خاندان بود، در کتیبة بیستون شجرنامهٔ خود را اغراق‌آمیز تا هخامنش ذکر کرده است. در این ارتباط پیروزی بر دشمنان سومین منبع بود. در همان کتیبه، شاه شکست‌خوردگان را «دروغگو» و «فریبکار» می‌نامد و پیروزی خود را نشانهٔ تأیید الهی می‌داند.<ref>جکسون، سفرنامه جکسن، ۱۳۶۹ش، ص۲۱۱؛ قدیانی، فرهنگ جامع تاریخ ایران، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۷۰۶.</ref>


برای جلوگیری از تمرکز قدرت ساتراپ، شاه در هر استان دو ناظر دیگر (فرمانده نظامی و دبیر سلطنتی) هم منصوب می‌کرد. این سه مقام مستقیماً به شاه پاسخگو و کنترل‌کنندهٔ یکدیگر بودند. افزون بر این، بازرسانی به نام «چشم و گوش شاه» به‌طور ناگهانی از ساتراپی‌ها بازدید می‌کردند و مستقیماً به دربار گزارش می‌فرستادند.<ref>گزنفون. ''کورش نامه''، 1386، ص238.</ref><ref group="دیدگاه">منبع؟</ref>
در رأس ساختار نظام حاکمیتی، شاهنشاه قرار داشت که فرمانش قانون نهایی بود؛ اما بسته به موضوع با اشراف مشورت می‌کرد. ساتراپ‌ها (استانداران) موظف به جمع‌آوری خراج سالانه، اجرای عدالت، تأمین امنیت راه‌ها و سازماندهی نیروهای محلی بودند. برای جلوگیری از تمرکز قدرتِ ساتراپ، شاه در هر استان دو ناظر دیگر (فرمانده نظامی و دبیر سلطنتی) منصوب می‌کرد. این سه مقام مستقیماً به شاه پاسخگو و کنترل‌کنندۀ یکدیگر بودند. افزون بر این، بازرسانی به نام «چشم و گوش شاه» به طور ناگهانی از ساتراپی‌ها بازدید می‌کردند و مستقیماً به دربار گزارش می‌فرستادند.<ref>جکسون، سفرنامه جکسن، ۱۳۶۹ش، ص۲۱۱؛ قدیانی، فرهنگ جامع تاریخ ایران، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۷۰۶.</ref>


دیوانسالاری هخامنشی کتبی و چندزبانه بود: مکاتبات اداری به خط «آرامی» نوشته می‌شد و اسناد مرکزی به پارسی باستان، عیلامی و بابلی نیز ثبت می‌گردید.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۳–۸۵.</ref> نظام مالی بر پایهٔ سکه و کالا استوار بود؛ هر ساتراپی سالانه مبلغ معینی نقره (و گاهی طلا، غلات، دام یا برده) می‌پرداخت. داریوش برای یکسان‌سازی مبادلات، سکهٔ طلای «داریک» و نقرهٔ «شِکِل» را با وزن و عیار استاندارد ضرب کرد.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۱۲–۲۱۳.</ref>
ارتش هم دو بخش داشت. سپاه شاهنشاهی (پارسیان و مادها، همیشه در دسترس شاه) و سپاهیانی که ساتراپ‌ها در زمان جنگ از استان‌ها فرامی‌خواندند. فرماندهی کل با شاه بود.<ref>گزنفون. ''کورش نامه''، 1386، ص238.</ref> دیوانسالاری هخامنشی کتبی و چندزبانه بود. مکاتبات اداری به «آرامی» نوشته می‌شد و اسناد مرکزی به پارسی باستان، عیلامی و بابلی نیز ثبت می‌گردید.<ref>مصطفوی، ''اقلیم پارس''، 1375، ص334.</ref>


ارتش دو بخش داشت: سپاه شاهنشاهی (پارسیان و مادها، همیشه در دسترس شاه) و سپاهیانی که ساتراپ‌ها در زمان جنگ از استان‌ها فرامی‌خواندند. فرماندهی کل با شاه بود. شبکهٔ راه‌ها، به‌ویژه راه شاهی از شوش تا سارد، فرمان‌ها و نیروها را سریع جابه‌جا می‌کرد. در طول راه، ایستگاه‌هایی با اسب‌های تازه‌نفس برای پیام‌رسانان تعبیه شده بود.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۱۴–۲۱۵.</ref>
سرکوب سریع شورش‌ها راهکار بنیادین تثبیت قدرت بود. داریوش به‌زودی پس از تاج‌گذاری با شورش‌های متعدد مواجه شد و همگی را ظرف یک سال درهم کوبید. خشایارشا نیز شورش مصر و بابل را به همین شیوه سرکوب کرد.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۹، ۸۳–۸۴.</ref>  


سرکوب سریع شورش‌ها راهکار بنیادین تثبیت قدرت بود. داریوش پس از تاج‌گذاری با شورش‌های متعدد مواجه شد و همگی را ظرف یک سال (۵۲۲–۵۲۱ پ. م) درهم کوبید. شورشیان را سخت مجازات کرد تا عبرت دیگران شود.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۰–۸۲.</ref> خشایارشا نیز شورش مصر (۴۸۴ پ. م) و بابل (۴۸۲ پ. م) را به همین شیوه سرکوب کرد.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۶۰.</ref>
گروگان‌گیری و ازدواج‌های سیاسی از دیگر سازوکارهای تثبیت قدرت بود. خانواده‌های اشرافی شورشی یا ساتراپ‌های قدرتمند، ناگزیر یکی از فرزندان خود را گروگان به دربار می‌فرستادند. شاه و شاهزادگان نیز با دختران ساتراپ‌ها و رهبران محلی ازدواج می‌کردند تا وفاداریشان را تضمین کنند.<ref>گزنفون. ''کورش نامه''، 1386، ص238.</ref>


گروگان‌گیری و ازدواج‌های سیاسی از دیگر سازوکارهای تثبیت قدرت بود. خانواده‌های اشرافی شورشی یا ساتراپ‌های قدرتمند ناگزیر یکی از فرزندان خود را گروگان به دربار می‌فرستادند. شاه و شاهزادگان نیز با دختران ساتراپ‌ها و رهبران محلی ازدواج می‌کردند تا وفاداریشان را تضمین کنند.<ref><span lang="en">Briant, From Cyrus to Alexander, 2002, p. 284; Waters, Ancient Persia, 2014, p.95.</span></ref>
در رأس نخبگان، خاندان‌های بزرگ پارسی (چون هفت خاندان معروف) قرار داشتند. واگذاری مناصب عالیه به آنان و حضورشان در شورای سلطنتی، نوعی مشارکت نخبگان در قدرت بود. با این حال، همین خاندان‌ها گاهی رقیب شاه می‌شدند و رویدادهایی چون قتل اردشیر سوم را رقم می‌زدند.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۱۲–۲۱۳.</ref>


== رابطه با جامعه، نخبگان و دین ==
=== نظام حقوقی و دادرسی ===
هخامنشیان در مواجهه با مردم عادی، بیشتر از ساختارهای موجود محلی استفاده می‌کردند. آنان زبان، نوشتار و آداب محلی را برنمی‌انداختند و به رعایا اجازه می‌دادند بر پایهٔ سنت‌های خود زندگی کنند. خراج، هرچند سنگین، بر اساس توان اقتصادی استان‌ها تعیین می‌شد. با این حال، گزارش مورخان از ارسال روزانهٔ مقدار معینی نقره برای شاه، نشان از بار سنگین هزینه‌های دربار بر دوش مردم دارد.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۹، ۱۰۷.</ref>
نظام حقوقی و دادرسی هخامنشیان ترکیبی از فرامین شاه، تعالیم مذهبی و عرف محلی بود. شاه بالاترین مقام قضایی محسوب می‌شد و عدالت را بنیان می‌نهاد، برقرار می‌داشت و از آن دفاع می‌کرد؛ او نه ورای قانون، بلکه بخش جدایی‌ناپذیری از آن بود (ماگدالن و کاملی، نظام‌های قضایی و حقوقی هخامنشیان، ۱۳۹۹، ص۶۷).  اگرچه شاه به ندرت مستقیماً پرونده‌های کسی را قضاوت می‌کرد، اما در رسیدگی به جرایم مهم مانند خیانت و شورش، و تجدیدنظر بر احکام دیگر مراجع، از اختیار مطلق برخوردار بود (احمدپور، نظام قضایی ایران در عهد باستان، ۱۳۸۸، ص۸).


شاهان هخامنشی ساتراپ‌ها را بیشتر از پارسیان برمی‌گزیدند، در سطوح پایین‌تر از اشراف محلی و کاتبان بومی برای اجرای امور استفاده می‌کردند. در کتیبه بیستون داریوش اول از اتکای خود بر اهالی پارس و ماد و دیگر مردمان به عنوان همراهان و یاوران، در سرکوب شورشیان و تثبیت پادشاهی یاد شده است.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/758045 رالینسن و بهرامی، «کهن‌ترین برگردان فارسی کتیبه بیستون، ۱۳۸۸ش، ص۱۰۵.]</ref>
در مرتبهٔ پس از شاه، ساتراپ‌ها در ایالات خود اختیارات قضایی مشابه شاه داشتند و محاکم محلی نیز بر اساس آداب و رسوم خاص هر قلمرو به دادرسی می‌پرداختند (احمدپور، ۱۳۸۸، ص۱۰)؛ چرا که اهتمام و پایبندی به قوانین محلی ملل تابعه، عامل مهمی در ثبات امپراتوری قلمداد می‌شد (طالع‌زاری، نظام حاکم بر جرایم و مجازات‌ها در دوره هخامنشیان، ۱۳۹۱، ص۴۰۷).  


در رأس نخبگان، خاندان‌های بزرگ پارسی (چون هفت خاندان معروف) بودند. واگذاری مناصب عالیه به آنان و حضورشان در شورای سلطنتی (به گزارش هرودوت) نوعی مشارکت نخبگان در قدرت بود.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۵.</ref> با این حال، همین خاندان‌ها گاهی رقیب شاه می‌شدند و رویدادهایی چون قتل اردشیر سوم را رقم می‌زدند.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۱۶۵، ۱۱۸۳، ۱۱۸۹.</ref><ref group="دیدگاه">منبع؟</ref>
دادگاه‌ها با حضور چند قاضی برگزار می‌شدند و به دو بخش اصلی‌ِ دادگاه‌های غیرروحانی و دادگاه‌های معبد تقسیم می‌گردید. دادگاه‌های غیرروحانی اختیار تجدیدنظر در آرای دادگاه‌های معابد را نیز در اختیار داشتند (ماگدالن و کاملی، ۱۳۹۹، صص ۶۷-۶۸).


احترام به آیین‌های محلی از راهبردهای مشروعیت‌بخش بود. کوروش پس از فتح بابل، معابد بازسازی‌نشدهٔ نبونعید را مرمت کرد<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۳۸۶–۳۸۷.</ref> و یهودیان را آزاد ساخت.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۱۹۸.</ref> کمبوجیه نیز در مصر عنوان فرعونی گرفت و آیین مصری را به جای آورد.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۷۵.</ref> این سیاستِ «تساهل دینی» مقاومت مغلوبان را می‌کاست و شاه را در چشم رعایا مشروع می‌ساخت.<ref>[https://sid.ir/paper/148812/fa#downloadbottom قائم‌مقامی، «بررسی سیاست دینی هخامنشیان بر اساس کتیبه‌ها»، ۱۳۸۹ش، ص۸۵ و ۸۹.]</ref><ref group="دیدگاه">منبع؟</ref>
آیین دادرسی در دعاوی خصوصی بر توافق طرفین یا تعیین داور استوار بود و افرادی به عنوان «سخنگوی قانون» نقش وکیل را ایفا می‌کردند. ادلهٔ اثبات عمدتاً سوگند و گواهی بود و در موارد پیچیده به آزمایش‌های الهی مانند عبور از آتش متوسل می‌شدند (احمدپور، ۱۳۸۸، صص ۱۴-۱۵).  


دربارهٔ دین رسمی هخامنشیان میان پژوهشگران اختلاف است. بسیاری بر این باورند که آنان آیین زرتشتی را با درجاتی از تحول پذیرفته بودند. اهورامزدا در کتیبه‌های داریوش و جانشینانش به‌عنوان تنها خدایی که پادشاهی را به شاه می‌بخشد، ستایش شده، اما نام امشاسپندان در کتیبه‌ها دیده نمی‌شود. برخی پژوهشگران معاصر بر آنند که دین هخامنشیان زرتشتی‌گری خاص بود، نه آیین اوستایی متأخر.<ref>کریمان، قصران (کوهسران)، ۱۳۸۵ش، ج۲، ص۶۰۳؛ گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۰۹.</ref><ref group="دیدگاه">شاید در همین قسمت نقطه ورود خوبی برای اشاره به ذوالقرنین و نقلها درباره او نیز بشود</ref>این خلا اطلاعاتی در منابع مکتوب و نیز ابهام در برخی نمادهای برجای‌مانده از دورهٔ هخامنشی، به شکل‌گیری تفسیرهای متفاوت از هویت تاریخی و حتی اسطوره‌ای شاهان این دودمان نیز انجامیده است. به عنوان نمونه، برخی پژوهشگران جدید با تکیه بر مجسمۀ منسوب به کوروش در پاسارگاد که تاجی شاخ‌مانند بر سر دارد، و نیز توجه به معنای لقب «ذوالقرنین» (صاحب دو شاخ) در سنت‌های تفسیری و تاریخی، او را با کوروش کبیر یکی دانسته‌اند. این دیدگاه در برابر نظریۀ سنتی‌تری قرار دارد که ذوالقرنین را اسکندر مقدونی<ref>شبانکاره‌ای، ''مجمع الأنساب''. ج1، 1381، ص211.</ref>می‌دانستند. هرچند هنوز باور به تطابق کوروش و ذوالقرنین قطعیت نیافته، اما نشان‌دهندهٔ تأثیرگذاری ژرف نمادها و شخصیت‌های هخامنشی بر حافظهٔ دینی و تاریخی ملل منطقه است.<ref>حاجی خلیفه، ''ترجمه تقویم التواریخ''، 1376، ص 202.</ref>
نظام قضایی هخامنشی از نوع تفتیشی بود؛ قضات در فرایند تحقیق و بسط شواهد و مدارک نقش فعالی داشتند و قواعد دعوی بسیار پیچیده اما انعطاف‌پذیر بود (ماگدالن و کاملی، ۱۳۹۹، صص ۶۸-۶۹). رسیدگی به هر شکایت مدت زمان معینی داشت و در تعیین مجازات، اعمال خوب و حسن سابقهٔ متهم مؤثر بود (سالاری، انحطاط امپراتوری هخامنشی، ۱۴۰۱، صص بدون شماره).  


در سرزمین‌های مغلوب، هخامنشیان از خدایان محلی حمایت می‌کردند. کوروش در استوانهٔ بابل ادعا کرد که مردوک او را برگزیده و نبونعید را به سبب بی‌احترامی به مردوک سرنگون کرده است. در مصر، هخامنشیان به پرستش «آیزیس» و «اوزیریس» احترام می‌گذاشتند. هرچند منابع یونانی از کشته شدن گاو مقدس «آپیس» توسط کمبوجیه سخن گفته‌اند، پژوهشگران امروزی آن را تبلیغات ضد ایرانی می‌دانند. داریوش نیز در کتیبه‌ای از شوش از خدای «آپادانا» یاد کرده که گویا اشاره به معبد مصری دارد.<ref><span lang="en">Finkel, The Cyrus Cylinder, 2013, p. 42-44; Kuhrt, The Persian Empire, 2007, p.70-74, 201; Briant, From Cyrus to Alexander, 2002, p.98-99.</span></ref>
جرایم سیاسی شدیدترین کیفرها را داشتند و مجازات‌ها غالباً خشن و نامتناسب با جرم بودند؛ مثلاً مجازات دروغ در زمان داریوش مرگ بود (احمدپور، ۱۳۸۸، صص ۱۳-۱۴). غرامت قضایی شامل پرداخت جریمه به صورت نقره یا کالا، خلع ید، بازداشت، مجازات اعدام، ضبط اموال و تنبیه بدنی می‌شد (طالع‌زاری، ۱۳۹۱، صص ۴۰۵-۴۰۶).


شاخص‌ترین نمونهٔ مدارای دینی، فرمان کوروش برای آزادی یهودیان از بابل و بازسازی معبد اورشلیم است. متن این فرمان در عهد عتیق (کتاب عزرا) آمده و بسیاری از پژوهشگران آن را تاریخی می‌دانند. یهودیان کوروش را «مسیح خداوند» خواندند. هدف اصلی این سیاست کاهش مقاومت و جلب همکاری کاهنان و نخبگان محلی بود.<ref>حمیدی، تاریخ اورشلیم (بیت‌المقدس)، ۱۳۸۱ش، ص۱۱۴.</ref>
قضات شاهی در صورت تخلف به شدت تنبیه می‌شدند؛ چنانکه کمبوجیه قاضی رشوه‌گیر را اعدام و دستور داد پوستش را بر مسند قضا پهن کنند تا عبرت دیگران شود (طالع‌زاری، ۱۳۹۱، ص۴۰۹).  


با این حال، خشایارشا در برخی کتیبه‌ها از «شکستن پناهگاه‌های دیوها» سخن گفته که گویا اشاره به سرکوب شورش‌های دینی در بابل و احتمالاً توهین به معابد محلی دارد؛ بنابراین سیاست هخامنشی یکسان نبود و بسته به میزان وفاداری یا شورش در هر منطقه متفاوت عمل می‌کرد.<ref><span lang="en">Kuhrt, The Persian Empire, 2007, p. 174; Briant, From Cyrus to Alexander, 2002, p.158.</span></ref>
نوآوری‌هایی در نظام قضایی هخامنشی نسبت به دوره‌های پیشین دیده می‌شود که از آن جمله است: ساده‌سازی رویه‌های دادرسی، تأکید بر مدارک معقول به جای سوگندهای سرنوشت‌ساز، و ثبت حضور زنان به عنوان شاهد در دادگاه‌ها (ماگدالن و کاملی، ۱۳۹۹، صص ۷۱-۷۲). با این حال، زنان برای طرح دعاوی مستقل (مانند دعاوی تجاری) می‌توانستند در دادگاه حاضر شوند، اما معمولاً برای مسائل خانوادگی و جهیزیه به نمایندگی از سوی سرپرست خانواده اقدام می‌کردند (ماگدالن و کاملی، ۱۳۹۹، ص۶۹).
 
در  مجموع حقوق ماهوی (قوانین اساسی) عمدتاً تداوم سنت‌های حقوقی کهن بین‌النهرین با نوآوری‌هایی در حوزه‌های روابط اقتصادی و حقوق اداری بود (ماگدالن و کاملی، ۱۳۹۹، صص ۷۲-۷۴).
 
== '''<big>اقتصاد و معیشت</big>''' ==
 
=== کشاورزی و دامپروری ===
در باور زرتشتی، کشاورزی عملی مقدس بود که زمین را «شادکام» و دیوان را نابود می‌کرد (تک و دیگران، ۱۴۰۲، ص۴۹۰-۴۹۱). چنین نگرشی زمین را بستر اصلی معیشت تبدیل کرده بود. در عین حال همگان به آن به طور یکسان دسترسی نداشتند و مالکیت آن چندلایه (سلطنتی و اشرافی، نظامیان، کشاورزان آزاد) (کورت، هخامنشیان، ۱۳۷۹، ص۱۲۱).
 
شاهان کشاورزی را برای امنیت غذایی و مالیات مهم می‌دانستند (تک و دیگران، ۱۴۰۲، ص۴۸۷). داریوش اول در نامه‌ای به ساتراپ لودیه، آبادانی زمین را ستود و از اخذ مالیات از معابد برحذر داشت (همان، ص۴۹۲-۴۹۳). همچنین آبادکننده زمین بایررا تا پنج نسل از مالیات، معاف کرد (همان، ص۴۹۳).
 
نیروی کار بر روی زمین عمدتاً مردان بودند، اما زنان فرودست نیز در این امر مشارکت داشتند و دستمزدشان بر اساس مهارت‌شان تعیین می‌شد (خسروی و ایمان‌پور، ۱۴۰۱، ص۱۳۰-۱۳۲).
 
هخامنشیان برای افزایش درآمد حکومت با قنات و سد، کشاورزی را در مناطق خشک ممکن کردند؛ آنان حتی در مصر نیز قنات ساختند (تک و دیگران، ۱۴۰۲، ص۴۹۴-۴۹۵) و سدهای بابل را مستقیماً مدیریت می‌کردند (همان، ص۴۹۶). در عین حال درآمد دولت که ارتباط مستقیم با بارندگی داشت؛ درسال‌های کم‌آبی نرخ مالیات را کاهش می دادند (کورت، ۱۳۷۹، ص۱۲۴).
 
هخامنشیان باغ‌های بزرگی به نام «پردیس» نیز احداث کرده بودند که بعدها الگوی باغ‌سازی اروپایی واقع شد (تک و دیگران، ۱۴۰۲، ص۴۹۷-۴۹۸). افزون بر این، آنان با انتقال گیاهان (مانند انگور به دمشق، برنج به بین‌النهرین و یونجه به یونان) تنوع محصولات را افزایش دادند (تک و دیگران، ۱۴۰۲، ص۴۹۹).
 
در مجموع، کشاورزی بیشترین درآمد دولت را تأمین می‌کرد و مازاد آن تجارت را رونق می‌بخشید (اسدی، اقتصاد در عصر هخامنشیان، ۱۳۹۰، ص۱۶).
 
اهمیت زمین به کشاورزی محدود نمی‌شد. بخش بزرگی از مردم در سرتاسر امپراتوری به دامداری و چرای دام‌ها بر مراتع اشتغال داشتند؛ اما این شغل بیشتر ساتراپ‌نشین‌های شرقی (نسبت به غربی) رواج داشت. (یوسف‌جمالی و دیگران، نقش و جایگاه اقتصادی ساتراپ‌نشین‌های غربی ایران، ۱۳۹۲، ص۳۸).
 
بر پایۀ گِل‌نبشته‌های اداری تخت‌جمشید (بایگانی بارو)، دامداری در مرکز شاهنشاهی هخامنشی نیز رواج داشت و از ساختاری نظام‌یافته و زیر نظر دیوان مرکزی برخوردار بود و گله‌های بزرگ گوسفند و شتر بخش مهمی از چرخه تولید و توزیع را تشکیل می‌دادند (مکوندی، ۱۴۰۳: ۱۹). برای خوراک دام‌ها، غله به عنوان «علوفه» ذخیره می‌شد و الواحی به «جیره حیوانات» اختصاص داشت (مکوندی، ۱۴۰۳: ۱۷).
 
افزون بر این، کارگرانی با عنوان «نومکش» (numkaš) در ساخت و لایروبی کانال‌های آبیاری فعالیت می‌کردند که به طور غیرمستقیم زمین‌های علوفه‌کار و مراتع را نیز پشتیبانی می‌نمود (مکوندی، ۱۴۰۳: ۱۹). این حجم بالای فعالیت‌های دامی در کنار کشاورزی، پویایی اقتصاد معیشتی امپراتوری را نشان می‌داد (مکوندی، ۱۴۰۳: ۲۰).
 
=== تجارت، پول و یکسان‌سازی اوزان ===
داریوش اول با ضرب سکه‌های طلا (داریک) و نقره (شِکِل) نظام پولی یکپارچه‌ای ایجاد کرد. کاربرد این سکه‌ها در ساتراپ‌نشین‌های غربی (لودیه، ایونیه، فنیقیه) رواج بیشتری داشت و در مناطق شرقی دادوستد عمدتاً پایاپای بود (یوسف‌جمالی، جدیدی و شهابادی، ۱۳۹۲، ص۴۵). داریوش همچنین پیمانهٔ شاه و ارش شاه (واحد طول) را به عنوان استانداردهای رسمی اوزان و مقیاس‌ها در سراسر امپراتوری یکسان‌سازی کرد و هزینه‌های مبادلات تجاری را کاهش داد (میرزایی، نظام مالیات و خراجگذاری در زمان هخامنشیان، ۱۳۸۳، ص۱۵).
 
پدیدۀ دیگری که تجارت را آسان کرده بود راه شاهی و شبکه جاده‌ها بود. امنیت راه‌ها و وجود گذرنامه‌های رسمی برای دریافت جیره در ایستگاه‌های بین‌راهی، تسهیلات دیگری بودند که نشان از سازمان‌یافتگی تجارت داشت (کورت، هخامنشیان، ۱۳۷۹، ص۱۱۸-۱۱۹).
 
در این میان قشری از تاجران (مانند «خانواده اگیبی») شکل گرفته بود که با شاهان هخامنشی همکاری نزدیک داشتند و در امور مالی، اجاره‌داری زمین‌های سلطنتی، وام‌دهی و گردآوری مالیات فعالیت می‌کردند (میرزایی، شاهنشاهی هخامنشی و تجارتخانه اگیبی، ۱۳۹۲، ص۸۰-۸۳). این تاجران با دریافت پیش‌پرداخت مالیات‌های نقدی از دولت، نقدینگی را در اقتصاد گردش می‌داد (میرزایی، شاهنشاهی هخامنشی و تجارتخانه اگیبی، ۱۳۹۲، ص۸۸-۸۹).
 
=== نظام مالیاتی و خراج ===
در زمان کوروش و کمبوجیه، درآمد دولت بیشتر از غنائم جنگی و هدایا تأمین می‌شد، اما داریوش با تقسیم امپراتوری به ساتراپی‌های مالی، خراجی معین برای هر یک تعیین کرد (بهاری خیرجوی، باج و خراج در دوره هخامنشیان، ۱۳۹۲، پاراگراف ۴). بر اساس گزارش هرودوت، مجموع خراج سالانه ساتراپی‌ها بیش از 14 هزار تالنت نقره بود و ساتراپ‌نشین‌های غربی (بابل، مصر، لودیه) سهم عمده‌ای  از آن را پرداخت می‌کردند (یوسف‌جمالی، جدیدی و شهابادی، ۱۳۹۲، ص۴۸).
 
واژهٔ «باجی» در کتیبه‌ها به معنی مالیات رایج بود (میرزایی، نظام مالیات و خراجگذاری، ۱۳۸۳، ص۱۱) که از عموم مردم گرفته می‌شد و در این میان، پارسیان به عنوان قوم حاکم از پرداخت خراج پولی معاف بودند. میزان دریافت مالیات‌ها متغیر بود و با توجه به وضع درآمدی رعایا کم و زیاد می‌شد. در یک مورد داریوش برای کاهش فشار بر رعایا، پس از مشورت با ساتراپ‌ها، میزان خراج برخی مناطق را کاهش داد و این اقدام را «نیکی شاهانه» معرفی کرد (بهاری خیرجوی، ۱۳۹۲، پاراگراف ۵).
 
مالیات‌ها عمدتاً به صورت نقره، گاهی طلا، غلات، دام یا صنایع دستی توسط ساتراپ‌ها دریافت می‌شد. بخشی از آن در محل برای هزینه‌های اداری و نظامی نگه می‌داشت و باقی‌مانده برای ذخیره در گنجینه‌های سلطنتی به پایتخت ارسال می‌شد (اسدی، اقتصاد در عصر هخامنشیان، ۱۳۹۰، ص۱۳؛ بهاری خیرجوی، ۱۳۹۲، پاراگراف ۷).
 
== '''<big>جامعه و نهادهای اجتماعی</big>''' ==
 
=== ساختار طبقاتی، خانواده و جایگاه زنان ===
جامعۀ هخامنشی دارای سلسله‌مراتب اجتماعی شامل خاندان شاهی، مغان (روحانیون)، بزرگان (اشراف و فرماندهان) و «کورتش‌ها» بود. کورتش‌ها نیروی کار نیمه‌آزاد و سازمان‌یافته (نه برده) در زمین‌ها و کارگاه‌های دولتی به شمار می‌آمدند (جلیلیان ۱۳۹۶: ۱۴۲). سه طایفۀ «پاسارگاد»، «مارافی» و «ماسپی» از دیگر قبایل پارسی برتر بودند و خاندان هخامنشی خود از طایفۀ پاسارگاد برخاسته بود (احمدی براورسان ۱۴۰۱: ۲۸).
 
بیشتر مردم در روستاها به کشاورزی و دامداری اشتغال داشتند. ساکنین شهرها، مشاغلی چون آهنگری، صنعتگری، بازرگانی، پزشکی، عطاری، نجاری و قصابی داشتند که معمولاً از پدر به پسر منتقل می‌شد (احمدی براورسان ۱۴۰۱: ۲۹).
 
نظام خانواده «پدرشاهی» بود و پدر مسئولیت تربیت فرزندان را بر عهده می‌گرفت. کودکان پارسی را از کودکی به راستگویی، سواری، تیراندازی و شجاعت عادت می‌دادند (حاجی‌میرآقا و رنجبری ۱۳۹۵: ۱۴). در کتیبه‌ها و الواح دیوانی، از «تخمه» (Takhma) (خانواده گسترده) و «ویس» (Viis) (خاندان) به‌عنوان واحدهای پایۀ اجتماعی یاد شده است (جلیلیان ۱۳۹۶: ۱۴۰).
 
برخلاف روایت یونانی از زنان هخامنشی به عنوان فتنه‌گر و محبوس در اندرون، دست‌نوشته‌های هخامنشی از استقلال اقتصادی زنان درباری حکایت دارد (کاملی ۱۴۰۰: ۲). ملکه‌هایی چون ایردبمه (ثروتمند و ناظر بر دادوستد) و ایرتَشدونَه (مدیر املاک با مهر شخصی) دارای املاک، کارگاه و کارگزار اختصاصی بودند (اسکندری و بادامچی ۱۴۰۴: ۸۳-۸۵؛ کاملی ۱۴۰۰: ۹-۱۰؛ افخمی و همکاران ۱۳۹۷: ۵۳۵).
 
الواح گلی تخت جمشید نشان می‌دهد که زنان در مشاغل گوناگون همچون بافندگی، خیاطی، چوپانی، زرگری، مسگری و حتی زره‌سازی فعالیت داشتند و در ازای کار دستمزد دریافت می‌کردند (حسینی بجدنی و جمالی ۱۴۰۰: ۷۶-۸۹). افزون بر این، مهترهای اسبان ملکه‌ها گاه از میان زنان برگزیده می‌شدند تا تماس مردان با بانوان درباری به حداقل برسد (کاویانی پویا ۱۴۰۰: ۲۸۴). زنان طبقات فرودست نیز در کشاورزی و بافندگی مشارکت داشتند و دستمزد می‌گرفتند (احمدی براورسان ۱۴۰۱: ۳۰).
 
در حوزه مسائل مربوط به خانواده و سلامت مادران، جامعۀ هخامنشی قوانین حمایتی قابل توجهی داشت. در دوران بارداری، همسر یا نزدیکان موظف به نگهداری از زن بودند و مسئولیت فراهم‌آوری امکانات زایمان بر عهده همسر بود. پس از زایمان، مادر تا پنج ماه مرخصی با حقوق (هرچند کمتر از حالت عادی) داشت و جیره غذایی ویژه‌ای نیز به او تعلق می‌گرفت. مادرانی که فرزند پسر به دنیا می‌آوردند جیره‌ای دو برابر مادران دارای فرزند دختر دریافت می‌کردند (اسکندری و بادامچی ۱۴۰۴: ۹۲). همچنین دولت هخامنشی برای مراقبت از کودکان در زمان کار مادران، دایه‌هایی در نظر گرفته بود (یارمحمدی و همکاران ۲۰۱۳: ۱۵۷-۱۵۸). واژه‌ای که برای زایمان به کار می‌رفت «تَک‌دودوم» (به معنی «به کوچولویی زندگی بخشیدن») بود که نشان‌دهنده نگرش مثبت و مقدس به این فرایند است (یارمحمدی و همکاران ۲۰۱۳: ۱۵۸).
 
=== تعلیم و تربیت ===
با آن‌که آتش‌سوزی کتابخانه‌ها و نابودی اسناد به دست اسکندر، تصویر دقیقی از آموزش در عصر هخامنشی برجای نگذاشته است (پهلوان ۱۳۹۵: ۸۰)، شواهد نشان می‌دهند که پارسیان به دانش و آموزش آن توجهی ویژه داشتند (زرگران، دانش‌آموز و محقق‌زاده ۱۳۹۰: ۱۰۷) و آن را به نظامی ساختارمند مبدل کرده بودند. هرودوت دوره تربیت کودکان را بین ۵ تا ۲۵ سالگی و شامل سه مهارت «اسب‌سواری، تیراندازی و راست‌گویی» برمی‌شمارد. گزنفون نیز توضیح می‌دهد که کودکان تا ۱۶ یا ۱۷ سالگی درس می‌خواندند و تنها کسانی که مدرسه عمومی را گذرانده بودند به طبقه نوجوانان راه می‌یافتند (زرگران، دانش‌آموز و محقق‌زاده ۱۳۹۰: ۱۰۶). پژوهش‌های جدید این دوره طولانی را به سه مرحله تفکیک کرده‌اند: آموزش خانوادگی (۵ تا ۷ سالگی) برای انتقال تجارب والدین؛ آموزش عمومی (۷ تا ۱۵ سالگی) برای خواندن و نوشتن، علوم مقدماتی، تربیت بدنی و قوانین اجتماعی که در خانه و سپس در آتشکده‌ها و آموزشگاه‌ها ادامه می‌یافت؛ و آموزش اختصاصی (از ۱۵ سالگی به بعد) برای استعدادیابی در رشته‌های تخصصی (حاجی‌میرآقا و رنجبری ۱۳۹۵: ۶-۷).
 
در این میان، آموزش خط از پایه‌های علم‌آموزی به شمار می‌رفت. به فرمان داریوش یکم، خطی نو برای پارسیان طراحی و ابداع شد و هم‌زمان خطوط آرامی و ایلامی نیز در نظام دیوانی و اداری دولت کاربرد یافت (زرگران، دانش‌آموز و محقق‌زاده ۱۳۹۰: ۱۰۴). دو لوح گلی به خط ایلامی از خزانه تخت جمشید نشان می‌دهد که دولت برای ۲۹ پسر که مشغول آموزش خط بودند جیره ماهانه مقرر داشته است (زرگران، دانش‌آموز و محقق‌زاده ۱۳۹۰: ۱۰۶).
 
محتوای آموزش تنها به مهارت‌های عملی محدود نمی‌شد. اصول اخلاقی محوری این دوره را راستگویی، امانتداری، رازداری و عدالت‌خواهی تشکیل می‌داد؛ پارسیان دروغ را بزرگ‌ترین گناه و بدهکاری را شرم‌آورترین عیب می‌دانستند (حاجی‌میرآقا و رنجبری ۱۳۹۵: ۱۵). افزون بر این، مغان و آموزگاران رعایت بهداشت عمومی و آداب اجتماعی را به کودکان می‌آموختند. اینکه در معابر آب دهن نیفکنند و در معابر چیزی نخورند. تمام این آموزه‌ها القایی بود و عمدتاً بر فرمانبرداری مطلق استوار بود (امیربهرامی ۱۳۸۱: ۶؛ پانوسی ۱۳۸۳: ۷۰).
 
البته این نظام و آموزش‌ها همگانی نبود بلکه مختص طبقات ممتاز و بر پایه طبقات اجتماعی استوار بود (پانوسی ۱۳۸۳: ۷۲). دانش‌آموزان بر این اساس به سه دسته تقسیم می‌شدند: خاص (فرزندان شاهزادگان و بزرگان)، حرفه‌ای (فرزندان روحانیون و صنعتگران) و عمومی (فرزندان معلمان، کارمندان و بازرگانان) (حاجی‌میرآقا و رنجبری ۱۳۹۵: ۱۴).
 
مکان‌های آموزش نیز متنوع بود: آتشکده‌ها افزون بر جایگاه مذهبی، محل آموزش کودکان نیز به شمار می‌رفتند و مغان و موبدان متولیان اصلی آموزش امور دینی بودند (حاجی‌میرآقا و رنجبری ۱۳۹۵: ۷؛ زرگران، دانش‌آموز و محقق‌زاده ۱۳۹۰: ۱۰۸).
 
=== '''خوراک و پوشاک''' ===
در دورۀ هخامنشی، خوراک آمیزه‌ای از منابع گیاهی و حیوانی بود که از موقعیت جغرافیایی و سلسله‌مراتب اجتماعی تأثیر می‌پذیرفت. نان گندم و جو که معمولاً زنان می‌پختند، خوراک اصلی مردم بود (ربیع‌زاده ۱۳۹۹: ۱۰). شیر و پنیر نیز در سبد غذایی همگانی دیده می‌شد، اما برخلاف تصور رایج، گوشت به‌طور روزانه در دسترس همگان نبود. گوشت گوسفند و بز پرمصرف‌ترین گوشت‌های قرمز بودند، در حالی که گاو به سبب ارزش کشاورزی و هزینه‌ی بالای نگهداری، کمتر ذبح می‌شد و مصرف آن بیشتر به دربار و مراسم قربانی اختصاص داشت (رحیمی و غضنفری ۱۴۰۱: ۱۴۴-۱۴۵، ۱۵۰-۱۵۱). دربار به گوشت پرندگانی چون اردک، غاز و کبوترنیز توجه نشان می‌داد و منابع کلاسیک از تهیۀ شترمرغ و ماهی برای سفره‌ی شاهانه یاد کرده‌اند (همان: ۱۵۹، ۱۶۱، ۱۶۴). دسترسی به خوراک به پایگاه اجتماعی گره خورده بود: مزد کارگران پروژه‌های دولتی در تخت جمشید به صورت جیره‌های جنسی (جو، خرما، گاه شراب) و گاه نقره (شِکِل) پرداخت می‌شد و حداکثر درآمد ماهیانۀ آنان حدود هفت‌ونیم شکل بود، در حالی که سربازان در زمان خشایارشا ماهانه بیست شکل حقوق می‌گرفتند. (تاریخ اجتماعی ایران، ج۵: ۳۷-۳۸).
 
جشن‌های ملی و آیین‌های دینی نیز خوراک‌های ویژه‌ای داشتند: در نوروز و مهرگان «هفت‌چین» (انواع دانه، نان، سمنو، شیرینی و آجیل) بر سفره می‌نهادند و در تیرگان آش نذری پخته می‌شد. در مراسم زرتشتی، «میزد» (آبگوشت) و نان فطیر «دَروُن» به کار می‌رفت و نوشیدنی مقدس «هوم» که گاه با شیر آمیخته می‌شد، نقشی محوری در نیایش‌ها داشت (ربیع‌زاده ۱۳۹۹: ۱۰-۱۳).
 
در این دوره، پوشاک نیز افزون بر کارکرد پوششی، نقشی مهم در بازنمایی جایگاه اجتماعی و هویت ملی داشت. مردان دو نوع پوشش اصلی داشتند. جامۀ درباری (که برخی پژوهشگران آن را «کندیز» نامیده‌اند) در سنگ‌نگاره‌های تخت‌جمشید فراوان دیده می‌شود و ردایی بلند و چیندار با آستین‌های گشاد بود که با کمربند باریکی به کمر بسته می‌شد (ضیاءپور ۱۳۴۷: ۶۸-۷۰؛ ذکاء ۱۳۴۳، ش ۱۹: ۱۴-۱۵). لباس سواری شامل شلواری تنگ، کتی کوتاه و ردایی تا زانو بود. پوشش سرِ مردان کلاهی نمدی یا چرمی بود که یونانیان آن را «تیارا» می‌نامیدند (ذوالریاستین و روحانی ۱۴۰۰: ۲۸-۲۹).
 
زنان که برهنگی و تن‌نمایی را زشت و ناروا می‌شمردند پوشاک‌شان به‌طور کلی بدن‌پوش بود (جلیلیان و فاطمی ۱۳۹۰: ۳). بر پایۀ بازنمایی‌ها در سنگ‌نگاره‌ها، مُهرها، تابوت ساتراپ و یافته‌های پازیریک، زنان جامه‌ای بلند و گشاد بر تن می‌کردند و گاهی روسری یا چادری مستطیل‌شکل بر سر می‌انداختند که تا زانو آویزان بود (جلیلیان و فاطمی ۱۳۹۰: ۱۵-۱۸). در فرش پازیریک، زنان تاج‌دار با جامه‌های چین‌دار و چادرهای نازک بر روی تاج دیده می‌شوند (پوربهمن ۱۳۸۶: ۷۴). زنان طبقات پایین نیز پوششی مشابه ولی ساده‌تر داشتند (ذوالریاستین و روحانی ۱۴۰۰: ۳۴).
 
انواع پارچه‌های رایج شامل پشم، پنبه و کتان بود. ایرانیان با ابریشم آشنایی داشتند، اما از پرورش کرم ابریشم آگاه نبودند و نخ‌های ابریشمی را از طریق تجارت از چین و آسیای میانه وارد می‌کردند (ذوالریاستین و روحانی ۱۴۰۰: ۲۷-۲۹). پارچه‌های زری که در تار آن طلا یا نقره به کار می‌رفت، شهرت داشت و در جامه‌ها و پرده‌های کاخ‌ها به کار می‌رفت (همان: ۲۹-۳۰). رنگ ارغوانی (بنفش سلطنتی) ویژهٔ خاندان شاهی بود و نشان‌دهندۀ جایگاه اجتماعی فرد به شمار می‌رفت (ذکاء ۱۳۴۳، ش ۱۹: ۱۶).
 
== <big>فرهنگ و آیین</big> ==
 
=== دین رسمی و سیاست تساهل مذهبی ===
دربارۀ دین رسمی هخامنشیان میان پژوهشگران اختلاف نظر وجود دارد. بسیاری بر این باورند که آنان آیین زرتشتی را با درجاتی از تحول پذیرفته بودند. اهورامزدا در کتیبه‌های داریوش و جانشینانش به عنوان تنها خدایی که پادشاهی را به شاه می‌بخشد، ستایش شده، اما نام امشاسپندان در کتیبه‌ها دیده نمی‌شود.[۵۹] در مقابل، برخی پژوهشگران مانند رومن گیرشمن، هخامنشیان را زرتشتی می‌دانستند و به شورش‌های آغاز سلطنت داریوش رنگ دینی می‌دادند در حالی که برخی دیگر مانند امیل بنونیست بر اساس پژوهش در متون یونانی، معتقد بودند که آنان به مذهب قدیم آریایی پایبند بودند و آیین زرتشتی نداشتند (ثانوی و همکاران ۱۳۹۳: ۳۶۳-۳۶۴).
 
کتیبه‌های هخامنشی اهورامزدا را خدای برتر و آفریدگار جهان می‌خوانند. از دورۀ اردشیر دوم (۳۵۹-۴۰۴ پ.م.) به بعد، نام دو ایزد دیگر یعنی میترا (خدای پیمان و جنگ) و آناهیتا (ایزدبانوی آب و باروری) نیز در کنار اهورامزدا در کتیبه‌ها دیده می‌شود (ثانوی و همکاران ۱۳۹۳: ۳۵۶-۳۵۷). یحیی ذکاء معتقد بود هخامنشیان به سه خدای اصلی باور داشتند: اهورامزدا در رأس و مهر و ناهید در درجۀ بعدی. به گفتۀ او، نماد «دایره یا چرخ بالدار» که در آثار هخامنشی دیده می‌شود، نشان اهورامزدا یا فروهر نیست، بلکه نمادی از همین سه خدا (اهورامزدا، مهر و ناهید) است (ذکاء ۱۳۵۱: ۱۹-۲۰) برخی پژوهشگران نیز بر این باورند که اهورامزدا پیش از زرتشت هم شناخته شده بود و زرتشت تنها جایگاه او را از دیگر خدایان بالاتر برد (ثانوی و همکاران ۱۳۹۳: ۳۵۸).
 
از سوی دیگر، در الواح اداری تخت جمشید نام اهورامزدا کمتر از خدایان ایلامی دیده می‌شود. این نشان می‌دهد که مردم عادی و کارمندان دربار، بیشتر خدایان محلی و بین‌النهرینی را پرستش می‌کردند (کریمی و همکاران ۱۴۰۳: ۵۵۲). همچنین در متون آرامی بلخ (اواخر دوره هخامنشی) واژه‌ای به نام «bgy» آمده که احتمالاً به اهورامزدا یا یک خداوند محلی اشاره دارد (صفایی ۱۳۹۳: ۱۷۷).
 
=== آیین‌های پرستش و نیایش ===
برپایۀ گزارش هرودت، پارسیان معابد نمی‌ساختند و مراسم مذهبی خود را در فضای باز برگزار می‌کردند. قربانی‌کردن حیوانات و نوشیدن جوشاندۀ مقدس «هوم» نیز در مراسم دینی انجام می‌گرفت (امیربهرامی ۱۳۸۱: ۷). اجرای این آیین‌ها بر عهدۀ طبقۀ روحانی «مغان» بود. الواح باروی تخت جمشید نشان می‌دهند که مغان سهمیه‌های جداگانه‌ای برای مراسم آیینی و قربانی دریافت می‌کردند و گاه به عنوان «آتش‌بر» (مباشر آتش) از آنان یاد می‌شود. تنوع القاب مغان در این الواح نشان از سازماندهی منظم نهاد دینی در زمان هخامنشیان دارد (حسینی سرابی و زرین‌کوب ۱۳۹۵: ۳۲-۳۳ و ۴۰).
 
تندیس‌ها و نقش‌برجسته‌های به دست آمده از تخت جمشید، شوش و پاسارگاد صحنه‌های نیایش شاه در برابر آتشدان یا نماد «حلقه بالدار» را به تصویر می‌کشند (خداوندگاری و همکاران ۱۴۰۴: ۲۵). مُهرهای هخامنشی نیز مملو از نقوش آیینی-نیایشی هستند؛ از جمله نقش شخصیت‌های تاجدار در دو سوی آتشدان، همراه با درخت نخل (نماد باروری و زندگی) و هلال ماه (نماد خدای ماه و نیروی محافظتی) (خداوندگاری و همکاران ۱۴۰۴: ۲۷).
 
=== آیین‌های جشن و تدفین ===
جامعۀ هخامنشی جشن‌های متعددی را با راهنمایی مغان و موبدان برپا می‌داشت. مهم‌ترین آن‌ها نوروز (جشن آغاز سال نو) بود که در تخت جمشید برگزار می‌شد. در این روز، نمایندگان ملل تابعه با هدایا به حضور شاه می‌رسیدند و پس از نیایش، جشن آغاز می‌گردید (بلوکباشی ۱۳۹۲: ۲۲۴-۲۲6). افزون بر نوروز، جشن‌های دیگری چون مهرگان (جشن پیروزی فریدون بر ضحاک و اختصاص به ایزد مهر)، تیرگان (پیروزی بر تورانیان)، سده (بزرگداشت کشف آتش) و گاهنبارها (پنج جشن فصلی) نیز برگزار می‌شدند (احمدی براورسان ۱۴۰۱: ۳۰-۳۱).
 
منابع یونانی و اسناد تخت جمشید از شرکت زنان درباری در جشن‌ها و ضیافت‌ها خبر می‌دهند؛ هرچند حضور زنان هخامنشی در ضیافت‌های شاهی نسبت به زنان آشوری محتاطانه‌تر بود (افخمی و همکاران ۱۳۹۷: ۵۴۲-۵۴۳). با این حال، مُهرهای هخامنشی صحنه‌هایی از نشستن زنان درباری بر تخت و پذیرایی از مهمانان را نشان می‌دهد (افخمی و همکاران ۱۳۹۷: ۵۳۷).
 
شیوه‌های تدفین در دورۀ هخامنشی نیز متأثر از باورهای محلی و آیین زرتشتی متنوع بود: آرامگاه‌سازی (مانند آرامگاه کوروش)، گوردخمه‌ای (مقابر صخره‌ای شاهان)، تدفین تابوتی، تدفین گودالی ساده و تدفین استودانی. این تنوع نشان می‌دهد که هخامنشیان هرگز یک آیین تدفین اجباری را تحمیل نمی‌کردند (حاجی‌زاده، فیروزمندی و سعیدی‌هرسینی ۱۴۰۰: ۱۲۹-۱۳۰). برخلاف سنت زرتشتی متأخر که قرار دادن جسد در معرض پرندگان را تجویز می‌کرد، شاهان هخامنشی آرامگاه‌های صخره‌ای باشکوهی برای خود ساختند که تلفیقی از باورهای محلی و آیین مزدیسناست.
 
== <big>علم و هنر</big> ==
 
=== هنــــــر ===
هنر هخامنشی، هنری درباری و ترکیبی بود که از هنر ملل تابعهٔ امپراتوری (مانند بین‌النهرین، مصر، آسیای صغیر و اورارتو) تأثیر پذیرفته، اما با گزینش و بازآفرینی این عناصر، سبکی یکپارچه و شکوهمند پدید آورده است (ولایتی، ۱۳۸۹، صص ۸۷-۹۴؛ امیری، ۱۳۸۶، صص ۵۶-۶۴).
 
نقش‌های برجسته، جانوران ترکیبی (مانند شیر-عقاب و انسان-گاو بالدار) و جواهرات، بازتاب‌دهندهٔ مفاهیم اساطیری، از ویژگی‌های شاخص هنر هخامنشی است که حس «سکون و رسمیت» را القا می‌کنند و نماد قدرت، نظم جهانی و نگهبانی از گنجینه هستند (دادور و روزبهانی، ۱۳۹۵، صص ۱۶-۳۳؛ لیا و دادور، ۱۳۹۸، صص ۹۵-۱۱۱؛ اسدی و درویشی، ۱۳۹۸، صص ۲۱-۴۸).
 
نماد برجستۀ هنر هخامنشی معماری می‌باشد که سبکی تلفیقی و درباری است که با بهره‌گیری از هنر ملل تابعه و آمیختن آن با ذوق پارسی پدید آمد (سید و بابایی توسکی، ۱۳۹۳: ۶۳). این سبک در پاسارگاد، پایتخت کوروش بزرگ، آغاز شد. کوروش با به‌کارگیری معماران لیدیایی و ایونی، نخستین بناهای سنگی عظیم را در قلمرو خود برپا کرد و آرامگاه پلّه‌پلّه‌ای او متأثر از سنن آناتولی است (استیرلن، ۱۳۷۵-۱۳۷۶: ۱۱۲). ستون‌های باریک و بلند پاسارگاد که سنگ‌تراشان یونانی تراشیدند، به سبب تناسب ویژه‌شان، کاملاً هخامنشی و نوآورانه ارزیابی می‌شوند (سید و بابایی توسکی، ۱۳۹۳: ۶۶). داریوش بزرگ در شوش کاخی آپادانا ساخت و در کتیبه‌ای مشارکت بابلیان، آشوریان، ایلامیان، ایونیان، مادها و مصریان را در تهیه مصالح و اجرای کار ثبت کرد (استیرلن، ۱۳۷۵-۱۳۷۶: ۱۲۱). اوج این هنر در تخت جمشید تجلی یافت: مجموعه‌ای بر صفه‌ای سنگی با تالارهای ستون‌دار که بزرگ‌ترین آن، آپادانا، فضایی وسیع برای برگزاری آیین‌های نوروزی و پذیرایی از نمایندگان سی قلمرو بود (سید و بابایی توسکی، ۱۳۹۳: ۷۵). برخلاف معابد یونانی، در معماری هخامنشی فضای داخلی تالارها اصل است و هدف، ایجاد محلی برای گردهم‌آیی‌های تشریفاتی می‌باشد (استیرلن، ۱۳۷۵-۱۳۷۶: ۱۲۱). نقوش برجسته پلکان‌ها، با تأثیرپذیری از هنر آشور و مصر، صحنه‌های باج‌دهی اقوام گوناگون را با نظمی یکپارچه نمایش می‌دهد (امیری، ۱۳۸۶: ۶۲). اگرچه هخامنشیان از هنر ملل مغلوب اقتباس بسیار کردند، اما هرگز به تقلید صرف بسنده ننمودند و عناصر خارجی را با سلیقه و ابتکار پارسی چنان درآمیختند که سبکی نو و مستقل پدید آوردند (سید و بابایی توسکی، ۱۳۹۳: ۶۷). این هنر با آتش‌سوزی تخت جمشید به دست اسکندر مقدونی پایان یافت و سبک آن از میان رفت، اما آثار به جای مانده گواه عظمت و نوآوری عصر هخامنشی است (استیرلن، ۱۳۷۵-۱۳۷۶: ۱۲۳).
 
=== علوم و مراکز علمی ===
در دوره هخامنشی، مراکز علمی و کتابخانه‌های متعددی در سراسر قلمرو شاهنشاهی برپا بودند که به تولید و ثبت دانش در حوزه‌های پزشکی، نجوم و فلسفه می‌پرداختند. مهم‌ترین این مراکز عبارت بودند از: کتابخانۀ «دژنیشت» (گنجنیشت) در تخت جمشید که دوازده هزار پوست اوستا بر آن نگاشته شده بود (پانوسی، ۱۳۸۳: ۷۴)؛ کتابخانۀ «شیپکان» (شیزیکان) در کنار آتشکدۀ آذرگشسب در آذربایجان؛ کتابخانۀ «اَگَر» در هگمتانه (همدان) که محل نگهداری اسناد شاهی بود؛ و دیگر کتابخانه‌های پاسارگاد، سیستان، «استخر» (پهلوان، ۱۳۹۵: ۷۷) و نیز مراکزی چون «ری شهر» (ریواردشیر) و «بلخ» که در طب و اخترشناسی صاحب نام بودند (پهلوان، ۱۳۹۵: ۸۲-۸۳). افزون بر این، دانشکدۀ «برسیا» و دانشکدۀ پزشکی «سایَش» نیز از مؤسسات علمی این دوره به شمار می‌رفتند (پانوسی، ۱۳۸۳: ۷۴).
 
در این دوره، علم پزشکی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بود و متون مقدس زرتشتی، به ویژه اوستا، دانش پزشکی را با باورهای دینی درآمیخته بودند. در اوستا، پزشکی به شاخه‌های تخصصی متعددی تقسیم شده بود.این تخصص‌ها شامل «کِرت‌پزشک» (جراح)، «مَنتَر پزشک» (روانپزشک)، «دار پزشک» (پزشک قانونی)، «گیاه پزشک» (پزشک گیاه‌شناس) و «تَن پزشک» (پزشک داخلی و عمومی) می‌شود که نشان‌دهنده پیچیدگی و سیستم‌مند بودن دانش پزشکی در ایران باستان است.(پهلوان، ۱۳۹۵: ۸۵)
 
نظریۀ درمانی رایج بر پایۀ عناصر چهارگانۀ آب، آتش، خاک و هوا استوار بود – نظریه‌ای که بعدها در یونان به جالینوس نسبت داده شد (پهلوان، ۱۳۹۵: ۸۱-۸۲). دربار هخامنشی میزبان پزشکان یونانی چون آپولونیدس، کتریس و پوکریتی بود؛ کتریس پس از بازگشت از ایران، کتابی در تاریخ و جغرافیای ایران و هند نگاشت (پانوسی، ۱۳۸۳: ۶۸). به گفتۀ الگود، جهش ناگهانی پزشکی یونان در سدۀ پنجم پیش از میلاد حاصل اختلاط با ایران و بهره‌مندی از منابع شرقی بود (همان: ۶۸). داوطلبان پزشکی برای دریافت گواهینامه در حضور اهل فن تا سه بار مورد آزمون قرار می‌گرفتند (پانوسی، ۱۳۸۳: ۷۵). در نجوم نیز داریوش بزرگ از منجمان بابلی حمایت می‌کرد؛ نبو ریمنو طول سال خورشیدی را ۳۶۵ روز، ۶ ساعت، ۱۵ دقیقه و ۱۴ ثانیه محاسبه کرد که تنها ۲۶ دقیقه و ۵۵ ثانیه با محاسبات امروزی تفاوت داشت (پانوسی، ۱۳۸۳: ۷۶). ایرانیان باستان از بروج دوازده‌گانه و تقسیم جهان به هفت بخش آگاه بودند – آموزه‌ای که پایه‌های کیهان‌شناسی اسلامی را متأثر ساخت (جعفری دهقی، ۱۳۸۶: ۳۱-۳۲). این میراث علمی که عمدتاً توسط مغان حفظ و منتقل می‌شد، به یونان و دیگر تمدن‌ها راه یافت (جعفری دهقی، ۱۳۸۶: ۴۱).


== میراث و تأثیر بر دوره‌های بعدی ==
== میراث و تأثیر بر دوره‌های بعدی ==
خط ۲۰۲: خط ۳۱۱:
در حوزهٔ دین و اندیشه، ایدئولوژی هخامنشی (برگزیدگی شاه توسط اهورامزدا و دادگری به‌عنوان پایهٔ فرمانروایی) به ساسانیان رسید؛ مفهوم «فَرّ ایزدی» ریشه در اندیشهٔ هخامنشی داشت.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/931464/انتقال-و-تحول-اندیشه-سیاسی-فره-ایزدی-از-ایران-باستان-به-ایران-اسلامی محمدی و بیطرفان، «انتقال و تحول اندیشه سیاسی فرّه ایزدی»، ۱۳۹۱ش، ص۵-۷ و ۱۰-۱۲.]</ref> با این حال، در منابع ساسانی از شاهانی چون کوروش و داریوش نامی نیست و به جای آنان پادشاهان اساطیری کیانی (کیخسرو، لهراسب، گشتاسب، بهمن و داراب) نشسته‌اند؛<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1823416/پژوهشی-در-بنیان-های-اساطیری-و-تاریخی-کیانیان-با-توجه-با-شاهنامه-فردوسی فلاحی و دیگران، «پژوهشی در بنیان‌های اساطیری و تاریخی کیانیان»، 1399ش، ص۱۴۰-۱۴۵.]</ref> ویژگی‌های «شاه آرمانی دادگر» که ریشه در اندیشهٔ هخامنشی داشت، به همین شاهان کیانی نسبت داده شده است.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1076228/شاه-ارمانی-در-ایران-باستان-و-بایستگی-های-او زمانی، «شاه آرمانی در ایران باستان»، 1366ش، ص۱۲۵-۱۲۸ و ۱۳۲-۱۳۳]</ref>
در حوزهٔ دین و اندیشه، ایدئولوژی هخامنشی (برگزیدگی شاه توسط اهورامزدا و دادگری به‌عنوان پایهٔ فرمانروایی) به ساسانیان رسید؛ مفهوم «فَرّ ایزدی» ریشه در اندیشهٔ هخامنشی داشت.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/931464/انتقال-و-تحول-اندیشه-سیاسی-فره-ایزدی-از-ایران-باستان-به-ایران-اسلامی محمدی و بیطرفان، «انتقال و تحول اندیشه سیاسی فرّه ایزدی»، ۱۳۹۱ش، ص۵-۷ و ۱۰-۱۲.]</ref> با این حال، در منابع ساسانی از شاهانی چون کوروش و داریوش نامی نیست و به جای آنان پادشاهان اساطیری کیانی (کیخسرو، لهراسب، گشتاسب، بهمن و داراب) نشسته‌اند؛<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1823416/پژوهشی-در-بنیان-های-اساطیری-و-تاریخی-کیانیان-با-توجه-با-شاهنامه-فردوسی فلاحی و دیگران، «پژوهشی در بنیان‌های اساطیری و تاریخی کیانیان»، 1399ش، ص۱۴۰-۱۴۵.]</ref> ویژگی‌های «شاه آرمانی دادگر» که ریشه در اندیشهٔ هخامنشی داشت، به همین شاهان کیانی نسبت داده شده است.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1076228/شاه-ارمانی-در-ایران-باستان-و-بایستگی-های-او زمانی، «شاه آرمانی در ایران باستان»، 1366ش، ص۱۲۵-۱۲۸ و ۱۳۲-۱۳۳]</ref>


سرانجام، در دوران اسلامی مورخانی چون بلعمی، مسعودی و بیهقی روایت‌هایی از هخامنشیان برگرفته از منابع یونانی و سریانی نقل کردند،<ref><span lang="en">Hoyland, The 'History of the Kings of the Persians', 2018, introduction.</span></ref> اما بازیابی جدی میراث هخامنشی با سفرهای اروپاییان به ایران و کاوش‌های باستان‌شناسی در سدهٔ نوزدهم آغاز شد. به خصوص با رمزگشایی از خط میخی توسط راولینسون (۱۸۴۶) دروازهٔ دانش دقیق دربارهٔ هخامنشیان را باز شد.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/956717/تاریخچه-مختصر-فعالیت-های-باستان-شناسی-در-ایران موسوی، «تاریخچه مختصر فعالیت‌های باستان‌شناسی در ایران»، 1378ش، ص۶۹-۷۱]</ref>
سرانجام، در دوران اسلامی مورخانی چون بلعمی، مسعودی و بیهقی روایت‌هایی از هخامنشیان برگرفته از منابع یونانی و سریانی نقل کردند،<ref><span lang="en">Hoyland, The 'History of the Kings of the Persians', 2018, introduction.</span></ref> اما بازیابی جدی میراث هخامنشی با سفرهای اروپاییان به ایران و کاوش‌های باستان‌شناسی در سدهٔ نوزدهم آغاز شد. به خصوص با رمزگشایی از خط میخی توسط راولینسون (۱۸۴۶) دروازهٔ دانش دقیق دربارهٔ هخامنشیان را باز شد.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/956717/تاریخچه-مختصر-فعالیت-های-باستان-شناسی-در-ایران موسوی، «تاریخچه مختصر فعالیت‌های باستان‌شناسی در ایران»، 1378ش، ص۶۹-۷۱]</ref> اما علیرغم این رویدادها تفسیرهای متفاوت از هویت تاریخی و حتی اسطوره‌ای شاهان این دودمان هنوز باقی است. به عنوان نمونه، برخی پژوهشگران جدید با تکیه بر مجسمۀ منسوب به کوروش در پاسارگاد که تاجی شاخ‌مانند بر سر دارد، و نیز توجه به معنای لقب «ذوالقرنین» (صاحب دو شاخ) در سنت‌های تفسیری و تاریخی، او را با کوروش کبیر یکی دانسته‌اند. این دیدگاه در برابر نظریۀ سنتی‌تری قرار دارد که ذوالقرنین را اسکندر مقدونی<ref>شبانکاره‌ای، ''مجمع الأنساب''. ج1، 1381، ص211.</ref>می‌دانستند. هرچند هنوز باور به تطابق کوروش و ذوالقرنین قطعیت نیافته، اما نشان‌دهندهٔ تأثیرگذاری ژرف نمادها و شخصیت‌های هخامنشی بر حافظهٔ دینی و تاریخی ملل منطقه است.<ref>حاجی خلیفه، ''ترجمه تقویم التواریخ''، 1376، ص 202.</ref>  


== پانویس ==
== پانویس ==