بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
''' | '''فرهنگ؛''' شیوه زندگی، باورها و ارزشها و هنجارهای مشترک یک جامعه. | ||
فرهنگ دربرگیرندۀ شیوه زندگی، باورها و ارزشهای مشترک یک جامعه است. این پدیده که یکی از بنیادیترین مفاهیم در علوم انسانی و اجتماعی بهشمار میرود، نظام معرفتی، هویتی و رفتاری انسانها را شکل میدهد. فرهنگ کلیتی درهمتنیده شامل هنجارها، هنر، آدابورسوم، نمادها، تکنولوژی و زبان است که علاوه بر ساماندهی به حیات اجتماعی، کارکرد هویتبخشی و تمایزبخشی میان جوامع مختلف را بر عهده دارد. به دلیل گستردگی و چندلایهبودن این مفهوم، متفکران علوم اجتماعی و اندیشمندان مسلمان از منظرهای گوناگونی نظیر رهیافتهای توصیفی، نمادین، ساختاری و هنجاری به واکاوی آن پرداختهاند. بهطور کلی، عناصر سازندۀ فرهنگ به دو بُعد درونی (عناصر ذهنی و معنایی) و بیرونی (عناصر مادی و نمادین) تقسیم میشوند که با ویژگیهای بنیادینی چون عمومیت، یادگیریپذیری (اکتسابیبودن) و پویایی در طول زمان شناخته میگردند. | |||
== معانی و تعاریف لغوی فرهنگ == | == معانی و تعاریف لغوی فرهنگ == | ||
فرهنگ در زبانها و ادبیات گوناگون مسیر تحولی متفاوتی را طی کرده است؛ در زبان فارسی در اصل به معنی «کشیدن» بوده و سپس به معانی دانش، ادب، عقل، کتاب لغت و شاخۀ درختی که بهمنظور جوانه زدن در زمین مدفون میگردد، به کار رفته است.<ref>دهخدا، لغتنامه دهخدا، ۱۳۴۱ش، ص ۲۲۷.</ref> در زبان عربی معادل «ثقافه» است که در ریشه به معنی تیزهوشی، پیروزی و مهارت بوده و در اصطلاح برای استعداد و توان فراگیری علوم، صنایع و ادبیات استفاده میشود.<ref>ابن منظور، لسان العرب، ۱۳۰۰ق، ص ۱۲۷.</ref> در ادبیات انگلیسی، فرانسوی و آلمانی، این اصطلاح در ریشههای نخستین خود به معنی سکنی گزیدن، کشت کردن، حراست کردن و پرستش به کار میرفته است. در قرن شانزدهم، با مفهوم کشت و زرع بهعنوان استعارهای از فرآیند توسعه و رشد انسانی وارد حوزه علوم انسانی شد و امروزه دلالت بر یک حقیقت عام و انتزاعی در جوامع بشری دارد.<ref>پهلوان، فرهنگشناسی، ۱۳۸۲ش، ص ۳-۴.</ref> | |||
== تعاریف اصطلاحی فرهنگ == | == تعاریف اصطلاحی فرهنگ == | ||
فرهنگ به جهت انتزاعی بودن، در اصطلاحات علمی به معانی مختلفی به کار رفته است. دانشنامههایی چون بریتانیکا و دایرةالمعارف بینالمللی علوم اجتماعی، این تعاریف را در دستههایی نظیر رویکردهای جهانشمول، تکاملی، ساختاری و هنجاری طبقهبندی کردهاند.<ref>سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۴-۵.</ref> در یک دستهبندی | فرهنگ به جهت انتزاعی بودن، در اصطلاحات علمی به معانی مختلفی به کار رفته است. دانشنامههایی چون بریتانیکا و دایرةالمعارف بینالمللی علوم اجتماعی، این تعاریف را در دستههایی نظیر رویکردهای جهانشمول، تکاملی، ساختاری و هنجاری طبقهبندی کردهاند.<ref>سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۴-۵.</ref> اما در یک دستهبندی دیگر، رهیافتهای تعریف فرهنگ به هشت دسته تقسیم میشوند: | ||
# رهیافت کلاسیک: در این رهیافت فرهنگ فرآیند گسترش استعدادهای بشری است که با فراگیری آثار پژوهشی و هنری به قابلیت میرسد.<ref>تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۵۷.</ref> محققانی نظیر ریموند ویلیامز فرهنگ را به معنی ذهنیت بالنده و فرآیندهای این بالندگی تعریف کردهاند.<ref>ویلیامز، «به سوی جامعهشناسی فرهنگ»، ۱۳۸۰ش، ص ۲۵۲.</ref> تی. اس. الیوت نیز فرهنگ را شاخص رشد یک جامعه معرفی میکند.<ref>الیوت، درباره فرهنگ، ۱۳۶۹ش، ص ۳۲.</ref> | |||
در این | # رهیافت توصیفی: | ||
این رویکرد که ریشه در اثباتگرایی سده نوزدهم دارد، فرهنگ را یک کل نظاممند شامل باورها، آیینها و موضوعات مادی میداند.<ref>تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۶۱.</ref> ادوارد تایلور در عامترین تعریف میگوید: فرهنگ کلیت در هم تنیدهای است از دانش، دین، هنر، قانون، اخلاقیات و هرگونه توانایی که آدمی به عنوان عضو جامعه به دست میآورد.<ref>آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۳۷.</ref> رادکلیف براون ویژگی فرهنگ را در بعد مادی «رفتار نهادینه شده» و در بعد ذهنی «احساسات مشترک» معرفی میکند که کارکردش حفظ یکپارچگی است.<ref>سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۲۴ و ۲۵.</ref> | این رویکرد که ریشه در اثباتگرایی سده نوزدهم دارد، فرهنگ را یک کل نظاممند شامل باورها، آیینها و موضوعات مادی میداند.<ref>تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۶۱.</ref> ادوارد تایلور در عامترین تعریف میگوید: فرهنگ کلیت در هم تنیدهای است از دانش، دین، هنر، قانون، اخلاقیات و هرگونه توانایی که آدمی به عنوان عضو جامعه به دست میآورد.<ref>آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۳۷.</ref> رادکلیف براون ویژگی فرهنگ را در بعد مادی «رفتار نهادینه شده» و در بعد ذهنی «احساسات مشترک» معرفی میکند که کارکردش حفظ یکپارچگی است.<ref>سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۲۴ و ۲۵.</ref> | ||