فرهنگ: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
فرهنگ در زبانها و ادبیات گوناگون مسیر تحولی متفاوتی را طی کرده است؛ در زبان فارسی در اصل به معنی «کشیدن» بوده و سپس به معانی دانش، ادب، عقل، کتاب لغت و شاخۀ درختی که بهمنظور جوانه زدن در زمین مدفون میگردد، به کار رفته است.<ref>دهخدا، لغتنامه دهخدا، ۱۳۴۱ش، ص ۲۲۷.</ref> در زبان عربی معادل «ثقافه» است که در ریشه به معنی تیزهوشی، پیروزی و مهارت بوده و در اصطلاح برای استعداد و توان فراگیری علوم، صنایع و ادبیات استفاده میشود.<ref>ابن منظور، لسان العرب، ۱۳۰۰ق، ص ۱۲۷.</ref> در ادبیات انگلیسی، فرانسوی و آلمانی، این اصطلاح در ریشههای نخستین خود به معنی سکنی گزیدن، کشت کردن، حراست کردن و پرستش به کار میرفته است. در قرن شانزدهم، با مفهوم کشت و زرع بهعنوان استعارهای از فرآیند توسعه و رشد انسانی وارد حوزه علوم انسانی شد و امروزه دلالت بر یک حقیقت عام و انتزاعی در جوامع بشری دارد.<ref>پهلوان، فرهنگشناسی، ۱۳۸۲ش، ص ۳-۴.</ref> | فرهنگ در زبانها و ادبیات گوناگون مسیر تحولی متفاوتی را طی کرده است؛ در زبان فارسی در اصل به معنی «کشیدن» بوده و سپس به معانی دانش، ادب، عقل، کتاب لغت و شاخۀ درختی که بهمنظور جوانه زدن در زمین مدفون میگردد، به کار رفته است.<ref>دهخدا، لغتنامه دهخدا، ۱۳۴۱ش، ص ۲۲۷.</ref> در زبان عربی معادل «ثقافه» است که در ریشه به معنی تیزهوشی، پیروزی و مهارت بوده و در اصطلاح برای استعداد و توان فراگیری علوم، صنایع و ادبیات استفاده میشود.<ref>ابن منظور، لسان العرب، ۱۳۰۰ق، ص ۱۲۷.</ref> در ادبیات انگلیسی، فرانسوی و آلمانی، این اصطلاح در ریشههای نخستین خود به معنی سکنی گزیدن، کشت کردن، حراست کردن و پرستش به کار میرفته است. در قرن شانزدهم، با مفهوم کشت و زرع بهعنوان استعارهای از فرآیند توسعه و رشد انسانی وارد حوزه علوم انسانی شد و امروزه دلالت بر یک حقیقت عام و انتزاعی در جوامع بشری دارد.<ref>پهلوان، فرهنگشناسی، ۱۳۸۲ش، ص ۳-۴.</ref> | ||
== | == رهیافتهای مختلف در مورد فرهنگ == | ||
فرهنگ به جهت انتزاعی بودن، در اصطلاحات علمی به معانی مختلفی به کار رفته است. دانشنامههایی چون بریتانیکا و دایرةالمعارف بینالمللی علوم اجتماعی، این تعاریف را در دستههایی نظیر رویکردهای جهانشمول، تکاملی، ساختاری و هنجاری طبقهبندی کردهاند.<ref>سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۴-۵.</ref> اما در یک دستهبندی دیگر، رهیافتهای تعریف فرهنگ به هشت دسته تقسیم میشوند: | فرهنگ به جهت انتزاعی بودن، در اصطلاحات علمی به معانی مختلفی به کار رفته است. دانشنامههایی چون بریتانیکا و دایرةالمعارف بینالمللی علوم اجتماعی، این تعاریف را در دستههایی نظیر رویکردهای جهانشمول، تکاملی، ساختاری و هنجاری طبقهبندی کردهاند.<ref>سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۴-۵.</ref> اما در یک دستهبندی دیگر، رهیافتهای تعریف فرهنگ به هشت دسته تقسیم میشوند: | ||
# رهیافت کلاسیک: در این رهیافت فرهنگ فرآیند گسترش استعدادهای بشری است که با فراگیری آثار پژوهشی و هنری به قابلیت میرسد.<ref>تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۵۷.</ref> محققانی نظیر ریموند ویلیامز فرهنگ را به معنی ذهنیت بالنده و فرآیندهای این بالندگی تعریف کردهاند.<ref>ویلیامز، «به سوی جامعهشناسی فرهنگ»، ۱۳۸۰ش، ص ۲۵۲.</ref> تی. اس. الیوت نیز فرهنگ را شاخص رشد یک جامعه معرفی میکند.<ref>الیوت، درباره فرهنگ، ۱۳۶۹ش، ص ۳۲.</ref> | # رهیافت کلاسیک: در این رهیافت فرهنگ فرآیند گسترش استعدادهای بشری است که با فراگیری آثار پژوهشی و هنری به قابلیت میرسد.<ref>تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۵۷.</ref> محققانی نظیر ریموند ویلیامز فرهنگ را به معنی ذهنیت بالنده و فرآیندهای این بالندگی تعریف کردهاند.<ref>ویلیامز، «به سوی جامعهشناسی فرهنگ»، ۱۳۸۰ش، ص ۲۵۲.</ref> تی. اس. الیوت نیز فرهنگ را شاخص رشد یک جامعه معرفی میکند.<ref>الیوت، درباره فرهنگ، ۱۳۶۹ش، ص ۳۲.</ref> | ||
# رهیافت توصیفی: | # رهیافت توصیفی: این رویکرد که ریشه در اثباتگرایی سدۀ نوزدهم دارد، فرهنگ را یک کل نظاممند شامل باورها، آیینها و موضوعات مادی میداند.<ref>تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۶۱.</ref> ادوارد تایلور در عامترین تعریف میگوید: فرهنگ کلیت در هم تنیدهای است از دانش، دین، هنر، قانون، اخلاقیات و هرگونه توانایی که آدمی به عنوان عضو جامعه به دست میآورد.<ref>آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۳۷.</ref> رادکلیف براون ویژگی فرهنگ را در بعد مادی رفتار نهادینه شده و در بعد ذهنی احساسات مشترک معرفی میکند که کارکردش حفظ یکپارچگی است.<ref>سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۲۴ و ۲۵.</ref> | ||
# رهیافت تاریخی: در این رهیافت فرهنگ بهعنوان میراث اجتماعی یا سنت رسیده از گذشتگان قلمداد میشود.<ref>آگبرن و نیمکوف، زمینه جامعهشناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹.</ref> برای فرانتس بوآس فرهنگ را دربرگیرندۀ رفتارهای مشترک انسانی میداند که از نسلی به نسلی قابل انتقال است.<ref>آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۴۴ و ۴۵.</ref> | |||
این رویکرد که ریشه در اثباتگرایی | # رهیافت هنجاری: در این رهیافت فرهنگ بهعنوان الگو، قاعده یا راه و روش زندگی تلقی میشود. کروبر و کلاکهون علاوه بر استانداردهای رفتاری، تلاشها برای موجهسازی این سرمشقها را نیز جزء فرهنگ میدانند.<ref>سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۲۷.</ref> گی روشه فرهنگ را شیوههای رفتار، احساس و اندیشهی آموخته شده در جامعه میداند.<ref>روشه، کنش اجتماعی، ۱۳۶۷ش، ص ۱۲۳.</ref> | ||
# رهیافت روانشناختی: در این دیدگاه، فرهنگ دربرگیرندۀ تمام وسایلی است که انسانها به کمک آنها هدفهای فردی و اجتماعی خود را تأمین مینمایند.<ref>آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۵۳.</ref> | |||
# رهیافت نمادین: فرهنگ نظامهای نمادین هر جامعه و اطلاعات نهفته در آنها است.<ref>نولان و لنسکی، جامعههای انسانی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۳.</ref> برای مثال لسلی وایت فرهنگ را سازمانی از پدیدهها وابسته به نمادها میداند که فرایندی مداوم، تراکمی و پیشرونده است.<ref>لاور، دیدگاهها درباره دگرگونی اجتماعی، ۱۳۷۳ش، ص ۲۰۱-۲۰۲.</ref> ارنست کاسیرر کلیه صور حیات فرهنگی (دین، هنر، اسطوره، زبان و علم) را صورتهای سمبولیک مینامد.<ref>کاسیرر، فلسفه و فرهنگ، ۱۳۶۰ش، ص ۳۸ و ۹۹.</ref> | |||
این رهیافت فرهنگ | # رهیافت ساختاری: تأکید این رهیافت بر خصلت نظاممندی است. فرهنگ صورتهای نمادین در بافتهای اجتماعی ساختمند است<ref>تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۶۹.</ref> و ویژگیهای مادی و معنوی سازمانیافته برای تأمین نیازهای اساسی بشری را شامل میشود.<ref>آگبرن و نیمکوف، زمینه جامعهشناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹.</ref> | ||
# رهیافت تکوینی: فرهنگ بهعنوان فرآورده و ساختۀ انسان و بهمثابه شناخت مشترک میان اعضای جامعه تلقی میگردد.<ref>ایتزن، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ۱۳۷۶ش، ص ۱۱۳.</ref> | |||
در این دیدگاه، فرهنگ | |||
فرهنگ نظامهای نمادین هر جامعه و اطلاعات نهفته در آنها است.<ref>نولان و لنسکی، جامعههای انسانی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۳.</ref> لسلی وایت فرهنگ را سازمانی از پدیدهها وابسته به نمادها میداند که فرایندی مداوم، تراکمی و پیشرونده است.<ref>لاور، دیدگاهها درباره دگرگونی اجتماعی، ۱۳۷۳ش، ص ۲۰۱-۲۰۲.</ref> ارنست کاسیرر کلیه صور حیات فرهنگی (دین، هنر، اسطوره، زبان و علم) را صورتهای سمبولیک مینامد.<ref>کاسیرر، فلسفه و فرهنگ، ۱۳۶۰ش، ص ۳۸ و ۹۹.</ref> | |||
تأکید این رهیافت بر خصلت نظاممندی است. فرهنگ صورتهای نمادین در بافتهای اجتماعی ساختمند است<ref>تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۶۹.</ref> و ویژگیهای مادی و معنوی سازمانیافته برای تأمین نیازهای اساسی بشری را شامل میشود.<ref>آگبرن و نیمکوف، زمینه جامعهشناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹.</ref> | |||
فرهنگ | |||
== فرهنگ در اندیشه متفکران مسلمان == | == فرهنگ در اندیشه متفکران مسلمان == | ||
اندیشمندان مسلمان بر اساس هستیشناسی و انسانشناسی اسلامی، از منظرهای مختلفی به تبیین و تعریف ماهیت فرهنگ پرداختهاند: | اندیشمندان مسلمان بر اساس هستیشناسی و انسانشناسی اسلامی، از منظرهای مختلفی به تبیین و تعریف ماهیت فرهنگ پرداختهاند: | ||
# مرتضی مطهری: [[مرتضی مطهری|مطهری]] فرهنگ را بهمثابه «روح» یا «ساختار معنوی و هویتی جامعه» تعریف میکند.<ref>مطهری، ''مجموعه آثار''، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص ۴۶.</ref> | |||
مطهری فرهنگ را بهمثابه «روح» یا «ساختار معنوی و هویتی جامعه» تعریف میکند.<ref>مطهری، ''مجموعه آثار''، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص ۴۶ | # سید علی خامنهای: [[سید علی خامنهای|خامنهای]] فرهنگ را «روح حاکم بر کالبد اجتماعی» میداند<ref>خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای انجمن قلم»، ۱۳۸۱ش.</ref><ref>خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی»، ۱۳۹۰ش.</ref> که بر سه رکن استوار است: | ||
خامنهای فرهنگ را «روح حاکم بر کالبد اجتماعی» میداند<ref>خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای انجمن قلم»، ۱۳۸۱ش.</ref><ref>خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی»، ۱۳۹۰ش.</ref> که بر سه رکن | |||
در | ** '''ساختار شناختی-اعتقادی:''' شامل نظام باورها، ارزشها و انگارههای فکری که پایههای معرفتی جامعه را تشکیل میدهند.<ref>خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی»، ۱۳۸۹ش.</ref> | ||
** '''ساحت رفتاری-عملی:''' متجلی در قالب الگوهای کنشی، آداب اجتماعی و سبک زندگی که نمود عینی فرهنگ محسوب میشوند.<ref>خامنهای، «بیانات در حرم مطهر رضوی»، ۱۳۹۳ش.</ref> | |||
** '''کارکرد هویتساز:''' عاملی که «شخصیت جمعی» ملت و «خلقیات فردی» را شکل داده و جهتدهنده حرکات فردی و اجتماعی است.<ref>خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی»، ۱۳۸۹ش.</ref><ref>خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی»، ۱۳۹۰ش.</ref> | |||
=== محمدتقی جعفری === | === محمدتقی جعفری === | ||
نسخهٔ ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۰
فرهنگ؛ شیوه زندگی، باورها و ارزشها و هنجارهای مشترک یک جامعه.
فرهنگ دربرگیرندۀ شیوه زندگی، باورها و ارزشهای مشترک یک جامعه است. این پدیده که یکی از بنیادیترین مفاهیم در علوم انسانی و اجتماعی بهشمار میرود، نظام معرفتی، هویتی و رفتاری انسانها را شکل میدهد. فرهنگ کلیتی درهمتنیده شامل هنجارها، هنر، آدابورسوم، نمادها، تکنولوژی و زبان است که علاوه بر ساماندهی به حیات اجتماعی، کارکرد هویتبخشی و تمایزبخشی میان جوامع مختلف را بر عهده دارد. به دلیل گستردگی و چندلایهبودن این مفهوم، متفکران علوم اجتماعی و اندیشمندان مسلمان از منظرهای گوناگونی نظیر رهیافتهای توصیفی، نمادین، ساختاری و هنجاری به واکاوی آن پرداختهاند. بهطور کلی، عناصر سازندۀ فرهنگ به دو بُعد درونی (عناصر ذهنی و معنایی) و بیرونی (عناصر مادی و نمادین) تقسیم میشوند که با ویژگیهای بنیادینی چون عمومیت، یادگیریپذیری (اکتسابیبودن) و پویایی در طول زمان شناخته میگردند.
معانی و تعاریف لغوی فرهنگ
فرهنگ در زبانها و ادبیات گوناگون مسیر تحولی متفاوتی را طی کرده است؛ در زبان فارسی در اصل به معنی «کشیدن» بوده و سپس به معانی دانش، ادب، عقل، کتاب لغت و شاخۀ درختی که بهمنظور جوانه زدن در زمین مدفون میگردد، به کار رفته است.[۱] در زبان عربی معادل «ثقافه» است که در ریشه به معنی تیزهوشی، پیروزی و مهارت بوده و در اصطلاح برای استعداد و توان فراگیری علوم، صنایع و ادبیات استفاده میشود.[۲] در ادبیات انگلیسی، فرانسوی و آلمانی، این اصطلاح در ریشههای نخستین خود به معنی سکنی گزیدن، کشت کردن، حراست کردن و پرستش به کار میرفته است. در قرن شانزدهم، با مفهوم کشت و زرع بهعنوان استعارهای از فرآیند توسعه و رشد انسانی وارد حوزه علوم انسانی شد و امروزه دلالت بر یک حقیقت عام و انتزاعی در جوامع بشری دارد.[۳]
رهیافتهای مختلف در مورد فرهنگ
فرهنگ به جهت انتزاعی بودن، در اصطلاحات علمی به معانی مختلفی به کار رفته است. دانشنامههایی چون بریتانیکا و دایرةالمعارف بینالمللی علوم اجتماعی، این تعاریف را در دستههایی نظیر رویکردهای جهانشمول، تکاملی، ساختاری و هنجاری طبقهبندی کردهاند.[۴] اما در یک دستهبندی دیگر، رهیافتهای تعریف فرهنگ به هشت دسته تقسیم میشوند:
- رهیافت کلاسیک: در این رهیافت فرهنگ فرآیند گسترش استعدادهای بشری است که با فراگیری آثار پژوهشی و هنری به قابلیت میرسد.[۵] محققانی نظیر ریموند ویلیامز فرهنگ را به معنی ذهنیت بالنده و فرآیندهای این بالندگی تعریف کردهاند.[۶] تی. اس. الیوت نیز فرهنگ را شاخص رشد یک جامعه معرفی میکند.[۷]
- رهیافت توصیفی: این رویکرد که ریشه در اثباتگرایی سدۀ نوزدهم دارد، فرهنگ را یک کل نظاممند شامل باورها، آیینها و موضوعات مادی میداند.[۸] ادوارد تایلور در عامترین تعریف میگوید: فرهنگ کلیت در هم تنیدهای است از دانش، دین، هنر، قانون، اخلاقیات و هرگونه توانایی که آدمی به عنوان عضو جامعه به دست میآورد.[۹] رادکلیف براون ویژگی فرهنگ را در بعد مادی رفتار نهادینه شده و در بعد ذهنی احساسات مشترک معرفی میکند که کارکردش حفظ یکپارچگی است.[۱۰]
- رهیافت تاریخی: در این رهیافت فرهنگ بهعنوان میراث اجتماعی یا سنت رسیده از گذشتگان قلمداد میشود.[۱۱] برای فرانتس بوآس فرهنگ را دربرگیرندۀ رفتارهای مشترک انسانی میداند که از نسلی به نسلی قابل انتقال است.[۱۲]
- رهیافت هنجاری: در این رهیافت فرهنگ بهعنوان الگو، قاعده یا راه و روش زندگی تلقی میشود. کروبر و کلاکهون علاوه بر استانداردهای رفتاری، تلاشها برای موجهسازی این سرمشقها را نیز جزء فرهنگ میدانند.[۱۳] گی روشه فرهنگ را شیوههای رفتار، احساس و اندیشهی آموخته شده در جامعه میداند.[۱۴]
- رهیافت روانشناختی: در این دیدگاه، فرهنگ دربرگیرندۀ تمام وسایلی است که انسانها به کمک آنها هدفهای فردی و اجتماعی خود را تأمین مینمایند.[۱۵]
- رهیافت نمادین: فرهنگ نظامهای نمادین هر جامعه و اطلاعات نهفته در آنها است.[۱۶] برای مثال لسلی وایت فرهنگ را سازمانی از پدیدهها وابسته به نمادها میداند که فرایندی مداوم، تراکمی و پیشرونده است.[۱۷] ارنست کاسیرر کلیه صور حیات فرهنگی (دین، هنر، اسطوره، زبان و علم) را صورتهای سمبولیک مینامد.[۱۸]
- رهیافت ساختاری: تأکید این رهیافت بر خصلت نظاممندی است. فرهنگ صورتهای نمادین در بافتهای اجتماعی ساختمند است[۱۹] و ویژگیهای مادی و معنوی سازمانیافته برای تأمین نیازهای اساسی بشری را شامل میشود.[۲۰]
- رهیافت تکوینی: فرهنگ بهعنوان فرآورده و ساختۀ انسان و بهمثابه شناخت مشترک میان اعضای جامعه تلقی میگردد.[۲۱]
فرهنگ در اندیشه متفکران مسلمان
اندیشمندان مسلمان بر اساس هستیشناسی و انسانشناسی اسلامی، از منظرهای مختلفی به تبیین و تعریف ماهیت فرهنگ پرداختهاند:
- مرتضی مطهری: مطهری فرهنگ را بهمثابه «روح» یا «ساختار معنوی و هویتی جامعه» تعریف میکند.[۲۲]
- سید علی خامنهای: خامنهای فرهنگ را «روح حاکم بر کالبد اجتماعی» میداند[۲۳][۲۴] که بر سه رکن استوار است:
- ساختار شناختی-اعتقادی: شامل نظام باورها، ارزشها و انگارههای فکری که پایههای معرفتی جامعه را تشکیل میدهند.[۲۵]
- ساحت رفتاری-عملی: متجلی در قالب الگوهای کنشی، آداب اجتماعی و سبک زندگی که نمود عینی فرهنگ محسوب میشوند.[۲۶]
- کارکرد هویتساز: عاملی که «شخصیت جمعی» ملت و «خلقیات فردی» را شکل داده و جهتدهنده حرکات فردی و اجتماعی است.[۲۷][۲۸]
محمدتقی جعفری
جعفری با تفکیک فرهنگ به دو نوع «پیرو» و «پیشرو»، بر اهمیت سیاستگذاری در جهت تقویت فرهنگ پیشرو (که مبتنی بر عقل سلیم و احساسات متعالی است) تأکید میورزد.[۲۹]
محمدتقی مصباح یزدی
مصباح یزدی با رویکردی نظاممند، فرهنگ را بهعنوان سیستمی پویا و چندسطحی تعریف میکند که هم جنبههای شناختی و هم کنشی حیات انسانی را دربرمیگیرد. این مؤلفههای بههمپیوسته، رفتار انسان را از حیوان متمایز میسازد.[۳۰] وی از منظر توصیفی، تعریفی عام از فرهنگ ارائه میدهد که شامل تمام دستاوردهای بشری اعم از علوم عقلی، علوم تجربی، علوم نقلی محض، فلسفه، عرفان، دین، هنر، ادبیات، کلام، اخلاق، فقه، نظامهای ارزشی و حقوقی، زیباییشناسی، و آداب و رسوم میشود.[۳۱] همچنین از نظر کارکردی برای فرهنگ دو نقش اساسی قائل است: نخست «معنابخشی به زندگی» (از طریق ارائه چارچوبهای تفسیری و ارزشی برای غنا بخشیدن به حیات انسانی) و دوم «هدایت رفتارها» (ساماندهی کنشهای فردی و اجتماعی با تعیین چارچوبهای هنجاری).[۳۲] وی در تعریفی ساختاری نیز، فرهنگ را دربرگیرنده باورها، ارزشها و هنجارها میداند.[۳۳]
محمدعلی اسلامی ندوشن
اسلامی ندوشن عنصر استعلا و تعالی را جوهره اصلی فرهنگ میداند.[۳۴] دلالتهای سیاستگذاری این دیدگاه، معطوف به تقویت ابعاد معنوی و اخلاقی فرهنگ و ارتقای کیفیت زندگی انسان از طریق آن است.
عناصر فرهنگ
عناصر فرهنگ را میتوان به دو دسته درونی (ذهنی) و بیرونی (مادی) تقسیم کرد.
۱. عناصر ذهنی و درونی (فرهنگ درونیشده)
این عناصر در ذهن و روان انسان تجلی مییابند و شامل دو بخش معنایی و شخصیتیاند:[۳۵]
- عقاید و باورها: بنیادترین بینش انسان و جهانبینی اوست که زیرساخت سایر خردهنظامهای هنجاری و ارزشی را شکل میدهد.[۳۶]
- ارزشها: گی روشه ارزشها را جوهره فرهنگ میخواند.[۳۷] ارزشها نوعی درجهبندی امور از خوب تا بد هستند.[۳۸] اگر ارزشها نبودند انسانها در ارزیابی کنشها دچار مشکل میشدند.[۳۹]
- هنجارها: قواعد تنظیم روابط که نقض آنها مجازات در پی دارد.[۴۰] کارکرد آنها حفظ حیات انسان، پیشبینیپذیر نمودن کنشها و ایجاد انسجام اجتماعی است.[۴۱] هنجارها بسته به میزان الزام به سه دسته الزامی، مرجح و مجاز تقسیم میشوند.[۴۲]
- نظام ذخیره دانش: خزانههای اطلاعاتی که از تجربههای بشری شکل گرفته و از طریق نمادها انتقال مییابند.[۴۳]
- حقوق بنیادین انسان: برداشت از حقوق اساسی انسان که سایر اشکال زندگی و هنر از آن تأثیر میپذیرند.[۴۴]
- عنصر شخصیتی: تهنشست فرهنگ در شخصیت انسانی است که منشأ رفتاری فرد محسوب میشود.
۲. عناصر بیرونی یا مادی
جنبههای سختافزاری فرهنگ که عناصر ذهنی در آنها تحقق عینی مییابند:
- رفتارها: مدلهای رفتاری که الهامگرفته از باورها و ارزشهاست.[۴۵] مقصود رفتارهایی است که حامل معنی فرهنگیاند، نه رفتارهای متکی بر بنیاد زیستی و غریزی.[۴۶]
- نمادها: حاملهای اطلاعاتی که بیان ایدهها را ممکن میسازند. نماد به هر نوع ژست، شیء، علامت یا زبانی اطلاق میشود. کارکردهایی نظیر نامگذاری، درک محیط و تفکر انتزاعی به نمادها وابسته است.[۴۷]
- تکنولوژی: فنون و ابزارهایی که برای ارضاء نیازها استفاده میشوند.[۴۸] این مفهوم شامل تکنولوژی مادی (دانش ساخت ابزار)[۴۹] و تکنولوژی اجتماعی (دانش نهادسازی و مدیریت جوامع) میشود.[۵۰]
- هنر: نظام زیباییشناختی جامعه نظیر شعر، موسیقی و معماری.
ویژگیهای فرهنگ
- عمومیت: فرهنگ یک معرفت مشترک و فراگیر است. جامعهای بدون فرهنگی که اکثریت از آن پیروی نمایند، قابل تصور نیست.
- قابل فراگیری: فرهنگ غریزی و ژنتیکی نیست، بلکه از طریق فرآیند فرهنگپذیری و اجتماعی شدن آموخته میشود.
- تحولپذیری: فرهنگها همواره در حال تغییر و نو شدن هستند؛ زیرا انسانها در تعامل دائم با یکدیگرند. از این رو فرهنگ پدیدهای پویا و غیرایستا است.[۵۱]
پانویس
- ↑ دهخدا، لغتنامه دهخدا، ۱۳۴۱ش، ص ۲۲۷.
- ↑ ابن منظور، لسان العرب، ۱۳۰۰ق، ص ۱۲۷.
- ↑ پهلوان، فرهنگشناسی، ۱۳۸۲ش، ص ۳-۴.
- ↑ سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۴-۵.
- ↑ تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۵۷.
- ↑ ویلیامز، «به سوی جامعهشناسی فرهنگ»، ۱۳۸۰ش، ص ۲۵۲.
- ↑ الیوت، درباره فرهنگ، ۱۳۶۹ش، ص ۳۲.
- ↑ تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۶۱.
- ↑ آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۳۷.
- ↑ سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۲۴ و ۲۵.
- ↑ آگبرن و نیمکوف، زمینه جامعهشناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹.
- ↑ آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۴۴ و ۴۵.
- ↑ سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۲۷.
- ↑ روشه، کنش اجتماعی، ۱۳۶۷ش، ص ۱۲۳.
- ↑ آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۵۳.
- ↑ نولان و لنسکی، جامعههای انسانی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۳.
- ↑ لاور، دیدگاهها درباره دگرگونی اجتماعی، ۱۳۷۳ش، ص ۲۰۱-۲۰۲.
- ↑ کاسیرر، فلسفه و فرهنگ، ۱۳۶۰ش، ص ۳۸ و ۹۹.
- ↑ تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۶۹.
- ↑ آگبرن و نیمکوف، زمینه جامعهشناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹.
- ↑ ایتزن، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ۱۳۷۶ش، ص ۱۱۳.
- ↑ مطهری، مجموعه آثار، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص ۴۶.
- ↑ خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای انجمن قلم»، ۱۳۸۱ش.
- ↑ خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی»، ۱۳۹۰ش.
- ↑ خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی»، ۱۳۸۹ش.
- ↑ خامنهای، «بیانات در حرم مطهر رضوی»، ۱۳۹۳ش.
- ↑ خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی»، ۱۳۸۹ش.
- ↑ خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی»، ۱۳۹۰ش.
- ↑ جعفری، فرهنگ پیرو و فرهنگ پیشرو، ۱۳۷۹ش، صص ۲، ۷۴، ۷۶، ۸۷ و ۹۳.
- ↑ مصباح یزدی، [نام کتاب درج شود]، ۱۳۷۶ش، ص ۷۱.
- ↑ مصباح یزدی، [نام کتاب درج شود]، ۱۳۷۹ش، صص ۲۷۱-۲۷۲.
- ↑ مصباح یزدی، [نام کتاب درج شود]، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص ۱۵۲.
- ↑ مصباح یزدی، [نام کتاب درج شود]، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص ۱۵۱.
- ↑ اسلامی ندوشن، فرهنگ و شبهفرهنگ، ۱۳۷۱ش، صص ۱۷ و ۱۰۴.
- ↑ رجبزاده، «درآمد بر فرهنگ عمومی»، ۱۳۷۷ش، ص ۶۴.
- ↑ باهنر، جهانبینی اسلامی، ۱۳۶۱ش، ص ۶.
- ↑ نقینظرپور، ارزشها و توسعه، ۱۳۷۸ش، ص ۷۰.
- ↑ رفیعپور، آناتومی جامعه، ۱۳۸۰ش، ص ۲۶۹.
- ↑ ترنر، مفاهیم و کاربردهای جامعهشناختی، ۱۳۷۸ش، ص ۷۸.
- ↑ رفیعپور، آناتومی جامعه، ۱۳۸۰ش، ص ۱۸۵.
- ↑ افروغ، فرهنگشناسی و حقوق فرهنگی، ۱۳۷۹ش، ص ۲۵.
- ↑ کوزر، نظریههای بنیادی جامعهشناختی، ۱۳۷۸ش، ص ۴۳۳.
- ↑ نولان و لنسکی، جامعههای انسانی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹.
- ↑ سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۵۲.
- ↑ روشه، کنش اجتماعی، ۱۳۶۷ش، ص ۷۸.
- ↑ رفیع، فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد، ۱۳۷۴ش، ص ۲۸۳.
- ↑ ریتزر، نظریههای معاصر در جامعهشناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۲۸۵-۲۸۶.
- ↑ ایتزن، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ۱۳۷۶ش، ص ۱۱۴.
- ↑ گولد و کولب، فرهنگ علوم اجتماعی، ۱۳۷۶ش، ص ۲۶۱.
- ↑ اسدی، مواجهه آیات و روایات با جنبههای منفی فرهنگ، ۱۳۸۰ش، ص ۳۶-۳۸.
- ↑ روشه، کنش اجتماعی، ۱۳۶۷ش، ص ۱۲۳-۱۲۵؛ ایتزن، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ۱۳۷۶ش، ص ۱۱۰-۱۱۲.
منابع
- آشوری، داریوش. تعریفها و مفهوم فرهنگ. تهران: مرکز اسناد فرهنگی آسیا، ۱۳۵۷ش.
- آگبرن، ویلیام و نیمکوف، مایر. زمینه جامعهشناسی. ترجمه و اقتباس امیرحسین آریانپور. تهران: نشر گستره، ۱۳۸۰ش.
- ابن منظور، محمد بن مکرم. لسان العرب. بیروت: دار صادر، ۱۳۰۰ق.
- اسدی، محمدعلی. مواجهه آیات و روایات با جنبههای منفی فرهنگ. پایاننامه. قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۰ش.
- اسلامی ندوشن، محمدعلی. فرهنگ و شبهفرهنگ. تهران: انتشارات یزدان، ۱۳۷۱ش.
- افروغ، عماد. فرهنگشناسی و حقوق فرهنگی. تهران: مؤسسه فرهنگ و دانش، ۱۳۷۹ش.
- الیوت، تی. اس. درباره فرهنگ. ترجمه حمید شاهرخ. تهران: نشر مرکز، ۱۳۶۹ش.
- انگلهارت، رونالد. تحول فرهنگی در جامعه پیشرفته صنعتی. ترجمه مریم وتر. تهران: انتشارات کویر، ۱۳۸۲ش.
- باهنر، محمدجواد. جهانبینی اسلامی. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۱ش.
- بیتس، دانیل. انسانشناسی فرهنگی. ترجمه محسن ثلاثی. تهران: انتشارات علمی، ۱۳۷۳ش.
- بیلینگتون، روزاموند و دیگران. فرهنگ و جامعه. ترجمه فریبا عزبدفتری. تهران: نشر قطره، ۱۳۸۰ش.
- پهلوان، چنگیز. فرهنگشناسی. تهران: نشر قطره، ۱۳۸۲ش.
- تامپسون، جان.ب. ایدئولوژی و فرهنگ مدرن. ترجمه مسعود اوحدی. تهران: مؤسسه آینده پویان، ۱۳۷۸ش.
- ترنر، جاناتان اچ. مفاهیم و کاربردهای جامعهشناختی. ترجمه محمد فولادی و محمدعزیز بختیاری. قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۷۸ش.
- جعفری، محمدتقی. فرهنگ پیرو و فرهنگ پیشرو. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۳ش. (چاپهای دیگر: ۱۳۷۹ش).
- خامنهای، علی. «بیانات در دیدار با اعضای انجمن قلم». پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار، ۸ بهمن ۱۳۸۱ش.
- خامنهای، علی. «بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی». پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار، ۲۵ شهریور ۱۳۸۹ش.
- خامنهای، علی. «بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی». پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار، ۲۳ خرداد ۱۳۹۰ش.
- خامنهای، علی. «بیانات در حرم مطهر رضوی». پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار، ۱ فروردین ۱۳۹۳ش.
- دهخدا، علیاکبر. لغتنامه دهخدا. تهران: چاپ افست، ۱۳۴۱ش.
- ایتزن، دی. استنلی. «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی». ترجمه ضیاء تاجالدین. مجله نامه فرهنگ، (ش۲۷)، ۱۳۷۶ش.
- رجبزاده، احمد. «درآمد بر فرهنگ عمومی». در فرهنگ و جامعه، تدوین بهروز گرانپایه. تهران، ۱۳۷۷ش.
- رفیع، جلال. فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد. تهران: انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۴ش.
- رفیعپور، فرامرز. آناتومی جامعه. تهران: شرکت سهامی انتشار، ۱۳۸۰ش.
- روشه، گی. کنش اجتماعی. ترجمه هما زنجانیزاده. مشهد: انتشارات دانشگاه فردوسی، ۱۳۶۷ش.
- ریتزر، جورج. نظریههای معاصر در جامعهشناسی. ترجمه محسن ثلاثی. تهران: انتشارات علمی، ۱۳۸۰ش.
- سلیمی، حسین. فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر. تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بینالملل، ۱۳۷۹ش.
- کاسیرر، ارنست. فلسفه و فرهنگ. ترجمه بزرگ نادرزاده. تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۰ش.
- کوزر، لوئیس و دیگران. نظریههای بنیادی جامعهشناختی. ترجمه فرهنگ ارشاد. تهران: نشر نی، ۱۳۷۸ش.
- گولد، جولیوس و کولب، ویلیام ل. فرهنگ علوم اجتماعی. ترجمه گروه مترجمان. تهران: انتشارات مازیار، ۱۳۷۶ش.
- لاور، رابرت اچ. دیدگاهها درباره دگرگونی اجتماعی. ترجمه کاووس سیدامامی. تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۳ش.
- مالینوفسکی، برونیسلاو. نظریه علمی درباره فرهنگ. ترجمه عبدالحمید زرینقلم. تهران: نشر گام نو، ۱۳۷۹ش.
- مصباح یزدی، محمدتقی. [نام کتاب درج شود]. [محل نشر]: [ناشر]، ۱۳۷۶ش / ۱۳۷۹ش / ۱۳۸۵ش.
- مطهری، مرتضی. مجموعه آثار. قم: انتشارات صدرا، ۱۳۷۴ش / ۱۳۸۰ش.
- نقینظرپور، محمد. ارزشها و توسعه. تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۷۸ش.
- نولان، پاتریک و لنسکی، گرهارد. جامعههای انسانی. ترجمه ناصر موفقیان. تهران: نشر نی، ۱۳۸۰ش.
- ویلیامز، ریموند. «به سوی جامعهشناسی فرهنگ». ترجمه علی مرتضویان. مجله ارغنون، (ش۱۸) پاییز ۱۳۸۰ش.