بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲۲۵: خط ۲۲۵:
اما نماد اصلی هنر هخامنشی معماری است که با بهره‌گیری از هنر ملل تابعه و آمیختن آن با ذوق پارسی پدید آمده است.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1119668 سید و بابایی توسکی، «بررسی سبک و اسلوب معماری دوره هخامنشیان»، ۱۳۹۳ش، ص۶۳.]</ref> نمونه‌های برجستۀ این معماری تلفیقی، آرامگاه پلّه‌پلّه‌ای کوروش<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/908751 استیرلن، «معماری دوره هخامنشیان»، ۱۳۷۵-۱۳۷۶ش، ص۱۱۲.]</ref> و ستون‌های باریک و بلند پاسارگاد است که نشان از نقش سنگ‌تراشان یونانی دارد، در عین حال به سبب تناسب ویژۀشان، کاملاً هخامنشی و نوآورانه ارزیابی می‌شوند.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1119668 سید و بابایی توسکی، «بررسی سبک و اسلوب معماری دوره هخامنشیان»، ۱۳۹۳ش، ص۶۶.]</ref> داریوش نیز در شوش با مشارکت ملل مختلف کاخی ساخت.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/908751 استیرلن، «معماری دوره هخامنشیان»، ۱۳۷۵-۱۳۷۶ش، ص۱۲۱.]</ref>  
اما نماد اصلی هنر هخامنشی معماری است که با بهره‌گیری از هنر ملل تابعه و آمیختن آن با ذوق پارسی پدید آمده است.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1119668 سید و بابایی توسکی، «بررسی سبک و اسلوب معماری دوره هخامنشیان»، ۱۳۹۳ش، ص۶۳.]</ref> نمونه‌های برجستۀ این معماری تلفیقی، آرامگاه پلّه‌پلّه‌ای کوروش<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/908751 استیرلن، «معماری دوره هخامنشیان»، ۱۳۷۵-۱۳۷۶ش، ص۱۱۲.]</ref> و ستون‌های باریک و بلند پاسارگاد است که نشان از نقش سنگ‌تراشان یونانی دارد، در عین حال به سبب تناسب ویژۀشان، کاملاً هخامنشی و نوآورانه ارزیابی می‌شوند.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1119668 سید و بابایی توسکی، «بررسی سبک و اسلوب معماری دوره هخامنشیان»، ۱۳۹۳ش، ص۶۶.]</ref> داریوش نیز در شوش با مشارکت ملل مختلف کاخی ساخت.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/908751 استیرلن، «معماری دوره هخامنشیان»، ۱۳۷۵-۱۳۷۶ش، ص۱۲۱.]</ref>  


اوج این هنر در تخت جمشید دیده می‌شود؛ مجموعه‌ای بر صفه‌ای سنگی با تالارهای ستون‌دار که بزرگ‌ترین آن‌ها آپادانا می‌باشد.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1119668 سید و بابایی توسکی، «بررسی سبک و اسلوب معماری دوره هخامنشیان»، ۱۳۹۳ش، ص۷۵.]</ref>  در معماری هخامنشی فضای داخلی تالارها اصل محسوب می‌شود که هدف از ساخت آن ایجاد محلی برای گردهم‌آیی‌های تشریفاتی می‌باشد.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/908751 استیرلن، «معماری دوره هخامنشیان»، ۱۳۷۵-۱۳۷۶ش، ص۱۲۱.]</ref> (استیرلن، «معماری دوره هخامنشیان»، ۱۳۷۵-۱۳۷۶ش، ص۱۲۱). نقوش برجسته پلکان‌ها، با تأثیرپذیری از هنر آشور و مصر، صحنه‌های باج‌دهی اقوام گوناگون را با نظمی یکپارچه نمایش می‌دهد (امیری، «هنر معماری هخامنشیان»، ۱۳۸۶ش، ص۶۲). اگرچه هخامنشیان از هنر ملل مغلوب اقتباس کردند، اما به تقلید صرف بسنده نکردند و عناصر خارجی را با سلیقه و ابتکار پارسی درآمیختند و سبکی نو و مستقل پدید آوردند.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1119668 سید و بابایی توسکی، «بررسی سبک و اسلوب معماری دوره هخامنشیان»، ۱۳۹۳ش، ص۶۷.]</ref>
اوج این هنر در تخت جمشید دیده می‌شود؛ مجموعه‌ای بر صفه‌ای سنگی با تالارهای ستون‌دار.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1119668 سید و بابایی توسکی، «بررسی سبک و اسلوب معماری دوره هخامنشیان»، ۱۳۹۳ش، ص۷۵.]</ref>  در معماری هخامنشی فضای داخلی تالارها اصل محسوب می‌شود که هدف از ساخت آن ایجاد محلی برای گردهم‌آیی‌های تشریفاتی می‌باشد.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/908751 استیرلن، «معماری دوره هخامنشیان»، ۱۳۷۵-۱۳۷۶ش، ص۱۲۱.]</ref> تندیس‌ها و نقوش برجستۀ پلکان‌ها نیز با تأثیرپذیری از هنر آشور و مصر، صحنه‌های باج‌دهی اقوام گوناگون را با نظمی یکپارچه نمایش می‌دهند (امیری، «هنر معماری هخامنشیان»، ۱۳۸۶ش، ص۶۲). اگرچه هخامنشیان از هنر ملل مغلوب اقتباس کرده‌اند، اما به تقلید صرف بسنده نکرده و عناصر خارجی را با سلیقه و ابتکار پارسی درآمیخته‌اند و سبکی نو و مستقل پدید آورده‌اند.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1119668 سید و بابایی توسکی، «بررسی سبک و اسلوب معماری دوره هخامنشیان»، ۱۳۹۳ش، ص۶۷.]</ref>


=== علوم و مراکز علمی ===
=== علوم و مراکز علمی ===
در دوره هخامنشی، مراکز علمی و کتابخانه‌های متعددی در سراسر قلمرو شاهنشاهی برپا بودند که به تولید و ثبت دانش در حوزه‌های پزشکی، نجوم و فلسفه می‌پرداختند. مهم‌ترین این مراکز عبارت بودند از: کتابخانۀ «دژنیشت» (گنجنیشت) در تخت جمشید و دربر گیرندۀ اوستایی که بر دوازده هزار پوست نگاشته شده بود.<ref>پانوسی، گرایش‌های علمی و فرهنگی ایران، ۱۳۸۳ش، ص۷۴.</ref> کتابخانۀ «شیپکان» (شیزیکان) در کنار آتشکدۀ آذرگشسب در آذربایجان؛ کتابخانۀ «اَگَر» در هگمتانه (همدان) که محل نگهداری اسناد شاهی بود؛ و دیگر کتابخانه‌های پاسارگاد، سیستان، استخر.و نیز مراکزی چون «ری شهر» (ریواردشیر) و بلخ که در طب و اخترشناسی صاحب نام بودند.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1136405 پهلوان، «جایگاه علم پزشکی در دوره هخامنشیان»، ۱۳۹۵ش، ص۷۷، ۸۲-۸۳.]</ref> افزون بر این، دانشکدۀ «برسیا» و دانشکدۀ پزشکی «سایَش» نیز از مؤسسات علمی این دوره به شمار می‌رفتند.<ref>پانوسی، گرایش‌های علمی و فرهنگی ایران، ۱۳۸۳ش، ص۷۴.</ref>  
در دوره هخامنشی، مراکز علمی و کتابخانه‌های متعددی در سراسر قلمرو برپا بودند که به تولید و ثبت دانش در حوزه‌های پزشکی، نجوم و فلسفه می‌پرداختند. از مهم‌ترین این مراکز می‌توان به کتابخانهٔ دژنیشت در تخت جمشید، شیپکان یا شیزیکان در آذربایجان، اَگَر در هگمتانه، و نیز مراکز ری شهر یا ریواردشیر  و بلخ اشاره کرد. افزون بر آن‌ها، دانشکدۀ برسیا و دانشکدۀ پزشکی سایَش نیز از مؤسسات علمی این دوره به شمار می‌رفتند.<ref>پانوسی، گرایش‌های علمی و فرهنگی ایران، ۱۳۸۳ش، ص۷۴؛ [https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1136405 پهلوان، «جایگاه علم پزشکی در دوره هخامنشیان»، ۱۳۹۵ش، ص۷۷، ۸۲-۸۳.]</ref>  


در این دوره، علم پزشکی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بود و متون مقدس زرتشتی، به ویژه اوستا، دانش پزشکی را با باورهای دینی درآمیخته بودند. در اوستا، پزشکی به شاخه‌های تخصصی متعددی تقسیم شده بود.این تخصص‌ها شامل «کِرت‌پزشک» (جراح)، «مَنتَر پزشک» (روانپزشک)، «دار پزشک» (پزشک قانونی)، «گیاه پزشک» (پزشک گیاه‌شناس) و «تَن پزشک» (پزشک داخلی و عمومی) می‌شود که نشان‌دهنده پیچیدگی و سیستم‌مند بودن دانش پزشکی در ایران باستان است. نظریۀ درمانی رایج بر پایۀ عناصر چهارگانۀ آب، آتش، خاک و هوا استوار بود – نظریه‌ای که بعدها در یونان به جالینوس نسبت داده شد.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1136405 پهلوان، «جایگاه علم پزشکی در دوره هخامنشیان»، ۱۳۹۵ش، ص۸۱-۸۲، ۸۵.]</ref>
در این دوره، علم پزشکی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بود و متون مقدس زرتشتی، به ویژه اوستا، دانش پزشکی را با باورهای دینی درآمیخته بودند. در اوستا، پزشکی به شاخه‌های تخصصی متعددی تقسیم شده بود. این تخصص‌ها شامل کِرت‌پزشک، مَنتَر پزشک، دارپزشک، گیاه پزشک و تَن پزشک می‌شدند. نظریۀ درمانی رایج بر پایۀ عناصر چهارگانۀ آب، آتش، خاک و هوا استوار بود – نظریه‌ای که بعدها در یونان به جالینوس نسبت داده شد.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1136405 پهلوان، «جایگاه علم پزشکی در دوره هخامنشیان»، ۱۳۹۵ش، ص۸۱-۸۲، ۸۵.]</ref>


دربار هخامنشی میزبان پزشکان یونانی چون آپولونیدس، کتریس و پوکریتی بود؛ کتریس پس از بازگشت از ایران، کتابی در تاریخ و جغرافیای ایران و هند نگاشت. داوطلبان پزشکی برای دریافت گواهینامه در حضور اهل فن تا سه بار مورد آزمون قرار می‌گرفتند. در نجوم نیز داریوش بزرگ از منجمان بابلی حمایت می‌کرد؛ نبو ریمنو طول سال خورشیدی را ۳۶۵ روز، ۶ ساعت، ۱۵ دقیقه و ۱۴ ثانیه محاسبه کرد که تنها ۲۶ دقیقه و ۵۵ ثانیه با محاسبات امروزی تفاوت داشت.<ref>پانوسی، گرایش‌های علمی و فرهنگی ایران، ۱۳۸۳ش، ص۷۵-۷۶، ۶۸.</ref> هخامنشیان از بروج دوازده‌گانه و تقسیم جهان به هفت بخش نیز آگاه بودند.<ref name=":0">[https://jflh.ut.ac.ir/article_28161_c20868f9ae40194979d4a37bb18ac499.pdf جعفری دهقی، «سرچشمه‌های دانش در عهد باستان... »، ۱۳۸۶ش، ص۳۱-۳۲، ۴۱.]</ref>
دربار هخامنشی میزبان پزشکان یونانی چون کتریس نیز بود که پس از بازگشت از ایران، کتابی در تاریخ و جغرافیای ایران و هند نگاشت. در نجوم نیز دبار از منجمان ملل تابعه‌ای چون بابلی حمایت می‌کرد.<ref>پانوسی، گرایش‌های علمی و فرهنگی ایران، ۱۳۸۳ش، ص۷۵-۷۶، ۶۸.</ref> اندیشۀ بروج دوازده‌گانۀ سال و تقسیم جهان به هفت اقلیم بازماندۀ آن دوران است.<ref name=":0">[https://jflh.ut.ac.ir/article_28161_c20868f9ae40194979d4a37bb18ac499.pdf جعفری دهقی، «سرچشمه‌های دانش در عهد باستان... »، ۱۳۸۶ش، ص۳۱-۳۲، ۴۱.]</ref>  


== میراث و تأثیر<ref group="دیدگاه">تاثیر سنجی مقداری کار سخت و در عین حال علمی پژوهشی است. تعبیر میراث هم کافی است</ref> بر دوره‌های بعدی ==
== میراث و تداوم ==
پس از فتح ایران به دست اسکندر، سلوکیان بیشتر تقسیمات اداری هخامنشی (از جمله ساتراپی‌ها) را حفظ کردند و از راه‌های شاهی بهره بردند.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۲۸.
ابعاد محتلف میراث‌ تمدنی هخامنشیان در نظام‌های بعدی با درجات متفاوت انعکاس و تداوم یافت. از جملۀ آن‌ها تقسیمات اداری و راه‌های شاهی هخامنشی است که در دورهٔ سلوکیان پی‌گیری شد.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۲۸.


<span lang="en">Engels, Benefactors, Kings, Rulers: Studies on the Seleukid Empire between East and West, Studia Hellenistica 57, 2017, p.45؛ Plischke, “Persianism under the Early Seleucid Kings? The Royal Title ‘Great King’”, in Persianism in Antiquity, ed. Strootman and Versluys, 2017, p.168</span></ref> اشکانیان هرچند خود را میراث‌دار هخامنشیان نمی‌دانستند، در عمل از سنت هخامنشی در سکه‌زنی، لقب‌های شاهنشاهی و آیین‌های درباری بهره گرفتند؛ به‌گفتهٔ برخی پژوهشگران، لقب «شاهنشاه» (نخستین بار توسط داریوش اول) را احیا کردند.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۳، ص۲۶۸۰، ۲۶۸۲، ۲۶۶۰.</ref> در مقابل، ساسانیان کوشیدند خود را وارثان راستین هخامنشیان نشان دهند: اردشیر بابکان لقب «شاهنشاه» و تبار هخامنشی را ادعا<ref>بیرونی، الآثار الباقیة عن القرون الخالیة، ۱۳۸۰ش، ص۵۷۷؛ شیروانی، بستان السیاحة، بی‌تا، ص۱۲۶.</ref> و نقش برجسته‌هایش را در کنار کتیبه‌های هخامنشی حکاکی کرد<ref>مصطفوی، اقلیم پارس، ۱۳۷۵ش، ص۳۳۵.</ref> و مراکز حکومتی‌اش را در استخر و نقش رستم (در کنار آرامگاه هخامنشیان) بنیاد نهاد.<ref>کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، ۱۳۶۸ش، ص۱۴۳، ۱۷۵، ۱۹۱، ۲۰۳، ۲۹۶.</ref> ساختار اداری (ساتراپی‌ها، چاپارخانه، گارد جاویدان) و نظام پُستی هخامنشی در دوره‌های سلوکی، اشکانی، ساسانی و حتی پس از اسلام (برید) تداوم یافت.<ref>راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ۱۳۵۴ش، ج۱، ص۵۴۴؛ موریه، سفرنامه جیمز موریه، ۱۳۸۶ش، ج۱، ص۲۱۵–۲۲۰.</ref> واژهٔ «ساتراپ» در منابع یونانی و لاتین حتی تا سده‌های میانه برای فرمانداران شرقی به کار می‌رفت.<ref><span lang="en">[https://www.etymonline.com/word/satrap Harper, “Satrap”, Online Etymology Dictionary.]</span></ref>
<span lang="en">Engels, Benefactors, Kings, Rulers: Studies on the Seleukid Empire between East and West, Studia Hellenistica 57, 2017, p.45؛ Plischke, “Persianism under the Early Seleucid Kings? The Royal Title ‘Great King’”, in Persianism in Antiquity, ed. Strootman and Versluys, 2017, p.168</span></ref> اشکانیان نیز از سنت هخامنشی در سکه‌زنی، لقب‌های شاهنشاهی و آیین‌های درباری بهره گرفتند.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۳، ص۲۶۸۰، ۲۶۸۲، ۲۶۶۰.</ref>ساسانیان هم خود را وارثان هخامنشیان معرفی کرده و مراکز حکومتی‌شان را در کنار آرامگاه‌های هخامنشی بنا نهادند.<ref>بیرونی، الآثار الباقیة عن القرون الخالیة، ۱۳۸۰ش، ص۵۷۷؛ شیروانی، بستان السیاحة، بی‌تا، ص۱۲۶؛ کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، ۱۳۶۸ش، ص۱۴۳، ۱۷۵، ۱۹۱، ۲۰۳، ۲۹۶.</ref>  


معماری هخامنشی، به‌ویژه تخت جمشید، الگوی بی‌واسطهٔ ساسانیان شد؛<ref>مفتاح الهامه، جغرافیای تاریخی بلخ و جیحون، ۱۳۷۶ش، ص۱۷۳؛ راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ۱۳۵۴ش، ج۱، ص۷۶۰.</ref> آنان سنت‌های هخامنشی را کنار میراث پارتی به کار گرفتند، اما با نوآوری در مصالح (جایگزینی ستون با طاق و گنبد) سبکی مستقل پدیدآوردند.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/2319717/بررسی-تطبیقی-معماری-هخامنشی-با-معماری-ساسانی پورعلی‌نقی، «بررسی تطبیقی معماری هخامنشی با معماری ساسانی»، ۱۴۰۲ش، ص۴۹، ۶۰.]</ref> همین معماری ساسانی بود که نقش اصلی در شکل‌گیری کاخ‌های عباسی و اموی ایفا کرد؛<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1575978/کاخ-های-ساسانی-و-تاثیر-ان-ها-در-دوره-متقدم-اسلامی بیر، «کاخ‌های ساسانی و تأثیر آن‌ها در دورهٔ متقدم اسلامی»، ۱۳۹۸ش، ص۷۷.]</ref> بدین‌ترتیب معماری هخامنشی از رهگذر ساسانی به‌طور غیرمستقیم بر کاخ‌سازی دوران متقدم اسلامی (چون مشتّی، خربة المفجر و سامرا) تأثیر نهاد.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/2319717/بررسی-تطبیقی-معماری-هخامنشی-با-معماری-ساسانی پورعلی‌نقی، «بررسی تطبیقی معماری هخامنشی با معماری ساسانی»، ۱۴۰۲ش، ص۴۹.]</ref> نمونهٔ برجستهٔ تأثیر مستقیم هخامنشی بر معماری اسلامی، الگوی «پلان نه‌قسمتی برون‌گرا» است که در کاخ‌های شوش و تخت جمشید دیده می‌شد، در دورهٔ ساسانی جای خود را به نمونه‌های درون‌گرا داد، اما در دورهٔ اسلامی بار دیگر در سازه‌هایی چون چهلستون قزوین و هشت بهشت اصفهان احیا شد.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/2208950/سیر-تحول-پلان-های-مربع-9-قسمتی-از-هخامنشی-تا-کوشک-های-هشت-بهشت-صفوی بلیلان و رفیعی، «سیر تحول پلان‌های مربع (۹ قسمتی) …»، ۱۴۰۳ش، ص۳۸-۳۹.]</ref>
نظام پُستی هخامنشی در دوره‌های سلوکی، اشکانی، ساسانی و حتی پس از اسلام تحت نام برید تداوم یافت.<ref>راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ۱۳۵۴ش، ج۱، ص۵۴۴؛ موریه، سفرنامه جیمز موریه، ۱۳۸۶ش، ج۱، ص۲۱۵–۲۲۰.</ref> واژهٔ «ساتراپ» در منابع یونانی و لاتین حتی تا سده‌های میانه بر فرمانداران شرقی اطلاق می‌شد.<ref><span lang="en">[https://www.etymonline.com/word/satrap Harper, “Satrap”, Online Etymology Dictionary.]</span></ref>  


در حوزهٔ دین و اندیشه، ایدئولوژی هخامنشی (برگزیدگی شاه توسط اهورامزدا و دادگری به‌عنوان پایهٔ فرمانروایی) به ساسانیان رسید؛ مفهوم «فَرّ ایزدی» ریشه در اندیشهٔ هخامنشی داشت.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/931464/انتقال-و-تحول-اندیشه-سیاسی-فره-ایزدی-از-ایران-باستان-به-ایران-اسلامی محمدی و بیطرفان، «انتقال و تحول اندیشه سیاسی فرّه ایزدی»، ۱۳۹۱ش، ص۵-۷ و ۱۰-۱۲.]</ref> با این حال، در منابع ساسانی از شاهانی چون کوروش و داریوش نامی نیست و به جای آنان پادشاهان اساطیری کیانی (کیخسرو، لهراسب، گشتاسب، بهمن و داراب) نشسته‌اند؛<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1823416/پژوهشی-در-بنیان-های-اساطیری-و-تاریخی-کیانیان-با-توجه-با-شاهنامه-فردوسی فلاحی و دیگران، «پژوهشی در بنیان‌های اساطیری و تاریخی کیانیان»، ۱۳۹۹ش، ص۱۴۰-۱۴۵.]</ref> ویژگی‌های «شاه آرمانی دادگر» که ریشه در اندیشهٔ هخامنشی داشت، به همین شاهان کیانی نسبت داده شده است.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1076228/شاه-ارمانی-در-ایران-باستان-و-بایستگی-های-او زمانی، «شاه آرمانی در ایران باستان»، ۱۳۶۶ش، ص۱۲۵-۱۲۸ و ۱۳۲-۱۳۳.]
سنت‌های معماری هخامنشی در کنار میراث پارتی در دورهٔ ساسانی به کار رفت و از رهگذر معماری ساسانی بر کاخ‌سازی دوران متقدم اسلامی مانند مشتّی، خربة المفجر و سامرا تأثیر نهاد.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/2319717/بررسی-تطبیقی-معماری-هخامنشی-با-معماری-ساسانی پورعلی‌نقی، «بررسی تطبیقی معماری هخامنشی با معماری ساسانی»، ۱۴۰۲ش، ص۴۹، ۶۰]؛ [https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1575978/%DA%A9%D8%A7%D8%AE-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%AA%D9%82%D8%AF%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C بیر، «کاخ‌های ساسانی و تأثیر آن‌ها در دورهٔ متقدم اسلامی»، ۱۳۹۸ش، ص۷۷.]</ref> الگوی «پلان نه‌قسمتی برون‌گرا» که در کاخ‌های هخامنشی دیده می‌شد، در دورهٔ اسلامی در برخی کاخ‌ها از جمله چهلستون قزوین و هشت بهشت اصفهان احیا گردید.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/2208950/سیر-تحول-پلان-های-مربع-9-قسمتی-از-هخامنشی-تا-کوشک-های-هشت-بهشت-صفوی بلیلان و رفیعی، «سیر تحول پلان‌های مربع (۹ قسمتی) …»، ۱۴۰۳ش، ص۳۸-۳۹.]</ref>


</ref>
ایدئولوژی برگزیدگی شاه توسط اهورامزدا و دادگری به‌عنوان پایهٔ فرمانروایی، به ساسانیان رسید و مفهوم «فَرّ ایزدی» در میان آن‌ها نیز ریشه در اندیشهٔ هخامنشی داشت.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/931464/انتقال-و-تحول-اندیشه-سیاسی-فره-ایزدی-از-ایران-باستان-به-ایران-اسلامی محمدی و بیطرفان، «انتقال و تحول اندیشه سیاسی فرّه ایزدی»، ۱۳۹۱ش، ص۵-۷ و ۱۰-۱۲.]</ref>  با این حال، در منابع ساسانی به جای شاهان هخامنشی، پادشاهان اساطیری کیانی مانند کیخسرو، لهراسب، گشتاسب، بهمن و داراب نشسته‌ است.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1823416/پژوهشی-در-بنیان-های-اساطیری-و-تاریخی-کیانیان-با-توجه-با-شاهنامه-فردوسی فلاحی و دیگران، «پژوهشی در بنیان‌های اساطیری و تاریخی کیانیان»، ۱۳۹۹ش، ص۱۴۰-۱۴۵.]</ref> و ویژگی‌های «شاه آرمانی دادگر» که ریشه در اندیشهٔ هخامنشی داشت، به همین شاهان کیانی نسبت داده شده است.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1076228/شاه-ارمانی-در-ایران-باستان-و-بایستگی-های-او زمانی، «شاه آرمانی در ایران باستان»، ۱۳۶۶ش، ص۱۲۵-۱۲۸ و ۱۳۲-۱۳۳.]
</ref>  


در حوزۀ پزشکی نیز نقش هخامنشیان قابل پی‌گیری است. به گفتۀ الگود، جهش ناگهانی پزشکی یونان در سدۀ پنجم پیش از میلاد حاصل اختلاط با ایران و بهره‌مندی از منابع شرقی بود.<ref>پانوسی، گرایش‌های علمی و فرهنگی ایران، ۱۳۸۳ش، ص۷۵-۷۶، ۶۸.</ref> تقسیم‌بندی هخامنشیان از ماه‌های دوازده‌گانه و تقسیم جهان به هفت اقلیم، پایه‌های کیهان‌شناسی اسلامی را متأثر ساخت. این میراث علمی که عمدتاً توسط مغان حفظ و منتقل می‌شد، به یونان و دیگر تمدن‌ها نیز راه یافت.<ref>[https://jflh.ut.ac.ir/article_28161_c20868f9ae40194979d4a37bb18ac499.pdf جعفری دهقی، «سرچشمه‌های دانش در عهد باستان... »، ۱۳۸۶ش، ص۳۱-۳۲، ۴۱.]</ref>
در حوزهٔ پزشکی، برخی پژوهشگران بر این باورند که پیشرفت پزشکی یونان در سدهٔ پنجم پیش از میلاد با بهره‌مندی از منابع شرقی (از جمله ایران) همراه بود.<ref>پانوسی، گرایش‌های علمی و فرهنگی ایران، ۱۳۸۳ش، ص۷۵-۷۶، ۶۸.</ref> تقسیم‌بندی هخامنشیان از ماه‌های دوازده‌گانه و تقسیم جهان به هفت اقلیم در کیهان‌شناسی اسلامی نیز خود را نشان داد. این میراث علمی که عمدتاً توسط مغان حفظ و منتقل می‌شد، سرانجام به تمدن‌های دیگر نیز راه یافت.<ref>[https://jflh.ut.ac.ir/article_28161_c20868f9ae40194979d4a37bb18ac499.pdf جعفری دهقی، «سرچشمه‌های دانش در عهد باستان... »، ۱۳۸۶ش، ص۳۱-۳۲، ۴۱.]</ref>


سرانجام، در دوران اسلامی مورخانی چون بلعمی، مسعودی و بیهقی روایت‌هایی از هخامنشیان برگرفته از منابع یونانی و سریانی نقل کردند،<ref><span lang="en">Hoyland, The 'History of the Kings of the Persians', 2018, introduction.</span></ref> اما بازیابی جدی میراث هخامنشی با سفرهای اروپاییان به ایران و کاوش‌های باستان‌شناسی در سدهٔ نوزدهم آغاز شد. به خصوص با رمزگشایی از خط میخی توسط راولینسون (۱۸۴۶) دروازهٔ دانش دقیق دربارهٔ هخامنشیان باز شد.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/956717/تاریخچه-مختصر-فعالیت-های-باستان-شناسی-در-ایران موسوی، «تاریخچه مختصر فعالیت‌های باستان‌شناسی در ایران»، ۱۳۷۸ش، ص۶۹-۷۱.]</ref> اما علیرغم این رویدادها تفسیرهای متفاوت از هویت تاریخی و حتی اسطوره‌ای شاهان این دودمان هنوز باقی است. به عنوان نمونه، برخی پژوهشگران جدید با تکیه بر مجسمۀ منسوب به کوروش در پاسارگاد که تاجی شاخ‌مانند بر سر دارد، و نیز توجه به معنای لقب «ذوالقرنین» (صاحب دو شاخ) در سنت‌های تفسیری و تاریخی، او را با کوروش کبیر یکی دانسته‌اند. این دیدگاه در برابر نظریۀ سنتی‌تری قرار دارد که ذوالقرنین را اسکندر مقدونی<ref>شبانکاره‌ای، ''مجمع الأنساب''. ۱۳۸۱ش، ج۱، ص۲۱۱.</ref> می‌دانستند. هرچند هنوز باور به تطابق کوروش و ذوالقرنین قطعیت نیافته، اما نشان‌دهندهٔ تأثیرگذاری ژرف نمادها و شخصیت‌های هخامنشی بر حافظهٔ دینی و تاریخی ملل منطقه است.<ref>حاجی خلیفه، ''ترجمه تقویم التواریخ''، 1376ش، ص 202.</ref><ref group="دیدگاه">زحمت زیادی کشیده شده و مطالب زیادی گردآوری شده است. اما علام بر مشکلات مواردی به صورت کلی چند مشکل جدی دارد که باید برطرف شود: 1. مقاله با هوش مصنوعی ویرایش شده که با معیارهای ویرایشی مقالات ویکی متفاوت است. خوب است که نویسنده بعد از ویرایش با هوش مصنوعی خودش هم مطابق معیارهای ویکی مقاله را ویرایش کند. برای مثال از گیومه و پرانتز بیش از حد معمول استفاده شده است. 2. مقاله طولانی شده است. دلیل آن هم این است که قلم فرسایی و پرداختن به مطلب خارج از موضوع صورت گرفته است. اینکه مقاله جامع نگارش شده است نکته مثبت است. ولی مشکل این است که هر مورد بیش از حد نیاز در این مقاله تفصیل داده شده است. برای مثال نظام حقوقی یا نظام معشیتی و یانهادها با تفصیل و جزئیات بررسی شده است. این در حالی است که نویسنده باید به خصوصت اصلی هر یکی از این خرده نظام ها می پرداخت و عبور میکرد. جزئیات و تفصیلات را به مقاله اختصاصی هر کدام محول می کرد. 3. عبارت های توضیحی و تفصیلی در متن هم زیاد وجود دارد. جامع نویسی لزوما به معنای طولانی نویسی نیست. 4. از تعابیر ازشی و جهت گیرانه نیز استفاده شده است. خوب است که پس از تخلیص مقاله روی کلمات متن نهایی دقت بیشتری صورت گیرد. </ref>
در دوران اسلامی، مورخان روایت‌های مرتبط با هخامنشیان را از منابع یونانی و سریانی نقل کردند.<ref><span lang="en">Hoyland, The 'History of the Kings of the Persians', 2018, introduction.</span></ref> اما بازیابی جدی میراث هخامنشی با سفرهای اروپاییان به ایران و کاوش‌های باستان‌شناسی در سدهٔ نوزدهم و رمزگشایی خط میخی آغاز شد.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/956717/تاریخچه-مختصر-فعالیت-های-باستان-شناسی-در-ایران موسوی، «تاریخچه مختصر فعالیت‌های باستان‌شناسی در ایران»، ۱۳۷۸ش، ص۶۹-۷۱.]</ref>
 
در پرتو یافته‌های جدید برخی پژوهشگران متأخر کوشیده‌اند با تکیه بر مجسمۀ منسوب به کوروش در پاسارگاد که تاجی شاخ‌مانند بر سر دارد، و نیز توجه به معنای لقب «ذوالقرنین» (صاحب دو شاخ) او را با کوروش کبیر یکی بدانند. درحالیکه نظریۀ سنتی‌تر، ذوالقرنین را بر اسکندر مقدونی تطبیق می‌دهد.<ref>شبانکاره‌ای، ''مجمع الأنساب''. ۱۳۸۱ش، ج۱، ص۲۱۱؛ حاجی خلیفه، ''ترجمه تقویم التواریخ''، 1376ش، ص 202.</ref> این تلاش‌ها نشان‌دهندهٔ تأثیرگذاری ژرف نمادها و شخصیت‌های هخامنشی بر حافظهٔ دینی و تاریخی ملل منطقه است.


== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
{{پانویس پیش‌نویس}}
{{پانویس پیش‌نویس}}