| خط ۶: | خط ۶: | ||
فرهنگ در زبانها و ادبیات گوناگون مسیر تحولی متفاوتی را طی کرده است؛ در زبان فارسی در اصل به معنی «کشیدن» بوده و سپس به معانی دانش، ادب، عقل، مادر کیکاوس، کتاب لغت و شاخۀ درختی که بهمنظور جوانه زدن در زمین مدفون میگردد، به کار رفته است.<ref>دهخدا، لغتنامه دهخدا، ۱۳۴۱ش، ص ۲۲۷.</ref> در زبان عربی معادل ثقافه است که در ریشه به معنی تیزهوشی، پیروزی و مهارت بوده و در اصطلاح برای استعداد و توان فراگیری علوم، صنایع و ادبیات استفاده میشود.<ref>ابن منظور، لسان العرب، ۱۳۰۰ق، ص ۱۲۷.</ref> در ادبیات انگلیسی، فرانسوی و آلمانی، این اصطلاح در ریشههای نخستین خود به معنی سکنی گزیدن، کشت کردن، حراست کردن و پرستش به کار میرفته است. در قرن شانزدهم، با مفهوم کشت و زرع بهعنوان استعارهای از فرآیند توسعه و رشد انسانی وارد حوزه علوم انسانی شد و به معانی رشد و پرورش ذهن، فرهیختگی، ذوق هنری، روح حاکم بر جامعه و کل شیوۀ زندگی استعمال شد.<ref>پهلوان، فرهنگشناسی، ۱۳۸۲ش، ص ۳-۴؛ ویلیامز، فرهنگ و جامعه، 1398، ص 30-31.</ref> | فرهنگ در زبانها و ادبیات گوناگون مسیر تحولی متفاوتی را طی کرده است؛ در زبان فارسی در اصل به معنی «کشیدن» بوده و سپس به معانی دانش، ادب، عقل، مادر کیکاوس، کتاب لغت و شاخۀ درختی که بهمنظور جوانه زدن در زمین مدفون میگردد، به کار رفته است.<ref>دهخدا، لغتنامه دهخدا، ۱۳۴۱ش، ص ۲۲۷.</ref> در زبان عربی معادل ثقافه است که در ریشه به معنی تیزهوشی، پیروزی و مهارت بوده و در اصطلاح برای استعداد و توان فراگیری علوم، صنایع و ادبیات استفاده میشود.<ref>ابن منظور، لسان العرب، ۱۳۰۰ق، ص ۱۲۷.</ref> در ادبیات انگلیسی، فرانسوی و آلمانی، این اصطلاح در ریشههای نخستین خود به معنی سکنی گزیدن، کشت کردن، حراست کردن و پرستش به کار میرفته است. در قرن شانزدهم، با مفهوم کشت و زرع بهعنوان استعارهای از فرآیند توسعه و رشد انسانی وارد حوزه علوم انسانی شد و به معانی رشد و پرورش ذهن، فرهیختگی، ذوق هنری، روح حاکم بر جامعه و کل شیوۀ زندگی استعمال شد.<ref>پهلوان، فرهنگشناسی، ۱۳۸۲ش، ص ۳-۴؛ ویلیامز، فرهنگ و جامعه، 1398، ص 30-31.</ref> | ||
== رهیافتهای | == رهیافتهای عملی به فرهنگ == | ||
فرهنگ به جهت انتزاعی بودن، در اصطلاحات علمی به معانی مختلفی به کار رفته است. دانشنامههایی چون بریتانیکا و دایرةالمعارف بینالمللی علوم اجتماعی، این تعاریف را در دستههایی نظیر رویکردهای جهانشمول، تکاملی، ساختاری و هنجاری طبقهبندی کردهاند.<ref>سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۴-۵.</ref> اما در یک دستهبندی دیگر، رهیافتهای تعریف فرهنگ به هشت دسته تقسیم میشوند: | فرهنگ به جهت انتزاعی بودن، در اصطلاحات علمی به معانی مختلفی به کار رفته است. دانشنامههایی چون بریتانیکا و دایرةالمعارف بینالمللی علوم اجتماعی، این تعاریف را در دستههایی نظیر رویکردهای جهانشمول، تکاملی، ساختاری و هنجاری طبقهبندی کردهاند.<ref>سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۴-۵.</ref> اما در یک دستهبندی دیگر، رهیافتهای تعریف فرهنگ به هشت دسته تقسیم میشوند: | ||
# رهیافت کلاسیک: در این رهیافت فرهنگ فرآیند گسترش استعدادهای بشری است که با فراگیری آثار پژوهشی و هنری به قابلیت میرسد.<ref>تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۵۷.</ref> محققانی نظیر ریموند ویلیامز فرهنگ را به معنی ذهنیت بالنده و فرآیندهای این بالندگی تعریف کردهاند.<ref>ویلیامز، «به سوی جامعهشناسی فرهنگ»، ۱۳۸۰ش، ص ۲۵۲.</ref> تی. اس. الیوت نیز فرهنگ را شاخص رشد یک جامعه معرفی میکند.<ref>الیوت، درباره فرهنگ، ۱۳۶۹ش، ص ۳۲.</ref> | # رهیافت کلاسیک: در این رهیافت فرهنگ فرآیند گسترش استعدادهای بشری است که با فراگیری آثار پژوهشی و هنری به قابلیت میرسد.<ref>تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۵۷.</ref> محققانی نظیر ریموند ویلیامز فرهنگ را به معنی ذهنیت بالنده و فرآیندهای این بالندگی تعریف کردهاند.<ref>ویلیامز، «به سوی جامعهشناسی فرهنگ»، ۱۳۸۰ش، ص ۲۵۲.</ref> تی. اس. الیوت نیز فرهنگ را شاخص رشد یک جامعه معرفی میکند.<ref>الیوت، درباره فرهنگ، ۱۳۶۹ش، ص ۳۲.</ref> | ||
# رهیافت توصیفی: این رویکرد | # رهیافت توصیفی: در این رویکرد فرهنگ یک کل نظاممند شامل باورها، آیینها و موضوعات مادی است.<ref>تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۶۱.</ref> ادوارد تایلور در عامترین تعریف میگوید: فرهنگ کلیت در هم تنیدهای است از دانش، دین، هنر، قانون، اخلاقیات و هرگونه توانایی که آدمی بهعنوان عضو جامعه به دست میآورد.<ref>آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۳۷.</ref> رادکلیف براون ویژگی فرهنگ را در بعد مادی رفتار نهادینه شده و در بعد ذهنی احساسات مشترک معرفی میکند که کارکردش حفظ یکپارچگی است.<ref>سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۲۴ و ۲۵.</ref> | ||
# رهیافت تاریخی: در این رهیافت فرهنگ بهعنوان میراث اجتماعی یا سنت رسیده از گذشتگان قلمداد میشود.<ref>آگبرن و نیمکوف، زمینه جامعهشناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹.</ref> برای فرانتس بوآس فرهنگ را دربرگیرندۀ رفتارهای مشترک انسانی میداند که از نسلی به نسلی قابل انتقال است.<ref>آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۴۴ و ۴۵.</ref> | # رهیافت تاریخی: در این رهیافت فرهنگ بهعنوان میراث اجتماعی یا سنت رسیده از گذشتگان قلمداد میشود.<ref>آگبرن و نیمکوف، زمینه جامعهشناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹.</ref> برای مثال فرانتس بوآس فرهنگ را دربرگیرندۀ رفتارهای مشترک انسانی میداند که از نسلی به نسلی قابل انتقال است.<ref>آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۴۴ و ۴۵.</ref> | ||
# رهیافت هنجاری: در این رهیافت فرهنگ بهعنوان الگو، قاعده یا راه و روش زندگی تلقی میشود. کروبر و کلاکهون علاوه بر استانداردهای رفتاری، تلاشها برای موجهسازی این سرمشقها را نیز جزء فرهنگ میدانند.<ref>سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۲۷.</ref> گی روشه فرهنگ را شیوههای رفتار، احساس و اندیشهی آموخته شده در جامعه میداند.<ref>روشه، کنش اجتماعی، ۱۳۶۷ش، ص ۱۲۳.</ref> | # رهیافت هنجاری: در این رهیافت فرهنگ بهعنوان الگو، قاعده یا راه و روش زندگی تلقی میشود. کروبر و کلاکهون علاوه بر استانداردهای رفتاری، تلاشها برای موجهسازی این سرمشقها را نیز جزء فرهنگ میدانند.<ref>سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۲۷.</ref> گی روشه فرهنگ را شیوههای رفتار، احساس و اندیشهی آموخته شده در جامعه میداند.<ref>روشه، کنش اجتماعی، ۱۳۶۷ش، ص ۱۲۳.</ref> | ||
# رهیافت روانشناختی: در این دیدگاه، فرهنگ دربرگیرندۀ تمام وسایلی است که انسانها به کمک آنها هدفهای فردی و | # رهیافت روانشناختی: در این دیدگاه، فرهنگ دربرگیرندۀ تمام وسایلی است که انسانها به کمک آنها هدفهای فردی و جمعی خود را تأمین مینمایند.<ref>آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۵۳.</ref> | ||
# رهیافت نمادین: فرهنگ نظامهای نمادین هر جامعه و اطلاعات نهفته در آنها است.<ref>نولان و لنسکی، جامعههای انسانی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۳.</ref> برای مثال لسلی وایت فرهنگ را سازمانی از پدیدهها وابسته به نمادها میداند که فرایندی مداوم، تراکمی و پیشرونده است.<ref>لاور، دیدگاهها درباره دگرگونی اجتماعی، ۱۳۷۳ش، ص ۲۰۱-۲۰۲.</ref> ارنست کاسیرر | # رهیافت نمادین: فرهنگ نظامهای نمادین هر جامعه و اطلاعات نهفته در آنها است.<ref>نولان و لنسکی، جامعههای انسانی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۳.</ref> برای مثال لسلی وایت فرهنگ را سازمانی از پدیدهها وابسته به نمادها میداند که فرایندی مداوم، تراکمی و پیشرونده است.<ref>لاور، دیدگاهها درباره دگرگونی اجتماعی، ۱۳۷۳ش، ص ۲۰۱-۲۰۲.</ref> ارنست کاسیرر دین، هنر، اسطوره، زبان و علم را جزو حیات فرهنگی دانسته و آنها را صورتهای سمبولیک مینامد.<ref>کاسیرر، فلسفه و فرهنگ، ۱۳۶۰ش، ص ۳۸ و ۹۹.</ref> | ||
# رهیافت ساختاری: تأکید این رهیافت بر خصلت نظاممندی است. فرهنگ صورتهای نمادین در بافتهای اجتماعی ساختمند است<ref>تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۶۹.</ref> و ویژگیهای مادی و معنوی سازمانیافته برای تأمین نیازهای اساسی بشری را شامل میشود.<ref>آگبرن و نیمکوف، زمینه جامعهشناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹.</ref> | # رهیافت ساختاری: تأکید این رهیافت بر خصلت نظاممندی است. فرهنگ صورتهای نمادین در بافتهای اجتماعی ساختمند است<ref>تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۶۹.</ref> و ویژگیهای مادی و معنوی سازمانیافته برای تأمین نیازهای اساسی بشری را شامل میشود.<ref>آگبرن و نیمکوف، زمینه جامعهشناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹.</ref> | ||
# رهیافت تکوینی: فرهنگ بهعنوان فرآورده و ساختۀ انسان و بهمثابه شناخت مشترک میان اعضای جامعه تلقی میگردد.<ref>ایتزن، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ۱۳۷۶ش، ص ۱۱۳.</ref> | # رهیافت تکوینی: فرهنگ بهعنوان فرآورده و ساختۀ انسان و بهمثابه شناخت مشترک میان اعضای جامعه تلقی میگردد.<ref>ایتزن، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ۱۳۷۶ش، ص ۱۱۳.</ref> | ||
== فرهنگ در اندیشه متفکران مسلمان == | == فرهنگ در اندیشه متفکران مسلمان == | ||
اندیشمندان مسلمان بر اساس هستیشناسی و انسانشناسی اسلامی، از منظرهای مختلفی به تبیین و تعریف ماهیت فرهنگ پرداختهاند: | اندیشمندان مسلمان بر اساس هستیشناسی و انسانشناسی اسلامی، از منظرهای مختلفی به تبیین و تعریف ماهیت فرهنگ پرداختهاند: | ||
'''سید علی خامنهای: | # مرتضی مطهری: [[مرتضی مطهری|مطهری]] فرهنگ را بهمثابه روح یا ساختار معنوی و هویتی جامعه تعریف میکند.<ref>مطهری، ''فلسفه تاریخ''، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص ۴۶.</ref> | ||
# سید علی خامنهای: [[سید علی خامنهای|خامنهای]] فرهنگ را روح حاکم بر کالبد اجتماعی میداند<ref>[https://khl.ink/f/3162 خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای انجمن قلم»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.]</ref> که ساختار شناختی-اعتقادی،<ref>[https://khl.ink/f/10141 خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبر»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.]</ref> ساحت رفتاری-عملی<ref>[https://khl.ink/f/25993 خامنهای، «بیانات در حرم مطهر رضوی»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.]</ref> و کارکرد هویتساز و جهت دهند ارکان اصلی آن را تشکیل میدهد.<ref>[https://khl.ink/f/10141 خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبر»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.]</ref><ref>[https://khl.ink/f/18292 خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.]</ref> | |||
# محمد تقی جعفری: جعفری با تفکیک فرهنگ به پیرو و پیشرو، بر اهمیت تقویت فرهنگ پیشرو که مبتنی بر عقل سلیم و احساسات متعالی است تأکید میورزد.<ref>جعفری، ''فرهنگ پیرو و فرهنگ پیشرو''، ۱۳۷۹ش، صص ۲، ۷۴، ۷۶، ۸۷ و ۹۳.</ref> | |||
# محمد تقی مصباح یزدی: از نظر مصباح یزدی فرهنگ هم جنبههای شناختی و هم کنشی حیات انسانی را دربرمیگیرد. این مؤلفههای بههمپیوسته، رفتار انسان را از حیوان متمایز میسازد.<ref>مصباح یزدی، ''تهاجم فرهنگی''، ۱۳۷۶ش، ص ۷۱.</ref> وی از منظر توصیفی، تعریفی عام از فرهنگ ارائه میدهد که شامل تمام دستاوردهای بشری اعم از علوم عقلی، علوم تجربی، علوم نقلی محض، فلسفه، عرفان، دین، هنر، ادبیات، کلام، اخلاق، فقه، نظامهای ارزشی و حقوقی، زیباییشناسی و آدابورسوم میشود.<ref>مصباح یزدی، ''جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن''، ۱۳۷۹ش، صص ۲۷۱-۲۷۲.</ref> همچنین از نظر کارکردی برای فرهنگ دو نقش اساسی قائل است: نخست معنابخشی به زندگی از طریق ارائه چارچوبهای تفسیری و ارزشی برای غنا بخشیدن به حیات انسانی و دوم هدایت رفتارها بوسیلۀ ساماندهی کنشهای فردی و اجتماعی با تعیین چارچوبهای هنجاری.<ref>مصباح یزدی، ''مجموعه آثار: پرسشها و پاسخها (جلد 1-5)''، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص ۱۵۲.</ref> وی در تعریفی ساختاری نیز، فرهنگ را دربرگیرنده باورها، ارزشها و هنجارها میداند.<ref>مصباح یزدی، ''مجموعه آثار: پرسشها و پاسخها (جلد 1-5)''، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص ۱۵۱.</ref> | |||
# روحالله خمینی: [[امام خمینی|روحالله خمینی]] با تأکید بر اینکه برنامه اسلام انسانسازی است، غایت فرهنگ را نیز انسانسازی میداند<ref>خمینی، صحیفه امام، ۱۳78ش، ج۹، ص ۷۶.</ref> و فرهنگ جایگاهی همتراز با مأموریت پیامبران الهی مییابد؛ تا جایی که وی فرهنگ را سایهای از نبوت و دستاندرکاران فرهنگی را سایهای از نبی معرفی میکند. بیان میدارد که این سایه باید دقیقاً همان کارکردی را داشته باشد که پیامبران داشتهاند.<ref>خمینی، صحیفه امام، 1378ش، ج۷، ص ۴۳۰.</ref> خمینی با تشبیه فرهنگ به کارخانه آدمسازی، مهمترین وظیفۀ آن را تربیت انسانها برمیشمارد، همانگونه که هدف از بعثت انبیا نیز انسانسازی بوده است.<ref>خمینی، صحیفه امام، ۱۳78ش، ج۷، ص ۴۲۸.</ref> وی دلیل اهمیت این موضوع را جایگاه والای انسان در عالم هستی میداند و فعالیت در مسیر انسانسازی را شریفترینِ مشاغل برمیشمارد.<ref>خمینی، صحیفه امام، ۱۳78ش، ج۷، ص ۴۲۹.</ref> وی فرهنگ را به فرهنگ اسلامی،<ref>خمینی، صحیفه امام، 1378، ج10، ص 53.</ref> غربی<ref>خمینی، صحیفه امام، 1378، ج11، ص 180.</ref> و استعماری تقسیم کرده است.<ref>خمینی، صحیفه امام، 1378، ج4، ص 63.</ref> | |||
== عناصر فرهنگ == | == عناصر فرهنگ == | ||
| خط ۳۵: | خط ۳۳: | ||
این عناصر در ذهن و روان انسان تجلی مییابند و شامل دو بخش معنایی و شخصیتیاند:<ref>رجبزاده، «درآمد بر فرهنگ عمومی»، ۱۳۷۷ش، ص ۶۴.</ref> | این عناصر در ذهن و روان انسان تجلی مییابند و شامل دو بخش معنایی و شخصیتیاند:<ref>رجبزاده، «درآمد بر فرهنگ عمومی»، ۱۳۷۷ش، ص ۶۴.</ref> | ||
* | * عقاید و باورها: بنیادترین بینش انسان و جهانبینی اوست که زیرساخت ارزشها، هنجاری و نمادها را شکل میدهد.<ref>باهنر، جهانبینی اسلامی، ۱۳۶۱ش، ص ۶.</ref> آنچه که انسان را بهعنوان تنها موجود فرهنگی از موجودات دیگر متمایز میسازد باورها و گرایشهای متعالی اوست.<ref>مطهري، مجموعه آثار، 1374، ج2، ص 21.</ref> | ||
* | * ارزشها: ارزشها بهمثابه جوهره فرهنگ،<ref>نقینظرپور، ارزشها و توسعه، ۱۳۷۸ش، ص ۷۰.</ref> نوعی درجهبندی امور از خوب تا بد هستند<ref>رفیعپور، آناتومی جامعه، ۱۳۸۰ش، ص ۲۶۹.</ref> که کارکرد آن راهنمایی انسان در ارزیابی کنشهاست.<ref>ترنر، مفاهیم و کاربردهای جامعهشناختی، ۱۳۷۸ش، ص ۷۸.</ref> | ||
* | * هنجارها: قواعد تنظیم روابط که نقض آنها مجازات در پی دارد.<ref>رفیعپور، آناتومی جامعه، ۱۳۸۰ش، ص ۱۸۵.</ref> کارکرد آنها حفظ حیات انسان، پیشبینیپذیر نمودن کنشها و ایجاد انسجام اجتماعی است.<ref>افروغ، فرهنگشناسی و حقوق فرهنگی، ۱۳۷۹ش، ص ۲۵.</ref> هنجارها بسته به میزان الزام به سه دسته الزامی، مرجح و مجاز تقسیم شده است.<ref>افروغ، فرهنگشناسی و حقوق فرهنگی، ۱۳۷۹ش، ص 24-25؛ کوزر، نظریههای بنیادی جامعهشناختی، ۱۳۷۸ش، ص ۴۳۳.</ref> | ||
* | * نظام ذخیرۀ دانش: خزانههای اطلاعاتی و معرفتی که از تجربههای بشری شکل گرفته و از طریق نمادها انتقال مییابند.<ref>نولان و لنسکی، جامعههای انسانی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹.</ref> | ||
* | * حقوق بنیادین انسان: برداشت از حقوق اساسی انسان که سایر اشکال زندگی و هنر از آن تأثیر میپذیرند.<ref>سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۵۲.</ref> | ||
=== ۲. عناصر بیرونی یا مادی === | === ۲. عناصر بیرونی یا مادی === | ||
جنبههای سختافزاری فرهنگ که عناصر ذهنی در آنها تحقق عینی مییابند: | جنبههای سختافزاری فرهنگ که عناصر ذهنی در آنها تحقق عینی مییابند: | ||
* | * رفتارها: مدلهای رفتاری که الهامگرفته از باورها، ارزشها و هنجارهاست<ref>روشه، کنش اجتماعی، ۱۳۶۷ش، ص ۷۸.</ref> و حامل معنی فرهنگیاند، نه رفتارهای متکی بر بنیاد زیستی و غریزی؛ نحوۀ معاشرت رفتار فرهنگی است، ولی تولید مثل زیستی است.<ref>رفیع، فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد، ۱۳۷۴ش، ص ۲۸۳.</ref> | ||
* | * نمادها: نماد به هر نوع ژست، شیء، علامت یا زبانی اطلاق میشود که معنایی را منتقل کند. مثل زبان یا لباس سفید دکتر. برخلاف نشانه که طبیعی است. مثل دود. کارکردهایی نظیر نامگذاری، درک محیط و تفکر انتزاعی به نمادها وابسته است.<ref>ریتزر، نظریههای معاصر در جامعهشناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۲۸۵-۲۸۶.</ref> | ||
* | * تکنولوژی: فنون و ابزارهایی بهعنوان ابزارهای ارضاء نیازها<ref>ایتزن، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ۱۳۷۶ش، ص ۱۱۴.</ref> اعم از تکنولوژی مادی (دانش ساخت ابزار)<ref>گولد و کولب، فرهنگ علوم اجتماعی، ۱۳۷۶ش، ص ۲۶۱.</ref> و تکنولوژی اجتماعی (دانش نهادسازی و مدیریت جوامع).<ref>اسدی، مواجهه آیات و روایات با جنبههای منفی فرهنگ، ۱۳۸۰ش، ص ۳۶-۳۸.</ref> | ||
* | * هنر: نظام زیباییشناختی جامعه نظیر شعر، ادبیات، موسیقی و معماری.<ref>اسدی، مواجهه آیات و روایات با جنبههای منفی فرهنگ، ۱۳۸۰ش، ص ۳۶-۳۸.</ref> | ||
== ویژگیهای فرهنگ == | == ویژگیهای فرهنگ == | ||
# '''عمومیت:''' فرهنگ یک معرفت مشترک و فراگیر است. جامعهای بدون فرهنگی که اکثریت از آن پیروی نمایند، قابل تصور نیست. | # '''عمومیت:''' فرهنگ یک معرفت مشترک و فراگیر در سطح یک جامعه و یا گروههای اجتماعی (خرده فرهنگ) است. | ||
# '''ضرورت:''' جامعهای بدون فرهنگی که اکثریت از آن پیروی نمایند، قابل تصور نیست. لذا برخی گفته است که فرهنگ همان هوایی است که تنفس میکنیم.<ref>[https://khl.ink/f/25993 خامنهای، «بیانات در حرم رضوی»، پایگاه حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.] </ref> | |||
# '''قابل فراگیری:''' فرهنگ غریزی و ژنتیکی نیست، بلکه از طریق فرآیند فرهنگپذیری و اجتماعی شدن آموخته میشود. | # '''قابل فراگیری:''' فرهنگ غریزی و ژنتیکی نیست، بلکه از طریق فرآیند فرهنگپذیری و اجتماعی شدن آموخته میشود. | ||
# '''نسبیت:''' خصوصیات فرهنگی هر جامعه متناسب با آن جامعه است. | |||
# '''برساختی:''' برخلاف طبیعت که تکوینی است، فرهنگ محصول دست بشر است. | |||
# '''تحولپذیری:''' فرهنگها همواره در حال تغییر و نو شدن هستند؛ زیرا انسانها در تعامل دائم با یکدیگرند. از این رو فرهنگ پدیدهای پویا و غیرایستا است.<ref>روشه، کنش اجتماعی، ۱۳۶۷ش، ص ۱۲۳-۱۲۵؛ ایتزن، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ۱۳۷۶ش، ص ۱۱۰-۱۱۲.</ref> | # '''تحولپذیری:''' فرهنگها همواره در حال تغییر و نو شدن هستند؛ زیرا انسانها در تعامل دائم با یکدیگرند. از این رو فرهنگ پدیدهای پویا و غیرایستا است.<ref>روشه، کنش اجتماعی، ۱۳۶۷ش، ص ۱۲۳-۱۲۵؛ ایتزن، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ۱۳۷۶ش، ص ۱۱۰-۱۱۲.</ref> | ||
| خط ۶۳: | خط ۶۴: | ||
=== صنایع و مصرف فرهنگی === | === صنایع و مصرف فرهنگی === | ||
ارسطو این بحث را ذیل عنوان خلق یا صنع و فعل پرداخته است.<ref>ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، 1386ش، ص 219-220. </ref> صنع یا خلق فرهنگی به تولید آثار و محصولات فرهنگی اشاره دارد. اما هورکهایمر و آدرنو با طرح اصطلاح صنعت فرهنگسازی، روشنگری را نقد کرد و مدعی شد که ابزارها و تکنولوژی فرهنگی نظام سرمایهداری فرهنگ کاذب، تودهای و سرکوبگر تولید میکند.<ref>ریتزر، مبانی نظریۀ جامعهشناختی معاصر و ریشههای کلاسیک آن، 1389، صص 195-200.</ref> فعل به مصرف فرهنگ و نحوۀ مواجهه با محصولات فرهنگی اشاره دارد. مصرف محصولات فرهنگی توسط اقشار مختلف جامعه و تأثیرات جهانی شدن بر الگوهای مصرف، از جمله موضوعات مهم در مطالعات فرهنگی است.<ref>گوییگان، مطالعات فرهنگی و سیاستهای فرهنگی، 1388ش، صص 286 - 287. </ref> | |||
== سرمایه فرهنگی == | == سرمایه فرهنگی == | ||