|
|
| خط ۱۱: |
خط ۱۱: |
| آنچه در تراث فارسی فرهنگ خواندهشده، متنوع و متکثر است. | | آنچه در تراث فارسی فرهنگ خواندهشده، متنوع و متکثر است. |
|
| |
|
| '''اخلاق و فضایل اخلاقی:''' در دینکرد ششم از خرد و هنر در کنار دین، خیم و فرّه در جایگاه نیکترین چیزها برای مردمان یاد شده و آمده است: «از فرهنگ نیک، خرد نیک باشد».<ref>میرفخرایی، بررسی دینکرد ششم، 1392ش، ص115 و 175.</ref> در شاهنامه ابوالقاسم فردوسی (۳۲۹ - ۴۱۱ق) در داستان سیاوش آمده است که رستم با دیدن دلیریهای فرامرز علت برتری شخص بر انجمنها را هنر، گوهر، خرد و فرهنگ میداند.<ref>موسسه تحقیقات نو، نرم افزار شاهنامه فردوسی، ص 1096، بیت 39760.</ref> خاقان چین در نامهای به انوشیروان اعلام میدارد دخترش را برای همسری شاه به دربار ایران فرستاده تا از فرّ و فرهنگ (فرهیختگی) او خرد بیاموزد<ref>موسسه تحقیقات نور، نرم افزار شاهنامه فردوسی، ص843، بیت30617.</ref> در گفتگوی سام و سیندخت و کنکاش در مورد ویژگیهای سیندخت فرهنگ در عرض ویژگیهای ظاهری و مشعر بر ویژگیهای باطنی معرفیشده است:<ref>موسسه تحقیقات نور، نرم افزار شاهنامه فردوسی، ص87، بیت 3089-3090.</ref> | | ==== '''اخلاق و فضایل اخلاقی''' ==== |
| | در دینکرد ششم از خرد و هنر در کنار دین، خیم و فرّه در جایگاه نیکترین چیزها برای مردمان یاد شده و آمده است: «از فرهنگ نیک، خرد نیک باشد».<ref>میرفخرایی، بررسی دینکرد ششم، 1392ش، ص115 و 175.</ref> در شاهنامه ابوالقاسم فردوسی (۳۲۹ - ۴۱۱ق) در داستان سیاوش آمده است که رستم با دیدن دلیریهای فرامرز علت برتری شخص بر انجمنها را هنر، گوهر، خرد و فرهنگ میداند.<ref>موسسه تحقیقات نو، نرم افزار شاهنامه فردوسی، ص 1096، بیت 39760.</ref> خاقان چین در نامهای به انوشیروان اعلام میدارد دخترش را برای همسری شاه به دربار ایران فرستاده تا از فرّ و فرهنگ (فرهیختگی) او خرد بیاموزد<ref>موسسه تحقیقات نور، نرم افزار شاهنامه فردوسی، ص843، بیت30617.</ref> در گفتگوی سام و سیندخت و کنکاش در مورد ویژگیهای سیندخت فرهنگ در عرض ویژگیهای ظاهری و مشعر بر ویژگیهای باطنی معرفیشده است:<ref>موسسه تحقیقات نور، نرم افزار شاهنامه فردوسی، ص87، بیت 3089-3090.</ref> |
|
| |
|
| بـروى و بموى و بخوى و خـرد بمن گوى تا بـا كى اندر خـورد | | بـروى و بموى و بخوى و خـرد بمن گوى تا بـا كى اندر خـورد |
| خط ۱۷: |
خط ۱۸: |
| ز بـالا و ديــدار و فرهنگ اوى بران سان كه ديدى يكايك بگوى | | ز بـالا و ديــدار و فرهنگ اوى بران سان كه ديدى يكايك بگوى |
|
| |
|
| در ادبیات بیهقی (370-456 ه.ش) فرهنگ شاخهای از معرفت است که به اخلاق میپردازد و از ویژگیهای نظام معرفتی تمدن پارس به شمار میرود. «هر ولایتی را علم خاص است. رومیان را علم طب است...، هند را تنجیم و حساب و پارسیان را علوم آداب نفس و فرهنگ؛ و این علم اخلاق است».<ref>بیهقی، تاریخ بیهق، 1361ش، ص4.</ref> مولانا در معنوی مثنوی به وجه اخلاقی فرهنگ توجه نموده و آن را خلقوخوی دیده<ref>موسسه فرهنگی نور، نرم افزار مثنوی معنوی، دفتر اول، ص 77.</ref> و حکیم سنایی غزنوی فرهنج را سجیهای از جنس مناعت طبع و خوی نیکو و ادب شمرده است.<ref>سنایی، حقیقه الحقیقه و شریعه الطریقه، 1387ش، ص103.</ref> در هفتاورنگ جامی (793-871 ه.ش) قناعت، مناعت و ادب و سجیه حسنه با فرهنگ توصیفشده.<ref>جامی خراسانی، مثنوی هفت اورنگ، 1366ش، ج2، ص478، بیت 1275.</ref> | | در ادبیات بیهقی (370-456 ه.ش) فرهنگ شاخهای از معرفت است که به اخلاق میپردازد و از ویژگیهای نظام معرفتی تمدن پارس به شمار میرود. «هر ولایتی را علم خاص است. رومیان را علم طب است...، هند را تنجیم و حساب و پارسیان را علوم آداب نفس و فرهنگ؛ و این علم اخلاق است».<ref>بیهقی، تاریخ بیهق، 1361ش، ص4.</ref> مولانا در معنوی مثنوی به وجه اخلاقی فرهنگ توجه نموده و آن را خلقوخوی دیده<ref>موسسه فرهنگی نور، نرم افزار مثنوی معنوی، دفتر اول، ص 77.</ref> و حکیم سنایی غزنوی فرهنج را سجیهای از جنس مناعت طبع و خوی نیکو و ادب شمرده است.<ref>سنایی، حقیقه الحقیقه و شریعه الطریقه، 1387ش، ص103.</ref> در هفتاورنگ جامی (793-871 ه.ش) قناعت، مناعت و ادب و سجیه حسنه با فرهنگ توصیفشده.<ref>جامی خراسانی، مثنوی هفت اورنگ، 1366ش، ج2، ص478، بیت 1275.</ref> |
|
| |
|
| '''دانش و تربیت:''' این معنا از متون پارسی میانه تا قرون اولیهٔ اسلامی کاربرد گستردهای داشته است. در متون پهلوی، نظیر ''پندنامه آتورپات اسپنتامان''، فرهنگ بهعنوان «تخم دانش»، آرایش دو جهان و نگهبان انسان در سختیها معرفی شده است.<ref>روحالامینی، ''زمینه فرهنگشناسی''، ۱۳۹۴ش، ص ۱۲.</ref> در متون منثور و منظوم کلاسیک فارسی، فرهنگ دارای ماهیتی اکتسابی، آموزشی و ملازم با تربیت و آداب سلوکی است.<ref>جامی، عبدالرحمان، ''هفت اورنگ، 1366ش''، ج۲، ص ۴۷۸.</ref> در ''فرائد السلوک''، نوشتهٔ اسحاق بن ابراهیم سجاسی (قرن ششم هجری)، فرهنگآموزی از مراتب تعلیموتربیت شمرده شده و اصطلاحاتی چون فرهنگ (محتوای آموزشی)، فرهنگیان (آموزگاران و متولیان تعلیم) و فرهنگی (صفت اکتسابی فرد آموزشدیده) بهکار رفته است.<ref>سجاسی، ''فرائد السلوک''، ۱۳۸۶ش، ص ۱۰۵.</ref> همچنین در رسالهٔ ''ظفرنامه''، فرهنگ از جنس دانش، فهم جهان و کلید درک حقایق دانسته شده است.<ref>ابنسینا، ''ظفرنامه''، [بیتا]، ص ۱۰.</ref> در ''شاهنامه'' فردوسی در توصیف ویژگیهای اردشیر بابکان و بزم انوشیروان، فرهنگ و دانش در کنار یکدیگر و بهمعنای آموختن خرد بهکار رفتهاند.<ref>موسسه تحقیقات کامپیوتری نور، نرمافزار شاهنامه فردوسی، ص ۸۵۶، بیت ۳۱۰۶۸ و ص ۱۰۷۲، بیت ۳۸۸۸۰.</ref> مولوی در داستان مشاجرهٔ فرعون با ساحران، کمدانشی ساحران را با فقدان فرهنگ توصیف میکند.<ref>مولوی، ''مثنوی معنوی''، ۱۳۹۱ش، ص ۳۲۰.</ref> | | ==== '''دانش و تربیت''' ==== |
| | این معنا از متون پارسی میانه تا قرون اولیهٔ اسلامی کاربرد گستردهای داشته است. در متون پهلوی، نظیر ''پندنامه آتورپات اسپنتامان''، فرهنگ بهعنوان «تخم دانش»، آرایش دو جهان و نگهبان انسان در سختیها معرفی شده است.<ref>روحالامینی، ''زمینه فرهنگشناسی''، ۱۳۹۴ش، ص ۱۲.</ref> در متون منثور و منظوم کلاسیک فارسی، فرهنگ دارای ماهیتی اکتسابی، آموزشی و ملازم با تربیت و آداب سلوکی است.<ref>جامی، عبدالرحمان، ''هفت اورنگ، 1366ش''، ج۲، ص ۴۷۸.</ref> در ''فرائد السلوک''، نوشتهٔ اسحاق بن ابراهیم سجاسی (قرن ششم هجری)، فرهنگآموزی از مراتب تعلیموتربیت شمرده شده و اصطلاحاتی چون فرهنگ (محتوای آموزشی)، فرهنگیان (آموزگاران و متولیان تعلیم) و فرهنگی (صفت اکتسابی فرد آموزشدیده) بهکار رفته است.<ref>سجاسی، ''فرائد السلوک''، ۱۳۸۶ش، ص ۱۰۵.</ref> همچنین در رسالهٔ ''ظفرنامه''، فرهنگ از جنس دانش، فهم جهان و کلید درک حقایق دانسته شده است.<ref>ابنسینا، ''ظفرنامه''، [بیتا]، ص ۱۰.</ref> در ''شاهنامه'' فردوسی در توصیف ویژگیهای اردشیر بابکان و بزم انوشیروان، فرهنگ و دانش در کنار یکدیگر و بهمعنای آموختن خرد بهکار رفتهاند.<ref>موسسه تحقیقات کامپیوتری نور، نرمافزار شاهنامه فردوسی، ص ۸۵۶، بیت ۳۱۰۶۸ و ص ۱۰۷۲، بیت ۳۸۸۸۰.</ref> مولوی در داستان مشاجرهٔ فرعون با ساحران، کمدانشی ساحران را با فقدان فرهنگ توصیف میکند.<ref>مولوی، ''مثنوی معنوی''، ۱۳۹۱ش، ص ۳۲۰.</ref> |
|
| |
|
| === 2. دانش و تربیت === | | ==== تدبیر و راهچاره ==== |
| دانش و تعلیم و تربیت دومین کاربست فرهنگ در ادبیات کهن فارسی است. در پارسی میانه و قرون اولیه اسلامی بیشترین کاربرد فرهنگ در همین معنا ثبت شده است. در «پندنامه آتورپات اسپنتامان»[15] آمده است:
| | در ادبیات عامیانه، افسانهها و اشعار پارسی، تدبیر و چارهاندیشی از شئون انسانی و از لواحق فرهنگ بهشمار آمده است. در آثار حماسی و غنایی، تدبیر جنگی یا در پیش گرفتن صلح و آشتی، نشانهٔ فرهنگ، و خلاف آن (جنگطلبی و بیمنطق) نشانهٔ بیفرهنگی تلقی شده است.<ref>[https://ganjoor.net/asadi/garshaspname/sh74 نظامی گنجوی، ''کلیات خمسه''، خسرو و شیرین، وبسایت گنجور، بخش ۷۴.]</ref> این کاربرد نشان میدهد که فرهنگ حقیقتی اجتماعی دارد و با سرنوشت جمعی و مصالح عمومی پیوند خورده است. در خطبههای انوشیروان، از خصلتهای شایستهٔ مردم فارس به «فرهنگ روز جنگ» (تدبیر جنگی) بهعنوان یکی از ارکان مهم جهانداری یاد شده است.<ref>دهخدا، ''امثال و حکم''، ۱۳۸۳ش، ج3، ص ۱۶۲۲.</ref> اسدی طوسی نیز در اشعار خود، تدبیر و فرهنگ را در مقابل جنگطلبی، نشانهٔ پختگی و هوشیاری کهنسالان میداند.<ref>[https://ganjoor.net/asadi/garshaspname/sh90 اسدی طوسی، ''گرشاسپنامه''، وبسایت گنجور، بخش ۹۰.]</ref> در متونی نظیر ''تحفة الملوک'' خرد رهنمون و کلید دانشها معرفی شده و دانش و فرهنگ، انبازان خرد دانسته شدهاند که انسان را از بلاها و مشقتها نجات میدهند.<ref>اصفهانی، ''تحفة الملوک''، 1382ش، ص ۵.</ref> فردوسی در ''شاهنامه'' از فرهنگ بهعنوان راهچاره تعبیر کرده است.<ref>موسسه تحققاتی نور، نرمافزار شاهنامه فردوسی، ص ۸۹۴، بیت ۳۲۴۲۷.</ref> جلالالدین محمد بلخی در داستانهایی نظیر مرد دانا و اعرابی و داستان کنیزک خاتون، از تدبیر و چارهاندیشی با واژهٔ فرهنگ یاد میکند.<ref>بلخی، ''مثنوی معنوی''، تهران، 1391ش، ص ۲۶۲، بیت ۳۱۸۱، ص ۶۴۸، بیت ۱۳۸۰ و ص ۸۸۸، بیت ۳۸۳۲.</ref> در رسالهٔ ''دستورالاعقاب'' (تألیف ۱۲۶۰ق/۱۸۴۴م)، گزارش حاکم بغداد تمایل به جنگ و منازعه را ناشی از عدم تدبیر دانسته و آن را متأثر از عدم دانش و فرهنگ توصیف میکند.<ref>طهرانی، ''دستورالاعقاب''، ۱۳۷۶ش، ص ۸۶.</ref> |
|
| |
|
| «به خواستاری فرهنگ کوشا باشید؛ چه فرهنگ تخم دانش است و بر آن خرد است و خرد آرایش دوجهان است و درباره آن گفتهاند که فرهنگ اندر فراخی پیرایه و اندر شگفتی (سختی) پانه (نگهبان) و اندر آستانه (مصیبت) دستگیر و اندر تنگی پیشه است»[16]
| | === توانایی و مهارت === |
| | در ''شاهنامه در مقایسه'' فرهنگ و گهر، برتری از فرهنگ است. فرهنگ در تقابل با ویژگیهای خونی و نژادی قرار میگیرد و بهعنوان امری کاملاً اکتسابی، آموختنی و پرورشیافتنی شناخته میشود؛ چنانکه در داستان گفتگوی انوشیروان و حکیم، تأکید میگردد که پادشاهی متکی بر نژاد، در برابر حکمت و هنر (فرهنگ) ارزش انسانی کمتری دارد.<ref>موسسه تحقیقات نور، نرمافزار شاهنامه فردوسی، ص ۱۱۰۴، ابیات ۴۰۰۲۸-۴۰۰۳۱. </ref> جلالالدین محمد بلخی در ''مثنوی معنوی'' در داستان سلطان محمود و دزدان، اظهار مهارتهای فردی و توانایی مواجهه با مسائل را فرهنگ مینامد و آن را همتراز با واژهٔ هنر قرار میدهد.<ref>مولوی، ''مثنوی معنوی''، 1391ش، ص ۸۵۳، ابیات ۲۸۱۶-۲۸۱۹.</ref> همچنین در داستان گفتگوی امیر با سرهنگان در ''مثنوی''، فرهنگ صراحتاً در معنای مهارت و توانایی فنی و عملی بهکار رفته است.<ref>مولوی، ''مثنوی معنوی''، 1391ش، ص ۶۷۲، بیت ۲۰۵۱.</ref> بر اساس این طیف معنایی، فرهنگ آمیزهای از استعدادها و تواناییهای انسانی است که در قالب مهارت، هنر و صنایع ظهور و بروز مییابد. |
|
| |
|
| در فرازهای فوق، فرهنگ بنمایههای خرد و دانش دارد و یا از وابستههای لاینفک آن خوانده شده است. در «فرائدالسلوک» سجاسی (شاعر و ادیب قرن ششم هجری)، فرهنگآموزی از مراتب تعلیم و تربیت ذکرشده است.
| |
|
| |
| «و چون عهد مهد درگذشت و ايام عشر اول او از مدت سال عمر فراز آمذ استاذان و فرهنگيان و دانشوران را از اطراف جهان بياورد و ادبا و افاضل را از اكناف گيتى گرد كرد و او را ادب و فرهنگ درآموخت و آدابورسوم بزرگزاذگى تعليم داذ كوذك بسال برآمذ و بالا بركشيذ و فرهنگى شذ»[17]
| |
|
| |
| در این فراز چند اصطلاح پرکاربرد رایج امروز بهکاررفته و تا حدودی منظور از آن نیز روشن ذکرشده است: اصطلاح «فرهنگ»، «فرهنگیان» و «فرهنگی»؛ فرهنگ دارای ماهیت آموختی و قابلتعلیم و تعلم ذکرشده و فرهنگی صفت اکتسابی پس از تعلیم و فرهنگیان متولیان این فرایند تعلیم و تعلم و فرهنگی کردن افراد جامعه خوانده شده است. هم در توضیح فرهنگیان و هم فرهنگ و هم سیاق کاربست فرهنگی در تعابیر پیشگفته، نشان از ساحت متعالی فرهنگ در آن زمان است که برای دسترسی به آن و انتقال آن به نسلها میکوشیدند و افرادی هم بهعنوان کارشناس حوزه تخصصی این کار شهره بودند. دستاورد فرهنگی شدن، تکامل شخصیتی کسانی بهحساب آمده که سازوکار فرهنگپذیری را طی کردند. در پندهای «ظفرنامه» فرهنگ کلید نیل به جهان و فهم آن یادشده است «گفتم: اين جهان بچه در توان يافتن؟ گفت: به فرهنگ و سپاسداری».[18] طبق این تعبیر فرهنگ، از جنس دانش فهم جهان و درک حقایق آن است. همچنان که قبلاً از جامی نقل گردید فرهنگ، دارای ماهیت آموزشی و مقارن و ملازم تربیت و آداب سلوکی است.[19]
| |
|
| |
| بیشترین فراوانی کاربرد فرهنگ در معنای دانش و تربیت مربوط به شاهنامه (با 49 مورد) است. مثلاً در مورد توصیف ویژگیهای اردشیر بابکان شعر «پس آگاهى آمد سوى اردوان ز فرهنگ و از دانش آن جوان»[20] سروده شده و بزم انوشیروان با موبدان با تعبیر «زفرهنگ و وز دانش آموختن سزد گر دلت باید افروختن»[21] توصیفشده است. کاربردِ شناختی فرهنگ در آثار دیگر نیز وجود دارد. در معنوی مثنوی، علم و دانش از مختصات بارز فرهنگ بهحساب آمده است. مولانا در وصف مشاجره فرعون با ساحرههای دربار و توبیخ آنها پس از شکست شان در شکست حضرت موسی (ع)، از زبان فرعون این وضعیت را سبب آبروریزی و علت آن را کمدانشی [فرهنگ] ساحران میداند.[22] جمالالدین عبدالرزاق (شاعر قرن ششم هجری قمری) در شعر «فلک زقدر تو اندوخته بسی رفعت خرد ز رأی توآموخته بسی فرهنگ»،[23] فرهنگ را از جنس آموختهها و آموختنیها میداند.
| |
|
| |
| تعابیر نشان میدهد که حیث اکتسابی فرهنگ و امکان انتقال و تعلیم تعلم آن در زبان فارسی مفروض خوانده شده است. مجموعه معارف، مهارتها و آداب و رفتاری که منزلت تفضلی دارند، فرهنگاند و انتقال آن به نسلهای بعدی باعث فرزانگی و تعالی فرد و اجتماع گردیده و به همین استدلال پیشرفت و تکامل شناختی و رفتاری، بخشی گریزناپذیر حقایق فرهنگی به شمار میرود.
| |
|
| |
| === 3. تدبیر و راه چاره ===
| |
| در اشعار، افسانهها و ادبیات عامیانه پارسی، تدبیر از شئون انسانی و از لواحق «فرهنگ» خواندهشده است. در آثار حماسی پارسی تدبیر جنگی و در پیش گرفتن صلح و آشتی فرهنگ و خلاف آن نشانه بیفرهنگی خطاب شده است.[24] این کاربرد گواه است که فرهنگ حقیقت اجتماعی دارد و با سرنوشت جمعی و مصالح عمومی در ارتباط است. در خطبه انوشیروان از خصلتهای شایسته مردم فارس تدبیر جنگی برشمرده شده است. انوشیروان در خطبههای خود به ارسطو استناد مینماید:
| |
|
| |
| «ارسطاطاليس اين فصل را جواب نوشت كه بدرستى كه در عالم امم هر اقليمى مخصوصند بفضيلتى و هنرى و شرفى كه اهل ديگر اقاليم از آن بىبهرهاند و اهل فارس مميزند بشجاعت و دليرى و فرهنگ روز جنگ كه عظيمتر ركن است از اسباب جهاندارى و آلت كامكارى»[25]
| |
|
| |
| در اشعار اسدی تدبیر مخالف جنگطلبی، نشانهی پختگی و هوشیاری ذکرشده است.[26] این طرز نگاه که در آن فرهنگ و خرد در یکسوی طیف مواجهه با مسائل قرار بگیرد و رسالت آن نجات و جلوگیری از وقایع اتفاقیه ناخوشنود باشد، مطلوبیت ذاتی فرهنگ را میرساند و نارساییهای فرهنگ را امر عارضی میداند. همانگونه که در تحفه الملوک ذکرشده:
| |
|
| |
| «حكماى پارس گفتهاند كه خرد رهنمونى بزرگ است و پشتى قويست و كليد دانشهاست و دانش و فرهنگ انبازان خرداند و خوى نيك كاربند خرد است و چون خردمند را كارى پيش آيد، خود را به خرد سپارد تا از بلاهاى جهان ايمن گردد و چون سختى روى نمايد، خرد را معاون خود گرداند تا از آن مشقّت برهد و از مضايق، نجات یابد»[27]
| |
|
| |
| فرهنگ چون از خرد مایه میگیرد و با تدبیر همراه است، در اشعار فردوسی فرهنگ راه چاره تعبیر شده است.[28] در مثنوی مولانا نیز دقیقاً همین معنا از فرهنگ مدنظر قرارگرفته است.[29] مولانا در داستان مرد دانا و اعرابی راهحل تقسیم بار به دو نصف و تعادل بار را فرهنگ میداند[30] و در داستان کنیزک خاتون نیز از راه چاره به فرهنگ تعبیر میکند.[31] حتی در آثار تدوینیافته در قرن 13 نیز همین معنا در نثرهای رسمی حکومتی رایج بوده است. از باب نمونه در رساله دستورالاعقاب (1260ق/1844م) طهرانی گزارش حاکم عثمانی دارالسلام بغداد از وضعیت آن بلاد را با نفی جنگ و منازعه با استناد به غیرعاقلانه و غیر مدبرانه [عدم دانش و فرهنگ] بودن آن گزارش میکند.[32]
| |
|
| |
| === 4. توانایی و مهارت ===
| |
| فرهنگ با قابلیتهای ذاتی انسان همزاد و با مهارتهای اکتسابی انسان مزین است. شاید کاربرد اصطلاحی فرهنگی در ادبیات اجتماعی امروزی که فرهنگ بیش از همه بر محصولات و دستاوردهای بشری- تمدنی و یا به تعبیر صنایع فرهنگی به کار میرود از همین معنا منبعث باشد. درهرحال فرهنگ در تراث پارسی از سویی تواناییهای افراد را به تصویر میکشد و از سوی دیگر بر مهارتها، تفننها و هنرهای آمیخته و آموختهی انسانی اشاره دارد. فردوسی وقتی فرهنگ و گهر را باهم مقایسه میکند و نظام ارزشگذاری آن دو را به نفع فرهنگ فیصله میدهد، فرهنگ را نوعی هنر ایمنیبخش روان معرفی میکند.[33] در اشعار فردوسی فرهنگ در مقابل گوهر و یا ذات و نژاد بهکاررفته و به این حقیقت اشاره دارد که فرهنگ از نژاد و ویژگیهای خونی و نژادی برتر است؛ بنابراین فرهنگ هرچه باشد یک امر اکتسابی و آموختنی و در وجود، پرورش دادنی است. از دنباله اشعار فهمیده میشود که فرهنگ در این فرازها به معنای '''حکمت و هنر''' است. حکیم فردوسی این مسئله را در گفتگوی انوشیروان و حکیم بیان میکند و از زبان حکیم به پادشاهان میفهماند پادشاهی که از طریق نژاد و اتصال خونی با پادشاه سابق بهدستآمده است در مقابل حکمت و هنر ارزش انسانی کمتری دارد.
| |
|
| |
| مولانا در داستان سلطان محمود و دزدان اظهار مهارتهای فردی و تواناییهای کارآمد شخصی را فرهنگ خطاب نموده و آن را از جنس هنرهای کاربردی و مهارت معنا میکند.
| |
|
| |
| شب چو شه محمود برمىگشت فر با گروهى قوم دزدان بازخورد
| |
|
| |
| پس بگفتندش كيى اى بـو الـوفا گفت شه من هم يكىام از شما
| |
|
| |
| آن يكى گفت اى گروه مكركيش تا بگويد هر يكى فرهنگ خويش
| |
|
| |
| تا بگويد با حــــريفان در سمر كاو چه دارد در جبلت از هـــنر[34]
| |
|
| |
| فرهنگ در ابیات ذکرشده بازتاب استعدادهای فردی و مهارتهای مواجهه با مسئله است و هنر در بیت آخر هم به معنای مهارت است. کاربرد هنر در معنای مهارت در گفتار فارسی هنوز رایج است. «از هر انگشتش هنر میبارد» و «چه هنر بلدی؟» به همین معنا است. در گفتگوی امیر با سرهنگان نیز فرهنگ به معنای مهارت و توانایی بهکاررفته است. این معنا در قالب بیت «قفل را بر مىگشادند از هوس/ با دو صد فرهنگ و دانش چند كس»[35] تصریحشده است. از این طیف معنایی فرهنگ فهمیده میشود فرهنگ آمیزهای از استعدادها و توانایی انسانی است که در قالب هنر و صنایع ظهور و بروز مییابد.
| |
|
| |
| === 5. کیاست و فراست ===
| |
| هوشیاری و کیاست نیز از وجوه معنایی فرهنگ در ادبیات فارسی است. سعدی فرهنگ را در مقابل غفلت و سرمستی بهکاربرده و برخورداری از فرهنگ را هوشیاری پنداشته است.
| |
|
| |
| مُلکداری را دیانت باید و فرهنگ و هوش مست و غافل کی تواند؟ عاقل و هشیار باش[36]
| |
|
| |
| غفلت و مستی وجوهی است از شخصیت انسان که با موقعیتها و جایگاههای بالا مانند مملکتداری و اداره امور جامعه سازگار نیست؛ در مقابل، فرهنگ تناسب بیشتری با این موقعیتها و سلسلهمراتب اجتماعی دارد. فرهنگ در عملکردهای اجتماعی مظهر کیاست و فراست و هوشیاری است که حضور بهینه افراد در موقعیتهای اجتماعی را نشان میدهد.
| |
|
| |
| در شاهنامه هم فرهنگ هوش و کیاست تعبیر شده[37] و در شعر اسدی گنج نیکویی مردان.[38] این تعابیر نشان از این است که فرهنگ شالودههای روانشناختی با کاربرد اجتماعی دارد. این شالودهها در مقیاس بزرگ ابعاد عاطفی فرهنگ را مینمایاند و از اهمیت آن پرده برمیدارد.
| |
|
| |
| === 6. آداب و منش ===
| |
| رفتار و کردار قوامبخش فرهنگ است. آدابورسوم و الگوهای رفتاری که امروزه از عناصر تشکیلدهنده فرهنگ به شمار میرود درگذشته نیز وجود داشته است؛ با این تفاوت که در متون اولیه فارسی فرهنگ به معنای آداب ویژه اقشار خاص یا آداب رفتاری شخصیتهای ویژه و جایگاه اجتماعی خاص مراد میشده است؛ در معنای امروزی، اما به آدابورسوم عامه مردم جوامع توسعهیافته است. در مقدمه شاهنامه ابومنصوری[39] عبارت «فرهنگ شاهان و مهتران و فرزانگان و کارساز پادشاهی»[40] بهکاررفته است که همان آداب ویژه درباریان و فروزانفران است. در سندبادنامه[41] همدوره فرهنگ و آداب آموزی را دورهای قبل از یادگیری دانش و علوم ذکر نموده و آورده است:
| |
|
| |
| «آنگاه دايهاى مستقيم بنيت، معتدل هيأت، لطيف طبيعت، كريم جبلّت بياوردند و شاهزاده را بدو دادند تا در مهبّ صبا و شمال تربيتش مىداد و شاهزاده قوّت مىگرفت و چون عدد سال او به دوازده رسيد، پادشاه او را به مؤدّب فرستاد تا فرهنگ و آداب ملوك بياموزد»[42]
| |
|
| |
| در برزونامه[43] (اثر قرن چهارم ه.ق) از فرهنگ شهان سخن گفتهشده و تخطی از آن ننگ و عار خوانده شده است. «تو را چون شهان هیچ فرهنگ نیست / به آورد رفتن تو را ننگ نیست».[44] مثنوی معنوی شیوه خاص زندگی و منش خواص را با واژه فرهنگ توصیف میکند. مولانا خدعه و نیرنگ را شیوه آدمیان میداند و گرگان را از این منش مبرا میخواند.[45] در اشعاری دیگری به همین مضمون فرهنگ را برای توصیف شیوه رفتار به کار میبرد و فهم حضار دربار را عامل تشویش و تردید میخواند.[46]
| |
|
| |
| مطابق توصیفهای ذکرشده یکی از اضلاع معنایی و وجود شناختی فرهنگ رفتارهای گروهی، جمعی و الگوهای تعامل افراد در جوامع مختلف است. این قالبهای رفتای سطح سلامت جامعه و افراد مقیم در آن را بهبود میبخشد. پس فرهنگ را چه بهعنوان یک حقیقت واحده در نظر بگیریم و چه بر ماهیت متکثر آن گردن نهیم، با رفتار جمعی و الگوهای رفتاری جمعی و کلان آمیخته است.
| |
|
| |
| === 7. اساس، ریشه و سرچشمه ===
| |
| یکی از وجوه معنایی فرهنگ سرچشمه و خاستگاه است. همانگونه که در معنای لغوی ذکر شد فرهنگ به معنای سرچشمه و سر کاریز و مبدأ بهکاررفته است. «دهن فرهنگ» یا «دهن فرهنج» به معنای سر کاریز و منبع توزیع آب است.[47] میرداماد در دیوان اشراق از مصرع «گرم آبِ جوىِ فرهنگ و ضميرِ عقل خوانى»[48] همین معنا را مراد کرده است.
| |
| ----[1] دینْکَرد یا دینکَرت کتاب سترگی است به زبان پارسی میانه (پهلوی)، که آن را بهدرستی "دانشنامه مَزْدَیَسْنی" یا "درسنامه دین مزدایی (زرتشتی)" خواندهاند. واژه "دینْکرد" (dēnkart در پارسی میانه) را میتوان به "کردهها (کارها) ی دینی" و نیز "نوشته دینی" برگردانید.
| |
|
| |
| <nowiki>https://fa.wikipedia.org/wiki/</nowiki> دینکرد
| |
|
| |
| [2] مهشید میرفخرایی، بررسی دینکرد ششم، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1392/ 115: 175)
| |
|
| |
| [3] ب مهشید میرفخرایی، بررسی دینکرد ششم، پ49: 227.
| |
|
| |
| [4] نرم افزار شاهنامه فردوسی، موسسه تحقیقاتی نور، صفحه 207، بیت 7404.
| |
|
| |
| [5] نرم افزار شاهنامه فردوسی، موسسه تحقیقاتی نور، صفحه 1096، بیت 39760.
| |
|
| |
| خرد گيرد از فرّ و فرهنگ اوى بياموزد آيين و آهنگ اوى
| |
|
| |
| تو دادى مرا فرّ و فرهنگ و راى تو باشى بهر نيكئى رهنماى
| |
|
| |
| [6] نرم افزار شاهنامه فردوسی، ص843، بیت30617:
| |
|
| |
| خداوند فرهنگ و پرهيز و ديـن از و باد بر شاه روم آفرين
| |
|
| |
| نرم افزار شاهنامه فردوسی، ص798، بیت28982:
| |
|
| |
| جز از نیکنامی و فرهنگ و داد ز كردار گيتى مگيريد ياد
| |
|
| |
| [7] نرم افزار شاهنامه فردوسی، صفحه:87، بیت 3089-3090:
| |
|
| |
| بـروى و بموى و بخوى و خـرد بمن گوى تا بـا كى اندر خـورد
| |
|
| |
| ز بـالا و ديــدار و فرهنگ اوى بران سان كه ديدى يكايك بگوى
| |
|
| |
| [8] علی بن زید بیهقی، تاریخی بیهق، تصحیح احمد بهمنیار، تهران، فروغی، 1361، ص4.
| |
|
| |
| [9] نرم افزار مثنوی معنوی، دفتر اول، ص 77:
| |
|
| |
| آن همه انــــديشهى پيشانها مىشناسند از هــــدايت جـــانها
| |
|
| |
| پيشه و فــرهنگ تو آيد به تو تا دَرِ اسباب بگشايــــد بــــه تو
| |
|
| |
| پيشهى زرگـــر به آهنگر نشد خوى اين خوش خوبه آن منكر نشد
| |
|
| |
| پيشهها و خُلقها همچون جهيز سوى خــصم آيند روز رستخـــيز
| |
|
| |
| [10] ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی، حقیقه الحقیقه و شریعه الطریقه، تهران، نگاه، 1387، ص103
| |
|
| |
| «مر ورا ورهنر به فرهنجد توسنی از سرش بیاهنجد»
| |
|
| |
| [11] هفت اورنگ، ج2، ص478، بیت 1275: «همی بود دایم به فرهنگ ورای به تعظیم استاد کوشش نمای»
| |
|
| |
| [12] مثنوی هفت اورنگ، ج2، ص479، بیت 1298-1300:
| |
|
| |
| فــراوان همىبخش و كـم مىشمار ز منّت نـــهادن همى كن كنار
| |
|
| |
| همىگير كـــم ليك مــىبين بسى كـــزين شكر پيوند گردد كسى
| |
|
| |
| چو دارا به آن راى و فرهنگ خويش شد آزردۀ تيغ سرهنگ خويش
| |
|
| |
| [13] مثنوی هفت اورنگ، ج2، ص26، بیت140-142:
| |
|
| |
| يكى دينار بود از حــلم و فـرهنگ محك آمد پى دينارش آن سنگ
| |
|
| |
| چو شد معيار او آن سنگ كــارى نشد ظــاهر بجز كـامل عيارى
| |
|
| |
| پى ديـــوار ايمان بــود كـــارش ولى شد چار داى از چار يارش
| |
|
| |
| [14] مثنوی هفت اورنگ، ص378، بیت6315-6317:
| |
|
| |
| هست همت چو مغز و کار چو پوست کار هرکس به قدر همت اوست
| |
|
| |
| كــار فـــرخنده گشته از فــــرهنگ كارگر را در او چه تهمت ننگ
| |
|
| |
| همّت مــــرد چــون بلند بــــــود در همه كــار ارجمند بــــود
| |
|
| |
| [15] اسپنتمان یا اسپنتامان از القاب زردشت است.
| |
|
| |
| [16] محمود روح الاميني، زمینه فرهنگشناسی، تهران، عطار، یازدهم، 1394، ص 12.
| |
|
| |
| [17] اسحاق بن ابراهیم سجاسی، فرائد السلوک، تهران، پاژنگ، 1386، ص۱۰۵.
| |
|
| |
| [18] منتسب به شیخ الرئیس بوعلی سینا، ظفرنامه، تصحیح دکتر غلامحسین صدیقی، انتشارات انجمن آثار ملی، بیتا، ص: 10 متن
| |
|
| |
| [19] منظومه هفت اورنگ، ج2، ص478، بیت 1275: «همی بود دائم به فرهنگ ورای به تعظیم استاد کوشش نمای»
| |
|
| |
| [20] نرم افزار شاهنامه فردوسی، ص856، بیت31068.
| |
|
| |
| [21] نرم افزار شاهنامه فردوسی، ص1072، بیت 38880.
| |
|
| |
| [22] مولانا جلال الدین بلخی، معنوی مثنوی، تهران، آدینه سبز، سوم، 1391، ص320، ابیات 923-926:
| |
|
| |
| مال رفت و آبِ رو و كــــار خام اين بود يارى و افعال كــرام؟
| |
|
| |
| رايتان اين بود و فرهنگ و نجوم؟! طبل خوارانيد و مكّاريد و شوم
| |
|
| |
| مـــن شما را بر درم و آتش زنم بينى و گوش و لبانتان بر كنم
| |
|
| |
| [23] جمالالدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی، قصائد، قصیده 81؛ به نقل از گنجور:
| |
|
| |
| <nowiki>https://ganjoor.net/jamal/divan/ghaside/sh81</nowiki>
| |
|
| |
| [24] «نه دانش باشد آنکس را نه فرهنگ که وقت آشتی پیش آورد جنگ» نظامی گنجوی، کلیات خمسه، خسروو شیرین، بخش 74 به نقل از گنجور:
| |
|
| |
| <nowiki>https://ganjoor.net/nezami/5ganj/khosro-shirin/sh74</nowiki>
| |
|
| |
| «هرچه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست پنجه با زورآزما افــکندن از فــرهنگ نیست»؛ سعدی شیرازی، دیوان اشعار، غزلیات، غزل119 به نقل از گنجور:
| |
|
| |
| <nowiki>https://ganjoor.net/saadi/divan/ghazals/sh119</nowiki>
| |
|
| |
| [25]علی اکبر دهخدا، امثال و حکم، تهران، ایران، 1383، جلد: ۳، صفحه: ۱۶۲۲
| |
|
| |
| [26] «جوان كينه را شايد و جنگ را كهن پير تدبير و فرهنگ را»؛ اسدی طوسی، گرشاسب نامه، بخش 90 به نقل از گنجور:
| |
|
| |
| <nowiki>https://ganjoor.net/asadi/garshaspname/sh90</nowiki>
| |
|
| |
| [27] تحفة الملوک، صفحه: ۵
| |
|
| |
| [28] نرم افزار شاهنامه فردوسی، ص894، بیت32427: «بچيز كسان دست يازد كسى كه فرهنگ بهرش نباشد بسى»
| |
|
| |
| نرم افزار شاهنامه فردوسی، ص1119، بیت40580: «بدوگفت كاى مرد فرهنگ جوى يكى چاره كار با من بگوى»
| |
|
| |
| [29] مثنوی معنوی، ص888، بیت3832:
| |
|
| |
| سر موتوا قبل موتوا اين بود كز پس مردن غنيمتها رسد
| |
|
| |
| غير مردن هيچ فرهنگى دگر در نگيرد با خداى اى حيله گر
| |
|
| |
| [30] مثنوی معنوی، ص262، بیت 3181: «گفت نيم گندم آن تنگ را در دگر ريز از پى فرهنگ را»
| |
|
| |
| [31] مثنوی معنوی، ص648، بیت 1380: «آب حاضر بايد و فرهنگ نيز تا پزد آن ديگ سالم در ازيز»
| |
|
| |
| [32] «پس از وصول بدان بلاد و ورود به دار السلام بغداد معلوم آمد كه سخن جنگ حرفى واهى و از عدم دانش و فرهنگ رفته بود»؛ مهدی نواب طهرانی، دستورالاعقاب، تهران، نشر تاریخ ایران، 1376، ص86
| |
|
| |
| [33] نرم افزار شاهنامه فردوسی، موسسه تحقیقاتی نور، صفحه 1104، بیت 40028-40031:
| |
|
| |
| ز دانــــا بپرسید پس دادگـــــر که فرهنگ بهتر بود یا گـوهر
| |
|
| |
| چنين داد پاسخ بـــــدو رهنمون كه فرهنگ باشد ز گوهر فزون
| |
|
| |
| كه فــــرهنگ آرايش جـان بــود ز گوهر سخن گفتن آسان بود
| |
|
| |
| گـهر بيهنر زار و خوارست وسست به فرهنگ باشد روان تندرست
| |
|
| |
| [34] مثنوی معنوی، ص853، بیت2816-2819.
| |
|
| |
| [35] مثنوی معنوی، ص672، بیت2051.
| |
|
| |
| [36] سعدی شیرازی، مواعظ، قطعات، قطعه 147 به نقل از گنجور
| |
|
| |
| https:// ganjoor.net/saadi/mavaez/ghete2/sh147
| |
|
| |
| [37] نرم افزار شاهنامه فردوسی، ص9، بیت274.
| |
|
| |
| [38] اسدی طوسی، گرشاسب نامه، بخش 90 به نقل از گنجور:
| |
|
| |
| <nowiki>https://ganjoor.net/asadi/garshaspname/sh90</nowiki>
| |
|
| |
| [39] شاهنامه ابومنصوری شاهنامهای است که در سال ۳۴۶ ه.ق به دستور و سرمایه ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسی، حاکم توس و به دست ابومنصور معمری (ابومنصور مَعْمَری)، وزیر او به رشته تحریر کشیده شد. این شاهنامه که به نثر نوشته شده بوده، به تاریخ ایران پیش از اسلام میپرداخت و اصلیترین منبع فردوسی در سرایش شاهنامه بودهاست
| |
|
| |
| [40] ابومنصور المعمری، مقدمه شاهنامه ابومنصوری، مندرج در: رحیم رضازاده ملک، دیباچه شاهنامه ابومنصوری، فصلنامه نامه انجمن، 1383، شماره 13، ص129.
| |
|
| |
| [41] (سندبادنامه محمد ابن علی ظهیری سمرقندی (نیمه اول قرن هفتم ه.ش)[این کتاب در باب آداب الملوک است])
| |
|
| |
| [42] محمد ظهیری سمرقندی، سندبادنامه، بخش5، به نقل از گنجور:
| |
|
| |
| <nowiki>https://ganjoor.net/zahiri/sendbad/sh5</nowiki>
| |
|
| |
| [43] برزو نامه (بخش کهن) سراينده: کوسج، شمسالدین محمد قرن: 8 مقدمهنويس و مصحح: نحوی، اکبر مذهب: شیعه ناشر: مرکز پژوهشی ميراث مکتوب محل نشر: تهران - ایران سال نشر: 1387 ه.ش. تعدادجلد: ۱ زبان: فارسی موضوعات: داستان، حکایت از شمس الدين محمد كوسج اطلاع چندانى در دست نيست فقط دانسته مى شود كه وى در قرن هشتم مىزيسته است. برخى كتاب برزو نامه را به شخص ديگرى به نام ابوالعلاء عطاء بن يعقوب كاتب مشهور به عطايى رازى نسبت مىدهند. ابو العلاء، عطاء بن يعقوب، از شاعران دربار غزنويان و معاصر مسعود سعد سلمان است. وى، در سال 471ق، وفات كرده است. به نظر پژوهشگر نسخه حاضر جناب آقاى اكبر نحوى، اين انتساب صحيح نمىباشد. وى مىگويد نشانهاى بر اين مدعى كه كتاب حاضر اثر ابولعلاء عطاء بن يعقوب باشد وجود ندارد. در يكى از دستنويسها كه به شماره 13493 در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى نگهدارى مىشود، كاتب با افزودن بيتهاى بسيار سست به پايان بخشى از داستان، چنين وانمود مىكند كه گوينده اشعار، فردوسى است، اما از رهگذر كهنترين دستنويس اين منظومه كه به سال 829ق، كتابت شده، شاعر«برزونامه»، شناخته مىشود.
| |
|
| |
| [44] کوسج، شمسالدین محمد، برزونامه (بخش کهن)، مقدمه و تصحیح، اکبر نحوی، تهران، مرکز پژوهشی ميراث مکتوب، 1387، ص96-97.
| |
|
| |
| [45] مثنوی معنوی، ص841، بیت2472-2472:
| |
|
| |
| زانكه گرگ ارچه كه بس استمگرى است ليكش آن فرهنگ و كيد و مكر نيست
| |
|
| |
| ور نــه كى انــــدر فتادى او بـــه دام مــــــكر انـدر آدمى باشد تمــــام
| |
|
| |
| [46] مثنوی معنوی، ص843، بیت 2525-2527:
| |
|
| |
| راه جست و راه دادش شاه زود چون زمين بوسيد گفتش هى چه بود
| |
|
| |
| هر كه مىپرسيد حالى ز آن ترش دست بر لب مىنهاد او كه خمش
| |
|
| |
| وهم مــىافزود زين فـرهنگ او جمله در تشويش گشته دنــگ او
| |
|
| |
| [47] محمدحسین بن خلف تبریزی، برهان قاطع، تهران، چاپ افست، دوم، 1343، ج3، ص1481.
| |
|
| |
| [48] محمدباقر بن محمد میرداماد، ديوان اشراق، تهران، میراث مکتوب، 1385، بخش2، ص۳۴:
| |
|
| |
| شدهام چو آب كوثر به نهاد صاف دارى شدهام چو گــوهر كــان به نــژاد دودمانى
| |
|
| |
| نپذيردم تصوّر شبحى ز كينه شايـــــد گرم آبِ جوىِ فرهنگ و ضميرِ عقل خوانى
| |
|
| |
|
|
| |
|
| خط ۳۵۱: |
خط ۱۰۹: |
| * ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، ترجمه و تمهید صلاح الدین سلجوقی، تهران، عرفان، 1386ش. | | * ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، ترجمه و تمهید صلاح الدین سلجوقی، تهران، عرفان، 1386ش. |
| * اسدی، محمدعلی، مواجهه آیات و روایات با جنبههای منفی فرهنگ، پایاننامه، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۰ش. | | * اسدی، محمدعلی، مواجهه آیات و روایات با جنبههای منفی فرهنگ، پایاننامه، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۰ش. |
| | * اسدی طوسی، گرشاسب نامه، وبسایت گنجور، تاریخ بازدید: 26 اردیبهشت 1405ش. |
| | * اصفهانی، علی بن ابی فحص، تحفة الملوک، تصحیح علیاکبر احمدی دارانی، تهران، مرکز پژوهشی میراث مکتوب، 1382ش. |
| * افروغ، عماد، فرهنگشناسی و حقوق فرهنگی، تهران، مؤسسه فرهنگ و دانش، ۱۳۷۹ش. | | * افروغ، عماد، فرهنگشناسی و حقوق فرهنگی، تهران، مؤسسه فرهنگ و دانش، ۱۳۷۹ش. |
| * الیوت، تی. اس.، درباره فرهنگ، ترجمه حمید شاهرخ، تهران، نشر مرکز، ۱۳۶۹ش. | | * الیوت، تی. اس.، درباره فرهنگ، ترجمه حمید شاهرخ، تهران، نشر مرکز، ۱۳۶۹ش. |
| خط ۳۷۰: |
خط ۱۳۰: |
| * خمینی، روحالله، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳78ش. | | * خمینی، روحالله، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳78ش. |
| * دهخدا، علیاکبر، لغتنامه دهخدا، تهران، چاپ افست، ۱۳۴۱ش. | | * دهخدا، علیاکبر، لغتنامه دهخدا، تهران، چاپ افست، ۱۳۴۱ش. |
| | * دهخدا، علی اکبر، امثال و حکم، تهران، ایران، 1383ش. |
| * رجبزاده، احمد، «درآمد بر فرهنگ عمومی»، در فرهنگ و جامعه، تدوین بهروز گرانپایه، تهران، ۱۳۷۷ش. | | * رجبزاده، احمد، «درآمد بر فرهنگ عمومی»، در فرهنگ و جامعه، تدوین بهروز گرانپایه، تهران، ۱۳۷۷ش. |
| * رفیع، جلال، فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۴ش. | | * رفیع، جلال، فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۴ش. |
| خط ۳۸۱: |
خط ۱۴۲: |
| * سنایی، ابوالمجد مجدود بن آدم، حقیقه الحقیقه و شریعه الطریقه، تهران، نگاه، 1387ش. | | * سنایی، ابوالمجد مجدود بن آدم، حقیقه الحقیقه و شریعه الطریقه، تهران، نگاه، 1387ش. |
| * «صنایع خلاق چیست و به چه صنایعی خلاق میگویند؟» وبسایت اندیشکده هاتف، تاریخ درج مطلب: 22 اسفند 1401ش. | | * «صنایع خلاق چیست و به چه صنایعی خلاق میگویند؟» وبسایت اندیشکده هاتف، تاریخ درج مطلب: 22 اسفند 1401ش. |
| | * طهرانی، مهدی نواب، دستورالاعقاب، تهران، تاریخ ایران، 1376ش. |
| * عمید، حسن، فرهنگ عمید، تهران، امیرکبیر، 1387ش. | | * عمید، حسن، فرهنگ عمید، تهران، امیرکبیر، 1387ش. |
| * فوکوهی، ناصر، تاریخ اندیشه و نظریههای انسانشناسی، تهران، نی، 1386ش. | | * فوکوهی، ناصر، تاریخ اندیشه و نظریههای انسانشناسی، تهران، نی، 1386ش. |
| خط ۳۹۵: |
خط ۱۵۷: |
| * مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۷۴ش. | | * مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۷۴ش. |
| * مطهری، مرتضی، ''فلسفه تاریخ''، تهران، صدرا، ۱۳۸۰ش. | | * مطهری، مرتضی، ''فلسفه تاریخ''، تهران، صدرا، ۱۳۸۰ش. |
| | * مولانا جلال الدین بلخی، معنوی مثنوی، تهران، آدینه سبز، 1391ش. |
| * معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، امیر کبیر، 1360ش. | | * معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، امیر کبیر، 1360ش. |
| * میرفخرایی، مهشید، بررسی دینکرد ششم، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1392ش. | | * میرفخرایی، مهشید، بررسی دینکرد ششم، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1392ش. |
| * نقینظرپور، محمد، ارزشها و توسعه، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۷۸ش. | | * نقینظرپور، محمد، ارزشها و توسعه، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۷۸ش. |
| | * نظامی گنجوی، کلیات خمسه، خسروو شیرین، گنجور، تاریخ بازدید: 26 اردیبهشت 1405ش. |
| * نولان، پاتریک و لنسکی، گرهارد، جامعههای انسانی، ترجمه ناصر موفقیان، تهران، نشر نی، ۱۳۸۰ش. | | * نولان، پاتریک و لنسکی، گرهارد، جامعههای انسانی، ترجمه ناصر موفقیان، تهران، نشر نی، ۱۳۸۰ش. |
| * ویلیامز، ریموند، «به سوی جامعهشناسی فرهنگ»، ترجمه علی مرتضویان، مجله ارغنون، ش۱۸، پاییز ۱۳۸۰ش. | | * ویلیامز، ریموند، «به سوی جامعهشناسی فرهنگ»، ترجمه علی مرتضویان، مجله ارغنون، ش۱۸، پاییز ۱۳۸۰ش. |
| * ویلیامز، ریموند، فرهنگ و جامعه، ترجمه علی اکبر معصوم بیگی و نسترن موسوی، تهران، نگاه، 1398ش. | | * ویلیامز، ریموند، فرهنگ و جامعه، ترجمه علی اکبر معصوم بیگی و نسترن موسوی، تهران، نگاه، 1398ش. |