امان الله فصیحی (بحث | مشارکت‌ها)
امان الله فصیحی (بحث | مشارکت‌ها)
خط ۱۲: خط ۱۲:


==== '''اخلاق و فضایل اخلاقی''' ====
==== '''اخلاق و فضایل اخلاقی''' ====
در دینکرد ششم از خرد و هنر در کنار دین، خیم و فرّه در جایگاه نیک‌ترین چیزها برای مردمان یاد شده و آمده است: «از فرهنگ نیک، خرد نیک باشد».<ref>میرفخرایی، بررسی دینکرد ششم، 1392ش، صص115 و  175.</ref> در شاهنامه ابوالقاسم فردوسی (۳۲۹ - ۴۱۱ق) در داستان سیاوش آمده است که رستم با دیدن دلیری‌های فرامرز علت برتری شخص بر انجمن‌ها را هنر، گوهر، خرد و فرهنگ می‌داند.<ref>موسسه تحقیقاتی نور، نرم افزار شاهنامه فردوسی، صفحه 207، بیت 7404.</ref> خاقان چین در نامه‌ای به انوشیروان اعلام می‌دارد دخترش را برای همسری شاه به دربار ایران فرستاده تا از فرّ و فرهنگ (فرهیختگی) او خرد بیاموزد<ref>موسسه تحقیقاتی نور، نرم افزار شاهنامه فردوسی، صفحه 1096، بیت 39760.</ref> در گفتگوی سام و سیندخت و کنکاش در مورد ویژگی‌های سیندخت فرهنگ در عرض ویژگی‌های ظاهری و مشعر بر ویژگی‌های باطنی معرفی‌شده است:<ref>موسسه تحقیقاتی نور، نرم افزار شاهنامه فردوسی، ص87، بیت 3089-3090.</ref>
در دینکرد ششم از خرد و هنر در کنار دین، خیم و فرّه در جایگاه نیک‌ترین چیزها برای مردمان یاد شده و آمده است: «از فرهنگ نیک، خرد نیک باشد».<ref>میرفخرایی، بررسی دینکرد ششم، 1392ش، صص115 و  175.</ref> در شاهنامه ابوالقاسم فردوسی (۳۲۹ - ۴۱۱ق) در داستان سیاوش آمده است که رستم با دیدن دلیری‌های فرامرز علت برتری شخص بر انجمن‌ها را هنر، گوهر، خرد و فرهنگ می‌داند.<ref>مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار شاهنامه فردوسی، 1392ش، ص 207، بیت 7404.</ref> خاقان چین در نامه‌ای به انوشیروان اعلام می‌دارد دخترش را برای همسری شاه به دربار ایران فرستاده تا از فرّ و فرهنگ (فرهیختگی) او خرد بیاموزد<ref>مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار شاهنامه فردوسی، 1392ش، ص 1096، بیت 39760.</ref> در گفتگوی سام و سیندخت و کنکاش در مورد ویژگی‌های سیندخت فرهنگ در عرض ویژگی‌های ظاهری و مشعر بر ویژگی‌های باطنی معرفی‌شده است:<ref>مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار شاهنامه فردوسی، 1392ش، ص87، بیت 3089-3090.</ref>


بـروى و بموى و بخوى و خـرد بمن گوى تا بـا كى اندر خـورد
بـروى و بموى و بخوى و خـرد بمن گوى تا بـا كى اندر خـورد
خط ۱۸: خط ۱۸:
ز بـالا و ديــدار و فرهنگ اوى بران سان كه ديدى يكايك بگوى
ز بـالا و ديــدار و فرهنگ اوى بران سان كه ديدى يكايك بگوى


در ادبیات بیهقی (370-456 ه.ش) فرهنگ شاخه‌ای از معرفت است که به اخلاق می‌پردازد و از ویژگی‌‌های نظام معرفتی تمدن پارس به شمار می‌رود. «هر ولایتی را علم خاص است. رومیان را علم طب است...، هند را تنجیم و حساب و پارسیان را علوم آداب نفس و فرهنگ؛ و این علم اخلاق است».<ref>بیهقی، تاریخ بیهق، 1361ش، ص4.</ref> مولانا در معنوی مثنوی به وجه اخلاقی فرهنگ توجه نموده و آن را خلق‌وخوی دیده<ref>موسسه تحقیقاتی نور، نرم افزار مثنوی معنوی، دفتر اول، ص 77.</ref> و حکیم سنایی غزنوی فرهنج را سجیه‌ای از جنس مناعت طبع و خوی نیکو و ادب شمرده است.<ref>سنایی، حقیقه الحقیقه و شریعه الطریقه، 1387ش، ص103.</ref> در هفت‌اورنگ جامی (793-871 ه.ش) قناعت، مناعت و ادب و سجیه حسنه با فرهنگ توصیف‌شده.<ref>جامی خراسانی، مثنوی هفت اورنگ، 1366ش، ج2، ص478، بیت 1275.</ref>
در ادبیات بیهقی (370-456 ه.ش) فرهنگ شاخه‌ای از معرفت است که به اخلاق می‌پردازد و از ویژگی‌‌های نظام معرفتی تمدن پارس به شمار می‌رود. «هر ولایتی را علم خاص است. رومیان را علم طب است...، هند را تنجیم و حساب و پارسیان را علوم آداب نفس و فرهنگ؛ و این علم اخلاق است».<ref>بیهقی، تاریخ بیهق، 1361ش، ص4.</ref> مولانا در معنوی مثنوی به وجه اخلاقی فرهنگ توجه نموده و آن را خلق‌وخوی دیده<ref>مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار شاهنامه مثنوی معنوی، 1392ش، دفتر اول، ص 77.</ref> و حکیم سنایی غزنوی فرهنج را سجیه‌ای از جنس مناعت طبع و خوی نیکو و ادب شمرده است.<ref>سنایی، حقیقه الحقیقه و شریعه الطریقه، 1387ش، ص103.</ref> در هفت‌اورنگ جامی (793-871 ه.ش) قناعت، مناعت و ادب و سجیه حسنه با فرهنگ توصیف‌شده.<ref>جامی، مثنوی هفت اورنگ، 1366ش، ج2، ص478، بیت 1275.</ref>


==== '''دانش و تربیت''' ====
==== '''دانش و تربیت''' ====
این معنا از متون پارسی میانه تا قرون اولیهٔ اسلامی کاربرد گسترده‌ای داشته است. در متون پهلوی، نظیر ''پندنامه آتورپات اسپنتامان''، فرهنگ به‌عنوان «تخم دانش»، آرایش دو جهان و نگهبان انسان در سختی‌ها معرفی شده است.<ref>روح‌الامینی، ''زمینه فرهنگ‌شناسی''، ۱۳۹۴ش، ص ۱۲.</ref> در متون منثور و منظوم کلاسیک فارسی، فرهنگ دارای ماهیتی اکتسابی، آموزشی و ملازم با تربیت و آداب سلوکی است.<ref>جامی، عبدالرحمان، ''هفت اورنگ، 1366ش''، ج۲، ص ۴۷۸.</ref> در ''فرائد السلوک''، نوشتهٔ اسحاق بن ابراهیم سجاسی (قرن ششم هجری)، فرهنگ‌آموزی از مراتب تعلیم‌وتربیت شمرده شده و اصطلاحاتی چون فرهنگ (محتوای آموزشی)، فرهنگیان (آموزگاران و متولیان تعلیم) و فرهنگی (صفت اکتسابی فرد آموزش‌دیده) به‌کار رفته است.<ref>سجاسی، ''فرائد السلوک''، ۱۳۸۶ش، ص ۱۰۵.</ref> همچنین در رسالهٔ ''ظفرنامه''، فرهنگ از جنس دانش، فهم جهان و کلید درک حقایق دانسته شده است.<ref>ابن‌سینا، ''ظفرنامه''، [بی‌تا]، ص ۱۰.</ref> در ''شاهنامه'' فردوسی در توصیف ویژگی‌های اردشیر بابکان و بزم انوشیروان، فرهنگ و دانش در کنار یکدیگر و به‌معنای آموختن خرد به‌کار رفته‌اند.<ref>موسسه تحقیقات کامپیوتری نور، نرم‌افزار شاهنامه فردوسی، ص ۸۵۶، بیت ۳۱۰۶۸ و ص ۱۰۷۲، بیت ۳۸۸۸۰.</ref> مولوی در داستان مشاجرهٔ فرعون با ساحران، کم‌دانشی ساحران را با فقدان فرهنگ توصیف می‌کند.<ref>مولوی،  ''مثنوی معنوی''، ۱۳۹۱ش، ص ۳۲۰.</ref>
این معنا از متون پارسی میانه تا قرون اولیهٔ اسلامی کاربرد گسترده‌ای داشته است. در متون پهلوی، نظیر ''پندنامه آتورپات اسپنتامان''، فرهنگ به‌عنوان «تخم دانش»، آرایش دو جهان و نگهبان انسان در سختی‌ها معرفی شده است.<ref>روح‌الامینی، ''زمینه فرهنگ‌شناسی''، ۱۳۹۴ش، ص ۱۲.</ref> در متون منثور و منظوم کلاسیک فارسی، فرهنگ دارای ماهیتی اکتسابی، آموزشی و ملازم با تربیت و آداب سلوکی است.<ref>جامی، ''هفت اورنگ، 1366ش''، ج۲، ص ۴۷۸.</ref> در ''فرائد السلوک''، نوشتهٔ اسحاق بن ابراهیم سجاسی (قرن ششم هجری)، فرهنگ‌آموزی از مراتب تعلیم‌وتربیت شمرده شده و اصطلاحاتی چون فرهنگ (محتوای آموزشی)، فرهنگیان (آموزگاران و متولیان تعلیم) و فرهنگی (صفت اکتسابی فرد آموزش‌دیده) به‌کار رفته است.<ref>سجاسی، ''فرائد السلوک''، ۱۳۸۶ش، ص ۱۰۵.</ref> همچنین در رسالهٔ ''ظفرنامه''، فرهنگ از جنس دانش، فهم جهان و کلید درک حقایق دانسته شده است.<ref>ابن‌سینا، ''ظفرنامه''، [بی‌تا]، ص ۱۰.</ref> در ''شاهنامه'' فردوسی در توصیف ویژگی‌های اردشیر بابکان و بزم انوشیروان، فرهنگ و دانش در کنار یکدیگر و به‌معنای آموختن خرد به‌کار رفته‌اند.<ref>مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار شاهنامه فردوسی، 1392ش، ص ۸۵۶، بیت ۳۱۰۶۸ و ص ۱۰۷۲، بیت ۳۸۸۸۰.</ref> مولوی در داستان مشاجرهٔ فرعون با ساحران، کم‌دانشی ساحران را با فقدان فرهنگ توصیف می‌کند.<ref>مولوی،  ''مثنوی معنوی''، ۱۳۹۱ش، ص ۳۲۰.</ref>


==== تدبیر و راه‌چاره ====
==== تدبیر و راه‌چاره ====
در ادبیات عامیانه، افسانه‌ها و اشعار پارسی، تدبیر و چاره‌اندیشی از شئون انسانی و از لواحق فرهنگ به‌شمار آمده است. در آثار حماسی و غنایی، تدبیر جنگی یا در پیش گرفتن صلح و آشتی، نشانهٔ فرهنگ، و خلاف آن (جنگ‌طلبی و بی‌منطق) نشانهٔ بی‌فرهنگی تلقی شده است.<ref>[https://ganjoor.net/asadi/garshaspname/sh74 نظامی گنجوی، ''کلیات خمسه''، خسرو و شیرین، وب‌سایت گنجور، بخش ۷۴.]</ref> این کاربرد نشان می‌دهد که فرهنگ حقیقتی اجتماعی دارد و با سرنوشت جمعی و مصالح عمومی پیوند خورده است. در خطبه‌های انوشیروان، از خصلت‌های شایستهٔ مردم فارس به «فرهنگ روز جنگ» (تدبیر جنگی) به‌عنوان یکی از ارکان مهم جهانداری یاد شده است.<ref>دهخدا، ''امثال و حکم''، ۱۳۸۳ش، ج3، ص ۱۶۲۲.</ref> اسدی طوسی نیز در اشعار خود، تدبیر و فرهنگ را در مقابل جنگ‌طلبی، نشانهٔ پختگی و هوشیاری کهن‌سالان می‌داند.<ref>[https://ganjoor.net/asadi/garshaspname/sh90 اسدی طوسی، ''گرشاسپ‌نامه''، وب‌سایت گنجور، بخش ۹۰.]</ref> در متونی نظیر ''تحفة الملوک'' خرد رهنمون و کلید دانش‌ها معرفی شده و دانش و فرهنگ، انبازان خرد دانسته شده‌اند که انسان را از بلاها و مشقت‌ها نجات می‌دهند.<ref>اصفهانی، ''تحفة الملوک''، 1382ش، ص ۵.</ref> فردوسی در ''شاهنامه'' از فرهنگ به‌عنوان راه‌چاره تعبیر کرده است.<ref>موسسه تحققاتی نور، نرم‌افزار شاهنامه فردوسی، ص ۸۹۴، بیت ۳۲۴۲۷.</ref> جلال‌الدین محمد بلخی در داستان‌هایی نظیر مرد دانا و اعرابی و داستان کنیزک خاتون، از تدبیر و چاره‌اندیشی با واژهٔ فرهنگ یاد می‌کند.<ref>بلخی، ''مثنوی معنوی''، تهران، 1391ش، ص ۲۶۲، بیت ۳۱۸۱، ص ۶۴۸، بیت ۱۳۸۰ و ص ۸۸۸، بیت ۳۸۳۲.</ref> در رسالهٔ ''دستورالاعقاب'' (تألیف ۱۲۶۰ق/۱۸۴۴م)، گزارش حاکم بغداد تمایل به جنگ و منازعه را ناشی از عدم تدبیر دانسته و آن را متأثر از عدم دانش و فرهنگ توصیف می‌کند.<ref>طهرانی، ''دستورالاعقاب''، ۱۳۷۶ش، ص ۸۶.</ref>
در ادبیات عامیانه، افسانه‌ها و اشعار پارسی، تدبیر و چاره‌اندیشی از شئون انسانی و از لواحق فرهنگ به‌شمار آمده است. در آثار حماسی و غنایی، تدبیر جنگی یا در پیش گرفتن صلح و آشتی، نشانهٔ فرهنگ، و خلاف آن (جنگ‌طلبی و بی‌منطق) نشانهٔ بی‌فرهنگی تلقی شده است.<ref>[https://ganjoor.net/asadi/garshaspname/sh74 نظامی گنجوی، ''کلیات خمسه''، خسرو و شیرین، وب‌سایت گنجور، بخش ۷۴.]</ref> این کاربرد نشان می‌دهد که فرهنگ حقیقتی اجتماعی دارد و با سرنوشت جمعی و مصالح عمومی پیوند خورده است. در خطبه‌های انوشیروان، از خصلت‌های شایستهٔ مردم فارس به «فرهنگ روز جنگ» (تدبیر جنگی) به‌عنوان یکی از ارکان مهم جهانداری یاد شده است.<ref>دهخدا، ''امثال و حکم''، ۱۳۸۳ش، ج3، ص ۱۶۲۲.</ref> اسدی طوسی نیز در اشعار خود، تدبیر و فرهنگ را در مقابل جنگ‌طلبی، نشانهٔ پختگی و هوشیاری کهن‌سالان می‌داند.<ref>[https://ganjoor.net/asadi/garshaspname/sh90 اسدی طوسی، ''گرشاسپ‌نامه''، وب‌سایت گنجور، بخش ۹۰.]</ref> در متونی نظیر ''تحفة الملوک'' خرد رهنمون و کلید دانش‌ها معرفی شده و دانش و فرهنگ، انبازان خرد دانسته شده‌اند که انسان را از بلاها و مشقت‌ها نجات می‌دهند.<ref>اصفهانی، ''تحفة الملوک''، 1382ش، ص ۵.</ref> فردوسی در ''شاهنامه'' از فرهنگ به‌عنوان راه‌چاره تعبیر کرده است.<ref>مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار شاهنامه فردوسی، 1392ش، ص ۸۹۴، بیت ۳۲۴۲۷.</ref> جلال‌الدین محمد بلخی در داستان‌هایی نظیر مرد دانا و اعرابی و داستان کنیزک خاتون، از تدبیر و چاره‌اندیشی با واژهٔ فرهنگ یاد می‌کند.<ref>مولوی، ''مثنوی معنوی''، تهران، 1391ش، ص ۲۶۲، بیت ۳۱۸۱، ص ۶۴۸، بیت ۱۳۸۰ و ص ۸۸۸، بیت ۳۸۳۲.</ref> در رسالهٔ ''دستورالاعقاب'' (تألیف ۱۲۶۰ق/۱۸۴۴م)، گزارش حاکم بغداد تمایل به جنگ و منازعه را ناشی از عدم تدبیر دانسته و آن را متأثر از عدم دانش و فرهنگ توصیف می‌کند.<ref>طهرانی، ''دستورالاعقاب''، ۱۳۷۶ش، ص ۸۶.</ref>


==== توانایی و مهارت ====
==== توانایی و مهارت ====
در ''شاهنامه در مقایسه'' فرهنگ و گهر، برتری از فرهنگ است. فرهنگ در تقابل با ویژگی‌های خونی و نژادی قرار می‌گیرد و به‌عنوان امری کاملاً اکتسابی، آموختنی و پرورش‌یافتنی شناخته می‌شود؛ چنان‌که در داستان گفتگوی انوشیروان و حکیم، تأکید می‌گردد که پادشاهی متکی بر نژاد، در برابر حکمت و هنر (فرهنگ) ارزش انسانی کمتری دارد.<ref>موسسه تحقیقاتی نور، نرم‌افزار شاهنامه فردوسی، ص ۱۱۰۴، ابیات ۴۰۰۲۸-۴۰۰۳۱. </ref> جلال‌الدین محمد بلخی در ''مثنوی معنوی'' در داستان سلطان محمود و دزدان، اظهار مهارت‌های فردی و توانایی مواجهه با مسائل را فرهنگ می‌نامد و آن را هم‌تراز با واژهٔ هنر  قرار می‌دهد.<ref>مولوی، ''مثنوی معنوی''، 1391ش، ص ۸۵۳، ابیات ۲۸۱۶-۲۸۱۹.</ref> همچنین در داستان گفتگوی امیر با سرهنگان در ''مثنوی''، فرهنگ صراحتاً در معنای مهارت و توانایی فنی و عملی به‌کار رفته است.<ref>مولوی، ''مثنوی معنوی''، 1391ش، ص ۶۷۲، بیت ۲۰۵۱.</ref>   
در ''شاهنامه در مقایسه'' فرهنگ و گهر، برتری از فرهنگ است. فرهنگ در تقابل با ویژگی‌های خونی و نژادی قرار می‌گیرد و به‌عنوان امری کاملاً اکتسابی، آموختنی و پرورش‌یافتنی شناخته می‌شود؛ چنان‌که در داستان گفتگوی انوشیروان و حکیم، تأکید می‌گردد که پادشاهی متکی بر نژاد، در برابر حکمت و هنر (فرهنگ) ارزش انسانی کمتری دارد.<ref>مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار شاهنامه فردوسی، 1392ش، ص ۱۱۰۴، ابیات ۴۰۰۲۸-۴۰۰۳۱. </ref> جلال‌الدین محمد بلخی در ''مثنوی معنوی'' در داستان سلطان محمود و دزدان، اظهار مهارت‌های فردی و توانایی مواجهه با مسائل را فرهنگ می‌نامد و آن را هم‌تراز با واژهٔ هنر  قرار می‌دهد.<ref>مولوی، ''مثنوی معنوی''، 1391ش، ص ۸۵۳، ابیات ۲۸۱۶-۲۸۱۹.</ref> همچنین در داستان گفتگوی امیر با سرهنگان در ''مثنوی''، فرهنگ صراحتاً در معنای مهارت و توانایی فنی و عملی به‌کار رفته است.<ref>مولوی، ''مثنوی معنوی''، 1391ش، ص ۶۷۲، بیت ۲۰۵۱.</ref>   


==== کیاست و فراست ====
==== کیاست و فراست ====
سعدی فرهنگ را در تقابل با غفلت و مستی به‌کار برده و برخورداری از آن را لازمهٔ هوشیاری و زمامداری می‌داند.<ref>[https://ganjoor.net/saadi/mavaez/ghete2/sh147 سعدی، ''مواعظ''، وب‌سایت گنجور، قطعه ۱۴۷.] </ref> در ''شاهنامه'' فردوسی فرهنگ به‌معنای هوش و کیاست تعبیر شده<ref>موسسه تحقیقاتی نور، نرم‌افزار شاهنامه فردوسی، ص ۹، بیت ۲۷۴.</ref> و در اشعار اسدی طوسی از آن به‌عنوان گنج نیکویی مردان یاد شده است.<ref>[https://ganjoor.net/asadi/garshaspname/sh90 اسدی طوسی، ''گرشاسپ‌نامه''، وب‌سایت گنجور، بخش ۹۰.]</ref>  
سعدی فرهنگ را در تقابل با غفلت و مستی به‌کار برده و برخورداری از آن را لازمهٔ هوشیاری و زمامداری می‌داند.<ref>[https://ganjoor.net/saadi/mavaez/ghete2/sh147 سعدی، ''مواعظ''، وب‌سایت گنجور، قطعه ۱۴۷.] </ref> در ''شاهنامه'' فردوسی فرهنگ به‌معنای هوش و کیاست تعبیر شده<ref>مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار شاهنامه فردوسی، 1392ش، ص ۹، بیت ۲۷۴.</ref> و در اشعار اسدی طوسی از آن به‌عنوان گنج نیکویی مردان یاد شده است.<ref>[https://ganjoor.net/asadi/garshaspname/sh90 اسدی طوسی، ''گرشاسپ‌نامه''، وب‌سایت گنجور، بخش ۹۰.]</ref>  


==== آداب و منش ====
==== آداب و منش ====
خط ۳۸: خط ۳۸:
فرهنگ در زبان و متون فارسی هفت مرحله را سپری کرده است:
فرهنگ در زبان و متون فارسی هفت مرحله را سپری کرده است:


'''پیدایش واژه (دوره پارسی میانه):''' در آثاری نظیر ''خسرو و ریدک،''<ref>عریان، «خسرو قبادان و ریدکی»، ۱۳۶۱ش، ص ۱۰۸۱.</ref> ''دینکرد ششم''<ref>آذرپاد، ''دینکرد ششم: حکمت فرزانگان ساسانی''، ۱۳۹۱ش، صص ۱۲۲-۱۲۳؛  آشوری، داریوش، ''تعریفها و مفهوم فرهنگ، 1357''، ص ۱۸.</ref> و ''کارنامه اردشیر بابکان،''<ref>مشکور، ''کارنامه اردشیر بابکان''، ۱۳۲۹ش، ص ۵.</ref> فرهنگ عمدتاً به‌معنای «تعلیم و تربیت»، «آموزش دانش و مهارت» و عاملی برای شکل‌دهی به منش و شخصیت انسان به‌کار رفته است. این معنا در مضامین مرتبط با خویشکاری ریدکان و دادستان دینی نیز تکرار شده است.<ref>آشوری، داریوش، ''تعریف‌ها و مفهوم فرهنگ، 1357ش''، ص ۱۸.</ref>
'''پیدایش واژه (دوره پارسی میانه):''' در آثاری نظیر ''خسرو و ریدک،''<ref>عریان، «خسرو قبادان و ریدکی»، ۱۳۶۱ش، ص ۱۰۸۱.</ref> ''دینکرد ششم''<ref>آذرپاد، ''دینکرد ششم: حکمت فرزانگان ساسانی''، ۱۳۹۱ش، صص ۱۲۲-۱۲۳؛  آشوری، داریوش، ''تعریفها و مفهوم فرهنگ، 1357''، ص ۱۸.</ref> و ''کارنامه اردشیر بابکان،''<ref>مشکور، ''کارنامه اردشیر بابکان''، ۱۳۲۹ش، ص ۵.</ref> فرهنگ عمدتاً به‌معنای «تعلیم و تربیت»، «آموزش دانش و مهارت» و عاملی برای شکل‌دهی به منش و شخصیت انسان به‌کار رفته است. این معنا در مضامین مرتبط با خویشکاری ریدکان و دادستان دینی نیز تکرار شده است.<ref>آشوری، ''تعریف‌ها و مفهوم فرهنگ، 1357ش''، ص ۱۸.</ref>


'''هویت نخبگانی (دوره متون کلاسیک و ادبی):''' در هزارهٔ اول و اوایل هزارهٔ دوم هجری، فرهنگ به ادبیات نخبگانی، دیوانی و درباری راه یافت. در متونی چون ''مقدمه شاهنامه ابومنصوری'' (۳۴۶ق)<ref>المعمری، «مقدمه شاهنامه ابومنصوری»، ۱۳۸۳ش، ص ۱۲۹.</ref> و ''قابوس‌نامه'' و ''نصیحةالملوک،''<ref>غزالی طوسی، ''نصیحة الملوک''، ۱۳۱۷ش، ص ۶۵.</ref> واژهٔ فرهنگ دلالت بر دانش، رفتار اخلاقی، مهارت، و آداب و رسوم مختص به طبقات خاص (شاهان، شاهزادگان و فرزانگان) داشت.
'''هویت نخبگانی (دوره متون کلاسیک و ادبی):''' در هزارهٔ اول و اوایل هزارهٔ دوم هجری، فرهنگ به ادبیات نخبگانی، دیوانی و درباری راه یافت. در متونی چون ''مقدمه شاهنامه ابومنصوری'' (۳۴۶ق)<ref>المعمری، «مقدمه شاهنامه ابومنصوری»، ۱۳۸۳ش، ص ۱۲۹.</ref> و ''قابوس‌نامه'' و ''نصیحةالملوک،''<ref>غزالی، ''نصیحة الملوک''، ۱۳۱۷ش، ص ۶۵.</ref> واژهٔ فرهنگ دلالت بر دانش، رفتار اخلاقی، مهارت، و آداب و رسوم مختص به طبقات خاص (شاهان، شاهزادگان و فرزانگان) داشت.


'''همگانی‌شدن واژه (دوره فرهنگ‌نامه‌نویسی):''' از قرن یازدهم هجری به بعد، واژهٔ فرهنگ برای نام‌گذاری واژه‌نامه‌ها و دانش‌نامه‌های عمومی و تخصصی مانند ''فرهنگ جهانگیری''، ''فرهنگ رشیدی'' و ''فرهنگ سروری'' رواج یافت. از نمونه‌های این دوران می‌توان به کتاب ''جُنگ فرهنگ، ادب و تاریخ'' (۱۰۰۴ق)<ref>اصفهانی، ''جُنگ فرهنگ، ادب و تاریخ''، ۱۰۰۴ق.</ref> و بعدتر ''فرهنگ روستائی'' (۱۳۱۶ش) اشاره کرد.<ref>بهرامی، ''فرهنگ روستائی، یا، دایرةالمعارف فلاحتی''، ۱۳۱7ش.</ref>
'''همگانی‌شدن واژه (دوره فرهنگ‌نامه‌نویسی):''' از قرن یازدهم هجری به بعد، واژهٔ فرهنگ برای نام‌گذاری واژه‌نامه‌ها و دانش‌نامه‌های عمومی و تخصصی مانند ''فرهنگ جهانگیری''، ''فرهنگ رشیدی'' و ''فرهنگ سروری'' رواج یافت. از نمونه‌های این دوران می‌توان به کتاب ''جُنگ فرهنگ، ادب و تاریخ'' (۱۰۰۴ق)<ref>اصفهانی، ''جُنگ فرهنگ، ادب و تاریخ''، ۱۰۰۴ق.</ref> و بعدتر ''فرهنگ روستائی'' (۱۳۱۶ش) اشاره کرد.<ref>بهرامی، ''فرهنگ روستائی، یا، دایرةالمعارف فلاحتی''، ۱۳۱7ش.</ref>
خط ۱۷۹: خط ۱۷۹:


== فلسفه و غایت‌شناسی فرهنگ ==
== فلسفه و غایت‌شناسی فرهنگ ==
در رویکردهای فلسفی و الهیاتی، هدف و غایت اصلی فرهنگ، پرورش و به فعلیت رساندن ظرفیت‌های وجودی و فطری انسان تعریف شده است. در این دیدگاه، آن دسته از پدیده‌ها که جنبهٔ ارتقایی و تصعیدی برای فکر و روان انسان ندارند، در زمرهٔ امور فرهنگی اصیل قرار نمی‌گیرند؛ هرچند ممکن است جذاب یا مفرح باشند.<ref>جعفری،  فرهنگ پیروی و فرهنگ پیشرو، ۱۳۷۳ش، ص ۷۶.</ref> متفکرانی چون مرتضی مطهری، با تفکیک میان صنعت (ساختن ابزاری) و تربیت (شکوفا کردن استعدادها)، هدف فرهنگ را از جنس تربیت دانسته و نگاه مدرن به فرهنگ به‌عنوان یک صنعت صرف را نقد می‌کنند.<ref>مطهری، مرتضی، ''یادداشت‌ها''، ج۲، ص ۸۹.</ref>
در رویکردهای فلسفی و الهیاتی، هدف و غایت اصلی فرهنگ، پرورش و به فعلیت رساندن ظرفیت‌های وجودی و فطری انسان تعریف شده است. در این دیدگاه، آن دسته از پدیده‌ها که جنبهٔ ارتقایی و تصعیدی برای فکر و روان انسان ندارند، در زمرهٔ امور فرهنگی اصیل قرار نمی‌گیرند؛ هرچند ممکن است جذاب یا مفرح باشند.<ref>جعفری،  فرهنگ پیروی و فرهنگ پیشرو، ۱۳۷۳ش، ص ۷۶.</ref> متفکرانی چون مرتضی مطهری، با تفکیک میان صنعت (ساختن ابزاری) و تربیت (شکوفا کردن استعدادها)، هدف فرهنگ را از جنس تربیت دانسته و نگاه مدرن به فرهنگ به‌عنوان یک صنعت صرف را نقد می‌کنند.<ref>مطهری، مرتضی، ''یادداشت‌ها''، 1379ش، ج۲، ص ۸۹.</ref>


در این چارچوب فکری، اهداف و کارکردهای فرهنگ در چند ساحت اصلی قابل بررسی است:
در این چارچوب فکری، اهداف و کارکردهای فرهنگ در چند ساحت اصلی قابل بررسی است:
خط ۱۸۶: خط ۱۸۶:


# '''مدیریت جسمانی و مادی:''' فرهنگ با زندگی عینی انسان پیوند دارد و در نخستین گام، به نیازهای جسمانی، نحوهٔ معیشت، بهداشت، خانواده و مدیریت بدن پاسخ می‌دهد. محتوای این پاسخ‌ها از جامعه‌ای به جامعهٔ دیگر متفاوت است و شالودهٔ فرهنگ عمومی را می‌سازد.
# '''مدیریت جسمانی و مادی:''' فرهنگ با زندگی عینی انسان پیوند دارد و در نخستین گام، به نیازهای جسمانی، نحوهٔ معیشت، بهداشت، خانواده و مدیریت بدن پاسخ می‌دهد. محتوای این پاسخ‌ها از جامعه‌ای به جامعهٔ دیگر متفاوت است و شالودهٔ فرهنگ عمومی را می‌سازد.
# '''پرورش فکری و زیبایی‌شناختی:''' فرهنگ عهده‌دار پرورش ظرفیت‌های ذهنی، هنری و ذوقی انسان است. فردریک کاپلستون، مورخ فلسفه، تأکید می‌کند که فرهنگ دلالت بر تهذیب و توسعهٔ عالی‌ترین قوای ذهنی انسان دارد؛ قوایی که او را از دنیای نبات و حیوان متمایز می‌کند. وی تأکید دارد که فرهنگ دارای سرشتی کاملاً اجتماعی است و رشد استعدادهای فردی جز در سایهٔ همبستگی اجتماعی و برای خدمت به بشر محقق نمی‌شود.<ref>کاپلستون، فردریک، [نام کتاب]، ترجمه [نام مترجم]، ۱۳۷۱ش، ص ۳۱۱.</ref> بخشی از این پرورش ذوقی، ارتقای «سلیقه» (توانایی درک زیبایی، نظم و تناسب) از یک حس ظاهری به یک ادراک متعالی و فطری است.<ref>مهدوی کنی، [نام کتاب]، ۱۳۹۰ش، ص ۶۵.</ref>
# '''پرورش فکری و زیبایی‌شناختی:''' فرهنگ عهده‌دار پرورش ظرفیت‌های ذهنی، هنری و ذوقی انسان است. فردریک کاپلستون، مورخ فلسفه، تأکید می‌کند که فرهنگ دلالت بر تهذیب و توسعهٔ عالی‌ترین قوای ذهنی انسان دارد؛ قوایی که او را از دنیای نبات و حیوان متمایز می‌کند. وی تأکید دارد که فرهنگ دارای سرشتی کاملاً اجتماعی است و رشد استعدادهای فردی جز در سایهٔ همبستگی اجتماعی و برای خدمت به بشر محقق نمی‌شود.<ref>کاپلستون، نیچه: فیلسوف فرهنگ، ۱۳۷۱ش، ص ۳۱۱.</ref> بخشی از این پرورش ذوقی، ارتقای «سلیقه» (توانایی درک زیبایی، نظم و تناسب) از یک حس ظاهری به یک ادراک متعالی و فطری است.<ref>مهدوی کنی، دین و سرمایه اجتماعی، ۱۳۹۰ش، ص ۶۵.</ref>


=== تعالی روحی و پیوند با اخلاق ===
=== تعالی روحی و پیوند با اخلاق ===
از منظر متفکران الهی، غایت نهایی فرهنگ، تجلی شکوه و کمال خداوند در وجود انسان (مقام خلافت الهی) است. کاپلستون استدلال می‌کند فرهنگی که عالی‌ترین قوای ذهنی انسان را در ارتباط با عالی‌ترین موضوعات (یعنی شناخت خداوند) نادیده بگیرد، فرهنگی ناقص و فرومایه است.<ref>کاپلستون، فردریک، ۱۳۷۱ش، صص ۳۱۵-۳۱۶ و ۱۳۱.</ref>
از منظر متفکران الهی، غایت نهایی فرهنگ، تجلی شکوه و کمال خداوند در وجود انسان (مقام خلافت الهی) است. کاپلستون استدلال می‌کند فرهنگی که عالی‌ترین قوای ذهنی انسان را در ارتباط با عالی‌ترین موضوعات (یعنی شناخت خداوند) نادیده بگیرد، فرهنگی ناقص و فرومایه است.<ref>کاپلستون، نیچه: فیلسوف فرهنگ، ۱۳۷۱ش، صص ۳۱۵-۳۱۶ و ۱۳۱.</ref>


در این دیدگاه، فرهنگ با «قانون طبیعی» و «اخلاق» پیوندی ناگسستنی دارد. جدایی فرهنگ از اخلاق و دین در دنیای مدرن، عامل اصلی انحطاط و تحقیر سرشت انسان معرفی می‌شود؛ زیرا در تمدن‌های کهن، شکوفایی فرهنگی همواره در سایهٔ رعایت اخلاق و دین پدیدار می‌گشت.<ref>کاپلستون، فردریک، ۱۳۷۱ش، صص ۳۱۸-۳۲۰.</ref>
در این دیدگاه، فرهنگ با «قانون طبیعی» و «اخلاق» پیوندی ناگسستنی دارد. جدایی فرهنگ از اخلاق و دین در دنیای مدرن، عامل اصلی انحطاط و تحقیر سرشت انسان معرفی می‌شود؛ زیرا در تمدن‌های کهن، شکوفایی فرهنگی همواره در سایهٔ رعایت اخلاق و دین پدیدار می‌گشت.<ref>کاپلستون، نیچه: فیلسوف فرهنگ، ۱۳۷۱ش، صص ۳۱۸-۳۲۰.</ref>


== پانویس ==
== پانویس ==
خط ۲۶۹: خط ۲۶۹:
* فوکوهی، ناصر، تاریخ اندیشه و نظریه‌های انسان‌شناسی، تهران، نی، 1386ش.
* فوکوهی، ناصر، تاریخ اندیشه و نظریه‌های انسان‌شناسی، تهران، نی، 1386ش.
* کاسیرر، ارنست، فلسفه و فرهنگ، ترجمه بزرگ نادرزاده، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۰ش.
* کاسیرر، ارنست، فلسفه و فرهنگ، ترجمه بزرگ نادرزاده، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۰ش.
* کاپلستون، فردریک چارلز، نیچه: فیلسوف فرهنگ، ترجمه ترجمه علیرضا بهبهانی، علی‌اصغر حلبی. تهران، بهبهانی، 1371ش.
* کسروی، احمد، فرهنگ چیست؟، تهران، انتشارات باهماد آزادگان، ۱۳۴۴ش،  
* کسروی، احمد، فرهنگ چیست؟، تهران، انتشارات باهماد آزادگان، ۱۳۴۴ش،  
* کوزر، لوئیس و دیگران، نظریه‌های بنیادی جامعه‌شناختی، ترجمه فرهنگ ارشاد، تهران، نشر نی، ۱۳۷۸ش.
* کوزر، لوئیس و دیگران، نظریه‌های بنیادی جامعه‌شناختی، ترجمه فرهنگ ارشاد، تهران، نشر نی، ۱۳۷۸ش.
خط ۲۸۱: خط ۲۸۲:
* محمد عارف، نصر، الحضاره، الثقافه المدنیه:دراسه لسیره المصطلح و دلاله المفهوم، فیرجینیا، المهدالعالمی للفکر الاسلامی، 1994م.
* محمد عارف، نصر، الحضاره، الثقافه المدنیه:دراسه لسیره المصطلح و دلاله المفهوم، فیرجینیا، المهدالعالمی للفکر الاسلامی، 1994م.
* مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، «قانون توسعه معارف در ولایات»، مصوب ۱۳۰۶ش.
* مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، «قانون توسعه معارف در ولایات»، مصوب ۱۳۰۶ش.
* مرکز تحقيقات کامپيوتري علوم اسلامي، نرم افزار شاهنامه فردوسی، تاریخ انتشار: 1392/8/11ش.
* مرکز تحقيقات کامپيوتري علوم اسلامي، نرم افزار مثنوی معنوی، تاریخ آخرین تغییرات: 1392/8/11ش.
* مشکور، محمدجواد، کارنامه اردشیر بابکان، تهران، چاپخانه دانش، 1329ش.
* مشکور، محمدجواد، کارنامه اردشیر بابکان، تهران، چاپخانه دانش، 1329ش.
* مصباح یزدی، محمد تقی، تهاجم فرهنگی، قم، مؤسسه و پژوهشی امام خمینی، 1376ش.
* مصباح یزدی، محمد تقی، تهاجم فرهنگی، قم، مؤسسه و پژوهشی امام خمینی، 1376ش.
خط ۲۸۸: خط ۲۹۱:
* مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۷۴ش.
* مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۷۴ش.
* مطهری، مرتضی، ''فلسفه تاریخ''، تهران، صدرا، ۱۳۸۰ش.  
* مطهری، مرتضی، ''فلسفه تاریخ''، تهران، صدرا، ۱۳۸۰ش.  
* مطهری، مرتضی، ''یادداشت‌ها''، تهران، صدرا، 1379ش.
* معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، امیر کبیر، 1360ش.
* معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، امیر کبیر، 1360ش.
* موسی، سلامه، الثقافه و الحضاره، القاهره، مجله الهلال، دیسمابر 1927م.
* موسی، سلامه، الثقافه و الحضاره، القاهره، مجله الهلال، دیسمابر 1927م.
* مولانا جلال الدین بلخی، معنوی مثنوی، تهران، آدینه سبز،  1391ش.
* مولانا جلال الدین بلخی، معنوی مثنوی، تهران، آدینه سبز،  1391ش.
* میرفخرایی، مهشید، بررسی دینکرد ششم، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1392ش.
* میرفخرایی، مهشید، بررسی دینکرد ششم، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1392ش.
* مهدوی کنی، محمد سعید، دین و سرمایه اجتماعی، تهران، دانشگاه امام صادق، 1390ش.
* نقی‌نظرپور، محمد، ارزش‌ها و توسعه، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۷۸ش.
* نقی‌نظرپور، محمد، ارزش‌ها و توسعه، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۷۸ش.
* نظامی گنجوی، کلیات خمسه، خسروو شیرین، گنجور، تاریخ بازدید: 26 اردیبهشت 1405ش.
* نظامی گنجوی، کلیات خمسه، خسروو شیرین، گنجور، تاریخ بازدید: 26 اردیبهشت 1405ش.