امان الله فصیحی (بحث | مشارکت‌ها)
امان الله فصیحی (بحث | مشارکت‌ها)
خط ۱: خط ۱:
'''فرهنگ؛''' شیوۀ زندگی، باورها، ارزش‌ها،هنجارها، نمادهای مشترک یک جامعه یا گروه اجتماعی.
'''فرهنگ؛''' شیوۀ زندگی، باورها، ارزش‌ها،هنجارها، نمادهای مشترک یک جامعه یا گروه اجتماعی.


فرهنگ دربرگیرندۀ شیوه زندگی، باورها و ارزش‌های مشترک یک جامعه است. این پدیده که یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم در علوم انسانی و اجتماعی به‌شمار می‌رود، نظام معرفتی، هویتی و رفتاری انسان‌ها را شکل می‌دهد. فرهنگ کلیتی درهم‌تنیده شامل هنجارها، هنر، آداب‌ورسوم، نمادها، تکنولوژی و زبان است که علاوه بر سامان‌دهی به حیات اجتماعی، کارکرد هویت‌بخشی و تمایزبخشی میان جوامع مختلف را بر عهده دارد. به دلیل گستردگی و چندلایه‌بودن این مفهوم، متفکران علوم اجتماعی و اندیشمندان مسلمان از منظرهای گوناگونی نظیر رهیافت‌های توصیفی، نمادین، ساختاری و هنجاری به واکاوی آن پرداخته‌اند. به‌طور کلی، عناصر سازندۀ فرهنگ به دو بُعد درونی (عناصر ذهنی و معنایی) و بیرونی (عناصر مادی و نمادین) تقسیم می‌شوند که با ویژگی‌های بنیادینی چون عمومیت، یادگیری‌پذیری (اکتسابی‌بودن) و پویایی در طول زمان شناخته می‌گردند.
فرهنگ (به انگلیسی: Culture، به عربی: ثقافة) در علوم انسانی و اجتماعی، مجموعه‌ای درهم‌تنیده از شیوهٔ زندگی، باورها، ارزش‌ها، هنجارها، دانش‌ها، هنرها، قانون، آداب‌ورسوم و نمادهای مشترک یک جامعه است که نظام معرفتی، هویتی و رفتاری انسان‌ها را شکل می‌دهد. این پدیدهٔ برساختهٔ بشری، امری غریزی نیست، بلکه از طریق فرآیند یادگیری و فرهنگ‌پذیری از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و پدیده‌ای همواره پویا و تحول‌پذیر است. عناصر سازندهٔ فرهنگ عموماً در دو بُعد کلان درونی  و بیرونی  تبلور می‌یابند. واژهٔ فرهنگ در زبان فارسی تطور معنایی پرفرازونشیبی را پشت سر گذاشته است؛ از معنای اولیهٔ تعلیم و تربیت، خرد و کیاست در متون پارسی میانه و ادبیات کلاسیک، تا نام‌گذاری دانش‌نامه‌ها در قرون متأخر و در نهایت معادل‌سازی برای مفهوم مدرن غربی (Culture) که امروزه کاربرد جامعه‌شناختی دارد. به‌دلیل گستردگی و چندلایه‌بودن این مفهوم، اندیشمندان غربی آن را از رهیافت‌های گوناگونی نظیر توصیفی، نمادین، تاریخی، تکوینی، ساختاری و روانی واکاوی کرده‌اند؛ درحالی‌که در جهان عرب و در اندیشهٔ متفکران مسلمان، با رویکردی غایت‌شناختی و هنجاری، فرهنگ بیشتر با مفاهیمی چون تهذیب نفس، انسان‌سازی، حیات متعالی و هدایت‌گری دین پیوند خورده است. امروزه علاوه بر کارکردهای بنیادین نظیر انسجام‌بخشی و پاسخ به نیازهای اجتماعی، مفاهیمی نوین چون سرمایه فرهنگی  و صنایع فرهنگی نشان‌دهندهٔ نقش کلیدی فرهنگ در تعیین منزلت طبقاتی، بازتولید قدرت و اقتصاد جوامع مدرن است.


== فرهنگ در زبان و ادبیات فارسی ==
== فرهنگ در زبان و ادبیات فارسی ==


=== '''لغت‌شناسی''' ===
=== '''لغت‌ شناسی''' ===
واژۀ فرهنگ که از دورۀ پارسی میانه و زبان پارسیک وارد ادبیات نوشتاری و گفتاری تمدن پارس شده است،<ref>آشوری، تعریف‌ها و مفهوم فرهنگ، 1357ش، ص18.</ref> از ماده [ف َر هَ ن ک] بر وزن و معنای «فرهنج» از پیشوند فر+ هنگ از ریشه ثنگ (thang) اوستایی به معنای کشیدن و فرهیخت تشکیل‌شده و به معنای علم، دانش، خرد، ادب، بزرگی و سنجیدگی، کتاب لغات، نام مادر کیکاووس، شاخه درختی که در زمین ریشه دوانده و سرچشمه آب (دهن فرهنج) یا سر کاریز آمده است.<ref>برهان، برهان قاطع، 1362، ج3، ص1480-1481، ذیل واژه فرهنج و فرهنگ.</ref><ref>دهخدا، لغتنامه دهخدا، 1377، ص، 17132 و 17133، ذیل واژه فرهنگ و فرهنگی.</ref> مطابق معانی فوق اصطلاح وزارت فرهنگ، به‌عنوان نهاد متولی تعلیم و تربیت و یاددادن دانش‌های روز در دورۀ قاجاریه تأسیس و با ارتقاء سطح دانش افراد جامعه و تربیت افراد متخصص، هدف‌گذاری شد.<ref>معین، فرهنگ فارسی، 1360ش، ج2، ص پیاپی، 2538، ذیل واژه فرهنگ.</ref> مجموعۀ آداب‌ورسوم و مجموعۀ علوم، معارف و هنرهای یک قوم و آثار علمی و ادبی یک قوم یا ملت از معانی دیگر فرهنگ است که در کتب لغت ذکرشده است.<ref>عمید، فرهنگ عمید،  1387ش، ج2، ص1536. ذیل واژه فرهنگ.</ref>
واژۀ فرهنگ که از دورۀ پارسی میانه و زبان پارسیک وارد ادبیات نوشتاری و گفتاری تمدن پارس شده است،<ref>آشوری، تعریف‌ها و مفهوم فرهنگ، 1357ش، ص18.</ref> از ماده [ف َر هَ ن ک] بر وزن و معنای «فرهنج» از پیشوند فر+ هنگ از ریشه ثنگ (thang) اوستایی به معنای کشیدن و فرهیخت تشکیل‌شده و به معنای علم، دانش، خرد، ادب، بزرگی و سنجیدگی، کتاب لغات، نام مادر کیکاووس، شاخه درختی که در زمین ریشه دوانده و سرچشمه آب (دهن فرهنج) یا سر کاریز آمده است.<ref>برهان، برهان قاطع، 1362، ج3، ص1480-1481، ذیل واژه فرهنج و فرهنگ.</ref><ref>دهخدا، لغتنامه دهخدا، 1377، ص، 17132 و 17133، ذیل واژه فرهنگ و فرهنگی.</ref> مطابق معانی فوق اصطلاح وزارت فرهنگ، به‌عنوان نهاد متولی تعلیم و تربیت و یاددادن دانش‌های روز در دورۀ قاجاریه تأسیس و با ارتقاء سطح دانش افراد جامعه و تربیت افراد متخصص، هدف‌گذاری شد.<ref>معین، فرهنگ فارسی، 1360ش، ج2، ص پیاپی، 2538، ذیل واژه فرهنگ.</ref> مجموعۀ آداب‌ورسوم و مجموعۀ علوم، معارف و هنرهای یک قوم و آثار علمی و ادبی یک قوم یا ملت از معانی دیگر فرهنگ است که در کتب لغت ذکرشده است.<ref>عمید، فرهنگ عمید،  1387ش، ج2، ص1536. ذیل واژه فرهنگ.</ref>