خط ۴۸: خط ۴۸:
'''تلاقی با مفاهیم مدرن (دوره ترجمه):''' با ورود علوم مدرن به ایران، واژهٔ فرهنگ به‌عنوان معادل اصطلاحات غربی Culture و Kultur انتخاب شد. در دهه‌های ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ش، در آثاری چون ''یک سال در آمریکا،''<ref>صدیق، ''یک سال در امریکا: شرح مسافرت بامریکا و وضع تمدن و فرهنگ آن کشور''، ۱۳۲۱ش.</ref> ''فرهنگ ایرانی و تأثیر آن در تمدن اسلام و عرب''<ref>محمدی، ''فرهنگ ایرانی و تأثیر آن در تمدن اسلام و عرب''، ۱۳۲۳ش، ص ۱۰.</ref> و ترجمهٔ آثاری از روژه گارودی و واسیلی بارتولد،<ref>گارودی، ''کمونیسم و رستاخیز فرهنگ''، ۱۳۲۶ش.</ref> فرهنگ عمدتاً هم‌معنای تمدن و مظاهر پیشرفت تلقی می‌شد.<ref>حکمت، «ایران در فرهنگ جهان»، ۱۳۲۶ش، ص ۱۱.</ref> اما از اواسط دههٔ ۱۳۴۰ش و با ترجمهٔ متون پایه‌ای جامعه‌شناسی نظیر ''زمینه جامعه‌شناسی''<ref>آگ‌برن و نیم‌کوف، ''زمینه جامعه‌شناسی''، ۱۳۸۰ش، ص ۱۳۸.</ref> و انتشار کتاب‌شناسی‌های فرهنگ عامه، فرهنگ معنای تخصصیِ مدرن خود (مجموعه‌ای از باورها، هنجارها، رسوم و فولکلور) را پیدا کرد.<ref>زمانی، ''کتاب‌شناسی فرهنگ عامه و مردم‌شناسی ایران''، ۱۳۵۰ش.</ref>
'''تلاقی با مفاهیم مدرن (دوره ترجمه):''' با ورود علوم مدرن به ایران، واژهٔ فرهنگ به‌عنوان معادل اصطلاحات غربی Culture و Kultur انتخاب شد. در دهه‌های ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ش، در آثاری چون ''یک سال در آمریکا،''<ref>صدیق، ''یک سال در امریکا: شرح مسافرت بامریکا و وضع تمدن و فرهنگ آن کشور''، ۱۳۲۱ش.</ref> ''فرهنگ ایرانی و تأثیر آن در تمدن اسلام و عرب''<ref>محمدی، ''فرهنگ ایرانی و تأثیر آن در تمدن اسلام و عرب''، ۱۳۲۳ش، ص ۱۰.</ref> و ترجمهٔ آثاری از روژه گارودی و واسیلی بارتولد،<ref>گارودی، ''کمونیسم و رستاخیز فرهنگ''، ۱۳۲۶ش.</ref> فرهنگ عمدتاً هم‌معنای تمدن و مظاهر پیشرفت تلقی می‌شد.<ref>حکمت، «ایران در فرهنگ جهان»، ۱۳۲۶ش، ص ۱۱.</ref> اما از اواسط دههٔ ۱۳۴۰ش و با ترجمهٔ متون پایه‌ای جامعه‌شناسی نظیر ''زمینه جامعه‌شناسی''<ref>آگ‌برن و نیم‌کوف، ''زمینه جامعه‌شناسی''، ۱۳۸۰ش، ص ۱۳۸.</ref> و انتشار کتاب‌شناسی‌های فرهنگ عامه، فرهنگ معنای تخصصیِ مدرن خود (مجموعه‌ای از باورها، هنجارها، رسوم و فولکلور) را پیدا کرد.<ref>زمانی، ''کتاب‌شناسی فرهنگ عامه و مردم‌شناسی ایران''، ۱۳۵۰ش.</ref>


'''رویکرد انتقادی:''' از اواخر دههٔ ۱۳۴۰ش و به‌ویژه پس از انقلاب ۱۳۵۷، معنای فرهنگ در ادبیات رسمی ایران چرخشی انتقادی پیدا کرد. در این دوره، با نقد فرهنگ غربی، متفکرانی چون محمدعلی اسلامی ندوشن فرهنگ را چکیدهٔ معنویات و موازین اخلاقی یک قوم دانستند.<ref>اسلامی ندوشن، ''فرهنگ و شبه‌فرهنگ''، ۱۳۵۴ش، ص ۲۴.</ref> سید موسی صدر نیز در مقاله‌ای، فرهنگ را زندگی عقلانی و مبتنی بر جهان‌بینی و تعالیم الهی تعریف کرد.<ref>صدر، «اسلام و فرهنگ قرن بیستم»، ۱۳۴۵ش، صص ۳۰۵-۳۰۸.</ref> این رویکرد انتقادی و ارزش‌محور در آثاری چون ''فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی''<ref>حداد عادل، ''فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی''، ۱۳۵۹ش.</ref> و اسناد سیاست‌گذاری نظیر تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی تثبیت شد.<ref>شورای نویسندگان، فرهنگ و آموزش، ۱۳۵۸ش.</ref>
'''رویکرد انتقادی:''' از اواخر دههٔ ۱۳۴۰ش و به‌ویژه پس از انقلاب ۱۳۵۷، معنای فرهنگ در ادبیات رسمی ایران چرخشی انتقادی پیدا کرد. در این دوره، مفاهیم چون [[تهاجم فرهنگی]] و امپریالیسم فرهنگی به کانون توجه سیاست‌گذاران و متفکران اسلامی تبدیل شد. متفکرانی چون محمدعلی اسلامی ندوشن فرهنگ را چکیدهٔ معنویات و موازین اخلاقی یک قوم دانستند.<ref>اسلامی ندوشن، ''فرهنگ و شبه‌فرهنگ''، ۱۳۵۴ش، ص ۲۴.</ref> این رویکرد انتقادی و ارزش‌محور در آثاری چون ''فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی''<ref>حداد عادل، ''فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی''، ۱۳۵۹ش.</ref> و اسناد سیاست‌گذاری نظیر تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی تعمیم یافت.<ref>شورای نویسندگان، فرهنگ و آموزش، ۱۳۵۸ش.</ref> در برابر پدیده‌هایی چون تهاجم و امپریالیسم فرهنگی، مفهوم [[امنیت فرهنگی]] شکل گرفته است که به معنای صیانت از هستهٔ مرکزی هویت، ارزش‌ها و باورهای یک جامعه در برابر تهدیدات بیرونی و فروپاشی درونی است.


'''رویکرد علمی (دوره علوم انسانی):''' با بسط رشته‌های علوم انسانی در دانشگاه‌ها، تعریف کلاسیک و جامع ادوارد برنت تایلر از فرهنگ مرجعیت یافت.
'''رویکرد علمی (دوره علوم انسانی):''' با بسط رشته‌های علوم انسانی در دانشگاه‌ها، تعریف کلاسیک و جامع ادوارد برنت تایلر از فرهنگ مرجعیت یافت.
خط ۱۰۸: خط ۱۰۸:


# مرتضی مطهری: [[مرتضی مطهری|مطهری]] فرهنگ را به‌مثابه روح یا ساختار معنوی و هویتی جامعه تعریف می‌کند.<ref>مطهری، ''فلسفه تاریخ''، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص ۴۶.</ref>
# مرتضی مطهری: [[مرتضی مطهری|مطهری]] فرهنگ را به‌مثابه روح یا ساختار معنوی و هویتی جامعه تعریف می‌کند.<ref>مطهری، ''فلسفه تاریخ''، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص ۴۶.</ref>
# سید علی خامنه‌ای: [[سید علی خامنه‌ای|خامنه‌ای]] فرهنگ را روح حاکم بر کالبد اجتماعی می‌داند<ref>[https://khl.ink/f/3162 خامنه‌ای، «بیانات در دیدار با اعضای انجمن قلم»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای.]</ref> که ساختار شناختی-اعتقادی،<ref>[https://khl.ink/f/10141 خامنه‌ای، «بیانات در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبر»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای.]</ref> ساحت رفتاری-عملی<ref>[https://khl.ink/f/25993 خامنه‌ای، «بیانات در حرم مطهر رضوی»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای.]</ref> و کارکرد هویت‌ساز و جهت دهند ارکان اصلی آن را تشکیل می‌دهد.<ref>[https://khl.ink/f/10141 خامنه‌ای، «بیانات در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبر»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای.]</ref><ref>[https://khl.ink/f/18292 خامنه‌ای، «بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای.]</ref>
# سید علی خامنه‌ای: [[سید علی خامنه‌ای|خامنه‌ای]] فرهنگ را روح حاکم بر کالبد اجتماعی می‌داند<ref>[https://khl.ink/f/3162 خامنه‌ای، «بیانات در دیدار با اعضای انجمن قلم»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای.]</ref> که ساختار شناختی-اعتقادی،<ref>[https://khl.ink/f/10141 خامنه‌ای، «بیانات در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبر»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای.]</ref> ساحت رفتاری-عملی<ref>[https://khl.ink/f/25993 خامنه‌ای، «بیانات در حرم مطهر رضوی»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای.]</ref> و کارکرد هویت‌ساز و جهت دهند ارکان اصلی آن را تشکیل می‌دهد.<ref>[https://khl.ink/f/10141 خامنه‌ای، «بیانات در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبر»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای.]</ref><ref>[https://khl.ink/f/18292 خامنه‌ای، «بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای.]</ref>  
# محمد تقی جعفری: جعفری با تفکیک فرهنگ به پیرو و پیشرو، بر اهمیت تقویت فرهنگ پیشرو که مبتنی بر عقل سلیم و احساسات متعالی است تأکید می‌ورزد.<ref>جعفری، ''فرهنگ پیرو و فرهنگ پیشرو''، ۱۳۷۹ش، صص ۲، ۷۴، ۷۶، ۸۷ و ۹۳.</ref>
# محمد تقی جعفری: جعفری با تفکیک فرهنگ به پیرو و پیشرو، بر اهمیت تقویت فرهنگ پیشرو که مبتنی بر عقل سلیم و احساسات متعالی است تأکید می‌ورزد.<ref>جعفری، ''فرهنگ پیرو و فرهنگ پیشرو''، ۱۳۷۹ش، صص ۲، ۷۴، ۷۶، ۸۷ و ۹۳.</ref>
# سید موسی صدر نیز در مقاله‌ای، فرهنگ را زندگی عقلانی و مبتنی بر جهان‌بینی و تعالیم الهی تعریف کرد.<ref>صدر، «اسلام و فرهنگ قرن بیستم»، ۱۳۴۵ش، صص ۳۰۵-۳۰۸.</ref>
# محمد تقی مصباح یزدی: از نظر مصباح یزدی فرهنگ هم جنبه‌های شناختی و هم کنشی حیات انسانی را دربرمی‌گیرد. این مؤلفه‌های به‌هم‌پیوسته، رفتار انسان را از حیوان متمایز می‌سازد.<ref>مصباح یزدی، ''تهاجم فرهنگی''، ۱۳۷۶ش، ص ۷۱.</ref> وی از منظر توصیفی، تعریفی عام از فرهنگ ارائه می‌دهد که شامل تمام دستاوردهای بشری اعم از علوم عقلی، علوم تجربی، علوم نقلی محض، فلسفه، عرفان، دین، هنر، ادبیات، کلام، اخلاق، فقه، نظام‌های ارزشی و حقوقی، زیبایی‌شناسی و آداب‌ورسوم می‌شود.<ref>مصباح یزدی، ''جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن''، ۱۳۷۹ش، صص ۲۷۱-۲۷۲.</ref> همچنین از نظر کارکردی برای فرهنگ دو نقش اساسی قائل است: نخست معنابخشی به زندگی از طریق ارائه چارچوب‌های تفسیری و ارزشی برای غنا بخشیدن به حیات انسانی و دوم هدایت رفتارها بوسیلۀ سامان‌دهی کنش‌های فردی و اجتماعی با تعیین چارچوب‌های هنجاری.<ref>مصباح یزدی، ''مجموعه آثار: پرسش‌ها و پاسخ‌ها (جلد 1-5)''، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص ۱۵۲.</ref> وی در تعریفی ساختاری نیز، فرهنگ را دربرگیرنده باورها، ارزش‌ها و هنجارها می‌داند.<ref>مصباح یزدی، ''مجموعه آثار: پرسش‌ها و پاسخ‌ها (جلد 1-5)''، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص ۱۵۱.</ref>
# محمد تقی مصباح یزدی: از نظر مصباح یزدی فرهنگ هم جنبه‌های شناختی و هم کنشی حیات انسانی را دربرمی‌گیرد. این مؤلفه‌های به‌هم‌پیوسته، رفتار انسان را از حیوان متمایز می‌سازد.<ref>مصباح یزدی، ''تهاجم فرهنگی''، ۱۳۷۶ش، ص ۷۱.</ref> وی از منظر توصیفی، تعریفی عام از فرهنگ ارائه می‌دهد که شامل تمام دستاوردهای بشری اعم از علوم عقلی، علوم تجربی، علوم نقلی محض، فلسفه، عرفان، دین، هنر، ادبیات، کلام، اخلاق، فقه، نظام‌های ارزشی و حقوقی، زیبایی‌شناسی و آداب‌ورسوم می‌شود.<ref>مصباح یزدی، ''جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن''، ۱۳۷۹ش، صص ۲۷۱-۲۷۲.</ref> همچنین از نظر کارکردی برای فرهنگ دو نقش اساسی قائل است: نخست معنابخشی به زندگی از طریق ارائه چارچوب‌های تفسیری و ارزشی برای غنا بخشیدن به حیات انسانی و دوم هدایت رفتارها بوسیلۀ سامان‌دهی کنش‌های فردی و اجتماعی با تعیین چارچوب‌های هنجاری.<ref>مصباح یزدی، ''مجموعه آثار: پرسش‌ها و پاسخ‌ها (جلد 1-5)''، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص ۱۵۲.</ref> وی در تعریفی ساختاری نیز، فرهنگ را دربرگیرنده باورها، ارزش‌ها و هنجارها می‌داند.<ref>مصباح یزدی، ''مجموعه آثار: پرسش‌ها و پاسخ‌ها (جلد 1-5)''، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص ۱۵۱.</ref>
# روح‌الله خمینی: [[امام خمینی|روح‌الله خمینی]]  با تأکید بر اینکه برنامه اسلام انسان‌سازی است، غایت فرهنگ را نیز انسان‌سازی می‌داند<ref>خمینی، صحیفه امام، ۱۳78ش، ج۹، ص ۷۶.</ref> و فرهنگ جایگاهی هم‌تراز با مأموریت پیامبران الهی می‌یابد؛ تا جایی که وی فرهنگ را سایه‌ای از نبوت و دست‌اندرکاران فرهنگی را سایه‌ای از نبی معرفی می‌کند. بیان می‌دارد که این سایه باید دقیقاً همان کارکردی را داشته باشد که پیامبران داشته‌اند.<ref>خمینی، صحیفه امام، 1378ش، ج۷، ص ۴۳۰.</ref> خمینی با تشبیه فرهنگ به کارخانه آدم‌سازی، مهم‌ترین وظیفۀ آن را تربیت انسان‌ها برمی‌شمارد، همان‌گونه که هدف از بعثت انبیا نیز انسان‌سازی بوده است.<ref>خمینی، صحیفه امام، ۱۳78ش، ج۷، ص ۴۲۸.</ref> وی دلیل اهمیت این موضوع را جایگاه والای انسان در عالم هستی می‌داند و فعالیت در مسیر انسان‌سازی را شریف‌ترینِ مشاغل برمی‌شمارد.<ref>خمینی، صحیفه امام، ۱۳78ش، ج۷، ص ۴۲۹.</ref> وی فرهنگ را به فرهنگ اسلامی،<ref>خمینی، صحیفه امام، 1378، ج10، ص 53.</ref> غربی<ref>خمینی، صحیفه امام، 1378، ج11، ص 180.</ref> و استعماری تقسیم کرده است.<ref>خمینی، صحیفه امام، 1378، ج4، ص 63.</ref>
# روح‌الله خمینی: [[امام خمینی|روح‌الله خمینی]]  با تأکید بر اینکه برنامه اسلام انسان‌سازی است، غایت فرهنگ را نیز انسان‌سازی می‌داند<ref>خمینی، صحیفه امام، ۱۳78ش، ج۹، ص ۷۶.</ref> و فرهنگ جایگاهی هم‌تراز با مأموریت پیامبران الهی می‌یابد؛ تا جایی که وی فرهنگ را سایه‌ای از نبوت و دست‌اندرکاران فرهنگی را سایه‌ای از نبی معرفی می‌کند. بیان می‌دارد که این سایه باید دقیقاً همان کارکردی را داشته باشد که پیامبران داشته‌اند.<ref>خمینی، صحیفه امام، 1378ش، ج۷، ص ۴۳۰.</ref> خمینی با تشبیه فرهنگ به کارخانه آدم‌سازی، مهم‌ترین وظیفۀ آن را تربیت انسان‌ها برمی‌شمارد، همان‌گونه که هدف از بعثت انبیا نیز انسان‌سازی بوده است.<ref>خمینی، صحیفه امام، ۱۳78ش، ج۷، ص ۴۲۸.</ref> وی دلیل اهمیت این موضوع را جایگاه والای انسان در عالم هستی می‌داند و فعالیت در مسیر انسان‌سازی را شریف‌ترینِ مشاغل برمی‌شمارد.<ref>خمینی، صحیفه امام، ۱۳78ش، ج۷، ص ۴۲۹.</ref> وی فرهنگ را به فرهنگ اسلامی،<ref>خمینی، صحیفه امام، 1378، ج10، ص 53.</ref> غربی<ref>خمینی، صحیفه امام، 1378، ج11، ص 180.</ref> و استعماری تقسیم کرده است.<ref>خمینی، صحیفه امام، 1378، ج4، ص 63.</ref>
=== رابطه جامعه و فرهنگ ===
در متون جامعه‌شناختی، دو مفهوم «جامعه» (Society) و «فرهنگ» (Culture) اغلب در کنار یکدیگر به کار می‌روند، اما تفاوت‌های مفهومیِ بنیادینی دارند. «جامعه» به گروهی از انسان‌ها اشاره دارد که در یک قلمرو جغرافیایی مشخص زندگی می‌کنند، دارای نظام سیاسی-اقتصادی مشترک‌اند و با یکدیگر تعامل دارند؛ اما «فرهنگ» الگوها، باورها و شیوهٔ زندگیِ مشترکِ آن افراد است. به تعبیر جامعه‌شناسان، اگر جامعه را «سخت‌افزار» و کالبدِ انسانی در نظر بگیریم، فرهنگ «نرم‌افزار» یا روحِ حاکم بر آن کالبد است. این دو مفهوم جدایی‌ناپذیرند؛ هیچ جامعه‌ای بدون فرهنگ نمی‌تواند به حیات و انسجام خود ادامه دهد و هیچ فرهنگی نیز بدون یک جامعهٔ انسانی امکان بقا، انتقال و تجلی ندارد.


== عناصر فرهنگ ==
== عناصر فرهنگ ==
خط ۱۴۱: خط ۱۴۵:
# '''برساختی:''' برخلاف طبیعت که تکوینی است، فرهنگ محصول دست بشر است.  
# '''برساختی:''' برخلاف طبیعت که تکوینی است، فرهنگ محصول دست بشر است.  
# '''تحول‌پذیری:''' فرهنگ‌ها همواره در حال تغییر و نو شدن هستند؛ زیرا انسان‌ها در تعامل دائم با یکدیگرند. از این رو فرهنگ پدیده‌ای پویا و غیرایستا است.<ref>روشه، کنش اجتماعی، ۱۳۶۷ش، ص ۱۲۳-۱۲۵؛ ایتزن، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ۱۳۷۶ش، ص ۱۱۰-۱۱۲.</ref>
# '''تحول‌پذیری:''' فرهنگ‌ها همواره در حال تغییر و نو شدن هستند؛ زیرا انسان‌ها در تعامل دائم با یکدیگرند. از این رو فرهنگ پدیده‌ای پویا و غیرایستا است.<ref>روشه، کنش اجتماعی، ۱۳۶۷ش، ص ۱۲۳-۱۲۵؛ ایتزن، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ۱۳۷۶ش، ص ۱۱۰-۱۱۲.</ref>
== فرهنگ‌پذیری و نهادهای انتقال فرهنگ ==
از آنجا که فرهنگ پدیده‌ای غریزی و ژنتیکی نیست، باید از نسلی به نسل دیگر آموخته و منتقل شود. در علوم اجتماعی به این فرآیندِ یادگیری و درونی‌سازیِ عناصر فرهنگی، '''فرهنگ‌پذیری''' (Enculturation) یا '''جامعه‌پذیری''' (Socialization) می‌گویند. (در صورتی که این الگوبرداری و تأثیرپذیری در اثر برخورد و تعامل مداومِ دو فرهنگ متفاوت با یکدیگر رخ دهد، به آن '''فرهنگ‌گیری''' یا Acculturation گفته می‌شود). انتقال فرهنگ از طریق ساختارها و مجاریِ مشخصی صورت می‌گیرد که به آن‌ها '''نهادهای فرهنگ‌پذیرکننده''' می‌گویند. مهم‌ترینِ این نهادها عبارتند از:
* '''خانواده:''' نخستین، غیررسمی‌ترین و مهم‌ترین نهاد که پایه‌ای‌ترین ارزش‌ها، زبان، هنجارها و احساسات را در سال‌های اولیهٔ زندگی به فرد منتقل می‌کند.
* '''آموزش و پرورش (مدرسه و دانشگاه):''' نهاد رسمی و نظام‌مندی که وظیفهٔ انتقال دانش، قوانین، تاریخِ مشترک و مهارت‌های اجتماعیِ مورد تأیید جامعه را بر عهده دارد.
* '''گروه همسالان:''' شبکه‌ای از دوستان که هنجارهای غیررسمی، خرده‌فرهنگ‌ها و الگوهای رفتاریِ هم‌نسلان را مستقل از خانواده ترویج می‌کنند.
* '''رسانه‌های جمعی و نهاد دین:''' رسانه‌ها (مانند تلویزیون، سینما، اینترنت و شبکه‌های اجتماعی) با انتشار وسیعِ نمادها و اطلاعات، و نهاد دین با تبیین جهان‌بینی و اخلاقیات، نقش کلیدی در جهت‌دهی به فرهنگ عمومی و بازتولید (یا تغییر) ارزش‌های جامعه ایفا می‌کنند.
== مفاهیم کلیدی در جامعه‌شناسی فرهنگ ==
در مطالعات جامعه‌شناختی و انسان‌شناسی، برای تحلیل دقیق‌تر پویایی‌ها و تنوعات فرهنگی درون جوامع، مفاهیم پایه‌ای زیر مورد توجه قرار می‌گیرند:
* '''خرده‌فرهنگ و ضدفرهنگ:''' در درون هر «فرهنگ مسلط» (Dominant Culture)، همواره گروه‌هایی وجود دارند که دارای ارزش‌ها، هنجارها و سبک زندگی متمایزی هستند. به این الگوهای متمایز که در عین حال با فرهنگ کلان جامعه در تعارضِ بنیادین نیستند، '''خرده‌فرهنگ''' (Subculture) می‌گویند (مانند فرهنگ اقوام، اقلیت‌ها یا جوانان). اما اگر یک گروه اجتماعی در تقابل، ستیز و طردِ آشکارِ ارزش‌ها و هنجارهای فرهنگِ مسلط قرار گیرد، الگوی رفتاریِ آن‌ها '''ضدفرهنگ''' (Counterculture) نامیده می‌شود.
* '''قوم‌مداری و نسبیت فرهنگی:''' تمایل به ارزیابی و قضاوت دربارهٔ فرهنگ‌های دیگر بر اساس معیارها و استانداردهای فرهنگِ خودی، '''قوم‌مداری''' (Ethnocentrism) نامیده می‌شود که غالباً با احساس برتریِ فرهنگی همراه است. در نقطهٔ مقابل، '''نسبیت فرهنگی''' (Cultural Relativism) بر این اصل علمی و روش‌شناختی استوار است که هر فرهنگ را باید تنها بر اساس معیارها، منطق و ارزش‌های درونِ همان فرهنگ شناخت و قضاوت کرد، نه با استانداردهای بیرونی.
* '''تأخر فرهنگی:''' در روند تغییر و تحول جوامع، معمولاً سرعت تغییر در بخش‌های مادیِ فرهنگ (مانند تکنولوژی، ماشین‌آلات و ابزار) بسیار بیشتر از بخش‌های غیرمادی (نظیر باورها، قوانین، اخلاق و ارزش‌ها) است. ویلیام آگ‌برن این عدم هماهنگی و شکافِ ناشی از عقب‌ماندگیِ فرهنگِ غیرمادی از فرهنگِ مادی را '''تأخر فرهنگی''' یا پس‌افتادگی فرهنگی (Cultural Lag) نامید.
* '''شوک فرهنگی:''' برخورد ناگهانی و عمیقِ یک فرد با فرهنگی کاملاً بیگانه و ناشناخته که در آن نمادها، نشانه‌ها و هنجارهای پیشینِ فرد کارکرد خود را از دست می‌دهند، به پدیده‌ای روانی و اجتماعی به نام '''شوک فرهنگی''' (Culture Shock) منجر می‌شود که با احساس سردرگمی، اضطراب و بیگانگی همراه است.
== گونه‌شناسی و دسته‌بندی‌های فرهنگ ==
فرهنگ پدیده‌ای چندوجهی است که جامعه‌شناسان و انسان‌شناسان آن را بر اساس معیارهای مختلفی نظیر گسترهٔ جمعیتی، سطح اجتماعی، موقعیت جغرافیایی و خاستگاه معرفتی، به دسته‌های گوناگونی تقسیم کرده‌اند:
=== بر اساس سطح فراگیری و لایه‌های اجتماعی ===
* '''فرهنگ عمومی (General/Mass Culture):''' شامل باورها، ارزش‌ها، هنجارها و رفتارهایی است که اکثریت قاطع افراد یک جامعه در آن اشتراک دارند. این فرهنگ، شالودهٔ تعاملات روزمرهٔ مردم عادی را می‌سازد و معمولاً از طریق خانواده، آموزش عمومی و رسانه‌های جمعی بازتولید می‌شود.
* '''فرهنگ نخبگانی یا عالی (High/Elite Culture):''' به الگوهای فرهنگی، مصرفی و زیبایی‌شناختیِ طبقات بالا، روشنفکران و نخبگان جامعه اطلاق می‌شود (نظیر ادبیات کلاسیک، موسیقی سمفونیک و هنرهای تجسمی فاخر) که معمولاً نیازمند آموزش و درک تخصصی است و در تقابل با «فرهنگ عامه» (Popular Culture) قرار می‌گیرد.
* '''فرهنگ حرفه‌ای و سازمانی (Professional/Organizational Culture):''' مجموعه‌ای از ارزش‌ها، ادبیات، هنجارها و اخلاقیات خاص که اعضای یک صنف، حرفه یا سازمانِ مشخص در محیط کارِ خود به آن پایبندند (مانند فرهنگ پزشکی، فرهنگ دانشگاهی یا فرهنگ نظامی).
=== بر اساس گسترهٔ جغرافیایی و هویتی ===
* '''فرهنگ ملی (National Culture):''' مجموعهٔ عناصر فرهنگی، تاریخی و نمادینی است که به یک ملتِ ساکن در مرزهای یک دولت-ملت (Nation-State) هویت می‌بخشد و انسجام سیاسی و اجتماعیِ آن‌ها را در سطح کلان حفظ می‌کند (مانند زبان رسمی، پرچم، قوانین ملی و اعیاد سراسری).
* '''فرهنگ قومی و بومی (Ethnic/Local Culture):''' ویژگی‌های فرهنگیِ متمایزِ یک قوم یا منطقهٔ جغرافیاییِ خاص که شامل زبان مادری، گویش‌ها، آداب‌ورسوم محلی، پوشش و آیین‌های بومی می‌شود. این فرهنگ‌ها معمولاً ذیل چتر گسترده‌ترِ فرهنگ ملی حیات دارند.
* '''فرهنگ جهانی (Global Culture):''' الگوهای فرهنگی و سبک‌های زندگی که به‌واسطهٔ جهانی‌شدن، رسانه‌های فراملی و توسعهٔ ارتباطات، مرزهای ملی را درنوردیده و در میان ملل مختلف به شکل مشترک پذیرفته شده‌اند (نظیر فرهنگ مصرف‌گرایی، حقوق بشر یا اینترنت).
=== بر اساس خاستگاه و منشأ معرفتی ===
* '''فرهنگ دینی (Religious Culture):''' فرهنگی که هستهٔ مرکزیِ باورها، ارزش‌ها و هنجارهای آن مستقیماً از متون مقدس، وحی و تعالیم مذهبی نشئت گرفته است. در این نوع فرهنگ، سبک زندگی و قوانین اجتماعی بر پایهٔ جهان‌بینیِ الهی تنظیم می‌شود.
* '''فرهنگ علمی (Scientific Culture):''' الگویی از تفکر و عمل که بر پایهٔ خردورزی، تجربه، روش علمی و دستاوردهای آکادمیک شکل می‌گیرد. در این فرهنگ، حل مسائل جامعه مبتنی بر استدلال، پژوهش و شواهد عینی است.
* '''فرهنگ عرفی یا سکولار (Secular Culture):''' فرهنگی که در آن، نهادها، قوانین و ارزش‌های اجتماعی از نهاد دین مستقل شده‌اند و خاستگاه هنجارها، قراردادهای بشری و عقلانیتِ مادیِ زمانه است.
=== بر اساس حوزه‌های نهادی و ساختاری ===
* '''فرهنگ سیاسی (Political Culture):''' مجموعه‌ای از نگرش‌ها، باورها، احساسات و ارزش‌های مشترکِ مردمِ یک جامعه نسبت به نظام سیاسی، ساختار قدرت، قانون و نقش شهروندان است. اندیشمندانی چون گابریل آلموند و سیدنی وربا، فرهنگ سیاسی را به دسته‌هایی چون فرهنگ مشارکتی (فعال بودن شهروندان در سرنوشت سیاسی)، تبعی (پذیرش منفعلانهٔ تصمیمات حاکمیت) و محدود یا محلی تقسیم کرده‌اند. فرهنگ سیاسی تعیین می‌کند که جامعه تا چه حد به قانون احترام می‌گذارد، الگوی مشارکتِ انتخاباتیِ آن چگونه است و چه نگاهی به مشروعیتِ نهادهای حاکمیتی دارد.
* '''فرهنگ اقتصادی:''' شامل نگرش‌ها و هنجارهای حاکم بر جامعه در حوزهٔ تولید، مصرف، کار، پس‌انداز و انباشت ثروت است (نظیر وجدان کاری، فرهنگ مصرف‌گرایی یا اخلاق پروتستانیِ کار که ماکس وبر آن را موتور محرک سرمایه‌داری می‌دانست).


== کارکردهای اساسی فرهنگ ==
== کارکردهای اساسی فرهنگ ==
خط ۱۴۹: خط ۱۹۵:
* '''نیازهای یکپارچه‌ساز:''' این دسته شامل نیازهای شناختی و عاطفی افراد است و به اموری چون تقویت اعتبار، احترام، منزلت اجتماعی، اطمینان، ثبات و نیازهای روانی-اجتماعی مانند عزت نفس مربوط می‌شود.<ref>فوکوهی، ''تاریخ اندیشه و نظریه‌های انسان شناسی''، 1386ش، صص 167-170.</ref> کاپلستون تأکید دارد که فرهنگ دارای سرشتی کاملاً اجتماعی است و رشد استعدادهای فردی جز در سایهٔ [[همبستگی اجتماعی]] و برای خدمت به بشر محقق نمی‌شود.<ref>کاپلستون، نیچه: فیلسوف فرهنگ، ۱۳۷۱ش، ص ۳۱۱.</ref> بخشی از این پرورش ذوقی، ارتقای سلیقه از یک حس ظاهری به یک ادراک متعالی و فطری است.<ref>مهدوی کنی، دین و سرمایه اجتماعی، ۱۳۹۰ش، ص ۶۵.</ref>
* '''نیازهای یکپارچه‌ساز:''' این دسته شامل نیازهای شناختی و عاطفی افراد است و به اموری چون تقویت اعتبار، احترام، منزلت اجتماعی، اطمینان، ثبات و نیازهای روانی-اجتماعی مانند عزت نفس مربوط می‌شود.<ref>فوکوهی، ''تاریخ اندیشه و نظریه‌های انسان شناسی''، 1386ش، صص 167-170.</ref> کاپلستون تأکید دارد که فرهنگ دارای سرشتی کاملاً اجتماعی است و رشد استعدادهای فردی جز در سایهٔ [[همبستگی اجتماعی]] و برای خدمت به بشر محقق نمی‌شود.<ref>کاپلستون، نیچه: فیلسوف فرهنگ، ۱۳۷۱ش، ص ۳۱۱.</ref> بخشی از این پرورش ذوقی، ارتقای سلیقه از یک حس ظاهری به یک ادراک متعالی و فطری است.<ref>مهدوی کنی، دین و سرمایه اجتماعی، ۱۳۹۰ش، ص ۶۵.</ref>


=== صنایع و مصرف فرهنگی ===
=== صنایع فرهنگی و اقتصاد فرهنگ ===
ارسطو این بحث را ذیل عنوان خلق یا صنع و فعل پرداخته است.<ref>ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، 1386ش، ص 219-220. </ref> صنع یا خلق فرهنگی به تولید آثار و محصولات فرهنگی اشاره دارد. چیزی که امروزه از آن با تعابیر چون صنایع فرهنگی<ref>[https://sahebnews.ir/102206/%D8%B5%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%B9-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%9F.htm متقی، «صنایع فرهنگی چیست ؟»، پایگاه خبری صاحب نیوز.]</ref> و یا صنایع خلاق یاد می‌شود.<ref>[https://hatefcenter.org/fa/%D8%B5%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%B9-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA/ «صنایع خلاق چیست و به چه صنایعی خلاق می‌گویند؟» وب‌سایت اندیشکده هاتف.]</ref> اما هورکهایمر و آدرنو با طرح اصطلاح صنعت فرهنگ‌سازی، روشنگری را نقد کرد و مدعی شد که ابزارها و تکنولوژی فرهنگی نظام سرمایه‌داری فرهنگ کاذب، توده‌ای و سرکوب‌گر تولید می‌کند.<ref>ریتزر، مبانی نظریۀ جامعه‌شناختی معاصر و ریشه‌های کلاسیک آن، 1389، صص 195-200.</ref> فعل به مصرف فرهنگ و نحوۀ مواجهه با محصولات فرهنگی اشاره دارد. مصرف محصولات فرهنگی توسط اقشار مختلف جامعه و تأثیرات جهانی شدن بر الگوهای مصرف، از جمله موضوعات مهم در مطالعات فرهنگی است.<ref>گوییگان، مطالعات فرهنگی و سیاست‌‌های فرهنگی، 1388ش، صص 286 - 287. </ref>
امروزه تولید، توزیع و مصرف محصولات فرهنگی، شاخهٔ مستقلی به نام [[اقتصاد فرهنگ]] را شکل داده است. این حوزه نشان می‌دهد که چگونه کالاها و خدمات فرهنگی نظیر سینما، نشر، هنر و رسانه، علاوه بر کارکردهای معنایی و هویتی، به یکی از سودآورترین بخش‌های اقتصاد جهانی تبدیل شده‌اند.
 
ریشهٔ فلسفی این مبحث به آرای ارسطو منتسب شده که به این موضوع ذیل عناوین صُنع (خلق) و فِعل پرداخته است.<ref>ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، 1386ش، ص 219-220.</ref> صنع یا خلق فرهنگی به تولید آثار و محصولات فرهنگی اشاره کرده است؛ مفهومی که امروزه از آن با تعابیری چون صنایع فرهنگی<ref>[https://sahebnews.ir/102206/%D8%B5%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%B9-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%9F.htm متقی، «صنایع فرهنگی چیست ؟»، پایگاه خبری صاحب نیوز.]</ref> و صنایع خلاق یاد می‌شود.<ref>[https://hatefcenter.org/fa/%D8%B5%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%B9-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA/ «صنایع خلاق چیست و به چه صنایعی خلاق می‌گویند؟» وب‌سایت اندیشکده هاتف.]</ref>
 
در دورهٔ معاصر، متفکران مکتب فرانکفورت نظیر ماکس هورکهایمر و تئودور آدورنو با طرح اصطلاح صنعت فرهنگ، به نقد عصر روشنگری و نظام سرمایه‌داری پرداختند. آن‌ها مدعی شدند که نظام سرمایه‌داری با بهره‌گیری از ابزارها و تکنولوژی‌های نوین و در قالب امپریالیسم فرهنگی، به تولید فرهنگ کاذب، توده‌ای و سرکوب‌گر می‌پردازد تا سلطهٔ خود را بر جوامع تثبیت کند.<ref>ریتزر، مبانی نظریۀ جامعه‌شناختی معاصر و ریشه‌های کلاسیک آن، 1389، صص 195-200.</ref>
 
از سوی دیگر، مفهوم فعل در نگاه ارسطویی، به مصرف فرهنگ و نحوهٔ مواجههٔ مخاطب با محصولات فرهنگی اشاره دارد. امروزه، الگوهای مصرف محصولات فرهنگی توسط اقشار مختلف جامعه و تأثیرات پدیدهٔ جهانی‌شدن بر این الگوها، از جمله موضوعات مهم و کلیدی در مطالعات فرهنگی به‌شمار می‌رود.<ref>گوییگان، مطالعات فرهنگی و سیاست‌‌های فرهنگی، 1388ش، صص 286 - 287.</ref>


== سرمایه فرهنگی ==
== سرمایه فرهنگی ==