ابرابزار |
|||
| خط ۲۵: | خط ۲۵: | ||
=== تطور معنایی فرهنگ در زبان و ادبیات فارسی === | === تطور معنایی فرهنگ در زبان و ادبیات فارسی === | ||
'''پیدایش واژه (پارسی میانه تا قرون اولیه):''' در متون کهنی چون ''دینکرد ششم'' و ''کارنامه اردشیر بابکان''، این واژه عمدتاً ناظر بر فرایند «تعلیم و تربیت» و عاملی برای شکلدهی به منش و شخصیت انسان بوده است.<ref>عریان، «خسرو قبادان و ریدکی»، ۱۳۶۱ش، ص ۱۰۸۱؛ آذرپاد، ''دینکرد ششم: حکمت فرزانگان ساسانی''، ۱۳۹۱ش، صص ۱۲۲–۱۲۳؛ آشوری، داریوش، ''تعریفها و مفهوم فرهنگ، 1357''، ص ۱۸؛ مشکور، ''کارنامه اردشیر بابکان''، ۱۳۲۹ش، ص ۵؛ آشوری، ''تعریفها و مفهوم فرهنگ، 1357ش''، ص ۱۸.</ref> | '''پیدایش واژه (پارسی میانه تا قرون اولیه):''' در متون کهنی چون ''دینکرد ششم'' و ''کارنامه اردشیر بابکان''، این واژه عمدتاً ناظر بر فرایند «تعلیم و تربیت» و عاملی برای شکلدهی به منش و شخصیت انسان بوده است.<ref>عریان، «خسرو قبادان و ریدکی»، ۱۳۶۱ش، ص ۱۰۸۱؛ آذرپاد، ''دینکرد ششم: حکمت فرزانگان ساسانی''، ۱۳۹۱ش، صص ۱۲۲–۱۲۳؛ آشوری، داریوش، ''تعریفها و مفهوم فرهنگ، 1357''، ص ۱۸؛ مشکور، ''کارنامه اردشیر بابکان''، ۱۳۲۹ش، ص ۵؛ آشوری، ''تعریفها و مفهوم فرهنگ، 1357ش''، ص ۱۸.</ref> | ||
| خط ۳۹: | خط ۳۷: | ||
'''رویکرد انتقادی و هنجاری:''' از اواخر دههٔ ۱۳۴۰ش و بهویژه پس از انقلاب ۱۳۵۷ش، رویکرد به فرهنگ در ادبیات رسمی ایران چرخشی ایدئولوژیک یافت.<ref>اسلامی ندوشن، ''فرهنگ و شبهفرهنگ''، ۱۳۵۴ش، ص ۲۴؛ حداد عادل، ''فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی''، ۱۳۵۹ش.</ref> در این دوره، مفاهیمی چون تهاجم فرهنگی و امپریالیسم فرهنگی به کانون توجه سیاستگذاران تبدیل شد و در نقطهٔ مقابل، راهبرد امنیت فرهنگ شکل گرفت.<ref>زمانی و شفعی، «درآمدی بر رابطه امنیت و فرهنگ در عصر جهانی شدن»، 1386ش، ص 17-18.</ref> تأسیس نهادهایی چون ''شورای عالی انقلاب فرهنگی'' بازتاب همین رویکردِ ارزشمحور است.<ref>شورای نویسندگان، فرهنگ و آموزش، ۱۳۵۸ش.</ref> | '''رویکرد انتقادی و هنجاری:''' از اواخر دههٔ ۱۳۴۰ش و بهویژه پس از انقلاب ۱۳۵۷ش، رویکرد به فرهنگ در ادبیات رسمی ایران چرخشی ایدئولوژیک یافت.<ref>اسلامی ندوشن، ''فرهنگ و شبهفرهنگ''، ۱۳۵۴ش، ص ۲۴؛ حداد عادل، ''فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی''، ۱۳۵۹ش.</ref> در این دوره، مفاهیمی چون تهاجم فرهنگی و امپریالیسم فرهنگی به کانون توجه سیاستگذاران تبدیل شد و در نقطهٔ مقابل، راهبرد امنیت فرهنگ شکل گرفت.<ref>زمانی و شفعی، «درآمدی بر رابطه امنیت و فرهنگ در عصر جهانی شدن»، 1386ش، ص 17-18.</ref> تأسیس نهادهایی چون ''شورای عالی انقلاب فرهنگی'' بازتاب همین رویکردِ ارزشمحور است.<ref>شورای نویسندگان، فرهنگ و آموزش، ۱۳۵۸ش.</ref> | ||
'''رویکرد علمی (دوره توسعه علوم انسانی):''' همگام با بسط رشتههای علوم اجتماعی در دانشگاهها، تعاریف کلاسیک، جهانشمول و علمی انسانشناسانی چون ادوارد تایلر از فرهنگ، مرجعیت آکادمیک و پژوهشی یافت.<ref group="دیدگاه">منبع؟</ref> | '''رویکرد علمی (دوره توسعه علوم انسانی):''' همگام با بسط رشتههای علوم اجتماعی در دانشگاهها، تعاریف کلاسیک، جهانشمول و علمی انسانشناسانی چون ادوارد تایلر از فرهنگ، مرجعیت آکادمیک و پژوهشی یافت.<ref group="دیدگاه">منبع؟ از الگوی نیاز به منبع استفاده شود تا کتابخانه بروم. فعلا به کتاب درسترسی ندارم</ref> | ||
== فرهنگ در زبان و ادبیات غربی و اروپایی == | == فرهنگ در زبان و ادبیات غربی و اروپایی == | ||
| خط ۵۵: | خط ۵۳: | ||
=== تطور معنایی در جوامع غربی === | === تطور معنایی در جوامع غربی === | ||
'''ریشهشناسی و تحول اولیه:''' به گفتهٔ ریموند ویلیامز، ریشهٔ واژهٔ «کالچر» (Culture) به واژهٔ کهن فرانسوی «کوتور» (Couture - بهمعنای دوختودوز) بازمیگردد که بعدها به شکل «کولتور» درآمده و در نیمهٔ نخست قرن پانزدهم میلادی از زبان فرانسوی وارد ادبیات انگلیسی شده است.<ref>پهلوان، ''فرهنگشناسی''، ۱۳۷۸ش، صص ۳–۴.</ref> | '''ریشهشناسی و تحول اولیه:''' به گفتهٔ ریموند ویلیامز، ریشهٔ واژهٔ «کالچر» (Culture) به واژهٔ کهن فرانسوی «کوتور» (Couture - بهمعنای دوختودوز) بازمیگردد که بعدها به شکل «کولتور» درآمده و در نیمهٔ نخست قرن پانزدهم میلادی از زبان فرانسوی وارد ادبیات انگلیسی شده است.<ref>پهلوان، ''فرهنگشناسی''، ۱۳۷۸ش، صص ۳–۴.</ref> | ||
| خط ۶۷: | خط ۶۳: | ||
== فرهنگ در زبان و ادبیات عربی == | == فرهنگ در زبان و ادبیات عربی == | ||
=== واژهشناسی === | === واژهشناسی === | ||
معادل فرهنگ فارسی و کالچر انگلیسی ثقافة از ریشه ثَقَفَ و ثَقَف<ref group="دیدگاه">با قبلی فرقی دارد؟</ref> به معنای ترازبندی و برابر سازی، سرعت فهم و یادگیری، ماهر بودن، استادکار بودن و چابک بودن<ref>فراهیدی، کتاب العین، 1367، ج5، ص 138؛ ابن فارس، معجم مقایسیس اللغه، 1363، ج1، صص382-383.</ref> و ثَقِفَ هوشمندی (حذق)، به معنای درک هوشمندانه (حاذق فهم)، نظارت، سرعت یادگیری، زیرکی<ref>ابن منظور، لسان العرب، ۱۳۰۰ق، ص ۱۲۷.</ref> یافتن، ملاقات کردن و برخورد کردن است.<ref>آذرتاش و آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی، 1379ش، ص69.</ref> ثَقافت به معنای علوم، معارف و فنونی که نیازمند مهارتآموزی است و ثِقافت هنرنمایی و بازی هنرمندانه با شمشیر و ابزارهای جنگی و نمایشی است.<ref>مصطفی ابراهیم، معجم الوسیط، 1386ش، ج1، ص98.</ref> از دیگر کاربردهای ثَقافت دانش، بینش، تعلیم و تربیت و فرهنگ و تمدن است. مطابق همین معنا «ثقافی» جهت امر تربیتی، روشنفکری و فرهنگی و تثقیف به معنای اندیشهپروری و تعلیم و آموزش و تربیت به کار میرود.<ref>آذرتاش و آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی، 1379ش، ص69.</ref> | معادل فرهنگ فارسی و کالچر انگلیسی ثقافة از ریشه ثَقَفَ و ثَقَف<ref group="دیدگاه">با قبلی فرقی دارد؟ اری دومی به سکون ف است </ref> به معنای ترازبندی و برابر سازی، سرعت فهم و یادگیری، ماهر بودن، استادکار بودن و چابک بودن<ref>فراهیدی، کتاب العین، 1367، ج5، ص 138؛ ابن فارس، معجم مقایسیس اللغه، 1363، ج1، صص382-383.</ref> و ثَقِفَ هوشمندی (حذق)، به معنای درک هوشمندانه (حاذق فهم)، نظارت، سرعت یادگیری، زیرکی<ref>ابن منظور، لسان العرب، ۱۳۰۰ق، ص ۱۲۷.</ref> یافتن، ملاقات کردن و برخورد کردن است.<ref>آذرتاش و آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی، 1379ش، ص69.</ref> ثَقافت به معنای علوم، معارف و فنونی که نیازمند مهارتآموزی است و ثِقافت هنرنمایی و بازی هنرمندانه با شمشیر و ابزارهای جنگی و نمایشی است.<ref>مصطفی ابراهیم، معجم الوسیط، 1386ش، ج1، ص98.</ref> از دیگر کاربردهای ثَقافت دانش، بینش، تعلیم و تربیت و فرهنگ و تمدن است. مطابق همین معنا «ثقافی» جهت امر تربیتی، روشنفکری و فرهنگی و تثقیف به معنای اندیشهپروری و تعلیم و آموزش و تربیت به کار میرود.<ref>آذرتاش و آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی، 1379ش، ص69.</ref> | ||
=== چیستی ثقافت در زبان و ادبیات عربی === | === چیستی ثقافت در زبان و ادبیات عربی === | ||
| خط ۷۹: | خط ۷۵: | ||
مفهوم مدرن فرهنگ (Culture) با تمام اقتضائات معناییِ غربی خود، در قرون نوزدهم و بیستم میلادی و در پی دوران رکود علمی جهان اسلام و شکلگیری نهضت ترجمه، وارد ادبیات عرب شد.<ref>نصر محمد، ''الحضاره، الثقافه المدنیه: دراسه لسیره المصطلح و دلاله المفهوم''، ۱۹۹۴م، ص ۲۶.</ref> در روند معادلسازی، این واژه به دو اصطلاح الثقافه و الحضاره ترجمه شد. سلامه موسی نخستین کسی بود که در سال ۱۹۲۷م واژهٔ Culture را به ثقافت ترجمه کرد. وی با الهام از ابن خلدون، ثقافت را بهمعنای مجموعهای از معارف، علوم، آداب و فنون ذهنی و اکتسابی مردم در نظر گرفت و آن را از حضارت (تمدن) متمایز ساخت.<ref>موسی، «الثقافه و الحضاره»، مجله ''الهلال''، دسامبر ۱۹۲۷م، ص ۱۷۱؛ فؤاد سعید و فوزی خلیل، ''الثقافه و الحضاره: مقاربه بین الفکرین الغربی و الاسلامی''، ۲۰۰۸م، ص ۹۸.</ref> پس از وی، متفکران عرب مفهوم ثقافت را عمدتاً در همان معنای مردمنگارانهٔ غربی بهکار بردند. نصر محمد عارف در نقد این روند مدعی است که نویسندگان عرب در دو قرن اخیر، رویکردی التقاطی داشتهاند؛ ابتدا ریشههای لغوی ثقافت را در نظام واژگانی عربی مطرح کرده و سپس با چرخشی کامل، بهسراغ معنای اصطلاحی و غربی آن رفتهاند که این امر دلالتهای معنایی ویژهٔ عربی را به حاشیه رانده است.<ref>نصر محمد، ''الحضاره، الثقافه المدنیه: دراسه لسیره المصطلح و دلاله المفهوم''، 1994م، ص ۳۰.</ref> | مفهوم مدرن فرهنگ (Culture) با تمام اقتضائات معناییِ غربی خود، در قرون نوزدهم و بیستم میلادی و در پی دوران رکود علمی جهان اسلام و شکلگیری نهضت ترجمه، وارد ادبیات عرب شد.<ref>نصر محمد، ''الحضاره، الثقافه المدنیه: دراسه لسیره المصطلح و دلاله المفهوم''، ۱۹۹۴م، ص ۲۶.</ref> در روند معادلسازی، این واژه به دو اصطلاح الثقافه و الحضاره ترجمه شد. سلامه موسی نخستین کسی بود که در سال ۱۹۲۷م واژهٔ Culture را به ثقافت ترجمه کرد. وی با الهام از ابن خلدون، ثقافت را بهمعنای مجموعهای از معارف، علوم، آداب و فنون ذهنی و اکتسابی مردم در نظر گرفت و آن را از حضارت (تمدن) متمایز ساخت.<ref>موسی، «الثقافه و الحضاره»، مجله ''الهلال''، دسامبر ۱۹۲۷م، ص ۱۷۱؛ فؤاد سعید و فوزی خلیل، ''الثقافه و الحضاره: مقاربه بین الفکرین الغربی و الاسلامی''، ۲۰۰۸م، ص ۹۸.</ref> پس از وی، متفکران عرب مفهوم ثقافت را عمدتاً در همان معنای مردمنگارانهٔ غربی بهکار بردند. نصر محمد عارف در نقد این روند مدعی است که نویسندگان عرب در دو قرن اخیر، رویکردی التقاطی داشتهاند؛ ابتدا ریشههای لغوی ثقافت را در نظام واژگانی عربی مطرح کرده و سپس با چرخشی کامل، بهسراغ معنای اصطلاحی و غربی آن رفتهاند که این امر دلالتهای معنایی ویژهٔ عربی را به حاشیه رانده است.<ref>نصر محمد، ''الحضاره، الثقافه المدنیه: دراسه لسیره المصطلح و دلاله المفهوم''، 1994م، ص ۳۰.</ref> | ||
== رهیافتهای<ref group="دیدگاه">تعبیر رویکرد استفاده شود، برای ویکی بهتر نیست؟ | == رهیافتهای<ref group="دیدگاه">تعبیر رویکرد استفاده شود، برای ویکی بهتر نیست؟ معروف به رهیافت است. در متون هم رهیافت است</ref> علمی به فرهنگ == | ||
فرهنگ به جهت انتزاعی بودن، در اصطلاحات علمی به معانی مختلفی به کار رفته است. دانشنامههایی چون بریتانیکا و دایرةالمعارف بینالمللی علوم اجتماعی، این تعاریف را در دستههایی نظیر رویکردهای جهانشمول، تکاملی، ساختاری و هنجاری طبقهبندی کردهاند.<ref>سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۴–۵.</ref> در یک دستهبندی دیگر، رهیافتهای تعریف فرهنگ به هشت دسته تقسیم میشوند:<ref | فرهنگ به جهت انتزاعی بودن، در اصطلاحات علمی به معانی مختلفی به کار رفته است. دانشنامههایی چون بریتانیکا و دایرةالمعارف بینالمللی علوم اجتماعی، این تعاریف را در دستههایی نظیر رویکردهای جهانشمول، تکاملی، ساختاری و هنجاری طبقهبندی کردهاند.<ref>سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۴–۵.</ref> در یک دستهبندی دیگر، رهیافتهای تعریف فرهنگ به هشت دسته تقسیم میشوند:<ref>تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۵۷.</ref><ref>گوهریپور، «معنا و مفهوم فرهنگ عمومي در پرتو مفهوم جهانهاي ممكن»، 1388ش، صص 149-150.</ref> | ||
'''رهیافت کلاسیک:''' در این رهیافت فرهنگ فرایند گسترش استعدادهای بشری است که با فراگیری آثار پژوهشی و هنری به قابلیت میرسد.<ref>تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۵۷.</ref> محققانی نظیر ریموند ویلیامز فرهنگ را به معنی ذهنیت بالنده و فرآیندهای این بالندگی تعریف کردهاند.<ref>ویلیامز، «به سوی جامعهشناسی فرهنگ»، ۱۳۸۰ش، ص ۲۵۲.</ref> تی.اس. الیوت نیز فرهنگ را شاخص رشد یک جامعه معرفی میکند.<ref>الیوت، دربارهٔ فرهنگ، ۱۳۶۹ش، ص ۳۲.</ref> | '''رهیافت کلاسیک:''' در این رهیافت فرهنگ فرایند گسترش استعدادهای بشری است که با فراگیری آثار پژوهشی و هنری به قابلیت میرسد.<ref>تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۵۷.</ref> محققانی نظیر ریموند ویلیامز فرهنگ را به معنی ذهنیت بالنده و فرآیندهای این بالندگی تعریف کردهاند.<ref>ویلیامز، «به سوی جامعهشناسی فرهنگ»، ۱۳۸۰ش، ص ۲۵۲.</ref> تی.اس. الیوت نیز فرهنگ را شاخص رشد یک جامعه معرفی میکند.<ref>الیوت، دربارهٔ فرهنگ، ۱۳۶۹ش، ص ۳۲.</ref> | ||