پرش به محتوا

پیش‌نویس:مادها: تفاوت میان نسخه‌ها

از ایران پدیا
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۳۱: خط ۳۱:


=== <big>هویت سیاسی مادها</big> ===
=== <big>هویت سیاسی مادها</big> ===
بازسازی هویت سیاسی مادها به دلیل ناهمگونی داده‌ها در منابع، با دشواری روبه‌روست. در یک سو، منابع آشوری اصطلاح ماد را بر مجموعه‌ای از گروه‌های پراکنده و دارای حاکمان محلی متعدد اطلاق می‌کردند<ref>{{پک|بادامچی|1403|ک=پژوهش‌های علوم تاریخی|ف=تصویر تاریخ ماد و برآمدن حکومت پارس در منابع آشوری و بابلی|ص=33-34}}</ref> و در میان قبایل منسوب به مادها، از گروه‌هایی با تبارهای مختلف نام می‌بردند.<ref>{{پک|مفرد|بی‌تا|ک=آکادمیا academia.edu|ف=اتحادیۀ قبایل ماد و پارس}}</ref> در سوی دیگر، روایت‌های یونانی، به‌ویژه هرودوت، تصویری از یک پادشاهی یکپارچهٔ ماد به دست می‌دهند؛ که البته پژوهشگران معاصر، این تصویر منسجم متأخر را روایتی برساخته در دورهٔ هخامنشی ارزیابی می‌کنند.<ref name=":3">{{پک|دریایی|1404|ک=بخارا|ف=تاریخ و هویت مادها|ص=492}}</ref>  
بازسازی هویت سیاسی مادها به دلیل ناهمگونی داده‌ها در منابع، با دشواری روبه‌روست. در یک سو، منابع آشوری اصطلاح ماد را بر مجموعه‌ای از گروه‌های پراکنده و دارای حاکمان محلی متعدد اطلاق می‌کردند<ref>{{پک|بادامچی|1403|ک=پژوهش‌های علوم تاریخی|ف=تصویر تاریخ ماد و برآمدن حکومت پارس در منابع آشوری و بابلی|ص=33-34}}</ref> و در میان قبایل منسوب به مادها، از گروه‌هایی با تبارهای مختلف نام می‌بردند.<ref>{{پک|مفرد|بی‌تا|ک=آکادمیا academia.edu|ف=اتحادیۀ قبایل ماد و پارس|ص=1}}</ref> در سوی دیگر، روایت‌های یونانی، به‌ویژه هرودوت، تصویری از یک پادشاهی یکپارچهٔ ماد به دست می‌دهند؛ که البته پژوهشگران معاصر، این تصویر منسجم متأخر را روایتی برساخته در دورهٔ هخامنشی ارزیابی می‌کنند.<ref name=":3">{{پک|دریایی|1404|ک=بخارا|ف=تاریخ و هویت مادها|ص=492}}</ref>  


با وجود این پراکندگی سیاسی، شواهد از پیدایش تدریجی نوعی فرهنگ مشترک در منطقه حکایت دارد. آمیختگی عناصر بین‌النهرینی و ایرانی، به‌ویژه در نواحی غربی، زمینه‌ساز شکل‌‌یابی هویتی شد که مرزهای زبانی و تباری را در می‌نوردید.<ref>{{پک|ملک‌زاده|1381|ک=باستان‌پژوهی|ف=یادداشت‌هایی واژگون درباره تاریخ و باستان شناسی دوره ماد|ص=53-54}}</ref> چنانچه قرابت زبانی و فرهنگی مادها با پارس‌ها چنان بود که به‌گفتهٔ استرابو، زبان‌شان مشابهت کامل داشت<ref>{{پک|سایکس|1380|ک=تاریخ ایران|ص=157|ج=۱}}</ref> و واژهٔ «مادی» تا یک سده پس از سقوط دولت ماد، از سوی یونانیان برای اشاره به پارس‌ها نیز به کار می‌رفت<ref>{{پک|پیرنیا|1375|ک=تاریخ ایران باستان|ص=206|ج=۱}}</ref>  
با وجود این پراکندگی سیاسی، شواهد از پیدایش تدریجی نوعی فرهنگ مشترک در منطقه حکایت دارد. آمیختگی عناصر بین‌النهرینی و ایرانی، به‌ویژه در نواحی غربی، زمینه‌ساز شکل‌‌یابی هویتی شد که مرزهای زبانی و تباری را در می‌نوردید.<ref>{{پک|ملک‌زاده|1381|ک=باستان‌پژوهی|ف=یادداشت‌هایی واژگون درباره تاریخ و باستان شناسی دوره ماد|ص=53-54}}</ref> چنانچه قرابت زبانی و فرهنگی مادها با پارس‌ها چنان بود که به‌گفتهٔ استرابو، زبان‌شان مشابهت کامل داشت<ref>{{پک|سایکس|1380|ک=تاریخ ایران|ص=157|ج=۱}}</ref> و واژهٔ «مادی» تا یک سده پس از سقوط دولت ماد، از سوی یونانیان برای اشاره به پارس‌ها نیز به کار می‌رفت<ref>{{پک|پیرنیا|1375|ک=تاریخ ایران باستان|ص=206|ج=۱}}</ref>  

نسخهٔ ۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۳۵

مادها: پدیدآورندگان نخستین تشکّل سیاسی فراگیر در غرب فلات ایران.

مادها، نخستین گروه از اقوام ایرانی‌زبان، در غرب فلات ایران موجودیتی سیاسی پدید آوردند که بازسازی هویت آن، به دلیل فقدان منابع بومی، عمدتاً بر متون آشوری، بابلی و روایات یونانی متکی است. قلمرو آنان در زاگرس مرکزی شکل گرفت و اقتصادشان با تکیه بر دامداری، به‌ویژه پرورش اسب، و تجارت واسطه‌ای، زمینه‌ساز ظهور پادشاهی متحد شد. تاریخ سیاسی‌شان با اتحاد قبایل علیه آشور آغاز گردید و در عصر هووخشتره به اوج رسید، و با شورش کوروش دوم و سقوط هگمتانه در ۵۵۰ پ.م. پایان یافت. ساختار حکومت، ترکیبی از سلطنت موروثی و قدرت اشراف بود و نهادهای شورایی نیز در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت داشتند. جامعه طبقاتی و معیشت بر دامداری، کشاورزی و تجارت استوار بود. دین هم ترکیبی از باورهای کهن هندوایرانی و بین‌النهرینی بود که در آن ایزدانی چون میترا پرستش می‌شد. هنرشان نیز سبکی التقاطی متأثر از آشور و اورارتو بود. زبان مادی، با وجود فقدان سنت مکتوب بومی، وام‌واژه‌های بسیاری در فارسی باستان و دیگر زبان‌های منطقه باقی گذاشته است. علاوه بر آن میراث اداری و فرهنگی مادها، در نظام ساتراپی هخامنشی، پوشاک درباری، و حافظهٔ تاریخی منطقه تداوم یافته است.

واژه‌شناسی ماد

واژهٔ ماد در منابع گوناگون به صورت‌های متفاوتی ضبط شده است. در کتیبه‌های پارسی باستان به‌صورت مادَ در منابع ایلامی هخامنشی مَتَه‌په و در منابع آرامی مَد آمده است. یونانیان کهن آن را مدوی و ارمنیان مارک نوشته‌اند[۱][۲][۳] در دورهٔ اسلامی، این نام به‌شکل ماه (در ماه‌کوه یا ماکو) تداوم یافته است.[۴]

در نبشته‌های نوآشوری، نخست آمَد و سپس مَدَ و مَتْ به‌کار رفته استمتون بابلی نو نیز اصطلاح اومان‌مَندا را برای اشاره به مادها ثبت کرده‌اند.[۲] در منابع بابلی، اصطلاح گوتیوم نیز گاه به‌عنوان یک عنوان کلی برای اشاره به ساکنان غرب ایران، به‌ویژه مادها، به‌کار رفته است.[۵] دیاکونوف اصطلاح اومان‌ماندا را به معنای ماد آریایی تفسیر کرده است.[۶] این تنوع نشان می‌دهد آشوریان و بابلیان با گروه‌های پراکنده‌ای سروکار داشته‌اند که زیر یک عنوان کلی جای می‌گرفتند.

داده‌های موجود هم برای تعیین ترکیب قومی‑زبانی این گروه‌ها کافی نیستند. از سویی دیگر دیاکونوف با اشاره به اینکه واژۀ ماد ریشه‌شناسی روشنی در زبان‌های ایرانی ندارد، نتیجه می‌گیرد که نمی‌توان همۀ کسانی را که ماد خوانده می‌شده‌اند، لزوماً ایرانی‌زبان دانست.[۳] آنچه روشن است، آن است که عنوان ماد در متون آشوری شامل جمعیت‌های غیرهندواروپایی نیز می‌شده است[۷] بنابراین، ماد در اصل بر یک قلمرو سرزمینی دلالت داشته است، نه یک ملت متحد قومی‑زبانی.

منبع‌شناسی

بنیادی‌ترین مشکل در شناخت مادها، نبود اسناد مکتوب از خود آنان است. از زبان مادها، جز چند نام از پادشاهان، سرداران و شهرها داده‌ای باقی نمانده است[۸] و از شاهان آنان نیز کتیبه‌ای به دست نیامده است[۹]. این وضعیت، پژوهشگران را ناگزیر به اتکای کامل به منابع بیرونی مانند اسناد آشوری نو و بابل نو، شهادت هرودوت و دیگر نویسندگان یونانی، کتیبه‌های هخامنشی و کتاب مقدس ساخته است.[۱۰]تنها آثار مکتوب یافت‌شده از قلمرو ماد، قطعه کوچکی از نقره با چند نشانهٔ ناقص میخی از تپه نوشیجان و لوح برنزی موسوم به سیل‌سیروخ در نزدیکی همدان است که هیچ‌یک را نمی‌توان با قطعیت به عنوان سند بومی مادی پذیرفت.[۱۱][۱۲]

نخستین اشارهٔ قطعی به نام مادها در سالنامهٔ شلمانسر سوم (حدود ۸۳۵ پ.م.) ثبت شده است؛[۱۳][۱۴] در این میان مجموعه کتیبه‌های سلطنتی آشور، بزرگترین داده‌های تاریخی دربارهٔ مادها را در بر دارد[۱۵] البته این متون از وجود یک دولت واحد مادی سخن نمی‌گویند، بلکه چشم‌انداز سیاسی متشکل از قلمروهای کوچک با شاهان محلی متعدد را به تصویر می‌کشند.[۱۶] منابع بابلی نیز اطلاعات ارزشمندی ارائه می‌دهند، از جمله اشاره به سقوط نینوا در ۶۱۲ پ.م. و تصرف هگمتانه توسط کوروش در حدود ۵۵۰ پ.م.[۱۷] اما در فاصلهٔ میان این دو رویداد، تقریباً دربارهٔ مادی‌ها ساکت هستند[۱۸]

در این میان روایت‌های مورخان یونانی، به‌ویژه هرودوت در مدیکوس لوگوس، مهم‌ترین منابع برای بازسازی تاریخ مادها محسوب می‌شوند[۱۹] هرودوت حدود یک سده پس از سقوط مادها می‌نوشت و اطلاعات خود را از منابع شفاهی اخذ کرده بود[۲۰] تفاوت بنیادین تصویر منابع آشوری از مادها مبنی بر حکومت‌های محلی متعدد، با روایت هرودوت مبنی بر یک پادشاهی واحد، اعتبار تاریخی روایت هرودوت را زیر سؤال برده است[۲۱] در این زیمنه پژوهشگرانی چون رولینگر تصریح می‌کنند که منابع خط میخی از دیدگاه وجود یک امپراتوری ماد پشتیبانی نمی‌کنند و روایت هرودوت احتمالاً بازسازی یک حافظه ملی برساخته در دورهٔ هخامنشی است[۲۲][۲۳] در مجموع، رویکرد محتاطانه، روایت هرودوت را تلفیقی از حافظهٔ تاریخی، سنت‌های شفاهی تحریف‌شده، و الگوهای تاریخ‌نگاری یونانی می‌داند[۲۴]

در کنار منابع نوشتاری، باستان‌شناسی نیز شواهد محدودی به دست داده است. مهم‌ترین محوطه‌های منتسب به دورهٔ ماد، از جمله تپه نوشیجان، گودین‌تپه و باباجان، آثاری از دژها و نیایشگاه‌ها را آشکار ساخته‌اند[۲۵][۲۶] با این حال، تاکنون هیچ مدرک مستندی مبنی بر مادی بودن محوطهٔ هگمتانه به دست نیامده و قدیمی‌ترین لایهٔ آن مربوط به دورهٔ اشکانی است.[۲۷] کتیبه‌های هخامنشی، به‌ویژه کتیبهٔ بیستون، نیز اطلاعات ارزشمندی دربارهٔ جایگاه مادها در دورهٔ هخامنشی ارائه می‌دهند اما این منابع، تصویر مادها از نگاه فاتحان پارسی را منعکس می‌کنند و نمی‌توانند جایگزین اسناد بومی مفقودشدهٔ مادی شوند.[۲۸]

جغرافیای تاریخی و شکل‌گیری هویت

ورود اقوام ایرانی‌زبان و تکوین بستر هویت

هستهٔ اولیهٔ شکل‌گیری قدرت مادها را باید در کوه‌های زاگرس مرکزی جستجو کرد. در سده‌های پایانی هزارهٔ سوم پیش از میلاد، ساختار قوم‌شناسی این منطقه متشکل از اقوام هوریان، لولوبیان، گوتیان و کاسیان بود که با عیلامی‌ها از یک تبار بودند. تا پیش از ورود تازه‌واردان ایرانی‌زبان در پایان هزارهٔ دوم پیش از میلاد، دگرگونی اساسی در این ساختار رخ نداده بود.[۲۹] اما نیاکان هندوایرانی مادها در نیمهٔ دوم هزارهٔ دوم یا آغاز هزارهٔ یکم پیش از میلاد پس از حرکت به شرق دریای خزر، از مسیر قفقاز و ماوراءالنهر وارد فلات ایران شدند و در طول زاگرس مرکزی به حرکت درآمدند.[۳۰][۳۱][۳۲] آنان اقتصادی مبتنی بر دام‌پروری نیمه‌کوچ‌گرانه داشتند و در خانه‌های نیمه‌زیرزمینی یا خیمه‌های سبک، زندگی می‌کردند[۳۳]

هرچند زمان دقیق این مهاجرت نامعلوم است[۳۴] ولی گسترش سریع سفالینه‌های عصر آهن III (۸۰۰‑۵۰۰ پ.م.) در سراسر زاگرس، به‌عنوان یکی از معدود شواهد باستان‌شناختی برای ورود این اقوام پیشنهاد شده است[۳۳] افزون بر آن‌ها، از اوایل قرن هشتم پ.م.، اقوام ایرانی دیگری چون کیمریان و سکاییان نیز موجب اغتشاشاتی در شمال‌غربی ایران شدند[۳۵]

این تازه‌واردان با تمدن‌های کهن اورارتو، مانّا، لولوبیان، کاسیان و عیلام همسایه شدند[۳۶][۳۷] بافت فرهنگی لبهٔ غربی فلات ایران پیش از چیرگی مادها، متشکل از گویندگان زبان‌های گوناگون با پیوند با خانواده‌های زبانی هوری‑اورارتو و کاسی بود[۳۸] سطح فرهنگ مادها به‌تدریج و تحت تأثیر این تمدن‌ها ارتقا یافت[۳۹][۴۰]

در این دوره، واژهٔ ماد بر کلیت ساکنان منطقه، اعم از ایرانی‌زبان و غیرایرانی‌زبان، اطلاق می‌شد[۴۱][۴۲]. این فرایند همزیستی، سنگ بنای هویت پیچیده و چندلایهٔ مادی را بنا نهاد. برخی واحدهای سیاسی همسایه، مانند پادشاهی مانّا، بعدها به‌عنوان هستهٔ اولیهٔ پادشاهی ماد در سدهٔ هفتم پ.م. عمل کردند بدین ترتیب، از دل این بستر کوهستانی و چندفرهنگی، به‌تدریج قلمرویی شکل گرفت که به زودی به عرصهٔ رقابت قدرت‌های بزرگ منطقه تبدیل شد.[۴۳]

هویت سیاسی مادها

بازسازی هویت سیاسی مادها به دلیل ناهمگونی داده‌ها در منابع، با دشواری روبه‌روست. در یک سو، منابع آشوری اصطلاح ماد را بر مجموعه‌ای از گروه‌های پراکنده و دارای حاکمان محلی متعدد اطلاق می‌کردند[۴۴] و در میان قبایل منسوب به مادها، از گروه‌هایی با تبارهای مختلف نام می‌بردند.[۴۵] در سوی دیگر، روایت‌های یونانی، به‌ویژه هرودوت، تصویری از یک پادشاهی یکپارچهٔ ماد به دست می‌دهند؛ که البته پژوهشگران معاصر، این تصویر منسجم متأخر را روایتی برساخته در دورهٔ هخامنشی ارزیابی می‌کنند.[۴۶]

با وجود این پراکندگی سیاسی، شواهد از پیدایش تدریجی نوعی فرهنگ مشترک در منطقه حکایت دارد. آمیختگی عناصر بین‌النهرینی و ایرانی، به‌ویژه در نواحی غربی، زمینه‌ساز شکل‌‌یابی هویتی شد که مرزهای زبانی و تباری را در می‌نوردید.[۴۷] چنانچه قرابت زبانی و فرهنگی مادها با پارس‌ها چنان بود که به‌گفتهٔ استرابو، زبان‌شان مشابهت کامل داشت[۴۸] و واژهٔ «مادی» تا یک سده پس از سقوط دولت ماد، از سوی یونانیان برای اشاره به پارس‌ها نیز به کار می‌رفت[۴۹]

اما در پژوهش‌های معاصر، هویت مادی نه یک گوهر قومی از پیش موجود، بلکه پدیده‌ای تاریخی و در حال تکوین شناخته می‌شود که احتمالاً در مقطعی بحرانی از تحولات سیاسی فلات ایران شکل مشخص‌تری یافته است.[۴۶] آنچه در منابع آشوری ماد خوانده می‌شد، بیش از آنکه بازتاب یک ملت واحد باشد، بر مجموعه‌ای از اقوام و قلمروها در غرب ایران دلالت داشت.[۵۰] بر همین اساس، مسئلهٔ هویت مادها همچنان یکی از محورهای اصلی مناقشه در مادشناسی معاصر باقی مانده است.

قلمرو اصلی، تقسیمات و مراکز مهم

سرزمین ماد در دوران باستان به پهنه‌ای وسیع از نواحی غربی فلات ایران اطلاق می‌شد و از شمال به رود ارس و کوه‌های البرز و از شرق به دشت کویر و از غرب و جنوب به رشته کوه‌های زاگرس محدود می‌گشت[۵۱] پژوهشگران این پهنه را به سه بخش اصلی تقسیم کرده‌اند: ماد بزرگ که عراق عجم را در بر می‌گرفت، مادآتروپاتن (آذربایجان امروزی)، و ماد راجیانا که نواحی اطراف تهران و ری را شامل می‌شد[۵۲][۵۳] ماد سفلی (یا ماد بزرگ) در فاصلهٔ میان کوه‌های البرز و زاگرس قرار داشت و از مشرق به دشت کویر محدود می‌شد؛ و ماد پارتاکنا که توسط زاینده‌رود مشروب می‌شد و اصفهان و نواحی جنوبی‌تر را در بر می‌گرفت[۵۴][۵۵]

پس از مرگ اسکندر مقدونی (۳۲۳ پ.م.) تقسیمات دیگری شکل گرفت و ساتراپی ماد به دو بخش تقسیم گردید: بخش شمال غربی (ماد کوچک یا آتروپاتن) که تحت فرمان آتورپات از سلطهٔ مقدونیان مستقل ماند، و بخش جنوب شرقی (ماد بزرگ) که به قلمرو سلوکیان پیوست[۵۶][۵۷][۵۸]

با این حال، این تقسیم‌بندی‌ها عمدتاً بازتاب وضعیت سیاسی دوره‌های متأخرتر است و مدرکی وجود ندارد که بیانگر وجود چنین تقسیم‌بندی‌ای در دوران پادشاهی مادها باشد[۵۹] چنانچه کتیبۀ بیستون داریوش اول، مادها را حداقل به سه بخش مختلف تقسیم کرده است: ماد اصلی، ساگارتیا و اورارتو که نشان‌دهندهٔ ساختار سیاسی غیرمتمرکزی است[۶۰]همچنین، تمامی این پهنه تحت کنترل مستقیم و یکپارچهٔ مادها نبود؛ کادوسیان (اقوام ساکن در محدودهٔ گیلان و طالش امروزی) همواره دشمنان مادی‌ها بوده و تسلط آنان را نپذیرفته‌ بودند.[۶۱]

در این پهنهٔ وسیع، مراکز شهری و دژهایی پدید آمدند که نقشی محوری در تحولات سیاسی و اقتصادی ایفا می‌کردند. از میان تمام شهرهای مادی، هگمتانه (همدان امروزی) جایگاهی بی‌همتا داشت. این شهر که نامش در فارسی باستان به معنای محل اجتماع است[۶۲][۶۳] شامل هفت حصار متحدالمرکز با کنگره‌های رنگارنگ بود که کاخ شاهی در درونی‌ترین حلقۀ آن قرار داشت. این شهر که توسط دِئیوکِس نخستین شاه ماد بنا شده بود، موقعیتش در دامنهٔ کوه الوند، از جهت دسترسی به بابل، آشور و جلگه‌های مرتفع منطقه مناسب ارزیابی شده است[۶۴][۶۵][۶۶]

در متون آشوری، از دو شهر دیگر به نام ساگبیتا و کارکشی هم یاد شده که احتمالاً همان هگمتانهٔ دوره‌های بعد بوده‌اند.[۶۷][۶۸] نخستین اشارهٔ آشکار به نام هگمتانه به عنوان تختگاه مادها در منابع بابلی (حدود ۵۵۰ پ.م.) و همزمان با تصرف آن توسط کوروش دوم دیده می‌شود[۶۹]

دومین شهر مهم ماد، رَگا (ری) بود. این شهر مرکز ماد راجیانا به شمار می‌رفت و مغان به‌ویژه در این ناحیه پراکنده بودند.[۷۰]گَنزَک (تخت سلیمان امروزی) نیز از دیگر مراکز مهم، به‌ویژه در دورهٔ ماد کوچک (آتروپاتن) بود که هم به عنوان تختگاه و هم به عنوان نیایشگاه مهم آتش شهرت داشت[۷۱]

متون آشوری، به‌ویژه گزارش‌های لشکرکشی تیگلت‌پیلسر سوم و سارگون دوم، فهرستی از دیگر شهرها و دژهای مادی را ثبت کرده‌اند. از جمله: نیشایه (دشت نسا) در اطراف نهاوند[۷۲] کیسِسیم و خَرخَر(در عمق زاگرس مرکزی) -که پس از تسخیر توسط سارگون دوم به ترتیب به کارنرگال و کارشروکین تغییر نام دادند.[۷۳] این شهرها عمدتاً در طول مهم‌ترین راه‌های ارتباطی قرار داشتند و مادها از طریق آن‌ها به عنوان واسطه، کالاهای شرق را به بین‌النهرین منتقل می‌کردند و منافع اقتصادی مناسبی به دست می‌آوردند.[۷۴] نکتهٔ مهم دربارهٔ این مراکز آن است که متون آشوری آن‌ها را نه به عنوان بخش‌هایی از یک دولت واحد مادی، بلکه به عنوان قلمروهای سیاسی کوچک و مستقلی توصیف می‌کنند که هر یک حاکم یا حاکمان خاص خود را داشتند.[۷۵] نقوش برجستهٔ دورشاروکین (خورسآباد) نیز تصویری از دژهای مادی به دست می‌دهند.[۷۶] و هرودوت به شهری به نام پتریا (در کاپادوکیه) اشاره کرده که متعلق به ماد بوده و محوطهٔ کَرکن داغ در درهٔ قزل‌ایرماق با آن مطابقت داده شده است.[۷۷]

جامعه، اقتصاد و قدرت در آستانهٔ اتحاد

ساختار قبیله‌ای و طایفه‌های شش‌گانه

هرودوت، مادها را متشکل از شش قبیله معرفی می‌کند: بوسائیان، پارِتاکِنیان، ستروخاتیان، آریزانتیان، بودیان و مغان.[۷۸] هرچند اعتبار تاریخی این فهرست، به‌ویژه برای دورهٔ پیش از پادشاهی، محل تردید است؛ اما تنها گزارش منسجم از تقسیم‌بندی قبیله‌ای مادها در منابع کهن است. از میان این شش نام، تنها پارتاکنیان و آریزانتیان ریشهٔ ایرانی آشکاری دارند. پارتاکنیان در نواحی جنوبی قلمرو ماد (منطقهٔ اصفهان کنونی) می‌زیستند و به‌عنوان مرزنشینان ماد در همسایگی پارس‌ها شناخته می‌شدند.[۷۹][۸۰]

منابع آشوری، به‌رغم اشاره به ده‌ها خداوندِ ‌‌شهر (bēl āli، به معنای حاکم محلی یک قلمرو کوچک) در سرزمین ماد، از این تقسیم‌بندی شش‌گانهٔ هرودوتی سخنی به میان نیاورده‌اند.[۸۱] آنچه متون آشوری به تصویر می‌کشند، مجموعه‌ای از قلمروهای سیاسی کوچک و جدا از هم است که هر یک توسط یک فرمانروای محلی موروثی اداره می‌شد.[۸۲] این واحدهای سیاسی، که آشوریان آن‌ها را شهر (URU) می‌نامیدند، گاه دارای یک شهر شاهی و شماری اقمار بودند و این نشان می‌دهد که دست‌کم از نیمهٔ دوم سدهٔ نهم پ.م.، سطحی از پیوستگی سیاسی فراتر از ساختار صرفاً قبیله‌ای در میان مادها وجود داشته است.[۸۳] جلیلیان، با تکیه بر اوستا، ساختار اجتماعی مادها را در چهار لایهٔ نَمانه (خانوادهٔ گسترده)، ویس (دوده/عشیره)، زَنتو (قبیله) و دَهِیو (کشور) توصیف می‌کند. بر اساس این تحلیل، واحدهای سیاسی کوچکی که آشوریان «شهر» می‌خواندند، در واقع همان ویسهای ایرانی بوده‌اند و حاکمان آن‌ها (خداوندانِ شهر) با ویس‌پئیتیها (خداوندان ویس) در این نظام منطبق می‌شوند.[۸۴]

در مجموع، جامعهٔ مادی پیش از اتحاد، ساختاری قبیله‌ای با سلسله‌مراتب پیچیده داشت که در آن، رهبران قبایل (خداوندان شهر) از موقعیتی موروثی و مستقل برخوردار بودند. تصویر هرودوت از شش قبیله، احتمالاً بازتابی از وضعیت دورهٔ پایانی ماد یا حتی دوران هخامنشی است و نمی‌توان آن را به‌سادگی بر کل تاریخ این قوم تعمیم داد. آنچه مسلم است، فقدان یک قدرت سیاسی واحد و متمرکز در این دوره است و ساختار سیاسی مادها را می‌توان اتحادیه‌ای از قبایل با درجات مختلفی از پیوستگی و استقلال داخلی توصیف کرد.[۸۵]

اقتصاد دوگانه و نقش محوری اسب

اقتصاد مادها در دورهٔ پیش از اتحاد بر سه پایهٔ اصلی استوار بود: دامداری شبانی‑کوچ‌نشینی، کشاورزی یکجانشین، و واسطه‌گری تجاری. شواهد حاصل از بازسازی فرهنگ مادها نشان می‌دهد که دام‌پروری نیمه‌کوچ‌گرانه (عمدتاً اسب، گاو و گوسفند) رکن اصلی معیشت آنان را تشکیل می‌داده و کشاورزی سهمی اندک داشته است. در شکل‌گیری زندگی شبانی مادها احشام و رمه‌های زیاد بی‌نقش نبوده است. این وضعیت احشام و رمه‌های زیاد بی‌نقش نبوده است .[۸۶][۸۷][۸۸]

با این حال، تصویر مادها به‌عنوان مردمانی صرفاً کوچ‌نشین دقیق نیست. منابع آشوری از وجود شهرها و شهرهای شاهی در سرزمین ماد یاد می‌کنند.[۸۳] و کاوش‌های باستان‌شناسی در محوطه‌هایی چون نوشیجان، گودین‌تپه و باباجان، بقایای دژها و ساختمان‌های عمومی را از سده‌های هشتم و هفتم پ.م. آشکار کرده است.[۸۹]

در این اقتصاد دوگانه، اسب که هم در چرخهٔ دامداریِ کوچ‌نشینی پرورش می‌یافت و هم کالایی حیاتی برای تجارت و خراج بود، نقشی محوری ایفا می‌کرد. مادها اسب‌ها را در مراتع زاگرس، به‌ویژه دشت نسا، می‌پروراندند که در منابع باستانی مورد ستایش واقع شده‌اند.[۹۰] این اسب‌ها مهم‌ترین کالای صادراتی و خراجی مادها به شمار می‌رفتند و به سرزمین‌هایی چون بین‌النهرین، عربستان و مصر نیز صادر می‌شدند.[۹۱] در نظام خراج‌گزاری آشور، مادها ملزم به پرداخت خراج به شکل اسب بودند، در حالی که خراج سایر مناطق عمدتاً بر اساس فلزات گرانبها محاسبه می‌شد.[۹۲] دیاکونوف نیز تأکید می‌کند که خراج ایالات ماد منحصراً از دام، به‌طور عمده اسب، وصول می‌گردید.[۹۳] به باور رادنر، این وابستگی متقابل – نیاز آشور به اسب‌های مادی و آسیب‌پذیری مادها در برابر یورش‌های آشور – اسب را به عاملی تعیین‌کننده در معادلات ژئوپلیتیک منطقه تبدیل کرده بود.[۹۴]

مناسبات با آشور و تجارت با همسایگان

مناسبات با امپراتوری آشور به‌عنوان یکی از عوامل اصلی در فرایند اتحاد قبایل مادی شناخته می‌شود؛ چرا که از نخستین تماس‌ها در حدود ۸۳۵ پ.م. تا سقوط آشور در ۶۱۲ پ.م.، مادها پیوسته در معرض یورش‌های نظامی، خراج‌گزاری اجباری و مداخلات سیاسی آشوریان قرار داشتند. هدف عمدهٔ این لشکرکشی‌ها، غارت دام‌ها، گرفتن اسیر و تصاحب ادوات فلزی گزارش شده است.[۹۵] پیرنیا نیز اشاره می‌کند که اسیران مادی به‌عنوان نیروی کار در پروژه‌های ساختمانی آشور به کار گرفته می‌شدند و شمار آنان برای آشوریان اهمیت داشت.[۹۶]

پاسخ مادها به این فشارها، ترکیبی از خراج‌گزاری، مقاومت مسلحانه و پناه بردن به کوه‌ها بود. استراتژی پناه جستن در کوه‌ها که در منابع آشوری نیز بازتاب یافته، یکی از موانع اصلی تسلط کامل آشور بر سرزمین ماد به شمار می‌رفت.[۹۷] در مقابل، آشوریان به‌تدریج سیاست خود را از یورش‌های پراکنده به ایجاد استان‌های دائمی و اعمال کنترل مستقیم تغییر دادند. تیگلت‌پیلسر سوم با ایجاد دو استان پارسوا (در غرب دریاچهٔ ارومیه) و بیت‌همبان (در درهٔ دیاله)، و سارگون دوم با تأسیس استان‌های کیسسیم و خَرخَر، حضور نظامی‑اداری آشور را به‌تدریج تا قلب سرزمین ماد گسترش دادند.[۹۸] در این دوره، نام شماری از شهرهای مادی به نام‌های آشوری تغییر یافت و فرمانداران آشوری در عزل و نصب حاکمان محلی مداخله می‌کردند.[۹۹]

به باور پژوهشگران، تداوم این فشارها عامل اصلی گرایش قبایل مادی به اتحاد بود.[۱۰۰] برخی نیز انتخاب هگمتانه (به معنای «محل اجتماع») را بازتابی از همین ضرورت وحدت دانسته‌اند.[۱۰۱]

در کنار این عامل سیاسی‑نظامی، موقعیت جغرافیایی سرزمین ماد نیز بستر اقتصادی شکل‌گیری قدرت آن را فراهم می‌کرد. این سرزمین از یک سو در مجاورت جادهٔ خراسان بزرگ ( از ری به نیشابور، مرو و بلخ؛ که بعدها بخشی از جادهٔ ابریشم شد) واقع شده بود و از سوی دیگر، بر گردنه‌های غربی زاگرس که راه‌های دسترسی به بین‌النهرین بود، تسلط داشت. مادها از این موقعیت برای واسطه‌گری در انتقال کالاهای شرق به غرب بهره می‌بردند. در نتیجه ثروت حاصل از این نقش واسطه‌ای، به تدریج امکانات لازم برای سازماندهی سیاسی و نظامی را در اختیار نخبگان محلی مادی قرار داد.[۱۰۲]

نخستین حاکمان محلی

منابع آشوری نشان می‌دهند که دست‌کم از سدهٔ نهم پ.م.، واحدهای سیاسی کوچک اما سازمان‌یافته‌ای در سرزمین ماد وجود داشته است. هرودوت مادها را پیش از ظهور دئیوکس، مردمانی پراکنده و فاقد حکومت توصیف می‌کند، اما گزارش‌های شاهان آشور حاکی از آن است که در همین دوره، مادها دارای قلمروهایی با یک شهر شاهی و اقمار وابسته به آن بودند.[۸۳]

نخستین حاکم مادی که نامش در منابع آشوری ثبت شده، هاناشیروکا است که در حدود ۸۲۰ پ.م. بر شهر شاهی ساگبیتا (که با اکباتانا/همدان امروزی تطبیق داده شده) فرمان می‌راند.[۱۰۳] در سدهٔ هفتم پ.م. نیز نام حاکمان محلی دیگری در متون آشوری آمده است؛ از جمله ممیتی‌آرشو که در فال‌نامه‌های اسرحدون (۶۸۰‑۶۶۹ پ.م.) شاه شهری در سرزمین ماد خوانده شده است.[۱۰۴]

به باور گرانتوفسکی، ساختار سیاسی مادها در این دوره احتمالاً نوعی شورای شاهان محلی بوده است که در آن، هر یک از حاکمان، قلمرو مستقل خود را داشتند.[۱۰۵] بر پایهٔ این دیدگاه، آنچه بعدها پادشاهی متحد ماد خوانده شد، نه یک ابداع ناگهانی، بلکه تحول تدریجی همین ساختارهای رهبری محلی در پاسخ به فشارهای بیرونی، به‌ویژه تهدید آشور، بود.

تاریخ سیاسی: از اتحاد قبایل تا فروپاشی پادشاهی

نخستین شاهان و تردیدهای منابع آشوری

روایت هرودوت از بنیان‌گذاری پادشاهی ماد با شخصیتی به نام دِئیوکِس آغاز می‌شود؛ مردی که به دلیل دادگری، نخست به عنوان داور برگزیده شد و سپس به پادشاهی مادها انتخاب گردید.[۱۰۶] . هرودوت سلطنت ۵۳ ساله‌ای برای او قائل است (حدود ۷۰۰‑۶۴۷ پ.م.) و بنای شهر هگمتانه، ایجاد گارد محافظ، سازمان جاسوسی، و تشریفات پیچیدهٔ درباری را به او نسبت می‌دهد.[۱۰۷][۱۰۸] دومین شاه در این روایت، فرورتیش پسر دئیوکس است. به گفتهٔ هرودوت، او ۲۲ سال سلطنت کرد (حدود ۶۴۷‑۶۲۵ پ.م.)، پارس‌ها را مطیع خود ساخت، و سرانجام در لشکرکشی علیه آشوریان کشته شد.[۱۰۹][۱۱۰]

پژوهشگران سدهٔ بیستم کوشیده‌اند این دو شخصیت را با چهره‌های ثبت‌شده در منابع آشوری تطبیق دهند. دئیوکس را با دَیَئوکّو یکی دانسته‌اند که حاکمی دست‌نشانده در پادشاهی مانّا(در جنوب دریاچهٔ ارومیه) بود و در ۷۱۵ پ.م. به حَمات (حماة) در سوریه تبعید شد.[۱۱۱][۱۱۲] فرورتیش نیز با کَشتَریتو تطبیق داده شده که در فال‌نامه‌های اسرحدون (حدود ۶۷۴‑۶۷۲ پ.م.) رهبری ائتلافی علیه آشور را بر عهده داشت.[۱۱۳]

با این حال، از دههٔ ۱۹۸۰ به بعد، هر دو تطبیق با تردیدهای جدی روبه‌رو شده است. دربارهٔ تطبیق دئیوکس با دیئوکّو، استدلال شده که در منابع آشوری، مانّا همواره پادشاهی جداگانه از سرزمین ماد شناخته می‌شده و دَیَئوکّو نیز نه یک رهبر مادی، بلکه حاکمی مانّایی بوده است.[۱۱۴] مقایسهٔ گاه‌شناختی نیز میان تاریخ حکومت این حاکم مانّایی و سلطنت ۵۳ سالهٔ دئیوکسِ هرودوتی، ناهمخوانی‌ای حدود ۱۵ سال را نشان می‌دهد.[۱۱۵] افزون بر این، در همان سال تبعید دیئوکّو (۷۱۵ پ.م.)، سارگون دوم از بیست و دو حاکم مادی خراج ستاند؛ گزارشی که نشان می‌دهد قبایل مادی در این زمان هنوز پراکنده بوده‌اند و نمی‌توانسته‌اند زیر فرمان یک شاه واحد باشند.[۱۱۶] دربارهٔ فرورتیش/کشتریتو نیز مشکل اصلی، ناهمخوانی گاه‌شناختی نزدیک به ۵۰ سال است. و این نکته که در منابع آشوری، کشتِریتو به‌هیچ‌وجه مادی دانسته نشده است.[۱۱۷]

بدین ترتیب، شخصیت تاریخی دئیوکس احتمالاً یک فرمانروای محلی مانّایی بوده که بعدها در سنت شفاهی و سپس در روایت یونانی، به بنیان‌گذار آرمانی پادشاهی ماد تبدیل شده است. تطبیق فرورتیش با کشتریتو نیز با داده‌های معاصر آشوری سازگار نیست و اعتبار تاریخی هر دو شخصیت در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.

روایت سیطرهٔ سکاها و برآمدن هووخشتره

یکی از مبهم‌ترین بخش‌های روایت هرودوت، اشاره به چیرگی ۲۸ سالهٔ سکاها بر ماد در فاصلهٔ میان مرگ فرورتیش و برآمدن هووخشتره است. به گفتهٔ هرودوت، سکاها به رهبری مادیس ۲۸ سال بر ماد مسلط شدند. با این حال، منابع بین‌النهرینی هیچ اشاره‌ای به این سلطه ندارند.[۱۱۸] و منابع آشوری و بابلی تصویری به‌کلی متفاوت ارائه می‌کنند که در آن، فرایند تدریجی یکپارچگی سیاسی ادامه می‌یابد.[۱۱۹] دیاکونوف معتقد است که هرودوت در اینجا دو واقعه را با یکدیگر آمیخته است: تاخت‌وتازهای پراکندهٔ سکاها در نواحی شمال‌غربی و آسیای صغیر، و روند اتحاد سیاسی داخلی مادها؛ در حالیکه سلطهٔ پایدار سکاها بر تمام ماد امکان‌پذیر نبوده است.[۱۲۰]

به‌رغم این ابهامات، هووخشتره (کیاکسار در روایت یونانی، اومَکیشتر در منابع بابلی)، برخلاف دو شاه نخست (دئیوکس و فرورتیش)، از پشتوانۀ محکم‌تری در منابع آن دوره برخوردار است و می‌توان او را بنیان‌گذار قدرت سیاسی متحد مادها دانست.[۱۲۰]

بر اساس گزارش هرودوت که شالودۀ روایت سنتی را تشکیل می‌دهد، هووخشتره پس از پایان دادن به سلطۀ سکاها [پیرنیا، حسن، ۱۳۷۵ش، تاریخ ایران باستان، ج۱، ص۱۸۳]، دست به سازماندهی مجدد ارتش ماد زد و قشون خود را تحت نظمی جدید درآورد.[۱۲۱] او با تغییر مبنای سازماندهی سپاه از پیوندهای قبیله‌ای به نوع سلاح،‌ نظیر نیزه‌داران، کمانداران و سواره‌نظام، نخستین ارتش منظم و فراقبیله‌ای را در تاریخ ماد پایه‌گذاری کرد.[۱۲۲]

گسترش قلمرو ماد

پس از تثبیت قدرت در داخل، هووخشتره با نبوپولاسار (پادشاه بابل) متحد گردید و در سال ۶۱۲ پ.م.، نیروهای متحد ماد و بابل، نینوا پایتخت آشور را تصرف و ویران کردند.[۱۲۳] به گواهی وقایع‌نامه‌های بابلی، هووخشتره آشور را در رأس یک ارتش متحد از مادها فتح کرد.[۱۲۴]. پس از سقوط آشور، متحدان به تقسیم میراث امپراتوری فروپاشیده پرداختند. مستملکات آشور در آسیای صغیر بهرهٔ دولت ماد شد و سرزمین شام و فلسطین جزو بابل گردید.[۱۲۵] با این حال، جریان تجدیدنظرطلب در مادشناسی این تقسیم‌بندی را یک‌سویه می‌داند و نشان می‌دهد که بابل – نه ماد – بازیگر اصلی در شرق آناتولی بود.[۱۲۶]

پیشروی مادها به سوی غرب، سرانجام به رویارویی با پادشاهی لیدیه به فرمانروایی آلیاتس انجامید. جنگ پنج‌سالهٔ ماد و لیدیه سرانجام با خورشیدگرفتگی مشهور ۲۸ مه ۵۸۵ پ.م. و میانجیگری بابل پایان یافت و رود هالیس به‌عنوان مرز دو دولت تعیین شد.[۱۲۷] این معاهده، بر اساس شواهد موجود، نخستین سند ثبت‌شده از یک مرز رسمی در تاریخ ایران به شمار می‌رود.[۱۲۸] با این حال، رولینگر معتقد است مرز هالیس احتمالاً مفهومی ساخته و پرداختهٔ هرودوت است.[۱۲۹] به هرحال در پایان فرمانروایی هووخشتره، قلمرو تحت سلطهٔ مادها به بزرگ‌ترین گسترهٔ خود رسیده بود.[۱۳۰]

فروپاشی پادشاهی و ظهور هخامنشیان

آستیاگ (ایشتومِگو در منابع بابلی)، پسر و جانشین هووخشتره، واپسین فرمانروای پادشاهی ماد بر أساس روایت هرودوت، از حدود ۵۸۵ تا ۵۵۰ پ.م. سلطنت کرد.[۱۳۱] به گواهی وقایع‌نامهٔ نبونیدوس، آستیاگ در اواخر سلطنت، با لشکرکشی به سوی کوروش، شاه انشان، جنگ را آغاز کرد.[۱۳۲] پژوهش‌های کنونی نیز تأکید دارند که آستیاگ آغازگر این جنگ بوده است، نه کوروش.[۱۳۳] بنا بر روایت هرودوت، فرماندهی این لشکرکشی را هارپاگ، سردار بلندپایهٔ مادی، بر عهده داشت، اما او در گرماگرم نبرد با بخش عمده‌ای از سپاه به کوروش پیوست. این تغییر جبهه که به باور برخی محققان، نتیجهٔ نارضایتی اشراف مادی از سیاست‌های خودکامانهٔ آستیاگ بود، توازن قوا را به سود پارس‌ها دگرگون ساخت.[۱۳۴] کوروش سپس به سوی هگمتانه پیشروی کرد و در حدود سال ۵۵۰ یا ۵۴۹ پ.م.، پایتخت ماد را تصرف نمود و بدین‌سان پادشاهی ماد به پایان رسید.[۱۳۵]

پیوندهای خویشاوندی میان دو خاندان سلطنتی نیز در پذیرش قدرت جدید از سوی نخبگان مادی مؤثر بود؛ کوروش بنا بر روایت هرودوت از سوی مادر، ماندانا (دختر آستیاگ)، به خاندان شاهی ماد تعلق داشت.[۱۳۶] با فروپاشی پادشاهی ماد، کوروش وارث قلمرو و ساختارهای آن شد و شالودهٔ شاهنشاهی هخامنشی را پی‌ریزی کرد. دربارهٔ سرنوشت آستیاگ، روایت‌های مختلفی وجود دارد؛ بر اساس روایت هرودوت، کوروش با او با احترام رفتار کرد و او را تا پایان عمر در دربار خود نگه داشت.[۱۳۷]

شورش‌های مادی در آغاز فرمانروایی داریوش

فروپاشی پادشاهی ماد به معنای محو کامل ادعاهای سیاسی آنها نبود. تداوم خاطرهٔ سلطنت و ادعای مشروعیت حکومت توسط آنان، در شورش‌های سال‌های نخست سلطنت داریوش اول (حدود ۵۲۲ پ.م.) آشکار شد. یکی از مهم‌ترین این شورش‌ها، قیام فرورتیش (فَرَوَرتیش) بود که خود را از خاندان هووخشتره می‌خواند.[۱۳۸] کتیبهٔ بیستون داریوش اول، گزارش این شورش‌ها را به تفصیل ثبت کرده است. هم فرورتیش و هم چیگانتاخما (رهبر شورش در ساگارتیا) ادعا می‌کردند که از خاندان هووخشتره هستند.[۱۳۹] این ادعای نسب، نشان‌دهندهٔ آن است که خاطرهٔ هووخشتره به‌عنوان بنیان‌گذار قدرت ماد و فاتح آشور، هنوز در اواخر سدهٔ ششم پ.م. چنان زنده بود که می‌توانست به‌عنوان دستاویزی برای مشروعیت‌بخشی به شورش علیه هخامنشیان به کار رود. واکنش داریوش به این شورش‌ها قاطع بود؛ او لشکری به سرداری ویدارنا به سرکوبی فرورتیش فرستاد و سرانجام او را دستگیر ساخته، پس از مثله کردن در همدان به دار آویخت.[۱۳۸]

ماهیت دولت ماد (امپراتوری یا اتحادیهٔ قبایل؟)

یک پرسش کلیدی در مادشناسی معاصر، چیستیِ ماهیت دولت ماد است. دیدگاه سنتی، که ریشه در روایت هرودوت دارد، مادها را جانشینان امپراتوری آشور و پیشینیان بلافصل هخامنشیان می‌داند.[۱۴۰] این دیدگاه بر وجود یک سلسلهٔ پادشاهی متوالی با چهار شاه و یک پایتخت در هگمتانه استوار است.[۱۴۱]

اما از دههٔ ۱۹۸۰ میلادی، جریان تجدیدنظرطلب، این تصویر را به چالش کشیده است. آنان استدلال می‌کنند که اولاً منابع معاصر آشوری و بابلی، به‌جای یک پادشاهی یکپارچه، از ده‌ها خداوند شهر و شاهان محلی مستقل در سرزمین ماد یاد کرده‌اند.[۱۴۲] ثانیاً در منابع معاصر، از جمله کتیبهٔ نبونیدوس و کتاب ارمیا، حاکمان مادی با لفظ جمع پادشاهان خطاب شده‌اند، که این خود با ساختار فرمانروایی یگانه ناسازگار است.[۱۴۳] ثالثاً کاوش‌های باستان‌شناختی نیز تاکنون هیچ شاهدی دال بر وجود زیرساخت‌های یک امپراتوری متمرکز مانند کاخ‌های حکومتی، سنگ‌نبشته‌های سلطنتی، یا شبکهٔ راه‌های سراسری، به دست نداده‌اند.[۱۴۴] بر اساس این دیدگاه، مادها هرگز از حد یک کنفدراسیون سست قبایل فراتر نرفته‌اند.[۱۴۵]

در میانهٔ این دو قطب، رویکرد تعدیل‌یافته‌ای قرار دارد که ساختار سیاسی ماد را نه یک امپراتوری تمام‌عیار، بلکه کنفدراسیونی قبایلی می‌داند که در گذر زمان به سوی تمرکز سیاسی حرکت کرده است. بر اساس این دیدگاه، کشور ماد در آغاز اتحادیه‌ای از قبایل بوده و سپس با تشکیل دستگاهی نظامی و اداری، قبایل گوناگون به سوی اتحاد پیش رفته‌اند.[۱۴۶]

بنابراین، منطقی‌تر آن است که از وجود یک دولت مادی، هرچند در گستره‌ای محدود سخن گفته شود. بدین‌سان که مادها در دورهٔ پایانی خود گرایش‌هایی به تمرکز نشان داده‌اند، اما این فرایند با سقوط ناگهانی پادشاهی ناتمام مانده است.[۱۴۷]

منابع

فیرزوی، سورنا؛ رسولی، آرزو؛ سعادت‌مهر، محمد‌امین (۱۴۰۲). ««کَشتَریتو»؛ جایگاهش در تاریخ ماد و تبار او» (PDF). مطالعات ایرانی. بیست و دوم (۴۴): ۴۱۵–۴۶۰.

  1. ملک‌زاده، «مدن و فرهنگ ایران در زمان مادها»، دانشکده، ۱۳۴.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ فیروزی، رسولی و سعادت‌مهر، «کَشتَریتو؛ جایگاهش در تاریخ ماد و تبار او»، مطالعات ایرانی، ۴۱۶‑۴۱۷.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ جلیلیان، «بنیاد شهریاری در تاریخ ماد»، پژوهش‌نامه تاریخ اجتماعی و اقتصادی، ۷۸.
  4. حسن جاف، «بازماندگان ماد»، بررسی‌های تاریخی، ۴۶،۵۲.
  5. ملازاده، «حضور مادی‌ها در مناطق مرکزی میان‌رودان...»، مطالعات باستان‌شناسی، ۱۹۴.
  6. ملازاده و طاهری دهکردی، «مطالعۀ جغرافیای تاریخی ماد، پیش از تشکیل پادشاهی و گسترش آن»، تاریخ اسلام و ایران، ۱۵۰.
  7. Rossi, Persian Religion in the Achaemenid Period, 462.
  8. ریپکا، تاریخ ادبیات ایران، ۳۹.
  9. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۲۱۹.
  10. Zournatzi, The Herodotus Encyclopedia, 2:‎ 870.
  11. زرین‌کوب، «بنیان گذاری اتحاد مادها و اهمیت منبع شناسی آن»، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، ۱۰۰.
  12. واترز، «یادداشت‌هایی در باره مادها و پادشاهی شان»، مطالعات ایران کهن، ۳۱.
  13. حمدالله‌زاده، «روند شکل‌گیری حکومت مادها بر اساس کتیبه‌های آشورنو...»، پیام باستان‌شناس، ۴۲.
  14. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۱۶۹.
  15. لیورانی، «ظهور و سقوط مادها»، مطالعات ایران کهن، ۱۸.
  16. بادامچی، «تصویر تاریخ ماد و برآمدن حکومت پارس در منابع آشوری و بابلی»، پژوهش‌های علوم تاریخی، ۳۳-۳۴.
  17. Zournatzi, The Herodotus Encyclopedia, 2:‎ 871.
  18. ملازاده، «حضور مادی‌ها در مناطق مرکزی میان‌رودان...»، مطالعات باستان‌شناسی، ۱۹۲-۱۹۳.
  19. Zournatzi, The Herodotus Encyclopedia, 2:‎ 870.
  20. نیکجو، «اهمیت اجتماعی مبارزات قوم ماد بر علیه توسعۀ نفوذ سیاسی دولت مقتدر آشور...»، جستارهای نوین ادبی، ۷۳۲.
  21. طاهری دهکردی، تاریخچۀ مطالعات دورۀ ماد...، ۲:‎ ۶۰۷-۶۰۸.
  22. رولینگر، «امپراتوری ماد، لشکرکشی کوروش کبیر و پایان اورارتو...»، مطالعات ایران کهن، ۲.
  23. دریایی، تاریخ و هویت مادها، ۴۹۲.
  24. زرین‌کوب، «بنیان‌گذاری اتحاد مادها و اهمیت منبع‌شناسی آن»، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، ۱۰۳-۱۰۴.
  25. ملازاده و دیگران، «بررسی تناسبات و نظام پیمون در معماری دوره ماد...»، جستارهای باستان‌شناسی ایران پیش از اسلام، ۷۹.
  26. Radner, The Oxford Handbook of Ancient Iran, 451-450.
  27. احمدی، «در جستجوی هگمتانه...»، پژوهشنامۀ ایران باستان، ۱۳.
  28. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۲۱۶.
  29. محمدی‌فر، «جغرافیای تاریخی منطقه زاگرس مرکزی در دوران پیش از اسلام»، پیام باستان‌شناس، ۸۱-۸۳.
  30. حسن‌جاف، «بازماندگان ماد»، بررسی‌های تاریخی، ۴۵، ۴۰.
  31. گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ۶۶.
  32. ایمان‌پور، «بررسی رابطۀ مادها و پارس‌ها پیش از ظهور امپراتوری هخامنشیان»، پژوهش‌های تاریخی، ۷۴.
  33. ۳۳٫۰ ۳۳٫۱ احمدی، «خاستگاه مادها و بافت فرهنگی مادستان...»، The International Journal of Caspian Sea, Caucasus, and Transoxiana Studies، ۳.
  34. خدادادیان، تاریخ ایران باستان، آریایی‌ها و مادها، ۱۴۶.
  35. گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ۹۷.
  36. مشکور، نظری به تاریخ آذربایجان، ۸۹.
  37. کالیکان، باستان‌شناسی و تاریخ هنر در دوران مادها و پارسی‌ها، ۹-۱۰.
  38. احمدی، «خاستگاه مادها و بافت فرهنگی مادستان...»، The International Journal of Caspian Sea, Caucasus, and Transoxiana Studies، ۷.
  39. ریپکا، تاریخ ادبیات ایران، ۳۹.
  40. اصغرپورسارویی، «بررسی تطبیقی گوردخمه‌های ماد و اورارتو»، نقش مایه، ۶۵.
  41. طاهری دهکردی، تاریخچۀ مطالعات دورۀ ماد...، ۲:‎ ۶۰۶.
  42. ملک‌زاده، «یادداشت‌هایی واژگون درباره تاریخ و باستان شناسی دوره ماد»، باستان‌پژوهی، ۵۲.
  43. جلیلیان، «ساختار سیاسی‑اجتماعی و دستگاه اداری پادشاهی ماد»، جامعه‌شناسی تاریخی، ۱۳۶.
  44. بادامچی، «تصویر تاریخ ماد و برآمدن حکومت پارس در منابع آشوری و بابلی»، پژوهش‌های علوم تاریخی، ۳۳-۳۴.
  45. مفرد، «اتحادیۀ قبایل ماد و پارس»، آکادمیا academia.edu، ۱.
  46. ۴۶٫۰ ۴۶٫۱ دریایی، «تاریخ و هویت مادها»، بخارا، ۴۹۲.
  47. ملک‌زاده، «یادداشت‌هایی واژگون درباره تاریخ و باستان شناسی دوره ماد»، باستان‌پژوهی، ۵۳-۵۴.
  48. سایکس، تاریخ ایران، ۱:‎ ۱۵۷.
  49. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۲۰۶.
  50. ایمان‌پور و هاشمی، «مادها و پارس‌ها، آیا پارسها تحت فرمانروایی مادها بوده‌اند؟»، تاریخ پژوهی، ۵۲.
  51. جلیلیان، «ساختار سیاسی- اجتماعی و دستگاه اداری پادشاهی ماد»، جامعه‌شناسی تاریخی، ۱۳۵.
  52. قدیانی، فرهنگ جامع تاریخ ایران، ۲:‎ ۷۳۷.
  53. سایکس، تاریخ ایران، ۱:‎ ۱۴۹.
  54. حسن جاف، «بازماندگان ماد»، بررسی‌های تاریخی، ۴۷-۴۸.
  55. ایمان‌پور و شهابادی، «بررسی تحلیلی محدوده های جغرافیایی...»، مطالعات تاریخ فرهنگی، ۴۶-۴۷.
  56. قدرت دیزجی، «آتوپارت، شهربان هخامنشی ماد کوچک»، تاریخ اسلام و ایران، ۱۲۹-۱۳۰.
  57. پیغمبری، «اهمیت سرزمین ماد بزرگ در تحولات ایران در دورۀ یونانی مآبی»، پژوهش‌های ایران‌شناسی، ۴۱.
  58. قدرت دیزچی، «ماد کوچک در پایان دوره هخامنشی»، فصلنامه علمی پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا، ۲۶-۲۷.
  59. سعیدیان، «نخستین تاریخ ماد...»، پژوهشنامه انتقادی متون و برنامه‌های علوم انسانی، ۸۲-۸۳.
  60. رولینگر، «امپراتوری ماد، لشکرکشی کوروش کبیر و پایان اورارتو...»، مطالعات ایران کهن، ۱۴.
  61. ملازاده و طاهری دهکردی، «جغرافیای تاریخی ماد...»، تاریخ اسلام و ایران، ۲۸۳.
  62. ریپکا، تاریخ ادبیات ایران، ۳۹.
  63. فیروزی، سعادت‌مهر و سودایی، «از سقوط زردوکّو تا برآمدن دیوکِس...»، پژوهش‌نامۀ تمدن ایرانی، ۱۴۲.
  64. سایکس، تاریخ ایران، ۱:‎ ۱۵۶.
  65. پیرنیا، تاریخ ایران از مادها تا انقراض ساسانیان، ۵۶.
  66. فیروزمندی، تاریخ سیاسی ماد در تاریخ جامع ایران، ۱:‎ ۴۲۲-۴۲۳.
  67. Radner, The Oxford Handbook of Ancient Iran, 445.
  68. ملازاده و طاهری دهکردی، «مطالعۀ جغرافیای تاریخی ماد...»، تاریخ اسلام و ایران، ۱۵۷-۱۵۸.
  69. ملازاده و طاهری دهکردی، «تاریخچه، جایابی و ساختار هگمتانۀ مادی»، مطالعات شهر ایرانی اسلامی، ۶.
  70. معطوفی، گرگان و استرآباد سنگ مزارها و کتیبه‌های تاریخی، ۱۰۰.
  71. قدرت دیزچی، «ماد کوچک در پایان دوره هخامنشی»، فصلنامه علمی پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا، ۲۸.
  72. گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ۹۳.
  73. مفیدی نصرآبادی، «نگاهی به روابط سیاسی آشور و ماد»، پازند، ۹۱.
  74. ملازاده و طاهری دهکردی، «مطالعۀ جغرافیای تاریخی ماد...»، تاریخ اسلام و ایران، ۱۵۹.
  75. بادامچی، «تصویر تاریخ ماد و برآمدن حکومت پارس...»، پژوهش‌های علوم تاریخی، ۴۱-۴۲.
  76. ملک‌زاده، «فرهنگ ماد»، هنر و مردم، ۶.
  77. ملازاده و طاهری دهکردی، «جغرافیای تاریخی ماد...»، تاریخ اسلام و ایران، ۲۸۷.
  78. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۱۷۵.
  79. کاویانی پویا، «بررسی مفهوم قلمرو و اهمیت مرز و مرزداری در دوران ماد و هخامنشی»، جستارهای تاریخی، ۴۷.
  80. کاویانی پویا، «بررسی موقعیت جغرافیایی داهه...»، پژوهش‌نامۀ خراسان بزرگ، ۳.
  81. صالحی، «تکوین و تحول در روند سیاست‌های نظامی جامعه ماد»، جامعه‌شناسی تاریخی، ۲۴۵.
  82. Radner, The Oxford Handbook of Ancient Iran, 444.
  83. ۸۳٫۰ ۸۳٫۱ ۸۳٫۲ فیروزی، رسولی و سعادت مهر، «کَشتَریتو؛ جایگاهش در تاریخ ماد و تبار او»، مطالعات ایرانی، ۴۲۶.
  84. جلیلیان، «ساختار سیاسی‑اجتماعی و دستگاه اداری پادشاهی ماد»، جامعه‌شناسی تاریخی، ۱۳۷.
  85. بادامچی، «تصویر تاریخ ماد و برآمدن حکومت پارس در منابع آشوری و بابلی»، پژوهش‌های علوم تاریخی، ۳۳.
  86. احمدی، «خاستگاه مادها و بافت فرهنگی مادستان...»، The International Journal of Caspian Sea, Caucasus, and Transoxiana Studies، ۳.
  87. دیاکونوف، تاریخ ایران باستان، ۶۶-۶۷.
  88. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱:‎ ۴۹.
  89. Radner, The Oxford Handbook of Ancient Iran, 450-451.
  90. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۱۸۰-۱۸۱.
  91. راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ۱:‎ ۱۴۹.
  92. Radner, The Oxford Handbook of Ancient Iran, 444.
  93. دیاکونوف، تاریخ ایران باستان، ۶۷.
  94. Radner, The Oxford Handbook of Ancient Iran, 442.
  95. راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ۱:‎ ۱۴۴.
  96. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۱۷۰.
  97. صالحی، «تکوین و تحول در روند سیاست‌های نظامی جامعه ماد»، جامعه‌شناسی تاریخی، ۲۳۸.
  98. Radner, The Oxford Handbook of Ancient Iran, 443، 445.
  99. مفیدی نصرآبادی، «نگاهی به روابط سیاسی آشور و ماد»، پازند، ۸۹-۹۰.
  100. اعظمی، زرقانی و حمیدی، «بررسی ساختار فضایی قدرت سیاسی در ایران باستان»، فصلنامه ژئوپلیتیک، ۴۳-۴۴.
  101. گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ۱۲۰.
  102. ملازاده و طاهری دهکردی، «مطالعۀ جغرافیای تاریخی ماد، پیش از تشکیل پادشاهی و گسترش آن»، تاریخ اسلام و ایران، ۱۶۰.
  103. Radner, The Oxford Handbook of Ancient Iran, 445.
  104. فیروزی، رسولی و سعادت‌مهر، «کَشتَریتو؛ جایگاهش در تاریخ ماد و تبار او»، مطالعات ایرانی، ۴۲۴-۴۲۵.
  105. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۶۸.
  106. افکنده، «بازتاب شکل‌گیری دولت ماد در گفتار مادی هرودوت»، تاریخ ایران، ۹-۱۰.
  107. دیاکونوف، تاریخ ایران باستان، ۷۳-۷۴.
  108. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۱۷۶.
  109. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۱۷۹-۱۸۰.
  110. Zournatzi, The Herodotus Encyclopedia, 2:‎ 870-871.
  111. دیاکونوف، تاریخ ایران باستان، ۶۷.
  112. گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ۹۵.
  113. فیروزمندی، تاریخ جامع ایران، ۱:‎ ۴۲۳-۴۲۵.
  114. جلیلیان، «بنیاد شهریاری در تاریخ ماد»، پژوهش‌نامه تاریخ اجتماعی و اقتصادی، ۸۴.
  115. افکنده، «بازتاب شکل‌گیری دولت ماد در گفتار مادی هرودوت»، تاریخ ایران، ۱۳-۱۴.
  116. جلیلیان، «بنیاد شهریاری در تاریخ ماد»، پژوهش‌نامه تاریخ اجتماعی و اقتصادی، ۸۴.
  117. فیروزی، رسولی و سعادت‌مهر، «کَشتَریتو؛ جایگاهش در تاریخ ماد و تبار او»، مطالعات ایرانی، ۴۲۶-۴۲۷.
  118. Zournatzi, The Herodotus Encyclopedia, 2:‎ 871.
  119. خدادادیان، تاریخ ایران باستان، آریایی‌ها و مادها، ۱۵۰.
  120. ۱۲۰٫۰ ۱۲۰٫۱ دیاکونوف، تاریخ ایران باستان، ۷۶.
  121. گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ۱۰۸.
  122. فیروزمندی، تاریخ جامع ایران، ۱:‎ ۴۲۶-۴۲۷.
  123. فیروزمندی، تاریخ جامع ایران، ۱:‎ ۴۲۸-۴۲۹.
  124. Radner, The Oxford Handbook of Ancient Iran, 453.
  125. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱:‎ ۵۳.
  126. رولینگر، «امپراتوری ماد، لشکرکشی کوروش کبیر و پایان اورارتو...»، مطالعات ایران کهن، ۵.
  127. فیروزمندی، تاریخ جامع ایران، ۱:‎ ۴۳۱-۴۳۲.
  128. کاویانی پویا، «بررسی مفهوم قلمرو و اهمیت مرز و مرزداری در دوران ماد و هخامنشی»، جستارهای تاریخی، ۴۹-۵۰.
  129. رولینگر، «امپراتوری ماد، لشکرکشی کوروش کبیر و پایان اورارتو...»، مطالعات ایران کهن، ۳.
  130. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۱۹۹.
  131. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۲۰۰.
  132. بادامچی، «تصویر تاریخ ماد و برآمدن حکومت پارس در منابع آشوری و بابلی»، پژوهش‌های علوم تاریخی، ۳۸-۳۹.
  133. ایمان‌پور و هاشمی، «مادها و پارس‌ها، آیا پارسها تحت فرمانروایی مادها بوده اند؟»، تاریخ پژوهی، ۶۶.
  134. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۷۲.
  135. Waters, The World of Achaemenid Persia, 64.
  136. کاویانی‌پویا و خضیمه، «پیوندهای سببی؛ آمیختگی نژادی و امتزاج فرهنگی در عصر ماد و هخامنشی»، مطالعات باستان‌شناسی پارسه، ۱۳۱-۱۳۲.
  137. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۲۰۳.
  138. ۱۳۸٫۰ ۱۳۸٫۱ مشکور، نظری به تاریخ آذربایجان، ۹۱-۹۲.
  139. Waters, The World of Achaemenid Persia, 69-70.
  140. Zournatzi, The Herodotus Encyclopedia, 2:‎ 870.
  141. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۱۷۶.
  142. بادامچی، «تصویر تاریخ ماد و برآمدن حکومت پارس در منابع آشوری و بابلی»، پژوهش‌های علوم تاریخی، ۳۳.
  143. Waters, A Common Cultural Heritage: Studies on Mesopotamia and the Biblical World in Honor of Barry L. Eichler, 1:‎ 243-244.
  144. Zournatzi, The Herodotus Encyclopedia, 2:‎ 872.
  145. مفرد، «اتحادیۀ قبایل ماد و پارس»، آکادمیا Academia.edu، ۲.
  146. مشکور، نظری به تاریخ آذربایجان، ۸۹.
  147. جلیلیان، «بنیاد شهریاری در تاریخ ماد»، پژوهش‌نامه تاریخ اجتماعی و اقتصادی، ۹۵.