بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۳۱: خط ۳۱:
'''{{درشت|فرهنگ؛}}''' شیوهٔ زندگی مبتنی بر مجموعه‌ای از باورها، ارزش‌ها، هنجارها و نمادهای مشترک در یک جامعه یا گروه اجتماعی.
'''{{درشت|فرهنگ؛}}''' شیوهٔ زندگی مبتنی بر مجموعه‌ای از باورها، ارزش‌ها، هنجارها و نمادهای مشترک در یک جامعه یا گروه اجتماعی.


فرهنگ (به انگلیسی: Culture، به عربی: ثقافة)، مجموعه‌ای درهم‌تنیده از باورها، ارزش‌ها، هنجارها، دانش‌ها، هنرها، مهارت‌ها، قانون، آداب‌ورسوم و نمادهای مشترک است که شیوهٔ زندگی در یک [[جامعه]] و نظام معرفتی، هویتی و رفتاری انسان‌ها را شکل می‌دهد. این پدیدهٔ برساختهٔ بشری، امری غریزی نیست، بلکه از طریق فرایند یادگیری و [[جامعه‌پذیری]] از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و پدیده‌ای همواره پویا و تحول‌پذیر است. فرهنگ به‌دلیل گستردگی و چندلایه‌بودن، با رهیافت‌های توصیفی، نمادین، تاریخی، تکوینی، ساختاری و روانی، واکاوی می‌شود. در اندیشهٔ متفکران مسلمان، فرهنگ بیشتر با مفاهیمی چون تهذیب نفس، انسان‌سازی، حیات متعالی و هدایت‌گری دین پیوند خورده است. امروزه علاوه‌بر کارکردهای بنیادین نظیر [[همبستگی اجتماعی]] و پاسخ به نیازهای اجتماعی، مفاهیمی چون [[اقتصاد فرهنگ]] و [[صنعت فرهنگ]] و به‌ویژه [[صنایع فرهنگی خلاق]]، نشان‌دهندهٔ نقش کلیدی فرهنگ در تعیین منزلت طبقاتی، بازتولید قدرت و اقتصاد جوامع مدرن است. نظریه‌های مختلف نیز این پدیده را از حیث ماهیت، اسلوب تحلیل، تطور تاریخی، نسبت دیالکتیکی با جامعه و همچنین نقدهای پسااستعماری تبیین کرده‌اند.
فرهنگ (به انگلیسی: Culture، به عربی: ثقافة)، مجموعه‌ای درهم‌تنیده از باورها، ارزش‌ها، هنجارها، دانش‌ها، هنرها، مهارت‌ها، قانون، آداب‌ورسوم و نمادهای مشترک است که شیوهٔ زندگی در یک [[جامعه]] و نظام معرفتی، هویتی و رفتاری انسان‌ها را شکل می‌دهد. این پدیدهٔ برساختهٔ بشری، امری غریزی نیست، بلکه از طریق فرایند یادگیری و [[جامعه‌پذیری]] از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و پدیده‌ای همواره پویا و تحول‌پذیر است. فرهنگ به‌دلیل گستردگی و چندلایه‌بودن، با رهیافت‌های توصیفی، نمادین، تاریخی، تکوینی، ساختاری و روانی، واکاوی می‌شود. در اندیشهٔ متفکران مسلمان، فرهنگ بیشتر با مفاهیمی چون تهذیب نفس، انسان‌سازی، حیات متعالی و هدایت‌گری [[دین]] پیوند خورده است. امروزه علاوه‌بر کارکردهای بنیادین نظیر [[همبستگی اجتماعی]] و پاسخ به نیازهای اجتماعی، مفاهیمی چون [[اقتصاد فرهنگ]] و [[صنعت فرهنگ]] و به‌ویژه [[صنایع فرهنگی خلاق]]، نشان‌دهندهٔ نقش کلیدی فرهنگ در تعیین منزلت طبقاتی، بازتولید قدرت و اقتصاد جوامع مدرن است. نظریه‌های مختلف نیز این پدیده را از حیث ماهیت، اسلوب تحلیل، تطور تاریخی، نسبت دیالکتیکی با جامعه و همچنین نقدهای پسااستعماری تبیین کرده‌اند.


== تعریف فرهنگ ==
== تعریف فرهنگ ==
خط ۱۳۲: خط ۱۳۲:


=== '''دسته‌بندی بر اساس اسلوب نظری''' ===
=== '''دسته‌بندی بر اساس اسلوب نظری''' ===
تقسیم بندی نظریات از این منظر عبارتند از: در نظریات ذهنی فرهنگ مرکب از معنا و بیانگر تفسیر افراد از واقعیت است. از آنجا که عناصر فرهنگی برساخته‌هایی ذهنی‌اند، محققان به مطالعه باورها، ارزش‌ها، نگرش‌ها و خلقیات می‌پردازند. منتقدان این دسته نظریات گفته‌اند که این نظریات بنیانی عینی برای معنا در نظر نمی‌گیرند.<ref>وسنو، مبانی نظریه فرهنگی، 1399ش، ص 67.</ref> نظریات ساختاری بر الگوها و روابط میان خود عناصر فرهنگ تأکید دارند. در این نظریات که کلود لوی استروس از بنیان‌گذاران آن است، فرهنگ به‌عنوان یک هستی عینی و مستقل از ذهن تولیدکنندگان مطالعه می‌شود که دارای قواعد، حدود نمادین و الگوهای نظام‌مند است.<ref>وسنو، مبانی نظریه فرهنگی، 1399ش، ص 71-72.</ref> در نظریات نمایشی فرهنگ جنبۀ ابزاری‌ـ‌نمادی ساختار اجتماعی است که پیام‌های نهفته در روابط، ساختارهای اجتماعی و شعائر را به نمایش می‌گذارد. مشروعیت فرهنگ در این نظریات، به نظام اخلاقی حاکم متکی است و به‌جای معانی ذهنی، بر الگوهای عینی و شرایط معنادار شدن نمادها تمرکز می‌شود.<ref>وسنو، مبانی نظریه فرهنگی، 1399ش، ص 72-75.</ref> نظریات نهادی با پذیرش ابعاد ساختاری و نمایشی، بر بافت‌های اجتماعی عینی، سازمان‌ها، نهادها و توزیع منابع تأکید دارند و فرهنگ را در بستر ارتباط سازمان‌های فرهنگی با دولت و کانون‌های قدرت بررسی می‌کنند.<ref>وسنو، مبانی نظریه فرهنگی، 1399ش، ص 75-77.</ref>
تقسیم بندی نظریات از این منظر عبارتند از: در نظریات ذهنی فرهنگ مرکب از معنا و بیانگر تفسیر افراد از واقعیت است. از آنجا که عناصر فرهنگی برساخته‌هایی ذهنی‌اند، محققان به مطالعه باورها، ارزش‌ها، نگرش‌ها و خلقیات می‌پردازند. منتقدان این دسته نظریات گفته‌اند که این نظریات بنیانی عینی برای معنا در نظر نمی‌گیرند.<ref>وسنو، مبانی نظریه فرهنگی، 1399ش، ص 67.</ref>  
 
نظریات ساختاری بر الگوها و روابط میان خود عناصر فرهنگ تأکید دارند. در این نظریات که کلود لوی استروس از بنیان‌گذاران آن است، فرهنگ به‌عنوان یک هستی عینی و مستقل از ذهن تولیدکنندگان مطالعه می‌شود که دارای قواعد، حدود نمادین و الگوهای نظام‌مند است.<ref>وسنو، مبانی نظریه فرهنگی، 1399ش، ص 71-72.</ref>  
 
در نظریات نمایشی فرهنگ جنبۀ ابزاری‌ـ‌نمادی ساختار اجتماعی است که پیام‌های نهفته در روابط، ساختارهای اجتماعی و شعائر را به نمایش می‌گذارد. مشروعیت فرهنگ در این نظریات، به نظام اخلاقی حاکم متکی است و به‌جای معانی ذهنی، بر الگوهای عینی و شرایط معنادار شدن نمادها تمرکز می‌شود.<ref>وسنو، مبانی نظریه فرهنگی، 1399ش، ص 72-75.</ref> نظریات نهادی با پذیرش ابعاد ساختاری و نمایشی، بر بافت‌های اجتماعی عینی، سازمان‌ها، نهادها و توزیع منابع تأکید دارند و فرهنگ را در بستر ارتباط سازمان‌های فرهنگی با دولت و کانون‌های قدرت بررسی می‌کنند.<ref>وسنو، مبانی نظریه فرهنگی، 1399ش، ص 75-77.</ref>


=== '''دسته‌بندی برمبنای تحول تاریخی''' ===
=== '''دسته‌بندی برمبنای تحول تاریخی''' ===
بر محور تاریخ نظریات فرهنگ به کلاسیک، نوکلاسیک و پساساختارگرا تقسیم شده است که محور اصلی بحث آنها رابطۀ سوژه و ابژه است. آرای افرادی چون کارل مارکس، ماکس وبر و امیل دورکیم نقطۀ مرکزی نظریات کلاسیک شمرده شده است که کانون توجه آنها بیگانگی انسان با محیط و تقابل دوآلیستی سوژه و ابژه ذکر شده است. دستاورد این سنت، تلاش برای تبیین فرهنگ ذهنی بر اساس ساختارهای عینی اجتماعی و در عین حال، بی‌اعتنایی به عناصر نهادی و رفتاری فرهنگ بیان شده است.<ref>وسنو، مبانی نظریه فرهنگی، 1399ش، ص 83-92 و 95.</ref> محور اصلی بحث نوکلاسیک‌ها، معنا و نمادگرایی است. متفکرانی چون کلیفورد گیرتز با رویکرد تفسیری خود نشان داد که واقعیت‌ها برساخت‌های نمادین انسانی هستند و بدین‌ترتیب بر دوگانۀ سوژه و ابژه فائق آمدند.<ref>وسنو، مبانی نظریه فرهنگی، 1399ش، ص96-101. </ref> پساساختارگرایی ادعای ساختارگرایان مبنی بر کشف معنای بنیادی از طریق الگوها را رد کرده و مسأله اساسی را ارتباط می‌داند. اندیشمندانی نظیر میشل فوکو به‌جای بررسی ذهنیت و معنا، بر گفتمان‌ها، حدومرزهای نمادین، سخن و الگوهای حاکم بر نمادها تمرکز می‌کنند.<ref>وسنو، مبانی نظریه فرهنگی، 1399ش، ص 105-115.</ref>
بر محور تاریخ نظریات فرهنگ به کلاسیک، نوکلاسیک و پساساختارگرا تقسیم شده است که محور اصلی بحث آنها رابطۀ سوژه و ابژه است. آرای افرادی چون کارل مارکس، ماکس وبر و امیل دورکیم نقطۀ مرکزی نظریات کلاسیک شمرده شده است که کانون توجه آنها بیگانگی انسان با محیط و تقابل دوآلیستی سوژه و ابژه ذکر شده است. دستاورد این سنت، تلاش برای تبیین فرهنگ ذهنی بر اساس ساختارهای عینی اجتماعی و در عین حال، بی‌اعتنایی به عناصر نهادی و رفتاری فرهنگ بیان شده است.<ref>وسنو، مبانی نظریه فرهنگی، 1399ش، ص 83-92 و 95.</ref>  
 
محور اصلی بحث نوکلاسیک‌ها، معنا و نمادگرایی است. متفکرانی چون کلیفورد گیرتز با رویکرد تفسیری خود نشان داد که واقعیت‌ها برساخت‌های نمادین انسانی هستند و بدین‌ترتیب بر دوگانۀ سوژه و ابژه فائق آمدند.<ref>وسنو، مبانی نظریه فرهنگی، 1399ش، ص96-101. </ref> پساساختارگرایی ادعای ساختارگرایان مبنی بر کشف معنای بنیادی از طریق الگوها را رد کرده و مسأله اساسی را ارتباط می‌داند. اندیشمندانی نظیر میشل فوکو به‌جای بررسی ذهنیت و معنا، بر گفتمان‌ها، حدومرزهای نمادین، سخن و الگوهای حاکم بر نمادها تمرکز می‌کنند.<ref>وسنو، مبانی نظریه فرهنگی، 1399ش، ص 105-115.</ref>


=== '''دسته‌بندی براساس ارتباط فرهنگ و جامعه''' ===
=== '''دسته‌بندی براساس ارتباط فرهنگ و جامعه''' ===