| خط ۵۹: | خط ۵۹: | ||
{{شعر جدید | {{شعر جدید | ||
| شاعر =قائممقام فراهانی | | شاعر =قائممقام فراهانی | ||
| متن =زاهد چه بلائی تو که این دانه تسبیح \\ از دست تو سوراخ به سوراخ گریزد<ref>[https://ganjoor.net/ghaemmagham/divan/ghasghet/sh9 قائم مقام فراهانی، دیوان اشعار، قصاید و قطعات، وبسایت گنجور.]</ref>}} | | متن =زاهد چه بلائی تو که این دانه تسبیح\\از دست تو سوراخ به سوراخ گریزد<ref>[https://ganjoor.net/ghaemmagham/divan/ghasghet/sh9 قائم مقام فراهانی، دیوان اشعار، قصاید و قطعات، وبسایت گنجور.]</ref>}} | ||
{{شعر جدید | |||
| شاعر=[[حافظ]] | |||
{{شعر جدید| | | متن=رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار\\دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود<ref>[https://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh206 حافظ، غزلیات، وبسایت گنجور.]</ref>}} | ||
{{شعر جدید | |||
[[حافظ]] | | شاعر=[[سعدی شیرازی|سعدی]] | ||
{{شعر جدید| | |متن=طریقت به جز خدمت خلق نیست\\به تسبیح و سجاده و دلق نیست<ref>[https://ganjoor.net/saadi/boostan/bab1/sh9 سعدی، بوستان، باب اول، بخش 9، بیت 7، وبسایت گنجور.]</ref>}} | ||
[[سعدی شیرازی|سعدی]] | |||
در ادبیات داستانی ایرانیان نیز واژۀ تسبیح بسیار پرکاربرد بوده است. افسانههای محلی بسیاری، در اینباره وجود دارد، مانند افسانه مردم آذربایجان، که در آن شاهزاده بهکمک تسبیح خود، دختر یتیمی را پیدا کرده و با او [[ازدواج]] میکند.<ref>کوهی، افسانههای دیار شهریار، ۱۳۸۵ش، ص۱۲۳–۱۲۶.</ref> [[ضربالمثل|امثال]] و حکم ایرانیان نیز از این واژه بیبهره نبوده است. از آن جمله میتوان به ضربالمثلهای «کار به استخاره شد، تسبیح ملا پاره شد» کنایه از بدبیاری؛ «مثل مهر و تسبیح» کنایه از وفور هر چیز؛<ref>شاملو، کتاب کوچه، ۱۳۸7ش، ص۳۱۳.</ref> «کربلا من بودم، تو از مهر و تسبیح آنجا خبر داری؟»؛<ref>ذوالفقاری، فرهنگ بزرگ ضربالمثلهای فارسی، ج2، ۱۳۸۸ش، ص1379 و 1420.</ref> «تسبیح هزاردانه در دست مپیچ» کنایه از زهدفروشی و ریا؛<ref>بهمنیار، داستاننامهٔ بهمنیاری، ۱۳۶۹ش، ص۱۴۱.</ref> «تسبیح آب کشیدن» کنایه از [[ریا]]؛ «تسبیح انداز» کنایه از سختگیر<ref>پرچمی، پسکوچههای فرهنگ، ۱۳۸۲ش، ص۱۳۹.</ref> و «تسبیح دستتم» نیز کنایه از اظهار کوچکی است.<ref>اکرامی، مردمشناسی اصطلاحات خودمانی، ۱۳۸۴ش، ص۱۴۶.</ref> | در ادبیات داستانی ایرانیان نیز واژۀ تسبیح بسیار پرکاربرد بوده است. افسانههای محلی بسیاری، در اینباره وجود دارد، مانند افسانه مردم آذربایجان، که در آن شاهزاده بهکمک تسبیح خود، دختر یتیمی را پیدا کرده و با او [[ازدواج]] میکند.<ref>کوهی، افسانههای دیار شهریار، ۱۳۸۵ش، ص۱۲۳–۱۲۶.</ref> [[ضربالمثل|امثال]] و حکم ایرانیان نیز از این واژه بیبهره نبوده است. از آن جمله میتوان به ضربالمثلهای «کار به استخاره شد، تسبیح ملا پاره شد» کنایه از بدبیاری؛ «مثل مهر و تسبیح» کنایه از وفور هر چیز؛<ref>شاملو، کتاب کوچه، ۱۳۸7ش، ص۳۱۳.</ref> «کربلا من بودم، تو از مهر و تسبیح آنجا خبر داری؟»؛<ref>ذوالفقاری، فرهنگ بزرگ ضربالمثلهای فارسی، ج2، ۱۳۸۸ش، ص1379 و 1420.</ref> «تسبیح هزاردانه در دست مپیچ» کنایه از زهدفروشی و ریا؛<ref>بهمنیار، داستاننامهٔ بهمنیاری، ۱۳۶۹ش، ص۱۴۱.</ref> «تسبیح آب کشیدن» کنایه از [[ریا]]؛ «تسبیح انداز» کنایه از سختگیر<ref>پرچمی، پسکوچههای فرهنگ، ۱۳۸۲ش، ص۱۳۹.</ref> و «تسبیح دستتم» نیز کنایه از اظهار کوچکی است.<ref>اکرامی، مردمشناسی اصطلاحات خودمانی، ۱۳۸۴ش، ص۱۴۶.</ref> | ||