فمینیسم: تفاوت میان نسخهها
| خط ۱۱۵: | خط ۱۱۵: | ||
==اندیشههای فمینیستی== | ==اندیشههای فمینیستی== | ||
اندیشه فمینیستی با نشاندادن سیاسیبودن امور شخصی، به بازخوانی ریشهای نهادهایی پرداخته که زمانی طبیعی و تغییرناپذیر تصور میشدند. اگرچه مواضع درون این جنبش متنوع است، تأثیر کلی آن دگرگونی بنیادین در نگرش به قدرت، خانواده، بدن و بازنمایی فرهنگی بوده است. این تحولات پیامدهای گسترده اجتماعی داشته و همچنان محور مباحث نظری و اجتماعی است. | |||
=== ازدواج === | === ازدواج === | ||
فمینیستها ازدواج | فمینیستها ازدواج را عامل به زیر سلطه درآوردن زنان میدانند. به اعتقاد آنها زنان بهصورت تاریخی مسئولیت امور خانه و مراقبت از فرزندان و رسیدگی به شوهر را به عهده دارند و برای کار خارج از خانه دستمزد کمتری به آنان پرداخت میشود علاوه بر اینکه ازدواج و مراسمی که به سبب آن برگزار میشود، پر از تصویرهای جنسیتی است. به صورت کلی مواجهه فمینیستها با ازدواج در سه دیدگاه قابل دستهبندی است:<ref>آلبویه و جمشیدی، «فمینیسم و غیراخلاقی بودن ازدواج»، 1403ش، ص24.</ref> | ||
غیراخلاقی بودن ازدواج: ازدواج متضمّن تعهدات و تکالیف خاصی است که با بی عدالتی و ستم در حق زنان ارتباط مستقیم دارد، امری غیراخلاقی است. آنها برای اثبات مدعای خود بر شواهد تاریخی و اجتماعی مصادیق ستم در جوامع غربی تکیه میکنند. همانطور که در ایالت متحدۀ آمریکا تا دهه 1970 میلادی، ازدواج، زنان را از حقوق کامل انسانی محروم میکرد. بر اساس دکترین تصویب شدهای که برگرفته از قانون انگلستان بود، شخصیت حقوقی زنان پس از ازدواج از بین میرفت و زن و شوهر با ازدواج، یک شخص قانونی میشدند. به این معنا که وجود مستقل یا قانونی برای زن در نظر گرفته نمیشد.<ref>همان.</ref> | |||
به گفته سیمون دوبووار نظریه پرداز مطرح فمینیسم، ازدواج، عمیقاً منجر به نابرابری و ستم بر زنان میشود. فریدن دیگر فمینیست مشهور معتقد است ازدواج باعث میشود زندگی زنان بر حسب ضرورت، محدود به آشپزی، تمیزکردن و انجام امور خانهداری، مراقبت و نگهداری فرزندان و اموری از این قبیل شود و زنان شانس حضور در امور دیگر را نداشته باشند. | به گفته سیمون دوبووار نظریه پرداز مطرح فمینیسم، ازدواج، عمیقاً منجر به نابرابری و ستم بر زنان میشود. فریدن دیگر فمینیست مشهور معتقد است ازدواج باعث میشود زندگی زنان بر حسب ضرورت، محدود به آشپزی، تمیزکردن و انجام امور خانهداری، مراقبت و نگهداری فرزندان و اموری از این قبیل شود و زنان شانس حضور در امور دیگر را نداشته باشند. | ||
نسخهٔ ۱۳ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۳۶
فمینیسم؛ جنبش فکری، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مدعی دفاع از حقوق زنان.
فمینیسم جنبشی اجتماعی، سیاسی و فکری است که هدف آن تعریف، برقراری و دفاع از حقوق برابر سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و شخصی برای زنان است. این جنبش بهطور تاریخی به دنبال تغییر ساختارهای اجتماعیای بوده که زنان را در موقعیت فرودست نسبت به مردان قرار دادهاند. فمینیسم شامل طیف گستردهای از ایدئولوژیها و جنبشها است که در مورد علل نابرابری جنسیتی و راهحلهای آن دیدگاههای متفاوتی دارند. با وجود تلاشهای گستردهای که در فمینیسم صورت گرفته است، برخی اندیشمندان فمینیست بر این باور هستند که فمینیسم پس از قرنها تلاش و مبارزه، جز ابهامافزایی، انحراف مسیر مبارزه، غیر قابل دسترس خواندن حقوق حقیقی زنان، دامنزدن به بحران تفاهم انسانها، ایجاد دشمنی بین دو جنس زن و مرد، تلاش در ایجاد همانندی مصنوعی با نادیده گرفتن نقشها و کارکردهای ویژه زنان و مردان و در نهایت پایین آوردن جایگاه انسانی زن، پیامد دیگری نداشتهاست.
ریشهشناسی و تعاریف
واژه فمینیسم (به فرانسوی: Féminisme) از ریشه لاتین Femina بهمعنای زن، گرفته شده است و نخستین بار در قرن نوزدهم در زبان فرانسوی ظاهر شد.[۱] این واژه در زبان فارسی معادلهایی مانند زنگرایی، زنانهنگرى، جنبش زنان[۲] و نهضت برابریخواهی زنان دارد.[۳]
تعاریف متعددی از فمینیسم ارائه شدهاست:
- بهعنوان یک ایدئولوژی که بر برابری ارزش زن و مرد تأکید دارد و با تبعیضهای جنسیتی مبارزه میکند.[۴]
- بهعنوان یک جنبش اجتماعی سازمانیافته که برای دگرگونی نظامات اجتماعی نابرابر تلاش میکند.[۵]
- بهعنوان یک چشمانداز نظری که به تحلیل روابط قدرت بین جنسیتها در حوزههای مختلف دانش میپردازد.[۶]
زمینههای پیدایش فمینیسم
پیدایش فمینیسم، پاسخی بود به یک سیستم به هم پیوسته از محرومیتها در جامعه غربی، که زنان را از شخصیت حقوقی مستقل و مشارکت اجتماعی کامل، محروم کرده بود. روشنگری و تحولات اجتماعی قرن هجدهم و نوزدهم میلادی در اروپا و آمریکا، بستر فکری و عملی برای پیدایش فمینیسم را فراهم آورد. از این منظر، جنبش فمینیسم بهعنوان یک نیروی اجتماعی و فکری سازمانیافته، در واکنش به مجموعهای پیچیده از شرایط تاریخی، فلسفی، اقتصادی و اجتماعی در غرب شکل گرفت. ریشههای پیدایی فمینیسم در ساختارهای تبعیضآمیز و نهادینهشدهای جستجو میشود که برای قرنها حقوق زنان را بهطور سیستماتیک نادیده گرفته یا محدود کرده بودند؛[۷] ازجمله:
زمینههای فلسفی و دینی
- یونان باستان: در آتن، که بهعنوان زادگاه دموکراسی غرب ستایش میشود، زنان از مقام شهروندی محروم بودند. آنان نه حق رأی داشتند، نه میتوانستند در مجامع عمومی شرکت کنند و نه مالکیت مستقلی داشتند. فیلسوفانی مانند ارسطو زنان را موجوداتی «ناقصالعقل» و طبیعیترین حالت جامعه را سلطه مرد بر زن میدانستند. حتی افلاطون که در «جمهوریت» از آموزش برابر برای زنان و مردان سخن گفت، در جای دیگری خدا را به خاطر آفرینش مرد شکر میکند.[۸]
- مسیحیت و یهودیت: تفاسیر سنتی از متون مقدس یهودی-مسیحی نقش بسزایی در تثبیت جایگاه فرودست زن ایفا کرد. داستان آفرینش (حوا از دنده آدم و فریب دادن او) اغلب بهعنوان دلیلی بر تقدم مرد و گناهکاری ذاتی زن استفاده میشد.[۹] سنتهای کلیسایی قرون وسطی زن را «دروازه شیطان» و موجودی وسوسهگر میدانستند. توماس آکویناس، متأله بزرگ مسیحی، زنان را «مردان ناقص» توصیف میکرد. قوانین کلیسا و عرف اجتماعی برآمده از آن، زنان را تحت قیمومیت پدر یا شوهر قرار میداد.
زمینههای حقوقی و سیاسی
در نظامهای حقوقی پیشامدرن اروپا و آمریکا، هویت قانونی زن متأهل در وجود شوهرش ادغام میشد. این اصل نتایج زیر را در پی داشت:
- نفی حق مالکیت: زنان ازدواجکرده حق مالکیت مستقل بر اموال، درآمد شخصی یا ارث را نداشتند. تمام دارایی آنان به کنترل کامل شوهر منتقل میشد.
- نفی حق قرارداد و دادخواهی: آنان نمیتوانستند به طور مستقل قرارداد ببندند، در دادگاه اقامه دعوا کنند یا مورد دعوا قرار گیرند.
- محرومیت از حضانت فرزند: در صورت طلاق یا جدایی، حق سرپرستی فرزندان بهطور خودکار به پدر تعلق میگرفت.
- محرومیت از مشارکت سیاسی: مهمترین نماد محرومیت سیاسی، محرومیت مطلق از حق رأی و نامزدی در انتخابات بود. زنان شهروند درجه دوم محسوب میشدند که سرنوشت سیاسی آنان توسط مردان (پدر، برادر، شوهر) تعیین میشد.[۱۰]
زمینههای اقتصادی و اجتماعی
- محدودیتهای آموزشی: دسترسی زنان به تحصیلات رسمی، به ویژه تحصیلات عالی، به شدت محدود بود. دانشگاهها درهای خود را بر روی زنان بسته بودند. آموزش آنان عمدتاً به مهارتهای خانهداری، همسرداری و فرزندپروری محدود میشد تا نقش سنتی خود را ایفا کنند.
- محدودیتهای شغلی: حرفههای تخصصی (حقوق، پزشکی، علوم)، مشاغل مدیریتی و حتی بسیاری از مشاغل کارگری برای زنان ممنوع یا بسیار دشوار بود. فعالیت اقتصادی آنان غالباً به کار بدون مزد در خانه یا مشاغل کمدرآمد و بیثبات محدود میشد و وابستگی اقتصادی کامل به مردان را تداوم میبخشید.
- تقسیم کار جنسیتی شدید: جامعه، «حوزه عمومی» (سیاست، اقتصاد، علم) را قلمرو مردان و «حوزه خصوصی» (خانه، خانواده، عواطف) را عرصه طبیعی زنان تعریف کرده بود. این تقسیمبندی، قدرت اجتماعی و اقتصادی را در دست مردان متمرکز و زنان را از منابع قدرت دور نگاه میداشت.[۱۱]
زمینههای فکری و روشنگرانه
- اومانیسم رنسانس و عقلگرایی: گرچه ابتدا مردمحور بود، اما تأکید بر ارزش ذاتی انسان و قدرت عقل، بهتدریج پرسشهایی درباره طبیعت و جایگاه زنان برانگیخت.
- انقلاب فرانسه و ایدههای روشنگری: شعارهای «آزادی، برابری، برادری» و تأکید بر حقوق طبیعی و ذاتی بشر، تضاد آشکاری با وضعیت حقوقی زنان داشت. زنانی مانند المپ دو گوژ با انتشار «اعلامیه حقوق زن و شهروند» (۱۷۹۱) مستقیماً این تناقض را نشانه گرفتند و خواستار شمول زنان در این حقوق شدند.
- انقلابهای صنعتی: این تحولات دوگانه عمل کردند. از یک سو، با بیرون کشیدن تولید از خانه، نقش اقتصادی سنتی زنان را کمرنگ کردند. از سوی دیگر، با ایجاد کارخانهها، نیاز به نیروی کار ارزان (از جمله زنان و کودکان) را ایجاد کردند که هرچند با استثمار همراه بود، اما اولین فرصتها برای استقلال اقتصادی نسبی و حضور در عرصه عمومی را فراهم آورد.
- جنبش الغای بردگی: فعالیت زنان در جنبش ضدبردهداری در آمریکا و بریتانیا، مدرسهای سیاسی برای آنان بود. آنان در این مبارزه، مهارتهای سازماندهی، سخنرانی عمومی و نگارش متقاعدکننده را آموختند. تجربه تبعیض مضاعف (هم به عنوان زن در جامعه و هم بهعنوان زن در جنبش ضدبردهداری که مردانش مخالف حق رأی زنان بودند) بسیاری از آنان را به این نتیجه رساند که برای رهایی خود مبارزه کنند.[۱۲]
زمینه زبانی و هویتی
واژه «فمینیسم» خود تاریخچهای گویا دارد. اولین کاربرد ثبتشده آن به سال ۱۸۷۱ در یک متن پزشکی فرانسوی بازمیگردد که برای توصیف «توقف رشد خصوصیات مردانه» در بیماران مرد به کار رفت. یک سال بعد، یک نویسنده ضد فمینیست آن را برای توصیف زنانی که «مردانه» رفتار میکردند، استفاده کرد. این سیر تحول واژه نشان میدهد که در ابتدا حتی نامیدن خواست برابریخواهانه زنان، با بار معنایی منفی و патولوژیک (بیمارگونه) همراه بود. تبدیل این واژه به یک عنوان خودخواسته برای جنبش، فرآیندی تدریجی بود و تا میانههای قرن بیستم به طور فراگیر برای اشاره به کنشگران زن استفاده نشد.[۱۳]
امواج فمینیسم
سیر تحول تاریخی فمینیسم معمولاً به چند موج اصلی تقسیم میشود که هر کدام بر مسائل خاصی متمرکز بودهاند:[۱۴]
موج اول: دهههای ۱۸۴۰ تا ۱۹۲۰م
این موج که با نام فمنیسیم اثباتگرا و جنبش حق رأی زنان شناخته میشود، عمدتاً بر حقوق قانونی و سیاسی زنان متمرکز بود.[۱۵]
- اهداف اصلی: کسب حق رأی، حق مالکیت، حق قرارداد بستن و دسترسی به آموزش عالی.[۱۶]
- رویدادهای شاخص: تشکیل کنوانسیون حقوق زنان در سِنِکا فالس آمریکا (۱۸۴۸)، فعالیتهای سافراجتها در بریتانیا و آمریکا.
- دستاوردها: کسب حق رأی برای زنان در بسیاری از کشورهای غربی مانند نیوزیلند ۱۸۹۳م، آمریکا ۱۹۲۰م، بریتانیا ۱۹۲۸م.[۱۷]
موج دوم: دهههای ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰م
این موج از حقوق صوری فراتر رفت و نابرابریهای اجتماعی، فرهنگی و جنسی را مورد نقد قرار داد.[۱۸]
- شعار محوری: «شخصی، سیاسی است» که نشان میداد مسائل خصوصی زندگی زنان ریشههای سیاسی دارد.
- مفاهیم کلیدی: برابری در محیط کار، استقلال جنسی و تولیدمثلی، نقد نقشهای سنتی جنسیتی، خشونت علیه زنان.
- نویسندگان تأثیرگذار: سیمون دوبووار («جنس دوم»، ۱۹۴۹)، بتی فریدان («رازورزی زنانه»، ۱۹۶۳)، کیت میلت («سیاست جنسی»، ۱۹۷۰).[۱۹]
- دستاوردها: تصویب قوانین ضد تبعیض (مانند قانون برابری دستمزد ۱۹۶۳ در آمریکا)، ایجاد پناهگاههای زنان آسیبدیده، رواج بحثهای گسترده درباره سقط جنین و کنترل باروری.[۲۰]
موج سوم: دهههای ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۰م
این موج در پاسخ به شکافهای موج دوم و تحت تأثیر اندیشههای پستمدرن و پساساختارگرا شکل گرفت.[۲۱]
- ویژگی اصلی: تأکید بر تنوع تجربیات زنان و به چالش کشیدن ایده یک «تجربه جهانی زنانه».
- مفاهیم کلیدی: درهمتنیدگی ستمهای جنسیتی، نژادی، طبقاتی و جنسی؛ نظریه کوییر؛ بازاندیشی در مفاهیم زنانی و مردانگی.[۲۲]
- نمادها: جنبش «آزادی راپ» و هنرمندانی مانند مادونا که بر استقلال و قدرت جنسی زن تأکید داشتند.
- نقد به موج دوم: تمرکز موج دوم بر تجربه زنان سفیدپوست، طبقه متوسط و دگرجنسگرا.[۲۳]
موج چهارم: حدود ۲۰۱۲م تا کنون
این موج با استفاده از فناوری دیجیتال و شبکههای اجتماعی شکل گرفته و بر مسائل جدیدتری متمرکز است.
- ابزار اصلی: اینترنت، شبکههای اجتماعی، هشتگها.
- محرکهای اصلی: مقابله با آزار جنسی، خشونت علیه زنان، عدالت جنسیتی در فضای مجازی، توجه به مسائل تراجنسیتیها.
- جنبشهای شاخص: #MeToo برای مقابله با آزار و سوءاستفاده جنسی، جنبش «زن، زندگی، آزادی» در ایران.
- مفاهیم: فراجنسیتیگرایی، فمینیسم اینترسکشنال (تقاطعی)، نقد فرهنگ رِیپ (تجاوز).[۲۴]
گرایشها و مکاتب فکری فمینیستی
درون جنبش فمینیسم، مکاتب فکری متنوع و گاه متعارضی وجود دارد؛ اما جریان کلی فمینیسم دارای اصول مشترکی است که مهمترین آنها اومانیسم، سکولاریسم و لزوم تغییر نظام خانواده است. اومانیسم، انسان را تنها مرجع تفسیر عالم و نظمبخشی به آن میداند و تمام پیوندهای پیشساخته از حیات بشری را نفی میکند.[۲۵] سکولاریسم به بیتفاوتی در برابر دين يا نفی مذهب و آموزههای دينی يا خارجبودن عرصههای مختلف علوم از قلمرو دين تعریف شده است و بر این اساس، حقوق زنان با تکیه بر نيازهای ملموس و محسوس بشری تنظیم میشود.[۲۶] همچنین تغییر و اصلاح نظام سلسلهمراتبی خانواده یکی از اهداف گرایشهای فمینیستی است که در قالب تغییر قوانین حاکم بر خانواده، حذف خانواده، تغییر روابط قدرت در خانواده و ایجاد برابری و اشتراک در تمام شئون خانواده، بازتعریف میشود.[۲۷]
فمینیسم لیبرال
پیروان فمنیسم لیبرال، نبودن فرصتهای برابر آموزشی در جامعه را دلیل ستم بر زنان میدانند و تلاش میکنند با انجام اصلاحاتی در این زمینه، بدون آنکه بنیادهای اجتماعی و اساسی موجود در جامعه تغییر کند، موقعیت زنان را بهبود بخشند.
- تمرکز: اصلاحات تدریجی در چارچوب نظامهای سیاسی و حقوقی موجود.
- بنیان فکری: ارزشهای لیبرالی مانند فردگرایی، برابری فرصتها و عقلانیت.
- اهداف: تصویب و اجرای قوانین ضد تبعیض، برابری در آموزش و اشتغال، مشارکت برابر سیاسی.
- نمایندگان: مری ولستونکرافت، بتی فریدان، انجمن ملی سازمان زنان (NOW) در آمریکا.[۲۸]
فمینیسم رادیکال
طرفداران فمنیسم رادیکال بر این باورند که هیچ حوزهای از جامعه، از تبیین مردانه بر کنار نیست، در نتیجه باید در هر جنبهای از زندگی زن که طبیعی تلقی میشود، تردید کرد و برای انجام کارها شیوههای جدیدی یافت.
- تمرکز: نظام پدرسالاری بهعنوان ریشه اصلی ستم بر زنان. نیاز به تغییرات بنیادین در تمام ساختارهای اجتماعی.
- بنیان فکری: تجزیه و تحلیل روابط قدرت در سطح خُرد (خانواده، روابط جنسی).
- اهداف: بازتعریف رادیکال خانواده، سیاستهای جنسی، و نهادهای اجتماعی. برخی شاخهها جداییطلبی جنسیتی را تبلیغ میکنند.
- شعار: «شخصی، سیاسی است».
- نمایندگان: شولامیت فایرستون، کیت میلت، جنبش «آگاهیبخشی» در دهه ۱۹۷۰.[۲۹]
فمینیسم مارکسیستی و سوسیالیستی
طرفداران فمینیسم مارکسیستی با تأکید بر مادرسالار بودن جوامع اولیه، معتقدند که پیدایش مالکیت خصوصی در جوامع، سبب در بند کشیدن زنان شدهاست و تا زمانی که نظام مالکیت خصوصی وجود دارد، این اسارت وجود خواهد داشت. [۳۰]
فمینیسم سوسیالیستی متاثر از فمینیسم رادیکال است. این گرایش به بررسی ایرادها و اشکالهای رویکرد فمینیسم لیبرال پرداخته و تلاش کرده از آنها دور بماند. در این دیدگاه، جنس، طبقه، نژاد، سن و ملیت، خود، عوامل ستم بر زناناند. فمینیسم سوسیالیستی، مردسالاری را نظامی فراتاریخی میداند؛ به این معنا که مردان در طول تاریخ، بر زنان اعمال قدرت نمودهاند و معتقد است که این نظام در جوامع سرمایهداری شکل خاصی مییابد.
- تمرکز: پیوند ستم جنسیتی با سرمایهداری و نظام طبقاتی.
- بنیان فکری: مارکسیسم. کار بیمزد زنان در خانه («کار خانگی») بهعنوان پایهای برای انباشت سرمایه.
- اهداف: مبارزه همزمان با سرمایهداری و پدرسالاری. اجتماعیکردن کار خانگی و مراقبت.
- نمایندگان: کلارا زتکین، الکساندرا کولونتای، سیلویا فدریچی.[۳۱]
فمینیسم سیاه/ زنگرایی اینترسکشنال
- تمرکز: تجربه خاص زنان سیاهپوست که تحت ستمهای درهمتنیده نژادی، جنسیتی و طبقاتی قرار دارند.
- بنیان فکری: نقد تمرکز فمینیسم主流 بر تجربه زنان سفیدپوست. نظریه تقاطعگرایی.
- اهداف: پرداختن به مسائلی مانند نژادپرستی درون جنبش زنان، تجربه خاص خشونت علیه زنان رنگینپوست.
- نمایندگان: آدری لورد، بل هوکس، کیمبرله کرنشاو (که اصطلاح «تقاطعگرایی» را ابداع کرد).
فمینیسم پستمدرن
واژه فمینیسم پستمدرن تداعیکننده مجموعهای از مفاهیم و طرز فکرها در مورد زنان و مسائل زنانه است که این مفاهیم، گاه متضاد و متعارض است. این گرایش معتقد است روابطی که بر زنان تحمیل میشود و رفتارهایی که میان دختر و پسر تفاوت ایجاد میکند، موجب بردگی زن در تاریخ شده است؛ نه اموری مانند ازدواج و نقش مادری.
- تمرکز: نقد فمینیسم غربی بهعنوان ابزار امپریالیسم فرهنگی و نادیده گرفتن تجربه زنان در جهان جنوب.
- بنیان فکری: مطالعات پسااستعماری.
- اهداف: بومیسازی مبارزه برای برابری جنسیتی در بافتار فرهنگهای غیرغربی. نقد «نجاتگرایی» فمینیستی غرب.
- نمایندگان: چاندرا تالپاده موهانتی، گایاتری چاکراورتی اسپیواک.[۳۲]
فمنیسم اسلامی
در دوران اوج اسلامگرایی در خاورمیانه و گسترش دیدگاههای متفاوت در اندیشه فمینیستی، جریانی خاص مربوط به مباحث زنان در جهان اسلام شکل گرفت که بهدنبال گسترش برابری در همه عرصههای زندگی بود. این جریان به نقد فرهنگ اسلامی پرداخت. عدهای از فمینیستهای مسلمان، از نیمه دوم قرن بیستم با رواج مفهوم حقوق بشر و بهویژه حقوق و آزادیهای زنان در عرصه بین المللی، تصویب اسناد و معاهدات حقوق بشری، به خصوص کنوانسیون منع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان و اوج گرفتن جنبشهای آزادیخواهانه زنان که اغلب سویه سکولاریستی داشت، درصدد نظریهپردازی پیرامون فمینیسم اسلامی برآمدند.
- تمرکز: ارائه خوانشی برابریخواهانه از متون دینی اسلام در راستای احقاق حقوق زنان.
- بنیان فکری: بازتفسیر قرآن و سنت با روشهای هرمنوتیکی جدید.
- اهداف: آشتی دادن هویت مذهبی با مطالبات برابری جنسیتی در چارچوب جوامع مسلمان.
- نمایندگان: فاطمه مرنیسی، آمینه ودود، آصفه نیلوفور.[۳۳]
برخی پژوهشگران معتقدند با لحاظ ایدئولوژی بودن فمینیسم، وجود فمینیسم اسلامی محل تردید است. زیرا اسلام خود به عنوان یک ایدئولوژی جامع نمیتواند ایدئولوژی دیگری را در کنار خود بپذیرد اما با تصور فمینیسم به عنوان یک جنبش اجتماعی مدعی مبارزه با نابرابری و تبعیض علیه زنان، آموزههای اسلامی با قدمت بیش از هزار و چهارصد ساله، به عنوان یک مکتب پیشرو در زمینه توجه و کرامتبخشی به زنان میتواند منبع الهامبخشی برای مدافعان و فعالان حقوق زنان بهشمار رود.[۳۴]
اندیشههای فمینیستی
اندیشه فمینیستی با نشاندادن سیاسیبودن امور شخصی، به بازخوانی ریشهای نهادهایی پرداخته که زمانی طبیعی و تغییرناپذیر تصور میشدند. اگرچه مواضع درون این جنبش متنوع است، تأثیر کلی آن دگرگونی بنیادین در نگرش به قدرت، خانواده، بدن و بازنمایی فرهنگی بوده است. این تحولات پیامدهای گسترده اجتماعی داشته و همچنان محور مباحث نظری و اجتماعی است.
ازدواج
فمینیستها ازدواج را عامل به زیر سلطه درآوردن زنان میدانند. به اعتقاد آنها زنان بهصورت تاریخی مسئولیت امور خانه و مراقبت از فرزندان و رسیدگی به شوهر را به عهده دارند و برای کار خارج از خانه دستمزد کمتری به آنان پرداخت میشود علاوه بر اینکه ازدواج و مراسمی که به سبب آن برگزار میشود، پر از تصویرهای جنسیتی است. به صورت کلی مواجهه فمینیستها با ازدواج در سه دیدگاه قابل دستهبندی است:[۳۵]
غیراخلاقی بودن ازدواج: ازدواج متضمّن تعهدات و تکالیف خاصی است که با بی عدالتی و ستم در حق زنان ارتباط مستقیم دارد، امری غیراخلاقی است. آنها برای اثبات مدعای خود بر شواهد تاریخی و اجتماعی مصادیق ستم در جوامع غربی تکیه میکنند. همانطور که در ایالت متحدۀ آمریکا تا دهه 1970 میلادی، ازدواج، زنان را از حقوق کامل انسانی محروم میکرد. بر اساس دکترین تصویب شدهای که برگرفته از قانون انگلستان بود، شخصیت حقوقی زنان پس از ازدواج از بین میرفت و زن و شوهر با ازدواج، یک شخص قانونی میشدند. به این معنا که وجود مستقل یا قانونی برای زن در نظر گرفته نمیشد.[۳۶]
به گفته سیمون دوبووار نظریه پرداز مطرح فمینیسم، ازدواج، عمیقاً منجر به نابرابری و ستم بر زنان میشود. فریدن دیگر فمینیست مشهور معتقد است ازدواج باعث میشود زندگی زنان بر حسب ضرورت، محدود به آشپزی، تمیزکردن و انجام امور خانهداری، مراقبت و نگهداری فرزندان و اموری از این قبیل شود و زنان شانس حضور در امور دیگر را نداشته باشند.
دو: الغای کامل ازدواج
برخلاف فمینیستهای لیبرال، فمینیستهای رادیکال با تأکید بر تغییر بنیادین، ازدواج را نهادی میدانند که انقیاد پیوسته زنان را به لحاظ اقتصادی، مالی، حقوقی، سیاسی و عاطفی دربردارد. فمینیستهای رادیکال با ستمگر تلقی کردن مردان، آنان را دشمن اصلی زنان میدانند و ازدواج و خانواده را مهمترین ابزار ستم بر آنان از راه بردگی جنسی و تحمیل مادری قلمداد میکنند. ازاینرو آنها مانند فمینیستهای لیبرال به دنبال اصلاح قوانین ازدواج و خانواده نیستند، بلکه به دنباد براندازی و الغای ازدواج و نهاد خانوادهاند.[۳۷]
سه: اصلاح قوانین ازدواج
به صورت کلی به اعتقاد فمینیستها، مهمترین چیزی که زنان را در موقعیت پستتر و پایینتر از مردان قرار داده ازدواج و نهاد خانواده است. اما در این زمینه اتفاق نظر وجود ندارد و نوعی بلاتکلیفی در موجهای مختلف فمینیستی به چشم میخورد. در کنار غیراخلاقی دانستن ازدواج و تلاش برای الغاء ازدواج و نهاد خانواده، برخی از فمینیستها خواهان اصلاحاتی در قوانین ازدواج هستند و اصلاحات را بسته به اصلاح مردان و روابط میان بین دو جنس میدانند. دیدگاه اصلاحی بیشتر بین فمینیستهای لیبرال جریان دارد.[۳۸]
فمینیسم و خانواده
به اعتقاد فمینیستها ذینفعان واقعی سیستم خانوادگی، مردانی هستند كه منافع آنها مستقیماً با ظلم و ستم زنان در ارتباط است، به عقیده بارت، فمینیست مارکسیست، مردان بیشترین مزیت مادی را از حضور زنان در خانه میبرند. در همه رویکردهای فمینیستی، خانواده نه تنها محور نیست، بلکه ساختاری ستمآلود است که باید دگرگون شود. دگرگونی در ساختار خانواده و سوق دادن زنان به مشاغل عمومی و تضعیف نقش ویژه مادران در نهاد خانواده، از اصول برنامههای فمینیستها است.[۳۹]
فمینیسم در اعتراض به نهاد خانواده بهعنوان الگوی بههنجار روابط جنسی در انسان، صراحتاً امور جنسی را پدیدهای متغیر میداند و رابطه جنسی با جنس مخالف در قالب ازدواج را بهتر از سایر الگوهای روابط جنسی نمیداند.[۴۰] برخی گرایش های فمینیستی مانند برخی فمینیستهای رادیکال و سوسیال در تئوریزه کردن و دفاع از هم جنسگرایی به منظور رهایی از بند ازدواج و مسئولیتهای خانوادگی چنان افراط کردند، که بتی فریدان یکی از نظریه پردازان مطرح فمینیسم، نگران آن بود که همجنسگرایی به تابلوی اصلی این جریان تبدیل شود.[۴۱]
مانوئل کاستلز در یک تحقیق که به بررسی جنبش فمینیسم در تایوان (تایپه) و تأثیر آن بر هم جنسگرایی میان زنان پرداخته بود، به این نتیجه رسید که جنبشهای فمینیستی با شعار آزادی جنسی و کنترل بر بدن، گروههای پر جمعیت همجنسباز را در دانشگاههای تایوان تأسیس کردند.[۴۲] درواقع فمینیستها با هرگونه آموزش بهمنظور تحکیم تمایلات ناهمجنسخواهانه در مدارس مخالفاند.[۴۳]
- از مهمترین نتایج تقابل جریان فمینیسم با نهاد خانواده میتوان به موارد زیر اشاره کرد.
- دست یابی زنان به حق کنترل موالید، سقط جنین و آزادی جنسی
- به چالش کشیدن خانواده سنتی و شکلگیری انواع جدید خانواده مانند همباشی و همجنسگرا
- افزایش آمار طلاق و جدایی
- افزایش میزان خشونت خانگی
- افزایش کودکان نامشروع
- بالا رفتن سن ازدواج
- رواج زندگیهای مجردی
- گسترش همجنسگرایی[۴۴]
- کم کردن فاصله دو جنس در خانه و اجتماع
- ایجاد مشکلات جدید اقتصادی برای زنان
- ایجاد حس رقابت و ستیزه جویی میان دو جنس
- ظهور خلاء شخصیتی و بحران هویت در بسیاری از زنان
- افزایش خشونت خانگی و بزهکاری در زنان.[۴۵]
- تحقیر نقش مادری.
- تزلزل بنیان خانواده و پیدایش فرزندان پرخاشگر و بی عاطفه. [۴۶]
فمینیسم و سیاست
گرایشهای فمینیستی کنش یکسانی نسبت به حکومت و فعالیتهای سیاسی ندارند. در این میان فمینیسم لیبرال و فمینیسم رادیکال هر دو سیاست را مهم میدانند. فمینیسم لیبرال برای نزدیک شدن به دولت و استفاده از امکانات آن در جهت بهبود وضع موجود و فمینیسم رادیکال برای مبارزه و موضع گرفتن در برابر دولت و معرفی آن به عنوان عامل مهم نامطلوب بودن وضع موجود. مشارکت فمینیسم لیبرال در سیاست و حاکمیت، مشارکت انتقادی است اما فمینیسم رادیکال، مشارکت سیاسی را افتادن در دام نظام پدرسالار میداند و معتقد آنچه برای فمینیسم ضروری است مبارزه سیاسی است نه مشارکت سیاسی. به اعتقاد فمینیسم رادیکال مشکلات زنان ریشه در ماهیت حکومت مردسالار دارد برخلاف فمینیسم لیبرال که معتقد است با افزایش مشارکت سیاسی زنان و اصلاح مناسبات جنسیتی مشکلات زنان برطرف خواهد شد.[۴۷]
فمینیسم و هنر
ﻓﻤﯿﻨﯿﺴﻢ که در آﻏﺎز به عنوان یک جریان اجتماعی برای احقاق حقوق زنان ایجاد شده بود، بعد از ورود به عرصه فکر و اندیشه به نظریهپردازی روی آورد تا از این طریق با جریانهای غالب علمی که مدافع وضعیت موجود بودند، مبارزه کند. یکی از مهمترین حوزههای اندیشهای عرصه هنر و زیباییشناسی بود. حاصل این تلاش، شکلگیری جریانی در میان جریانهای هنری با عنوان هنر فمینیستی است. آغاز شکلگیری هنر فمینیستی را باید دﻫـﻪ 1970 میلادی داﻧﺴﺖ. در آﻏﺎز اﯾﻦ دﻫﻪ، لیندا نوکلین که بعدها به شاخصترین نظریهپرداز هنر فمینیستی معروف شد با انتشار کتابی، این سوال مهم را مطرح کرد که چرا تارخ هنر هرگز یک هنرمند برجسته زن را به خود ندیده است؟ و اینکه چگونه میتوان تمایلات زنگرایی در هنر را ارتقاء داد؟ و آیا باید هنر زنان از هنر مردان متفاوت باشد؟[۴۸]
از منظر جریانهای فمینیستی، پاسخ به این سوالات، متفاوت و گاه متناقض بود اما همه جریانها نسبت به سهم بالای مردان در نادیدهانگاری تاریخی هنر زنان و ایجاد مانع در پرورش و بروز خلاقیت زنان، اتفاق نظر داشتند. با ورورد جریان فمینیسم به عرصه هنر، مبارزه در راستای احقاق حقوق زنان و اثبات و دستیابی به حق تسلط بر بدن و مقابله با بهرهکشی و سوءاستفاده از بدن زن به عنوان موضوع هنر و ابزار لذت مردان به اوج خود رسید اما این ادعا در میدان دچار سردرگمی و نوعی دوگانگی در فکر و عمل شد. زیرا هنر فمینیستی هم درست بر همان رویهای پیش رفت که مورد رضایت نگرش مردمحورانه بود. به این معنا که در اکثر آثار فمینیستها نیز استفاده از بدن و جذابیتهای جنسی زن به عنوان موضوع هنری قرار گرفت. علاوه بر اینکه این جریان هنری بر خلاف هدف اصلی که وظیفه خود را مبارزه با نظام ظالمانه و مرمحور سرمایهداری میدانست کمکم به ابزاری جهت تثبیت و تحکیم نظام سرمایهداری تبدیل شد.[۴۹]
حوزههای تأثیر فمینیسم
فمینیسم بر حوزههای متعددی از زندگی اجتماعی و دانش تأثیر گذاشته است:
سیاست و حقوق
- حق رأی و نامزدی برای انتخابات.
- قوانین برابر در ازدواج، طلاق و سرپرستی فرزند.
- قوانین ضد آزار جنسی و خشونت خانگی.
- سهمیهبندی جنسیتی (کوتا) برای افزایش مشارکت سیاسی زنان.
اقتصاد و کار
- مبارزه برای دستمزد برابر برای کار برابر.
- توجه به سقف شیشهای که مانع پیشرفت زنان به پستهای بالا میشود.
- ارزشگذاری اقتصادی برای کار خانگی و مراقبت.
- سیاستهای مرخصی والدین و تسهیلات مراقبت از کودک.
بدن، جنسیت و تولیدمثل
- حق خودمختاری بر بدن و دسترسی به بهداشت باروری.
- حق سقط جنین ایمن و قانونی.
- نقد استانداردهای زیبایی زنانه.
- مبارزه با خشونت جنسی و فرهنگ تجاوز.
- تفکیک بین جنسیت زیستشناختی (Sex) و جنسیت اجتماعی-فرهنگی (Gender).
فرهنگ و رسانه
- نقد بازنمایی کلیشهای و ابژهگونه زنان در رسانهها، سینما و ادبیات.
- ترویج تولیدات فرهنگی توسط زنان و درباره تجربیات آنان.
- ایجاد نظریههای فمینیستی در نقد ادبی و هنری.
دانش و علم
- نقد علم مردمحور و معرفی دیدگاه فمینیستی در فلسفه علم.
- ایجاد شاخههای مطالعات زنان و جنسیت در دانشگاهها.
- روششناسی فمینیستی در علوم اجتماعی.
نقدهای وارد بر فمینیسم
فمینیسم از بدو شکلگیری تاکنون با نقدهای مختلفی مواجه بوده است:
نقدهای داخلی (از درون جنبش)
- تمرکز بر زنان سفیدپوست و طبقه متوسط: از سوی فمینیستهای سیاه، لاتین و جهان سومی مطرح شده است.
- حذف تجربه سایر گروهها: نادیده گرفتن تجربه زنان تراجنسیتی، معلول، یا زنان مناطق محروم.
- گرایش به افراط و ایجاد شکاف: برخی از گرایشهای رادیکال به ایجاد دشمنی نظاممند بین زنان و مردان متهم شدهاند.
نقدهای خارجی (از بیرون جنبش)
- تضعیف نهاد خانواده: منتقدان محافظهکار و مذهبی معتقدند فمینیسم با ترویج فردگرایی افراطی و کماهمیتشماری نقش مادری، بنیان خانواده را سست کرده است.
- تناقض با ارزشهای سنتی و دینی: در بسیاری از جوامع، خواستههای فمینیستی (مانند برابری کامل در ارث، قضاوت یا رهبری) با تفسیرهای سنتی از متون دینی در تعارض دیده میشود.
- ایجاد بحران هویت برای مردان: برخی منتقدان معتقدند فمینیسم بدون ارائه الگوی جایگزین روشن برای مردانگی، موجب سردرگمی مردان در نقش اجتماعی شده است.
- غربمحوری: منتقدان پسااستعماری، فمینیسم جریان اصلی را بازتاب ارزشها و اولویتهای غربی میدانند که برای همه جوامع جهان قابل تعمیم نیست.
- نادیده گرفتن تفاوتهای زیستشناختی: برخی منتقدان استدلال میکنند که فمینیسم با تأکید صرف بر ساخت اجتماعی جنسیت، تفاوتهای طبیعی بین زن و مرد را نادیده میگیرد.
فمینیسم در ایران
در دوران مشروطه با توجه به فضای باز سیاسی، انجمنها و نشریاتی ایجاد شد که بر آموزش مادران برای تربیت فرزند تأکید میکردند. مطالبات اولیه زنان در این دوره، فمینیستی نبود و بسیاری از این مطالبات، رنگوبوی ضداستعماری و ضداستبدادی داشت، مانند نهضت تنباکو و کمکهای مالی برای تأسیس بانک ملی که زنان در آن نقش فعالی داشتند؛[۵۰] اما تاسیس مدارس دخترانه به سبک جدید و اعزام دانشجو به اروپا زمینه آشنایی بیش از پیش ایرانیان با فرهنگ غرب و ورود افکار و اندیشههای فمینیستی را فراهم کرد.[۵۱] از این منطر، فمینیسم، نظریهای بیگانه از لایههای معرفتی فرهنگ ایرانی بود که در تعاملات فرهنگی با غرب و با انگیزههای غیرمعرفتی (سیاسی – اجتماعی) بهوجود آمد.[۵۲]
فمینیسم در ایران، تحولات تاریخی زیر را سپری کرده است:
- دوران مشروطه (اوایل قرن بیستم): نخستین تشکلهای زنان، انتشار نشریات زنانه (مانند «دانش»، «شکوفه») و تأسیس مدارس دخترانه نوین.
- دوران پهلوی: سیاستهای دولتی «انقلاب سفید» و «کشف حجاب» از بالا. رشد طبقه متوسط زن تحصیلکرده و حضور محدود در عرصه عمومی.
- انقلاب اسلامی (۱۳۵۷): مشارکت گسترده زنان در انقلاب، سپس بازتعریف نقش زن در چارچوب ارزشهای اسلامی و تأکید بر نقش مادری و همسری.
- دهههای پس از انقلاب: شکلگیری فمینیسم اسلامی در درون نظام (با تلاش برای تفسیر برابرخواهانه از شریعت) و همچنین فعالیت فمینیستهای سکولار در خارج و داخل کشور. مبارزه برای تغییر قوانین نابرابر خانواده، حق طلاق و حضانت.
- جنبش «زن، زندگی، آزادی» (۱۴۰۱): خیزش سراسری با محوریت بدن زن و حجاب اجباری، که نشاندهنده ظهور نسل جدیدی از کنشگری زنان با ادبیات و مطالباتی فمینیستی بود.
پانویس
- ↑ میشل، جنبش اجتماعى زنان، 1383ش، ص11.
- ↑ فرهنگ عمید، ذیل واژه «فمینیسم»، وبسایت واژه یاب
- ↑ معین، فرهنگ معین، ذیل واژه فمینیسم.
- ↑ جمعی از نویسندگان، فمینیسم و دانشهای فمنیستی، 1385ش، ص 13و 14.
- ↑ Dictionary of Ethics, theology and society, Rosemary Radford Ruether, 1997, p.377.
- ↑ میشل، جنبش اجتماعى زنان، 1383ش، ص11.
- ↑ افشون و توفیقیان، فمینیسم در ترازوی نقد، 1388ش، ص88.
- ↑ زروندی، «نقدی بر دیدگاههای رایج فمینیستی»، 1386ش، ص80.
- ↑ سفر پیدایش، باب 2، ص21-23.
- ↑ دولتی و دیگران، «بررسی مبانی فلسفی، اخلاقی، کلامی و آثار عملی فمینیسم»، 1389ش.
- ↑ افشون و توفیقیان، «فمینیسم در ترازوی نقد»، 1388ش، ص59.
- ↑ افشون و توفیقیان، «فمینیسم در ترازوی نقد»، 1388ش، ص59.
- ↑ جمعی از نویسندگان، فمینیسم و دانشهای فمنیستی، 1382ش، ص14.
- ↑ کدخدایی، «مبانی مقايسهي ارزشی نظام حقوق زن در اسلام و فمينيسم»، 1391ش، ص 58و 59
- ↑ افتخاری، «اثبات، مساوات یا قدرت»، 1379ش، ص91.
- ↑ توحیدفام و عیسیوند، «فمینیسم و دموکراسی در گذر تاریخ»، 1389ش، ص37.
- ↑ مشیرزاده، از جنبش تا نظریه، 1381ش، ص124.
- ↑ افتخاری، «اثبات، مساوات یا قدرت»، 1379ش، ص87.
- ↑ سینافر، «فمینیسم، تاریخچه، امواج، گرایشها و آثار مثبت و منفی جنبشها»، 1401ش، ص7.
- ↑ افشون و توفیقیان، «فمینیسم در ترازوی نقد»، 1388ش، ص61.
- ↑ حاجیده آبادی و زارع، «تبيين و بررسى معرفتشناسى فمينيستى»، 1397ش، ص86.
- ↑ حاجیده آبادی و زارع، «تبيين و بررسى معرفتشناسى فمينيستى »، 1397ش، ص72.
- ↑ آقاجاني، «چالش فمینیسم با عدالت جنسیتی»، 1386ش، ص9.
- ↑ مهدیپور، «زنان و مبارزه آنلاین»، سایت سایبرپژوه، 24 شهریور 1399ش.
- ↑ رودگر، تاریخچه، نظریات، گرایشها و نقد فمنیسم، 1394ش، ص191-193.
- ↑ کدخدایی، «مبانی مقايسه ارزشی نظام حقوق زن در اسلام و فمينيسم»، 1391، ص60.
- ↑ توفیقیان و افشون، «فمینیسم در ترازوی نقد»، 1388ش، ص70.
- ↑ افشون و توفیقیان، «فمینیسم در ترازوی نقد»، 1388ش، ص63.
- ↑ افشون و توفیقیان، «فمینیسم در ترازوی نقد»، 1388ش، ص62.
- ↑ سینافر، «فمینیسم، تاریخچه، امواج، گرایشها و آثار مثبت و منفی جنبشها»، 1401ش، ص7.
- ↑ سینافر، «فمینیسم، تاریخچه، امواج، گرایشها و آثار مثبت و منفی جنبشها»، 1401ش، ص7.
- ↑ افشون و توفیقیان، «فمینیسم در ترازوی نقد»، 1388ش، ص66.
- ↑ شفیعیرودپشتی، «نگاهی انتقادی بر فمینیسم اسلامی و ارزیابی میزان گرایش دانشجویان دختر به آن»، 1390ش، ص73.
- ↑ کرمی و محبوبی، «فمینیسم اسلامی، مفاهیم و امکانها»، 1392ش، ص231.
- ↑ آلبویه و جمشیدی، «فمینیسم و غیراخلاقی بودن ازدواج»، 1403ش، ص24.
- ↑ همان.
- ↑ همان.
- ↑ همان.
- ↑ چراغی، «فمینیسم و کارکردهای خانواده»، 1387ش، ص94.
- ↑ گاردنر، جنگ علیه خانواده، ترجمه معصومه محمدی، 1381ش، ص190.
- ↑ گاردنر، جنگ علیه خانواده، ترجمه معصومه محمدی، 1381ش، ص174.
- ↑ کاستلز، عصر اطلاعات، ترجمه حسن چاوشیان، 1380ش، ص253.
- ↑ گاردنر، جنگ علیه خانواده، ترجمه معصومه محمدی، 1381ش، ص189.
- ↑ رودگر، تاریخچه، گرایش، نظریات و نقد فمینیسم، 1394ش، ص 244 و 245.
- ↑ رودگر، تاریخچه، گرایش، نظریات و نقد فمینیسم، 1394ش، ص238 و 239.
- ↑ توفیقیان و افشون، «فمینیسم در ترازوی نقد»، 1388ش، ص80.
- ↑ پاکنیا، «فمینیسم و سیاست»، 1383ش، ص56.
- ↑ ﺳﻤﯿﻊآذر، «هنر فمینیستی زایش اندیشههای زنانه»، 1386ش.
- ↑ چراغی کوتیانی، «هنر و زیباییشناسی فمینیسم»، 1390ش، ص35.
- ↑ زیبایینژاد، «خاستگاه فمینیسم در ایران»، 1388ش، ص54.
- ↑ ربیعی رودسری، «سرانجام فمینیسم در ایران»، 1385ش، ص7.
- ↑ اقبالی، ابوالفضل، «ماهیت سیاسی فمینیسم در ایران»، خبرگزاری دانشجو، کد خبر:۱۰۸۰۲۵۲، 10 خرداد 1402ش.
منابع
- افتخاری، اصغر، «اثبات، مساوات یا قدرت»، مطالعات راهبردی زنان، ش9، 1379ش.
- آقاجاني، نصرالله، «چالش فمینیسم با عدالت جنسیتی»، نشریه مطالعات راهبردي زنان، س12، ش46، 1386ش.
- آلبویه، علیرضا و فاطمه جمشیدی، «فمینیسم و غیراخلاقی بودن ازدواج»، نقد و نظر، س29، ش2، 1403ش.
- پاکنیا، محبوبه، «فمینیسم و سیاست»، فصلنامه مطالعات اجتماعی روانشناختی زنان، س2، ش4، 1383ش.
- توحیدفام، محمد و لیلا عیسیوند، «فمینیسم و دموکراسی در گذر تاریخ»، فصلنامه علمی پژوهشی مطالعات روابط بینالملل، س3، ش13، 1389ش.
- توفیقیان، خدیجه و مهدی افشون، فمینیسم در ترازوی نقد، پژوهش نامه اسلامی زنان و خانواده، ش3، 1388ش.
- جمعی از نویسندگان، فمینیسم و دانشهای فمینیستی، ترجمه و نقد تعدادی از مقالات دایرهالمعارف فلسفی روتلیج، تهران، نشر دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، 1385ش.
- چراغی کوتیانی، اسماعیل، «هنر و زیباییشناسی فمینیسم»، معرفت فرهنگی اجتماعی، س3، ش1، 1390ش.
- حاجیده آبادی، محمدعلی و فهیمه زارع چاهوکی، «تبيين و بررسى معرفتشناسى فمينيستى»، فصلنامه اسلام و مطالعات اجتماعی، س5، ش4، 1397ش.
- دولتی، غزاله، حسینی اکبرنژاد، هاله و حسینی اکبرنژاد، حوریه، «بررسی مبانی فلسفی، اخلاقی، کلامی و آثار عملی فمینیسم»، قم، نشر معارف، 1389ش.
- ربیعی رودسری، منیژه، سرانجام فمینیسم در ایران، زمانه، س5، ش48، 1385ش.
- رودگر، نرجس، تاریخچه، گرایش، نظریات و نقد فمینیسم، تهران، سازمان ملی جوانان، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، 1388ش.
- زروندی، نفیسه، «نقدی بر دیدگاههای رایج فمینیستی و تبیین پیامدهای آن»، فصلنامه فرهنگی- تربیتی زنان و خانواده، س3، ش4، 1386ش.
- زیبایینژاد، محمدرضا، خواستگاه فمینیسم در ایران، حوراء، شماره 33، 1388ش.
- ﺳﻤﯿﻊآذر، علیرضا، «هنر فمینیستی زایش اندیشه های زنانه»، مجله زنان، ش143، 1386ش.
- سینافر، حبیب، فمینیسم، تاریخچه، امواج، گرایشها و آثار مثبت و منفی جنبشها، دهمین کنفرانس بین المللی مدیریت و علوم انسانی در ایران، دانشگاه تهران، 1401ش.
- شفیعی رودپشتی، میثم و خسروانیان، حمیدرضا، «نگاهی انتقادی بر فمینیسم اسلامی و ارزیابی میزان گرایش دانشجویان دختر به آن»، پژوهش نامه زنان، س2، ش2، 1390ش.
- عمید، حسن، فرهنگ عمید، ذیل واژه «فمینیسم»، وبسایت واژه یاب.
- کاستلز، مانوئل، عصر اطلاعات، اقتصاد، جامعه و فرهنگ، قدرت هویت، ترجمه افشین خاکباز، احد علیقلیان، حسن چاوشیان، جلد دوم، تهران، نشر نی، 1380ش.
- کتاب مقدس، ترجمه هنری مرتن، ویلیام گلن و فاضلخانهمدانی، تهران، اساطیر، 1383ش.
- کدخدایی، محمدرضا، «مبانی مقايسه ارزشی نظام حقوق زن در اسلام و فمينيسم»، مطالعات راهبردی زنان، س15، ش57، 1391ش.
- کرمی، محمدتقی، محبوبی شریعت پناهی، نسیمالسادات، «فمینیسم اسلامی، مفاهیم و امکانها»، مطالعات راهبردی زنان، س15، ش57، 1392ش.
- گاردنر، ویلیام، جنگ علیه خانواده، ترجمه معصومه محمدی، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، 1381ش.
- مشیرزاده، حمیرا، از جنبش تا نظریه اجتماعی : تاریخ دو قرن فمینیسم، تهران، شیرازه، 1381ش.
- معین، محمد، فرهنگ معین، ذیل واژه «فمینیسم»، وبسایت واژه یاب.
- مهدیپور، سارا، زنان و مبارزه آنلاین، سایت سایبرپژوه، 24 شهریور 1399ش.
- میشل، آندره، جنبش اجتماعى زنان، ترجمه هما زنجانیزاده، تهران، نیکا، 1383ش.
- Dictionary of Ethics، theology and society، Rosemary Radford Ruether، 1997