نرگس علیپور (بحث | مشارکتها) |
نرگس علیپور (بحث | مشارکتها) |
||
| خط ۵۱: | خط ۵۱: | ||
=== پایان کار طاهر: حذف نام خلیفه از خطبه و مرگ مشکوک === | === پایان کار طاهر: حذف نام خلیفه از خطبه و مرگ مشکوک === | ||
حدود هجده ماه پس از ورود به خراسان، یعنی در پاییز سال ۲۰۷ قمری (۸۲۲ میلادی)، طاهر بهناگهان در مرو درگذشت. درست در شب مرگ، یا اندکی پیش از آن، واقعهای رخ داد که بهعنوان نخستین نشانهی استقلالخواهی یک حاکم ایرانی پس از اسلام تفسیر شد: حذف نام خلیفه از خطبهی نماز جمعه. بر اساس گزارش رئیس برید (سازمان جاسوسی و پست خلیفه) در خراسان، طاهر در یکی از روزهای پایانی عمر خود، نام مأمون را از خطبه حذف کرد و بهجای او برای خود خطبه خواند.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1064|ج=8|زبان=ar}}</ref> برخی منابع متأخر حتی مدعی شدهاند که خطبه را به نام قاسم بن علی، از نوادگان امام سجاد(ع)، ایراد کرد.<ref>{{پک|رحمتی|1389ش|ک=شیعه شناسی|ف=بررسی نقش تشیع در قیام طاهر ذوالیمینین علیه خلیفه عباسی|ص=205}}</ref> از سوی دیگر، شواهد سکهشناسی نیز مؤید این ادعاست؛ در برخی سکههای ضربشده در آخرین سال حکومت طاهر، نام خلیفه حذف شده و تنها عبارت «ذوالیمینین مولای مأمون» (ذوالیمینین، وابستهی مأمون) دیده میشود که نشان از استقلال عمل او دارد.<ref>{{پک|فرای|1363ش|ک=عصر زرین فرهنگ ایران|ص=206-208|ج=}}</ref> | حدود هجده ماه پس از ورود به خراسان، یعنی در پاییز سال ۲۰۷ قمری (۸۲۲ میلادی)، طاهر بهناگهان در مرو درگذشت. درست در شب مرگ، یا اندکی پیش از آن، واقعهای رخ داد که بهعنوان نخستین نشانهی استقلالخواهی یک حاکم ایرانی پس از اسلام تفسیر شد: حذف نام خلیفه از خطبهی نماز جمعه. بر اساس گزارش رئیس برید (سازمان جاسوسی و پست خلیفه) در خراسان، طاهر در یکی از روزهای پایانی عمر خود، نام مأمون را از خطبه حذف کرد و بهجای او برای خود خطبه خواند.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1064|ج=8|زبان=ar}}</ref> برخی منابع متأخر حتی مدعی شدهاند که خطبه را به نام قاسم بن علی، از نوادگان امام سجاد(ع)، ایراد کرد.<ref>{{پک|رحمتی|1389ش|ک=شیعه شناسی|ف=بررسی نقش تشیع در قیام طاهر ذوالیمینین علیه خلیفه عباسی|ص=205}}</ref> از سوی دیگر، شواهد سکهشناسی نیز مؤید این ادعاست؛ در برخی سکههای ضربشده در آخرین سال حکومت طاهر، نام خلیفه حذف شده و تنها عبارت «ذوالیمینین مولای مأمون» (ذوالیمینین، وابستهی مأمون) دیده میشود که نشان از استقلال عمل او دارد.<ref name=":12">{{پک|فرای|1363ش|ک=عصر زرین فرهنگ ایران|ص=206-208|ج=}}</ref> | ||
فردای آن شب، طاهر مرده یافت شد. گزارش رسمی که از سوی پسرش مطهر ارائه شد، مرگ او را بر اثر تب ناگهانی عنوان کرد.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1063|ج=8|زبان=ar}}</ref> با این حال، خبر حذف خطبه در یک روز به بغداد رسید و خبر مرگ در روز بعد؛ این همزمانی، شایعهی مسمومیت طاهر به دست خلیفه را قوت بخشید. بسیاری گمان بردند که یکی از خواجگان مأمون، طاهر را مسموم کرده است، زیرا مأمون از پیش به احمد بن ابیخالد و خواص خود دستور داده بود که در صورت بروز هرگونه شورش از سوی طاهر، او را از میان بردارند. مأمون نیز بهنوبهی خود از شنیدن خبر مرگ طاهر، آسودهخاطر شد و بهگفتهی طبری، بهشدت احساس آرامش کرد.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1065|ج=8|زبان=ar}}</ref> | فردای آن شب، طاهر مرده یافت شد. گزارش رسمی که از سوی پسرش مطهر ارائه شد، مرگ او را بر اثر تب ناگهانی عنوان کرد.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1063|ج=8|زبان=ar}}</ref> با این حال، خبر حذف خطبه در یک روز به بغداد رسید و خبر مرگ در روز بعد؛ این همزمانی، شایعهی مسمومیت طاهر به دست خلیفه را قوت بخشید. بسیاری گمان بردند که یکی از خواجگان مأمون، طاهر را مسموم کرده است، زیرا مأمون از پیش به احمد بن ابیخالد و خواص خود دستور داده بود که در صورت بروز هرگونه شورش از سوی طاهر، او را از میان بردارند. مأمون نیز بهنوبهی خود از شنیدن خبر مرگ طاهر، آسودهخاطر شد و بهگفتهی طبری، بهشدت احساس آرامش کرد.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1065|ج=8|زبان=ar}}</ref> | ||
| خط ۸۸: | خط ۸۸: | ||
طبرستان (مازندران)، بهدلیل موقعیت کوهستانی و وجود حکومتهای محلی قدرتمند (مانند اسپهبدان باوندی و قارنوندی)، همواره منطقهای ناآرام و مستعد شورش بود. در حدود سال ۲۰۱ قمری، مازیار بن قارن، از خاندان قارنوند، پس از آنکه از سرزمین اجدادی خود رانده شد، به اسلام گروید و بهعنوان موالی مأمون درآمد. با حمایت مأمون، توانست در سال ۲۰۷ قمری به طبرستان بازگردد و تا سال ۲۱۰ قمری بر بخشهای کوهستانی آن چیره شد.<ref>{{پک|ابن اسفندیار|بی تا|ک=تاریخ طبرستان|ص=150-52|ج=|زبان=}}</ref>با این حال، والیان طاهری و اشراف شهری طبرستان که از قدرتیابی مازیار بیمناک بودند، علیه او به خلیفه شکایت بردند و بهتدریج به اردوگاه طاهریان پیوستند. | طبرستان (مازندران)، بهدلیل موقعیت کوهستانی و وجود حکومتهای محلی قدرتمند (مانند اسپهبدان باوندی و قارنوندی)، همواره منطقهای ناآرام و مستعد شورش بود. در حدود سال ۲۰۱ قمری، مازیار بن قارن، از خاندان قارنوند، پس از آنکه از سرزمین اجدادی خود رانده شد، به اسلام گروید و بهعنوان موالی مأمون درآمد. با حمایت مأمون، توانست در سال ۲۰۷ قمری به طبرستان بازگردد و تا سال ۲۱۰ قمری بر بخشهای کوهستانی آن چیره شد.<ref>{{پک|ابن اسفندیار|بی تا|ک=تاریخ طبرستان|ص=150-52|ج=|زبان=}}</ref>با این حال، والیان طاهری و اشراف شهری طبرستان که از قدرتیابی مازیار بیمناک بودند، علیه او به خلیفه شکایت بردند و بهتدریج به اردوگاه طاهریان پیوستند. | ||
در دوران خلافت معتصم (حک. ۲۱۸–۲۲۷ قمری)، اختلاف بر سر پرداخت مالیات طبرستان (مستقیماً به خلیفه یا از طریق عبدالله بن طاهر)، بهانهای برای رویارویی شد. مازیار که از طاهریان کینهای دیرینه داشت و میخواست استقلال خود را حفظ کند، از سوی افشین (حیدر بن کاووس، فرماندهی ارتش خلیفه و از بزرگان اوشروسنا) که خود نیز رقیب طاهریان بود، تشویق به مقاومت شد.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1268-1272|ج=8|زبان=ar}}</ref> عبدالله بن طاهر، از طریق نامههای مکرر به | در دوران خلافت معتصم (حک. ۲۱۸–۲۲۷ قمری)، اختلاف بر سر پرداخت مالیات طبرستان (مستقیماً به خلیفه یا از طریق عبدالله بن طاهر)، بهانهای برای رویارویی شد. مازیار که از طاهریان کینهای دیرینه داشت و میخواست استقلال خود را حفظ کند، از سوی افشین (حیدر بن کاووس، فرماندهی ارتش خلیفه و از بزرگان اوشروسنا) که خود نیز رقیب طاهریان بود، تشویق به مقاومت شد.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1268-1272|ج=8|زبان=ar}}</ref> عبدالله بن طاهر، از طریق نامههای مکرر به معتصم<ref name=":13">{{پک|نظام الملک|بی تا|ک=سیاستنامه|زبان=|ج=|ص=39}}</ref>، خلیفه را بر ضد مازیار شوراند و سرانجام در سال ۲۲۴ قمری، خلیفه به عبدالله اجازه داد تا با مازیار اعلام جنگ کند. مازیار با خیانت برادرش کوهیار که از عبدالله اماننامه و وعدهی حکومت گرفته بود، دستگیر و به سامرا (پایتخت معتصم) فرستاده شد. در آنجا، عبدالله با حیلهای، مازیار را وادار به افشاگری علیه افشین کرد و بدینترتیب، توانست دو رقیب قدرتمند خود را یکجا از میان بردارد.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1311،1308،1303،1276|ج=8|زبان=ar}}</ref><ref>{{پک|اکبری|1384ش|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=197-198}}</ref> این پیروزی، نفوذ طاهریان را بر طبرستان تثبیت کرد، هرچند این تسلط دیری نپایید. | ||
==== سیاستهای داخلی، عدالت و فرهنگپروری ==== | ==== سیاستهای داخلی، عدالت و فرهنگپروری ==== | ||
عبدالله بن طاهر بهعدالت و دانشپروری شهرهی خاص و عام بود. نظامالملک، وزیر شهیر سلجوقی، در *سیاستنامه* از او بهعنوان والیی یاد کرده که «عادت داشت تا مردمان پرهیزکار و متدین و کسانی که به دنیا نیازی نداشتند و به کار خویش مشغول بودند را به کار میگمارد، در نتیجه مالیات بهخوبی جمع میشد، رعیت آزار نمیدید و خود او نیز دچار گرفتاری نمیشد» | عبدالله بن طاهر بهعدالت و دانشپروری شهرهی خاص و عام بود. نظامالملک، وزیر شهیر سلجوقی، در *سیاستنامه* از او بهعنوان والیی یاد کرده که «عادت داشت تا مردمان پرهیزکار و متدین و کسانی که به دنیا نیازی نداشتند و به کار خویش مشغول بودند را به کار میگمارد، در نتیجه مالیات بهخوبی جمع میشد، رعیت آزار نمیدید و خود او نیز دچار گرفتاری نمیشد».<ref name=":13" /> جوزجانی نیز او را دارای «عدل و انصاف فراوان» و «صاحب روشهای نیکو» توصیف کرده است.<ref name=":14">{{پک|جوزجانی|1363|ک=طبقات ناصری|ص=193|ج=1|زبان=}}</ref> | ||
وی توجه ویژهای به کشاورزی و نظام آبیاری داشت و بهفرمان او، گروهی از فقیهان، کتابی جامع در باب **قناتها و حقوق آب** تألیف کردند که تا زمان گردیزی (سدهی پنجم قمری) همچنان مورد استفادهی قضات و مهندسان بود | وی توجه ویژهای به کشاورزی و نظام آبیاری داشت و بهفرمان او، گروهی از فقیهان، کتابی جامع در باب **قناتها و حقوق آب** تألیف کردند که تا زمان گردیزی (سدهی پنجم قمری) همچنان مورد استفادهی قضات و مهندسان بود.<ref name=":15">{{پک|گردیزی|بی تا|ک=زین الأخبار|زبان=|ج=|ص=137}}</ref> از دیگر اقدامات فرهنگی او، حمایت گسترده از علما و شاعران عربزبان بود. او به ابوعبید قاسم بن سلام، لغتشناس و محدث بزرگ، پاداشی کلان داد و نیز بهفرمان او، کتابخانهی عظیمی به نام «طاهریه» در خراسان بنا نهاده شد که تا سدهها یکی از مراکز علمی شرق بود.<ref name=":14" /> دربار او محل رفتوآمد دانشمندان، شاعران و نویسندگان پارسیزبان بود و او با حمایت از ادب و هنر، نیشابور را به یکی از کانونهای اصلی تمدن اسلامی تبدیل کرد.<ref>{{پک|Bosworth|1969|ک=Journal of Semitic Studies 14|ف=The Ṭāhirids and Arabic Culture|کد=en|ص=58-67}}</ref> | ||
عبدالله بن طاهر سرانجام در سال ۲۳۰ قمری (دسامبر ۸۴۴ میلادی)، پس از حدود هجده سال حکومتی توانمند، در نیشابور درگذشت | عبدالله بن طاهر سرانجام در سال ۲۳۰ قمری (دسامبر ۸۴۴ میلادی)، پس از حدود هجده سال حکومتی توانمند، در نیشابور درگذشت.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1339|ج=8|زبان=ar}}</ref><ref>{{پک|فرای|1363ش|ک=عصر زرین فرهنگ ایران|ص=207|ج=}}</ref>منابع متفقاند که او در مقبرهی خانوادگی خود در نیشابور دفن شد و تا سدهها، مردم برای رفع نیازهای خود بر سر مزار او حاضر میشدند و بهمانند یک زیارتگاه، از او طلب حاجت میکردند.<ref>{{پک|نظام الملک|بی تا|ک=نظام الملک|ص=39|ج=|زبان=}}</ref> | ||
=== طاهر بن عبدالله (۲۳۰–۲۴۸ قمری) === | === طاهر بن عبدالله (۲۳۰–۲۴۸ قمری) === | ||
پس از عبدالله، پسرش طاهر با تأیید خلیفه واثق (حک. ۲۲۷–۲۳۲ قمری) به حکومت رسید. دوران او که حدود هجده سال بهدرازا کشید، در مقایسه با دوران پدر، کمرونقتر و آرامتر بود. یعقوبی بهصراحت مینویسد که او «هجده سال بهنسبت محکم حکومت کرد» (یعقوبی، «البلدان»، ص ۳۰۷). طاهر بن عبدالله در جوانی، بهفرمان پدر، لشکرکشیهایی به سرزمین ترکان اغوز انجام داده بود تا غلامان ترکی را برای سپاه خلیفه فراهم آورد | پس از عبدالله، پسرش طاهر با تأیید خلیفه واثق (حک. ۲۲۷–۲۳۲ قمری) به حکومت رسید. دوران او که حدود هجده سال بهدرازا کشید، در مقایسه با دوران پدر، کمرونقتر و آرامتر بود. یعقوبی بهصراحت مینویسد که او «هجده سال بهنسبت محکم حکومت کرد» (یعقوبی، «البلدان»، ص ۳۰۷). طاهر بن عبدالله در جوانی، بهفرمان پدر، لشکرکشیهایی به سرزمین ترکان اغوز انجام داده بود تا غلامان ترکی را برای سپاه خلیفه فراهم آورد.<ref>{{پک|بلاذری|1968|ک=فتوح البلدان|ص=431|ج=|زبان=}}</ref> همچنین در زمان حیات پدر، والی طبرستان بود و پس از مرگ عبدالله، بهعنوان والی خراسان منصوب شد.<ref>{{پک|ابن اسفندیار|بی تا|ک=تاریخ طبرستان|ص=156-157|ج=|زبان=}}</ref> | ||
با این حال، در این دوره، قدرت طاهریان در سیستان رو به افول نهاد. از سال ۲۳۸ قمری، صالح بن نضر و گروهی از عیاران، شهر بُست را تصرف کردند و سال بعد، بر زرنج (پایتخت سیستان) چیره شدند و والی طاهری، ابراهیم بن حُضین قُسی، را بیرون راندند | با این حال، در این دوره، قدرت طاهریان در سیستان رو به افول نهاد. از سال ۲۳۸ قمری، صالح بن نضر و گروهی از عیاران، شهر بُست را تصرف کردند و سال بعد، بر زرنج (پایتخت سیستان) چیره شدند و والی طاهری، ابراهیم بن حُضین قُسی، را بیرون راندند.<ref>{{پک|Dniel||2000|ک=TAHERIDS|زبان=en|ج=|ص=18}}</ref> این شکست، نشاندهندهی تضعیف تدریجی قدرت مرکزی طاهریان و رویارویی آنان با بازیگران جدیدی چون صفاریان بود. در این دوران، همچنین بلایای طبیعی مانند بادهای سرد و زلزلههای مهیب خسارتهای فراوانی به بار آورد و جان شصت هزار نفر را گرفت (نیازمند منبع). طاهر بن عبدالله در سال ۲۴۸ قمری درگذشت.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1338|ج=8|زبان=ar}}</ref> | ||
=== محمد بن طاهر (۲۴۸–۲۵۹ قمری) و سقوط حکومت === | === محمد بن طاهر (۲۴۸–۲۵۹ قمری) و سقوط حکومت === | ||
آخرین امیر طاهری، محمد بن طاهر، پس از مرگ پدر، با کمی تردید از سوی خلیفه المستعین (حک. ۲۴۸–۲۵۲ قمری) بهعنوان والی خراسان تأیید شد | آخرین امیر طاهری، محمد بن طاهر، پس از مرگ پدر، با کمی تردید از سوی خلیفه المستعین (حک. ۲۴۸–۲۵۲ قمری) بهعنوان والی خراسان تأیید شد.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1506|ج=8|زبان=ar}}</ref> دوران کوتاه حکومت او، مصادف با دو بحران بزرگ بود که در نهایت به فروپاشی کامل طاهریان انجامید: شورش علویان در طبرستان و قدرتگیری یعقوب لیث صفاری در سیستان. | ||
<nowiki>**</nowiki>شورش طبرستان و ظهور علویان زیدی: | <nowiki>**</nowiki>شورش طبرستان و ظهور علویان زیدی: در طبرستان، سلیمان بن عبدالله، عموی محمد بن طاهر و والی طاهری آن دیار، با ظلم و ستم بیحدوحصر فرمان میراند. او پسران فاسد خود را به حکومت شهرها گماشت، به مردم بیدفاع دیلم حملهور شد و زمینهای موات (موات) را که مردم بهطور اشتراکی از آن استفاده میکردند، بهعنوان ملک شخصی خود تصرف کرد.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1525|ج=8|زبان=ar}}</ref> این ستمها چنان دامنهدار بود که طبری مینویسد: «میتوانست کتابی را پر کند». در سال ۲۵۰ قمری، مردم طبرستان و دیلم، با الهام از کشتهشدن یحیی بن عمر علوی در کوفه به دست محمد بن عبدالله بن طاهر (رئیس شرطهی بغداد)، از حسن بن زید، از سادات علوی، دعوت کردند تا رهبری شورش علیه طاهریان را بر عهده گیرد.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1531-1532|ج=8|زبان=ar}}</ref> حسن بن زید با حمایت مردم، آمل و سپس ساری و گرگان را تصرف کرد و دولت علویان زیدی را در طبرستان بنیان نهاد که تا سالها بعد، بهعنوان رقیبی جدی برای طاهریان و سپس سامانیان باقی ماند. اگرچه محمد بن طاهر شخصاً به طبرستان لشکر کشید و موقتاً برخی مناطق را بازپس گرفت، اما دیری نپایید که حسن بن زید دوباره بر تمام منطقه مسلط شد و عملاً حکومت طاهریان را در آن نواحی پایان داد.<ref>{{پک|Dniel||2000|ک=TAHERIDS|زبان=en|ج=|ص=19}}</ref> | ||
<nowiki>**</nowiki>برآمدن صفاریان و یورش یعقوب لیث: | <nowiki>**</nowiki>برآمدن صفاریان و یورش یعقوب لیث: همزمان با این شورش، یعقوب بن لیث صفاری، که خود از میان عیاران سیستان برخاسته بود، قدرت خود را در شرق ایران بهسرعت گسترش میداد. او ابتدا کرمان، سپس هرات، بلخ، بادغیس و حتی پوشنگ (زادگاه طاهریان) را به تصرف خود درآورد.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1875|ج=8|زبان=ar}}</ref> محمد بن طاهر که توانایی رویارویی با یعقوب را نداشت، با ارسال هدایا و اماننامه، او را بهعنوان والی ولایات مختلف به رسمیت شناخت. با این حال، در سال ۲۵۹ قمری، یعقوب بهسوی نیشابور لشکر کشید و پس از ورود به شهر، محمد بن طاهر را به اردوگاه خود احضار کرد، او را بهسستی و ناتوانی در حکومت متهم کرد و همراه با سایر اعضای خاندان طاهری به زندان انداخت.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1881|ج=8|زبان=ar}}</ref> بدینترتیب، پس از پنجاه سال، حکومت طاهریان در خراسان با یورش یعقوب لیث برای همیشه برچیده شد. | ||
محمد بن طاهر بعدها به عراق منتقل شد و با وساطت طاهریان عراق، از زندان آزاد شد و مدتی بهعنوان رئیس شرطهی بغداد و سامرا خدمت کرد، اما هرگز نتوانست حکومت خراسان را بازپس گیرد | محمد بن طاهر بعدها به عراق منتقل شد و با وساطت طاهریان عراق، از زندان آزاد شد و مدتی بهعنوان رئیس شرطهی بغداد و سامرا خدمت کرد، اما هرگز نتوانست حکومت خراسان را بازپس گیرد.<ref name=":16">{{پک|نفیسی|1335|ک=تاریخ خاندان طاهری|زبان=|ج=|ص=301}}</ref><ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1894-1895|ج=8|زبان=ar}}</ref> برادرش، حسین بن طاهر، تلاش کرد تا با یاری هواداران در مرو، حکومت را بازگرداند، اما از احمد بن عبدالله خجستانی (از فرماندهان پیشین طاهری) شکست خورد.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1891،1907،1931|ج=8|زبان=ar}}</ref> | ||
== شاخهی عراقی طاهریان == | == شاخهی عراقی طاهریان == | ||
خاندان طاهری، افزون بر شاخهی خراسان، در عراق نیز از نفوذ و قدرت قابلتوجهی برخوردار بودند. آنان بهطور منظم مناصب کلیدی نظامی و اداری را در پایتخت خلافت در اختیار داشتند و در واقع، رابطی حیاتی میان دربار خلیفه و والیان خراسان بهشمار میرفتند. مهمترین مناصبی که طاهریان عراق در دست داشتند، عبارت بود از: | خاندان طاهری، افزون بر شاخهی خراسان، در عراق نیز از نفوذ و قدرت قابلتوجهی برخوردار بودند. آنان بهطور منظم مناصب کلیدی نظامی و اداری را در پایتخت خلافت در اختیار داشتند و در واقع، رابطی حیاتی میان دربار خلیفه و والیان خراسان بهشمار میرفتند. مهمترین مناصبی که طاهریان عراق در دست داشتند، عبارت بود از: | ||
- | - ریاست شرطه (نیروی انتظامی) بغداد شرقی و غربی: این منصب، بهآنان کنترل امنیت پایتخت را میداد و از موقعیتی حساس برای تأثیرگذاری بر سیاستهای خلافت برخوردارشان میساخت. | ||
- | - جمعآوری مالیات سواد کوفه: این منطقهی حاصلخیز، یکی از مهمترین منابع درآمدی خلافت بود و مدیریت آن، قدرت اقتصادی عظیمی به طاهریان میبخشید. | ||
- | - فرماندهی نظامی و سرپرستی خزانهی سپاه: آنان عملاً نقش حسابدار ارتش را ایفا میکردند که بهآنان نفوذی تعیینکننده بر امور نظامی میداد.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1726|ج=8|زبان=ar}}</ref> | ||
اقامتگاه بزرگ و مجلل آنان در بغداد، به | اقامتگاه بزرگ و مجلل آنان در بغداد، به «حریم طاهری» معروف بود که مجموعهای از کاخها، دیوانها و تأسیسات اداری و مسکونی در غرب دجله را شامل میشد.<ref name=":16" /> | ||
برجستهترین شخصیتهای شاخهی عراقی عبارت بودند از: | برجستهترین شخصیتهای شاخهی عراقی عبارت بودند از: | ||
اسحاق بن ابراهیم بن مصعب: او در دورهی خلافت معتصم، واثق و متوکل، ریاست شرطهی بغداد را در دست داشت و بهعنوان یکی از قدرتمندترین مردان عراق شناخته میشد. اسحاق در سرکوب شورش بابک خرمدین نقش داشت و بهگفتهی طبری، دستور کشتار صدها هزار نفر از هواداران بابک را در جبال صادر کرد.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1165-167|ج=8|زبان=ar}}</ref> او همچنین در جریان محاکمهی احمد بن حنبل و همچنین ماجرای زندانیکردن ایتاخ (از فرماندهان ترک) بهفرمان متوکل، نقشی کلیدی ایفا کرد.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1384-1386|ج=8|زبان=ar}}</ref> در بستر مرگ در سال ۲۳۵ قمری، اسحاق فرزند خود محمد را بهعنوان جانشین خود معرفی کرد.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1403|ج=8|زبان=ar}}</ref> | |||
محمد بن عبدالله بن طاهر: او پس از اسحاق و پسرش محمد بن اسحاق، به ریاست شرطه رسید و در دورهی بحرانی خلافت متوکل و سپس المستعین، نقشی تعیینکننده در تحولات سیاسی داشت. او در سال ۲۵۰ قمری، شورش یحیی بن عمر علوی را در کوفه سرکوب کرد و او را به قتل رساند.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1515-1523|ج=8|زبان=ar}}</ref> همچنین در بحران خلافت، ابتدا از المستعین حمایت کرد و سپاهی برای نبرد با ترکان گرد آورد، اما بعداً با معتز بیعت کرد و المستعین را وادار به کنارهگیری نمود.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1628-1645|ج=8|زبان=ar}}</ref>او در سال ۲۵۳ قمری درگذشت.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1691|ج=8|زبان=ar}}</ref> | |||
با تضعیف شاخهی خراسان و قدرتگیری روزافزون فرماندهان ترک در دستگاه خلافت، نفوذ طاهریان عراق نیز رو به افول نهاد. آخرین عضو برجستهی این شاخه، عبیدالله بن عبدالله، در دوران خلافت معتضد و مکتفی، چندین بار بهعنوان رئیس شرطه منصوب و عزل شد و سرانجام در فقر و نادانی درگذشت | با تضعیف شاخهی خراسان و قدرتگیری روزافزون فرماندهان ترک در دستگاه خلافت، نفوذ طاهریان عراق نیز رو به افول نهاد. آخرین عضو برجستهی این شاخه، عبیدالله بن عبدالله، در دوران خلافت معتضد و مکتفی، چندین بار بهعنوان رئیس شرطه منصوب و عزل شد و سرانجام در فقر و نادانی درگذشت. پس از سال ۳۰۱ قمری، دیگر اثری از حضور طاهریان در مناصب مهم خلافت دیده نمیشود.<ref>{{پک|Dniel||2000|ک=TAHERIDS|زبان=en|ج=|ص=21-24}}</ref> | ||
== دولت، فرهنگ و جامعه == | == دولت، فرهنگ و جامعه == | ||
=== نظام اداری و سیاسی === | === نظام اداری و سیاسی === | ||
طاهریان، نظامی از حکمرانی را در خراسان پیریزی کردند که تلفیقی از سنتهای دیوانسالاری ساسانی و شیوههای حکومتی عباسیان بود. والی طاهری (امیر) بالاترین مقام اجرایی و نظامی را در اختیار داشت و اگرچه رسماً از سوی خلیفه منصوب میشد، اما عملاً بهصورت موروثی قدرت را به فرزندان خود منتقل میکرد. در رأس تشکیلات اداری، **دبیران ایرانی** قرار داشتند که بسیاری از آنان از خانوادههای بزرگ دهقانی خراسان برخاسته بودند و دانش کهن کشورداری را با نظام اسلامی تلفیق میکردند | طاهریان، نظامی از حکمرانی را در خراسان پیریزی کردند که تلفیقی از سنتهای دیوانسالاری ساسانی و شیوههای حکومتی عباسیان بود. والی طاهری (امیر) بالاترین مقام اجرایی و نظامی را در اختیار داشت و اگرچه رسماً از سوی خلیفه منصوب میشد، اما عملاً بهصورت موروثی قدرت را به فرزندان خود منتقل میکرد. در رأس تشکیلات اداری، **دبیران ایرانی** قرار داشتند که بسیاری از آنان از خانوادههای بزرگ دهقانی خراسان برخاسته بودند و دانش کهن کشورداری را با نظام اسلامی تلفیق میکردند.<ref name=":12" /> | ||
طاهریان برای ادارهی ولایات تابعه، کارگزاران و والیانی منصوب میکردند که اغلب از میان خویشاوندان یا خاندانهای محلی وفادار انتخاب میشدند. این شیوهی واگذاری ولایات به اعضای خاندان، تا حدی باعث انسجام نسبی میشد، اما در دوران واپسین، بهویژه در دورهی محمد بن طاهر، به فساد اداری و نارضایتی گسترده انجامید. نظام مالیاتی طاهریان بر پایهی خراج زمین و جزیه استوار بود. یعقوبی مینویسد که درآمد سالانهی خراسان به چهل میلیون درهم میرسید که تمام آن بهاختیار والی طاهری صرف میشد | طاهریان برای ادارهی ولایات تابعه، کارگزاران و والیانی منصوب میکردند که اغلب از میان خویشاوندان یا خاندانهای محلی وفادار انتخاب میشدند. این شیوهی واگذاری ولایات به اعضای خاندان، تا حدی باعث انسجام نسبی میشد، اما در دوران واپسین، بهویژه در دورهی محمد بن طاهر، به فساد اداری و نارضایتی گسترده انجامید. نظام مالیاتی طاهریان بر پایهی خراج زمین و جزیه استوار بود. یعقوبی مینویسد که درآمد سالانهی خراسان به چهل میلیون درهم میرسید که تمام آن بهاختیار والی طاهری صرف میشد.<ref>{{پک|یعقوبی|بی تا|ک=البلدان|ص=309|ج=|زبان=}}</ref> بخش بزرگی از این درآمد، صرف حقوق سپاهیان و تأمین هزینههای نظامی و عمرانی میگردید. | ||
نامهی نصیحتآمیز طاهر به عبدالله، که در منابعی چون ابنطیفور حفظ شده، سند مهمی برای فهم اندیشهی سیاسی طاهریان است. طاهر در این نامه، نخستین وظیفهی یک حاکم را حمایت از منافع رعیت میداند و تأکید میکند که قدرت از سوی خداوند به حاکم سپرده شده است و او باید با تقوا و عدالت و بر اساس سنت و شریعت حکومت کند. مالیاتها نباید در خزانهها انباشته شود، بلکه باید «در راه رفاه رعیت، تأمین حقوق آنان و برداشتن بار از دوششان» هزینه شود.<ref>{{پک|Bosworth|1970|ک=JNES 29|ف=An Early Islamic Mirror for Princes: Ṭāhir Dhū l-Yamīnain's Epistle to his Son ʿAbdallāh|کد=en|ص=34}}</ref> این نامه، عملاً نکوهشنامهای علیه سیاستهای ستمگرانهی علیبنعیسیبنماهان و الگویی برای حکمرانی عادلانه در خراسان بود. | |||
=== ارتش === | === ارتش === | ||
ارتش طاهریان عمدتاً از | ارتش طاهریان عمدتاً از خراسانیان، ترکان و نیز گروههایی از ماوراءالنهر(بخارا، خوارزم، بلخ) تشکیل شده بود. در نبرد ری، ترکیب سپاه طاهر نشان میدهد که او از نیروهای مختلفی بهره برده است.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=798-801|ج=8|زبان=ar}}</ref> طاهریان بهپرداخت منظم مواجب سربازان اهمیت میدادند و همین امر، ارتشی وفادار و کارآمد را برای آنان فراهم ساخت.<ref>{{پک|نظام الملک|بی تا|ک=سیاست نامه|ص=49|ج=|زبان=}}</ref> همچنین، آنان در مرزهای شمالشرقی خراسان، از فرمانروایان محلی مانند سامانیان برای دفاع در برابر ترکان و قبایل کوچرو استفاده میکردند و این سیاست، زمینهی قدرتگیری بعدی سامانیان را فراهم آورد.<ref>{{پک|Dniel||2000|ک=TAHERIDS|زبان=en|ج=|ص=16}}</ref> | ||
=== فرهنگ و تمدن: نیشابور، مرکز علمی شرق === | === فرهنگ و تمدن: نیشابور، مرکز علمی شرق === | ||
با انتقال پایتخت به نیشابور و حمایتهای گستردهی عبدالله بن طاهر، این شهر به یکی از بزرگترین مراکز علمی و فرهنگی جهان اسلام تبدیل شد. جغرافیدانان سدههای سوم و چهارم، نیشابور را شهری آباد با ۴۲ محله، مسجد جامعی باشکوه (که بعدها توسط صفاریان توسعه یافت)، بازارهای پررونق و کتابخانههایی بزرگ توصیف کردهاند | با انتقال پایتخت به نیشابور و حمایتهای گستردهی عبدالله بن طاهر، این شهر به یکی از بزرگترین مراکز علمی و فرهنگی جهان اسلام تبدیل شد. جغرافیدانان سدههای سوم و چهارم، نیشابور را شهری آباد با ۴۲ محله، مسجد جامعی باشکوه (که بعدها توسط صفاریان توسعه یافت)، بازارهای پررونق و کتابخانههایی بزرگ توصیف کردهاند.<ref name=":5" /> این شهر، محل رفتوآمد دانشمندان، فقیهان، محدثان و شاعرانی از سراسر جهان اسلام بود. | ||
طاهریان، بهویژه عبدالله، به | طاهریان، بهویژه عبدالله، به علوم نقلی (حدیث، فقه و تفسیر) و علوم ادبی (نحو، لغت و شعر) علاقهی فراوان داشتند. ابنندیم در الفهرست از کتابخانهی عظیمی به نام «طاهریه» یاد کرده که توسط طاهریان در خراسان بنا نهاده شد.<ref>{{پک|ابن ندیم|بی تا|ک=الفهرست|ص=94|ج=}}</ref> آنان از فقیهان مذاهب حنفی و شافعی حمایت میکردند؛ چنانکه عبدالله، گروهی از فقیهان را برای تدوین کتابی در باب قناتها مأمور کرد.<ref name=":15" /> همچنین، ابو عبید قاسم بن سلام، از بزرگترین لغتشناسان، از بخششهای کلان عبدالله بهرهمند شد.<ref name=":14" /> | ||
با این حال، طاهریان به | با این حال، طاهریان به شعر فارسی چندان توجهی نشان نمیدادند. عوفی در لباب الألباب مینویسد که آنان «هیچ ارزشی برای شعر فارسی قائل نبودند».<ref>{{پک|عوفی|بی تا|ک=لباب الألباب|ص=241|ج=|زبان=}}</ref> با وجود این، شواهدی دال بر تکلم برخی از آنان به فارسی وجود دارد؛ سخنان آخر طاهر بن حسین به فارسی نقل شده است<ref>{{پک|ابن طیفور|1968|ک=کتاب بغداد|ص=71|ج=|زبان=}}</ref> و در دربار محمد بن طاهر در رقه، گاه به فارسی سخن گفته میشد.<ref>{{پک|ابن طیفور|1968|ک=کتاب بغداد|ص=86|ج=|زبان=}}</ref> از سوی دیگر، گزارش سوزاندن کتاب وامق و عذرا (داستانی عاشقانه به فارسی) به فرمان عبدالله بن طاهر، نشاندهندهی نگاه محافظهکارانهی دینی و فرهنگی اوست.<ref>{{پک|صفا|1351|ک=تاریخ ادبیات ایران|ص=171|ج=1|زبان=}}</ref> | ||
=== گرایش مذهبی === | === گرایش مذهبی === | ||
دربارهی مذهب طاهریان، در منابع تاریخی گزارشهای متعارضی وجود دارد که داوری دربارهی گرایش مذهبی آنان را دشوار میسازد. دو دیدگاه کلی در این باره مطرح است: | دربارهی مذهب طاهریان، در منابع تاریخی گزارشهای متعارضی وجود دارد که داوری دربارهی گرایش مذهبی آنان را دشوار میسازد. دو دیدگاه کلی در این باره مطرح است: | ||
==== شواهدگرایش به تشیع و علویان: ==== | |||
- مهمترین شاهد، حذف نام مأمون از خطبه و بهگفتهی برخی منابع متأخر، خواندن خطبه بهنام قاسم بن علی (از نوادگان امام سجاد) در آخرین روزهای زندگی طاهر است (بناکتی، «روضة اولی الألباب»، ۱۳۴۸، ص ۱۶۰؛ رحمتی، «بررسی نقش تشیع در قیام طاهر»، ۱۳۸۹، ص ۲۰۵). | - مهمترین شاهد، حذف نام مأمون از خطبه و بهگفتهی برخی منابع متأخر، خواندن خطبه بهنام قاسم بن علی (از نوادگان امام سجاد) در آخرین روزهای زندگی طاهر است (بناکتی، «روضة اولی الألباب»، ۱۳۴۸، ص ۱۶۰؛ رحمتی، «بررسی نقش تشیع در قیام طاهر»، ۱۳۸۹، ص ۲۰۵). | ||
| خط ۱۶۰: | خط ۱۵۹: | ||
- سلیمان بن عبدالله بن طاهر، فرمانده سپاه در نبرد با حسن بن زید علوی، بهدلیل تمایل به علویان در جنگ سستی کرد و شکست خورد (ابنخلدون، «دیوان المبتدأ و الخبر»، ۱۹۸۸، ج۳، صص ۳۵۷-۳۵۸). | - سلیمان بن عبدالله بن طاهر، فرمانده سپاه در نبرد با حسن بن زید علوی، بهدلیل تمایل به علویان در جنگ سستی کرد و شکست خورد (ابنخلدون، «دیوان المبتدأ و الخبر»، ۱۹۸۸، ج۳، صص ۳۵۷-۳۵۸). | ||
==== شواهد مخالف (نشانههای تسنن و وفاداری به عباسیان): ==== | |||
- در مقابل، روایات متعددی از سرکوب خونین علویان توسط طاهریان وجود دارد. محمد بن عبدالله بن طاهر، رئیس شرطهی بغداد، در سال ۲۵۰ قمری به فرمان خلیفه، یحیی بن عمر علوی را در کوفه به قتل رساند (طبری، «تاریخ الأمم و الملوک»، ج۹، صص ۲۶۷-۲۷۹). | - در مقابل، روایات متعددی از سرکوب خونین علویان توسط طاهریان وجود دارد. محمد بن عبدالله بن طاهر، رئیس شرطهی بغداد، در سال ۲۵۰ قمری به فرمان خلیفه، یحیی بن عمر علوی را در کوفه به قتل رساند (طبری، «تاریخ الأمم و الملوک»، ج۹، صص ۲۶۷-۲۷۹). | ||