|
|
| خط ۱: |
خط ۱: |
| '''<big>ملینا اسدی</big>'''؛ شهید سه ساله کرمانشاهی که توسط اغتشاشگران به شهادت رسید. | | '''<big>ملینا اسدی</big>'''؛ شهید سه ساله کرمانشاهی که توسط اغتشاشگران به شهادت رسید. |
|
| |
|
| '''ملینا اسدی''' دختر سه سالۀ کرمانشاهی که در شامگاه ۱۸ دی 1404ش به همراه پدرش برای خرید شیرخشک و داروی سرماخوردگی از خانه خارج شد، اما در مسیر برگشت توسط اغتشاشگران و تروریستهای مسلح از پشت سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و در آغوش پدر به شهادت رسید. | | '''ملینا اسدی''' دختر سه سالۀ کرمانشاهی که در شامگاه ۱۸ دی 1404ش به همراه پدرش برای خرید شیرخشک و داروی سرماخوردگی از خانه خارج شد، اما در مسیر برگشت توسط اغتشاشگران و تروریستهای مسلح از پشت سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و در آغوش پدر به شهادت رسید. رسانههای رسمی جمهوری اسلامی ایران، مرگ او را نمادی از خشونت اغتشاشگران مسلح و قربانیشدن یک کودک بیگناه در ناامنیهای ایجادشده توسط عوامل آشوبطلب معرفی کردهاند. |
| | |
| | == زمینه رویداد: ناآرامیهای دی ۱۴۰۴ == |
| | در دیماه ۱۴۰۴ش، تجمعاتی در برخی شهرهای ایران در واکنش به مسائل اقتصادی و معیشتی شکل گرفت. بنا بر گزارش رسانههای رسمی، منافقین تروریست و جریانهای معاند خارجی با سوءاستفاده از اعتراض مسالمتآمیز مردم به مشکلات اقتصادی و معیشتی با انواع سلاحهای سرد و گرم، مطالبات آنها را تبدیل به اغتشاش و آشوب کردند و با اجرای سناریوی کشتهسازی و آسیب زدن به اموال بیتالمال و حملات وحشیانه به مردم در نقاط مختلف کشور تعداد زیادی از آنها از جمله ملینای سه ساله را در کرمانشاه به شهادت رساندند. خبرگزاریهای داخلی این رویدادها را نه اعتراض مدنی، بلکه اغتشاش سازمانیافته با هدف برهمزدن نظم عمومی توصیف کردهاند. |
|
| |
|
| == ماجرای شهادت == | | == ماجرای شهادت == |
| در دیماه 1404ش، منافقین تروریست با سوءاستفاده از اعتراض مسالمتآمیز مردم به مشکلات اقتصادی و معیشتی با انواع سلاحهای سرد و گرم، مطالبات آنها را تبدیل به اغتشاش و آشوب کردند و با اجرای سناریوی کشتهسازی و آسیب زدن به اموال بیتالمال و حملات وحشیانه به مردم در نقاط مختلف کشور تعداد زیادی از آنها از جمله ملینای سه ساله را در کرمانشاه به شهادت رساندند.
| | بر اساس گزارشهای منتشرشده از سوی برخی خبرگزاریهای داخلی، از جمله خبرگزاریهای فارس و تسنیم، ملینا اسدی در شامگاه ۱۹ دیماه سال ۱۴۰۴ش در شهر کرمانشاه، در جریان درگیریها و ناآرامیهای خیابانی جان خود را از دست داد. در ویدئویی که از سوی رسانههای داخلی منتشر شده، پدر ملینا اسدی عنوان کرده است که آنها برای خرید شیرخشک و داروی سرماخوردگی از خانه خارج شدهاند ولی هنگام بازگشت فرزندش از پشت مورد اصابت گلوله قرار گرفته است. در این گزارشها، مسئولیت این حادثه به افراد یا گروههای مسلحی که در درگیریها حضور داشتهاند، نسبت داده شده است. در این روایت همچنین تأکید شده است که اغتشاشگران با تیراندازی کور و اقدامات خشونتآمیز، جان شهروندان عادی از جمله کودکان را به خطر انداختهاند. |
| | |
| احسان اسدی، پدر ملینا نحوۀ شهادت دخترش را اینگونه تعریف میکند: پنجشنبهشب، مثل هر هفته، با دخترم ملینا برای خرید خوراکی بیرون رفتیم. ملینا کمی سرما خورده بود و برادر کوچکش آرسام هم شیرخشک میخواست. گفتم: «برویم شیرخشک و شربت هم بگیریم، برگشتنی خوراکیهامون رو هم میخریم.» مادرم هم همراهمان آمد. از ته خیابان، از سمت بلوار، صدای تیر میآمد. ملینا گفت: «مادربزرگ، از صدای تیر میترسم.» مادرم آرامش میداد: «نترس عزیزم، با ما کاری ندارند.» ماشین را تو کوچه پارک کردم. شلوغ بود. دست ملینا را گرفتم و با هم به سمت مغازه راه افتادیم. ناگهان در یک لحظه از پشت به او زدند. نمیخواستم باور کنم.، باورم نمیشد. ملینا را روی دستهایم گرفتم و دویدم به سمت مادرم. گفتم: «ملینا ترسیده، بیهوش شده.» اما خونِ دخترم داشت روی دستم میریخت. مادرم او را بغل کرد و خودش هم خونی شد. نمیدانم چطور خودم را به بیمارستان رساندم. اما دخترم دیگر نفس نمیکشید. همان لحظه از دست رفته بود. من نمیخواستم باور کنم. هنوز هم باور ندارم. ملینا برای من زنده است. این روزها، هر وقت آرسام را صدا میزنم، ناخودآگاه فریاد میزنم: «ملینا، بابا!»
| |
| | |
| در شامگاه 18 دی به همراه مادر و دخترش برای خرید شیرخشک (برای برادر کوچک ملینا) و شربت سرماخوردگی از داروخانه به خیابان میروند. پدر و مادربزرگ خود مادر شهیده «ملینا اسدی» با نگاهی به عکس تولد ملینا، اظهار داشت: من و احسان سال ۱۳۹۴ با هم ازدواج کردیم بعد از هفت سال در بیست و هفتم مرداد ماه سال ۱۴۰۱ خداوند، ملینا را به ما هدیه داد.
| |
| | |
| ۲۲ساله بودم که مادر شدم. کلی ذوق و شوق داشتم، الان ۲۵ سالهام؛ داغ ملینا شیرینزبان را دارم... چکار کنم کجا بروم... هر روز کلمهای تازه یاد میگرفت، خودش میگفت میخواهم دکتر شوم اسباببازیهای پزشکی خریده بود، خانم دکترم با آنها ما را معاینه میکرد. دخترم شام نخورده از خانه زد بیرون، بهخدا چند روزه خودم هم نمیتوانم لب به چیزی بزنم، گلوی دخترم خشک است.
| |
| | |
| مادر با دخترش حرف میزند: ملینا مادربزرگ برایت غذایی که دوست داشتی پخته، بلند شو، دردت به جانم تو غذا نمیخوری من چطور بخورم.
| |
| | |
| مادر زیر لب زمزمه میکند: خون دختر کوچولوی سهسالهام به ناحق ریخته شده، گناه دختر من چی بود. خدایا! چهکار کنم، کجا برم، چگونه این دوری را تحمل کنم. چند روزه دخترم تنها است، ملینا از تنهایی میترسد...
| |
|
| |
|
| در گوشه اتاق اشکها به بابا احسان امان نمیدهد که سخن بگوید. احسان خواهر ندارد، ملینا هم خواهرش بود هم دخترش. دخترها چقدر برای باباها خودشان را لوس میکنند، مخصوصاً ملینا جان که بابایی هم بود. | | == مراسم تشییع و واکنشهای داخلی == |
| | بر اساس گزارشها، مراسم تشییع پیکر ملینا اسدی با حضور گستردۀ مردم، مسئولان استانی، فرماندهان نظامی و خانوادههای شهدا در کرمانشاه برگزار شد. در این مراسم، مقامات محلی و مذهبی از ملینا اسدی بهعنوان قربانی تروریسم خیابانی و ناامنیهای طراحیشده توسط دشمنان کشور یاد کردند و خواستار برخورد قاطع با عاملان این جنایت شدند. |
|
| |
|
| بابا احسان راننده تاکسی است، میگوید: به محض اینکه صدای دزدگیر ماشینم را میشنید خودش میدوید که به استقبالم بیاید. با همان شیرینزبانیاش بدون اینکه کسی چیزی بهش بگوید بغلم میپرید؛ میگفت «بابا خسته نباشی... قربونت برم میدونی خیلی دوستت دارم» دختر کیف و کفش قرمزیم؛ کلمات را خوب ادا نمیکرد ولی ما خودمان کاملاً میفهمیدیم چه میگوید.
| | در گفتمان رسانههای رسمی، ملینا اسدی بهعنوان: |
|
| |
|
| عادت شبانهمان بود که هر شب چه خسته باشم چه نباشم باید حتماً ملینا را برای خرید خوراکی بیرون میبردم، تابستانها یک شب نبود که پارک نرود.
| | * نماد مظلومیت کودکان قربانی اغتشاشات |
| | * نماد خشونت جریانهای معاند |
| | * و نماد لزوم حفظ امنیت عمومی |
|
| |
|
| پنجشنبهشب هم به همان عادت همیشگی بابا و دختریمان؛ برای خریدن خوراکی رفتیم بیرون، البته برادرش آرسام هم شیرخشک نداشت و خودش هم سرما خورده بود. گفتم برویم شربت سرماخوردگی و شیرخشک هم بخریم. برگشتنی خوراکی هم میخریم. مادرم هم با ما آمد. صدای تیراندازی از سر خیابان بلوار میآمد، میگفت «مادربزرگ از صدای تیر میترسم»، مادرم هم دلداریش میداد که دردت به جانم ترس ندارد با ما کاری ندارند. ماشین را تو کوچه پارک کردم، شلوغ بود.
| | معرفی شده است. |
|
| |
|
| دست ملینا در دستم، سر کوچه داشتیم راه میرفتیم که یکدفعه در یک لحظه از پشت به ملینا زدند، نمیخواستم باور کنم. باورش سخت بود. ملینا را روی دستم گرفتم دویدم به سمت مادرم. گفتم ملینا ترسیده بیهوش شده. خون دخترم روی دستم ریخته بود.
| | نام او در کنار دیگر قربانیان ناامنیهای دیماه ۱۴۰۴ در رسانههای داخلی ثبت شده و مرگش بهعنوان سندی علیه خشونت اغتشاشگران و جنگ روانی دشمنان ایران مطرح شده است. |
|
| |
|
| مادرم بغلش کرد، خونی شد. نمیدانم به هر طریقی بود خودم را رساندم بیمارستان. ولی دخترم جان نداشت همان لحظه تمام کرده بود. من نمیخواستم باور کنم. الان هم باور ندارم، ملینا برای من زنده است. چند روز است وقتی آرسام را صدا میزنم، ملینا را نیز صدا میزنم میگویم «ملینا بابا!»
| | == بازتابهای رسانهای == |
| | خبرگزاری تسنیم در گزارشی با عنوان رد خون ملینا، این کودک را شهید مظلوم ناامنیهای ناشی از اغتشاشات معرفی کرده و از وی بهعنوان نماد جنایت اغتشاشگران مسلح یاد کرده است. همچنین در این گزارشها، از نیروهای امنیتی و انتظامی بهعنوان مدافعان نظم، امنیت و جان مردم یاد شده و تأکید شده است که اغتشاشگران مسئول مستقیم ناامنیها و قربانیشدن افراد بیگناه هستند . |
|
| |
|
| == پانویس == | | == پانویس == |
|
| |
|
| == منابع == | | == منابع == |