بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۲۲: | خط ۲۲: | ||
در مسیر تکامل فکری، هاردینگ دیدگاه خود را از تمرکز اولیه بر جنسیت به سمت شناختشناسیای گسترش داد که بر موقعیتهای مرزی تکیه دارد.<ref>نورمن، بلیکی؛ پارادایمهای تحقیق در علوم انسانی؛ ترجمه سید حمیدرضا حسنی؛ قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ دوم، 1393؛ ص234-236.</ref> این رویکرد چندفرهنگی، بر هویتهای متکثر و پیچیده مانند زنان رنگینپوست، فمینیستهای سوسیالیست تأکید میکند و شناخت را از دیدگاه تمام دیگریهای به حاشیهرانده شده بر اساس نژاد، طبقه و فرهنگ ممکن میداند. هدف نهایی، ارائه شرحهای کمتر تحریفشده از جهان از طریق آغاز تحقیق از این مواضع مرزی است.<ref>فی، برایان؛ پارادایمشناسی علوم انسانی؛ ترجمه مرتضی مردیها؛ تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی، جاپ سوم، 1390؛ ص 123.</ref> | در مسیر تکامل فکری، هاردینگ دیدگاه خود را از تمرکز اولیه بر جنسیت به سمت شناختشناسیای گسترش داد که بر موقعیتهای مرزی تکیه دارد.<ref>نورمن، بلیکی؛ پارادایمهای تحقیق در علوم انسانی؛ ترجمه سید حمیدرضا حسنی؛ قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ دوم، 1393؛ ص234-236.</ref> این رویکرد چندفرهنگی، بر هویتهای متکثر و پیچیده مانند زنان رنگینپوست، فمینیستهای سوسیالیست تأکید میکند و شناخت را از دیدگاه تمام دیگریهای به حاشیهرانده شده بر اساس نژاد، طبقه و فرهنگ ممکن میداند. هدف نهایی، ارائه شرحهای کمتر تحریفشده از جهان از طریق آغاز تحقیق از این مواضع مرزی است.<ref>فی، برایان؛ پارادایمشناسی علوم انسانی؛ ترجمه مرتضی مردیها؛ تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی، جاپ سوم، 1390؛ ص 123.</ref> | ||
== | == انتقاد به دیدگاههای هاردینگ == | ||
نسبیگرایی فمینیستی با یک پارادوکس اساسی روبروست: اگر ادعا کند که «همهی شناختها نسبی هستند»، این خود یک ادعای کلی، مطلق و جهانشمول خواهد بود. بنابراین، دستکم یک شناخت مطلق (همین گزاره) وجود دارد که ادعای نسبیت همه چیز را نقض میکند. اگر در پاسخ گفته شود که این گزاره هم نسبی است، آنگاه دیگر نمیتواند به عنوان یک قاعدهی کلی ارائه شود، زیرا در برخی موارد صادق نیست و باز هم وجود گزارههای مطلق را اثبات میکند. افزون بر این، بسیاری از حقایق مانند وجود هستی و خودآگاهی انسان بهصورت حضوری و مطلق درک میشوند و وابسته به جنسیت، نژاد یا جایگاه اجتماعی نیستند.<ref>مصباح یزدی، آموزش فلسفه، 1383ش، ج2، ص160.</ref> | |||
حتی اگر تفاوت در شناخت زنانه و مردانه پذیرفته شود، نمیتوان بهراحتی ادعا کرد که معرفت زنانه برتر است. تجربهی زندگی در حاشیه یا مواجهه با تبعیض، لزوماً به معنای دسترسی به شناخت کاملتر یا عینیتر نیست. همچنین، چنین ادعایی را نمیتوان به همهی زنان تعمیم داد، زیرا تجربهها و موقعیتهای زنان یکسان نیست. در نهایت، این نقدها تنها محدود به معرفتشناسی نیست، بلکه به نسبیگرایی در حوزههای هستیشناسی و ارزششناسی نیز تعمیم مییابد.<ref>مصباح یزدی، آموزش فلسفه، 1383ش، ج2، ص160.</ref> | |||
در | |||
==آثار == | ==آثار == | ||
سیر فکری و آثار ساندرا هاردینگ، فیلسوف علم و نظریهپرداز فمینیست، در قالب چند اثر کلیدی قابل ردیابی است که هر یک مرحلهای از بسط دیدگاههای او را نشان میدهند. کار جدی او با مشارکت در گردآوری و تدوین کتاب «کشف واقعیت» (۱۹۸۳م) آغاز شد که به بررسی چشماندازهای فمینیستی در علوم میپرداخت. سپس در «مسئله علم در فمینیسم» (۱۹۸۶م) به شکلی نظاممند سه رهیافت عمده فمینیستی به علم را معرفی و تحلیل کرد. اوج تکوین نظریه شخصی او در «علم چه کسی؟ شناخت چه کسی؟ (۱۹۹۱) نمایان شد، جایی که مفهوم محوری «عینیت نیرومند» را در تقابل با «عینیت ضعیف» سنتی مطرح و از نظریه دیدگاه فمینیستی دفاع کرد. تحول نهایی اندیشه او به سمت تأکید بر چندفرهنگگرایی و مواضع شناختی گروههای کاملاً حاشیهنشین، در کتاب **«آیا علم چندفرهنگی است؟ (۱۹۹۸) تبلور یافت. مقالات مهم او در دهه ۱۹۹۰، بهویژه در سالهای ۱۹۹۳ و ۱۹۹۷، نیز به تبیین و رفع سوءتفاهمها درباره نظریه دیدگاه و عینیت نیرومند اختصاص داشتند. مجموعه این آثار، مسیری تکاملی از نقد علم مبتنی بر جنسیت تا بسط یک شناختشناسی اجتماعی رادیکال و فراگیر را ترسیم میکنند. | سیر فکری و آثار ساندرا هاردینگ، فیلسوف علم و نظریهپرداز فمینیست، در قالب چند اثر کلیدی قابل ردیابی است که هر یک مرحلهای از بسط دیدگاههای او را نشان میدهند. کار جدی او با مشارکت در گردآوری و تدوین کتاب «کشف واقعیت» (۱۹۸۳م) آغاز شد که به بررسی چشماندازهای فمینیستی در علوم میپرداخت. سپس در «مسئله علم در فمینیسم» (۱۹۸۶م) به شکلی نظاممند سه رهیافت عمده فمینیستی به علم را معرفی و تحلیل کرد. اوج تکوین نظریه شخصی او در «علم چه کسی؟ شناخت چه کسی؟ (۱۹۹۱) نمایان شد، جایی که مفهوم محوری «عینیت نیرومند» را در تقابل با «عینیت ضعیف» سنتی مطرح و از نظریه دیدگاه فمینیستی دفاع کرد. تحول نهایی اندیشه او به سمت تأکید بر چندفرهنگگرایی و مواضع شناختی گروههای کاملاً حاشیهنشین، در کتاب **«آیا علم چندفرهنگی است؟ (۱۹۹۸) تبلور یافت. مقالات مهم او در دهه ۱۹۹۰، بهویژه در سالهای ۱۹۹۳ و ۱۹۹۷، نیز به تبیین و رفع سوءتفاهمها درباره نظریه دیدگاه و عینیت نیرومند اختصاص داشتند. مجموعه این آثار، مسیری تکاملی از نقد علم مبتنی بر جنسیت تا بسط یک شناختشناسی اجتماعی رادیکال و فراگیر را ترسیم میکنند. | ||