حبیب الله نجفی (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
حبیب الله نجفی (بحث | مشارکت‌ها)
خط ۲۲: خط ۲۲:
در مسیر تکامل فکری، هاردینگ دیدگاه خود را از تمرکز اولیه بر جنسیت به سمت شناخت‌شناسی‌ای گسترش داد که بر موقعیت‌های مرزی تکیه دارد.<ref>نورمن، بلیکی؛ پارادایم‌های تحقیق در علوم انسانی؛ ترجمه سید حمیدرضا حسنی؛ قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ دوم، 1393؛ ص234-236.</ref> این رویکرد چندفرهنگی، بر هویت‌های متکثر و پیچیده مانند زنان رنگین‌پوست، فمینیست‌های سوسیالیست تأکید می‌کند و شناخت را از دیدگاه تمام دیگری‌های به حاشیه‌رانده شده بر اساس نژاد، طبقه و فرهنگ ممکن می‌داند. هدف نهایی، ارائه شرح‌های کمتر تحریف‌شده از جهان از طریق آغاز تحقیق از این مواضع مرزی است.<ref>فی، برایان؛ پارادایم‌شناسی علوم انسانی؛ ترجمه مرتضی مردیها؛ تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی، جاپ سوم، 1390؛ ص 123.</ref>
در مسیر تکامل فکری، هاردینگ دیدگاه خود را از تمرکز اولیه بر جنسیت به سمت شناخت‌شناسی‌ای گسترش داد که بر موقعیت‌های مرزی تکیه دارد.<ref>نورمن، بلیکی؛ پارادایم‌های تحقیق در علوم انسانی؛ ترجمه سید حمیدرضا حسنی؛ قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ دوم، 1393؛ ص234-236.</ref> این رویکرد چندفرهنگی، بر هویت‌های متکثر و پیچیده مانند زنان رنگین‌پوست، فمینیست‌های سوسیالیست تأکید می‌کند و شناخت را از دیدگاه تمام دیگری‌های به حاشیه‌رانده شده بر اساس نژاد، طبقه و فرهنگ ممکن می‌داند. هدف نهایی، ارائه شرح‌های کمتر تحریف‌شده از جهان از طریق آغاز تحقیق از این مواضع مرزی است.<ref>فی، برایان؛ پارادایم‌شناسی علوم انسانی؛ ترجمه مرتضی مردیها؛ تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی، جاپ سوم، 1390؛ ص 123.</ref>


=== تاکید بر منظر‎گرایی اضافه به جای معرفت مطلق ===
== انتقاد به دیدگاه‌های هاردینگ ==
ساندرا هاردینگ معتقد است هر جا که فمینیست‎‌ها وارد عرصه شناخت‌‎شناسی شده‎‌اند علم متمایزی را بر اساس نظریه فعالیت [[جنسی]] شده و تجربه اجتماعی رقم زده‎‎‌اند. آن‎ها به دنبال پیوند زدن معرفت‌‎شناسی با [[جنسیت]] هستند. از این رو مدعی هستند که باید پژوهش‌‎های آن‎ها به نفع [[زنان]] بوده باشد و جهان بهتری را برای آن‎ها بسازد. نتیجه این رویکرد منظرگرایی یا توجه به دیدگاه در معرفت‎‌شناسی فمینیستی است. 


«منظرگرائـی روش مسلط‌ معرفت‌‌شناسی در زنـدگی معاصـر‌ اسـت‌ کـه در رقابـت بـا پارادايم پوزيتيويسم (به عنوان ديدگـاه مـسلط)، جايگزين آن شده اسـت‌. مطـابق‌ منظرگرائی فاعلان شناسايی هرگز مستقيما به‌ واقعيت‌ به عنوان‌ چيـزی در‌ ذات خـود نمي‌نگرنـد؛ بلکـه‌ نگرش آن‎ها برخواسته از تمايلات شخصي، فـرض‎‌ها و دانش پيشين آن‎ها است.»


وقتی‌ ما از منظرها و زوايای‌ متفاوتی‌ به‌ اشيا می‌نگريم، تصاوير مختلفی از آن‎ها به‌ دست‌ می‌آوريم. طرفداران‌ فمينيسم‌ می‌گويند [[زنان|زنان‌]] و [[مردان|مردان‌]] از زوايای‌ متفاوتی‌ به‌ واقعيت‌ می‌نگرند؛ لذا ديدگاه‌ آن‎ها نسبت‌ به‌ واقعيت، با يكديگر متفاوت‌ است. آن‎ها هم‌چنين‌ ادعا می‎‌كنند كه‌ نه‌ تنها ديدگاه‌ و منظر زنان‌ نسبت‌ به‌ مردان‌ متفاوت‌ است، بلكه‌ اين‌ منظر، امتيازی‌ ويژه‌ و مزيتی خاص‌ بر منظر و ديدگاه‌ مردان‌ دارد.
نسبی‌گرایی فمینیستی با یک پارادوکس اساسی روبروست: اگر ادعا کند که «همه‌ی شناخت‌ها نسبی هستند»، این خود یک ادعای کلی، مطلق و جهان‌شمول خواهد بود. بنابراین، دست‌کم یک شناخت مطلق (همین گزاره) وجود دارد که ادعای نسبیت همه چیز را نقض می‌کند. اگر در پاسخ گفته شود که این گزاره هم نسبی است، آنگاه دیگر نمی‌تواند به عنوان یک قاعده‌ی کلی ارائه شود، زیرا در برخی موارد صادق نیست و باز هم وجود گزاره‌های مطلق را اثبات می‌کند. افزون بر این، بسیاری از حقایق مانند وجود هستی و خودآگاهی انسان به‌صورت حضوری و مطلق درک می‌شوند و وابسته به جنسیت، نژاد یا جایگاه اجتماعی نیستند.<ref>مصباح یزدی، آموزش فلسفه، 1383ش، ج2، ص160.</ref>
خاستگاه نظریه دیدگاه مارکسیسم است.


فمینیسم با توجه به نظریاتی همچون «منظرگرایی» نشان می‌‎دهد که در عرصه معرفتی به انکار معرفت مطلق پرداخته و خصوصا با [[جنسیتی]] کردن معرفت، خوانش‎‌های مختلف از معرفت را موجه می‌‎داند.  
حتی اگر تفاوت در شناخت زنانه و مردانه پذیرفته شود، نمی‌توان به‌راحتی ادعا کرد که معرفت زنانه برتر است. تجربه‌ی زندگی در حاشیه یا مواجهه با تبعیض، لزوماً به معنای دسترسی به شناخت کامل‌تر یا عینی‌تر نیست. همچنین، چنین ادعایی را نمی‌توان به همه‌ی زنان تعمیم داد، زیرا تجربه‌ها و موقعیت‌های زنان یکسان نیست. در نهایت، این نقدها تنها محدود به معرفت‌شناسی نیست، بلکه به نسبی‌گرایی در حوزه‌های هستی‌شناسی و ارزش‌شناسی نیز تعمیم می‌یابد.<ref>مصباح یزدی، آموزش فلسفه، 1383ش، ج2، ص160.</ref>
در حقیقت نسبی‎‌گرایی معرفتی با نفی ملاک شناخت حقیقی و تمییز آن از شناخت غیر حقیقی، به انکار موجه بودن معرفت پرداخته و معرفت را محصول برخورد ادراک‎‌کننده با جهان خارج می‌‎داند. از این رو به اعتقاد آن‎ها شیئ خارجی بر سیستم ادراکی انسان تاثیر گذاشته و فعل و انفعالات ذهنی را نتیجه می‎‌دهد. در اثر این فعل و انفعالات است که معرفت به وجود می‌‎آید. نتیجه سخن آنان این است که حقیقت و معرفت حقیقی معلول برخورد و تاثیر و تاثر عالم خارج و ذهن بشر است.<ref>مطهری، مرتضی؛ اصول فلسفه و روش رئاليسم در مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى، قم: صدرا، چاپ هشتم، 1372؛ج‏6، ص 174.</ref> طبق این دیدگاه است که معرفت- شناسي فمينيستي براساس اين مبنا بیان می‌‎دارد كه [[جنس]] و [[جنسيت]] كه از عوارض جسم و روحيات و نقش‌هاي اجتماعي [[زن]] و [[مرد]] است، مي‌‎تواند معرفت را تحت‎‌تأثير قرار دهد و به همين جهت معرفت مردانه و معرفت زنانه با يكديگر تفاوت مبنايي دارند. به عنوان نمونه [[فمینیسم اسلامی]] درصدد خوانش دوباره‌‎ی منابع چهارگانه‌‎ی دین اسلام است و بر این باور است که برداشت‌‎ها و اجتهادهای مردانه، سبب قرائت‌های ناقص و یک جانبه‌ای از متون مقدس شده است. در‎حالی‎که اگر این قرائت با نگاهی زنانه بازبینی شود، ممکن است احکام ‎ متفاوتی از آن استخراج گردد.


نقدی که به نسبیت‎‌گرایی فمینیسم وارد است این است که ادعای نسبی بودن همه شناخت‌ها، خود یک قضیه مطلق و کلی و دائمی است بنابراین حداقل یک شناخت مطلق اتفاق افتاده است. و اگر مدعی شوند که این قضیه هم نسبی است، پس دلالت بر مدعای آن‎ها نمی‎‌کند. یعنی در بعضی موارد صحیح نیست پس قضیه مطلق و دائمی وجود دارد.<ref>مصباح یزدی، محمدتقی؛ آموزش فلسفه؛ تهران: امیرکبیر، چاپ چهارم، 1383؛ ج2؛ ص 160.</ref>
فارغ از نقد کلی نسبیت می‎‌توان به این نکته اشاره کرد که همه انسان‎‌ها حداقل با علم حضوری در درون خود حقایقی را به صورت مطلق درک می‎‌کنند. در دایره علوم حصولی نیز بسیاری از حقایق مطلق وجود دارند که همگان به آن اذعان دارند مانند وجود هستی و اصل وجود انسان. در میان سایر حقایق نیز می‎‌توان موارد بسیاری را یافت که فارغ از [[جنسیت]]، نژاد و طبقات اجتماعی و... ثابت بوده و در برخورد با فاعل شناسا تغییری در آن‎ها رخ نمی‎د‌هد.
با توجه به نقدهای وارد شده بر نسبیت معرفت‌‎شناسی، می‎‌توان ایرادات وارده بر دیدگاه تفاوت معرفت [[زنانه]] و مردانه و هم‌چنین بطلان تفوق معرفت زنانه بر معرفت [[مردانه]] را نیز استنتاج کرد. از این رو نمی‎‌توان گفت صرفا به دلیل [[جنسیت]] متفاوت، [[زنان]] برداشت متفاوتی از حقیقت داشته و یا حقیقت با برداشت‎‌ها زنانه تفاوت پیدا خواهد کرد. همچنین طبق این نقد، دیگر تفاوتی وجود ندارد تا یک دیدگاه بر سایر دیدگاه‎‌ها برتری پیدا کند. علاوه بر آن در صورتی که تفاوت معرفت زنانه و مردانه پذیرفته شود، دلیلی بر برتری معرفت زنانه وجود نداشته و این ادعا مستند به استدلال متقنی نیست. زیرا در حاشیه فعالیت‎‌ها، اجتماعی بودن و عدم بهره‌مندی از نظام اجتماعی و حتی فعالیت بیشتر برای تولید کالا نمی‎‌تواند دلیلی بر برتری در معرفت‎‌شناسی زنان باشد. در صورتی که این مطلب نیز پذیرفته شود، شمول آن بر همه [[زنان]] مورد خدشه و اشکال است. این نکته حائز اهمیت است که نقدهای نسبی‎‌گرایی که در معرفت‌‎شناسی فمینیسم بیان گردید در حوزه نسبی‎‎‌گرایی هستی‎‌شناسی و ارزش‎‌شناسی نیز وارد است.
==آثار ==
==آثار ==
سیر فکری و آثار ساندرا هاردینگ، فیلسوف علم و نظریه‌پرداز فمینیست، در قالب چند اثر کلیدی قابل ردیابی است که هر یک مرحله‌ای از بسط دیدگاه‌های او را نشان می‌دهند. کار جدی او با مشارکت در گردآوری و تدوین کتاب «کشف واقعیت» (۱۹۸۳م) آغاز شد که به بررسی چشماندازهای فمینیستی در علوم می‌پرداخت. سپس در «مسئله علم در فمینیسم» (۱۹۸۶م) به شکلی نظام‌مند سه رهیافت عمده فمینیستی به علم را معرفی و تحلیل کرد. اوج تکوین نظریه شخصی او در «علم چه کسی؟ شناخت چه کسی؟ (۱۹۹۱) نمایان شد، جایی که مفهوم محوری «عینیت نیرومند» را در تقابل با «عینیت ضعیف» سنتی مطرح و از نظریه دیدگاه فمینیستی دفاع کرد. تحول نهایی اندیشه او به سمت تأکید بر چندفرهنگ‌گرایی و مواضع شناختی گروه‌های کاملاً حاشیه‌نشین، در کتاب **«آیا علم چندفرهنگی است؟ (۱۹۹۸) تبلور یافت. مقالات مهم او در دهه ۱۹۹۰، به‌ویژه در سال‌های ۱۹۹۳ و ۱۹۹۷، نیز به تبیین و رفع سوءتفاهم‌ها درباره نظریه دیدگاه و عینیت نیرومند اختصاص داشتند. مجموعه این آثار، مسیری تکاملی از نقد علم مبتنی بر جنسیت تا بسط یک شناخت‌شناسی اجتماعی رادیکال و فراگیر را ترسیم می‌کنند.
سیر فکری و آثار ساندرا هاردینگ، فیلسوف علم و نظریه‌پرداز فمینیست، در قالب چند اثر کلیدی قابل ردیابی است که هر یک مرحله‌ای از بسط دیدگاه‌های او را نشان می‌دهند. کار جدی او با مشارکت در گردآوری و تدوین کتاب «کشف واقعیت» (۱۹۸۳م) آغاز شد که به بررسی چشماندازهای فمینیستی در علوم می‌پرداخت. سپس در «مسئله علم در فمینیسم» (۱۹۸۶م) به شکلی نظام‌مند سه رهیافت عمده فمینیستی به علم را معرفی و تحلیل کرد. اوج تکوین نظریه شخصی او در «علم چه کسی؟ شناخت چه کسی؟ (۱۹۹۱) نمایان شد، جایی که مفهوم محوری «عینیت نیرومند» را در تقابل با «عینیت ضعیف» سنتی مطرح و از نظریه دیدگاه فمینیستی دفاع کرد. تحول نهایی اندیشه او به سمت تأکید بر چندفرهنگ‌گرایی و مواضع شناختی گروه‌های کاملاً حاشیه‌نشین، در کتاب **«آیا علم چندفرهنگی است؟ (۱۹۹۸) تبلور یافت. مقالات مهم او در دهه ۱۹۹۰، به‌ویژه در سال‌های ۱۹۹۳ و ۱۹۹۷، نیز به تبیین و رفع سوءتفاهم‌ها درباره نظریه دیدگاه و عینیت نیرومند اختصاص داشتند. مجموعه این آثار، مسیری تکاملی از نقد علم مبتنی بر جنسیت تا بسط یک شناخت‌شناسی اجتماعی رادیکال و فراگیر را ترسیم می‌کنند.