حبیب الله نجفی (بحث | مشارکت‌ها)
حبیب الله نجفی (بحث | مشارکت‌ها)
خط ۳۷: خط ۳۷:
یکی از مؤلفه‌های روشی الحبری در فهم قرآن، رویکرد اصالح تدریجی است. وی حقایق قرآنی را هم مطلق و هم دیالکتیک می‌داند؛ مطلق از آن رو که کلام خداست و دیالکتیک به دلیل ماهیت تدریجی پیشرفت فهم بشر. بسیاری از تغییرات اجتماعی در قرآن به مرور زمان صورت گرفته است. برای نمونه، ممنوعیت شراب در سه مرحله نازل شد. همچنین برده‌داری که در آن زمان رواج گسترده داشت، نمی‌توانست یکباره لغو شود، بلکه قرآن با احکام تدریجی زمینه ریشه‌کنی آن را فراهم کرد.
یکی از مؤلفه‌های روشی الحبری در فهم قرآن، رویکرد اصالح تدریجی است. وی حقایق قرآنی را هم مطلق و هم دیالکتیک می‌داند؛ مطلق از آن رو که کلام خداست و دیالکتیک به دلیل ماهیت تدریجی پیشرفت فهم بشر. بسیاری از تغییرات اجتماعی در قرآن به مرور زمان صورت گرفته است. برای نمونه، ممنوعیت شراب در سه مرحله نازل شد. همچنین برده‌داری که در آن زمان رواج گسترده داشت، نمی‌توانست یکباره لغو شود، بلکه قرآن با احکام تدریجی زمینه ریشه‌کنی آن را فراهم کرد.


به باور الحبری، تغییر تدریجی گرچه بلندمدت است، اما پایدارتر از تغییرات اجباری و ناگهانی بوده و آسیب کمتری دارد. وی تأکید می‌کند اجتهاد در این زمینه نیازمند دانش گسترده به قرآن و سنت و نیز رعایت تقواست.
به باور الحبری، تغییر تدریجی گرچه بلندمدت است، اما پایدارتر از تغییرات اجباری و ناگهانی بوده و آسیب کمتری دارد. وی تأکید می‌کند اجتهاد در این زمینه نیازمند دانش گسترده به قرآن و سنت و نیز رعایت تقواست.<ref>هدایت‌زاده دیگران، «نگرش فمینیستی عزیزه الحبری به آیات قرآن با تأكید بر مسأله ضرب زنان»، 1399ش، ص100-102.</ref>


=== بسترمندسازی تاریخی ===
=== بسترمندسازی تاریخی ===
الحبری بر لزوم توجه به بستر تاریخی عصر نزول تأکید دارد. به باور وی، برای فهم برخی احکام قرآنی مانند حکم ضرب زنان، باید شرایط فرهنگی آن دوره را در نظر گرفت. مردان عصر جاهلی رفتار خشنی با زنان داشتند و این فرهنگ را به دوره اسلامی نیز منتقل کرده بودند. از این رو، طرح موضوع ضرب در قرآن به معنای تأیید آن نبوده، بلکه محدود کردن آن در بستر تاریخی خود بوده است.
الحبری بر لزوم توجه به بستر تاریخی عصر نزول تأکید دارد. به باور وی، برای فهم برخی احکام قرآنی مانند حکم ضرب زنان، باید شرایط فرهنگی آن دوره را در نظر گرفت. مردان عصر جاهلی رفتار خشنی با زنان داشتند و این فرهنگ را به دوره اسلامی نیز منتقل کرده بودند. از این رو، طرح موضوع ضرب در قرآن به معنای تأیید آن نبوده، بلکه محدود کردن آن در بستر تاریخی خود بوده است.<ref>al-Hibri, 2003, p207-208.</ref>


== تفسیر آیه ضرب از دیدگاه الحبری ==
== تفسیر آیه ضرب از دیدگاه الحبری ==
الحبری در تفسیر آیه ۳۴ سوره نساء از هر دو مؤلفه روشی خود استفاده می‌کند. وی ابتدا شأن نزول آیه را بیان می‌کند که پیامبر به مردی که همسرش را می‌زد، حق قصاص داد، اما آن مرد اعتراض کرد و آیه نازل شد.
الحبری در تفسیر آیه ۳۴ سوره نساء از هر دو مؤلفه روشی خود استفاده می‌کند. وی ابتدا شأن نزول آیه را بیان می‌کند که پیامبر به مردی که همسرش را می‌زد، حق قصاص داد، اما آن مرد اعتراض کرد و آیه نازل شد.


به باور الحبری، هدف قرآن از طرح ضرب، محدود کردن این سنت جاهلی بوده است. وی استدلال می‌کند که قرآن در گام نخست، ضرب را به حالت خاص نشوز محدود کرد. او با تحلیل لغوی و استناد به خطبه پیامبر و آیات دیگر، نشوز را به معنای زنا تفسیر می‌کند. بدین ترتیب، ضرب تنها در صورت ارتکاب زنا و پس از ناکارآمدی موعظه و ترک بستر مجاز می‌شود.
به باور الحبری، هدف قرآن از طرح ضرب، محدود کردن این سنت جاهلی بوده است. وی استدلال می‌کند که قرآن در گام نخست، ضرب را به حالت خاص نشوز محدود کرد. او با تحلیل لغوی و استناد به خطبه پیامبر و آیات دیگر، نشوز را به‌معنای زنا تفسیر می‌کند. بدین ترتیب، ضرب تنها در صورت ارتکاب زنا و پس از ناکارآمدی موعظه و ترک بستر مجاز می‌شود.


در گام دوم، الحبری ضرب را به عملی نمادین و غیرخشن تقلیل می‌دهد. با استناد به داستان حضرت ایوب که مأمور شد با دسته‌ای گندم همسرش را بزند تا به سوگند خود وفا کند اما آسیبی نرساند، و نیز با توجه به روایات نبوی که ضرب باید با ابزار سبک و بدون آسیب باشد، نتیجه می‌گیرد که ضرب قرآنی با خشونت خانگی تفاوت اساسی دارد. همچنین سیاق آیه که پس از ضرب به راهکار داوری خانوادگی اشاره می‌کند، نشان می‌دهد ضرب نباید مشکلی ایجاد کند که با وساطت قابل حل نباشد.
در گام دوم، الحبری ضرب را به عملی نمادین و غیرخشن تقلیل می‌دهد. با استناد به داستان حضرت ایوب که مأمور شد با دسته‌ای گندم همسرش را بزند تا به سوگند خود وفا کند اما آسیبی نرساند، و نیز با توجه به روایات نبوی که ضرب باید با ابزار سبک و بدون آسیب باشد، نتیجه می‌گیرد که ضرب قرآنی با خشونت خانگی تفاوت اساسی دارد. همچنین سیاق آیه که پس از ضرب به راهکار داوری خانوادگی اشاره می‌کند، نشان می‌دهد ضرب نباید مشکلی ایجاد کند که با وساطت قابل حل نباشد.


در گام سوم، الحبری به مدل آرمانی قرآن اشاره می‌کند که روابط زناشویی را بر اساس آرامش، مودت و رحمت بنا نهاده است. حتی در صورت جدایی، قرآن الگوی طلاق را با نیکی و احسان معرفی می‌کند. به این ترتیب، قرآن ضمن محدود کردن تدریجی سنت جاهلی، مسلمانان را به سوی الگوی برتر روابط انسانی سوق داده است.<ref>هدایت‌زاده و دیگران، «نگرش فمینیستی عزیزه الحبری به آیات قرآن با تأكید بر مسأله ضرب زنان»، 1399ش، ص100-102.</ref>
در گام سوم، الحبری به مدل آرمانی قرآن اشاره می‌کند که روابط زناشویی را بر اساس آرامش، مودت و رحمت بنا نهاده است. حتی در صورت جدایی، قرآن الگوی طلاق را با نیکی و احسان معرفی می‌کند. به این ترتیب، قرآن ضمن محدود کردن تدریجی سنت جاهلی، مسلمانان را به سوی الگوی برتر روابط انسانی سوق داده است.<ref>هدایت‌زاده و دیگران، «نگرش فمینیستی عزیزه الحبری به آیات قرآن با تأكید بر مسأله ضرب زنان»، 1399ش، ص103-107.</ref>


== انتقاد به الحبری پیرامون معنای نشوز ==
== انتقاد به دیدگاه الحبری درباره معنای نشوز ==
دیدگاه عزیزه الحبری درباره تفسیر «نشوز» به‌معنای زنای اثبات‌شده، با نقدهایی روبه‌رو شده است که اعتبار این برداشت را محل تردید قرار می‌دهد.
دیدگاه عزیزه الحبری درباره تفسیر «نشوز» به‌معنای زنای اثبات‌شده، با نقدهایی روبه‌رو شده است که اعتبار این برداشت را محل تردید قرار می‌دهد.


نخست آنکه این تفسیر با شأن نزولی که خود او نقل می‌کند سازگار نیست. در آن گزارش، پیامبر مردی را که همسرش را زده بود سرزنش کرد و حتی حکم به قصاص داد. اگر نشوز به معنای زنای محصنه باشد، انتظار می‌رود واکنش پیامبر متوجه جرم سنگین زن باشد، نه محکومیت شوهر. این ناسازگاری پرسش‌برانگیز است.
* این تفسیر با شأن نزولی که خود او نقل می‌کند سازگار نیست. در آن گزارش، پیامبر مردی را که همسرش را زده بود سرزنش کرد و حتی حکم به قصاص داد. اگر نشوز به معنای زنای محصنه باشد، انتظار می‌رود واکنش پیامبر متوجه جرم سنگین زن باشد، نه محکومیت شوهر. این ناسازگاری پرسش‌برانگیز است.
 
* روایاتی که کیفیت «ضرب» را بسیار خفیف و غیرآسیب‌زا توصیف می‌کنند، با فرض ارتکاب زنای محصنه تناسبی ندارند. افزون بر این، در فقه اسلامی مجازات زنا با شرایط اثبات خاص، در صلاحیت حاکم شرع است و نه همسر؛ بنابراین سپردن واکنش به شوهر با ماهیت آن جرم همخوانی ندارد.
دوم، روایاتی که کیفیت «ضرب» را بسیار خفیف و غیرآسیب‌زا توصیف می‌کنند، با فرض ارتکاب زنای محصنه تناسبی ندارند. افزون بر این، در فقه اسلامی مجازات زنا با شرایط اثبات خاص، در صلاحیت حاکم شرع است و نه همسر؛ بنابراین سپردن واکنش به شوهر با ماهیت آن جرم همخوانی ندارد.
* از منظر لغوی نیز شواهد معتبری برای تفسیر نشوز به معنای زنا ارائه نشده است. منابع مهم لغت عرب چنین معنایی را برای این واژه ذکر نکرده‌اند و استناد مشخصی نیز برای این برداشت ارائه نشده است.
 
* کاربرد دیگر واژه نشوز در همان سوره، در مورد بیم زن از نشوز یا اعراض شوهر، نشان می‌دهد که این واژه بیشتر به‌معنای سرکشی یا ناسازگاری در روابط زناشویی است. هم‌نشینی آن با «اعراض» نیز قرابت معنایی این دو را تقویت می‌کند و با معنای زنا فاصله دارد.
سوم، از منظر لغوی نیز شواهد معتبری برای تفسیر نشوز به معنای زنا ارائه نشده است. منابع مهم لغت عرب چنین معنایی را برای این واژه ذکر نکرده‌اند و استناد مشخصی نیز برای این برداشت ارائه نشده است.
* تفسیر محدود از تعابیری چون «زنان صالح» و «نگهبانان در غیاب» به‌معنای صرفاً حفظ پاکدامنی، با تنوع دیدگاه‌های تفسیری سازگار نیست. مفسران این عبارات را ناظر به جنبه‌هایی مانند حفظ اسرار خانوادگی یا پاسداری از اموال نیز دانسته‌اند.<ref>مکارم شیرازی،  تفسیر نمونه، 1374ش ج3، ص371.</ref>
 
* استناد به آیاتی که درباره ارتکاب فاحشه و لزوم شهادت چهار شاهد سخن می‌گویند، با توجه به تفاوت آشکار مجازات‌ها، دچار تعارض است. در آن آیات، مجازاتی سنگین و رسمی مطرح شده، در حالی که در روایات مربوط به آیه ۳۴، تنها جدایی در بستر و ضرب غیرآسیب‌زا ذکر شده است. این تفاوت نشان می‌دهد که موضوع دو حکم یکسان نیست.<ref>هدایت‌زاده و دیگران، «نگرش فمینیستی عزیزه الحبری به آیات قرآن با تأكید بر مسأله ضرب زنان»، 1399ش، ص107-108.</ref>
چهارم، کاربرد دیگر واژه نشوز در همان سوره، در مورد بیم زن از نشوز یا اعراض شوهر، نشان می‌دهد که این واژه بیشتر به معنای سرکشی یا ناسازگاری در روابط زناشویی است. هم‌نشینی آن با «اعراض» نیز قرابت معنایی این دو را تقویت می‌کند و با معنای زنا فاصله دارد.
 
پنجم، تفسیر محدود از تعابیری چون «زنان صالح» و «نگهبانان در غیاب» به معنای صرفاً حفظ پاکدامنی، با تنوع دیدگاه‌های تفسیری سازگار نیست. مفسران این عبارات را ناظر به جنبه‌هایی مانند حفظ اسرار خانوادگی یا پاسداری از اموال نیز دانسته‌اند؛ بنابراین انحصار آن در مسئله زنا موجه به نظر نمی‌رسد.
 
ششم، استناد به آیاتی که درباره ارتکاب فاحشه و لزوم شهادت چهار شاهد سخن می‌گویند، با توجه به تفاوت آشکار مجازات‌ها، دچار تعارض است. در آن آیات، مجازاتی سنگین و رسمی مطرح شده، در حالی که در روایات مربوط به آیه ۳۴، تنها جدایی در بستر و ضرب غیرآسیب‌زا ذکر شده است. این تفاوت نشان می‌دهد که موضوع دو حکم یکسان نیست.
 
برآیند این نقدها آن است که تفسیر نشوز به معنای زنای محصنه با دشواری‌های جدی لغوی، روایی و تفسیری مواجه است و پذیرش آن نیازمند ادله‌ای استوارتر از آنچه ارائه شده است.


==آثار==
==آثار==
خط ۸۱: خط ۷۴:
*بدره، محسن و دیگران، «چشم‌انداز جریان موسوم به "فمینیسم اسلامی" به بازنگری فقه سنّی؛ کاوش تطبیقی دیدگاه‌های عزیزه الحبری و کشیا علی»، مجلۀ زن در فرهنگ و هنر، شمارۀ 3، 1394ش،
*بدره، محسن و دیگران، «چشم‌انداز جریان موسوم به "فمینیسم اسلامی" به بازنگری فقه سنّی؛ کاوش تطبیقی دیدگاه‌های عزیزه الحبری و کشیا علی»، مجلۀ زن در فرهنگ و هنر، شمارۀ 3، 1394ش،
*«Azizah Al-Hibri»، سایت دانشگاه ریچموند، تاریخ بازدید: 18 بهمن 1401ش.
*«Azizah Al-Hibri»، سایت دانشگاه ریچموند، تاریخ بازدید: 18 بهمن 1401ش.
*مکارم شیرازی، ناصر، تفسری نمونه، تهران،دار الكتب اسلامیه،، 1374ش.
*هدایت زاده، محمدصادق و دیگران، «نگرش فمينيستی عزيزه الحبری به آيات قرآن با تأکيد بر مسأله ضرب زنان»، فصلنامه کتاب قیم، شماره 22 ،سال دهم، بهار و تابستان 1399ش.
*هدایت زاده، محمدصادق و دیگران، «نگرش فمينيستی عزيزه الحبری به آيات قرآن با تأکيد بر مسأله ضرب زنان»، فصلنامه کتاب قیم، شماره 22 ،سال دهم، بهار و تابستان 1399ش.
Al-Hibri, Azizah; “Quranic Foundation of the Rights of Muslim”; Women in the Twenty First Century, Women in Indonesian Society: Access, Empowerment and Opportunity (Sunan Kalijaga Press, Yogiyakarta 2002), 3-26, 2002.
Al-Hibri, Azizah; “An Islamic Perspective on Domestic Violence”, Fordham International Law Journal, 27, 1, 195-224, 2003.
Al-Hibri, Azizah; “the nature of Islamic marriage; sacramental, covenantal, or contractual?”; In Convenant marriage in comparative perspective, UK, Cambridge: William B. Erdmans Publishing Company, 2005.