بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۷۹: خط ۱۷۹:
هخامنشیان در مواجهه با مردم عادی، بیشتر از ساختارهای موجود محلی استفاده می‌کردند. آنان زبان، نوشتار و آداب محلی را برنمی‌انداختند و به رعایا اجازه می‌دادند بر پایهٔ سنت‌های خود زندگی کنند. خراج، هرچند سنگین، بر اساس توان اقتصادی استان‌ها تعیین می‌شد. با این حال، گزارش مورخان از ارسال روزانهٔ مقدار معینی نقره برای شاه، نشان از بار سنگین هزینه‌های دربار بر دوش مردم دارد.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۹، ۱۰۷.</ref>
هخامنشیان در مواجهه با مردم عادی، بیشتر از ساختارهای موجود محلی استفاده می‌کردند. آنان زبان، نوشتار و آداب محلی را برنمی‌انداختند و به رعایا اجازه می‌دادند بر پایهٔ سنت‌های خود زندگی کنند. خراج، هرچند سنگین، بر اساس توان اقتصادی استان‌ها تعیین می‌شد. با این حال، گزارش مورخان از ارسال روزانهٔ مقدار معینی نقره برای شاه، نشان از بار سنگین هزینه‌های دربار بر دوش مردم دارد.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۹، ۱۰۷.</ref>


شاهان هخامنشی ساتراپ‌ها را بیشتر از پارسیان برمی‌گزیدند، در سطوح پایین‌تر از اشراف محلی و کاتبان بومی برای اجرای امور استفاده می‌کردند. در کتیبه بیستون داریوش اول از اتکای خود بر اهالی پارس و ماد و دیگر مردمان به عنوان همراهان و یاوران، در سرکوب شورشیان و تثبیت پادشاهی یاد شده است.<ref>[[رالینسن و بهرامی، «کهن‌ترین برگردان فارسی کتیبه بیستون، ۱۳۸۸ش، ص۱۰۵.]]</ref>
شاهان هخامنشی ساتراپ‌ها را بیشتر از پارسیان برمی‌گزیدند، در سطوح پایین‌تر از اشراف محلی و کاتبان بومی برای اجرای امور استفاده می‌کردند. در کتیبه بیستون داریوش اول از اتکای خود بر اهالی پارس و ماد و دیگر مردمان به عنوان همراهان و یاوران، در سرکوب شورشیان و تثبیت پادشاهی یاد شده است.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/758045 رالینسن و بهرامی، «کهن‌ترین برگردان فارسی کتیبه بیستون، ۱۳۸۸ش، ص۱۰۵.]</ref>


در رأس نخبگان، خاندان‌های بزرگ پارسی (چون هفت خاندان معروف) بودند. واگذاری مناصب عالیه به آنان و حضورشان در شورای سلطنتی (به گزارش هرودوت) نوعی مشارکت نخبگان در قدرت بود.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۵.</ref> با این حال، همین خاندان‌ها گاهی رقیب شاه می‌شدند و رویدادهایی چون قتل اردشیر سوم را رقم می‌زدند.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۱۶۵، ۱۱۸۳، ۱۱۸۹.</ref><ref group="دیدگاه">منبع؟</ref>
در رأس نخبگان، خاندان‌های بزرگ پارسی (چون هفت خاندان معروف) بودند. واگذاری مناصب عالیه به آنان و حضورشان در شورای سلطنتی (به گزارش هرودوت) نوعی مشارکت نخبگان در قدرت بود.<ref>گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۵.</ref> با این حال، همین خاندان‌ها گاهی رقیب شاه می‌شدند و رویدادهایی چون قتل اردشیر سوم را رقم می‌زدند.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۱۶۵، ۱۱۸۳، ۱۱۸۹.</ref><ref group="دیدگاه">منبع؟</ref>
خط ۱۸۵: خط ۱۸۵:
احترام به آیین‌های محلی از راهبردهای مشروعیت‌بخش بود. کوروش پس از فتح بابل، معابد بازسازی‌نشدهٔ نبونعید را مرمت کرد<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۳۸۶–۳۸۷.</ref> و یهودیان را آزاد ساخت.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۱۹۸.</ref> کمبوجیه نیز در مصر عنوان فرعونی گرفت و آیین مصری را به جای آورد.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۷۵.</ref> این سیاستِ «تساهل دینی» مقاومت مغلوبان را می‌کاست و شاه را در چشم رعایا مشروع می‌ساخت.<ref>[https://sid.ir/paper/148812/fa#downloadbottom قائم‌مقامی، «بررسی سیاست دینی هخامنشیان بر اساس کتیبه‌ها»، ۱۳۸۹ش، ص۸۵ و ۸۹.]</ref><ref group="دیدگاه">منبع؟</ref>
احترام به آیین‌های محلی از راهبردهای مشروعیت‌بخش بود. کوروش پس از فتح بابل، معابد بازسازی‌نشدهٔ نبونعید را مرمت کرد<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۳۸۶–۳۸۷.</ref> و یهودیان را آزاد ساخت.<ref>سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۱۹۸.</ref> کمبوجیه نیز در مصر عنوان فرعونی گرفت و آیین مصری را به جای آورد.<ref>پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۷۵.</ref> این سیاستِ «تساهل دینی» مقاومت مغلوبان را می‌کاست و شاه را در چشم رعایا مشروع می‌ساخت.<ref>[https://sid.ir/paper/148812/fa#downloadbottom قائم‌مقامی، «بررسی سیاست دینی هخامنشیان بر اساس کتیبه‌ها»، ۱۳۸۹ش، ص۸۵ و ۸۹.]</ref><ref group="دیدگاه">منبع؟</ref>


دربارهٔ دین رسمی هخامنشیان میان پژوهشگران اختلاف است. بسیاری بر این باورند که آنان آیین زرتشتی را با درجاتی از تحول پذیرفته بودند. اهورامزدا در کتیبه‌های داریوش و جانشینانش به‌عنوان تنها خدایی که پادشاهی را به شاه می‌بخشد، ستایش شده، اما نام امشاسپندان در کتیبه‌ها دیده نمی‌شود. برخی پژوهشگران معاصر بر آنند که دین هخامنشیان زرتشتی‌گری خاص بود، نه آیین اوستایی متأخر.<ref>کریمان، قصران (کوهسران)، ۱۳۸۵ش، ج۲، ص۶۰۳؛ گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۰۹.</ref><ref group="دیدگاه">شاید در همین قسمت نقطه ورود خوبی برای اشاره به ذوالقرنین و نقلها درباره او نیز بشود</ref>این خلا اطلاعاتی در منابع مکتوب و نیز ابهام در برخی نمادهای برجای‌مانده از دورهٔ هخامنشی، به شکل‌گیری تفسیرهای متفاوت از هویت تاریخی و حتی اسطوره‌ای شاهان این دودمان نیز انجامیده است. به عنوان نمونه، برخی پژوهشگران جدید با تکیه بر مجسمۀ منسوب به کوروش در پاسارگاد که تاجی شاخ‌مانند بر سر دارد، و نیز توجه به معنای لقب «ذوالقرنین» (صاحب دو شاخ) در سنت‌های تفسیری و تاریخی، او را با کوروش کبیر یکی دانسته‌اند. این دیدگاه در برابر نظریه‌های سنتی‌تری قرار دارد که ذوالقرنین را اسکندر مقدونی<ref>شبانکاره‌ای، ''مجمع الأنساب''. ج1، 1381، ص211.</ref> یا پادشاهانی از یمن می‌دانستند. هرچند هنوز باور به تطابق کوروش و ذوالقرنین قطعیت نیافته، اما نشان‌دهندهٔ تأثیرگذاری ژرف نمادها و شخصیت‌های هخامنشی بر حافظهٔ دینی و تاریخی ملل منطقه است.<ref>حاجی خلیفه، ''ترجمه تقویم التواریخ''، 1376، ص 202.</ref>
دربارهٔ دین رسمی هخامنشیان میان پژوهشگران اختلاف است. بسیاری بر این باورند که آنان آیین زرتشتی را با درجاتی از تحول پذیرفته بودند. اهورامزدا در کتیبه‌های داریوش و جانشینانش به‌عنوان تنها خدایی که پادشاهی را به شاه می‌بخشد، ستایش شده، اما نام امشاسپندان در کتیبه‌ها دیده نمی‌شود. برخی پژوهشگران معاصر بر آنند که دین هخامنشیان زرتشتی‌گری خاص بود، نه آیین اوستایی متأخر.<ref>کریمان، قصران (کوهسران)، ۱۳۸۵ش، ج۲، ص۶۰۳؛ گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۰۹.</ref><ref group="دیدگاه">شاید در همین قسمت نقطه ورود خوبی برای اشاره به ذوالقرنین و نقلها درباره او نیز بشود</ref>این خلا اطلاعاتی در منابع مکتوب و نیز ابهام در برخی نمادهای برجای‌مانده از دورهٔ هخامنشی، به شکل‌گیری تفسیرهای متفاوت از هویت تاریخی و حتی اسطوره‌ای شاهان این دودمان نیز انجامیده است. به عنوان نمونه، برخی پژوهشگران جدید با تکیه بر مجسمۀ منسوب به کوروش در پاسارگاد که تاجی شاخ‌مانند بر سر دارد، و نیز توجه به معنای لقب «ذوالقرنین» (صاحب دو شاخ) در سنت‌های تفسیری و تاریخی، او را با کوروش کبیر یکی دانسته‌اند. این دیدگاه در برابر نظریۀ سنتی‌تری قرار دارد که ذوالقرنین را اسکندر مقدونی<ref>شبانکاره‌ای، ''مجمع الأنساب''. ج1، 1381، ص211.</ref>می‌دانستند. هرچند هنوز باور به تطابق کوروش و ذوالقرنین قطعیت نیافته، اما نشان‌دهندهٔ تأثیرگذاری ژرف نمادها و شخصیت‌های هخامنشی بر حافظهٔ دینی و تاریخی ملل منطقه است.<ref>حاجی خلیفه، ''ترجمه تقویم التواریخ''، 1376، ص 202.</ref>


در سرزمین‌های مغلوب، هخامنشیان از خدایان محلی حمایت می‌کردند. کوروش در استوانهٔ بابل ادعا کرد که مردوک او را برگزیده و نبونعید را به سبب بی‌احترامی به مردوک سرنگون کرده است. در مصر، هخامنشیان به پرستش «آیزیس» و «اوزیریس» احترام می‌گذاشتند. هرچند منابع یونانی از کشته شدن گاو مقدس «آپیس» توسط کمبوجیه سخن گفته‌اند، پژوهشگران امروزی آن را تبلیغات ضد ایرانی می‌دانند. داریوش نیز در کتیبه‌ای از شوش از خدای «آپادانا» یاد کرده که گویا اشاره به معبد مصری دارد.<ref><span lang="en">Finkel, The Cyrus Cylinder, 2013, p. 42-44; Kuhrt, The Persian Empire, 2007, p.70-74, 201; Briant, From Cyrus to Alexander, 2002, p.98-99.</span></ref>
در سرزمین‌های مغلوب، هخامنشیان از خدایان محلی حمایت می‌کردند. کوروش در استوانهٔ بابل ادعا کرد که مردوک او را برگزیده و نبونعید را به سبب بی‌احترامی به مردوک سرنگون کرده است. در مصر، هخامنشیان به پرستش «آیزیس» و «اوزیریس» احترام می‌گذاشتند. هرچند منابع یونانی از کشته شدن گاو مقدس «آپیس» توسط کمبوجیه سخن گفته‌اند، پژوهشگران امروزی آن را تبلیغات ضد ایرانی می‌دانند. داریوش نیز در کتیبه‌ای از شوش از خدای «آپادانا» یاد کرده که گویا اشاره به معبد مصری دارد.<ref><span lang="en">Finkel, The Cyrus Cylinder, 2013, p. 42-44; Kuhrt, The Persian Empire, 2007, p.70-74, 201; Briant, From Cyrus to Alexander, 2002, p.98-99.</span></ref>