بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۴: | خط ۱۴: | ||
جانباللهی، چهل گفتار در مردمشناسی میبد (دفتر دوم و سوم)، ۱۳۸۵ش، ص۶۹.</ref> برخی نیز حلوای سوهان را که از سمنو تهیه میشود، برای اعصاب مفید میدانند.<ref>نیکزاد امیرحسینی، شناخت سرزمین چهارمحال، ج1، ۱۳۵۷ش، ص38.</ref> | جانباللهی، چهل گفتار در مردمشناسی میبد (دفتر دوم و سوم)، ۱۳۸۵ش، ص۶۹.</ref> برخی نیز حلوای سوهان را که از سمنو تهیه میشود، برای اعصاب مفید میدانند.<ref>نیکزاد امیرحسینی، شناخت سرزمین چهارمحال، ج1، ۱۳۵۷ش، ص38.</ref> | ||
==طرز تهیه انواع حلوا== | ==طرز تهیه انواع حلوا== | ||
معروفترین نوع حلوا، «حلوای آرد»، از بههمآمیختن آرد تفت داده شده، روغن، شکر یا عسل و چاشنیهایی همچون گلاب، زعفران و هل تهیه میشود. نوعی دیگر از حلوا به نام «ترحلوا» را با آرد برنج درست میکنند.<ref>شهری، جعفر، طهران قدیم، ج3، ۱۳۷۱ش، ص356.</ref> «حلوای عسلی» را مردم گیلان از آرد برنج، کره و عسل تهیه میکنند.<ref>برومبرژه، «آشپزی در گیلان»، ۱۳۸۷ش، ص۱۲۴.</ref> «حلوا ارده» از دیگر انواع حلواهای معروف بین ایرانیان است که از کنجد درست میشود. «حلوای خرما» نیز از آرد و خرما تهیه میشود. «حلوای گل زرد» از آرد گندم یا برنج یا ترکیبی از هر دو درست میشود. «حلوا شکری» را از ترکیب آرد و پودر شکر تهیه میکنند. «حلوا شیره» از جمله حلواهایی است که مردم سیرجان طبخ نموده و در آن بهجای قند یا شکر از شیره انگور یا دوشاب استفاده میکنند.<ref>مؤیدمحسنی، فرهنگ عامیانۀ سیرجان، ۱۳۸۱ش، ص431 و 432.</ref> مردم ارومیه هم دو نوع حلوای مخصوص دارند به نام «حلوای گردو» و «حلوای هویج» که در طبخ آن از دوشاب و مغز گردو، هویج و شیره انگور استفاده میشود. در میبد «حلوای تَقتَقُک» که شبیه به سوهان است و «حلوای تنترونی» که از کنجد، شیره، رازیانه و هل تهیه میشود، دارند.<ref>انجوی شیرازی، جشنها و آداب و معتقدات زمستان، ج2، ۱۳۵۲-۱۳۵۴ش، ص36 و 38 و 72.</ref> «حلوای نشاسته» را از جوانه گندم تهیه میکنند.<ref>مقدم گلمحمدی، تویسرکان، ج1، ۱۳۷۸ش، ص413 و 414.</ref> «حلوای رنگینک» نیز ترکیبی از خرما، آرد، زنجبیل، دارچین و کنجد است. | معروفترین نوع حلوا، «حلوای آرد»، از بههمآمیختن آرد تفت داده شده، روغن، شکر یا عسل و چاشنیهایی همچون گلاب، زعفران و هل تهیه میشود. نوعی دیگر از حلوا به نام «ترحلوا» را با آرد برنج درست میکنند.<ref>شهری، جعفر، طهران قدیم، ج3، ۱۳۷۱ش، ص356.</ref> «حلوای عسلی» را مردم گیلان از آرد برنج، کره و عسل تهیه میکنند.<ref>برومبرژه، «آشپزی در گیلان»، ۱۳۸۷ش، ص۱۲۴.</ref> «حلوا ارده» از دیگر انواع حلواهای معروف بین ایرانیان است که از کنجد درست میشود. «حلوای خرما» نیز از آرد و خرما تهیه میشود. «حلوای گل زرد» از آرد گندم یا برنج یا ترکیبی از هر دو درست میشود. «حلوا شکری» را از ترکیب آرد و پودر شکر تهیه میکنند. «حلوا شیره» از جمله حلواهایی است که مردم سیرجان طبخ نموده و در آن بهجای قند یا شکر از [[شیره انگور]] یا دوشاب استفاده میکنند.<ref>مؤیدمحسنی، فرهنگ عامیانۀ سیرجان، ۱۳۸۱ش، ص431 و 432.</ref> مردم ارومیه هم دو نوع حلوای مخصوص دارند به نام «حلوای گردو» و «حلوای هویج» که در طبخ آن از دوشاب و مغز گردو، هویج و شیره انگور استفاده میشود. در میبد «حلوای تَقتَقُک» که شبیه به سوهان است و «حلوای تنترونی» که از کنجد، شیره، رازیانه و هل تهیه میشود، دارند.<ref>انجوی شیرازی، جشنها و آداب و معتقدات زمستان، ج2، ۱۳۵۲-۱۳۵۴ش، ص36 و 38 و 72.</ref> «حلوای نشاسته» را از جوانه گندم تهیه میکنند.<ref>مقدم گلمحمدی، تویسرکان، ج1، ۱۳۷۸ش، ص413 و 414.</ref> «حلوای رنگینک» نیز ترکیبی از خرما، آرد، زنجبیل، دارچین و کنجد است. | ||
==حلوا در ادبیات فارسی== | ==حلوا در ادبیات فارسی== | ||
حلوا که درگذشته به نامهای افروشک، آفروشه، آفروشهشاه، گوزینه یا گوزِنَک و شکرینه نیز یاد میشد، از قرنها پیش وارد ادبیات ایران شده و بزرگانی چون ناصرخسرو (شاعر سده 5ق)،<ref>ناصرخسرو، دیوان، ۱۳۶۸ش، ص۱۸۱.</ref> اوحدی مراغهای،<ref>اوحدی مراغهای، دیوان، ۱۳۶۲ش، ص۱۱۷ و ۵۴۲. </ref> خواجوی کرمانی (شاعر سدهی 8ق)،<ref>خواجوی کرمانی، دیوان، ۱۳۷۴ش، ص۴۷۱.</ref> بسحاق اطعمه (شاعر سده 8ق)<ref> بسحاق اطعمه، دیوان، ۱۳۶۰ش، ص۱۲ و ۱۵.</ref> و شاه نعمتالله ولی (شاعر و عارف سده 8-9ق)<ref>شاه نعمتالله ولی، کلیات، ۱۳۳۵ش، ص۳۵ و ۲۳۷.</ref> در اشعار و نوشتههای خود به آن اشاره کردهاند. همچنین واژه حلوا در برخی از کنایات و تمثیلهای ایرانی وارد شده است، از آن جمله: «حلوای کسی را خوردن» کنایه از شاهد مرگ او بودن؛ «حلوا حلوا کردن» کنایه از عزیز و گرامی داشتن کسی؛<ref> [https://www.vajehyab.com/moein/%D8%AD%D9%84%D9%88%D8%A7 معین، فرهنگ فارسی معین، ذیل واژه حلوا.]</ref> «با حلوا حلوا گفتن، دهان شیرین نمیشود» بهمعنای خواستن چیزی در حد حرف و بدون تلاش؛ «بوی حلواش میآید» یعنی مُردنش نزدیک است؛ «حلوای عزا هم زدن» کنایه از کاری بیمزد و بیهوده کردن؛<ref>شهری، قند و نمک، ۱۳۷۰ش، ص۳۱۰. </ref> «حلوا خور» کنایه از کسی که همواره در مراسم عزا و ختم شرکت میکند؛ «میان دعوا، نان و حلوا تقسیم نمیکنند» بهمعنای زیانبار بودن دعوا است؛<ref>علمداری، فرهنگ عامیانۀ دماوند، ۱۳۷۹ش، ص211 و ۲۱۲. </ref> «گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی»،<ref>اخوان، آداب و سنن اجتماعی فین کاشان، ۱۳۷۳ش، ص۱۴۳.</ref> «سیلی نقد بهتر از حلوای نسیه است»،<ref>کاربخش راوری، راور: شهری در حاشیۀ کویر، ۱۳۶۵ش، ص۱۳۳.</ref> «چو یکبار گفتی مگو باز پس، که حلوا چو یکباره خوردند، بس»<ref>شهری، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیـزدهم، ج3، ۱۳۷۸ش، ص750.</ref> و «خر چه داند قدر حلوا و نبات»<ref>علیداد، سیری در هزارهجات، ۱۳۷۲ش، ص۵۲۷.</ref> نیز از دیگر ضربالمثلهای رایج بین ایرانیان است. | حلوا که درگذشته به نامهای افروشک، آفروشه، آفروشهشاه، گوزینه یا گوزِنَک و شکرینه نیز یاد میشد، از قرنها پیش وارد ادبیات ایران شده و بزرگانی چون ناصرخسرو (شاعر سده 5ق)،<ref>ناصرخسرو، دیوان، ۱۳۶۸ش، ص۱۸۱.</ref> اوحدی مراغهای،<ref>اوحدی مراغهای، دیوان، ۱۳۶۲ش، ص۱۱۷ و ۵۴۲. </ref> خواجوی کرمانی (شاعر سدهی 8ق)،<ref>خواجوی کرمانی، دیوان، ۱۳۷۴ش، ص۴۷۱.</ref> بسحاق اطعمه (شاعر سده 8ق)<ref> بسحاق اطعمه، دیوان، ۱۳۶۰ش، ص۱۲ و ۱۵.</ref> و شاه نعمتالله ولی (شاعر و عارف سده 8-9ق)<ref>شاه نعمتالله ولی، کلیات، ۱۳۳۵ش، ص۳۵ و ۲۳۷.</ref> در اشعار و نوشتههای خود به آن اشاره کردهاند. همچنین واژه حلوا در برخی از کنایات و تمثیلهای ایرانی وارد شده است، از آن جمله: «حلوای کسی را خوردن» کنایه از شاهد مرگ او بودن؛ «حلوا حلوا کردن» کنایه از عزیز و گرامی داشتن کسی؛<ref> [https://www.vajehyab.com/moein/%D8%AD%D9%84%D9%88%D8%A7 معین، فرهنگ فارسی معین، ذیل واژه حلوا.]</ref> «با حلوا حلوا گفتن، دهان شیرین نمیشود» بهمعنای خواستن چیزی در حد حرف و بدون تلاش؛ «بوی حلواش میآید» یعنی مُردنش نزدیک است؛ «حلوای عزا هم زدن» کنایه از کاری بیمزد و بیهوده کردن؛<ref>شهری، قند و نمک، ۱۳۷۰ش، ص۳۱۰. </ref> «حلوا خور» کنایه از کسی که همواره در مراسم عزا و ختم شرکت میکند؛ «میان دعوا، نان و حلوا تقسیم نمیکنند» بهمعنای زیانبار بودن دعوا است؛<ref>علمداری، فرهنگ عامیانۀ دماوند، ۱۳۷۹ش، ص211 و ۲۱۲. </ref> «گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی»،<ref>اخوان، آداب و سنن اجتماعی فین کاشان، ۱۳۷۳ش، ص۱۴۳.</ref> «سیلی نقد بهتر از حلوای نسیه است»،<ref>کاربخش راوری، راور: شهری در حاشیۀ کویر، ۱۳۶۵ش، ص۱۳۳.</ref> «چو یکبار گفتی مگو باز پس، که حلوا چو یکباره خوردند، بس»<ref>شهری، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیـزدهم، ج3، ۱۳۷۸ش، ص750.</ref> و «خر چه داند قدر حلوا و نبات»<ref>علیداد، سیری در هزارهجات، ۱۳۷۲ش، ص۵۲۷.</ref> نیز از دیگر ضربالمثلهای رایج بین ایرانیان است. | ||