حانیه کلهر (بحث | مشارکتها) صفحهای تازه حاوی «<big>'''خرمنکوبی'''</big>؛ جدا کردن کاه از غلات درو شده. خَرمَن به تودهای از غلات گفته میشود که هنوز کوبیده نشده و کاه آن جدا نشده است.<ref>[https://www.vajehyab.com/moein/خرمن معین، فرهنگ فارسی، ذیل واژه خرمن.]</ref> سنگسریها به خرمن آش،<ref>آذرلی، فرهنگ واژگان گو...» ایجاد کرد |
|||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
در گیلان درزها (۲۴ مشت برنج) را روی چهارپایه بلندی که «کندوج» نامیده میشود، انبار میکنند تا در زمان موعد، خرمنکوبی شوند.<ref>سادات اشکوری، «گذری در شالیزارهای گیلان»، ۱۳۵۱ش، ص۴۲.</ref> در الاشت، غلات را روی درخت یا نفار قرار میدهند تا زمان خرمنکوبی آنها فرا رسد.<ref>پهلوان، فرهنگ عامه الاشت، ۱۳۸۵ش، ص۱۹۴.</ref> برخی، خوشههای گندم را روی زمین خرمنجا، انبار کرده و روی هم تلنبار میکنند. خوشهها به صورت عمودی روی زمین قرار میگیرند.<ref>عزیزی، تاریخ و فرهنگ شهربابک، ۱۳۸۳ش، ص۴۱۲.</ref> مردم ایل پاپی (از کوچنشینان شمال غربی ایران) خوشههای گندم را دایرهای شکل میچینند. آنها انتهای ساقه را درون دایره و خوشهها را به سمت خارج قرار میدهند.<ref>فیلبرگ، ایل پاپی، ۱۳۶۹ش، ص۱۴۷.</ref> | در گیلان درزها (۲۴ مشت برنج) را روی چهارپایه بلندی که «کندوج» نامیده میشود، انبار میکنند تا در زمان موعد، خرمنکوبی شوند.<ref>سادات اشکوری، «گذری در شالیزارهای گیلان»، ۱۳۵۱ش، ص۴۲.</ref> در الاشت، غلات را روی درخت یا نفار قرار میدهند تا زمان خرمنکوبی آنها فرا رسد.<ref>پهلوان، فرهنگ عامه الاشت، ۱۳۸۵ش، ص۱۹۴.</ref> برخی، خوشههای گندم را روی زمین خرمنجا، انبار کرده و روی هم تلنبار میکنند. خوشهها به صورت عمودی روی زمین قرار میگیرند.<ref>عزیزی، تاریخ و فرهنگ شهربابک، ۱۳۸۳ش، ص۴۱۲.</ref> مردم ایل پاپی (از کوچنشینان شمال غربی ایران) خوشههای گندم را دایرهای شکل میچینند. آنها انتهای ساقه را درون دایره و خوشهها را به سمت خارج قرار میدهند.<ref>فیلبرگ، ایل پاپی، ۱۳۶۹ش، ص۱۴۷.</ref> | ||
==خرمنکشی== | ==خرمنکشی== | ||
زمانی که گندمها خشک میشوند، زمان تقسیم و وزنکشی آنها شده که به آن خرمنکشی میگویند. مردم تایباد و باخرز، با حضور روحانی محل، خرمنکشی را انجام میدهند. او با تلاوت قرآن و دعا خرمنکشی را اغاز میکند. ابتدا سهم فقرا و حق الله جدا میشود. سپس روی خرمن نمک قرار داده و اسپند دود میکنند. شخصی رو به قبله نشسته و گندمها را به صورت الله یک، الله دو و ادامه شمارش، پیمانه میکند.<ref>مشایخی، فرهنگ مردم تایباد و باخرز، ۱۳۸۸ش، ص۶۱.</ref> | زمانی که گندمها خشک میشوند، زمان تقسیم و وزنکشی آنها شده که به آن خرمنکشی میگویند. مردم [[تایباد]] و باخرز، با حضور روحانی محل، خرمنکشی را انجام میدهند. او با تلاوت قرآن و دعا خرمنکشی را اغاز میکند. ابتدا سهم فقرا و حق الله جدا میشود. سپس روی خرمن نمک قرار داده و اسپند دود میکنند. شخصی رو به قبله نشسته و گندمها را به صورت الله یک، الله دو و ادامه شمارش، پیمانه میکند.<ref>مشایخی، فرهنگ مردم تایباد و باخرز، ۱۳۸۸ش، ص۶۱.</ref> | ||
==مراحل خرمنکوبی== | ==مراحل خرمنکوبی== | ||
پس از خرمنکردن (آماده کردن خوشهها)، خرمنکوبی آغاز میشود. خرمنکوبی در ایران بهوسیله خرمنکوب چوبی،<ref>وولف، صنایع دستی کهن ایران، ۱۳۸۸ش، ص۲۴۵.</ref> چوم کوزل، کوزل کو،<ref>ارشادی، فرهنگ بختیاری، ۱۳۸۸ش، ص۵۶۷.</ref> تاله کش،<ref>آزاده، باورهای مردم شمال فارس، ۱۳۹۰ش، ص۵۲.</ref> گرز خرما ،<ref>وولف، صنایع دستی کهن ایران، ۱۳۸۸ش، ص۲۴۵. </ref> سنگ بزرگ<ref>مختارپور، دو سال با بومیان جزیره کیش، ۱۳۸۷ش، ص۱۲۷.</ref> یا بهوسیله حیوانات بارکش انجام میشود. متداولترین وسیله خرمنکوبی، چرخ خرمنکوب است که با نامهای چر، چرخ، چان، چوم، بره،<ref>آزاده، باورهای مردم شمال فارس، ۱۳۹۰ش، ص۵۱.</ref> جنجل، چنگل،<ref>وولف، صنایع دستی کهن ایران، ۱۳۸۸ش، ص۲۴۶.</ref> چونه برگ،<ref>رسولی، پژوهشی در فرهنگ مردم پیرسواران، ۱۳۷۸ش، ص۱۳۶.</ref> چپر، بردو<ref>شکورزاده، دروازههزار مثل فارسی و سیهزار معادل آنها، ۱۳۸۰ش، ص۵۶۸و۵۷۵.</ref> و گنجین شناخته میشود.<ref>عزیزی، تاریخ و فرهنگ شهربابک، ۱۳۸۳ش، ص۴۱۲.</ref> برای خرمنکوبی بر روی خوشههای غلات خرمنشده، دروگر ابتدا خوشهها را دستهدسته میچیند.<ref>فقیری، گوشههایی از فرهنگ مردم فارس، ۱۳۵۷ش، ص۱۰۹.</ref> چند دستهی کوچک را روی هم جمع کرده و دستههای بزرگتری با نام بافه، پشته یا تاچه درست میکند.<ref>صفینژاد، مونوگرافی ده طالبآباد، ۱۳۴۵ش، ص۲۸۷.</ref> دروگر چند دسته بزرگ را روی هم قرار داده و دستهی بزرگتری با نام پلک یا پر تشکیل میدهد.<ref>فقیری، گوشههایی از فرهنگ مردم فارس، ۱۳۵۷ش، ص۱۰۹.</ref> سپس دستهها را درون بافتهای از موی بز با نام رخ، ره، شارا یا شرا قرار میدهد.<ref>سرلک، آداب و رسوم و فرهنگ عامه ایل بختیاری چهارلنگ، ۱۳۸۵ش، ص۱۸۲.</ref> آنگاه دروگر دستهها را با حیواناتی که به آنها خیز<ref>پورکریم، «ترکمانان دهکده قوشهتپه»، ۱۳۴۹ش، ص۴۲.</ref> یا خرگیل<ref>سادات اشکوری، «گذری در شالیزارهای گیلان»، ۱۳۵۱ش، ص۴۲.</ref> بسته شده است به خرمنجا (خرمنگاه، خربن یا یونگا) میبرد.<ref>جهانی برزکی، برزک نگین کوهستان، ۱۳۸۵ش، ص۴۷؛ صفینژاد، مونوگرافی ده طالبآباد، ۱۳۴۵ش، ص۲۸۶-۲۸۷؛ آلاحمد، اورازان، ۱۳۵۷ش، ص۶۹.</ref> خرمنکوبی در نزدیکی خانهها و شالیزارها نباید انجام شود، زیرا غبار خرمن، برگ درختها را پژمرده میکند.<ref>بیرجندی، معرفت فلاحت، ۱۳۸۷ش، ص۲۹-۳۰.</ref> | پس از خرمنکردن (آماده کردن خوشهها)، خرمنکوبی آغاز میشود. خرمنکوبی در ایران بهوسیله خرمنکوب چوبی،<ref>وولف، صنایع دستی کهن ایران، ۱۳۸۸ش، ص۲۴۵.</ref> چوم کوزل، کوزل کو،<ref>ارشادی، فرهنگ بختیاری، ۱۳۸۸ش، ص۵۶۷.</ref> تاله کش،<ref>آزاده، باورهای مردم شمال فارس، ۱۳۹۰ش، ص۵۲.</ref> گرز خرما ،<ref>وولف، صنایع دستی کهن ایران، ۱۳۸۸ش، ص۲۴۵. </ref> سنگ بزرگ<ref>مختارپور، دو سال با بومیان جزیره کیش، ۱۳۸۷ش، ص۱۲۷.</ref> یا بهوسیله حیوانات بارکش انجام میشود. متداولترین وسیله خرمنکوبی، چرخ خرمنکوب است که با نامهای چر، چرخ، چان، چوم، بره،<ref>آزاده، باورهای مردم شمال فارس، ۱۳۹۰ش، ص۵۱.</ref> جنجل، چنگل،<ref>وولف، صنایع دستی کهن ایران، ۱۳۸۸ش، ص۲۴۶.</ref> چونه برگ،<ref>رسولی، پژوهشی در فرهنگ مردم پیرسواران، ۱۳۷۸ش، ص۱۳۶.</ref> چپر، بردو<ref>شکورزاده، دروازههزار مثل فارسی و سیهزار معادل آنها، ۱۳۸۰ش، ص۵۶۸و۵۷۵.</ref> و گنجین شناخته میشود.<ref>عزیزی، تاریخ و فرهنگ شهربابک، ۱۳۸۳ش، ص۴۱۲.</ref> برای خرمنکوبی بر روی خوشههای غلات خرمنشده، دروگر ابتدا خوشهها را دستهدسته میچیند.<ref>فقیری، گوشههایی از فرهنگ مردم فارس، ۱۳۵۷ش، ص۱۰۹.</ref> چند دستهی کوچک را روی هم جمع کرده و دستههای بزرگتری با نام بافه، پشته یا تاچه درست میکند.<ref>صفینژاد، مونوگرافی ده طالبآباد، ۱۳۴۵ش، ص۲۸۷.</ref> دروگر چند دسته بزرگ را روی هم قرار داده و دستهی بزرگتری با نام پلک یا پر تشکیل میدهد.<ref>فقیری، گوشههایی از فرهنگ مردم فارس، ۱۳۵۷ش، ص۱۰۹.</ref> سپس دستهها را درون بافتهای از موی بز با نام رخ، ره، شارا یا شرا قرار میدهد.<ref>سرلک، آداب و رسوم و فرهنگ عامه ایل بختیاری چهارلنگ، ۱۳۸۵ش، ص۱۸۲.</ref> آنگاه دروگر دستهها را با حیواناتی که به آنها خیز<ref>پورکریم، «ترکمانان دهکده قوشهتپه»، ۱۳۴۹ش، ص۴۲.</ref> یا خرگیل<ref>سادات اشکوری، «گذری در شالیزارهای گیلان»، ۱۳۵۱ش، ص۴۲.</ref> بسته شده است به خرمنجا (خرمنگاه، خربن یا یونگا) میبرد.<ref>جهانی برزکی، برزک نگین کوهستان، ۱۳۸۵ش، ص۴۷؛ صفینژاد، مونوگرافی ده طالبآباد، ۱۳۴۵ش، ص۲۸۶-۲۸۷؛ آلاحمد، اورازان، ۱۳۵۷ش، ص۶۹.</ref> خرمنکوبی در نزدیکی خانهها و شالیزارها نباید انجام شود، زیرا غبار خرمن، برگ درختها را پژمرده میکند.<ref>بیرجندی، معرفت فلاحت، ۱۳۸۷ش، ص۲۹-۳۰.</ref> | ||