صفحهای تازه حاوی «'''{{درشت|محمدعلی جمالزاده}}'''، آغازگر سبک داستاننگاری کوتاه در زبان فارسی. جمالزاده از نویسندگان معاصری است که به نگارش داستانهای کوتاه با مضامین اجتماعی شناخته میشود. وی از عمر طولانی خود، تنها شانزده سال آغازین را در ایران زیست و در ن...» ایجاد کرد |
زهرا غلامی (بحث | مشارکتها) ایجاد لینک داخلی |
||
| خط ۳: | خط ۳: | ||
== زندگینامه == | == زندگینامه == | ||
سید محمدعلی موسوی جمالزاده در ۲۳ دی ۱۲۷۰ش در اصفهان به دنیا آمد. پدرش، سید جمالالدین واعظ، از خطیبان طرفدار مشروطه در دوران قاجار بود که در سخنرانیهایش به زبانی ساده و با استفاده از مَثَلها و حکایتهای همهفهم سخن میگفت.<ref>[https://www.irna.ir/news/83539674/درباره-محمدعلی-جمال-زاده-منتقد-ادبی-و-داستان-نویسی-با-دغدغه-های «درباره محمدعلی جمالزاده»، خبرگزاری جمهوری اسلامی].</ref> محمدعلی نیز با اثرپذیری از پدر، دلبستگی بسیاری به زبان گفتاری و ضربالمثلهای مردم کوچه و بازار داشت و زبان داستانهای خود را بر آن پایه، بنا نهاد. جمالزاده دوران کودکی را در اصفهان گذراند؛ اما به سبب فعالیتهای سیاسی پدر به تهران کوچ کرد.<ref>جمالزاده، یادگارهای دوره تحصیل، 1353ش، ص ۴۰۰–۴۰3.</ref> او در ۱۶ سالگی (۱۲۸۶ش)، بهخواست پدر برای ادامه تحصیل به بیروت رفت. در این دوره، محمدعلیشاه قاجار مجلس را به توپ بست و بسیاری از منتقدان حکومت، از جمله پدر جمالزاده، اعدام شدند. ناکامی نهضت مشروطهخواهی و نیز قتل پدر، بر محمدعلی جمالزاده بسیار گران آمد و او دیگر برای اقامت طولانی به وطن بازنگشت. با این همه، ایدههای اولیهٔ همه آثارش را از خاطرات دوران کودکی و نوجوانیاش در ایران برمیگرفت.<ref>اخوت، برادران جمالزاده، 1379ش، ص۳۳.</ref> برخی منابع، به عوامل دیگری نیز در رویگردانی جمالزاده از ایران، اشاره کردهاند، از جمله تصاحب مستمری دیوانی پدرش بهوسیله یکی از دوستانش، مقایسه اوضاع و احوال اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی ایران با غرب، اوضاع نابسامان و هرجومرج دوران مشروطیت و ازدواج او با زنهای فرنگی.<ref>پارسینژاد، نقد و تحلیل و گزیدهٔ داستانهای سیدمحمدعلی جمالزاده، 1381ش، ص45.</ref>{{سخ}} | سید محمدعلی موسوی جمالزاده در ۲۳ دی ۱۲۷۰ش در اصفهان به دنیا آمد. پدرش، سید جمالالدین واعظ، از خطیبان طرفدار مشروطه در دوران قاجار بود که در سخنرانیهایش به زبانی ساده و با استفاده از مَثَلها و حکایتهای همهفهم سخن میگفت.<ref>[https://www.irna.ir/news/83539674/درباره-محمدعلی-جمال-زاده-منتقد-ادبی-و-داستان-نویسی-با-دغدغه-های «درباره محمدعلی جمالزاده»، خبرگزاری جمهوری اسلامی].</ref> محمدعلی نیز با اثرپذیری از پدر، دلبستگی بسیاری به زبان گفتاری و ضربالمثلهای مردم کوچه و بازار داشت و زبان داستانهای خود را بر آن پایه، بنا نهاد. جمالزاده دوران کودکی را در [[اصفهان]] گذراند؛ اما به سبب فعالیتهای سیاسی پدر به تهران کوچ کرد.<ref>جمالزاده، یادگارهای دوره تحصیل، 1353ش، ص ۴۰۰–۴۰3.</ref> او در ۱۶ سالگی (۱۲۸۶ش)، بهخواست پدر برای ادامه تحصیل به بیروت رفت. در این دوره، محمدعلیشاه قاجار مجلس را به توپ بست و بسیاری از منتقدان حکومت، از جمله پدر جمالزاده، اعدام شدند. ناکامی نهضت مشروطهخواهی و نیز قتل پدر، بر محمدعلی جمالزاده بسیار گران آمد و او دیگر برای اقامت طولانی به وطن بازنگشت. با این همه، ایدههای اولیهٔ همه آثارش را از خاطرات دوران کودکی و نوجوانیاش در ایران برمیگرفت.<ref>اخوت، برادران جمالزاده، 1379ش، ص۳۳.</ref> برخی منابع، به عوامل دیگری نیز در رویگردانی جمالزاده از ایران، اشاره کردهاند، از جمله تصاحب مستمری دیوانی پدرش بهوسیله یکی از دوستانش، مقایسه اوضاع و احوال اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی ایران با غرب، اوضاع نابسامان و هرجومرج دوران مشروطیت و ازدواج او با زنهای فرنگی.<ref>پارسینژاد، نقد و تحلیل و گزیدهٔ داستانهای سیدمحمدعلی جمالزاده، 1381ش، ص45.</ref>{{سخ}} | ||
محمد علی جمال زاده در ۱۹۱۰میلادی برای تحصیل در رشته حقوق عازم اروپا شد و در شهر دیژون فرانسه دیپلم گرفت. وی همچنین مدتی را به پیشنهاد سفیر ایران، در لوزان سوییس بهسر برد. همزمان با جنگ جهانی اول، راهی برلین در آلمان شد و به صف مخالفان استبداد قاجاری پیوست که کمیتهای در برلین تشکیل داده بودند. او برای مأموریت از طرف این کمیته مدتی به بغداد و کرمانشاه سفر کرد و در این فرصت، روزنامه رستاخیز را در کرمانشاه، انتشار داد.<ref>جمالزاده، خاطرات، 1378ش، ص۳۶–۳۷.</ref> در بازگشت به آلمان، در مجله کاوه دربارهٔ سیاست، اقتصاد، ایرانشناسی و فرهنگ و ادب مقالات متعدی نوشت. در همین دوره، جمالزاده برای مجله فرنگستان و نشریه فنی و ادبی علم و هنر نیز مقالاتی نگارش کرد. پس از تعطیلی مجله کاوه، برای مدتی سرپرستی محصلان ایرانی در سفارت ایران را به عهده گرفت و در ۱۳۱۰ش به دفتر بینالمللی کار وابسته به جامعه ملل پیوست. جمالزاده پس از بازنشستگی، در ۱۳۳۵ش به ژنو رفت و در دانشگاه این شهر به تدریس زبان و ادبیات فارسی پرداخت.<ref>[https://www.irna.ir/news/83539674/درباره-محمدعلی-جمال-زاده-منتقد-ادبی-و-داستان-نویسی-با-دغدغه-های «درباره محمدعلی جمالزاده»، خبرگزاری جمهوری اسلامی].</ref> | محمد علی جمال زاده در ۱۹۱۰میلادی برای تحصیل در رشته حقوق عازم اروپا شد و در شهر دیژون فرانسه دیپلم گرفت. وی همچنین مدتی را به پیشنهاد سفیر ایران، در لوزان سوییس بهسر برد. همزمان با جنگ جهانی اول، راهی برلین در آلمان شد و به صف مخالفان استبداد قاجاری پیوست که کمیتهای در برلین تشکیل داده بودند. او برای مأموریت از طرف این کمیته مدتی به بغداد و [[کرمانشاه]] سفر کرد و در این فرصت، روزنامه رستاخیز را در کرمانشاه، انتشار داد.<ref>جمالزاده، خاطرات، 1378ش، ص۳۶–۳۷.</ref> در بازگشت به آلمان، در مجله کاوه دربارهٔ سیاست، اقتصاد، ایرانشناسی و فرهنگ و ادب مقالات متعدی نوشت. در همین دوره، جمالزاده برای مجله فرنگستان و نشریه فنی و ادبی علم و هنر نیز مقالاتی نگارش کرد. پس از تعطیلی مجله کاوه، برای مدتی سرپرستی محصلان ایرانی در سفارت ایران را به عهده گرفت و در ۱۳۱۰ش به دفتر بینالمللی کار وابسته به جامعه ملل پیوست. جمالزاده پس از بازنشستگی، در ۱۳۳۵ش به ژنو رفت و در دانشگاه این شهر به تدریس زبان و ادبیات فارسی پرداخت.<ref>[https://www.irna.ir/news/83539674/درباره-محمدعلی-جمال-زاده-منتقد-ادبی-و-داستان-نویسی-با-دغدغه-های «درباره محمدعلی جمالزاده»، خبرگزاری جمهوری اسلامی].</ref> | ||
== زندگی ادبی جمالزاده == | == زندگی ادبی جمالزاده == | ||
| خط ۲۲: | خط ۲۲: | ||
== نقد جمالزاده == | == نقد جمالزاده == | ||
از داستان «فارسی شکر است» در مجموعه «یکی بود یکی نبود» محمدعلی جمالزاده بهعنوان نخستین داستان فارسی به شیوه غربی یاد شده است. بر این اساس، وی را از بنیانگذاران ادبیات داستانی معاصر فارسی دانستهاند که پس از هزار سال نثرنویسی به زبان فارسی، سبک نوینی در داستاننویسی فارسی پدیدآورده است؛ اما برخی مانند «پرویز ناتل خانلر» معتقد است که جمالزاده مبتکر نیست و ایده ابداع این سبک نگارش مخصوص «علی اکبر دهخدا» بوده است.<ref>[https://www.ketabane.org/authors/محمدعلی-جمالزاده/ «محمدعلی جمالزاده کیست؟»، وبسایت کتابانه].</ref> جمالزاده همچنین بهدلیل ترک میهن، عافیتطلبی و دوری از محنتها و سختیهای ایران با موجی از انتقادات روشنفکران و نویسندگان ایرانی روبرو بوده است؛ هنگامی که جمالزاده نقدی بر کتاب «مدیر مدرسه» از جلال آلاحمد منتشر کرد، آلاحمد در جواب این نقد نوشت که از وقتی چشم به جهان گشودهام شما به خرج جیب همان معلمانی که در کتاب مدیر مدرسه دیدهاید، در کنار دریاچه «لمان» آب خنک مینوشید. آلاحمد به صراحت از جمالزاده میخواهد که دلیل رویگردانی خود از ایران را توضیح دهد.<ref>دستغیب، نقد آثار محمدعلی جمالزاده، 1365ش، ص24.</ref> زینالعابدین مؤتمن (۱۲۹۳–۱۳۸۴ش) در نامهای به جمالزاده، آثار او را بهویژه آن جاهایی که پای تاریخ ایران در میان باشد، دارای نوعی گزندگی و تهمزه تلخ دانسته است که مطالعهٔ آنها برای جوانانی که جویای آگاهی دربارهٔ تاریخ و فرهنگ کشور خود هستند، منفیبافی زیانبخشی را بهدنبال دارد.<ref>میرانصاری، اسنادی از مشاهیر ادب معاصر ایران، 1381ش، ص۳۷۵.</ref> همچنین برخی، رویکرد انتقادی او به فرهنگ و جامعهٔ ایرانی را متأثر از مقایسه جامعه و فرهنگ ایرانی با فرهنگ و جامعهٔ فرنگی دانستهاند.<ref>میرعابدینی، شهروند شهرهای داستانی، 1396ش، ص124.</ref> محمدعلی جمالزاده خود نیز پس از شصت سال داستاننویسی، در ارزیابی سبک و رویکرد خود، آن را ناکارآمد دانسته است.<ref>جمالزاده، قصه ما به سر رسید، 1379ش، ص21.</ref>{{سخ}} | از داستان «فارسی شکر است» در مجموعه «یکی بود یکی نبود» محمدعلی جمالزاده بهعنوان نخستین داستان فارسی به شیوه غربی یاد شده است. بر این اساس، وی را از بنیانگذاران ادبیات داستانی معاصر فارسی دانستهاند که پس از هزار سال نثرنویسی به زبان فارسی، سبک نوینی در داستاننویسی فارسی پدیدآورده است؛ اما برخی مانند «پرویز ناتل خانلر» معتقد است که جمالزاده مبتکر نیست و ایده ابداع این سبک نگارش مخصوص «علی اکبر دهخدا» بوده است.<ref>[https://www.ketabane.org/authors/محمدعلی-جمالزاده/ «محمدعلی جمالزاده کیست؟»، وبسایت کتابانه].</ref> جمالزاده همچنین بهدلیل ترک میهن، عافیتطلبی و دوری از محنتها و سختیهای ایران با موجی از انتقادات روشنفکران و نویسندگان ایرانی روبرو بوده است؛ هنگامی که جمالزاده نقدی بر کتاب «مدیر مدرسه» از جلال آلاحمد منتشر کرد، آلاحمد در جواب این نقد نوشت که از وقتی چشم به جهان گشودهام شما به خرج جیب همان معلمانی که در کتاب مدیر مدرسه دیدهاید، در کنار دریاچه «لمان» آب خنک مینوشید. آلاحمد به صراحت از جمالزاده میخواهد که دلیل رویگردانی خود از ایران را توضیح دهد.<ref>دستغیب، نقد آثار محمدعلی جمالزاده، 1365ش، ص24.</ref> زینالعابدین مؤتمن (۱۲۹۳–۱۳۸۴ش) در نامهای به جمالزاده، آثار او را بهویژه آن جاهایی که پای تاریخ ایران در میان باشد، دارای نوعی گزندگی و تهمزه تلخ دانسته است که مطالعهٔ آنها برای جوانانی که جویای آگاهی دربارهٔ تاریخ و فرهنگ کشور خود هستند، منفیبافی زیانبخشی را بهدنبال دارد.<ref>میرانصاری، اسنادی از مشاهیر ادب معاصر ایران، 1381ش، ص۳۷۵.</ref> همچنین برخی، رویکرد انتقادی او به فرهنگ و جامعهٔ ایرانی را متأثر از مقایسه جامعه و فرهنگ ایرانی با فرهنگ و جامعهٔ فرنگی دانستهاند.<ref>میرعابدینی، شهروند شهرهای داستانی، 1396ش، ص124.</ref> محمدعلی جمالزاده خود نیز پس از شصت سال داستاننویسی، در ارزیابی سبک و رویکرد خود، آن را ناکارآمد دانسته است.<ref>جمالزاده، قصه ما به سر رسید، 1379ش، ص21.</ref>{{سخ}} | ||
جمالزاده تقریباً ۹۰ سال از عمر ۱۰۵ ساله خود را در خارج از ایران سپری کرد. او در تمام این مدت طولانی، با خاطرات خود از ایران زیست، هر روز کتاب فارسی میخواند و پیدرپی به دوستان ایرانی خود نامه مینوشت، هرچه مینوشت به زبان فارسی و معمولاً دربارهٔ ایران بود. خانهاش آراسته به قالی و قلمکار و قلمدان و ترمه و تافته و مسینه و برنجینههای کرمان و اصفهان و یزد بود و با همه کس از اصفهان دورهٔ کودکی خود و محلهٔ بیدآباد سخن میگفت، اما با همه اینها، بسیاری مسایل از دید او دور ماند و از تحولات فرهنگی بهویژه دربارهٔ زنان ایرانی، خبر نداشت. ایران جمالزاده، ایران دورهٔ کودکی او است و زنان ایرانی در قصههای او، همان زنان ستمکشیده و عقبمانده هستند.<ref>[https://rpll.ui.ac.ir/article_19297.html نصر اصفهانی و میرزایی، «نقد و بررسی دیدگاههای جمالزاده دربارۀ زنان ایرانی»، 1388ش، ص118].</ref> | جمالزاده تقریباً ۹۰ سال از عمر ۱۰۵ ساله خود را در خارج از ایران سپری کرد. او در تمام این مدت طولانی، با خاطرات خود از ایران زیست، هر روز کتاب فارسی میخواند و پیدرپی به دوستان ایرانی خود نامه مینوشت، هرچه مینوشت به زبان فارسی و معمولاً دربارهٔ ایران بود. خانهاش آراسته به قالی و قلمکار و قلمدان و ترمه و تافته و مسینه و برنجینههای [[کرمان]] و اصفهان و یزد بود و با همه کس از اصفهان دورهٔ کودکی خود و محلهٔ بیدآباد سخن میگفت، اما با همه اینها، بسیاری مسایل از دید او دور ماند و از تحولات فرهنگی بهویژه دربارهٔ زنان ایرانی، خبر نداشت. ایران جمالزاده، ایران دورهٔ کودکی او است و زنان ایرانی در قصههای او، همان زنان ستمکشیده و عقبمانده هستند.<ref>[https://rpll.ui.ac.ir/article_19297.html نصر اصفهانی و میرزایی، «نقد و بررسی دیدگاههای جمالزاده دربارۀ زنان ایرانی»، 1388ش، ص118].</ref> | ||
== درگذشت جمالزاده == | == درگذشت جمالزاده == | ||