پرش به محتوا

پیش‌نویس:عزیزه الهبری: تفاوت میان نسخه‌ها

از ایران‌پدیا
حبیب الله نجفی (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۲: خط ۱۲:


=== معنای عدالت و رابطه آن با میزان در قرآن ===
=== معنای عدالت و رابطه آن با میزان در قرآن ===
از دیدگاه الحبری، فهم عدالت در قرآن بدون توجه به توحید ممکن نیست و مفهوم «میزان» پیوندی اساسی با عدالت دارد. میزان در نظام آفرینش بیانگر نظم و اندازه‌ای است که خداوند در همه موجودات قرار داده و از انسان خواسته شده تا از آن تخطی نکند. این میزان، هم در جهان طبیعی به‌صورت قوانین طبیعت و هم در جهان انسانی به صورت کمال اخلاقی و ملکۀ عدالت تجلی می‌یابد. انسان با اختیار خود می‌تواند مسیر میزان و عدالت را برگزیند یا با پیروی از امیال شخصی از آن منحرف شود. در این نگاه، میزان معیار سنجش اعمال در آخرت نیز خواهد بود و پیامبران برای برپایی قسط و میزان در میان انسان‌ها مبعوث شده‌اند.<ref>[https://jqr.isca.ac.ir/article_22611_5a66a58b32bf2316215b3d124f5561d3.pdf صیدی و حسن‌نیا، «تحلیل انتقادی نظریه عزیزه هبری پیرامون «عدالت توحیدی» در قرآن کریم»، 1395ش، ص58-60.]</ref>
از دیدگاه الحبری، فهم عدالت در قرآن بدون توجه به توحید ممکن نیست و مفهوم میزان پیوندی اساسی با عدالت دارد. میزان در نظام آفرینش بیانگر نظم و اندازه‌ای است که خداوند در همه موجودات قرار داده و از انسان خواسته شده تا از آن تخطی نکند. این میزان، هم در جهان طبیعی به‌صورت قوانین طبیعت و هم در جهان انسانی به صورت کمال اخلاقی و ملکۀ عدالت تجلی می‌یابد. انسان با اختیار خود می‌تواند مسیر میزان و عدالت را برگزیند یا با پیروی از امیال شخصی از آن منحرف شود. در این نگاه، میزان معیار سنجش اعمال در آخرت نیز خواهد بود و پیامبران برای برپایی قسط و میزان در میان انسان‌ها مبعوث شده‌اند.<ref>[https://jqr.isca.ac.ir/article_22611_5a66a58b32bf2316215b3d124f5561d3.pdf صیدی و حسن‌نیا، «تحلیل انتقادی نظریه عزیزه هبری پیرامون «عدالت توحیدی» در قرآن کریم»، 1395ش، ص58-60.]</ref>


=== استدلال توحیدی در اثبات عدالت ===
=== استدلال توحیدی در اثبات عدالت ===

نسخهٔ ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۱۶

عزیزه الحبری؛ نظریه‌پرداز فمنیست اسلامی با تأکید بر بازتفسیر منابع دینی در جهت برابری جنسیتی.

عزیزه الحبری با رویکردی فقهی-حقوقی و با بهره‌گیری از نظریات فضل‌الرحمن ملک، به بازتفسیر آیات حقوقی مرتبط با زنان می‌پردازد. وی عدالت قرآنی را بر پایۀ توحید و مفهوم میزان تبیین می‌کند و معتقد است استدلال شیطانی (برتری‌جویی) سرچشمۀ بی‌عدالتی است. او با روش‌های اصلاح تدریجی و بستر‌مندسازی تاریخی، مفاهیمی چون عدالت اجتماعی، سیاسی و خانوادگی را به‌معنای تساوی و تعادل در روابط انسانی تفسیر می‌کند. در مقابل، منتقدان بر این باورند که استنتاج تساوی مطلق حقوقی از اصل توحید با وجود تفاوت‌های روشن فقهی در قرآن مانند تفاوت در قصاص، دیه، جهاد و احکام خانوادگی، ناسازگار است. همچنین تفسیر خاص وی از واژگانی چون «نشوز» و «ضرب» با شأن نزول، منابع لغوی و روایات معتبر همخوانی ندارد و مبانی حدیثی مذهب اهل سنت با اصل تساوی وجودی زن و مرد در تعارض است.

زندگی‌نامه

عزیزه الحبری در لبنان و در خانواده‌ای اهل علم متولد شد. پدربزرگ وی، شیخ توفیق الحبری، بنیان‌گذار نخستین جنبش دیده‌بانی در جهان عرب بود. وی هم‌زمان با اوج گیری جنبش حقوق مدنی در ایالات متحده آمریکا، به این کشور مهاجرت کرد. در این دوره با مالکوم ایکس، فعال برجستۀ حقوق مدنی، دیدار کرد و مالکوم وی را به نقش‌آفرینی مؤثر در عرصۀ رهبری اجتماعی تشویق کرد.[۱] الحبری در دوران جوانی دیدگاه انتقادی نسبت به رویکردهای پدرسالارانه در اسلام داشت، اما در دوره‌های بعدی به این باور رسید که اسلام با نظام طبقاتی جنسیتی سازگار نیست. وی گاه از رویکرد خود در بازخوانی قرآن با عنوان «زن‌گرایی» یاد کرده است.[۲]

وی دکترای فلسفه را از دانشگاه پنسیلوانیا دریافت کرد و سپس در ۱۹۸۵م، از همان دانشگاه، مدرک دکترای حقوق را نیز گرفت. الحبری در ۱۹۹۲م به‌عنوان نخستین زن مسلمان در ایالات متحده، به مرتبه استاد دانشگاه حقوق نائل آمد و از آن پس، آثار متعددی در زمینه‌های حقوق زنان، دموکراسی و حقوق بشر از منظر اسلامی منتشر کرد. پیش از آن، وی در رشتۀ فلسفه تدریس کرد.[۳]

دیدگاه‌های عزیزه الحبری

معنای عدالت و رابطه آن با میزان در قرآن

از دیدگاه الحبری، فهم عدالت در قرآن بدون توجه به توحید ممکن نیست و مفهوم میزان پیوندی اساسی با عدالت دارد. میزان در نظام آفرینش بیانگر نظم و اندازه‌ای است که خداوند در همه موجودات قرار داده و از انسان خواسته شده تا از آن تخطی نکند. این میزان، هم در جهان طبیعی به‌صورت قوانین طبیعت و هم در جهان انسانی به صورت کمال اخلاقی و ملکۀ عدالت تجلی می‌یابد. انسان با اختیار خود می‌تواند مسیر میزان و عدالت را برگزیند یا با پیروی از امیال شخصی از آن منحرف شود. در این نگاه، میزان معیار سنجش اعمال در آخرت نیز خواهد بود و پیامبران برای برپایی قسط و میزان در میان انسان‌ها مبعوث شده‌اند.[۴]

استدلال توحیدی در اثبات عدالت

وی توحید را بنیادی‌ترین اصل قرآنی می‌داند که همه آموزه‌های قرآن، از جمله مفهوم عدالت، از آن ناشی می‌شود. بر اساس این دیدگاه، اعتقاد به خدای یگانه مستلزم پذیرش تعادل و هماهنگی در سراسر نظام آفرینش و روابط انسانی است. غفلت از توحید به برداشت‌های نادرست از مفاهیم قرآنی و در نهایت به بی‌عدالتی در عرصه‌های اجتماعی و خانوادگی می‌انجامد. الحبری با استناد به صفات رحمان و رحیم خداوند و بخشایش گناه آدم به‌دلیل ضعف و نه تکبر، استدلال می‌کند که رحمت فراگیر الهی مستلزم عدالت و نفی هرگونه برتری‌جویی است. همچنین خلقت همه انسان‌ها از یک نفس، پایۀ برابری ذاتی آنان و معیار برتری را تنها تقوا معرفی می‌کند.[۵]

استدلال شیطانی و رابطه آن با بی‌عدالتی

الحبری سرچشمۀ بی‌عدالتی را «استدلال شیطانی» می‌نامد که نقطه مقابل استدلال توحیدی است. نمونۀ اصلی این استدلال، خودداری ابلیس از سجده به آدم بر اساس ادعای برتری ذاتی بود که به تکبر انجامید. این منطق به حوزه‌های اجتماعی و خانوادگی نیز سرایت می‌کند؛ ثروتمندی که خود را برتر از فقیر بداند یا انسانی که نژاد یا جنسیت خود را عامل برتری بشمارد، گرفتار همین استدلال شده است.[۶]

انعکاس اصل عدالت در روابط انسانی

  1. عدالت اجتماعی: در حوزه عدالت اجتماعی، الحبری بر آن است که عدالت توحیدی به تخصیص منصفانۀ منابع و فرصت‌ها می‌انجامد. قرآن با توصیه به رفتار حمایت‌آمیز با یتیمان، زنان و بردگان، بر مسئولیت متقابل انسان‌ها در برابر یکدیگر، به‌ویژه ضعفا، تأکید کرده است. نهادهای مالی مانند زکات و صدقه و تحریم ربا سازوکارهایی برای برقراری تعادل و هماهنگی اجتماعی و جلوگیری از ستم به نیازمندان است. در این دیدگاه، جامعۀ عادلانۀ اسلامی بر پایۀ اصل تساوی شکل می‌گیرد و نابرابری‌های ساختاری ناشی از برتری‌جویی، به تعبیر الحبری، مصداق استدلال شیطانی و تکرار منطق قابیل در تضییع حقوق دیگران است.[۷]
  2. عدالت سیاسی: عدالت سیاسی در نظریۀ الحبری بر سه اصل گزینش سیاسی برابر، مشارکت سیاسی برابر و امنیت سیاسی برای همگان استوار است. نخست، بیعت زنان و مردان با پیامبر در مدینه نشان‌دهندۀ برابری شهروندی و آزادی افراد در انتخاب حاکم و نبود تفاوت جنسیتی در این حق است. دوم، اصل شورا حاکم را ملزم می‌کند که تصمیمات را بر اساس مشورت با امت اتخاذ کند تا از تصمیم‌گیری ناعادلانه پرهیز شود. سوم، امنیت سیاسی با پذیرش تکثر دینی و نفی اجبار در دین تحقق می‌یابد؛ همان‌گونه که پیامبر با عقد معاهده با یهودیان مدینه و اعلام نظام حقوقی برابر، این اصل را محقق ساخت.[۸]
  3. عدالت خانوادگی: الحبری با استناد به آیه 1 سورۀ نساء معتقد است که زن و مرد از حقیقت وجودی مشترکی آفریده شده‌اند؛ ازاین‌رو رابطۀ خانواده در قرآن مبتنی بر عشق، تسکین و مهربانی است و مفهوم عدالت در این حوزه با اصل تساوی و تعادل میان همسران گره خورده است. مطابق این دیدگاه، ازدواج نیازمند رضایت کامل و آزادانۀ طرفین است، در صورت بروز اختلال، حکمیت دو داور از خانواده زن و مرد توصیه شده[۹] و طلاق نیز به‌عنوان آخرین راهکار مشروع برای جلوگیری از بی‌عدالتی و ستم طراحی شده است.[۱۰]

روش‌شناسی تفسیری الحبری

  • یکی از مؤلفه‌های روشی الحبری در فهم قرآن، رویکرد اصلاح تدریجی است. وی حقایق قرآنی را هم مطلق و هم دیالکتیک می‌داند؛ مطلق از آن رو که کلام خدا است و دیالکتیک به‌دلیل ماهیت تدریجی پیشرفت فهم بشر. به نظر وی بسیاری از تغییرات اجتماعی به دستور قرآن به مرور زمان صورت گرفته است. برای مثال ممنوعیت شراب در سه مرحله نازل شد. همچنین برده‌داری که در آن زمان رواج گسترده داشت، نمی‌توانست یکباره لغو شود، بلکه قرآن با احکام تدریجی زمینۀ ریشه‌کنی آن را فراهم کرد.[دیدگاه ۱]
  • به باور الحبری، تغییر تدریجی گرچه بلندمدت است، اما پایدارتر از تغییرات اجباری و ناگهانی بوده و آسیب کمتری دارد. وی تأکید می‌کند اجتهاد در این زمینه نیازمند دانش گسترده به قرآن و سنت و نیز رعایت تقوا است.[۱۱]
  • الحبری همچنین بر لزوم توجه به بستر تاریخی عصر نزول تأکید دارد. به باور وی، برای فهم برخی احکام قرآنی مانند حکم ضرب زنان، باید شرایط فرهنگی آن دوره را در نظر گرفت. مردان عصر جاهلی رفتار خشنی با زنان داشتند و این فرهنگ را به دورۀ اسلامی نیز منتقل کرده بودند. از این رو، طرح موضوع ضرب در قرآن به معنای تأیید آن نبوده، بلکه محدودکردن آن در بستر تاریخی خود بوده است.[۱۲][دیدگاه ۲]

تفسیر آیه ضرب از دیدگاه الحبری

الحبری در تفسیر آیه ۳۴ سوره نساء از هر دو مؤلفه روشی خود استفاده می‌کند و معتقد است که تفسیر خشونت‌آمیز از این آیه مبتنی بر «استدلال شیطانی» (برتری‌جویی جنسیتی) بوده و با جهان‌بینی توحیدی قرآن که بر تساوی و عدالت استوار است، تعارض دارد. به باور وی، آیه در دوره کوتاهی پس از جاهلیت و به‌منظور محدودکردن سنت خشونت مردان مکه نازل شد.[۱۳] وی واژه نشوز را به ارتکاب زنای محصنه تفسیر می‌کند و ضرب را اقدامی نمادین، غیرآسیب‌زا و مشروط به ناکارآمدی موعظه و ترک بستر می‌داند. هدف قرآن را اصلاح تدریجی فرهنگ جاهلی و هدایت به سوی روابط مبتنی بر مودت و رحمت معرفی می‌نماید.[۱۴]

انتقاد به دیدگاه‌های الحبری

انتقاد به استدلال توحیدی در اثبات عدالت[دیدگاه ۳]

به نظر منتقدان الحبری از یک اصل وجودشناسانه (توحید) به‌طور مستقیم، نتایج هنجاری و حقوقی را استنتاج کرده است، اما در خود قرآن موارد نقض این استنتاج وجود دارد. برای مثال همسران پیامبر در احکامی مانند دو برابربودن عذاب در صورت ارتکاب گناه آشکار با دیگر زنان یکسان شمرده نشده‌اند. این تمایز نشان می‌دهد که توحید لزوماً به تساوی حقوقی یکسان در همه موارد منجر نمی‌شود. دوم آنکه، تأکید الحبری بر دلالت میزان بر تساوی مطلق با کاربرد جمع این واژه در قرآن (الموازین) به چالش کشیده می‌شود؛ زیرا جمع‌بستن میزان بیانگر تعدد معیارهای سنجش است و ملازمۀ آن با یک معنای واحد را مخدوش می‌کند.[۱۵]

شیطانی بودن بی‌عدالتی[دیدگاه ۴]

نقد اصلی به این بخش از نظریه الحبری آن است که لازمۀ منطقی دیدگاه او، شیطانی و غیرتوحیدی خواندن دسته‌ای از آیات قرآن است که خود احکامی مبتنی بر تفاوت را بیان می‌دارند. قرآن در عین تأکید بر عدالت، تفاوت‌های حقوقی متعددی را میان انسان‌ها نظیر تفاوت میان زن و مرد، آزاد و برده و مسلمان و اهل ذمه، تشریع کرده است. اگر هرگونه عدم تساوی ملازم با بی‌عدالتی و استدلال شیطانی باشد، لازم می‌آید که در قرآن نوعی ناسازگاری درونی وجود داشته باشد، حال آنکه قرآن خود را مجموعه‌ای بدون اختلاف معرفی می‌کند. از این رو، به نظر منتقدان عدالت قرآنی به‌معنای تساوی مطلق در همه احکام نیست، بلکه متناظر با تفاوت‌ها، احکام متفاوتی را نیز عادلانه تفسیر می‌شود.[۱۶]

عدالت در روابط انسانی

  • پژوهشگران معتقدند که هرچند قرآن به رعایت عدالت با یتیمان، زنان و بردگان فرمان داده است اما این به‌معنای تساوی مطلق حقوقی آنان با سایر گروه‌ها نیست. نمونه بارز آن، حکم قصاص و دیه است که در آن میان انسان آزاد و برده و نیز میان مرد و زن تفاوت‌های حقوقی وجود دارد. همچنین تکلیف جهاد در میدان نبرد از عهدۀ زنان برداشته شده و جهاد بردگان نیز منوط به اذن مالک دانسته شده است.[۱۷]
  • در نقد عدالت سیاسی این دیدگاه مطرح می‌شود که در قرآن انتخاب پیامبران و جانشینان آنان به ارادۀ الهی صورت می‌گیرد، نه به انتخاب مردم. در خصوص استناد الحبری به آیه بیعت زنان[۱۸] نیز اشکال شده که واژۀ بیعت در لغت به‌معنای اطاعت است، نه گزینش سیاسی و آیۀ قرآن در مقام بیان شرایط پذیرش این اطاعت بوده است. همچنین آیه سخنی از بیعت نمایندگان زنان به میان نیاورده است. دوم، در زمینۀ امنیت سیاسی، نقد بر این است که اصل نفی اجبار در دین و برخورداری همه افراد از امنیت سیاسی، شامل کافران حربی نمی‌شود و آنان در جامعۀ اسلامی از امنیت سیاسی یا اجتماعی برخوردار نیستند.[۱۹][دیدگاه ۵]
  • بر عدالت خانوادگی نیز دو دسته اشکال وارد شده است: نخست آنکه قرآن تفاوت‌های حقوقی روشنی میان زن و مرد وضع کرده است که نشان می‌دهد عدالت خانوادگی در قرآن به‌معنای تساوی مطلق حقوقی نیست.[دیدگاه ۶] دوم آنکه الحبری خود از پیروان مذهب اهل سنت است و در منابع حدیثی این مذهب روایاتی وجود دارد که زنان را مخلوقی از دندۀ مرد و به‌طور طبیعی دارای نقصان وجودی، و نیز تابع کامل مردان معرفی می‌کند. این مبانی با اصل تساوی و عدالت وجودی مورد استناد وی ناسازگار است.[۲۰][دیدگاه ۷]

انتقاد به تفسیر آیه ضرب

ناقدان بر این باورند که الحبری میان برتری‌جویی شیطانی و تفضیل‌های تکوینی و تشریعی خداوند در قرآن خلط کرده است، در حالی که آیات متعددی بر برتری برخی انسان‌ها بر برخی دیگر از جمله انبیا تصریح دارند. همچنین وی به صدر آیه ۳۴ نساء که قیومیت مرد را مستند به همین تفضیلات می‌داند، توجه نکرده است. از نظر منتقدان، سبب ضرب در آیه، نشوز است[۲۱] و احادیث نبوی نیز مراحل سه‌گانه تربیتی موعظه، هجر در بستر، ضرب غیرآسیب‌زا را تأیید کرده‌اند. افزون بر این، داستان حضرت ایوب که به دستور خدا همسر خود را با دسته‌ای سبک تأدیب کرد، مؤید جواز تنبیه بدنی ملایم در چارچوب شرع است.[۲۲][دیدگاه ۸] ناقدان همچنین استناد وی به تغییر حکم با تحول زمان و مکان را نادرست می‌دانند؛ زیرا حکم ضرب از احکام ثابت نصوص شرعی است و علت آن تا زمانی باقی است که طبیعت روابط انسانی تغییر نیافته است[دیدگاه ۹]. همچنین به باور منتقدان تفسیر نشوز به زنا با سیاق آیات و روایات همخوانی ندارد و در آن صورت، اجرای حد شرعی لازم می‌آمد، نه ضرب تأدیبی سبک.[۲۳]

فعالیت‌های عزیزه الحبری

الحبری به‌عنوان استاد بازنشسته و افتخاری دانشکده حقوق دانشگاه ریچموند در ویرجینیا فعالیت کرده است.[۲۴] در ژوئن ۲۰۱۱م، باراک اوباما، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، الحبری را به‌عنوان نماینده در کمیسیون بین‌المللی آزادی مذهبی منصوب کرد. وی در ۱۹۹۲م مؤسسه کرامه را با هدف حمایت از حقوق زنان مسلمان در سراسر جهان تأسیس کرد. این مؤسسه از طریق برنامه‌های آموزشی، تحقیقات فقهی و ایجاد شبکه‌ای از حقوقدانان و رهبران مسلمان فعالیت می‌کند. افزون بر این، وی عضو هیأت مؤسس مجلۀ فلسفۀ فمینیستی هیپاتیا نیز بوده است.[۲۵]

آثار عزیزه الحبری

کتاب‌های «بازتعریف نقش‌های زنان مسلمان در قرن آینده»، «جهان‌بینی اسلامی: فقه اسلامی، از دیدگاه یک مسلمان آمریکایی» و «میل جنسی، ازدواج و خانواده در ادیان جهان» از آثار مکتوب الحبر است. وی در مجلات حقوقی نیز مقاله «چشم‌انداز اسلام نسبت به خشونت خانگی» را نوشته است.[۲۶]

پانویس

  1. هدايت زاده، «نویسندگان برجسته دیدگاه زن گرایانه اسلامی»، 1395ش، ص10-11.
  2. بدره و دیگران، «چشم‌انداز جریان موسوم به فمینیسم اسلامی به بازنگری فقه سنّی؛ کاوش تطبیقی دیدگاه‌های عزیزه الحبری و کشیا علی»، 1394ش، ص362؛ هدایت زاده، «نگرش فمينيستی عزيزه الحبری به آيات قرآن با تأکيد بر مسأله ضرب زنان»،1399ش، ص2
  3. هدایت‌زاده، «نگرش فمينيستی عزيزه الحبری به آيات قرآن با تأکيد بر مسأله ضرب زنان»،1399ش، ص10
  4. صیدی و حسن‌نیا، «تحلیل انتقادی نظریه عزیزه هبری پیرامون «عدالت توحیدی» در قرآن کریم»، 1395ش، ص58-60.
  5. صیدی و حسن‌نیا، «تحلیل انتقادی نظریه عزیزه هبری پیرامون «عدالت توحیدی» در قرآن کریم»، 1395ش، ص60-62.
  6. صیدی و حسن‌نیا، «تحلیل انتقادی نظریه عزیزه هبری پیرامون «عدالت توحیدی» در قرآن کریم»، 1395ش، ص63-64.
  7. صیدی و حسن‌نیا، «تحلیل انتقادی نظریه عزیزه هبری پیرامون «عدالت توحیدی» در قرآن کریم»، 1395ش، ص65-66.
  8. صیدی و حسن‌نیا، «تحلیل انتقادی نظریه عزیزه هبری پیرامون «عدالت توحیدی» در قرآن کریم»، 1395ش، ص65-68.
  9. سورۀ نساء، آیۀ ۳۵.
  10. صیدی و حسن‌نیا، «تحلیل انتقادی نظریه عزیزه هبری پیرامون «عدالت توحیدی» در قرآن کریم»، 1395ش، ص72-73.
  11. هدایت‌زاده دیگران، «نگرش فمینیستی عزیزه الحبری به آیات قرآن با تأكید بر مسأله ضرب زنان»، 1399ش، ص100-102.
  12. هدایت‌زاده دیگران، «نگرش فمینیستی عزیزه الحبری به آیات قرآن با تأكید بر مسأله ضرب زنان»، 1399ش، ص102-103.
  13. محمدجعفری و صیدی، «نقد و بررسی دیدگاه عَزیزه هِبری در تفسیر «ضَرْب» زن در آیه 34 سوره نساء»، 1397ش، 38-50.
  14. هدایت‌زاده و دیگران، «نگرش فمینیستی عزیزه الحبری به آیات قرآن با تأكید بر مسأله ضرب زنان»، 1399ش، ص103-107.
  15. صیدی و حسن‌نیا، «تحلیل انتقادی نظریه عزیزه هبری پیرامون «عدالت توحیدی» در قرآن کریم»، 1395ش، ص58-60.
  16. صیدی و حسن‌نیا، «تحلیل انتقادی نظریه عزیزه هبری پیرامون «عدالت توحیدی» در قرآن کریم»، 1395ش، ص63-64.
  17. صیدی و حسن‌نیا، «تحلیل انتقادی نظریه عزیزه هبری پیرامون «عدالت توحیدی» در قرآن کریم»، 1395ش، ص67-68.
  18. سورۀ ممتحنه، آیۀ۱۲.
  19. صیدی و حسن‌نیا، «تحلیل انتقادی نظریه عزیزه هبری پیرامون «عدالت توحیدی» در قرآن کریم»، 1395ش، ص70-71.
  20. صیدی و حسن‌نیا، «تحلیل انتقادی نظریه عزیزه هبری پیرامون «عدالت توحیدی» در قرآن کریم»، 1395ش، ص73-74.
  21. محمدجعفری و صیدی، «نقد و بررسی دیدگاه عَزیزه هِبری در تفسیر «ضَرْب» زن در آیه 34 سوره نساء»، 1397ش، 38-50.
  22. «اسلام و مساله ضرب زن»، پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه.
  23. محمدجعفری و صیدی، «نقد و بررسی دیدگاه عَزیزه هِبری در تفسیر «ضَرْب» زن در آیه 34 سوره نساء»، 1397ش، 38-50.
  24. هدایت‌زاده و دیگران، «نگرش فمينيستی عزيزه الحبری به آيات قرآن با تأکيد بر مسأله ضرب زنان»، 1399ش، ص95.
  25. هدایت زاده، «نگرش فمينيستی عزيزه الحبری به آيات قرآن با تأکيد بر مسأله ضرب زنان»،1399ش، ص2
  26. هدايت زاده، «نویسندگان برجسته دیدگاه زن گرایانه اسلامی»، 1395ش، ص10-11.

دیدگاه‌های ارزیابان

  1. منبع؟
  2. آیه ضرب در بخش بعدی توضیح داده شده و اینجا تکرار است
  3. به نظر شما انتقاد اصلی متوجه تفسیر از عدالت است که آن را تساوی می‌داند یا استدلال توحیدی در اثبات عدالت؟ اصل استدلال که عدالت لازمه توحید است مخدودش است یا تفسیر عدالت؟ به نظر اصل ادعا درسته یعنی عدالت لازمه قطعی توحید است اما عدالات معنایش تساوی نیست.
  4. نقد وارده اینست که بی عدالتی شیطانی است یا تفاوت ها شیطانی هستند؟
  5. به نظرم مطالب این بخش نیاز به بازنگری دارد، کمی رنگ و بوی ضد شناختی گرفته است. طوری تصویر نشود که اولا نقش مردم در حکومت اسلامی حذف شود و ثانیا احزاب و جریان ها و اقلیت ها از حداقل ها محروم. ادبیات این بخش تقریبا اینگونه شده است.
  6. در دیدگاه های وی گفتید که «مفهوم عدالت در این حوزه با اصل تساوی و تعادل میان همسران گره خورده است» نگفتید تساوی مطلق. این حرف او که در دیدگاه ها آورده اید درست است؛ عدالت به معنای تساوی میان همسران شرط تعدد زوجات است
  7. این روایت مگر تعارضی با حقیقت وجودی مشترک زن و مرد دارد؟ به نظر بر فرض صحت، تعارضی ندارد. افزون بر این، روایت در منابع شیعی هم هست و نوعی ضدشناختی به حساب می آید.
  8. مراحل سه گانه ای که ما میگیم، غیر از چیزی است که او گفت؟ او هم همین ادبیات را داشت
  9. در مطالبی که آوردید، چیزی ندیدم که بگوید حکم تغییر کرده است.

منابع

  • «اسلام و مساله ضرب زن»، پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه، تاریخ درج مطلب: 11 تیر 1387ش.
  • بدره، محسن و دیگران، «چشم‌انداز جریان موسوم به "فمینیسم اسلامی" به بازنگری فقه سنّی؛ کاوش تطبیقی دیدگاه‌های عزیزه الحبری و کشیا علی»، مجلۀ زن در فرهنگ و هنر، شمارۀ 3، 1394ش،
  • صیدی، محمود و حسن‌نیا، علی، «تحلیل انتقادی نظریه عزیزه هبری پیرامون «عدالت توحیدی» در قرآن کریم»، مجلۀ پژوهش‌های قرآنی، شمارۀ 81، 1395ش.
  • محمدجعفری، رسول و صیدی، محمود، «نقد و بررسی دیدگاه عَزیزه هِبری در تفسیر «ضَرْب» زن در آیه 34 سوره نساء»، مجلۀ تحقیقات علوم قرآن و حدیث، شمارۀ 2، 1397ش.
  • هدایت‌زاده، محمدصادق، «نویسندگان برجسته دیدگاه زن گرایانه اسلامی»، مجلۀ گلستان قرآن، شمارۀ 9، 1395ش.
  • هدایت‌زاده، محمدصادق و دیگران، «نگرش فمينيستی عزيزه الحبری به آيات قرآن با تأکيد بر مسأله ضرب زنان»، فصلنامه کتاب قیم، شماره 22، 1399ش.