حبیب الله نجفی (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
حبیب الله نجفی (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۹: خط ۱۹:
=== استدلال شیطانی و رابطه آن با بی‌عدالتی ===
=== استدلال شیطانی و رابطه آن با بی‌عدالتی ===
الحبری سرچشمۀ بی‌عدالتی را «استدلال شیطانی» می‌نامد که نقطه مقابل استدلال توحیدی است. نمونۀ اصلی این استدلال، خودداری ابلیس از سجده به آدم بر اساس ادعای برتری ذاتی بود که به تکبر انجامید. این منطق به حوزه‌های اجتماعی و خانوادگی نیز سرایت می‌کند؛ ثروتمندی که خود را برتر از فقیر بداند یا انسانی که نژاد یا جنسیت خود را عامل برتری بشمارد، گرفتار همین استدلال شده است.<ref>[https://jqr.isca.ac.ir/article_22611_5a66a58b32bf2316215b3d124f5561d3.pdf صیدی و حسن‌نیا، «تحلیل انتقادی نظریه عزیزه هبری پیرامون «عدالت توحیدی» در قرآن کریم»، 1395ش، ص63-64.]</ref>
الحبری سرچشمۀ بی‌عدالتی را «استدلال شیطانی» می‌نامد که نقطه مقابل استدلال توحیدی است. نمونۀ اصلی این استدلال، خودداری ابلیس از سجده به آدم بر اساس ادعای برتری ذاتی بود که به تکبر انجامید. این منطق به حوزه‌های اجتماعی و خانوادگی نیز سرایت می‌کند؛ ثروتمندی که خود را برتر از فقیر بداند یا انسانی که نژاد یا جنسیت خود را عامل برتری بشمارد، گرفتار همین استدلال شده است.<ref>[https://jqr.isca.ac.ir/article_22611_5a66a58b32bf2316215b3d124f5561d3.pdf صیدی و حسن‌نیا، «تحلیل انتقادی نظریه عزیزه هبری پیرامون «عدالت توحیدی» در قرآن کریم»، 1395ش، ص63-64.]</ref>
=== انعکاس اصل عدالت در روابط انسانی ===
# '''عدالت اجتماعی:''' در حوزه عدالت اجتماعی، الحبری بر آن است که عدالت توحیدی به تخصیص منصفانۀ منابع و فرصت‌ها می‌انجامد. قرآن با توصیه به رفتار حمایت‌آمیز با یتیمان، زنان و بردگان، بر مسئولیت متقابل انسان‌ها در برابر یکدیگر، به‌ویژه ضعفا، تأکید کرده است. نهادهای مالی مانند زکات و صدقه و تحریم ربا سازوکارهایی برای برقراری تعادل و هماهنگی اجتماعی و جلوگیری از ستم به نیازمندان است. در این دیدگاه، جامعۀ عادلانۀ اسلامی بر پایۀ اصل تساوی شکل می‌گیرد و نابرابری‌های ساختاری ناشی از برتری‌جویی، به تعبیر الحبری، مصداق استدلال شیطانی و تکرار منطق قابیل در تضییع حقوق دیگران است.<ref>[https://jqr.isca.ac.ir/article_22611_5a66a58b32bf2316215b3d124f5561d3.pdf صیدی و حسن‌نیا، «تحلیل انتقادی نظریه عزیزه هبری پیرامون «عدالت توحیدی» در قرآن کریم»، 1395ش، ص65-66.]</ref>
# '''عدالت سیاسی:''' عدالت سیاسی در نظریۀ الحبری بر سه اصل گزینش سیاسی برابر، مشارکت سیاسی برابر و امنیت سیاسی برای همگان استوار است. نخست، بیعت زنان و مردان با پیامبر در مدینه نشان‌دهندۀ برابری شهروندی و آزادی افراد در انتخاب حاکم و نبود تفاوت جنسیتی در این حق است. دوم، اصل شورا حاکم را ملزم می‌کند که تصمیمات را بر اساس مشورت با امت اتخاذ کند تا از تصمیم‌گیری ناعادلانه پرهیز شود. سوم، امنیت سیاسی با پذیرش تکثر دینی و نفی اجبار در دین تحقق می‌یابد؛ همان‌گونه که پیامبر با عقد معاهده با یهودیان مدینه و اعلام نظام حقوقی برابر، این اصل را محقق ساخت.<ref>[https://jqr.isca.ac.ir/article_22611_5a66a58b32bf2316215b3d124f5561d3.pdf صیدی و حسن‌نیا، «تحلیل انتقادی نظریه عزیزه هبری پیرامون «عدالت توحیدی» در قرآن کریم»، 1395ش، ص65-68.]</ref>
# '''عدالت خانوادگی:''' الحبری با استناد به آیه 1 سورۀ نساء معتقد است که زن و مرد از حقیقت وجودی مشترکی آفریده شده‌اند؛ ازاین‌رو رابطۀ خانواده در قرآن مبتنی بر عشق، تسکین و مهربانی است و مفهوم عدالت در این حوزه با اصل تساوی و تعادل میان همسران گره خورده است. مطابق این دیدگاه، ازدواج نیازمند رضایت کامل و آزادانۀ طرفین است، در صورت بروز اختلال، حکمیت دو داور از خانواده زن و مرد توصیه شده<ref>سورۀ نساء، آیۀ ۳۵.</ref> و طلاق نیز به‌عنوان آخرین راهکار مشروع برای جلوگیری از بی‌عدالتی و ستم طراحی شده است.<ref>[https://jqr.isca.ac.ir/article_22611_5a66a58b32bf2316215b3d124f5561d3.pdf صیدی و حسن‌نیا، «تحلیل انتقادی نظریه عزیزه هبری پیرامون «عدالت توحیدی» در قرآن کریم»، 1395ش، ص72-73.]</ref>


== روش‌شناسی تفسیری الحبری ==
== روش‌شناسی تفسیری الحبری ==


* یکی از مؤلفه‌های روشی الحبری در فهم قرآن، رویکرد اصلاح تدریجی است. وی حقایق قرآنی را هم مطلق و هم دیالکتیک می‌داند؛ مطلق از آن رو که کلام خدا است و دیالکتیک به‌دلیل ماهیت تدریجی پیشرفت فهم بشر. به نظر وی بسیاری از تغییرات اجتماعی به دستور قرآن به مرور زمان صورت گرفته است. برای مثال ممنوعیت شراب در سه مرحله نازل شد. همچنین برده‌داری که در آن زمان رواج گسترده داشت، نمی‌توانست یکباره لغو شود، بلکه قرآن با احکام تدریجی زمینۀ ریشه‌کنی آن را فراهم کرد.<ref group="دیدگاه">منبع؟</ref>
* یکی از مؤلفه‌های روشی الحبری در فهم قرآن، رویکرد اصلاح تدریجی است. وی حقایق قرآنی را هم مطلق و هم دیالکتیک می‌داند؛ مطلق از آن رو که کلام خدا است و دیالکتیک به‌دلیل ماهیت تدریجی پیشرفت فهم بشر. به نظر وی بسیاری از تغییرات اجتماعی به دستور قرآن به مرور زمان صورت گرفته است. برای مثال ممنوعیت شراب در سه مرحله نازل شد. همچنین برده‌داری که در آن زمان رواج گسترده داشت، نمی‌توانست یکباره لغو شود، بلکه قرآن با احکام تدریجی زمینۀ ریشه‌کنی آن را فراهم کرد.<ref>هدایت‌زاده دیگران، «نگرش فمینیستی عزیزه الحبری به آیات قرآن با تأكید بر مسأله ضرب زنان»، 1399ش، ص102-103.</ref>
* به باور الحبری، تغییر تدریجی گرچه بلندمدت است، اما پایدارتر از تغییرات اجباری و ناگهانی بوده و آسیب کمتری دارد. وی تأکید می‌کند اجتهاد در این زمینه نیازمند دانش گسترده به قرآن و سنت و نیز رعایت تقوا است.<ref>هدایت‌زاده دیگران، «نگرش فمینیستی عزیزه الحبری به آیات قرآن با تأكید بر مسأله ضرب زنان»، 1399ش، ص100-102.</ref>
* به باور الحبری، تغییر تدریجی گرچه بلندمدت است، اما پایدارتر از تغییرات اجباری و ناگهانی بوده و آسیب کمتری دارد. وی تأکید می‌کند اجتهاد در این زمینه نیازمند دانش گسترده به قرآن و سنت و نیز رعایت تقوا است.<ref>هدایت‌زاده دیگران، «نگرش فمینیستی عزیزه الحبری به آیات قرآن با تأكید بر مسأله ضرب زنان»، 1399ش، ص100-102.</ref>
* الحبری همچنین بر لزوم توجه به بستر تاریخی عصر نزول تأکید دارد. به باور وی، برای فهم برخی احکام قرآنی مانند حکم ضرب زنان، باید شرایط فرهنگی آن دوره را در نظر گرفت. مردان عصر جاهلی رفتار خشنی با زنان داشتند و این فرهنگ را به دورۀ اسلامی نیز منتقل کرده بودند. از این رو، طرح موضوع ضرب در قرآن به معنای تأیید آن نبوده، بلکه محدودکردن آن در بستر تاریخی خود بوده است.<ref>هدایت‌زاده دیگران، «نگرش فمینیستی عزیزه الحبری به آیات قرآن با تأكید بر مسأله ضرب زنان»، 1399ش، ص102-103.</ref><ref group="دیدگاه">آیه ضرب در بخش بعدی توضیح داده شده و اینجا تکرار است</ref>
* الحبری همچنین بر لزوم توجه به بستر تاریخی عصر نزول تأکید دارد. به باور وی، برای فهم برخی احکام قرآنی، باید شرایط فرهنگی آن دوره را در نظر گرفت. <ref>هدایت‌زاده دیگران، «نگرش فمینیستی عزیزه الحبری به آیات قرآن با تأكید بر مسأله ضرب زنان»، 1399ش، ص102-103.</ref>


== تفسیر آیه ضرب از دیدگاه الحبری ==
== تفسیر آیه ضرب از دیدگاه الحبری ==
الحبری در تفسیر آیه ۳۴ سوره نساء از هر دو مؤلفه روشی خود استفاده می‌کند و معتقد است که تفسیر خشونت‌آمیز از این آیه مبتنی بر «استدلال شیطانی» (برتری‌جویی جنسیتی) بوده و با جهان‌بینی توحیدی قرآن که بر تساوی و عدالت استوار است، تعارض دارد. به باور وی، آیه در دوره کوتاهی پس از جاهلیت و به‌منظور محدودکردن سنت خشونت مردان مکه نازل شد.<ref>[https://jqr.isca.ac.ir/article_22611_5a66a58b32bf2316215b3d124f5561d3.pdf محمدجعفری و صیدی، «نقد و بررسی دیدگاه عَزیزه هِبری در تفسیر «ضَرْب» زن در آیه 34 سوره نساء»، 1397ش، 38-50.]</ref> وی واژه نشوز را به ارتکاب زنای محصنه تفسیر می‌کند و ضرب را اقدامی نمادین، غیرآسیب‌زا و مشروط به ناکارآمدی موعظه و ترک بستر می‌داند. هدف قرآن را اصلاح تدریجی فرهنگ جاهلی و هدایت به سوی روابط مبتنی بر مودت و رحمت معرفی می‌نماید.<ref>هدایت‌زاده و دیگران، «نگرش فمینیستی عزیزه الحبری به آیات قرآن با تأكید بر مسأله ضرب زنان»، 1399ش، ص103-107.</ref>
عزیزه الحبری با استناد به جهان‌بینی توحیدی قرآن معتقد است که هرگونه تفسیر خشونت‌آمیز از آیه ۳۴ سوره نساء مبتنی بر استدلال شیطانی (برتری‌جویی جنسیتی) بوده و با اصل توحید که بر تساوی و عدالت استوار است، تعارض دارد. به باور وی، ضرب زنان نشانۀ برتری مرد بر زن و موجبات شرک محسوب می‌شود، زیرا اطاعت از شوهر را در عرض اطاعت از خداوند قرار می‌دهد. او با استناد به روایات نبوی که بر تکریم زنان تأکید دارند، ضرب را عملی ناسازگار با سیرۀ پیامبر می‌داند و با توجه به اصل «تغییر تدریجی احکام» و شرایط تاریخی نزول آیه (خشونت مردان مکه)، معتقد است حکم ضرب با تحول زمان و مکان قابل تغییر یا نسخ است.<ref>[https://tqh.alzahra.ac.ir/article_3520_af2629883af28834aef06427e5ba2f10.pdf محمدجعفری و صیدی، «نقد و بررسی دیدگاه عَزیزه هِبری در تفسیر «ضَرْب» زن در آیه 34 سوره نساء»، 1397ش، 38-50.]</ref> همچنین وی واژۀ نشوز را به ارتکاب زنای محصنه تفسیر می‌کند و ضرب را اقدامی نمادین، غیرآسیب‌زا و مشروط به ناکارآمدی موعظه و ترک بستر می‌داند. هدف قرآن را اصلاح تدریجی فرهنگ جاهلی و هدایت به سوی روابط مبتنی بر مودت و رحمت معرفی می‌کند.<ref>هدایت‌زاده و دیگران، «نگرش فمینیستی عزیزه الحبری به آیات قرآن با تأكید بر مسأله ضرب زنان»، 1399ش، ص103-107.</ref>


== انتقاد به دیدگاه‌های الحبری ==
== انتقاد به دیدگاه‌های الحبری ==


=== انتقاد به استدلال توحیدی در اثبات عدالت<ref group="دیدگاه">به نظر شما انتقاد اصلی متوجه تفسیر از عدالت است که آن را تساوی می‌داند یا استدلال توحیدی در اثبات عدالت؟ اصل استدلال که عدالت لازمه توحید است مخدودش است یا تفسیر عدالت؟ به نظر اصل ادعا درسته یعنی عدالت لازمه قطعی توحید است اما عدالات معنایش تساوی نیست.</ref> ===
=== انتقاد به استدلال توحیدی در اثبات تساوی حقوق ===
به نظر منتقدان الحبری از یک اصل وجودشناسانه (توحید) به‌طور مستقیم، نتایج هنجاری و حقوقی را استنتاج کرده است، اما در خود قرآن موارد نقض این استنتاج وجود دارد. برای مثال همسران پیامبر در احکامی مانند دو برابربودن عذاب در صورت ارتکاب گناه آشکار با دیگر زنان یکسان شمرده نشده‌اند. این تمایز نشان می‌دهد که توحید لزوماً به تساوی حقوقی یکسان در همه موارد منجر نمی‌شود. دوم آنکه، تأکید الحبری بر دلالت میزان بر تساوی مطلق با کاربرد جمع این واژه در قرآن (الموازین) به چالش کشیده می‌شود؛ زیرا جمع‌بستن میزان بیانگر تعدد معیارهای سنجش است و ملازمۀ آن با یک معنای واحد را مخدوش می‌کند.<ref>[https://jqr.isca.ac.ir/article_22611_5a66a58b32bf2316215b3d124f5561d3.pdf صیدی و حسن‌نیا، «تحلیل انتقادی نظریه عزیزه هبری پیرامون «عدالت توحیدی» در قرآن کریم»، 1395ش، ص58-60.]</ref>
به نظر منتقدان الحبری از یک اصل وجودشناسانه (توحید) به‌طور مستقیم، نتایج هنجاری و حقوقی را استنتاج کرده است، اما در خود قرآن موارد نقض این استنتاج وجود دارد. برای مثال همسران پیامبر در احکامی مانند دو برابربودن عذاب در صورت ارتکاب گناه آشکار با دیگر زنان یکسان شمرده نشده‌اند. این تمایز نشان می‌دهد که توحید لزوماً به تساوی حقوقی یکسان در همه موارد منجر نمی‌شود. دوم آنکه، تأکید الحبری بر دلالت میزان بر تساوی مطلق با کاربرد جمع این واژه در قرآن (الموازین) به چالش کشیده می‌شود؛ زیرا جمع‌بستن میزان بیانگر تعدد معیارهای سنجش است و ملازمۀ آن با یک معنای واحد را مخدوش می‌کند.<ref>[https://jqr.isca.ac.ir/article_22611_5a66a58b32bf2316215b3d124f5561d3.pdf صیدی و حسن‌نیا، «تحلیل انتقادی نظریه عزیزه هبری پیرامون «عدالت توحیدی» در قرآن کریم»، 1395ش، ص58-60.]</ref>


=== شیطانی بودن بی‌عدالتی<ref group="دیدگاه">نقد وارده اینست که بی عدالتی شیطانی است یا تفاوت ها شیطانی هستند؟</ref> ===
=== انتقاد به استدلال شیطانی در اثبات بی‌عدالتی و عدم تساوی ===
نقد اصلی به این بخش از نظریه الحبری آن است که لازمۀ منطقی دیدگاه او، شیطانی و غیرتوحیدی خواندن دسته‌ای از آیات قرآن است که خود احکامی مبتنی بر تفاوت را بیان می‌دارند. قرآن در عین تأکید بر عدالت، تفاوت‌های حقوقی متعددی را میان انسان‌ها نظیر تفاوت میان زن و مرد، آزاد و برده و مسلمان و اهل ذمه، تشریع کرده است. اگر هرگونه عدم تساوی ملازم با بی‌عدالتی و استدلال شیطانی باشد، لازم می‌آید که در قرآن نوعی ناسازگاری درونی وجود داشته باشد، حال آنکه قرآن خود را مجموعه‌ای بدون اختلاف معرفی می‌کند. از این رو، به نظر منتقدان عدالت قرآنی به‌معنای تساوی مطلق در همه احکام نیست، بلکه متناظر با تفاوت‌ها، احکام متفاوتی را نیز عادلانه تفسیر می‌شود.<ref>[https://jqr.isca.ac.ir/article_22611_5a66a58b32bf2316215b3d124f5561d3.pdf صیدی و حسن‌نیا، «تحلیل انتقادی نظریه عزیزه هبری پیرامون «عدالت توحیدی» در قرآن کریم»، 1395ش، ص63-64.]</ref>
نقد اصلی به این بخش از نظریه الحبری آن است که لازمۀ منطقی دیدگاه او، شیطانی و غیرتوحیدی‌خواندن دسته‌ای از آیات قرآن است که خود احکامی مبتنی بر تفاوت را بیان می‌دارند. قرآن در عین تأکید بر عدالت، تفاوت‌های حقوقی متعددی را میان انسان‌ها نظیر تفاوت میان زن و مرد، آزاد و برده و مسلمان و اهل ذمه، تشریع کرده است. اگر هرگونه عدم تساوی ملازم با بی‌عدالتی و استدلال شیطانی باشد، لازم می‌آید که در قرآن نوعی ناسازگاری درونی وجود داشته باشد، حال آنکه قرآن خود را مجموعه‌ای بدون اختلاف معرفی می‌کند. از این رو، به نظر منتقدان عدالت قرآنی به‌معنای تساوی مطلق در همه احکام نیست، بلکه متناظر با تفاوت‌ها، احکام متفاوتی را نیز عادلانه تفسیر می‌شود.<ref>[https://jqr.isca.ac.ir/article_22611_5a66a58b32bf2316215b3d124f5561d3.pdf صیدی و حسن‌نیا، «تحلیل انتقادی نظریه عزیزه هبری پیرامون «عدالت توحیدی» در قرآن کریم»، 1395ش، ص63-64.]</ref>
 
=== عدالت در روابط انسانی ===
 
* پژوهشگران معتقدند که هرچند قرآن به رعایت عدالت با یتیمان، زنان و بردگان فرمان داده است اما این به‌معنای تساوی مطلق حقوقی آنان با سایر گروه‌ها نیست. نمونه بارز آن، حکم قصاص و دیه است که در آن میان انسان آزاد و برده و نیز میان مرد و زن تفاوت‌های حقوقی وجود دارد. همچنین تکلیف جهاد در میدان نبرد از عهدۀ زنان برداشته شده و جهاد بردگان نیز منوط به اذن مالک دانسته شده است.<ref>[https://jqr.isca.ac.ir/article_22611_5a66a58b32bf2316215b3d124f5561d3.pdf صیدی و حسن‌نیا، «تحلیل انتقادی نظریه عزیزه هبری پیرامون «عدالت توحیدی» در قرآن کریم»، 1395ش، ص67-68.]</ref>
* در نقد عدالت سیاسی این دیدگاه مطرح می‌شود که در قرآن انتخاب پیامبران و جانشینان آنان به ارادۀ الهی صورت می‌گیرد، نه به انتخاب  مردم. در خصوص استناد الحبری به آیه بیعت زنان<ref>سورۀ ممتحنه، آیۀ۱۲.</ref> نیز اشکال شده که واژۀ بیعت در لغت به‌معنای اطاعت است، نه گزینش سیاسی و آیۀ قرآن در مقام بیان شرایط پذیرش این اطاعت بوده است. همچنین آیه سخنی از بیعت نمایندگان زنان به میان نیاورده است. دوم، در زمینۀ امنیت سیاسی، نقد بر این است که اصل نفی اجبار در دین و برخورداری همه افراد از امنیت سیاسی، شامل کافران حربی نمی‌شود و آنان در جامعۀ اسلامی از امنیت سیاسی یا اجتماعی برخوردار نیستند.<ref>[https://jqr.isca.ac.ir/article_22611_5a66a58b32bf2316215b3d124f5561d3.pdf صیدی و حسن‌نیا، «تحلیل انتقادی نظریه عزیزه هبری پیرامون «عدالت توحیدی» در قرآن کریم»، 1395ش، ص70-71.]</ref><ref group="دیدگاه">به نظرم مطالب این بخش نیاز به بازنگری دارد، کمی رنگ و بوی ضد شناختی گرفته است. طوری تصویر نشود که اولا نقش مردم در حکومت اسلامی حذف شود و ثانیا احزاب و جریان ها و اقلیت ها از حداقل ها محروم. ادبیات این بخش تقریبا اینگونه شده است.</ref>
* بر عدالت خانوادگی نیز دو دسته اشکال وارد شده است: نخست آنکه قرآن تفاوت‌های حقوقی روشنی میان زن و مرد وضع کرده است که نشان می‌دهد عدالت خانوادگی در قرآن به‌معنای تساوی مطلق حقوقی نیست.<ref group="دیدگاه">در دیدگاه های وی گفتید که «مفهوم عدالت در این حوزه با اصل تساوی و تعادل میان همسران گره خورده است» نگفتید تساوی مطلق.
 
این حرف او که در دیدگاه ها آورده اید درست است؛ عدالت به معنای تساوی میان همسران شرط تعدد زوجات است</ref> دوم آنکه الحبری خود از پیروان مذهب اهل سنت است و در منابع حدیثی این مذهب روایاتی وجود دارد که زنان را مخلوقی از دندۀ مرد و به‌طور طبیعی دارای نقصان وجودی، و نیز تابع کامل مردان معرفی می‌کند. این مبانی با اصل تساوی و عدالت وجودی مورد استناد وی ناسازگار است.<ref>[https://jqr.isca.ac.ir/article_22611_5a66a58b32bf2316215b3d124f5561d3.pdf صیدی و حسن‌نیا، «تحلیل انتقادی نظریه عزیزه هبری پیرامون «عدالت توحیدی» در قرآن کریم»، 1395ش، ص73-74.]</ref><ref group="دیدگاه">این روایت مگر تعارضی با حقیقت وجودی مشترک زن و مرد دارد؟ به نظر بر فرض صحت، تعارضی ندارد. افزون بر این، روایت در منابع شیعی هم هست و نوعی ضدشناختی به حساب می آید.</ref>


=== انتقاد به تفسیر آیه ضرب ===
=== انتقاد به تفسیر آیه ضرب ===
ناقدان بر این باورند که الحبری میان برتری‌جویی شیطانی و تفضیل‌های تکوینی و تشریعی خداوند در قرآن خلط کرده است، در حالی که آیات متعددی بر برتری برخی انسان‌ها بر برخی دیگر از جمله انبیا تصریح دارند. همچنین وی به صدر آیه ۳۴ نساء که قیومیت مرد را مستند به همین تفضیلات می‌داند، توجه نکرده است. از نظر منتقدان، سبب ضرب در آیه، نشوز است<ref>[https://jqr.isca.ac.ir/article_22611_5a66a58b32bf2316215b3d124f5561d3.pdf محمدجعفری و صیدی، «نقد و بررسی دیدگاه عَزیزه هِبری در تفسیر «ضَرْب» زن در آیه 34 سوره نساء»، 1397ش، 38-50.]</ref> و احادیث نبوی نیز مراحل سه‌گانه تربیتی موعظه، هجر در بستر، ضرب غیرآسیب‌زا را تأیید کرده‌اند. افزون بر این، داستان حضرت ایوب که به دستور خدا همسر خود را با دسته‌ای سبک تأدیب کرد، مؤید جواز تنبیه بدنی ملایم در چارچوب شرع است.<ref>[https://hawzah.net/fa/Article/View/66096/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%B6%D8%B1%D8%A8-%D8%B2%D9%86?SID=137681 «اسلام و مساله ضرب زن»، پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه.]</ref><ref group="دیدگاه">مراحل سه گانه ای که ما میگیم، غیر از چیزی است که او گفت؟ او هم همین ادبیات را داشت</ref> ناقدان همچنین استناد وی به تغییر حکم با تحول زمان و مکان را نادرست می‌دانند؛ زیرا حکم ضرب از احکام ثابت نصوص شرعی است و علت آن تا زمانی باقی است که طبیعت روابط انسانی تغییر نیافته است<ref group="دیدگاه">در مطالبی که آوردید، چیزی ندیدم که بگوید حکم تغییر کرده است.</ref>. همچنین به باور منتقدان تفسیر نشوز به زنا با سیاق آیات و روایات همخوانی ندارد و در آن صورت، اجرای حد شرعی لازم می‌آمد، نه ضرب تأدیبی سبک.<ref>[https://jqr.isca.ac.ir/article_22611_5a66a58b32bf2316215b3d124f5561d3.pdf محمدجعفری و صیدی، «نقد و بررسی دیدگاه عَزیزه هِبری در تفسیر «ضَرْب» زن در آیه 34 سوره نساء»، 1397ش، 38-50.]</ref>  
منتقدان در پاسخ به الحبری معتقدند» نخست آنکه برتری‌های تکوینی و تشریعی در قرآن مانند برتری برخی انسان‌ها بر دیگران در رزق، دانش، یا جهاد، به‌معنای برتری‌جویی شیطانی نبوده و پذیرش ضرب تأدیبی به‌معنای شرک یا نفی توحید نیست. دوم، روایات تکریم زنان با روایات ضرب تأدیبی منافاتی ندارد؛ همان گونه که خداوند کرامت انسانی را با وضع مجازات برای گناهان مانند شلاق، قطع دست، قصاص، جمع کرده است، ضرب تأدیبی زن نیز در چارچوب اجرای حکم الهی و با استناد به داستان حضرت ایوب (ضرب با دسته‌ای سبک) قابل توجیه است. سوم، حکم ضرب از احکام ثابت نصوص شرعی است نه اجتهادی و ادعای تغییر آن با گذشت زمان مستلزم اجتهاد در مقابل نص صریح است. چهارم، آیه ۳۴ سوره نساء در سال پنجم هجرت در مدینه نازل شده و شأن نزول آن مربوط به مردان انصار است، نه خشونت مردان مکه. پنجم، اطاعت از شوهر در چارچوب شرع، عین اطاعت از خداوند محسوب می‌شود (چنانکه اطاعت از رسول و اولی الامر نیز همین گونه است) و تفسیر «نشوز» به فحشا با سیاق آیه و روایات معتبر همخوانی ندارد.<ref>[https://jqr.isca.ac.ir/article_22611_5a66a58b32bf2316215b3d124f5561d3.pdf محمدجعفری و صیدی، «نقد و بررسی دیدگاه عَزیزه هِبری در تفسیر «ضَرْب» زن در آیه 34 سوره نساء»، 1397ش، 38-50.]</ref>


== فعالیت‌های عزیزه الحبری ==
== فعالیت‌های عزیزه الحبری ==