فرهنگ: تفاوت میان نسخهها
| خط ۴: | خط ۴: | ||
== معانی و تعاریف لغوی فرهنگ == | == معانی و تعاریف لغوی فرهنگ == | ||
فرهنگ در زبانها و ادبیات گوناگون مسیر تحولی متفاوتی را طی کرده است؛ در زبان فارسی در اصل به معنی «کشیدن» بوده و سپس به معانی دانش، ادب، عقل، مادر کیکاوس، کتاب لغت و شاخۀ درختی که بهمنظور جوانه زدن در زمین مدفون میگردد، به کار رفته است.<ref>دهخدا، لغتنامه دهخدا، ۱۳۴۱ش، ص ۲۲۷.</ref> در زبان عربی معادل ثقافه است که در ریشه به معنی تیزهوشی، پیروزی و مهارت بوده و در اصطلاح برای استعداد و توان فراگیری علوم، صنایع و ادبیات استفاده میشود.<ref>ابن منظور، لسان العرب، ۱۳۰۰ق، ص ۱۲۷.</ref> در ادبیات انگلیسی، فرانسوی و آلمانی، این اصطلاح در ریشههای نخستین خود به معنی سکنی گزیدن، کشت کردن، حراست کردن و پرستش به کار میرفته است. در قرن شانزدهم، با مفهوم کشت و زرع بهعنوان استعارهای از فرآیند توسعه و رشد انسانی وارد حوزه علوم انسانی شد و به معانی رشد و پرورش ذهن، روح حاکم بر جامعه و کل شیوۀ زندگی استعمال شد.<ref>پهلوان، فرهنگشناسی، ۱۳۸۲ش، ص ۳-۴؛ ویلیامز، فرهنگ و جامعه، 1398، ص 30-31.</ref> | فرهنگ در زبانها و ادبیات گوناگون مسیر تحولی متفاوتی را طی کرده است؛ در زبان فارسی در اصل به معنی «کشیدن» بوده و سپس به معانی دانش، ادب، عقل، مادر کیکاوس، کتاب لغت و شاخۀ درختی که بهمنظور جوانه زدن در زمین مدفون میگردد، به کار رفته است.<ref>دهخدا، لغتنامه دهخدا، ۱۳۴۱ش، ص ۲۲۷.</ref> در زبان عربی معادل ثقافه است که در ریشه به معنی تیزهوشی، پیروزی و مهارت بوده و در اصطلاح برای استعداد و توان فراگیری علوم، صنایع و ادبیات استفاده میشود.<ref>ابن منظور، لسان العرب، ۱۳۰۰ق، ص ۱۲۷.</ref> در ادبیات انگلیسی، فرانسوی و آلمانی، این اصطلاح در ریشههای نخستین خود به معنی سکنی گزیدن، کشت کردن، حراست کردن و پرستش به کار میرفته است. در قرن شانزدهم، با مفهوم کشت و زرع بهعنوان استعارهای از فرآیند توسعه و رشد انسانی وارد حوزه علوم انسانی شد و به معانی رشد و پرورش ذهن، فرهیختگی، ذوق هنری، روح حاکم بر جامعه و کل شیوۀ زندگی استعمال شد.<ref>پهلوان، فرهنگشناسی، ۱۳۸۲ش، ص ۳-۴؛ ویلیامز، فرهنگ و جامعه، 1398، ص 30-31.</ref> | ||
== رهیافتهای مختلف در مورد فرهنگ == | == رهیافتهای مختلف در مورد فرهنگ == | ||
نسخهٔ ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۳۹
فرهنگ؛ شیوۀ زندگی، باورها، ارزشها،هنجارها، نمادهای مشترک یک جامعه یا گروه اجتماعی.
فرهنگ دربرگیرندۀ شیوه زندگی، باورها و ارزشهای مشترک یک جامعه است. این پدیده که یکی از بنیادیترین مفاهیم در علوم انسانی و اجتماعی بهشمار میرود، نظام معرفتی، هویتی و رفتاری انسانها را شکل میدهد. فرهنگ کلیتی درهمتنیده شامل هنجارها، هنر، آدابورسوم، نمادها، تکنولوژی و زبان است که علاوه بر ساماندهی به حیات اجتماعی، کارکرد هویتبخشی و تمایزبخشی میان جوامع مختلف را بر عهده دارد. به دلیل گستردگی و چندلایهبودن این مفهوم، متفکران علوم اجتماعی و اندیشمندان مسلمان از منظرهای گوناگونی نظیر رهیافتهای توصیفی، نمادین، ساختاری و هنجاری به واکاوی آن پرداختهاند. بهطور کلی، عناصر سازندۀ فرهنگ به دو بُعد درونی (عناصر ذهنی و معنایی) و بیرونی (عناصر مادی و نمادین) تقسیم میشوند که با ویژگیهای بنیادینی چون عمومیت، یادگیریپذیری (اکتسابیبودن) و پویایی در طول زمان شناخته میگردند.
معانی و تعاریف لغوی فرهنگ
فرهنگ در زبانها و ادبیات گوناگون مسیر تحولی متفاوتی را طی کرده است؛ در زبان فارسی در اصل به معنی «کشیدن» بوده و سپس به معانی دانش، ادب، عقل، مادر کیکاوس، کتاب لغت و شاخۀ درختی که بهمنظور جوانه زدن در زمین مدفون میگردد، به کار رفته است.[۱] در زبان عربی معادل ثقافه است که در ریشه به معنی تیزهوشی، پیروزی و مهارت بوده و در اصطلاح برای استعداد و توان فراگیری علوم، صنایع و ادبیات استفاده میشود.[۲] در ادبیات انگلیسی، فرانسوی و آلمانی، این اصطلاح در ریشههای نخستین خود به معنی سکنی گزیدن، کشت کردن، حراست کردن و پرستش به کار میرفته است. در قرن شانزدهم، با مفهوم کشت و زرع بهعنوان استعارهای از فرآیند توسعه و رشد انسانی وارد حوزه علوم انسانی شد و به معانی رشد و پرورش ذهن، فرهیختگی، ذوق هنری، روح حاکم بر جامعه و کل شیوۀ زندگی استعمال شد.[۳]
رهیافتهای مختلف در مورد فرهنگ
فرهنگ به جهت انتزاعی بودن، در اصطلاحات علمی به معانی مختلفی به کار رفته است. دانشنامههایی چون بریتانیکا و دایرةالمعارف بینالمللی علوم اجتماعی، این تعاریف را در دستههایی نظیر رویکردهای جهانشمول، تکاملی، ساختاری و هنجاری طبقهبندی کردهاند.[۴] اما در یک دستهبندی دیگر، رهیافتهای تعریف فرهنگ به هشت دسته تقسیم میشوند:
- رهیافت کلاسیک: در این رهیافت فرهنگ فرآیند گسترش استعدادهای بشری است که با فراگیری آثار پژوهشی و هنری به قابلیت میرسد.[۵] محققانی نظیر ریموند ویلیامز فرهنگ را به معنی ذهنیت بالنده و فرآیندهای این بالندگی تعریف کردهاند.[۶] تی. اس. الیوت نیز فرهنگ را شاخص رشد یک جامعه معرفی میکند.[۷]
- رهیافت توصیفی: این رویکرد که ریشه در اثباتگرایی سدۀ نوزدهم دارد، فرهنگ را یک کل نظاممند شامل باورها، آیینها و موضوعات مادی میداند.[۸] ادوارد تایلور در عامترین تعریف میگوید: فرهنگ کلیت در هم تنیدهای است از دانش، دین، هنر، قانون، اخلاقیات و هرگونه توانایی که آدمی به عنوان عضو جامعه به دست میآورد.[۹] رادکلیف براون ویژگی فرهنگ را در بعد مادی رفتار نهادینه شده و در بعد ذهنی احساسات مشترک معرفی میکند که کارکردش حفظ یکپارچگی است.[۱۰]
- رهیافت تاریخی: در این رهیافت فرهنگ بهعنوان میراث اجتماعی یا سنت رسیده از گذشتگان قلمداد میشود.[۱۱] برای فرانتس بوآس فرهنگ را دربرگیرندۀ رفتارهای مشترک انسانی میداند که از نسلی به نسلی قابل انتقال است.[۱۲]
- رهیافت هنجاری: در این رهیافت فرهنگ بهعنوان الگو، قاعده یا راه و روش زندگی تلقی میشود. کروبر و کلاکهون علاوه بر استانداردهای رفتاری، تلاشها برای موجهسازی این سرمشقها را نیز جزء فرهنگ میدانند.[۱۳] گی روشه فرهنگ را شیوههای رفتار، احساس و اندیشهی آموخته شده در جامعه میداند.[۱۴]
- رهیافت روانشناختی: در این دیدگاه، فرهنگ دربرگیرندۀ تمام وسایلی است که انسانها به کمک آنها هدفهای فردی و اجتماعی خود را تأمین مینمایند.[۱۵]
- رهیافت نمادین: فرهنگ نظامهای نمادین هر جامعه و اطلاعات نهفته در آنها است.[۱۶] برای مثال لسلی وایت فرهنگ را سازمانی از پدیدهها وابسته به نمادها میداند که فرایندی مداوم، تراکمی و پیشرونده است.[۱۷] ارنست کاسیرر کلیه صور حیات فرهنگی (دین، هنر، اسطوره، زبان و علم) را صورتهای سمبولیک مینامد.[۱۸]
- رهیافت ساختاری: تأکید این رهیافت بر خصلت نظاممندی است. فرهنگ صورتهای نمادین در بافتهای اجتماعی ساختمند است[۱۹] و ویژگیهای مادی و معنوی سازمانیافته برای تأمین نیازهای اساسی بشری را شامل میشود.[۲۰]
- رهیافت تکوینی: فرهنگ بهعنوان فرآورده و ساختۀ انسان و بهمثابه شناخت مشترک میان اعضای جامعه تلقی میگردد.[۲۱]
فرهنگ در اندیشه متفکران مسلمان
اندیشمندان مسلمان بر اساس هستیشناسی و انسانشناسی اسلامی، از منظرهای مختلفی به تبیین و تعریف ماهیت فرهنگ پرداختهاند:مرتضی مطهری: مطهری فرهنگ را بهمثابه روح یا ساختار معنوی و هویتی جامعه تعریف میکند.[۲۲]
سید علی خامنهای: خامنهای فرهنگ را روح حاکم بر کالبد اجتماعی میداند[۲۳] که بر سه رکن استوار است: الف. ساختار شناختی-اعتقادی؛ شامل نظام باورها، ارزشها و انگارههای فکری که پایههای معرفتی جامعه را تشکیل میدهند.[۲۴] ب. ساحت رفتاری-عملی؛ متجلی در قالب الگوهای کنشی، آداب اجتماعی و سبک زندگی که نمود عینی فرهنگ محسوب میشوند.[۲۵] ج. کارکرد هویتساز؛ عاملی که شخصیت جمعی ملت و خلقیات فردی را شکل داده و جهتدهنده حرکات فردی و اجتماعی است.[۲۶][۲۷]
محمد تقی جعفری: جعفری با تفکیک فرهنگ به پیرو و پیشرو، بر اهمیت تقویت فرهنگ پیشرو که مبتنی بر عقل سلیم و احساسات متعالی است تأکید میورزد.[۲۸]
محمد تقی مصباح یزدی: مصباح یزدی فرهنگ را بهعنوان سیستمی پویا و چندسطحی تعریف میکند که هم جنبههای شناختی و هم کنشی حیات انسانی را دربرمیگیرد. این مؤلفههای بههمپیوسته، رفتار انسان را از حیوان متمایز میسازد.[۲۹] وی از منظر توصیفی، تعریفی عام از فرهنگ ارائه میدهد که شامل تمام دستاوردهای بشری اعم از علوم عقلی، علوم تجربی، علوم نقلی محض، فلسفه، عرفان، دین، هنر، ادبیات، کلام، اخلاق، فقه، نظامهای ارزشی و حقوقی، زیباییشناسی و آدابورسوم میشود.[۳۰] همچنین از نظر کارکردی برای فرهنگ دو نقش اساسی قائل است: نخست معنابخشی به زندگی از طریق ارائه چارچوبهای تفسیری و ارزشی برای غنا بخشیدن به حیات انسانی و دوم هدایت رفتارها بوسیلۀ ساماندهی کنشهای فردی و اجتماعی با تعیین چارچوبهای هنجاری.[۳۱] وی در تعریفی ساختاری نیز، فرهنگ را دربرگیرنده باورها، ارزشها و هنجارها میداند.[۳۲]
روحالله خمینی: روحالله خمینی با تأکید بر اینکه برنامه اسلام انسانسازی است، غایت فرهنگ را نیز انسانسازی میداند[۳۳] و فرهنگ جایگاهی همتراز با مأموریت پیامبران الهی مییابد؛ تا جایی که وی فرهنگ را سایهای از نبوت و دستاندرکاران فرهنگی را سایهای از نبی معرفی میکند و بیان میدارد که این سایه باید دقیقاً همان کارکردی را داشته باشد که پیامبران داشتهاند.[۳۴] خمینی با تشبیه فرهنگ به کارخانه آدمسازی، مهمترین وظیفۀ آن را تربیت انسانها برمیشمارد، همانگونه که هدف از بعثت انبیا نیز انسانسازی بوده است.[۳۵] وی دلیل اهمیت این موضوع را جایگاه والای انسان در عالم هستی میداند و فعالیت در مسیر انسانسازی را شریفترینِ مشاغل برمیشمارد.[۳۶] وی فرهنگ را به فرهنگ اسلامی،[۳۷] غربی[۳۸] و استعماری تقسیم کرده است.[۳۹]
عناصر فرهنگ
عناصر فرهنگ به دو دسته درونی (ذهنی) و بیرونی (مادی) تقسیم شده است.
۱. عناصر ذهنی و درونی
این عناصر در ذهن و روان انسان تجلی مییابند و شامل دو بخش معنایی و شخصیتیاند:[۴۰]
- عقاید و باورها: بنیادترین بینش انسان و جهانبینی اوست که زیرساخت سایر خردهنظامهای هنجاری و ارزشی را شکل میدهد.[۴۱] به تعبیر برخی آنچه که انسان را بهعنوان تنها موجود فرهنگی از موجودات دیگر متمایز میسازد باورها و گرایشهای متعالی اوست.[۴۲]
- ارزشها: گی روشه ارزشها را جوهره فرهنگ میخواند.[۴۳] ارزشها نوعی درجهبندی امور از خوب تا بد هستند[۴۴] که کارکرد آن راهنمایی انسان در ارزیابی کنشها است.[۴۵]
- هنجارها: قواعد تنظیم روابط که نقض آنها مجازات در پی دارد.[۴۶] کارکرد آنها حفظ حیات انسان، پیشبینیپذیر نمودن کنشها و ایجاد انسجام اجتماعی است.[۴۷] هنجارها بسته به میزان الزام به سه دسته الزامی، مرجح و مجاز تقسیم شده است.[۴۸]
- نظام ذخیره دانش: خزانههای اطلاعاتی که از تجربههای بشری شکل گرفته و از طریق نمادها انتقال مییابند.[۴۹]
- حقوق بنیادین انسان: برداشت از حقوق اساسی انسان که سایر اشکال زندگی و هنر از آن تأثیر میپذیرند.[۵۰]
۲. عناصر بیرونی یا مادی
جنبههای سختافزاری فرهنگ که عناصر ذهنی در آنها تحقق عینی مییابند:
- رفتارها: مدلهای رفتاری که الهامگرفته از باورها و ارزشهاست.[۵۱] مقصود رفتارهایی است که حامل معنی فرهنگیاند، نه رفتارهای متکی بر بنیاد زیستی و غریزی.[۵۲]
- نمادها: حاملهای اطلاعاتی که بیان ایدهها را ممکن میسازند. نماد به هر نوع ژست، شیء، علامت یا زبانی اطلاق میشود. کارکردهایی نظیر نامگذاری، درک محیط و تفکر انتزاعی به نمادها وابسته است.[۵۳]
- تکنولوژی: فنون و ابزارهایی که برای ارضاء نیازها استفاده میشوند.[۵۴] این مفهوم شامل تکنولوژی مادی (دانش ساخت ابزار)[۵۵] و تکنولوژی اجتماعی (دانش نهادسازی و مدیریت جوامع) میشود.[۵۶]
- هنر: نظام زیباییشناختی جامعه نظیر شعر، ادبیات، موسیقی و معماری.
ویژگیهای فرهنگ
- عمومیت: فرهنگ یک معرفت مشترک و فراگیر است. جامعهای بدون فرهنگی که اکثریت از آن پیروی نمایند، قابل تصور نیست.
- قابل فراگیری: فرهنگ غریزی و ژنتیکی نیست، بلکه از طریق فرآیند فرهنگپذیری و اجتماعی شدن آموخته میشود.
- تحولپذیری: فرهنگها همواره در حال تغییر و نو شدن هستند؛ زیرا انسانها در تعامل دائم با یکدیگرند. از این رو فرهنگ پدیدهای پویا و غیرایستا است.[۵۷]
کارکردهای اساسی فرهنگ
از منظر رویکرد کارکردگرایی و بهطور خاص در اندیشه برونیسلاو مالینوفسکی، مهمترین کارکرد فرهنگ، برآورده ساختن نیازهای زندگی اجتماعی انسان و نیازهای بنیادین او برای انطباق با محیط اطراف است.[۵۸] مالینوفسکی نیازهای بشر و پاسخهای فرهنگی جامعه به آنها را به سه دسته کلی تقسیم میکند:
- نیازهای بنیادین (زیستی): شامل نیازهای اولیهای نظیر سوختوساز، تولیدمثل، رفاه بدنی، امنیت، تحرک، رشد و تندرستی است. فرهنگ در پاسخ به این نیازها، نهادهایی چون نظام معیشت، نظام خویشاوندی، مسکن و سرپناه، سازوکارهای محافظتی، آموزشوپرورش و سیستمهای بهداشتی را به وجود میآورد.
- نیازهای اشتقاقی (نمادین): این نیازها پس از پاسخگویی به نیازهای اولیه و در بستر زندگی جمعی ظاهر میشوند و اموری چون نیاز به ارتباط، تفاهم، مبادله و همزیستی فکری را در بر میگیرند. فرهنگ از طریق نهادهایی چون زبان، اخلاق، دین، ایدئولوژی، جهانبینیها و نظامهای ارتباطی به این دسته از نیازها پاسخ میدهد.
- نیازهای یکپارچهساز: این دسته شامل نیازهای شناختی و عاطفی افراد است و به اموری چون تقویت اعتبار، احترام، منزلت اجتماعی، اطمینان، ثبات و نیازهای روانی-اجتماعی مانند عزت نفس مربوط میشود.[۵۹]
محصولات و مصرف فرهنگی
در چارچوب فکری ارسطو این بحث ذیل عنوان خلق یا صنع و فعل پرداخته شده است.[۶۰] صنع یا خلق فرهنگی به تولید آثار و محصولات فرهنگی اشاره دارد. اما هورکهایمر و آدرنو با طرح اصطلاح صنعت فرهنگسازی به نقد روشنگری رفت مدعی شد که ابزارها و تکنولوژی فرهنگی نظام سرمایهداری فرهنگ کاذب، تودهای و سرکوبگر تولید میکند.[۶۱] فعل به مصرف فرهنگ و نحوۀ مواجهه با محصولات فرهنگی اشاره دارد. مصرف محصولات فرهنگی توسط اقشار مختلف جامعه و تأثیرات جهانی شدن بر الگوهای مصرف، از جمله موضوعات مهم در مطالعات فرهنگی است.[۶۲]
پانویس
- ↑ دهخدا، لغتنامه دهخدا، ۱۳۴۱ش، ص ۲۲۷.
- ↑ ابن منظور، لسان العرب، ۱۳۰۰ق، ص ۱۲۷.
- ↑ پهلوان، فرهنگشناسی، ۱۳۸۲ش، ص ۳-۴؛ ویلیامز، فرهنگ و جامعه، 1398، ص 30-31.
- ↑ سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۴-۵.
- ↑ تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۵۷.
- ↑ ویلیامز، «به سوی جامعهشناسی فرهنگ»، ۱۳۸۰ش، ص ۲۵۲.
- ↑ الیوت، درباره فرهنگ، ۱۳۶۹ش، ص ۳۲.
- ↑ تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۶۱.
- ↑ آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۳۷.
- ↑ سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۲۴ و ۲۵.
- ↑ آگبرن و نیمکوف، زمینه جامعهشناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹.
- ↑ آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۴۴ و ۴۵.
- ↑ سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۲۷.
- ↑ روشه، کنش اجتماعی، ۱۳۶۷ش، ص ۱۲۳.
- ↑ آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۵۳.
- ↑ نولان و لنسکی، جامعههای انسانی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۳.
- ↑ لاور، دیدگاهها درباره دگرگونی اجتماعی، ۱۳۷۳ش، ص ۲۰۱-۲۰۲.
- ↑ کاسیرر، فلسفه و فرهنگ، ۱۳۶۰ش، ص ۳۸ و ۹۹.
- ↑ تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۶۹.
- ↑ آگبرن و نیمکوف، زمینه جامعهشناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹.
- ↑ ایتزن، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ۱۳۷۶ش، ص ۱۱۳.
- ↑ مطهری، فلسفه تاریخ، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص ۴۶.
- ↑ خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای انجمن قلم»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.
- ↑ خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبر»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.
- ↑ خامنهای، «بیانات در حرم مطهر رضوی»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.
- ↑ خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبر»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.
- ↑ خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.
- ↑ جعفری، فرهنگ پیرو و فرهنگ پیشرو، ۱۳۷۹ش، صص ۲، ۷۴، ۷۶، ۸۷ و ۹۳.
- ↑ مصباح یزدی، تهاجم فرهنگی، ۱۳۷۶ش، ص ۷۱.
- ↑ مصباح یزدی، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، ۱۳۷۹ش، صص ۲۷۱-۲۷۲.
- ↑ مصباح یزدی، مجموعه آثار: پرسشها و پاسخها (جلد 1-5)، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص ۱۵۲.
- ↑ مصباح یزدی، مجموعه آثار: پرسشها و پاسخها (جلد 1-5)، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص ۱۵۱.
- ↑ خمینی، صحیفه امام، ۱۳78ش، ج۹، ص ۷۶.
- ↑ خمینی، صحیفه امام، 1378ش، ج۷، ص ۴۳۰.
- ↑ خمینی، صحیفه امام، ۱۳78ش، ج۷، ص ۴۲۸.
- ↑ خمینی، صحیفه امام، ۱۳78ش، ج۷، ص ۴۲۹.
- ↑ خمینی، صحیفه امام، 1378، ج10، ص 53.
- ↑ خمینی، صحیفه امام، 1378، ج11، ص 180.
- ↑ خمینی، صحیفه امام، 1378، ج4، ص 63.
- ↑ رجبزاده، «درآمد بر فرهنگ عمومی»، ۱۳۷۷ش، ص ۶۴.
- ↑ باهنر، جهانبینی اسلامی، ۱۳۶۱ش، ص ۶.
- ↑ مطهري، مجموعه آثار، 1374، ج2، ص 21.
- ↑ نقینظرپور، ارزشها و توسعه، ۱۳۷۸ش، ص ۷۰.
- ↑ رفیعپور، آناتومی جامعه، ۱۳۸۰ش، ص ۲۶۹.
- ↑ ترنر، مفاهیم و کاربردهای جامعهشناختی، ۱۳۷۸ش، ص ۷۸.
- ↑ رفیعپور، آناتومی جامعه، ۱۳۸۰ش، ص ۱۸۵.
- ↑ افروغ، فرهنگشناسی و حقوق فرهنگی، ۱۳۷۹ش، ص ۲۵.
- ↑ افروغ، فرهنگشناسی و حقوق فرهنگی، ۱۳۷۹ش، ص 24-25؛ کوزر، نظریههای بنیادی جامعهشناختی، ۱۳۷۸ش، ص ۴۳۳.
- ↑ نولان و لنسکی، جامعههای انسانی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹.
- ↑ سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۵۲.
- ↑ روشه، کنش اجتماعی، ۱۳۶۷ش، ص ۷۸.
- ↑ رفیع، فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد، ۱۳۷۴ش، ص ۲۸۳.
- ↑ ریتزر، نظریههای معاصر در جامعهشناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۲۸۵-۲۸۶.
- ↑ ایتزن، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ۱۳۷۶ش، ص ۱۱۴.
- ↑ گولد و کولب، فرهنگ علوم اجتماعی، ۱۳۷۶ش، ص ۲۶۱.
- ↑ اسدی، مواجهه آیات و روایات با جنبههای منفی فرهنگ، ۱۳۸۰ش، ص ۳۶-۳۸.
- ↑ روشه، کنش اجتماعی، ۱۳۶۷ش، ص ۱۲۳-۱۲۵؛ ایتزن، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ۱۳۷۶ش، ص ۱۱۰-۱۱۲.
- ↑ مالینوفسکی، ۱۳۷۹ش، ص ۶۱.
- ↑ فوکوهی، تاریخ اندیشه و نظریههای انسان شناسی، 1386ش، صص 167-170.
- ↑ ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، 1386ش، ص 219-220.
- ↑ ریتزر، مبانی نظریۀ جامعهشناختی معاصر و ریشههای کلاسیک آن، 1389، صص 195-200.
- ↑ گوییگان، مطالعات فرهنگی و سیاستهای فرهنگی، 1388ش، صص 286 - 287.
منابع
- آشوری، داریوش، تعریفها و مفهوم فرهنگ، تهران، مرکز اسناد فرهنگی آسیا، ۱۳۵۷ش.
- آگبرن، ویلیام و نیمکوف، مایر، زمینه جامعهشناسی، ترجمه و اقتباس امیرحسین آریانپور، تهران، نشر گستره، ۱۳۸۰ش.
- ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ۱۳۰۰ق.
- ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، ترجمه و تمهید صلاح الدین سلجوقی، تهران، عرفان، 1386ش.
- اسدی، محمدعلی، مواجهه آیات و روایات با جنبههای منفی فرهنگ، پایاننامه، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۰ش.
- افروغ، عماد، فرهنگشناسی و حقوق فرهنگی، تهران، مؤسسه فرهنگ و دانش، ۱۳۷۹ش.
- الیوت، تی. اس.، درباره فرهنگ، ترجمه حمید شاهرخ، تهران، نشر مرکز، ۱۳۶۹ش.
- اینگلهارت، رونالد، تحول فرهنگی در جامعه پیشرفته صنعتی، ترجمه مریم وتر، تهران، انتشارات کویر، ۱۳۸۲ش.
- ایتزن، دی. استنلی، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ترجمه ضیاء تاجالدین، مجله نامه فرهنگ، ش۲۷، ۱۳۷۶ش.
- باهنر، محمدجواد، جهانبینی اسلامی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۱ش.
- بیتس، دانیل، انسانشناسی فرهنگی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۷۳ش.
- بیلینگتون، روزاموند و دیگران، فرهنگ و جامعه، ترجمه فریبا عزبدفتری، تهران، نشر قطره، ۱۳۸۰ش.
- پهلوان، چنگیز، فرهنگشناسی، تهران، نشر قطره، ۱۳۸۲ش.
- تامپسون، جان.ب.، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ترجمه مسعود اوحدی، تهران، مؤسسه آینده پویان، ۱۳۷۸ش.
- ترنر، جاناتان اچ.، مفاهیم و کاربردهای جامعهشناختی، ترجمه محمد فولادی و محمدعزیز بختیاری، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۷۸ش.
- جعفری، محمدتقی، فرهنگ پیرو و فرهنگ پیشرو، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۳ش.
- خامنهای، سید علی، «بیانات در دیدار با اعضای انجمن قلم»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای، تاریخ درج مطلب: ۸ بهمن ۱۳۸۱ش.
- خامنهای، سید علی، «بیانات در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای، تاریخ درج مطلب: ۲۵ شهریور ۱۳۸۹ش.
- خامنهای، سید علی، «بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای، تاریخ درج مطلب: ۲۳ خرداد ۱۳۹۰ش.
- خامنهای، سید علی، «بیانات در حرم مطهر رضوی»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای، تاریخ درج مطلب: ۱ فروردین ۱۳۹۳ش.
- خمینی، روحالله، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳78ش.
- دهخدا، علیاکبر، لغتنامه دهخدا، تهران، چاپ افست، ۱۳۴۱ش.
- رجبزاده، احمد، «درآمد بر فرهنگ عمومی»، در فرهنگ و جامعه، تدوین بهروز گرانپایه، تهران، ۱۳۷۷ش.
- رفیع، جلال، فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۴ش.
- رفیعپور، فرامرز، آناتومی جامعه، تهران، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۸۰ش.
- روشه، گی، کنش اجتماعی، ترجمه هما زنجانیزاده، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسی، ۱۳۶۷ش.
- ریتزر، جورج، نظریههای معاصر در جامعهشناسی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۸۰ش.
- ریتزر، جورج، مبانی نظریۀ جامعهشناختی معاصر و ریشههای کلاسیک آن، ترجمه شهناز مسمی پرست، تهران، ثالث، 1389ش.
- سلیمی، حسین، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بینالملل، ۱۳۷۹ش.
- فوکوهی، ناصر، تاریخ اندیشه و نظریههای انسانشناسی، تهران، نی، 1386ش.
- کاسیرر، ارنست، فلسفه و فرهنگ، ترجمه بزرگ نادرزاده، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۰ش.
- کوزر، لوئیس و دیگران، نظریههای بنیادی جامعهشناختی، ترجمه فرهنگ ارشاد، تهران، نشر نی، ۱۳۷۸ش.
- گولد، جولیوس و کولب، ویلیام ل.، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه گروه مترجمان، تهران، انتشارات مازیار، ۱۳۷۶ش.
- گوییگان، توبی، مطالعات فرهنگی و سیاستهای فرهنگی، ترجمه نیلوفر قادری، تهران، رخداد نو، 1388ش.
- لاور، رابرت اچ.، دیدگاهها درباره دگرگونی اجتماعی، ترجمه کاووس سیدامامی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۳ش.
- مالینوفسکی، برونیسلاو، نظریه علمی درباره فرهنگ، ترجمه عبدالحمید زرینقلم، تهران، نشر گام نو، ۱۳۷۹ش.
- مصباح یزدی، محمدتقی، تهاجم فرهنگی، قم، مؤسسه و پژوهشی امام خمینی، 1376ش.
- مصباح یزدی، محمدتقی، جامعه و تاریخ در قرآن، قم، مؤسسه و پژوهشی امام خمینی، 1379ش.
- مصباح یزدی، محمدتقی، مجموعه آثار، پرسشها و پاسخها، ج1، قم، مؤسسه و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۵ش.
- مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۷۴ش.
- مطهری، مرتضی، فلسفه تاریخ، تهران، صدرا، ۱۳۸۰ش.
- نقینظرپور، محمد، ارزشها و توسعه، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۷۸ش.
- نولان، پاتریک و لنسکی، گرهارد، جامعههای انسانی، ترجمه ناصر موفقیان، تهران، نشر نی، ۱۳۸۰ش.
- ویلیامز، ریموند، «به سوی جامعهشناسی فرهنگ»، ترجمه علی مرتضویان، مجله ارغنون، ش۱۸، پاییز ۱۳۸۰ش.
- ویلیامز، ریموند، فرهنگ و جامعه، ترجمه علی اکبر معصوم بیگی و نسترن موسوی، تهران، نگاه، 1398ش.