دستار: تفاوت میان نسخهها
| خط ۳۳: | خط ۳۳: | ||
==مفهومشناسی== | ==مفهومشناسی== | ||
دستار، اسم مرکبی از «دست» و پسوند «ار»، در لغت بهمعنای دستمال و روپاک است و در اصطلاح به هر پارچهای که به دور سر با وضعیتی خاص پیچیده شود، دستار گویند. روپاک، رومال،<ref>''تبریزی، برهان قاطع، ذیل مندیل.''</ref> شال سَر و مِکوَره مترادف دستار هستند<ref> [https://vajehyab.com/dehkhoda/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1 دهخدا، لغتنامه، ذیل واژۀ دستار.]</ref> و در زبان عربی، از آن با عنوان عمامه،<ref>نفیسی، فرهنگ نفیسی، ذیل واژه مندیل.</ref> مِندیل و عِصابه<ref>[https://vajehyab.com/dehkhoda/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1 دهخدا، لغتنامه، ذیل واژۀ دستار.]</ref> یاد میشود. این هممعنایی را نمیتوان بهصورت مطلق پذیرفت؛ زیرا شیوه بستن، نوع تزئین، رنگ و میزان پارچهٔ بهکاررفته در این سرپوش، موجب ایجاد تفاوتهایی میان نمونههای مختلف آن شده است.<ref>موسوی، «بيدستار شدن، اشكال و دلايل»، 1397ش، ص50.</ref> هممعنایی | دستار، اسم مرکبی از «دست» و پسوند «ار»، در لغت بهمعنای دستمال و روپاک است و در اصطلاح به هر پارچهای که به دور سر با وضعیتی خاص پیچیده شود، دستار گویند. روپاک، رومال،<ref>''تبریزی، برهان قاطع، ذیل مندیل.''</ref> شال سَر و مِکوَره مترادف دستار هستند<ref> [https://vajehyab.com/dehkhoda/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1 دهخدا، لغتنامه، ذیل واژۀ دستار.]</ref> و در زبان عربی، از آن با عنوان عمامه،<ref>نفیسی، فرهنگ نفیسی، ذیل واژه مندیل.</ref> مِندیل و عِصابه<ref>[https://vajehyab.com/dehkhoda/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1 دهخدا، لغتنامه، ذیل واژۀ دستار.]</ref> یاد میشود. این هممعنایی را نمیتوان بهصورت مطلق پذیرفت؛ زیرا شیوه بستن، نوع تزئین، رنگ و میزان پارچهٔ بهکاررفته در این سرپوش، موجب ایجاد تفاوتهایی میان نمونههای مختلف آن شده است.<ref>موسوی، «بيدستار شدن، اشكال و دلايل»، 1397ش، ص50.</ref> هممعنایی دستار با روپاک (دستمال) نشان میدهد که مردان از پارچهای استفاده میکردند که همواره همراه آنان بود و برای خشککردن سر و صورت به کار میرفت و در صورت نیاز، از آن بهعنوان پوشش سر نیز استفاده میکردند.<ref>خزائلی، عذرا، ''واژهنامۀ پوشش سر در ایران''، تهران، ۱۳۸۰ش، ص65.</ref> | ||
==پیشینه دستار در ایران== | ==پیشینه دستار در ایران== | ||
پیشینۀ دستار در ایران به دوران باستان بازمیگردد. مادها به کلاه خود دستاری میبستند.<ref>ضیاءپور، پوشاک ایرانیان، ۱۳۴۹ش، ص۱۱۷.</ref> در تخت جمشید، نقش برجسته خدمتگذار پارسی دیده میشود که دستاری بر سر دارد.<ref>ضیاءپور، پوشاک هخامنشیها و مادیها در تخت جمشید، ۱۳۵۰ش، ص۱۳، تصویر ۶.</ref> خسرو پرویز ساسانی (۵۹۰-۶۲۸) دستاری داشت که در آتش نمیسوخت.<ref>بلعمی، تاریخ بلعمی، ۱۳۴۱ش، ص۱۰۹۲.</ref> | پیشینۀ دستار در ایران به دوران باستان بازمیگردد. مادها به کلاه خود دستاری میبستند.<ref>ضیاءپور، پوشاک ایرانیان، ۱۳۴۹ش، ص۱۱۷.</ref> در تخت جمشید، نقش برجسته خدمتگذار پارسی دیده میشود که دستاری بر سر دارد.<ref>ضیاءپور، پوشاک هخامنشیها و مادیها در تخت جمشید، ۱۳۵۰ش، ص۱۳، تصویر ۶.</ref> خسرو پرویز ساسانی (۵۹۰-۶۲۸) دستاری داشت که در آتش نمیسوخت.<ref>بلعمی، تاریخ بلعمی، ۱۳۴۱ش، ص۱۰۹۲.</ref> | ||
عمامهپوشی از صدر اسلام، رواج داشت. پیامبر عمامة سیاهی بر سر میبست<ref>[https://lib.eshia.ir/11013/2/214 ابن ابی جمهور، عوالی اللئالی، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۲۱۴.] </ref> که | عمامهپوشی از صدر اسلام، رواج داشت. پیامبر عمامة سیاهی بر سر میبست<ref>[https://lib.eshia.ir/11013/2/214 ابن ابی جمهور، عوالی اللئالی، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۲۱۴.] </ref> که سحاب نام داشت.<ref>طباطبایی، سنن النبی، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۱۷۴. </ref> پس از گسترش اسلام در ایران، بر سر نهادن عمّامه در میان گروههای برگزیده جامعه، افزایش یافت.<ref>خزائلی، واژهنامه پوشش سر در ایران، ۱۳۸۰ش، ص۶۷و۶۹.</ref> در زمان امویان (۴۱-۱۳۲ق) و عباسیان (۱۳۲-۶۵۶ق) در شهر بم دستارهایی بافته میشد که به «دستار بمی» معروف بوددر سدۀ چهارم هجری قمری، برخی شهرهای ایران به تولید دستارهای خاص شهرت داشتند؛ از جمله شهر آمل که به بافت دستارچههای زربافت معروف بود.<ref>متین، پوشاک ایرانیان، ۱۳۸۳ش، ص۳۶ و ۱۴۵.</ref> | ||
شاهان آلبویه (۳۲۰-۴۴۸قمری) کلاه بلندی بر روی سر قرار داده و دستاری روی آن میبستند.<ref>فقیهی، آل بویه و اوضاع زمان ایشان، ۱۳۵۷ش، ص۳۴۱.</ref> در دورۀ سلجوقیان، دستار یکی از پوششهای رایج سر | شاهان آلبویه (۳۲۰-۴۴۸قمری) کلاه بلندی بر روی سر قرار داده و دستاری روی آن میبستند.<ref>فقیهی، آل بویه و اوضاع زمان ایشان، ۱۳۵۷ش، ص۳۴۱.</ref> در دورۀ سلجوقیان، دستار یکی از پوششهای رایج سر به شمار میرفت. دستارها معمولاً یا بر گرد کلاهی کوچک بسته میشدند و یا بهصورت نواری به دور کلاه پیچیده میشدند. این شیوه، بخشی از پوشش متداول مردان آن عصر بود و در نگارهها و آثار تاریخی نیز دیده میشود.<ref>شهشهانی، تاریخ پوشش سر در ایران، 1374ش، ص76.</ref> | ||
در سدۀ ششم هجری، خاقانی در اشعار خود از دستار و دستارچه یاد کرده است. او در جایی، از «دستار برانداختن» بهعنوان کنایهای از شادی و شادمانی پس از شنیدن خبری خوش استفاده میکند.<ref>شهشهانی، تاریخ پوشش سر در ایران، 1374ش، ص69.</ref> | در سدۀ ششم هجری، خاقانی در اشعار خود از دستار و دستارچه یاد کرده است. او در جایی، از «دستار برانداختن» بهعنوان کنایهای از شادی و شادمانی پس از شنیدن خبری خوش استفاده میکند.<ref>شهشهانی، تاریخ پوشش سر در ایران، 1374ش، ص69.</ref> | ||
نسخهٔ ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۱۰
عبدالعلی مزاری؛ از رهبران افغانستان با دستاری بر سر |
دَستار؛ پارچهای که آن را بهشکل ویژهای به دور سر میپیچند.
دستار یا عمامه بخشی از پوشاک در تاریخ ایران است. دستار در دورههای مختلفی از تاریخ در میان سایر اقلام پوشاک نقش مهمی در نمایش قومیت، جایگاه و منزلت اجتماعی، عیان نمودن جنسیت و احوال پوشنده ایفا میکند.
مفهومشناسی
دستار، اسم مرکبی از «دست» و پسوند «ار»، در لغت بهمعنای دستمال و روپاک است و در اصطلاح به هر پارچهای که به دور سر با وضعیتی خاص پیچیده شود، دستار گویند. روپاک، رومال،[۱] شال سَر و مِکوَره مترادف دستار هستند[۲] و در زبان عربی، از آن با عنوان عمامه،[۳] مِندیل و عِصابه[۴] یاد میشود. این هممعنایی را نمیتوان بهصورت مطلق پذیرفت؛ زیرا شیوه بستن، نوع تزئین، رنگ و میزان پارچهٔ بهکاررفته در این سرپوش، موجب ایجاد تفاوتهایی میان نمونههای مختلف آن شده است.[۵] هممعنایی دستار با روپاک (دستمال) نشان میدهد که مردان از پارچهای استفاده میکردند که همواره همراه آنان بود و برای خشککردن سر و صورت به کار میرفت و در صورت نیاز، از آن بهعنوان پوشش سر نیز استفاده میکردند.[۶]
پیشینه دستار در ایران
پیشینۀ دستار در ایران به دوران باستان بازمیگردد. مادها به کلاه خود دستاری میبستند.[۷] در تخت جمشید، نقش برجسته خدمتگذار پارسی دیده میشود که دستاری بر سر دارد.[۸] خسرو پرویز ساسانی (۵۹۰-۶۲۸) دستاری داشت که در آتش نمیسوخت.[۹]
عمامهپوشی از صدر اسلام، رواج داشت. پیامبر عمامة سیاهی بر سر میبست[۱۰] که سحاب نام داشت.[۱۱] پس از گسترش اسلام در ایران، بر سر نهادن عمّامه در میان گروههای برگزیده جامعه، افزایش یافت.[۱۲] در زمان امویان (۴۱-۱۳۲ق) و عباسیان (۱۳۲-۶۵۶ق) در شهر بم دستارهایی بافته میشد که به «دستار بمی» معروف بوددر سدۀ چهارم هجری قمری، برخی شهرهای ایران به تولید دستارهای خاص شهرت داشتند؛ از جمله شهر آمل که به بافت دستارچههای زربافت معروف بود.[۱۳]
شاهان آلبویه (۳۲۰-۴۴۸قمری) کلاه بلندی بر روی سر قرار داده و دستاری روی آن میبستند.[۱۴] در دورۀ سلجوقیان، دستار یکی از پوششهای رایج سر به شمار میرفت. دستارها معمولاً یا بر گرد کلاهی کوچک بسته میشدند و یا بهصورت نواری به دور کلاه پیچیده میشدند. این شیوه، بخشی از پوشش متداول مردان آن عصر بود و در نگارهها و آثار تاریخی نیز دیده میشود.[۱۵]
در سدۀ ششم هجری، خاقانی در اشعار خود از دستار و دستارچه یاد کرده است. او در جایی، از «دستار برانداختن» بهعنوان کنایهای از شادی و شادمانی پس از شنیدن خبری خوش استفاده میکند.[۱۶]
در عصر ایلخانان، جایگاه دستار اهمیت بیشتری یافت. غازان خان دستار را بهعنوان بخشی از پوشش رسمی دربار تعیین کرد و آن را در میان پوشاک حکومتی رواج داد.[۱۷] با این حال، در روزگار جانشین او، اولجایتو، بهدلیل اختلافات مذهبی و کشمکش میان پیروان مذاهب اسلامی، برخی از بزرگان مغول نسبت به دستاربندان نگاه منفی پیدا کردند و آنان را مورد آزار قرار میدادند.[۱۸]
در روزگار صفویان، تاج قزلباش مشهورترین پوشش سر بود. این تاج از کلاه نمدی سرخرنگی با نوک بلند تشکیل میشد که به یاد دوازده امام شیعه، به دوازده ترک تقسیم میگردید. بر گرد آن، دستاری سفید و برای سادات، دستاری سبزرنگ از پشم یا ابریشم میپیچیدند.[۱۹] شاه عباس اول در مراسم رسمی و دیدارهای سیاسی، تاج قزلباش همراه با دستار سبز ابریشمی بر سر میگذاشت؛ اما در محافل غیررسمی، از دستارهای ساده و بدون تاج استفاده میکرد.[۲۰]
در زمان نادر شاه افشار، روحانیان از دستارهای سفید و سیاه برای پوشش سر استفاده میکردند. نادر شاه افشار نیز تاج و دستار خود را با جواهرات گرانبها میآراست.
در دورۀ زندیه، ثروتمندان عمامههایی از شال کرمان یا کشمیر بر سر میگذاشتند و این دستارها را حتی در حضور شاه نیز برنمیداشتند. در این دوره، برخی افراد نیز از عرقچینهای رنگی یا چرمین استفاده میکردند و بر روی آن شال کشمیری میبستند. کریم خان زند کلاهی استوانهای بر سر داشت که دور آن دستاری از ترمه یا پارچۀ سفید پیچیده میشد.
در دورۀ قاجار، دستار در میان روحانیان، مردم عادی، روستاییان و ایلهای ایران رواج داشت. اوژن فلاندن رنگهای سفید، سیاه، آبی و سبز را برای دستار روحانیان گزارش کرده است. استفاده از دستار تا اواخر قاجار و آغاز دورۀ پهلوی در میان علما و اهل علم رایج بود؛ چنانکه ملکالشعرای بهار نیز در آغاز، دستار بر سر میگذاشت. با این حال، استفاده از دستار ابتدا در میان درباریان قاجار و مردم فرنگدیده منسوخ شد و سپس طبقات متوسط نیز به تبعیت از آنان، آن را کنار گذاشتند.
اجزای دستار
دستار از پیچه، چشم، طَرف یا گوشه، طُرّه یا دنباله، عُقده یا گره و کلاه تشکیل شده است.[۲۱]
نحوه بستن دستار
دستار بدون کلاه و یا عرقچین به دور سر بسته نمیشود و پس از پوشیدن عرقچین پارچه به دور آن پیچیده میشود.[۲۲] بستن دستار شیوه خاصی دارد؛ قسمتی از پارچه دستار گردن را میپوشاند و لایههای زیادی از باقیماندۀ پارچه مانند تاج بر سر گذاشته میشود. قسمتی از آن دور سر و مابقی در پشت گردن، آویزان میشود. استفاده از آن میان زنان و مردان رایج است. روش بستن دستار در عصر صفوی بسیار متفاوت بوده است؛ با استفاده از پارچهای راهراه، یا چهارخانه و یا رنگی یکدست به دور کلاهی از جنس نمد چندین بار پیچیده میشده است و برای تزیین از پر و یا گل و گیاه استفاده میکردند.[۲۳]
نحوه دستار بستن و پیچ و تاپ آن نزد شاعران خیالپرداز، استعاره از غنچه، گل و شکوفه گرفته شده است «دستار گل امروز نگر گشته پریشان ..... دیروز، گر از غنچه به سر تاج کیان داشت».[۲۴]
طرز پوشیدن دستار
در گذشته، به دلیل سختی پیچیدن عمامه، افرادی بودند که پیشة آنها عمامهپیچی بود. برخی از مردان دو سر دستار را از پشت سر یا کنار سر رها میکردند. گروهی آن را بر روی عرقچین خود روی سر قرار میدادند. در بسیاری از نواحی ایران، مردم دنباله عمامه را از پشت گوش چپ عبور داده و روی شانه میانداختند. در خراسان دهقانها یک سر دستار را مانند تاج بر روی سر به سمت بالا نگه میداشتند که نشانهای از میزان دارایی آنها بود. هرچه فرد متمولتر بود، تاج دستار را بالاتر مینهاد. زاهدان و صوفیان یک پیچ از دستار را از زیر زنخدان عبور داده و به دور سر میپیچیدند. آنها سر دیگر دستار را روی شانه میانداختند.[۲۵] این نوع دستار را «تحتالحنک» مینامیدند.[۲۶]
عوامل مؤثر در شیوه بستن دستار
عوامل پیدا و ناپیدایی در بستن دستار دخیل هستند؛ بهطور مثال سنتها و سفارشات دینی یکی از مواردی است که بر نحوه بستن دستار تأثیرگذار بوده است. نوع دیگر آن، تقلید از رفتار مرشد و یا شخصیتی محبوب در اجتماع است که مردم برای نمایش همفکری و همسویی خود با او به تقلید پوشش میپردازند. دستار بستن امیرعلیشیر نوایی که بعدها بهطرز میرعلی شیری از آن یاد شده یکی از این برخوردها است و یا «ابازه پاشا» عثمانی بهعلت محبوبیت باعث ترویج روشی در بستن دستار پس از مرگ خود شد. [۲۷]
دستار در فرهنگ ایرانی - اسلامی
در روایت داستانی بیژن و منیژه زمانی که بیژن در چاهی میافتد، منیژه دستاری را برای نجات او درون چاه میاندازد. در داستان جنگ گشتاسب و ارجاسب وقتی که اسفندیار برادرانش را بیجان در بیابان مییابد؛ بهدلیل نبودن امکانات، دستار و پیراهن برادر را از تن او خارج کرده و با همان پارچه او را کفن کرده و به خاک میسپارد.[۲۸]
غازانخان نیز دستار را از اجزای مهم و رسمی لباس اعلام کرد و این پوشش وجه تمایزی میان دولت ایلخانیان و تمدن ماقبل خود شد.[۲۹] در زمان شاهعباس صفوی (996-1038ق) پادشاه در مراسمهای رسمی که سفیران خارجی و مهمانان ویژه حضور داشتند، کلاه قزلباش بههمراه دستاری سبزرنگ از جنس ابریشم بر سر مینهاد و در روزهای عادی دستاری با پارچه ساده سفیدرنگ که بهصورتی پراکنده در بالای سر بسته شده بود، استفاده میکرد.[۳۰] شاردن سیاح فرانسوی در سده یازدهم قمری از دستار ایرانی با نام «دلنواز» یاد کرده است. در زمان نادرشاه نیز روحانیون از دستار سفید استفاده میکردند و پادشاه تاج و دستار خود را با جواهرات میآراست.[۳۱]
دستار در اشعار فارسی
دستار در ادبیات فارسی با اشارهای مستقیم و یا با واسطه همچون تشبیه و استعاره ادبی همواره مورد توجه بوده است:[۳۲] سه کاسه نهادی بر او از گهر به دستار زربفت پوشیده سر[۳۳] برای شبم سربند، برای روزم عمامه، برای بازار بردنم زنبیل[۳۴] اگر در مغز شوری هست ظاهر میکند خود را که مستی مست را از پیچش دستار میریزد.[۳۵]
از منظر صائب تبریزی، دستار نماد خودتزیینی، نمایش خود، سبکسری و بیخردی، ریا و فریبکاری است.[۳۶]
دستار زنان
برخی معتقدند تنها مردان از دستار استفاده میکردند؛ اما در عصر صفوی زنان نیز از دستار در پوشش خود استفاده کردهاند. ترکیبی از دستار و تاج همزمان زیبایی خاصی به پوشش زنان عصر صفوی میبخشید.[۳۷]
اهمیت پوشیدن دستار

در تمام دورههای تاریخی ایران، دستار از میان انواع پوشاک، دارای اهمیت بیشتری بوده است؛[۳۸] از جمله عوامل مهم در گسترش استفاده از دستار در میان مسلمانان، علاوه بر جایگاه فرهنگی و اجتماعی آن، تأکیدها و روایات موجود در سنت اسلامی نیز بوده است.[۳۹] این پوشش، علاوه بر کارکرد اصلی خود در پوشاندن سر بهعنوان یکی از مهمترین بخشهای بدن، به سبب قرار گرفتن در بالاترین بخش اندام انسان، امکان نمایش جایگاه اجتماعی و جلوههای ظاهری فرد را نیز فراهم میکرد.[۴۰] همانقدر که دستار بر سر داشتن اهمیت داشت، بیدستار شدن، تحقیر به شمار میآمد.[۴۱] به دلیل اهمیت دستار در فرهنگ مردم، فقط در موارد خاصی افراد بدون دستار دیده میشدند:
- برداشتن دستار در مراسم سوگواری؛
- برداشتن دستار در مراسم پایکوبی؛
- برداشتن دستار در اندوه و بیقراری؛
- برداشتن دستار برای توبه؛
- فروختن دستار در مواقع تنگدستی؛
- بخشیدن دستار از روی کرم و لطف؛
- جابهجایی دستار به منظور جابهجایی قدرت؛
- خلع دستار توسط دیگری برای گرفتن مقام و منصب؛
- دزدیدن دستار؛
- برداشتن دستار برای مجازات شخص (مثلاً حلقه کردن به دور گردن خود شخص).[۴۲]
کاربردهای دستار
در ادب فارسی، قرار دادن مکاتبات و نوشتهها در این سرپوش پیشینهای کهن دارد. همچنین نهادن مسواک در دستار در نواحی شمالشرقی ایران، رسمی رایج در میان اهل صلاح بوده است.[۴۳] در گذشته، مردم به جای کیف پول امروزی از دستار استفاده میکردند؛ بهگونهای که سکههای خود را در گوشهای از آن میبستند و همراه خود به بازار میبردند.[۴۴] همچنین در مواقع نیاز، دستار کارکرد طناب یا ریسمان را نیز پیدا میکرد؛ چنانکه سعدی در داستانی به این کاربرد اشاره کرده است: فردی در بیابان سگی تشنه را مییابد و برای آبدادن به او، ناچار از کلاه خود بهجای دلو (سطل) و از دستار خویش بهجای ریسمان استفاده میکند؛[۴۵] در نواحی کویری ایران نیز، مردم بخش انتهایی دستار را پشت گردن میآویختند و در هنگام وزش بادهای کویری از آن برای محافظت دهان و گردن در برابر خاک و شن استفاده میکردند؛[۴۶]
رنگ دستار
استفاده از انواع رنگها نشان از مقام، مرتبه و مسلک پوشنده دستار بود. رنگ سفید متعلق به شیخها و زاهدان، رنگ سیاه و رنگ سبز مخصوص سادات، رنگ شیری و شکری ویژه بازاریها بود که تا چندی پیش با نخ زرد و قهوهای سوزندوزی و تزیین میشد.[۴۷]
تزییندستار (دستار مرصع)
منابع موجود نشان از تزیین دستارها با مواد گرانبهایی چون سنگهای قیمتی، طلا و جواهرات و همچنین برخی مواد غیرقیمتی، مانند پر و یا گل دارند. استفاده از گل برای تزیین دستار بیشتر در ادبیات بهویژه شاعران سبک هندی بازتاب داشته است.[۴۸] در عصر صفوی علاوه بر پر و گل استفاده از مروارید برای تزیین دستار نیز رایج بوده است.[۴۹]
دستار در میان اقوام مختلف ایرانی
کُردها، معتقد هستند که سر مردان نباید لخت باشد و با انواع پوششها سر را میپوشانند.[۵۰] مردان کرد به دور عرقچین خود دستاری از جنس ابریشم و به رنگ مشکی میپیچند. این دستارها ریشه دارند که بر روی صورت آنها قرار میگیرد.[۵۱] بانوان کرد نیز بر روی سر خود دستار میبندند. دستار آنها دو قسمت دارد. قسمت نخست کلاهی کوتاه با کلّگی مسطح و پولکدوزی شده و قسمت دوم پارچة مشکی که به دور کلاه روی هم انباشته و با استفاده از سنجاق به یکدیگر وصل میکنند.[۵۲] بانوان کرد قوچان، دستار را روی روسری خود میبندند.[۵۳] زنان بختیاری جهت پوشاندن سر خود از لچک یا روسری و بر روی آن از دستار مشکی استفاده میکنند. آنها دستار را چند تا میزنند تا به عرض ۳ سانتیمتر برسد. میانی دستار را روی پیشانی گذاشته و از پشت سر دو طرف آن را گره میزنند.[۵۴]
دستار بلوچی یا پاگ، بخشی از میراث فرهنگی کهن قوم بلوچ است. این پوشش در میان قوم، نهتنها جنبه زیباییشناسی دارد، بلکه نماد احترام، جایگاه اجتماعی و هویت قومی نیز به شمار میرود.دستار که در مراسم مذهبی و اجتماعی بسته میشود، نشانهای از وقار و بزرگیِ فرد است. در برخی مناطق، بستنِ دستار نشانهای از بلوغ اجتماعی و مردانگی به شمار میرود و در مراسمی چون ازدواج و عروسی نیز کاربرد دارد. بسیاری از دستارها در میان این قوم با سوزندوزیهای بلوچی تزئین میشوند که هنری چندین هزارساله است.[۵۵]
دستار در دیگر کشورها
دستار علاوه بر ایران، از دیرباز در خاورمیانه، شمال آفریقا، جنوب آسیا و شبهقارۀ هند رواج داشته است.[۵۶]
هند
دستار در هند نیز پیشینهای دیرینه و جایگاهی فرهنگی و آیینی دارد و در میان اقوام، طبقات و سلسلههای گوناگون، بهعنوان نمادی از منزلت، شکوه و هویت شناخته میشده است. پادشاهان و شخصیتهای اسطورهای هند نیز بر بنیاد عرف، دستارهای پرشأن و هیبتی بر سر مینهادهاند.[۵۷]
افغانستان
دستار که در افغانستان با نامهایی چون مندیل، لنگی، فوته (فیته)، سرله (سَلّه)، چلمه (نام بوسنیایی)، لوکنته، لنگوته و پتکی نیز شناخته میشود، یکی از پوششهای سنتی مردان است.[۵۸] این پوشش علاوه بر کارکرد پوششی، جایگاه فرهنگی، اجتماعی و گاه مذهبی دارد. دستار در افغانستان پیشینهای کهن دارد و ریشه آن به سنتهای پوششی منطقه و فرهنگهای همجوار بازمیگردد. در دورههای مختلف تاریخی میان اقشار مختلف جامعه و حتی در میان حاکمان و نخبگان رایج بوده و با گسترش فرهنگ اسلامی در منطقه، جایگاه گستردهتری پیدا کرده است. در جامعه افغانستان، دستار نماد احترام، وقار و هویت فرهنگی است و بیشتر در میان روحانیون، بزرگان قومی و افراد مسن استفاده میشود. شیوه بستن و رنگ دستار در مناطق مختلف کشور متفاوت است؛ در شرق و جنوبشرق معمولاً بزرگتر و تیرهرنگ، و در شمال—بهویژه میان اقوام ازبک—سادهتر و روشنتر است که این تفاوتها بازتاب تنوع فرهنگی کشور به شمار میرود.[۵۹]
پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، الگوهای پوشش مردان در افغانستان دستخوش تغییرات گستردهای شده است.[۶۰] وزارت معارف طالبان با تصویب «لایحه لباس»، پوشیدن پیراهن و تنبان به همراه «کلاه» یا «دستار» را برای دانشآموزان پسر و آموزگاران مکاتب افغانستان اجباری اعلام کرده است. بر اساس این لایحه، دانشآموزان دوره ابتدایی تا متوسطه اول لباس آسمانیرنگ و دانشآموزان دوره متوسطه دوم لباس سفید همراه با کلاه یا دستار خواهند پوشید. آموزگاران نیز ملزم به رعایت همین نوع پوشش هستند. این لایحه هدف خود را ایجاد نظم، یکسانسازی پوشش و تقویت «فرهنگ لباس اسلامی» عنوان کرده و در صورت عدم رعایت، مراحل تذکر و تعهد در نظر گرفته شده است.[۶۱]
پانویس
- ↑ تبریزی، برهان قاطع، ذیل مندیل.
- ↑ دهخدا، لغتنامه، ذیل واژۀ دستار.
- ↑ نفیسی، فرهنگ نفیسی، ذیل واژه مندیل.
- ↑ دهخدا، لغتنامه، ذیل واژۀ دستار.
- ↑ موسوی، «بيدستار شدن، اشكال و دلايل»، 1397ش، ص50.
- ↑ خزائلی، عذرا، واژهنامۀ پوشش سر در ایران، تهران، ۱۳۸۰ش، ص65.
- ↑ ضیاءپور، پوشاک ایرانیان، ۱۳۴۹ش، ص۱۱۷.
- ↑ ضیاءپور، پوشاک هخامنشیها و مادیها در تخت جمشید، ۱۳۵۰ش، ص۱۳، تصویر ۶.
- ↑ بلعمی، تاریخ بلعمی، ۱۳۴۱ش، ص۱۰۹۲.
- ↑ ابن ابی جمهور، عوالی اللئالی، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۲۱۴.
- ↑ طباطبایی، سنن النبی، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۱۷۴.
- ↑ خزائلی، واژهنامه پوشش سر در ایران، ۱۳۸۰ش، ص۶۷و۶۹.
- ↑ متین، پوشاک ایرانیان، ۱۳۸۳ش، ص۳۶ و ۱۴۵.
- ↑ فقیهی، آل بویه و اوضاع زمان ایشان، ۱۳۵۷ش، ص۳۴۱.
- ↑ شهشهانی، تاریخ پوشش سر در ایران، 1374ش، ص76.
- ↑ شهشهانی، تاریخ پوشش سر در ایران، 1374ش، ص69.
- ↑ اقبال آشتیانی، عباس، تاریخ مغول، تهران، ۱۳۴۷ش، ص259.
- ↑ اقبال آشتیانی، عباس، تاریخ مغول، تهران، ۱۳۴۷ش، ص314.
- ↑ فلسفی، نصرالله، زندگانی شاه عباس اول، تهران، ج ۱، ۱۳۳۲ ش، ص213.
- ↑ فلسفی، نصرالله، زندگانی شاه عباس اول، تهران، ج ۲، ۱۳۴۴ ش، ص15.
- ↑ رضازاده و همکاران، «بررسی نقش دستار در هویت سازی فرهنگی پوشش مردان عصر صفوی با تکیه بر شعر صائب»، 1399ش، ص43.
- ↑ رضازاده و همکاران، «بررسی نقش دستار در هویتسازی فرهنگی پوشش مردان عصر صفوی با تکیه بر شعر صائب»، 1399ش، ص38.
- ↑ شهشهانی، تاریخ پوشش سر در ایران، 1374ش، ص129-131.
- ↑ موسوی، «اشارات و مضمونهای دستار و دستاربندی در ادبیات»، 1398ش، ص151.
- ↑ خزائلی، واژهنامه پوشش سر در ایران، ۱۳۸۰ش، ص۶۲و۶۵.
- ↑ غیبی، هشت هزار سال تاریخ پوشاک اقوام ایرانی، ۱۳۸۵ش، ص۳۲۷.
- ↑ موسوی، «اشارات و مضمونهای دستار و دستاربندی در ادبیات»، 1398ش، ص150.
- ↑ خالقی مطلق، شاهنامه فردوسی، ج3، 1386ش، ص201-202 و 375.
- ↑ اقبال آشتیانی، تاریخ مغول، 1397ش،ص259.
- ↑ فلسفی، زندگانی شاه عباس اول، ج1، 1347ش،ص102.
- ↑ شارن، سیاحتنامه شارحان، 1335ش، ص51.
- ↑ موسوی، «اشارات و مضمونهای دستار و دستاربندی در ادبیات»، 1398ش، ص148.
- ↑ فردوسی، شاهنامه، بخش 4- داستان مهبود با زروان، وبسایت گنجور.
- ↑ الهی، پوشاک در امثال و حکم فارسی، 1392ش،ص190.
- ↑ صائب تبریزی، دیوان اشعار، غزلیات، غزل شمارۀ 3055، وبسایت گنجور.
- ↑ رضازاده و همکاران، «بررسی نقش دستار در هویتسازی فرهنگی پوشش مردان عصر صفوی با تکیه بر شعر صائب»، 1399ش، ص43.
- ↑ شهشهانی، تاریخ پوشش سر در ایران، 1374ش، ص131.
- ↑ رضازاده و همکاران، «بررسی نقش دستار در هویتسازی فرهنگی پوشش مردان عصر صفوی با تکیه بر شعر صائب»، 1399ش، ص36.
- ↑ حیدرمیرزا دوغلات، تاریخ رشیدی، 1383ش، ص86.
- ↑ ذکاء، «نگاهی به کلاه پارسیان در روزگار هخامنشیان»، 1342ش، 28.
- ↑ موسوی، «بیدستار شدن، اشکال و دلایل»، 1397ش، ص51.
- ↑ موسوی، «اشارات و مضمونهای دستار و دستاربندی در ادبیات»، 1398ش، ص146.
- ↑ موسوی، «اشارات و مضمون¬های دستار و دستاربندی در ادبیات»، 1398ش، ص152-153.
- ↑ قمی، تاریخ قم،1361ش، ص184.
- ↑ سعدی، بوستان، 1380ش، ص81-82.
- ↑ شهشهانی، تاریخ پوشش سر در ایران، 1374ش، ص163.
- ↑ ماهیار نوابی، عمامۀ شیروشکری، نامۀ مینوی، ۱۳۵۰ش، ص445.
- ↑ موسوی، «اشارات و مضمون¬های دستار و دستاربندی در ادبیات»، 1398ش، ص162-163.
- ↑ شهشهانی، تاریخچه پوشش سر در ایران، 1374ش، ص130.
- ↑ «لباس کردی؛ همنشینی رنگ و سلیقه و هنر»، وبسایت هومسا.
- ↑ ضیاءپور، پوشاک ایلها چادرنشینان و روستاییان ایران، ۱۳۴۶ش، ص۶۷؛ کسراییان، کردهای ایران، ۱۳۷۲ش، تصویر ۵۷.
- ↑ ضیاءپور، پوشاک ایلها چادرنشینان و روستاییان ایران، ۱۳۴۶ش، ص۲۲؛ کسراییان، کردهای ایران، ۱۳۷۲ش، تصویر ۵۱.
- ↑ ضیاءپور، پوشاک ایلها چادرنشینان و روستاییان ایران، ۱۳۴۶ش، ص۲۷و۶۰و۹۰؛ کسراییان، کردهای ایران، ۱۳۷۲ش، تصویر ۱۱۷-۱۲۰.
- ↑ امیراحمدیان، ایل بختیاری، ۱۳۷۸ش، ص۲۲۲و۲۲۶؛ بهارناز، عشایر همگام پرستوها، ۱۳۸۴ش، ص۱۳۱.
- ↑ «لنگ یا دستار یا مندیل یا پاگ بلوچی»، وبنوشت ماککی.
- ↑ غوری، محمدانور، «جایگاه دستار و شمله»، وبسایت جام غور.
- ↑ «مردی با دستار ابریشمی»، وبسایت سلام وطندار فارسی.
- ↑ غوری، محمدانور، «جایگاه دستار و شمله»، وبسایت جام غور.
- ↑ «مردی با دستار ابریشمی»، وبسایت سلام وطندار فارسی.
- ↑ «طالبان و تغییر سبک پوشش مردان»، وبسایت ایندیپندنت فارسی
- ↑ «طالبان پوشیدن «کلاه» یا «دستار» را برای شاگردان مکتب اجباری کردند»، وبسایت اطلسپرس.
منابع
- اقبال آشتیانی، عباس، تاریخ مغول، تهران، نیلوفر نقرهای، 1379ش.
- الهی، قیاسی، دولتآبادی، رحیمی، پوشاک در امثال و حکم فارسی، تهران، جمال هنر، 1392ش.
- بینام، هزارویک شب، ترجمه مرتضی مرعشیپور، تهران، نیلوفر، 1390ش.
- حیدرمیرزا دوغلات، محمد، تاریخ رشیدی، تهران، میراث مکتوب، 1383ش.
- خالقی مطلق، جلال، شاهنامه فردوسی، تهران، سخن، 1386ش.
- دُزی، راینهارت پیتر، فرهنگ البسه مسلمانان، ترجمه حسینعلی هروی، تهران، علمی فرهنگی، 1345ش.
- دهخدا، علیاکبر، لغتنامه، وبسایت واژهیاب، تاریخ بازدید: 10 مرداد 1402ش.
- رضازاده، نسرین و دیگران، «بررسی نقش دستار در هویتسازی فرهنگی پوشش مردان عصر صفوی با تکیه بر شعر صائب تبریزی»، فصلنامه تفسیر و تحلیل متون زبان و ادبیات فارسی (دهخدا)، شماره 46، زمستان 1399ش.
- سعدی، مصلح بن عبدالله، بوستان، تصحیح محمدعلی فروغی، تهران، اقبال، 1380ش.
- شارن، ژان، سیاحتنامه شارحان، مترجم عباسی، محمد، تهران، امیرکبیر، 1355ش.
- شهشهانی، سهیلا، تاریخ پوشش سر در ایران، تهران، مدبر، 1374ش.
- صائب تبریزی، دیوان اشعار، غزلیات، وبسایت گنجور، تاریخ بازدید: 10 مرداد 1402ش.
- ضیاءپور، جلیل، پوشاک ایلها، چادرنشینان و روستائیان ایران، تهران، وزارت فرهنگ و هنر، 1346ش.
- فردوسی، شاهنامه، وبسایت گنجور، تاریخ بازدید: 10 مرداد 1402ش.
- فلسفی، نصرالله، زندگانی شاه عباس اول، تهران، دانشگاه تهران، 1347ش.
- قمی، حسن بن محمد، تاریخ قم، مشهد، توس، 1361ش.
- «لباس محلی استان کردستان (لباس کردی اقوام ایران)»، وبسایت جاذبهها، تاریخ بازدید: 10 مرداد 1402ش.
- ماهیار نوابی، یحیى، عمامۀ شیروشکری، نامۀ مینوی، به کوشش حبیب یغمایی و ایرج افشار، تهران، ۱۳۵۰ش.
- مجلسی، محمدباقر، حُلیةالمتقین، تهران، لقمان، 1369ش.
- محمدی، فریده و امینی، ثریا، «بررسی تاریخی پوشش مردان و زنان کرد»، فصلنامۀ مطالعات هنر و فرهنگ، سال چهارم، شمارۀ 11، تابستان 1398ش.
- موسوی، سید جلال، «اشارات و مضمونهای دستار و دستاربندی در ادبیات»، فصلنامه پژوهشهای ادبی، شماره 66، زمستان 1398ش.
- موسوی، سید جلال، «بیدستار شدن، اشکال و دلایل»، دوماهنامۀ فرهنگ و ادبیات عامه، شمارۀ 19، فروردین و اردیبهشت 1397ش.
پانویس
منابع
- ابن ابیجمهور، عوالی اللئالی، قم، سیدالشهداء، ۱۴۰۳ق.
- «استحباب بستن تحت الحنک»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر آیتالله مکارم شیرازی، تاریخ بازدید: ۲۴ خرداد ۱۴۰۱ش.
- اسلامیتنها، اصغر، لباس روحانیت شیعه به مثابه دال سیاسی در ایران معاصر، مجله علوم سیاسی، شماره ۶۰، ۱۳۹۱ش.
- امیراحمدیان، بهرام، ایل بختیاری، تهران، دشتستان، ۱۳۷۸ش.
- بلعمی، محمد، تاریخ بلعمی، بهتحقیق محمدتقی بهار و محمد پروینگنابادی، تهران، [بینا]، ۱۳۴۱ش.
- بهارناز، محمدرضا، عشایر همگام پرستوها، تهران، خانه فرهنگ و هنر گویا، ۱۳۸۴ش.
- تبریزی، محمدحسین بن خلف، برهان قاطع، تهران، امیرکبیر، ۱۳۳۵ش.
- حر عاملی، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، قم، آل البیت لاحیاء التراث، ۱۴۱۴ق.
- خزائلی، عذرا، واژهنامه پوشش سر در ایران، تهران، [بینا]، ۱۳۸۰ش.
- ضیاءپور، جلیل، پوشاک ایرانیان، تهران، وزارت فرهنگ و هنر، تهران، ۱۳۴۹ش.
- ضیاءپور، جلیل، پوشاک ایلها چادرنشینان و روستاییان ایران، تهران، [بینا]، ۱۳۴۶ش.
- ضیاءپور، جلیل، پوشاک هخامنشیها و مادیها در تخت جمشید، تهران، وزارت فرهنگ و هنر، ۱۳۵۰ش.
- طباطبایی، محمدحسین، سنن النبی، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۱۶ق.
- غیبی، مهرآسا، هشت هزار سال تاریخ پوشاک اقوام ایرانی، تهران، هیرمند، ۱۳۸۵ش.
- فقیهی، علیاصغر، آل بویه و اوضاع زمان ایشان، تهران، صبا، ۱۳۵۷ش.
- کسراییان، نصرالله و عرشی، زیبا، کردهای ایران، تهران، مولف، ۱۳۷۲ش.
- ماهیار نوابی، یحیی، «عمامه شیروشکری»، نامه مینوی، بهتحقیق حبیب یغمایی و ایرج افشار، تهران، ۱۳۵۰ش.
- متین، پیمان، پوشاک ایرانیان، تهران، دفتر پژوهشهای فرهنگی، ۱۳۸۳ش.
- محمدپادشاه، آنندراج، بهتحقیق محمد دبیرسیاقی، تهران، خیام، ۱۳۶۳ش.
- معین، محمد، حاشیه بر جلد ۲ برهان قاطع، [بیجا]، [بینا]، [بیتا].
- معین، محمد، فرهنگ فارسی، سایت واژهیاب، تاریخ بازدید: ۲۴ خرداد ۱۴۰۱ش.
- «نظر مراجع درباره استفاده از عبا در نماز»، سایت شهدای ایران، تاریخ درج مطلب: ۱ مهر ۱۳۹۳ش.
ویکی زندگی