امان الله فصیحی (بحث | مشارکت‌ها)
امان الله فصیحی (بحث | مشارکت‌ها)
خط ۱۷۷: خط ۱۷۷:
* '''تعامل دوسویه با عاملیت دین:''' در این رویکرد، دین و فرهنگ تأثیر متقابل دارند، اما مؤلفه‌های اعتقادی، رفتاری و نمادین فرهنگ در جوامع مختلف بر اساس باورهای مذهبی جهت‌دهی می‌شوند و دین نقشی تعیین‌کننده در شکل‌گیری الگوهای هنجاری دارد.<ref>پیروزمند، ''مبانی و الگوی مهندسی فرهنگی، 1395ش''، ص ۴۹.</ref>
* '''تعامل دوسویه با عاملیت دین:''' در این رویکرد، دین و فرهنگ تأثیر متقابل دارند، اما مؤلفه‌های اعتقادی، رفتاری و نمادین فرهنگ در جوامع مختلف بر اساس باورهای مذهبی جهت‌دهی می‌شوند و دین نقشی تعیین‌کننده در شکل‌گیری الگوهای هنجاری دارد.<ref>پیروزمند، ''مبانی و الگوی مهندسی فرهنگی، 1395ش''، ص ۴۹.</ref>
* '''هدایت‌گری بنیادین دین:''' این رویکرد که در میان فرهنگ‌پژوهان مسلمان غلبه دارد، دین را عهده‌دار سرپرستی و هدایت تمامی شئون فردی، اجتماعی و تاریخی می‌داند. در این دیدگاه، فرهنگ مطلوب آن است که مؤلفه‌های خود را از مبانی و ارزش‌های وحیانی تغذیه کند و در مسیر تعالی قرار گیرد.<ref>ذوعلم، علی، ''فرهنگ ناب اسلامی''، 1397ش،  ص ۱۶۳.</ref> بازتاب این رویکرد در سیاست‌گذاری‌های کلان نیز مشهود است؛ چنان‌که در سند «نقشه مهندسی فرهنگی کشور» (در ایران)، فرهنگ مشتمل بر نظامی از اعتقادات و رفتارها تعریف شده که منبعث از وحی بوده و به بخش‌های مختلف جامعه محتوا می‌بخشد.<ref>[https://rc.majlis.ir/fa/law/show/859054 شورای عالی انقلاب فرهنگی، ''نقشه مهندسی فرهنگی کشور''، 1392ش، ص ۸.]</ref>
* '''هدایت‌گری بنیادین دین:''' این رویکرد که در میان فرهنگ‌پژوهان مسلمان غلبه دارد، دین را عهده‌دار سرپرستی و هدایت تمامی شئون فردی، اجتماعی و تاریخی می‌داند. در این دیدگاه، فرهنگ مطلوب آن است که مؤلفه‌های خود را از مبانی و ارزش‌های وحیانی تغذیه کند و در مسیر تعالی قرار گیرد.<ref>ذوعلم، علی، ''فرهنگ ناب اسلامی''، 1397ش،  ص ۱۶۳.</ref> بازتاب این رویکرد در سیاست‌گذاری‌های کلان نیز مشهود است؛ چنان‌که در سند «نقشه مهندسی فرهنگی کشور» (در ایران)، فرهنگ مشتمل بر نظامی از اعتقادات و رفتارها تعریف شده که منبعث از وحی بوده و به بخش‌های مختلف جامعه محتوا می‌بخشد.<ref>[https://rc.majlis.ir/fa/law/show/859054 شورای عالی انقلاب فرهنگی، ''نقشه مهندسی فرهنگی کشور''، 1392ش، ص ۸.]</ref>
== فلسفه و غایت‌شناسی فرهنگ ==
در رویکردهای فلسفی و الهیاتی، هدف و غایت اصلی فرهنگ، پرورش و به فعلیت رساندن ظرفیت‌های وجودی و فطری انسان تعریف شده است. در این دیدگاه، آن دسته از پدیده‌ها که جنبهٔ ارتقایی و تصعیدی برای فکر و روان انسان ندارند، در زمرهٔ امور فرهنگی اصیل قرار نمی‌گیرند؛ هرچند ممکن است جذاب یا مفرح باشند.<ref>جعفری،  فرهنگ پیروی و فرهنگ پیشرو، ۱۳۷۳ش، ص ۷۶.</ref> متفکرانی چون مرتضی مطهری، با تفکیک میان صنعت (ساختن ابزاری) و تربیت (شکوفا کردن استعدادها)، هدف فرهنگ را از جنس تربیت دانسته و نگاه مدرن به فرهنگ به‌عنوان یک صنعت صرف را نقد می‌کنند.<ref>مطهری، مرتضی، ''یادداشت‌ها''، ج۲، ص ۸۹.</ref>
در این چارچوب فکری، اهداف و کارکردهای فرهنگ در چند ساحت اصلی قابل بررسی است:
=== ابعاد پرورش فرهنگی ===
# '''مدیریت جسمانی و مادی:''' فرهنگ با زندگی عینی انسان پیوند دارد و در نخستین گام، به نیازهای جسمانی، نحوهٔ معیشت، بهداشت، خانواده و مدیریت بدن پاسخ می‌دهد. محتوای این پاسخ‌ها از جامعه‌ای به جامعهٔ دیگر متفاوت است و شالودهٔ فرهنگ عمومی را می‌سازد.
# '''پرورش فکری و زیبایی‌شناختی:''' فرهنگ عهده‌دار پرورش ظرفیت‌های ذهنی، هنری و ذوقی انسان است. فردریک کاپلستون، مورخ فلسفه، تأکید می‌کند که فرهنگ دلالت بر تهذیب و توسعهٔ عالی‌ترین قوای ذهنی انسان دارد؛ قوایی که او را از دنیای نبات و حیوان متمایز می‌کند. وی تأکید دارد که فرهنگ دارای سرشتی کاملاً اجتماعی است و رشد استعدادهای فردی جز در سایهٔ همبستگی اجتماعی و برای خدمت به بشر محقق نمی‌شود.<ref>کاپلستون، فردریک، [نام کتاب]، ترجمه [نام مترجم]، ۱۳۷۱ش، ص ۳۱۱.</ref> بخشی از این پرورش ذوقی، ارتقای «سلیقه» (توانایی درک زیبایی، نظم و تناسب) از یک حس ظاهری به یک ادراک متعالی و فطری است.<ref>مهدوی کنی، [نام کتاب]، ۱۳۹۰ش، ص ۶۵.</ref>
=== تعالی روحی و پیوند با اخلاق ===
از منظر متفکران الهی، غایت نهایی فرهنگ، تجلی شکوه و کمال خداوند در وجود انسان (مقام خلافت الهی) است. کاپلستون استدلال می‌کند فرهنگی که عالی‌ترین قوای ذهنی انسان را در ارتباط با عالی‌ترین موضوعات (یعنی شناخت خداوند) نادیده بگیرد، فرهنگی ناقص و فرومایه است.<ref>کاپلستون، فردریک، ۱۳۷۱ش، صص ۳۱۵-۳۱۶ و ۱۳۱.</ref>
در این دیدگاه، فرهنگ با «قانون طبیعی» و «اخلاق» پیوندی ناگسستنی دارد. جدایی فرهنگ از اخلاق و دین در دنیای مدرن، عامل اصلی انحطاط و تحقیر سرشت انسان معرفی می‌شود؛ زیرا در تمدن‌های کهن، شکوفایی فرهنگی همواره در سایهٔ رعایت اخلاق و دین پدیدار می‌گشت.<ref>کاپلستون، فردریک، ۱۳۷۱ش، صص ۳۱۸-۳۲۰.</ref>


== پانویس ==
== پانویس ==