| خط ۱۶۲: | خط ۱۶۲: | ||
== رابطه دین و فرهنگ == | == رابطه دین و فرهنگ == | ||
افرادی چون تی. اس. الیوت | افرادی چون تی. اس. الیوت بیان کرده است که رابطهٔ [[دین]] و فرهنگ ذاتی است؛ بهگونهای که هیچ فرهنگی نتوانسته مستقل از دین پدیدار شود و بسط یابد. از این منظر، بسته به موقعیت تاریخی و اجتماعی، این دو همواره محصول یکدیگر بودهاند و تفکیک آنها در یک جامعهٔ ایزوله و نفوذناپذیر دشوار است.<ref>الیوت، تامس استرنز، ''دربارهی فرهنگ''، ۱۳69ش، صص ۱۱ و ۲۸.</ref> دیدگاههای نظری پیرامون نسبت این دو مفهوم در دو کلاننظریه دستهبندی شده است: | ||
=== نظریه انطباق === | === نظریه انطباق === | ||
| خط ۱۶۹: | خط ۱۶۹: | ||
* '''رابطه عموم و خصوص مطلق:''' اگر فرهنگ بهمعنای اعتقادات، ارزشها، اخلاق و رفتارهای متأثر از آنها باشد، دین بخشی از فرهنگ تلقی میشود. | * '''رابطه عموم و خصوص مطلق:''' اگر فرهنگ بهمعنای اعتقادات، ارزشها، اخلاق و رفتارهای متأثر از آنها باشد، دین بخشی از فرهنگ تلقی میشود. | ||
* '''رابطه عموم و خصوص منوجه:''' اگر فرهنگ بهمعنای آدابورسوم و بُعد رفتاری زندگی باشد، دین و فرهنگ دو حوزهٔ مستقلاند که صرفاً در ساحت رفتارها با یکدیگر تلاقی و همپوشانی دارند. | * '''رابطه عموم و خصوص منوجه:''' اگر فرهنگ بهمعنای آدابورسوم و بُعد رفتاری زندگی باشد، دین و فرهنگ دو حوزهٔ مستقلاند که صرفاً در ساحت رفتارها با یکدیگر تلاقی و همپوشانی دارند. | ||
* '''انطباق کامل:''' اگر فرهنگ بهعنوان عامل معنابخش و جهتدهندهٔ زندگی | * '''انطباق کامل:''' اگر فرهنگ بهعنوان عامل معنابخش و جهتدهندهٔ زندگی تعریف شود، کاملاً با دین منطبق است. مبنای این انطباق آن است که رفتارهای انسانی، برخلاف غریزهٔ حیوانی، مبتنی بر ارزشها و جهانبینی هستند. در بینش اسلامی، این جهانبینی الهی است که معنا و جهت حیات را تعیین میکند و از این رو، فرهنگ با دین همسان میگردد.<ref>مصباح یزدی، ''پرسشها و پاسخها''، 1385ش، ج1، صص ۱۵۱-۱۵۳.</ref> | ||
=== نظریه هدایتگری === | === نظریه هدایتگری === | ||
| خط ۱۷۵: | خط ۱۷۵: | ||
* '''دین بهعنوان محصول فرهنگ:''' در رویکردهای جامعهشناسانه نظیر آرای کارکردگرایانی چون امیل دورکیم، هربرت اسپنسر و همچنین مکتب مارکسیسم، دین نهادی برساختهٔ اجتماع و زاییدهٔ نظامهای فرهنگی است که بشر برای پاسخ به نیازهای خود آن را ابداع کرده است.<ref>پیروزمند، ''مبانی و الگوی مهندسی فرهنگی''، ۱۳۹۵ش، صص ۴۴-۴۵.</ref> | * '''دین بهعنوان محصول فرهنگ:''' در رویکردهای جامعهشناسانه نظیر آرای کارکردگرایانی چون امیل دورکیم، هربرت اسپنسر و همچنین مکتب مارکسیسم، دین نهادی برساختهٔ اجتماع و زاییدهٔ نظامهای فرهنگی است که بشر برای پاسخ به نیازهای خود آن را ابداع کرده است.<ref>پیروزمند، ''مبانی و الگوی مهندسی فرهنگی''، ۱۳۹۵ش، صص ۴۴-۴۵.</ref> | ||
* '''تعامل دوسویه با عاملیت دین:''' | * '''تعامل دوسویه با عاملیت دین:''' دین و فرهنگ تأثیر متقابل دارند، اما مؤلفههای اعتقادی، رفتاری و نمادین فرهنگ در جوامع مختلف بر اساس باورهای مذهبی جهتدهی میشوند و دین نقشی تعیینکننده در شکلگیری الگوهای هنجاری دارد.<ref>پیروزمند، ''مبانی و الگوی مهندسی فرهنگی، 1395ش''، ص ۴۹.</ref> | ||
* '''هدایتگری بنیادین دین:''' | * '''هدایتگری بنیادین دین:''' در این دیدگاه، فرهنگ مطلوب آن است که مؤلفههای خود را از مبانی و ارزشهای وحیانی تغذیه کند و در مسیر تعالی قرار گیرد.<ref>ذوعلم، علی، ''فرهنگ ناب اسلامی''، 1397ش، ص ۱۶۳.</ref> بازتاب این رویکرد در سیاستگذاریهای کلان نیز مشهود است؛ چنانکه در سند «نقشه مهندسی فرهنگی کشور»، فرهنگ مشتمل بر نظامی از اعتقادات و رفتارها تعریف شده که منبعث از وحی بوده و به بخشهای مختلف جامعه محتوا میبخشد.<ref>[https://rc.majlis.ir/fa/law/show/859054 شورای عالی انقلاب فرهنگی، ''نقشه مهندسی فرهنگی کشور''، 1392ش، ص ۸.]</ref> | ||
== فلسفه و غایتشناسی فرهنگ == | == فلسفه و غایتشناسی فرهنگ == | ||
| خط ۱۸۶: | خط ۱۸۶: | ||
# '''مدیریت جسمانی و مادی:''' فرهنگ با زندگی عینی انسان پیوند دارد و در نخستین گام، به نیازهای جسمانی، نحوهٔ معیشت، بهداشت، خانواده و مدیریت بدن پاسخ میدهد. محتوای این پاسخها از جامعهای به جامعهٔ دیگر متفاوت است و شالودهٔ فرهنگ عمومی را میسازد. | # '''مدیریت جسمانی و مادی:''' فرهنگ با زندگی عینی انسان پیوند دارد و در نخستین گام، به نیازهای جسمانی، نحوهٔ معیشت، بهداشت، خانواده و مدیریت بدن پاسخ میدهد. محتوای این پاسخها از جامعهای به جامعهٔ دیگر متفاوت است و شالودهٔ فرهنگ عمومی را میسازد. | ||
# '''پرورش فکری و زیباییشناختی:''' فرهنگ عهدهدار پرورش ظرفیتهای ذهنی، هنری و ذوقی انسان است. فردریک کاپلستون، مورخ فلسفه، تأکید میکند که فرهنگ دلالت بر تهذیب و توسعهٔ عالیترین قوای ذهنی انسان دارد؛ قوایی که او را از دنیای نبات و حیوان متمایز میکند. وی تأکید دارد که فرهنگ دارای سرشتی کاملاً اجتماعی است و رشد استعدادهای فردی جز در سایهٔ همبستگی اجتماعی و برای خدمت به بشر محقق نمیشود.<ref>کاپلستون، نیچه: فیلسوف فرهنگ، ۱۳۷۱ش، ص ۳۱۱.</ref> بخشی از این پرورش ذوقی، ارتقای | # '''پرورش فکری و زیباییشناختی:''' فرهنگ عهدهدار پرورش ظرفیتهای ذهنی، هنری و ذوقی انسان است. فردریک کاپلستون، مورخ فلسفه، تأکید میکند که فرهنگ دلالت بر تهذیب و توسعهٔ عالیترین قوای ذهنی انسان دارد؛ قوایی که او را از دنیای نبات و حیوان متمایز میکند. وی تأکید دارد که فرهنگ دارای سرشتی کاملاً اجتماعی است و رشد استعدادهای فردی جز در سایهٔ [[همبستگی اجتماعی]] و برای خدمت به بشر محقق نمیشود.<ref>کاپلستون، نیچه: فیلسوف فرهنگ، ۱۳۷۱ش، ص ۳۱۱.</ref> بخشی از این پرورش ذوقی، ارتقای سلیقه از یک حس ظاهری به یک ادراک متعالی و فطری است.<ref>مهدوی کنی، دین و سرمایه اجتماعی، ۱۳۹۰ش، ص ۶۵.</ref> | ||
=== تعالی روحی و پیوند با اخلاق === | === تعالی روحی و پیوند با اخلاق === | ||
از منظر متفکران الهی، غایت نهایی فرهنگ، تجلی شکوه و کمال خداوند در وجود انسان | از منظر متفکران الهی، غایت نهایی فرهنگ، تجلی شکوه و کمال خداوند در وجود انسان است. کاپلستون استدلال میکند فرهنگی که عالیترین قوای ذهنی انسان را در ارتباط با عالیترین موضوعات (یعنی شناخت خداوند) نادیده بگیرد، فرهنگی ناقص و فرومایه است.<ref>کاپلستون، نیچه: فیلسوف فرهنگ، ۱۳۷۱ش، صص ۳۱۵-۳۱۶ و ۱۳۱.</ref> در این دیدگاه، فرهنگ با قانون طبیعی و [[اخلاق]] پیوندی ناگسستنی دارد. جدایی فرهنگ از اخلاق و دین در دنیای مدرن، عامل اصلی انحطاط و تحقیر سرشت انسان معرفی میشود؛ زیرا در تمدنهای کهن، شکوفایی فرهنگی همواره در سایهٔ رعایت اخلاق و دین پدیدار میگشت.<ref>کاپلستون، نیچه: فیلسوف فرهنگ، ۱۳۷۱ش، صص ۳۱۸-۳۲۰.</ref> | ||
در این دیدگاه، فرهنگ با | |||
== پانویس == | == پانویس == | ||