| خط ۷۹: | خط ۷۹: | ||
== فرهنگ در زبان و ادبیات عربی == | == فرهنگ در زبان و ادبیات عربی == | ||
=== | === واژه شناسی === | ||
معادل فرهنگ فارسی و کالچر انگلیسی ثقافة از ریشه ثَقَفَ و ثَقَف به معنای ترازبندی و برابر سازی، سرعت فهم و یادگیری، ماهر بودن، استادکار بودن و چابک بودن<ref>فراهیدی، كتاب العين، 1367، ج5، ص 138؛ ابن فارس، معجم مقایسیس اللغه، 1363، ج1، صص382-383. </ref> و ثَقِفَ هوشمندی (حذق)، به معنای درک هوشمندانه (حاذق فهم)، نظارت، سرعت یادگیری، زیرکی<ref>ابن منظور، لسان العرب، ۱۳۰۰ق، ص ۱۲۷.</ref> یافتن، ملاقات کردن و برخورد کردن است.<ref>آذرتاش و آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی، 1379ش، ص69.</ref> ثَقافت به معنای علوم، معارف و فنونی که نیازمند مهارتآموزی است و ثِقافت هنرنمایی و بازی هنرمندانه با شمشیر و ابزارهای جنگی و نمایشی است.<ref>مصطفی ابراهیم، معجم الوسیط، 1386ش، ج1، ص98.</ref> از دیگر کاربردهای ثَقافت دانش، بینش، تعلیم و تربیت و فرهنگ و تمدن است. مطابق همین معنا «ثقافی» جهت امر تربیتی، روشنفکری و فرهنگی و تثقیف به معنای اندیشه پروری و تعلیم و آموزش و تربیت به کار میرود.<ref>آذرتاش و آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی، 1379ش، ص69.</ref> | معادل فرهنگ فارسی و کالچر انگلیسی ثقافة از ریشه ثَقَفَ و ثَقَف به معنای ترازبندی و برابر سازی، سرعت فهم و یادگیری، ماهر بودن، استادکار بودن و چابک بودن<ref>فراهیدی، كتاب العين، 1367، ج5، ص 138؛ ابن فارس، معجم مقایسیس اللغه، 1363، ج1، صص382-383. </ref> و ثَقِفَ هوشمندی (حذق)، به معنای درک هوشمندانه (حاذق فهم)، نظارت، سرعت یادگیری، زیرکی<ref>ابن منظور، لسان العرب، ۱۳۰۰ق، ص ۱۲۷.</ref> یافتن، ملاقات کردن و برخورد کردن است.<ref>آذرتاش و آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی، 1379ش، ص69.</ref> ثَقافت به معنای علوم، معارف و فنونی که نیازمند مهارتآموزی است و ثِقافت هنرنمایی و بازی هنرمندانه با شمشیر و ابزارهای جنگی و نمایشی است.<ref>مصطفی ابراهیم، معجم الوسیط، 1386ش، ج1، ص98.</ref> از دیگر کاربردهای ثَقافت دانش، بینش، تعلیم و تربیت و فرهنگ و تمدن است. مطابق همین معنا «ثقافی» جهت امر تربیتی، روشنفکری و فرهنگی و تثقیف به معنای اندیشه پروری و تعلیم و آموزش و تربیت به کار میرود.<ref>آذرتاش و آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی، 1379ش، ص69.</ref> | ||
=== چیستی ثقافت در | === چیستی ثقافت در زبان و ادبیات عربی === | ||
در کاربردهای عمومی و | در کاربردهای عمومی و تخصصی واژگانی چون هوش، تیزبینی، فهم و سرعت یادگیری که در معانی لغوی این واژه ذکر شدهاند، با کیفیتهای اولیهٔ مفهوم فرهنگ پیوند دارند.<ref>فؤاد سعید و فوزی خلیل، ''الثقافه و الحضاره: مقاربه بین الفکرین الغربی و الاسلامی''، ۲۰۰۸م، صص ۹۹-۱۰۱.</ref> در زبان عربی، مفاهیمی چون فرهنگسازی، اصلاح و تهذیب از مختصات بنیادین ثقافت بهشمار میروند. در چارچوب نظام شناختی عربی-اسلامی، فرهنگ با محوریت متون وحیانی (قرآن و سنت) شناخته میشود.<ref>فؤاد سعید و فوزی خلیل، ''الثقافه و الحضاره''، صص ۹۹-۱۰۱.</ref> در این دیدگاه، فرهنگ مجموعهای از اعتقادات، اصول، انضباطهای رفتاری، میراثِ هویتی و اندیشههای یک قوم است.<ref>الخطیب، ''لمحات فی ثقافة الاسلامیه''، ۱۹۷۹م/۱۳۹۹ق، ص ۱۳.</ref> مفهوم ثقافت دارای پنج دلالت معنایی و تحلیلی است که عبارتند از: ابتنا بر فطرت انسانی، جستوجوی ارزشهای متعالی، پیوند با حیات اجتماعی، پویایی و استمرار و ارزشگذاری انسانی.<ref>نصر محمد، ''الحضاره، الثقافه المدنیه: دراسه لسیره المصطلح و دلاله المفهوم''، ۱۹۹۴م، صص ۳۱-۳۲.</ref> | ||
=== تطور | === تطور واژۀ ثقافت در جهان عرب === | ||
به گفتهٔ مالک بن نبی این واژه در متون مکتوب، آثار ادبی و اسناد اداری دورههای اموی و عباسی یافت نمیشود؛ دورانی که جوامع اسلامی در اوج شکوفایی قرار داشتند و مضامین فرهنگی در سطوح مختلف جامعه جریان داشت.<ref>بن نبی، ''مشکله الثقافه''، ۱۹۸۴م، صص ۱۹-۲۰.</ref> همچنین، این کلمه در نوشتههای ابن خلدون بهکار نرفته است، اما محققان معتقدند که وی عملاً ۶۱ فصل از ''مقدمه'' خود را به انواع فرهنگها و مسائل فرهنگی زمان خود و پیش از آن اختصاص داده است که نشان از اهمیت ارزش مطالعاتی این مقوله در آن دوران دارد.<ref>الخطیب، ''لمحات فی ثقافة الاسلامیه''، ۱۹۷۹م، ص ۲۵.</ref> | به گفتهٔ مالک بن نبی این واژه در متون مکتوب، آثار ادبی و اسناد اداری دورههای اموی و عباسی یافت نمیشود؛ دورانی که جوامع اسلامی در اوج شکوفایی قرار داشتند و مضامین فرهنگی در سطوح مختلف جامعه جریان داشت.<ref>بن نبی، ''مشکله الثقافه''، ۱۹۸۴م، صص ۱۹-۲۰.</ref> همچنین، این کلمه در نوشتههای ابن خلدون بهکار نرفته است، اما محققان معتقدند که وی عملاً ۶۱ فصل از ''مقدمه'' خود را به انواع فرهنگها و مسائل فرهنگی زمان خود و پیش از آن اختصاص داده است که نشان از اهمیت ارزش مطالعاتی این مقوله در آن دوران دارد.<ref>الخطیب، ''لمحات فی ثقافة الاسلامیه''، ۱۹۷۹م، ص ۲۵.</ref> | ||
مالک بن نبی ریشهٔ توجه مدرن به مسئلهٔ ثقافت را در درون مناسبات جهان عرب جستوجو کرده و سخنرانی جمال عبدالناصر در دانشگاه قاهره (با مضمونِ واگذاری مسئولیت آینده به دانشگاهیان) را نقطهٔ عطفی در اهتمام حاکمیت به فرهنگ و فرهنگیان میداند.<ref>بن نبی، ''مشکله الثقافه''، 1984م، ص ۳۶.</ref> | مالک بن نبی ریشهٔ توجه مدرن به مسئلهٔ ثقافت را در درون مناسبات جهان عرب جستوجو کرده و سخنرانی جمال عبدالناصر در دانشگاه قاهره (با مضمونِ واگذاری مسئولیت آینده به دانشگاهیان) را نقطهٔ عطفی در اهتمام حاکمیت به فرهنگ و فرهنگیان میداند.<ref>بن نبی، ''مشکله الثقافه''، 1984م، ص ۳۶.</ref> | ||
مفهوم مدرن فرهنگ (Culture) با تمام اقتضائات معناییِ غربی خود، در قرون نوزدهم و بیستم میلادی و در پی دوران رکود علمی جهان اسلام و شکلگیری نهضت ترجمه، وارد ادبیات عرب شد.<ref>نصر محمد، ''الحضاره، الثقافه المدنیه: دراسه لسیره المصطلح و دلاله المفهوم''، ۱۹۹۴م، ص ۲۶.</ref> در روند معادلسازی، این واژه به دو اصطلاح الثقافه والحضاره ترجمه شد. سلامه موسی نخستین کسی بود که در سال ۱۹۲۷ میلادی واژهٔ Culture را به ثقافت ترجمه کرد. وی با الهام از ابن خلدون، ثقافت را بهمعنای مجموعهای از معارف، علوم، آداب و فنون ذهنی و اکتسابی مردم در نظر گرفت و آن را از حضارت (تمدن) متمایز ساخت.<ref>موسی، «الثقافه و الحضاره»، مجله ''الهلال''، دسامبر ۱۹۲۷م، ص ۱۷۱؛ فؤاد سعید و فوزی خلیل، ''الثقافه و الحضاره: مقاربه بین الفکرین الغربی و الاسلامی''، ۲۰۰۸م، ص ۹۸.</ref> پس از وی، متفکران عرب مفهوم ثقافت را عمدتاً در همان معنای مردمنگارانهٔ غربی بهکار بردند. نصر محمد عارف در نقد این روند | مفهوم مدرن فرهنگ (Culture) با تمام اقتضائات معناییِ غربی خود، در قرون نوزدهم و بیستم میلادی و در پی دوران رکود علمی جهان اسلام و شکلگیری نهضت ترجمه، وارد ادبیات عرب شد.<ref>نصر محمد، ''الحضاره، الثقافه المدنیه: دراسه لسیره المصطلح و دلاله المفهوم''، ۱۹۹۴م، ص ۲۶.</ref> در روند معادلسازی، این واژه به دو اصطلاح الثقافه والحضاره ترجمه شد. سلامه موسی نخستین کسی بود که در سال ۱۹۲۷ میلادی واژهٔ Culture را به ثقافت ترجمه کرد. وی با الهام از ابن خلدون، ثقافت را بهمعنای مجموعهای از معارف، علوم، آداب و فنون ذهنی و اکتسابی مردم در نظر گرفت و آن را از حضارت (تمدن) متمایز ساخت.<ref>موسی، «الثقافه و الحضاره»، مجله ''الهلال''، دسامبر ۱۹۲۷م، ص ۱۷۱؛ فؤاد سعید و فوزی خلیل، ''الثقافه و الحضاره: مقاربه بین الفکرین الغربی و الاسلامی''، ۲۰۰۸م، ص ۹۸.</ref> پس از وی، متفکران عرب مفهوم ثقافت را عمدتاً در همان معنای مردمنگارانهٔ غربی بهکار بردند. نصر محمد عارف در نقد این روند مدعی است که نویسندگان عرب در دو قرن اخیر، رویکردی التقاطی داشتهاند؛ ابتدا ریشههای لغوی ثقافت را در نظام واژگانی عربی مطرح کرده و سپس با چرخشی کامل، بهسراغ معنای اصطلاحی و غربی آن رفتهاند که این امر دلالتهای معنایی ویژهٔ عربی را به حاشیه رانده است.<ref>نصر محمد، ''الحضاره، الثقافه المدنیه: دراسه لسیره المصطلح و دلاله المفهوم''، 1994م، ص ۳۰.</ref> | ||
== رهیافتهای عملی به فرهنگ == | == رهیافتهای عملی به فرهنگ == | ||