بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
'''فرهنگ؛''' شیوۀ زندگی، باورها، | '''{{درشت|فرهنگ؛}}''' شیوۀ زندگی، باورها، ارزشها، هنجارها و نمادهای مشترک یک جامعه یا گروه اجتماعی.<ref group="دیدگاه">به نظرتان مباحث مربوط به مفهوم و تطورات واژه وزن زیادی به خود نگرفته است؟ کل متن مقاله 4700 کلمه است و بیش از 2000 کلمه به واژه و تطورات آن اختصاص یافته است. افزون بر این، در هر سه زبان بحث تطورات و ماهیت همپوشانی زیادی پیدا کرده است. | ||
از سوی دیگر اگر بنا بر جامعیت است چرا از فرهنگ های آسیاسی و شرقی سخنی به میان نیامده است؟</ref> | |||
فرهنگ (به انگلیسی: Culture، به عربی: ثقافة) در علوم انسانی و اجتماعی، مجموعهای درهمتنیده از شیوهٔ زندگی، باورها، ارزشها، هنجارها، دانشها، هنرها، قانون، آدابورسوم و نمادهای مشترک یک جامعه است که نظام معرفتی، هویتی و رفتاری انسانها را شکل میدهد. این پدیدهٔ برساختهٔ بشری، امری غریزی نیست، بلکه از طریق فرآیند یادگیری و فرهنگپذیری از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و پدیدهای همواره پویا و تحولپذیر است. عناصر سازندهٔ فرهنگ عموماً در دو بُعد کلان درونی و بیرونی تبلور مییابند. واژهٔ فرهنگ در زبان فارسی تطور معنایی پرفرازونشیبی را پشت سر گذاشته است؛ از معنای اولیهٔ تعلیم و تربیت، خرد و کیاست در متون پارسی میانه و ادبیات کلاسیک، تا نامگذاری دانشنامهها در قرون متأخر و در نهایت معادلسازی برای مفهوم مدرن غربی (Culture) که امروزه کاربرد جامعهشناختی دارد. بهدلیل گستردگی و چندلایهبودن این مفهوم، اندیشمندان غربی آن را از رهیافتهای گوناگونی نظیر توصیفی، نمادین، تاریخی، تکوینی، ساختاری و روانی واکاوی کردهاند؛ درحالیکه در جهان عرب و در اندیشهٔ متفکران مسلمان، با رویکردی غایتشناختی و هنجاری، فرهنگ بیشتر با مفاهیمی چون تهذیب نفس، انسانسازی، حیات متعالی و هدایتگری دین پیوند خورده است. امروزه علاوه بر کارکردهای بنیادین نظیر انسجامبخشی و پاسخ به نیازهای اجتماعی، مفاهیمی نوین چون سرمایه فرهنگی و صنایع فرهنگی نشاندهندهٔ نقش کلیدی فرهنگ در تعیین منزلت طبقاتی، بازتولید قدرت و اقتصاد جوامع مدرن است. | فرهنگ (به انگلیسی: Culture، به عربی: ثقافة) در علوم انسانی و اجتماعی، مجموعهای درهمتنیده از شیوهٔ زندگی، باورها، ارزشها، هنجارها، دانشها، هنرها، قانون، آدابورسوم و نمادهای مشترک یک جامعه است که نظام معرفتی، هویتی و رفتاری انسانها را شکل میدهد. این پدیدهٔ برساختهٔ بشری، امری غریزی نیست، بلکه از طریق فرآیند یادگیری و فرهنگپذیری از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و پدیدهای همواره پویا و تحولپذیر است. عناصر سازندهٔ فرهنگ عموماً در دو بُعد کلان درونی و بیرونی تبلور مییابند. واژهٔ فرهنگ در زبان فارسی تطور معنایی پرفرازونشیبی را پشت سر گذاشته است؛ از معنای اولیهٔ تعلیم و تربیت، خرد و کیاست در متون پارسی میانه و ادبیات کلاسیک، تا نامگذاری دانشنامهها در قرون متأخر و در نهایت معادلسازی برای مفهوم مدرن غربی (Culture) که امروزه کاربرد جامعهشناختی دارد. بهدلیل گستردگی و چندلایهبودن این مفهوم، اندیشمندان غربی آن را از رهیافتهای گوناگونی نظیر توصیفی، نمادین، تاریخی، تکوینی، ساختاری و روانی واکاوی کردهاند؛ درحالیکه در جهان عرب و در اندیشهٔ متفکران مسلمان، با رویکردی غایتشناختی و هنجاری، فرهنگ بیشتر با مفاهیمی چون تهذیب نفس، انسانسازی، حیات متعالی و هدایتگری دین پیوند خورده است. امروزه علاوه بر کارکردهای بنیادین نظیر انسجامبخشی و پاسخ به نیازهای اجتماعی، مفاهیمی نوین چون سرمایه فرهنگی و صنایع فرهنگی نشاندهندهٔ نقش کلیدی فرهنگ در تعیین منزلت طبقاتی، بازتولید قدرت و اقتصاد جوامع مدرن است. | ||
| خط ۵: | خط ۷: | ||
== فرهنگ در زبان و ادبیات فارسی == | == فرهنگ در زبان و ادبیات فارسی == | ||
=== ''' | === '''لغتشناسی''' === | ||
واژۀ فرهنگ که از دورۀ پارسی میانه و زبان پارسیک وارد ادبیات نوشتاری و گفتاری تمدن پارس شده است،<ref>آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، 1357ش، ص18.</ref> از ماده [ف َر هَ ن ک] بر وزن و معنای «فرهنج» از پیشوند فر+ هنگ از ریشه ثنگ (thang) اوستایی به معنای کشیدن و فرهیخت تشکیلشده و به معنای علم، دانش، خرد، ادب، بزرگی و سنجیدگی، کتاب لغات، نام مادر کیکاووس، شاخه درختی که در زمین ریشه دوانده و سرچشمه آب (دهن فرهنج) یا سر کاریز آمده است.<ref>برهان، برهان قاطع، 1362، ج3، ص1480-1481، ذیل واژه فرهنج و | واژۀ فرهنگ که از دورۀ پارسی میانه و زبان پارسیک وارد ادبیات نوشتاری و گفتاری تمدن پارس شده است،<ref>آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، 1357ش، ص18.</ref> از ماده [ف َر هَ ن ک] بر وزن و معنای «فرهنج» از پیشوند فر+ هنگ از ریشه ثنگ (thang) اوستایی به معنای کشیدن و فرهیخت تشکیلشده و به معنای علم، دانش، خرد، ادب، بزرگی و سنجیدگی، کتاب لغات، نام مادر کیکاووس، شاخه درختی که در زمین ریشه دوانده و سرچشمه آب (دهن فرهنج) یا سر کاریز آمده است.<ref>برهان، برهان قاطع، 1362، ج3، ص1480-1481، ذیل واژه فرهنج و فرهنگ؛ دهخدا، لغتنامه دهخدا، 1377، ص، 17132 و 17133، ذیل واژه فرهنگ و فرهنگی.</ref> مطابق معانی فوق اصطلاح وزارت فرهنگ، بهعنوان نهاد متولی تعلیم و تربیت و یاددادن دانشهای روز در دورۀ قاجاریه تأسیس و با ارتقاء سطح دانش افراد جامعه و تربیت افراد متخصص، هدفگذاری شد.<ref>معین، فرهنگ فارسی، 1360ش، ج2، ص پیاپی، 2538، ذیل واژه فرهنگ.</ref> مجموعۀ آدابورسوم و مجموعۀ علوم، معارف و هنرهای یک قوم و آثار علمی و ادبی یک قوم یا ملت از معانی دیگر فرهنگ است که در کتابهای لغت ذکرشده است.<ref>عمید، فرهنگ عمید، 1387ش، ج2، ص1536. ذیل واژه فرهنگ.</ref> | ||
=== '''ماهیت فرهنگ در زبان و ادبیات فارسی''' === | === '''ماهیت فرهنگ در زبان و ادبیات فارسی''' === | ||
مفهوم فرهنگ در متون و تراث کهن فارسی، دارای تنوع معنایی گستردهای است که در شش محور اصلی زیر | مفهوم فرهنگ در متون و تراث کهن فارسی، دارای تنوع معنایی گستردهای است که در شش محور اصلی زیر طبقهبندی شده است:<ref group="دیدگاه">این طبقه بندی ها به نظر تحقیق دست اول میاد نه گزارش ویکی...</ref> | ||
'''اخلاق و فضایل اخلاقی:''' در متونی چون ''دینکرد ششم''، فرهنگ در کنار خرد و دین، نیکترین چیزهاست.<ref>میرفخرایی، بررسی دینکرد ششم، 1392ش، صص115 و 175.</ref> فردوسی در ''شاهنامه'' آن را همتراز با خرد و نشانگر ویژگیهای برتر باطنی انسان میداند.<ref>مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار شاهنامه فردوسی، 1392ش، ص 207، بیت 7404، ص 1096، بیت 39760 و ص ص87، بیت 3089-3090.</ref> ابوالفضل بیهقی فرهنگ را معادل علم اخلاق و ویژگی بارز نظام معرفتی ایرانیان برمیشمارد.<ref>بیهقی، تاریخ بیهق، 1361ش، ص4.</ref> شاعرانی چون مولوی، سنایی و جامی نیز آن را بهمعنای خلقخوی نیکو، مناعتطبع و ادب به کار بردهاند<ref>مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار شاهنامه مثنوی معنوی، 1392ش، دفتر اول، ص | '''اخلاق و فضایل اخلاقی:''' در متونی چون ''دینکرد ششم''، فرهنگ در کنار خرد و دین، نیکترین چیزهاست.<ref>میرفخرایی، بررسی دینکرد ششم، 1392ش، صص115 و 175.</ref> فردوسی در ''شاهنامه'' آن را همتراز با خرد و نشانگر ویژگیهای برتر باطنی انسان میداند.<ref>مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار شاهنامه فردوسی، 1392ش، ص 207، بیت 7404، ص 1096، بیت 39760 و ص ص87، بیت 3089-3090.</ref> ابوالفضل بیهقی فرهنگ را معادل علم اخلاق و ویژگی بارز نظام معرفتی ایرانیان برمیشمارد.<ref>بیهقی، تاریخ بیهق، 1361ش، ص4.</ref> شاعرانی چون مولوی، سنایی و جامی نیز آن را بهمعنای خلقخوی نیکو، مناعتطبع و ادب به کار بردهاند.<ref>مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار شاهنامه مثنوی معنوی، 1392ش، دفتر اول، ص 77؛ سنایی، حقیقه الحقیقه و شریعه الطریقه، 1387ش، ص103؛ جامی، مثنوی هفت اورنگ، 1366ش، ج2، ص478، بیت 1275.</ref> | ||
'''دانش و تربیت:''' در متون پهلوی و رسالههایی نظیر ''ظفرنامه''، | '''دانش و تربیت:''' در متون پهلوی و رسالههایی نظیر ''ظفرنامه''، فرهنگ، بذر دانش و کلید درک حقایق است.<ref>روحالامینی، ''زمینه فرهنگشناسی''، ۱۳۹۴ش، ص ۱۲؛ ابنسینا، ''ظفرنامه''، [بیتا]، ص ۱۰.</ref> در متون کلاسیک، هویتی کاملاً اکتسابی و آموزشی دارد؛<ref>جامی، ''هفت اورنگ، 1366ش''، ج۲، ص ۴۷۸.</ref> چنانکه در ''فرائد السلوک'' برای توصیف محتوای آموزشی و معلمان استفاده شده است.<ref>سجاسی، ''فرائد السلوک''، ۱۳۸۶ش، ص ۱۰۵.</ref> فردوسی و مولوی نیز فرهنگ را در پیوند با دانشآموزی و در تقابل با نادانی به کار بردهاند.<ref>مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار شاهنامه فردوسی، 1392ش، ص ۸۵۶، بیت ۳۱۰۶۸ و ص ۱۰۷۲، بیت ۳۸۸۸۰؛ مولوی، ''مثنوی معنوی''، ۱۳۹۱ش، ص ۳۲۰.</ref> | ||
'''تدبیر و راهچاره:''' در ادبیات حماسی و غنایی، تدبیر بهویژه در امور جنگ و صلح از ارکان فرهنگ است و در برابر جنگطلبیِ بیمنطق قرار میگیرد.<ref>[https://ganjoor.net/asadi/garshaspname/sh74 نظامی گنجوی، ''کلیات خمسه''، خسرو و شیرین، وبسایت گنجور، بخش | '''تدبیر و راهچاره:''' در ادبیات حماسی و غنایی، تدبیر بهویژه در امور جنگ و صلح از ارکان فرهنگ است و در برابر جنگطلبیِ بیمنطق قرار میگیرد.<ref>[https://ganjoor.net/asadi/garshaspname/sh74 نظامی گنجوی، ''کلیات خمسه''، خسرو و شیرین، وبسایت گنجور، بخش ۷۴؛] دهخدا، ''امثال و حکم''، ۱۳۸۳ش، ج3، ص ۱۶۲۲؛ [https://ganjoor.net/asadi/garshaspname/sh90 اسدی طوسی، ''گرشاسپنامه''، وبسایت گنجور، بخش ۹۰.]</ref> در متونی نظیر ''تحفةالملوک''، ''شاهنامه'' و اشعار مولوی، فرهنگ همان راهچارهای است که انسان را از مشقتها میرهاند.<ref>اصفهانی، ''تحفة الملوک''، 1382ش، ص ۵؛ مولوی، ''مثنوی معنوی''، تهران، 1391ش، ص ۲۶۲، بیت ۳۱۸۱، ص ۶۴۸، بیت ۱۳۸۰ و ص ۸۸۸، بیت ۳۸۳۲؛ مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار شاهنامه فردوسی، 1392ش، ص ۸۹۴، بیت ۳۲۴۲۷.</ref> در اسناد دیوانی متأخرتر نیز، فقدان تدبیر پیامد بیفرهنگی دانسته شده است.<ref>طهرانی، ''دستورالاعقاب''، ۱۳۷۶ش، ص ۸۶.</ref> | ||
'''توانایی و مهارت:''' فرهنگ امری اکتسابی و پرورشی است که بر ویژگیهای خونی و نژادی (گهر) برتری دارد.<ref>مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار شاهنامه فردوسی، 1392ش، ص ۱۱۰۴، ابیات ۴۰۰۲۸-۴۰۰۳۱.</ref> در ''مثنوی معنوی'' نیز، این واژه صراحتاً همتراز با واژهٔ | '''توانایی و مهارت:''' فرهنگ امری اکتسابی و پرورشی است که بر ویژگیهای خونی و نژادی (گهر) برتری دارد.<ref>مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار شاهنامه فردوسی، 1392ش، ص ۱۱۰۴، ابیات ۴۰۰۲۸-۴۰۰۳۱.</ref> در ''مثنوی معنوی'' نیز، این واژه صراحتاً همتراز با واژهٔ هنر و بهمعنای مهارتهای فردی و توانمندیهای عملی و فنی استفاده شده است.<ref>مولوی، ''مثنوی معنوی''، 1391ش، ص ۸۵۳، ابیات ۲۸۱۶-۲۸۱۹ و ص ۶۷۲، بیت ۲۰۵۱.</ref> | ||
'''کیاست و فراست:''' شاعرانی چون فردوسی و اسدی طوسی فرهنگ را معادل هوشمندی و کیاست دانستهاند<ref>[https://ganjoor.net/saadi/mavaez/ghete2/sh147 سعدی، ''مواعظ''، وبسایت گنجور، قطعه | '''کیاست و فراست:''' شاعرانی چون فردوسی و اسدی طوسی فرهنگ را معادل هوشمندی و کیاست دانستهاند<ref>[https://ganjoor.net/saadi/mavaez/ghete2/sh147 سعدی، ''مواعظ''، وبسایت گنجور، قطعه ۱۴۷؛] مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار شاهنامه فردوسی، 1392ش، ص ۹، بیت ۲۷۴.</ref> و سعدی برخورداری آن را در تقابل با غفلت و بهعنوان خصلتی لازمهٔ زمامداری معرفی میکند.<ref>[https://ganjoor.net/asadi/garshaspname/sh90 اسدی طوسی، ''گرشاسپنامه''، وبسایت گنجور، بخش ۹۰.]</ref> | ||
'''آداب و منش:''' در متونی چون مقدمهٔ ''شاهنامه ابومنصوری''، ''سندبادنامه'' و ''برزونامه''، فرهنگ دلالت بر آدابورسومِ اختصاصیِ درباریان و پادشاهان دارد که یادگیری آن برای شاهزادگان ضروری بوده است.<ref>المعمری، «مقدمه شاهنامه ابومنصوری»، مندرج در: رضازاده ملک، رحیم، دیباچه شاهنامه ابومنصوری، فصلنامه ''نامه انجمن''، ۱۳۸۳ش، شماره ۱۳، ص | '''آداب و منش:''' در متونی چون مقدمهٔ ''شاهنامه ابومنصوری''، ''سندبادنامه'' و ''برزونامه''، فرهنگ دلالت بر آدابورسومِ اختصاصیِ درباریان و پادشاهان دارد که یادگیری آن برای شاهزادگان ضروری بوده است.<ref>المعمری، «مقدمه شاهنامه ابومنصوری»، مندرج در: رضازاده ملک، رحیم، دیباچه شاهنامه ابومنصوری، فصلنامه ''نامه انجمن''، ۱۳۸۳ش، شماره ۱۳، ص ۱۲۹؛ [https://ganjoor.net/zahiri/sendbad/sh5 ظهیری سمرقندی، ''سندبادنامه''، وبسایت گنجور، بخش ۵؛] کوسج، ''برزونامه (بخش کهن)''، ۱۳۸۷ش، صص ۹۶-۹۷.</ref> مولوی نیز این واژه را برای توصیف شیوهٔ رفتار و منشِ ویژهٔ آدمیان بهکار برده است.<ref>مولوی، ''مثنوی معنوی''، 1391، ص ۸۴۱، ابیات ۲۴۷۲-۲۴۷۳ و ۸۴۳، ابیات ۲۵۲۵-۲۵۲۷.</ref> | ||
=== تطور معنایی فرهنگ در زبان و ادبیات فارسی === | === تطور معنایی فرهنگ در زبان و ادبیات فارسی === | ||
واژهٔ فرهنگ در سیر تاریخیِ زبان و متون فارسی، هفت مرحله و تغییرِ رویکردِ بنیادین را سپری کرده است: | واژهٔ فرهنگ در سیر تاریخیِ زبان و متون فارسی، هفت مرحله و تغییرِ رویکردِ بنیادین را سپری کرده است:<ref group="دیدگاه">این مرحلهبندی گزارش منابع است یا ...؟</ref> | ||
'''پیدایش واژه (پارسی میانه تا قرون اولیه):''' در متون کهنی چون ''دینکرد ششم'' و ''کارنامه اردشیر بابکان''، این واژه عمدتاً ناظر بر فرآیند «تعلیم و تربیت» و عاملی برای شکلدهی به منش و شخصیت انسان بوده است.<ref>عریان، «خسرو قبادان و ریدکی»، ۱۳۶۱ش، ص | '''پیدایش واژه (پارسی میانه تا قرون اولیه):''' در متون کهنی چون ''دینکرد ششم'' و ''کارنامه اردشیر بابکان''، این واژه عمدتاً ناظر بر فرآیند «تعلیم و تربیت» و عاملی برای شکلدهی به منش و شخصیت انسان بوده است.<ref>عریان، «خسرو قبادان و ریدکی»، ۱۳۶۱ش، ص ۱۰۸۱؛ آذرپاد، ''دینکرد ششم: حکمت فرزانگان ساسانی''، ۱۳۹۱ش، صص ۱۲۲-۱۲۳؛ آشوری، داریوش، ''تعریفها و مفهوم فرهنگ، 1357''، ص ۱۸؛ مشکور، ''کارنامه اردشیر بابکان''، ۱۳۲۹ش، ص ۵؛ آشوری، ''تعریفها و مفهوم فرهنگ، 1357ش''، ص ۱۸.</ref> | ||
'''هویت نخبگانی (دوره کلاسیک):''' در هزارهٔ نخست هجری، مفهوم فرهنگ به ادبیات دیوانی و درباری راه یافت و دلالت بر دانش، رفتار اخلاقی و آدابورسوم اختصاصیِ طبقات حاکم، شاهزادگان و فرزانگان مانند آنچه در ''قابوسنامه'' یا ''مقدمه شاهنامه ابومنصوری'' آمده، پیدا کرد.<ref>المعمری، «مقدمه شاهنامه ابومنصوری»، ۱۳۸۳ش، ص | '''هویت نخبگانی (دوره کلاسیک):''' در هزارهٔ نخست هجری، مفهوم فرهنگ به ادبیات دیوانی و درباری راه یافت و دلالت بر دانش، رفتار اخلاقی و آدابورسوم اختصاصیِ طبقات حاکم، شاهزادگان و فرزانگان مانند آنچه در ''قابوسنامه'' یا ''مقدمه شاهنامه ابومنصوری'' آمده، پیدا کرد.<ref>المعمری، «مقدمه شاهنامه ابومنصوری»، ۱۳۸۳ش، ص ۱۲۹؛ غزالی، ''نصیحة الملوک''، ۱۳۱۷ش، ص ۶۵.</ref> | ||
'''همگانیشدن واژه (دوره فرهنگنامهنویسی):''' از قرن یازدهم هجری به بعد، این واژه کاربردی عمومیتر یافت و برای نامگذاری واژهنامهها و دانشنامهها نظیر ''فرهنگ جهانگیری''، ''فرهنگ رشیدی'' و بعدها ''فرهنگ روستائی،'' رواج پیدا کرد.<ref>اصفهانی، ''جُنگ فرهنگ، ادب و تاریخ''، | '''همگانیشدن واژه (دوره فرهنگنامهنویسی):''' از قرن یازدهم هجری به بعد، این واژه کاربردی عمومیتر یافت و برای نامگذاری واژهنامهها و دانشنامهها نظیر ''فرهنگ جهانگیری''، ''فرهنگ رشیدی'' و بعدها ''فرهنگ روستائی،'' رواج پیدا کرد.<ref>اصفهانی، ''جُنگ فرهنگ، ادب و تاریخ''، ۱۰۰۴ق؛ بهرامی، ''فرهنگ روستائی، یا دایرةالمعارف فلاحتی''، ۱۳۱7ش.</ref> | ||
'''ورود به ساختار حکومتی (دوره دیوانی):''' در سال | '''ورود به ساختار حکومتی (دوره دیوانی):''' در سال ۱۳۱۷ش با تغییر نام وزارت معارف به «وزارت فرهنگ»، این واژه هویتی رسمی و دولتی یافت و در اسناد حکومتی، صراحتاً معادل «آموزش و پرورش رسمی» به کار رفت.<ref>سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، شماره اسناد: ۹۵/۲۹۷/۳۰۸۶ ، ۲۹۷/۱۲۰۹۸ و ۲۹۷/۲۶۳۸۱؛ مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، قانون توسعه معارف در ولایات، مصوب ۱۳۰۶ش؛ بنیهاشم، ''نواقص فرهنگ ما و راه اصلاح آن''، ۱۳۴۰ش.</ref> در همین دوره، منتقدانی چون احمد کسروی آن را معادل یادگیری دانشهای کاربردی برای زندگی اجتماعی تعریف کردند.<ref>کسروی، ''فرهنگ چیست؟''، ۱۳۴۴ش، صص ۳-۴.</ref> | ||
'''تلاقی با مفاهیم مدرن (دوره ترجمه):''' با ورود علوم مدرن به ایران، این واژه بهعنوان معادل اصطلاحات غربی (Culture و Kultur) برگزیده شد. در دهههای | '''تلاقی با مفاهیم مدرن (دوره ترجمه):''' با ورود علوم مدرن به ایران، این واژه بهعنوان معادل اصطلاحات غربی (Culture و Kultur) برگزیده شد. در دهههای ۱۳۲۰ش و ۱۳۳۰ش، فرهنگ عمدتاً مترادف با «تمدن و مظاهر پیشرفت» تلقی میشد؛<ref>صدیق، ''یک سال در امریکا: شرح مسافرت بامریکا و وضع تمدن و فرهنگ آن کشور''، ۱۳۲۱ش؛ محمدی، ''فرهنگ ایرانی و تأثیر آن در تمدن اسلام و عرب''، ۱۳۲۳ش، ص ۱۰؛ گارودی، ''کمونیسم و رستاخیز فرهنگ''، ۱۳۲۶ش؛ حکمت، «ایران در فرهنگ جهان»، ۱۳۲۶ش، ص ۱۱.</ref> اما از اواسط دههٔ ۱۳۴۰ش و با ترجمهٔ متون پایهایِ جامعهشناسی، معنای تخصصیِ مدرن خود (مجموعهای از باورها، هنجارها، رسوم و فولکلور) را پیدا کرد.<ref>آگبرن و نیمکوف، ''زمینه جامعهشناسی''، ۱۳۸۰ش، ص ۱۳۸؛ زمانی، ''کتابشناسی فرهنگ عامه و مردمشناسی ایران''، ۱۳۵۰ش.</ref> | ||
'''رویکرد انتقادی و هنجاری:''' از اواخر دههٔ | '''رویکرد انتقادی و هنجاری:''' از اواخر دههٔ ۱۳۴۰ش و بهویژه پس از انقلاب ۱۳۵۷ش، رویکرد به فرهنگ در ادبیات رسمی ایران چرخشی ایدئولوژیک یافت.<ref>اسلامی ندوشن، ''فرهنگ و شبهفرهنگ''، ۱۳۵۴ش، ص ۲۴؛ حداد عادل، ''فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی''، ۱۳۵۹ش.</ref> در این دوره، مفاهیمی چون تهاجم فرهنگی و امپریالیسم فرهنگی به کانون توجه سیاستگذاران تبدیل شد و در نقطهٔ مقابل، راهبرد امنیت فرهنگ شکل گرفت.<ref>زمانی و شفعی، «درآمدی بر رابطه امنیت و فرهنگ در عصر جهانی شدن»، 1386ش، ص 17-18. </ref> تأسیس نهادهایی چون ''شورای عالی انقلاب فرهنگی'' بازتاب همین رویکردِ ارزشمحور است.<ref>شورای نویسندگان، فرهنگ و آموزش، ۱۳۵۸ش.</ref> | ||
'''رویکرد علمی (دوره توسعه علوم انسانی):''' همگام با بسط رشتههای علوم اجتماعی در دانشگاهها، تعاریف کلاسیک، جهانشمول و علمی انسانشناسانی چون ادوارد تایلر از فرهنگ، مرجعیت آکادمیک و پژوهشی یافت. | '''رویکرد علمی (دوره توسعه علوم انسانی):''' همگام با بسط رشتههای علوم اجتماعی در دانشگاهها، تعاریف کلاسیک، جهانشمول و علمی انسانشناسانی چون ادوارد تایلر از فرهنگ، مرجعیت آکادمیک و پژوهشی یافت.<ref group="دیدگاه">منبع؟</ref> | ||
== فرهنگ در زبان و ادبیات غربی و اروپایی == | == فرهنگ در زبان و ادبیات غربی و اروپایی == | ||
=== | === ریشهشناسی واژهٔ Culture === | ||
فرهنگ در زبانهای اروپایی معادل اصطلاح | فرهنگ در زبانهای اروپایی معادل اصطلاح کالچر (Culture) است که ریشه در فعل لاتین ''colo'' و مصدر ''colere'' بهمعنای مستعد ساختن، رشد دادن، پروردن و آمادهٔ کشت نمودن دارد.<ref>پهلوان، فرهنگشناسی، ۱۳۸۲ش، ص ۳-۴؛ ویلیامز، فرهنگ و جامعه، 1398، ص 30-31.</ref> در ریشهشناسی این واژه به دو مفهوم Cultivate و Colere اشاره شده است: ''کالتیویت'' بهمعنای آمادهسازی زمین برای پرورش گیاه، سختکوشی برای توسعهٔ مهارتها و تلاش برای گسترش روابط انسانی است<ref>Longman Exams dictionary, Pearson Education Limited, 2006, p. 359.</ref> و ''کالرا'' بهمعنای مراقبت از گیاهان و بارور نمودن زمین بهکار رفته است.<ref>Berger, A. A., "The Meanings of Culture: Culture: Its Many Meanings", ''M/C Journal'', Vol. 3, No. 2, 2000.</ref> بر این اساس، متداولترین معنای لغوی و ریشهای این واژه، مراقبت و پرورش دادن است؛ مفهومی که علاوه بر علوم انسانی، در زیستشناسی نیز برای بیان کشت باکتریها (فراهم کردن محیط مناسب و منابع تغذیه برای رشد) کاربرد دارد. در روند تطور این واژه، تمایل به رشد طبیعی، با استعارهای توسعهیافته به رشد فکری و اخلاقی انسانها بسط یافت. سیسرون، متفکر رومی، مفهوم کالچر را برای رشد شخصیتی و معنوی بهکار برد که همین امر مبدأ توسعهٔ معنایی این واژه در اروپای مدرن قرار گرفت.<ref>همرسلی، ''مفهوم فرهنگ (تاریخچه و ارزیابی)''، ۱۴۰۰ش، ص ۱۷.</ref> | ||
=== ماهیت فرهنگ در زبان و ادبیات غربی === | === ماهیت فرهنگ در زبان و ادبیات غربی === | ||
| خط ۵۵: | خط ۵۷: | ||
=== تطور معنایی در جوامع غربی === | === تطور معنایی در جوامع غربی === | ||
تحول معنایی واژهٔ فرهنگ در زبان انگلیسی و سایر جوامع غربی، روندی کموبیش همسو را طی کرده است. | تحول معنایی واژهٔ فرهنگ در زبان انگلیسی و سایر جوامع غربی، روندی کموبیش همسو را طی کرده است.<ref group="دیدگاه">منبع؟</ref> | ||
''' | '''ریشهشناسی و تحول اولیه:''' به گفتهٔ ریموند ویلیامز، ریشهٔ واژهٔ «کالچر» (Culture) به واژهٔ کهن فرانسوی «کوتور» (Couture - بهمعنای دوختودوز) بازمیگردد که بعدها به شکل «کولتور» درآمده و در نیمهٔ نخست قرن پانزدهم میلادی از زبان فرانسوی وارد ادبیات انگلیسی شده است.<ref>پهلوان، ''فرهنگشناسی''، ۱۳۷۸ش، صص ۳-۴.</ref> | ||
'''پیوند با مفهوم تمدن:''' از قرن هجدهم میلادی، معنای کالچر با مفهوم «تمدن» گره خورد و این دو واژه تا قرن بیستم در معنایی مشترک بهکار میرفتند.<ref>پهلوان، ''فرهنگشناسی،'' ۱۳۷۸ش، ص ۵.</ref> این روند در زبان آلمانی نیز طی شد؛ بهنحوی که ابتدا بهصورت Cultur و سپس Kultur بهکار رفت و در نهایت در معنای تمدن رواج یافت.<ref>پهلوان، ''فرهنگشناسی: گفتارهایی در زمینه فرهنگ و تمدن''، ۱۳۷۸ش، ص ۵.</ref> | '''پیوند با مفهوم تمدن:''' از قرن هجدهم میلادی، معنای کالچر با مفهوم «تمدن» گره خورد و این دو واژه تا قرن بیستم در معنایی مشترک بهکار میرفتند.<ref>پهلوان، ''فرهنگشناسی،'' ۱۳۷۸ش، ص ۵.</ref> این روند در زبان آلمانی نیز طی شد؛ بهنحوی که ابتدا بهصورت Cultur و سپس Kultur بهکار رفت و در نهایت در معنای تمدن رواج یافت.<ref>پهلوان، ''فرهنگشناسی: گفتارهایی در زمینه فرهنگ و تمدن''، ۱۳۷۸ش، ص ۵.</ref> | ||
'''رویکردهای مردمشناختی و جامعهشناختی:''' از نیمهٔ اول قرن بیستم، فرهنگ به موضوع محوری بررسیهای مردمشناسان و جامعهشناسان تبدیل شد. آثاری نظیر ''فرهنگ ابتدایی'' نوشتهٔ ادوارد برنت تایلر ( | '''رویکردهای مردمشناختی و جامعهشناختی:''' از نیمهٔ اول قرن بیستم، فرهنگ به موضوع محوری بررسیهای مردمشناسان و جامعهشناسان تبدیل شد. آثاری نظیر ''فرهنگ ابتدایی'' نوشتهٔ ادوارد برنت تایلر (۱۸۷۱م)، ''شاخه زرین'' نوشتهٔ جیمز فریزر (۱۸۹۰م)، ''کارکردهای ذهن در جوامع عقبمانده'' نوشتهٔ لوسین لوی-برول (۱۹۱۰م)، ''صور بنیانی حیات دینی'' نوشتهٔ امیل دورکیم (۱۹۱۲م) و ''توتم و تابو'' نوشتهٔ زیگموند فروید (۱۹۱۳م)، الگوهای فرهنگی اقوام مختلف را مورد مطالعه قرار دادند. در این دوران، در حالی که منتقدان فرهنگی، فرهنگ را امری واحد میپنداشتند، متفکران مکتب هرمنوتیک از تکثر فرهنگی دفاع کرده و لزوم فهم هر فرهنگ بر اساس شرایط خاص همان فرهنگ را مطرح کردند. بعدها، مکتب رمانتیسم به ارزشگذاری متفاوت فرهنگ عامه و فرهنگ ملی پرداخت و انسانشناسان در انگلستان و آمریکا، تمرکز خود را بر مطالعهٔ فرهنگهای غیرغربی معطوف ساختند.<ref>همرسلی، ''مفهوم فرهنگ (تاریخچه و ارزیابی)''، ۱۴۰۰ش، ص ۱۹.</ref> | ||
'''مطالعات فرهنگی و کاربردهای نوین:''' در قرن بیستم، در جامعهشناسی آلمان بهویژه در آثار گئورگ زیمل، ماکس وبر و کارل مانهایم، ماهیت مدرنیته و پیامدهای فرهنگیِ صنعتیشدن و عقلانیت علمی مورد بررسی قرار گرفت.<ref>همرسلی، ''مفهوم فرهنگ (تاریخچه و ارزیابی)''، ۱۴۰۰ش، صص ۱۹-۲۰.</ref> همزمان در جامعهشناسی انگلیسی-آمریکایی، عناصری چون عقاید عامه، آدابورسوم، طبقات اجتماعی، اقلیتهای قومی، فرقههای مذهبی، خردهفرهنگها و ضدفرهنگها به کانون مباحث فرهنگ تبدیل شدند.<ref>همرسلی، ''مفهوم فرهنگ (تاریخچه و ارزیابی)''، ۱۴۰۰ش، ص ۲۰.</ref> سایر رشتهها نیز به مطالعات فرهنگی روی آوردند. در علوم سیاسی، مطالعهٔ فرهنگ مدنی و فرهنگ سیاسی گسترش یافت و در مطالعات مدیریت، نظریهٔ فرهنگ سازمانی شکل گرفت. این روند منجر شد تا از دههٔ | '''مطالعات فرهنگی و کاربردهای نوین:''' در قرن بیستم، در جامعهشناسی آلمان بهویژه در آثار گئورگ زیمل، ماکس وبر و کارل مانهایم، ماهیت مدرنیته و پیامدهای فرهنگیِ صنعتیشدن و عقلانیت علمی مورد بررسی قرار گرفت.<ref>همرسلی، ''مفهوم فرهنگ (تاریخچه و ارزیابی)''، ۱۴۰۰ش، صص ۱۹-۲۰.</ref> همزمان در جامعهشناسی انگلیسی-آمریکایی، عناصری چون عقاید عامه، آدابورسوم، طبقات اجتماعی، اقلیتهای قومی، فرقههای مذهبی، خردهفرهنگها و ضدفرهنگها به کانون مباحث فرهنگ تبدیل شدند.<ref>همرسلی، ''مفهوم فرهنگ (تاریخچه و ارزیابی)''، ۱۴۰۰ش، ص ۲۰.</ref> سایر رشتهها نیز به مطالعات فرهنگی روی آوردند. در علوم سیاسی، مطالعهٔ فرهنگ مدنی و فرهنگ سیاسی گسترش یافت و در مطالعات مدیریت، نظریهٔ فرهنگ سازمانی شکل گرفت. این روند منجر شد تا از دههٔ ۱۹۶۰م، حوزهٔ مطالعاتی میانرشتهای جدیدی تحت عنوان مطالعات فرهنگی در دانشگاهها رسمیت یابد.<ref>همرسلی، ''مفهوم فرهنگ (تاریخچه و ارزیابی)''، ۱۴۰۰ش، صص ۲۱-۲۲.</ref> | ||
== فرهنگ در زبان و ادبیات عربی == | == فرهنگ در زبان و ادبیات عربی == | ||
=== | === واژهشناسی === | ||
معادل فرهنگ فارسی و کالچر انگلیسی ثقافة | معادل فرهنگ فارسی و کالچر انگلیسی ثقافة از ریشه ثَقَفَ و ثَقَف<ref group="دیدگاه">با قبلی فرقی دارد؟</ref> به معنای ترازبندی و برابر سازی، سرعت فهم و یادگیری، ماهر بودن، استادکار بودن و چابک بودن<ref>فراهیدی، كتاب العين، 1367، ج5، ص 138؛ ابن فارس، معجم مقایسیس اللغه، 1363، ج1، صص382-383. </ref> و ثَقِفَ هوشمندی (حذق)، به معنای درک هوشمندانه (حاذق فهم)، نظارت، سرعت یادگیری، زیرکی<ref>ابن منظور، لسان العرب، ۱۳۰۰ق، ص ۱۲۷.</ref> یافتن، ملاقات کردن و برخورد کردن است.<ref>آذرتاش و آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی، 1379ش، ص69.</ref> ثَقافت به معنای علوم، معارف و فنونی که نیازمند مهارتآموزی است و ثِقافت هنرنمایی و بازی هنرمندانه با شمشیر و ابزارهای جنگی و نمایشی است.<ref>مصطفی ابراهیم، معجم الوسیط، 1386ش، ج1، ص98.</ref> از دیگر کاربردهای ثَقافت دانش، بینش، تعلیم و تربیت و فرهنگ و تمدن است. مطابق همین معنا «ثقافی» جهت امر تربیتی، روشنفکری و فرهنگی و تثقیف به معنای اندیشهپروری و تعلیم و آموزش و تربیت به کار میرود.<ref>آذرتاش و آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی، 1379ش، ص69.</ref> | ||
=== چیستی ثقافت در زبان و ادبیات عربی === | === چیستی ثقافت در زبان و ادبیات عربی === | ||
در کاربردهای عمومی و تخصصی واژگانی چون هوش، تیزبینی، فهم و سرعت یادگیری که در معانی لغوی این واژه ذکر شدهاند، با کیفیتهای اولیهٔ مفهوم فرهنگ پیوند دارند.<ref>فؤاد سعید و فوزی خلیل، ''الثقافه و الحضاره: مقاربه بین الفکرین الغربی و الاسلامی''، ۲۰۰۸م، صص ۹۹-۱۰۱.</ref> در زبان عربی، مفاهیمی چون فرهنگسازی، اصلاح و تهذیب از مختصات بنیادین ثقافت بهشمار میروند. در چارچوب نظام شناختی عربی-اسلامی، فرهنگ با محوریت متون وحیانی (قرآن و سنت) شناخته میشود.<ref>فؤاد سعید و فوزی خلیل، ''الثقافه و الحضاره''، صص ۹۹-۱۰۱.</ref> در این دیدگاه، فرهنگ مجموعهای از اعتقادات، اصول، انضباطهای رفتاری، میراثِ هویتی و اندیشههای یک قوم است.<ref>الخطیب، ''لمحات فی ثقافة الاسلامیه''، ۱۹۷۹م/۱۳۹۹ق، ص ۱۳.</ref> مفهوم ثقافت دارای پنج دلالت معنایی و تحلیلی است که عبارتند از: | در کاربردهای عمومی و تخصصی واژگانی چون هوش، تیزبینی، فهم و سرعت یادگیری که در معانی لغوی این واژه ذکر شدهاند، با کیفیتهای اولیهٔ مفهوم فرهنگ پیوند دارند.<ref>فؤاد سعید و فوزی خلیل، ''الثقافه و الحضاره: مقاربه بین الفکرین الغربی و الاسلامی''، ۲۰۰۸م، صص ۹۹-۱۰۱.</ref> در زبان عربی، مفاهیمی چون فرهنگسازی، اصلاح و تهذیب از مختصات بنیادین ثقافت بهشمار میروند. در چارچوب نظام شناختی عربی-اسلامی، فرهنگ با محوریت متون وحیانی (قرآن و سنت) شناخته میشود.<ref>فؤاد سعید و فوزی خلیل، ''الثقافه و الحضاره''، صص ۹۹-۱۰۱.</ref> در این دیدگاه، فرهنگ مجموعهای از اعتقادات، اصول، انضباطهای رفتاری، میراثِ هویتی و اندیشههای یک قوم است.<ref>الخطیب، ''لمحات فی ثقافة الاسلامیه''، ۱۹۷۹م/۱۳۹۹ق، ص ۱۳.</ref> مفهوم ثقافت دارای پنج دلالت معنایی و تحلیلی است که عبارتند از: ابتنا بر فطرت انسانی، جستوجوی ارزشهای متعالی، پیوند با حیات اجتماعی، پویایی و استمرار و ارزشگذاری انسانی.<ref>نصر محمد، ''الحضاره، الثقافه المدنیه: دراسه لسیره المصطلح و دلاله المفهوم''، ۱۹۹۴م، صص ۳۱-۳۲.</ref> | ||
=== تطور واژۀ ثقافت در جهان عرب === | === تطور واژۀ ثقافت در جهان عرب === | ||
بهگفتهٔ مالک بننبی این واژه در متون مکتوب، آثار ادبی و اسناد اداری دورههای اموی و عباسی یافت نمیشود؛ دورانی که جوامع اسلامی در اوج شکوفایی قرار داشتند و مضامین فرهنگی در سطوح مختلف جامعه جریان داشت.<ref>بن نبی، ''مشکله الثقافه''، ۱۹۸۴م، صص ۱۹-۲۰.</ref> همچنین، این کلمه در نوشتههای ابن خلدون بهکار نرفته است، اما محققان معتقدند که وی عملاً ۶۱ فصل از ''مقدمه'' خود را به انواع فرهنگها و مسائل فرهنگی زمان خود و پیش از آن اختصاص داده است که نشان از اهمیت ارزش مطالعاتی این مقوله در آن دوران دارد.<ref>الخطیب، ''لمحات فی ثقافة الاسلامیه''، ۱۹۷۹م، ص ۲۵.</ref> | |||
مالک | مالک بننبی ریشهٔ توجه مدرن به مسئلهٔ ثقافت را در درون مناسبات جهان عرب جستوجو کرده و سخنرانی جمال عبدالناصر در دانشگاه قاهره (با مضمونِ واگذاری مسئولیت آینده به دانشگاهیان) را نقطهٔ عطفی در اهتمام حاکمیت به فرهنگ و فرهنگیان میداند.<ref>بن نبی، ''مشکله الثقافه''، 1984م، ص ۳۶.</ref> | ||
مفهوم مدرن فرهنگ (Culture) با تمام اقتضائات معناییِ غربی خود، در قرون نوزدهم و بیستم میلادی و در پی دوران رکود علمی جهان اسلام و شکلگیری نهضت ترجمه، وارد ادبیات عرب شد.<ref>نصر محمد، ''الحضاره، الثقافه المدنیه: دراسه لسیره المصطلح و دلاله المفهوم''، ۱۹۹۴م، ص ۲۶.</ref> در روند معادلسازی، این واژه به دو اصطلاح الثقافه | مفهوم مدرن فرهنگ (Culture) با تمام اقتضائات معناییِ غربی خود، در قرون نوزدهم و بیستم میلادی و در پی دوران رکود علمی جهان اسلام و شکلگیری نهضت ترجمه، وارد ادبیات عرب شد.<ref>نصر محمد، ''الحضاره، الثقافه المدنیه: دراسه لسیره المصطلح و دلاله المفهوم''، ۱۹۹۴م، ص ۲۶.</ref> در روند معادلسازی، این واژه به دو اصطلاح الثقافه و الحضاره ترجمه شد. سلامه موسی نخستین کسی بود که در سال ۱۹۲۷م واژهٔ Culture را به ثقافت ترجمه کرد. وی با الهام از ابن خلدون، ثقافت را بهمعنای مجموعهای از معارف، علوم، آداب و فنون ذهنی و اکتسابی مردم در نظر گرفت و آن را از حضارت (تمدن) متمایز ساخت.<ref>موسی، «الثقافه و الحضاره»، مجله ''الهلال''، دسامبر ۱۹۲۷م، ص ۱۷۱؛ فؤاد سعید و فوزی خلیل، ''الثقافه و الحضاره: مقاربه بین الفکرین الغربی و الاسلامی''، ۲۰۰۸م، ص ۹۸.</ref> پس از وی، متفکران عرب مفهوم ثقافت را عمدتاً در همان معنای مردمنگارانهٔ غربی بهکار بردند. نصر محمد عارف در نقد این روند مدعی است که نویسندگان عرب در دو قرن اخیر، رویکردی التقاطی داشتهاند؛ ابتدا ریشههای لغوی ثقافت را در نظام واژگانی عربی مطرح کرده و سپس با چرخشی کامل، بهسراغ معنای اصطلاحی و غربی آن رفتهاند که این امر دلالتهای معنایی ویژهٔ عربی را به حاشیه رانده است.<ref>نصر محمد، ''الحضاره، الثقافه المدنیه: دراسه لسیره المصطلح و دلاله المفهوم''، 1994م، ص ۳۰.</ref> | ||
== رهیافتهای عملی به فرهنگ == | == رهیافتهای<ref group="دیدگاه">تعبیر رویکرد استفاده شود، برای ویکی بهتر نیست؟</ref> عملی<ref group="دیدگاه">عملی یا علمی؟ رویکردهای زیر عملی نیستند و بیشتر جنبه تعریف و نظری دارند.</ref> به فرهنگ == | ||
فرهنگ به جهت انتزاعی بودن، در اصطلاحات علمی به معانی مختلفی به کار رفته است. دانشنامههایی چون بریتانیکا و دایرةالمعارف بینالمللی علوم اجتماعی، این تعاریف را در دستههایی نظیر رویکردهای جهانشمول، تکاملی، ساختاری و هنجاری طبقهبندی کردهاند.<ref>سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۴-۵.</ref> | فرهنگ به جهت انتزاعی بودن، در اصطلاحات علمی به معانی مختلفی به کار رفته است. دانشنامههایی چون بریتانیکا و دایرةالمعارف بینالمللی علوم اجتماعی، این تعاریف را در دستههایی نظیر رویکردهای جهانشمول، تکاملی، ساختاری و هنجاری طبقهبندی کردهاند.<ref>سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۴-۵.</ref> در یک دستهبندی دیگر، رهیافتهای تعریف فرهنگ به هشت دسته تقسیم میشوند:<ref group="دیدگاه">این تقسیم مستند به منابع است یا ...؟ </ref> | ||
'''رهیافت کلاسیک:''' در این رهیافت فرهنگ فرآیند گسترش استعدادهای بشری است که با فراگیری آثار پژوهشی و هنری به قابلیت میرسد.<ref>تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۵۷.</ref> محققانی نظیر ریموند ویلیامز فرهنگ را به معنی ذهنیت بالنده و فرآیندهای این بالندگی تعریف کردهاند.<ref>ویلیامز، «به سوی جامعهشناسی فرهنگ»، ۱۳۸۰ش، ص ۲۵۲.</ref> تی. اس. الیوت نیز فرهنگ را شاخص رشد یک جامعه معرفی میکند.<ref>الیوت، درباره فرهنگ، ۱۳۶۹ش، ص ۳۲.</ref> | '''رهیافت کلاسیک:''' در این رهیافت فرهنگ فرآیند گسترش استعدادهای بشری است که با فراگیری آثار پژوهشی و هنری به قابلیت میرسد.<ref>تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۵۷.</ref> محققانی نظیر ریموند ویلیامز فرهنگ را به معنی ذهنیت بالنده و فرآیندهای این بالندگی تعریف کردهاند.<ref>ویلیامز، «به سوی جامعهشناسی فرهنگ»، ۱۳۸۰ش، ص ۲۵۲.</ref> تی. اس. الیوت نیز فرهنگ را شاخص رشد یک جامعه معرفی میکند.<ref>الیوت، درباره فرهنگ، ۱۳۶۹ش، ص ۳۲.</ref> | ||
| خط ۸۷: | خط ۸۹: | ||
'''رهیافت توصیفی:''' در این رویکرد فرهنگ یک کل نظاممند شامل باورها، آیینها و موضوعات مادی است.<ref>تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۶۱.</ref> ادوارد تایلور در عامترین تعریف میگوید: فرهنگ کلیت در هم تنیدهای است از دانش، دین، هنر، قانون، اخلاقیات و هرگونه توانایی که آدمی بهعنوان عضو جامعه به دست میآورد.<ref>آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۳۷.</ref> رادکلیف براون ویژگی فرهنگ را در بعد مادی رفتار نهادینه شده و در بعد ذهنی احساسات مشترک معرفی میکند که کارکردش حفظ یکپارچگی است.<ref>سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۲۴ و ۲۵.</ref> | '''رهیافت توصیفی:''' در این رویکرد فرهنگ یک کل نظاممند شامل باورها، آیینها و موضوعات مادی است.<ref>تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۶۱.</ref> ادوارد تایلور در عامترین تعریف میگوید: فرهنگ کلیت در هم تنیدهای است از دانش، دین، هنر، قانون، اخلاقیات و هرگونه توانایی که آدمی بهعنوان عضو جامعه به دست میآورد.<ref>آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۳۷.</ref> رادکلیف براون ویژگی فرهنگ را در بعد مادی رفتار نهادینه شده و در بعد ذهنی احساسات مشترک معرفی میکند که کارکردش حفظ یکپارچگی است.<ref>سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۲۴ و ۲۵.</ref> | ||
'''رهیافت تاریخی:''' در این رهیافت فرهنگ بهعنوان میراث اجتماعی یا سنت رسیده از گذشتگان قلمداد میشود.<ref>آگبرن و نیمکوف، زمینه جامعهشناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹.</ref> | '''رهیافت تاریخی:''' در این رهیافت فرهنگ بهعنوان میراث اجتماعی یا سنت رسیده از گذشتگان قلمداد میشود.<ref>آگبرن و نیمکوف، زمینه جامعهشناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹.</ref> فرانتس بوآس فرهنگ را دربرگیرندۀ رفتارهای مشترک انسانی میداند که از نسلی به نسلی قابل انتقال است.<ref>آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۴۴ و ۴۵.</ref> | ||
'''رهیافت هنجاری:''' در این رهیافت فرهنگ بهعنوان الگو، قاعده یا راه و روش زندگی تلقی میشود. کروبر و کلاکهون علاوه بر استانداردهای رفتاری، تلاشها برای موجهسازی این سرمشقها را نیز جزء فرهنگ میدانند.<ref>سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۲۷.</ref> گی روشه فرهنگ را شیوههای رفتار، احساس و اندیشهی آموخته شده در جامعه میداند.<ref>روشه، کنش اجتماعی، ۱۳۶۷ش، ص ۱۲۳.</ref> | '''رهیافت هنجاری:''' در این رهیافت فرهنگ بهعنوان الگو، قاعده یا راه و روش زندگی تلقی میشود. کروبر و کلاکهون علاوه بر استانداردهای رفتاری، تلاشها برای موجهسازی این سرمشقها را نیز جزء فرهنگ میدانند.<ref>سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۲۷.</ref> گی روشه فرهنگ را شیوههای رفتار، احساس و اندیشهی آموخته شده در جامعه میداند.<ref>روشه، کنش اجتماعی، ۱۳۶۷ش، ص ۱۲۳.</ref> | ||
| خط ۹۳: | خط ۹۵: | ||
'''رهیافت روانشناختی:''' در این دیدگاه، فرهنگ دربرگیرندۀ تمام وسایلی است که انسانها به کمک آنها هدفهای فردی و جمعی خود را تأمین مینمایند.<ref>آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۵۳.</ref> | '''رهیافت روانشناختی:''' در این دیدگاه، فرهنگ دربرگیرندۀ تمام وسایلی است که انسانها به کمک آنها هدفهای فردی و جمعی خود را تأمین مینمایند.<ref>آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۵۳.</ref> | ||
'''رهیافت نمادین:''' فرهنگ نظامهای نمادین هر جامعه و اطلاعات نهفته در آنها است.<ref>نولان و لنسکی، جامعههای انسانی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۳.</ref> | '''رهیافت نمادین:''' فرهنگ نظامهای نمادین هر جامعه و اطلاعات نهفته در آنها است.<ref>نولان و لنسکی، جامعههای انسانی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۳.</ref> لسلی وایت فرهنگ را سازمانی از پدیدههای وابسته به نمادها میداند که فرایندی مداوم، تراکمی و پیشرونده است.<ref>لاور، دیدگاهها درباره دگرگونی اجتماعی، ۱۳۷۳ش، ص ۲۰۱-۲۰۲.</ref> ارنست کاسیرر دین، هنر، اسطوره، زبان و علم را جزو حیات فرهنگی دانسته و آنها را صورتهای سمبولیک مینامد.<ref>کاسیرر، فلسفه و فرهنگ، ۱۳۶۰ش، ص ۳۸ و ۹۹.</ref> | ||
'''رهیافت ساختاری:''' تأکید این رهیافت بر خصلت نظاممندی است. فرهنگ صورتهای نمادین در بافتهای اجتماعی ساختمند است<ref>تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۶۹.</ref> و ویژگیهای مادی و معنوی سازمانیافته برای تأمین نیازهای اساسی بشری را شامل میشود.<ref>آگبرن و نیمکوف، زمینه جامعهشناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹.</ref> | '''رهیافت ساختاری:''' تأکید این رهیافت بر خصلت نظاممندی است. فرهنگ صورتهای نمادین در بافتهای اجتماعی ساختمند است<ref>تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۶۹.</ref> و ویژگیهای مادی و معنوی سازمانیافته برای تأمین نیازهای اساسی بشری را شامل میشود.<ref>آگبرن و نیمکوف، زمینه جامعهشناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹.</ref> | ||
| خط ۱۰۲: | خط ۱۰۴: | ||
اندیشمندان مسلمان بر اساس هستیشناسی و انسانشناسی اسلامی، از منظرهای مختلفی به تبیین و تعریف ماهیت فرهنگ پرداختهاند: | اندیشمندان مسلمان بر اساس هستیشناسی و انسانشناسی اسلامی، از منظرهای مختلفی به تبیین و تعریف ماهیت فرهنگ پرداختهاند: | ||
[[مرتضی مطهری]] فرهنگ را بهمثابه روح یا ساختار معنوی و هویتی جامعه تعریف میکند.<ref>مطهری، ''فلسفه تاریخ''، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص ۴۶.</ref> [[سید علی خامنهای]] فرهنگ را روح حاکم بر کالبد اجتماعی میداند<ref>[https://khl.ink/f/3162 خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای انجمن قلم»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.]</ref> که ساختار شناختی-اعتقادی،<ref>[https://khl.ink/f/10141 خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبر»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.]</ref> ساحت رفتاری-عملی<ref>[https://khl.ink/f/25993 خامنهای، «بیانات در حرم مطهر رضوی»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.]</ref> و کارکرد هویتساز و جهت | [[مرتضی مطهری]] فرهنگ را بهمثابه روح یا ساختار معنوی و هویتی جامعه تعریف میکند.<ref>مطهری، ''فلسفه تاریخ''، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص ۴۶.</ref> [[سید علی خامنهای]] فرهنگ را روح حاکم بر کالبد اجتماعی میداند<ref>[https://khl.ink/f/3162 خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای انجمن قلم»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.]</ref> که ساختار شناختی-اعتقادی،<ref>[https://khl.ink/f/10141 خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبر»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.]</ref> ساحت رفتاری-عملی<ref>[https://khl.ink/f/25993 خامنهای، «بیانات در حرم مطهر رضوی»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.]</ref> و کارکرد هویتساز و جهت دهنده ارکان اصلی آن را تشکیل میدهد.<ref>[https://khl.ink/f/10141 خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبر»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای؛] [https://khl.ink/f/18292 خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.]</ref> محمدتقی جعفری با تفکیک فرهنگ به پیرو و پیشرو، بر اهمیت تقویت فرهنگ پیشرو که مبتنی بر عقل سلیم و احساسات متعالی است تأکید میورزد.<ref>جعفری، ''فرهنگ پیرو و فرهنگ پیشرو''، ۱۳۷۹ش، صص ۲، ۷۴، ۷۶، ۸۷ و ۹۳.</ref> سید موسی صدر فرهنگ را زندگی عقلانی و مبتنی بر جهانبینی و تعالیم الهی تعریف کرد.<ref>صدر، «اسلام و فرهنگ قرن بیستم»، ۱۳۴۵ش، صص ۳۰۵-۳۰۸.</ref> | ||
از نظر | از نظر محمدتقی مصباح یزدی فرهنگ هم جنبههای شناختی و هم کنشی حیات انسانی را دربرمیگیرد. این مؤلفههای بههمپیوسته، رفتار انسان را از حیوان متمایز میسازد.<ref>مصباح یزدی، ''تهاجم فرهنگی''، ۱۳۷۶ش، ص ۷۱.</ref> وی از منظر توصیفی، تعریفی عام از فرهنگ ارائه میدهد که شامل تمام دستاوردهای بشری اعم از علوم عقلی، علوم تجربی، علوم نقلی محض، فلسفه، عرفان، دین، هنر، ادبیات، کلام، اخلاق، فقه، نظامهای ارزشی و حقوقی، زیباییشناسی و آدابورسوم میشود.<ref>مصباح یزدی، ''جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن''، ۱۳۷۹ش، صص ۲۷۱-۲۷۲.</ref> همچنین از نظر کارکردی برای فرهنگ دو نقش اساسی قائل است: نخست معنابخشی به زندگی از طریق ارائه چارچوبهای تفسیری و ارزشی برای غنا بخشیدن به حیات انسانی و دوم هدایت رفتارها بوسیلۀ ساماندهی کنشهای فردی و اجتماعی با تعیین چارچوبهای هنجاری.<ref>مصباح یزدی، ''مجموعه آثار: پرسشها و پاسخها (جلد 1-5)''، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص ۱۵۲.</ref> وی در تعریفی ساختاری نیز، فرهنگ را دربرگیرنده باورها، ارزشها و هنجارها میداند.<ref>مصباح یزدی، ''مجموعه آثار: پرسشها و پاسخها (جلد 1-5)''، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص ۱۵۱.</ref> | ||
[[امام خمینی|روحالله خمینی]] | [[امام خمینی|سید روحالله خمینی]] با تأکید بر اینکه برنامه اسلام انسانسازی است، غایت فرهنگ را نیز انسانسازی میداند<ref>خمینی، صحیفه امام، ۱۳78ش، ج۹، ص ۷۶.</ref> و فرهنگ جایگاهی همتراز با مأموریت پیامبران الهی مییابد؛ تا جایی که وی فرهنگ را سایهای از نبوت و دستاندرکاران فرهنگی را سایهای از نبی معرفی میکند و بیان میدارد که این سایه باید دقیقاً همان کارکردی را داشته باشد که پیامبران داشتهاند.<ref>خمینی، صحیفه امام، 1378ش، ج۷، ص ۴۳۰.</ref> خمینی با تشبیه فرهنگ به کارخانه آدمسازی، مهمترین وظیفۀ آن را تربیت انسانها برمیشمارد، همانگونه که هدف از بعثت انبیا نیز انسانسازی بوده است.<ref>خمینی، صحیفه امام، ۱۳78ش، ج۷، ص ۴۲۸.</ref> وی دلیل اهمیت این موضوع را جایگاه والای انسان در عالم هستی میداند و فعالیت در مسیر انسانسازی را شریفترینِ مشاغل برمیشمارد.<ref>خمینی، صحیفه امام، ۱۳78ش، ج۷، ص ۴۲۹.</ref> وی فرهنگ را به فرهنگ اسلامی،<ref>خمینی، صحیفه امام، 1378، ج10، ص 53.</ref> غربی<ref>خمینی، صحیفه امام، 1378، ج11، ص 180.</ref> و استعماری تقسیم کرده است.<ref>خمینی، صحیفه امام، 1378، ج4، ص 63.</ref> | ||
== رابطه جامعه و فرهنگ == | == رابطه جامعه و فرهنگ == | ||
جامعه به گروهی از انسانها اشاره دارد که در یک قلمرو جغرافیایی مشخص زندگی میکنند، دارای نظام سیاسی-اقتصادی مشترکاند و با یکدیگر تعامل دارند؛ اما فرهنگ الگوها، باورها و شیوهٔ زندگی مشترکِ آن افراد است. جامعه سختافزار و کالبد انسانی و فرهنگ نرمافزار یا روح حاکم بر آن کالبد ذکر شده است. این دو مفهوم جداییناپذیرند؛ هیچ جامعهای بدون فرهنگ نمیتواند به حیات و انسجام خود ادامه دهد و هیچ فرهنگی نیز بدون یک جامعهٔ انسانی امکان بقا، انتقال و تجلی ندارد.<ref>گیدنز، جامعه شناسی، 1381ش، ص56. </ref> | جامعه به گروهی از انسانها اشاره دارد که در یک قلمرو جغرافیایی مشخص زندگی میکنند، دارای نظام سیاسی-اقتصادی مشترکاند و با یکدیگر تعامل دارند؛ اما فرهنگ الگوها، باورها و شیوهٔ زندگی مشترکِ آن افراد است. جامعه سختافزار و کالبد انسانی و فرهنگ نرمافزار یا روح حاکم بر آن کالبد ذکر شده است. این دو مفهوم جداییناپذیرند؛ هیچ جامعهای بدون فرهنگ نمیتواند به حیات و انسجام خود ادامه دهد و هیچ فرهنگی نیز بدون یک جامعهٔ انسانی امکان بقا، انتقال و تجلی ندارد.<ref>گیدنز، جامعه شناسی، 1381ش، ص56. </ref> | ||
== عناصر فرهنگ == | == عناصر فرهنگ<ref group="دیدگاه">اگر عناصر فرهنگ به شکل زیر تفکیک شود بهتر نیست؟ | ||
عناصر فرهنگ به دو دسته درونی (ذهنی) و بیرونی (مادی) تقسیم شده است. عناصر ذهنی عبارتند از:<ref>رجبزاده، «درآمد بر فرهنگ عمومی»، ۱۳۷۷ش، ص ۶۴.</ref>عقاید و باورها<ref>باهنر، جهانبینی اسلامی، ۱۳۶۱ش، ص ۶.</ref> ارزشها بهمثابه جوهره فرهنگ<ref>نقینظرپور، ارزشها و توسعه، ۱۳۷۸ش، ص ۷۰.</ref> و درجهبندی امور از خوب تا بد،<ref>رفیعپور، آناتومی جامعه، ۱۳۸۰ش، ص ۲۶۹.</ref> هنجارها اعم از الزامی، مرجح و مجاز<ref>افروغ، فرهنگشناسی و حقوق فرهنگی، ۱۳۷۹ش، ص 24-25؛ کوزر، نظریههای بنیادی جامعهشناختی، ۱۳۷۸ش، ص ۴۳۳.</ref> بهعنوان قواعد تنظیم کنندۀ روابط انسان<ref>رفیعپور، آناتومی جامعه، ۱۳۸۰ش، ص ۱۸۵.</ref> و دارای کارکردهای حفظ حیات انسان، پیشبینیپذیر نمودن کنشها و ایجاد انسجام اجتماعی،<ref>افروغ، فرهنگشناسی و حقوق فرهنگی، ۱۳۷۹ش، ص ۲۵.</ref> نظام ذخیرۀ دانش<ref>نولان و لنسکی، جامعههای انسانی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹؛ ترنر، جامعه شناسی، 1378، ص85. </ref> و حقوق بنیادین انسان جزو عناصر ذهنی و درونی شمرده شده است'''.'''<ref>سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۵۲.</ref> | |||
برای مخاطب عمومی برخی از این موارد در حد یک جمله نیاز به توضیح ندارد؟</ref> == | |||
عناصر فرهنگ به دو دسته درونی (ذهنی) و بیرونی (مادی) تقسیم شده است. عناصر ذهنی عبارتند از:<ref name=":0">رجبزاده، «درآمد بر فرهنگ عمومی»، ۱۳۷۷ش، ص ۶۴.</ref> عقاید و باورها<ref name=":1">باهنر، جهانبینی اسلامی، ۱۳۶۱ش، ص ۶.</ref> ارزشها بهمثابه جوهره فرهنگ<ref name=":2">نقینظرپور، ارزشها و توسعه، ۱۳۷۸ش، ص ۷۰.</ref> و درجهبندی امور از خوب تا بد،<ref name=":3">رفیعپور، آناتومی جامعه، ۱۳۸۰ش، ص ۲۶۹.</ref> هنجارها اعم از الزامی، مرجح و مجاز<ref name=":4">افروغ، فرهنگشناسی و حقوق فرهنگی، ۱۳۷۹ش، ص 24-25؛ کوزر، نظریههای بنیادی جامعهشناختی، ۱۳۷۸ش، ص ۴۳۳.</ref> بهعنوان قواعد تنظیم کنندۀ روابط انسان<ref name=":5">رفیعپور، آناتومی جامعه، ۱۳۸۰ش، ص ۱۸۵.</ref> و دارای کارکردهای حفظ حیات انسان، پیشبینیپذیر نمودن کنشها و ایجاد انسجام اجتماعی،<ref name=":6">افروغ، فرهنگشناسی و حقوق فرهنگی، ۱۳۷۹ش، ص ۲۵.</ref> نظام ذخیرۀ دانش<ref name=":7">نولان و لنسکی، جامعههای انسانی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹؛ ترنر، جامعه شناسی، 1378، ص85. </ref> و حقوق بنیادین انسان جزو عناصر ذهنی و درونی شمرده شده است'''.'''<ref name=":8">سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۵۲.</ref> جنبههای سختافزاری فرهنگ که عناصر ذهنی در آنها تحقق عینی مییابند، عنصر بیرونی نامگذاری شده که عبارتند از: رفتارها اکتسابی و حامل بارمعنایی،<ref name=":9">روشه، کنش اجتماعی، ۱۳۶۷ش، ص ۷۸؛ رفیع، فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد، ۱۳۷۴ش، ص ۲۸۳.</ref> نمادها،<ref name=":10">ریتزر، نظریههای معاصر در جامعهشناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۲۸۵-۲۸۶.</ref> تکنولوژی اعم از مادی و اجتماعی<ref name=":11">ایتزن، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ۱۳۷۶ش، ص ۱۱۴، گولد و کولب، فرهنگ علوم اجتماعی، ۱۳۷۶ش، ص ۲۶۱؛ اسدی، مواجهه آیات و روایات با جنبههای منفی فرهنگ، ۱۳۸۰ش، ص ۳۶-۳۸.</ref> و هنر.<ref name=":12">اسدی، مواجهه آیات و روایات با جنبههای منفی فرهنگ، ۱۳۸۰ش، ص ۳۶-۳۸.</ref> | |||
=== متن پیشنهادی: === | |||
عناصر فرهنگ به دو دسته درونی (ذهنی) و بیرونی (مادی) تقسیم شده است.<ref name=":0" /> | |||
عناصر ذهنی عبارتند از: | |||
* عقاید و باورها؛<ref name=":1" /> | |||
* ارزشها بهمثابه جوهره فرهنگ<ref name=":2" /> و درجهبندی امور از خوب تا بد؛<ref name=":3" /> | |||
* هنجارها اعم از الزامی، مرجح و مجاز<ref name=":4" /> بهعنوان قواعد تنظیمکنندۀ روابط انسان<ref name=":5" /> و دارای کارکردهای حفظ حیات انسان، پیشبینیپذیر نمودن کنشها و ایجاد انسجام اجتماعی؛<ref name=":6" /> | |||
* نظام ذخیرۀ دانش؛<ref name=":7" /> | |||
* حقوق بنیادین انسان'''.'''<ref name=":8" /> | |||
جنبههای سختافزاری فرهنگ که عناصر ذهنی در آنها تحقق عینی مییابند، عنصر بیرونی نامگذاری شده که عبارتند از: | |||
* رفتارهای اکتسابی و حامل بارمعنایی؛<ref name=":9" /> | |||
* نمادها؛<ref name=":10" /> | |||
* تکنولوژی اعم از مادی و اجتماعی؛<ref name=":11" /> | |||
* هنر.<ref name=":12" /> | |||
== ویژگیهای فرهنگ == | == ویژگیهای فرهنگ == | ||
'''عمومیت:''' فرهنگ یک معرفت مشترک و فراگیر در سطح یک جامعه و یا گروههای اجتماعی (خرده فرهنگ) است. | '''عمومیت:''' فرهنگ یک معرفت مشترک و فراگیر در سطح یک جامعه و یا گروههای اجتماعی (خرده فرهنگ) است.<ref group="دیدگاه">در منبع بعدی این مطلب را ندیدم.</ref> | ||
'''ضرورت:''' جامعهای بدون فرهنگی که اکثریت از آن پیروی نمایند، قابل تصور نیست. | '''ضرورت:''' جامعهای بدون فرهنگی که اکثریت از آن پیروی نمایند، قابل تصور نیست. از اینرو برخی گفتهاند که فرهنگ همان هوایی است که تنفس میکنیم.<ref>[https://khl.ink/f/25993 خامنهای، «بیانات در حرم رضوی»، پایگاه حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.] </ref> | ||
'''قابل فراگیری:''' فرهنگ غریزی و ژنتیکی نیست، بلکه از طریق فرآیند فرهنگپذیری و اجتماعی شدن آموخته میشود. | '''قابل فراگیری:''' فرهنگ غریزی و ژنتیکی نیست، بلکه از طریق فرآیند فرهنگپذیری و اجتماعی شدن آموخته میشود. | ||
| خط ۱۲۸: | خط ۱۵۰: | ||
== فرهنگپذیری و نهادهای انتقال فرهنگ == | == فرهنگپذیری و نهادهای انتقال فرهنگ == | ||
از آنجا که فرهنگ پدیدهای غریزی و ژنتیکی نیست، از نسلی به نسل دیگر آموخته و منتقل میشود. در علوم اجتماعی به | از آنجا که فرهنگ پدیدهای غریزی و ژنتیکی نیست، از نسلی به نسل دیگر آموخته و منتقل میشود. در علوم اجتماعی به فرآیند یادگیری و درونیسازی عناصر فرهنگی، فرهنگپذیری میگویند. به ساختارها و مجاری منتقلکنندۀ فرهنگ، '''ن'''هادهای فرهنگپذیرکننده میگویند.<ref>آکبرن و نیم کف، زمینه جامعه شناسی، 1380ش، ص 170.</ref> مهمترین این نهادها عبارتند از: خانواده بهمثابه قرارگاه فرهنگپذیری، آموزش و پرورش، گروه همسالان، رسانههای جمعی و نهاد دین.<ref>گیدنز، جامعه شناسی، 1381ش، صص 103-107.</ref> | ||
== مفاهیم کلیدی در جامعهشناسی فرهنگ == | == مفاهیم کلیدی در جامعهشناسی فرهنگ == | ||
| خط ۱۳۵: | خط ۱۵۷: | ||
'''خردهفرهنگ و ضدفرهنگ:''' در درون هر فرهنگ مسلط، همواره گروههایی وجود دارند که دارای ارزشها، هنجارها و سبک زندگی متمایزی هستند. به این الگوهای متمایز که در عین حال با فرهنگ کلان جامعه در تعارض بنیادین نیستند، خردهفرهنگ میگویند؛ مانند فرهنگ اقوام، اقلیتها یا جوانان. اما اگر یک گروه اجتماعی در تقابل، ستیز و طرد آشکار ارزشها و هنجارهای فرهنگ مسلط قرار گیرد، الگوی رفتاری آنها ضدفرهنگ نامیده میشود.<ref>رابرتسون، درآمدی بر جامعه، 1372ش، ص 79. </ref> | '''خردهفرهنگ و ضدفرهنگ:''' در درون هر فرهنگ مسلط، همواره گروههایی وجود دارند که دارای ارزشها، هنجارها و سبک زندگی متمایزی هستند. به این الگوهای متمایز که در عین حال با فرهنگ کلان جامعه در تعارض بنیادین نیستند، خردهفرهنگ میگویند؛ مانند فرهنگ اقوام، اقلیتها یا جوانان. اما اگر یک گروه اجتماعی در تقابل، ستیز و طرد آشکار ارزشها و هنجارهای فرهنگ مسلط قرار گیرد، الگوی رفتاری آنها ضدفرهنگ نامیده میشود.<ref>رابرتسون، درآمدی بر جامعه، 1372ش، ص 79. </ref> | ||
'''قوممداری و نسبیت فرهنگی:''' تمایل به ارزیابی و قضاوت دربارهٔ فرهنگهای دیگر بر اساس معیارها و استانداردهای فرهنگ خودی، قوممداری | '''قوممداری و نسبیت فرهنگی:''' تمایل به ارزیابی و قضاوت دربارهٔ فرهنگهای دیگر بر اساس معیارها و استانداردهای فرهنگ خودی، قوممداری نامیده میشود که غالباً با احساس برتری فرهنگی همراه است.<ref>گیدنز، جامعه شناسی، 1381ش، ص63.</ref> در نقطهٔ مقابل، نسبیت فرهنگی بر این اصل علمی و روششناختی استوار است که هر فرهنگ را باید تنها بر اساس معیارها، منطق و ارزشهای درون همان فرهنگ شناخت و قضاوت کرد، نه با استانداردهای بیرونی.<ref>رابرتسون، درآمدی بر جامعه، 1372ش، ص 76.</ref> | ||
'''تأخر فرهنگی:''' در روند تغییر و تحول جوامع، معمولاً سرعت تغییر در بخشهای مادی فرهنگ مانند تکنولوژی، ماشینآلات و ابزار بسیار بیشتر از بخشهای غیرمادی نظیر باورها، قوانین، اخلاق و ارزشها است. این عدم هماهنگی و شکاف ناشی از عقبماندگی فرهنگ غیرمادی از فرهنگ مادی تأخر فرهنگی نامیده است.<ref>[https://www.ricac.ac.ir/en/page/1155/%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C#_ftn1 «تأخر فرهنگی»، وبسایت پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات.] </ref> | '''تأخر فرهنگی:''' در روند تغییر و تحول جوامع، معمولاً سرعت تغییر در بخشهای مادی فرهنگ مانند تکنولوژی، ماشینآلات و ابزار بسیار بیشتر از بخشهای غیرمادی نظیر باورها، قوانین، اخلاق و ارزشها است. این عدم هماهنگی و شکاف ناشی از عقبماندگی فرهنگ غیرمادی از فرهنگ مادی تأخر فرهنگی نامیده است.<ref>[https://www.ricac.ac.ir/en/page/1155/%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C#_ftn1 «تأخر فرهنگی»، وبسایت پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات.] </ref> | ||
| خط ۱۴۱: | خط ۱۶۳: | ||
'''شوک فرهنگی:''' برخورد ناگهانی و عمیق یک فرد با فرهنگی کاملاً بیگانه و ناشناخته که در آن عناصر فرهنگ پیشین فرد کارکرد خود را از دست میدهند، به پدیدهای روانی و اجتماعی به نام شوک فرهنگی منجر میشود که با احساس سردرگمی، اضطراب و بیگانگی همراه است.<ref>رابرتسون، درآمدی بر جامعه، 1372ش، ص 75.</ref> | '''شوک فرهنگی:''' برخورد ناگهانی و عمیق یک فرد با فرهنگی کاملاً بیگانه و ناشناخته که در آن عناصر فرهنگ پیشین فرد کارکرد خود را از دست میدهند، به پدیدهای روانی و اجتماعی به نام شوک فرهنگی منجر میشود که با احساس سردرگمی، اضطراب و بیگانگی همراه است.<ref>رابرتسون، درآمدی بر جامعه، 1372ش، ص 75.</ref> | ||
'''فرهنگ واقی و آرمانی:''' به فرهنگ رایج فرهنگ واقعی و به فرهنگ که | '''فرهنگ واقی و آرمانی:''' به فرهنگ رایج فرهنگ واقعی و به فرهنگ که به دنبال آن یک جامعه است<ref group="دیدگاه">کدام تعبیر درست است:؟ | ||
به دنبال آن یک جامعه است | |||
یک جامعه به دنبال آن است</ref>، فرهنگ آرمانی گفته میشود.<ref>رابرتسون، درآمدی بر جامعه، 1372ش، ص 78.</ref> | |||
== گونهشناسی و دستهبندیهای فرهنگ == | == گونهشناسی و دستهبندیهای فرهنگ<ref group="دیدگاه">انواع فرهنگ بهتر نیست؟</ref><ref group="دیدگاه">مفاهیمی چون فرهنگ دینی و فرهنگ اسلامی و فرهنگ ایرانی در این مقاله نباید به کار گرفته شود؟ فکر میکنم در همین قسمت جا داشته باشد که نامی از آنها برده شود.</ref> == | ||
فرهنگ پدیدهای چند بعدی است که جامعهشناسان و انسانشناسان آن را بر اساس معیارهای مختلفی نظیر گسترهٔ جمعیتی، سطح اجتماعی، موقعیت جغرافیایی و خاستگاه معرفتی، به دستههای گوناگونی تقسیم کردهاند؛ بر اساس سطح فراگیری و لایههای اجتماعی به فرهنگ ملی، عمومی، حرفهای و سازمانی، براساس گسترۀ جغرافیایی و هویتی به فرهنگ قومی و بومی، فرهنگ ملی، فرهنگ جهانی تقسیم شده است.<ref>دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی، نقشه مهندسی فرهنگی کشور، 1392ش، صص 7-9 و 16. </ref> برخی فرهنگ را به فرهنگ رسوبی، مایع و بیرنگ، پیرو و پیشرو تقسیم نموده است.<ref>جعفری، فرهنگ پیروی و فرهنگ پیشروف، 1379ش، ص 151-153.</ref> | فرهنگ پدیدهای چند بعدی است که جامعهشناسان و انسانشناسان آن را بر اساس معیارهای مختلفی نظیر گسترهٔ جمعیتی، سطح اجتماعی، موقعیت جغرافیایی و خاستگاه معرفتی، به دستههای گوناگونی تقسیم کردهاند؛ بر اساس سطح فراگیری و لایههای اجتماعی به فرهنگ ملی، عمومی، حرفهای و سازمانی، براساس گسترۀ جغرافیایی و هویتی به فرهنگ قومی و بومی، فرهنگ ملی، فرهنگ جهانی تقسیم شده است.<ref>دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی، نقشه مهندسی فرهنگی کشور، 1392ش، صص 7-9 و 16. </ref> برخی فرهنگ را به فرهنگ رسوبی، مایع و بیرنگ، پیرو و پیشرو تقسیم نموده است.<ref>جعفری، فرهنگ پیروی و فرهنگ پیشروف، 1379ش، ص 151-153.</ref> | ||
== کارکردهای اساسی فرهنگ == | == کارکردهای اساسی فرهنگ<ref group="دیدگاه">به نظر بحث کارکردها نباید بر اساس یک نظریه و بدون بومی سازی نوشته میشد. https://eshia.ir/feqh/archive/text/rashad/falsafeh_farhang/91/910810/</ref> == | ||
از منظر رویکرد کارکردگرایی و بهطور خاص در اندیشه برونیسلاو مالینوفسکی، مهمترین کارکرد فرهنگ، برآورده ساختن نیازهای زندگی اجتماعی انسان و نیازهای بنیادین او برای انطباق با محیط اطراف است.<ref>مالینوفسکی، ۱۳۷۹ش، ص ۶۱.</ref> مالینوفسکی نیازهای بشر و پاسخهای فرهنگی جامعه به آنها را به سه دسته کلی تقسیم میکند: | از منظر رویکرد کارکردگرایی و بهطور خاص در اندیشه برونیسلاو مالینوفسکی، مهمترین کارکرد فرهنگ، برآورده ساختن نیازهای زندگی اجتماعی انسان و نیازهای بنیادین او برای انطباق با محیط اطراف است.<ref>مالینوفسکی، ۱۳۷۹ش، ص ۶۱.</ref> مالینوفسکی نیازهای بشر و پاسخهای فرهنگی جامعه به آنها را به سه دسته کلی تقسیم میکند: | ||
'''پاسخ به نیازهای بنیادین (زیستی):''' شامل نیازهای اولیهای نظیر سوختوساز، تولیدمثل، رفاه بدنی، امنیت، تحرک، رشد و تندرستی است. فرهنگ در پاسخ به این نیازها، نهادهایی چون نظام معیشت، نظام خویشاوندی، مسکن و سرپناه، سازوکارهای محافظتی، آموزشوپرورش و سیستمهای بهداشتی را به وجود میآورد. | '''پاسخ به نیازهای بنیادین (زیستی):''' شامل نیازهای اولیهای نظیر سوختوساز، تولیدمثل، رفاه بدنی، امنیت، تحرک، رشد و تندرستی است. فرهنگ در پاسخ به این نیازها، نهادهایی چون نظام معیشت، نظام خویشاوندی، مسکن و سرپناه، سازوکارهای محافظتی، آموزشوپرورش و سیستمهای بهداشتی را به وجود میآورد. | ||
'''پاسخ به نیازهای اشتقاقی (نمادین):''' این نیازها پس از پاسخگویی به نیازهای اولیه و در بستر زندگی جمعی ظاهر میشوند و اموری چون نیاز به ارتباط، تفاهم، مبادله و همزیستی فکری را در بر میگیرند. فرهنگ از طریق نهادهایی چون زبان، اخلاق، دین، ایدئولوژی، جهانبینیها و نظامهای ارتباطی به این دسته از نیازها پاسخ میدهد.<ref>فوکوهی، ''تاریخ اندیشه و نظریههای انسان شناسی''، 1386ش، صص 167-170.</ref> فردریک کاپلستون، | '''پاسخ به نیازهای اشتقاقی (نمادین):''' این نیازها پس از پاسخگویی به نیازهای اولیه و در بستر زندگی جمعی ظاهر میشوند و اموری چون نیاز به ارتباط، تفاهم، مبادله و همزیستی فکری را در بر میگیرند. فرهنگ از طریق نهادهایی چون زبان، اخلاق، دین، ایدئولوژی، جهانبینیها و نظامهای ارتباطی به این دسته از نیازها پاسخ میدهد.<ref>فوکوهی، ''تاریخ اندیشه و نظریههای انسان شناسی''، 1386ش، صص 167-170.</ref> فردریک کاپلستون، تأکید میکند که فرهنگ دلالت بر تهذیب و توسعهٔ عالیترین قوای ذهنی انسان دارد؛ قوایی که او را از دنیای نبات و حیوان متمایز میکند.<ref>کاپلستون، نیچه: فیلسوف فرهنگ، ۱۳۷۱ش، ص ۳۱۱.</ref><ref group="دیدگاه">مطلب خط پایانی این بند کمی غیرمرتبط با '''پاسخ به نیازهای اشتقاقی (نمادین)''' به نظر می رسد.</ref> | ||
'''پاسخ به نیازهای یکپارچهساز:''' این دسته شامل نیازهای شناختی و عاطفی افراد است و به اموری چون تقویت اعتبار، احترام، منزلت اجتماعی، اطمینان، ثبات و نیازهای روانی-اجتماعی مانند عزت نفس مربوط میشود.<ref>فوکوهی، ''تاریخ اندیشه و نظریههای انسان شناسی''، 1386ش، صص 167-170.</ref> کاپلستون تأکید دارد که فرهنگ دارای سرشتی کاملاً اجتماعی است و رشد استعدادهای فردی جز در سایهٔ [[همبستگی اجتماعی]] و برای خدمت به بشر محقق نمیشود.<ref>کاپلستون، نیچه: فیلسوف فرهنگ، ۱۳۷۱ش، ص ۳۱۱.</ref> بخشی از این پرورش ذوقی، ارتقای سلیقه از یک حس ظاهری به یک ادراک متعالی و فطری است.<ref>مهدوی کنی، دین و سرمایه اجتماعی، ۱۳۹۰ش، ص ۶۵.</ref> | '''پاسخ به نیازهای یکپارچهساز:''' این دسته شامل نیازهای شناختی و عاطفی افراد است و به اموری چون تقویت اعتبار، احترام، منزلت اجتماعی، اطمینان، ثبات و نیازهای روانی-اجتماعی مانند عزت نفس مربوط میشود.<ref>فوکوهی، ''تاریخ اندیشه و نظریههای انسان شناسی''، 1386ش، صص 167-170.</ref> کاپلستون تأکید دارد که فرهنگ دارای سرشتی کاملاً اجتماعی است و رشد استعدادهای فردی جز در سایهٔ [[همبستگی اجتماعی]] و برای خدمت به بشر محقق نمیشود.<ref>کاپلستون، نیچه: فیلسوف فرهنگ، ۱۳۷۱ش، ص ۳۱۱.</ref> بخشی از این پرورش ذوقی، ارتقای سلیقه از یک حس ظاهری به یک ادراک متعالی و فطری است.<ref>مهدوی کنی، دین و سرمایه اجتماعی، ۱۳۹۰ش، ص ۶۵.</ref> | ||
=== صنایع فرهنگی و اقتصاد فرهنگ === | === صنایع فرهنگی و اقتصاد فرهنگ<ref group="دیدگاه">چرا ذیل کارکردها قرار گرفته است؟</ref> === | ||
امروزه تولید، توزیع و مصرف محصولات فرهنگی، شاخهٔ مستقلی به نام [[اقتصاد فرهنگ]] را شکل داده است. این حوزه نشان میدهد که چگونه کالاها و خدمات فرهنگی نظیر سینما، نشر، هنر و رسانه، علاوه بر کارکردهای معنایی و هویتی، به یکی از سودآورترین بخشهای اقتصاد جهانی تبدیل شدهاند.<ref>[https://ensani.ir/fa/article/344552/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%A4%D9%84%D9%81%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D ناظمی اردکانی و صیادی، «بررسی وضعیت مؤلفههای اقتصاد فرهنگ در ایران»، 1393ش، ص193.]</ref> | امروزه تولید، توزیع و مصرف محصولات فرهنگی، شاخهٔ مستقلی به نام [[اقتصاد فرهنگ]] را شکل داده است. این حوزه نشان میدهد که چگونه کالاها و خدمات فرهنگی نظیر سینما، نشر، هنر و رسانه، علاوه بر کارکردهای معنایی و هویتی، به یکی از سودآورترین بخشهای اقتصاد جهانی تبدیل شدهاند.<ref>[https://ensani.ir/fa/article/344552/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%A4%D9%84%D9%81%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D ناظمی اردکانی و صیادی، «بررسی وضعیت مؤلفههای اقتصاد فرهنگ در ایران»، 1393ش، ص193.]</ref> | ||
| خط ۱۶۴: | خط ۱۹۰: | ||
از سوی دیگر، مفهوم فعل در نگاه ارسطویی، به مصرف فرهنگ و نحوهٔ مواجههٔ مخاطب با محصولات فرهنگی اشاره دارد. امروزه، الگوهای مصرف محصولات فرهنگی توسط اقشار مختلف جامعه و تأثیرات پدیدهٔ جهانیشدن بر این الگوها، از جمله موضوعات مهم و کلیدی در مطالعات فرهنگی بهشمار میرود.<ref>گوییگان، مطالعات فرهنگی و سیاستهای فرهنگی، 1388ش، صص 286 - 287.</ref> | از سوی دیگر، مفهوم فعل در نگاه ارسطویی، به مصرف فرهنگ و نحوهٔ مواجههٔ مخاطب با محصولات فرهنگی اشاره دارد. امروزه، الگوهای مصرف محصولات فرهنگی توسط اقشار مختلف جامعه و تأثیرات پدیدهٔ جهانیشدن بر این الگوها، از جمله موضوعات مهم و کلیدی در مطالعات فرهنگی بهشمار میرود.<ref>گوییگان، مطالعات فرهنگی و سیاستهای فرهنگی، 1388ش، صص 286 - 287.</ref> | ||
== سرمایه فرهنگی == | == سرمایه فرهنگی<ref group="دیدگاه">نسبت سرمایه فرهنگی با عناصر بیرونی فرهنگ چیست؟ | ||
در چارچوب مقاله، سرمایه فرهنگی چه جایگاهی دارد؟ </ref><ref group="دیدگاه">اگر سرمایه فرهنگی در این مقاله جا دارد فکر میکنم جهانیشدن فرهنگ | |||
فرهنگ دیجیتال هم بتواند در این مقاله جا بگیرد.</ref> == | |||
نخستین بار بوردیو سرمایه فرهنگی را برای توضیح دلیل تفاوت در موفقیت تحصیلی فرزندان طبقات مختلف اجتماعی به کار برد. به باور بوردیو، سرمایه فرهنگی شامل مجموعهای از نمادها، مهارتها و ارزشهاست که جایگاه افراد را در جامعه تعیین میکند. این سرمایه میتواند مستقل از ثروت مادی عمل کرده و کمبود پول را برای کسب منزلت و قدرت اجتماعی جبران کند. همچنین، انتقال این سرمایه در خانوادهها روشی پنهان و نامحسوس برای حفظ و انتقال امتیازات طبقاتی از نسلی به نسل دیگر است؛ زیرا برخلاف ثروت مالی، بهراحتی قابل کنترل یا مالیاتبندی نیست.<ref>بوردیو، «شکل های سرمایه»، ۱۳۸۴ش، صص ۱۳۷-۱۳۹؛ فیلد، سرمایه اجتماعی، ۱۳۸۶ش، ص ۲۹.</ref> | نخستین بار بوردیو سرمایه فرهنگی را برای توضیح دلیل تفاوت در موفقیت تحصیلی فرزندان طبقات مختلف اجتماعی به کار برد. به باور بوردیو، سرمایه فرهنگی شامل مجموعهای از نمادها، مهارتها و ارزشهاست که جایگاه افراد را در جامعه تعیین میکند. این سرمایه میتواند مستقل از ثروت مادی عمل کرده و کمبود پول را برای کسب منزلت و قدرت اجتماعی جبران کند. همچنین، انتقال این سرمایه در خانوادهها روشی پنهان و نامحسوس برای حفظ و انتقال امتیازات طبقاتی از نسلی به نسل دیگر است؛ زیرا برخلاف ثروت مالی، بهراحتی قابل کنترل یا مالیاتبندی نیست.<ref>بوردیو، «شکل های سرمایه»، ۱۳۸۴ش، صص ۱۳۷-۱۳۹؛ فیلد، سرمایه اجتماعی، ۱۳۸۶ش، ص ۲۹.</ref> | ||
بوردیو سرمایه فرهنگی را به سه شکل کلی دستهبندی میکند:<ref>بوردیو، «شکل های سرمایه»، ۱۳۸۴ش، ص ۱۳۶.</ref> | بوردیو سرمایه فرهنگی را به سه شکل کلی دستهبندی میکند:<ref>بوردیو، «شکل های سرمایه»، ۱۳۸۴ش، ص ۱۳۶.</ref> | ||
* '''سرمایه درونیشده (متجسد):''' شامل دانش، مهارتها و توانمندیهایی است که فرد در طول زمان میآموزد و به | * '''سرمایه درونیشده (متجسد):''' شامل دانش، مهارتها و توانمندیهایی است که فرد در طول زمان میآموزد و به عادتواره تبدیل میشود. این نوع سرمایه برخلاف کالا، مستقیماً قابل خرید و فروش نیست و فقط با استخدام خود فرد قابل بهرهبرداری است.<ref>بوردیو، سرمایه اجتماعی، ۱۳۸۴ش، صص ۱۳۹-۱۴۳.</ref> | ||
* '''سرمایه عینی (کالایی):''' شامل کالاها و محصولات مادی فرهنگی مانند کتاب، آثار هنری، لغتنامهها و ابزارها است. این نوع سرمایه دارای مالکیت فیزیکی است و بهراحتی میتوان آن را فروخت و به پول تبدیل کرد.<ref>بوردیو، سرمایه اجتماعی، ۱۳۸۴ش، صص ۱۴۳-۱۴۵.</ref> | * '''سرمایه عینی (کالایی):''' شامل کالاها و محصولات مادی فرهنگی مانند کتاب، آثار هنری، لغتنامهها و ابزارها است. این نوع سرمایه دارای مالکیت فیزیکی است و بهراحتی میتوان آن را فروخت و به پول تبدیل کرد.<ref>بوردیو، سرمایه اجتماعی، ۱۳۸۴ش، صص ۱۴۳-۱۴۵.</ref> | ||
* '''سرمایه نهادینهشده:''' به معنای تأیید قانونی و رسمی مهارتهای فرد توسط نهادهای جامعه است که آشناترین نمونهٔ آن، مدارک تحصیلی است. این مدارک به توانمندیهای شخص اعتباری دائمی و قانونی میبخشند و ارزش آنها را در بازار کار مشخص میکنند.<ref>بوردیو، سرمایه اجتماعی، ۱۳۸۴ش، صص ۱۳۷ و ۱۴۵-۱۴۷.</ref> | * '''سرمایه نهادینهشده:''' به معنای تأیید قانونی و رسمی مهارتهای فرد توسط نهادهای جامعه است که آشناترین نمونهٔ آن، مدارک تحصیلی است. این مدارک به توانمندیهای شخص اعتباری دائمی و قانونی میبخشند و ارزش آنها را در بازار کار مشخص میکنند.<ref>بوردیو، سرمایه اجتماعی، ۱۳۸۴ش، صص ۱۳۷ و ۱۴۵-۱۴۷.</ref> | ||
== رابطه دین و فرهنگ == | == رابطه دین و فرهنگ == | ||
افرادی چون تی. اس. الیوت بیان کرده است که رابطهٔ [[دین]] و فرهنگ ذاتی است؛ بهگونهای که هیچ فرهنگی نتوانسته مستقل از دین پدیدار شود و بسط یابد. از این منظر، بسته به موقعیت تاریخی و اجتماعی، این دو همواره محصول یکدیگر بودهاند و تفکیک آنها در یک جامعهٔ ایزوله و نفوذناپذیر دشوار است.<ref>الیوت، تامس استرنز، ''دربارهی فرهنگ''، ۱۳69ش، صص ۱۱ و ۲۸.</ref> دیدگاههای نظری پیرامون نسبت این دو مفهوم در دو کلاننظریه دستهبندی شده است: | افرادی چون تی. اس. الیوت بیان کرده است که رابطهٔ [[دین]] و فرهنگ ذاتی است؛ بهگونهای که هیچ فرهنگی نتوانسته مستقل از دین پدیدار شود<ref group="دیدگاه">بحث چگونگی پیدایش فرهنگ هم میتواند خودش یک عنوان جداگانه باشد: | ||
https://noorlib.ir/book/view/127094/%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF?pageNumber=176&viewType=pdf</ref> و بسط یابد. از این منظر، بسته به موقعیت تاریخی و اجتماعی، این دو همواره محصول یکدیگر بودهاند و تفکیک آنها در یک جامعهٔ ایزوله و نفوذناپذیر دشوار است.<ref>الیوت، تامس استرنز، ''دربارهی فرهنگ''، ۱۳69ش، صص ۱۱ و ۲۸.</ref> دیدگاههای نظری پیرامون نسبت این دو مفهوم در دو کلاننظریه دستهبندی شده است:<ref group="دیدگاه">زاویه دید دیگری هم در این بحث وجود دارد که کمی با این دوگانه متفاوت است و در یکی از منابع شما گزارش شده است. آیا آن سه گانه غیر از این دوگانه است؟ | |||
https://noorlib.ir/book/view/127094/%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF?pageNumber=259&viewType=pdf</ref> | |||
=== نظریه انطباق<ref group="دیدگاه">نظریه انطباق را شما انتخاب کردهاید؟ از میان فرض های زیر فقط فرض سوم انطابق است و دو فرض دیگر تنها سازگاری را نشان میدهد.</ref> === | |||
این نظریه بر همسانی و وحدت مفهومی دین و فرهنگ<ref group="دیدگاه">اگر وحدت مفهومی دارند طبیعتا نسبت بین دین و فرهنگ باید تساوی تعریف شود نه عموم و خصوص مطلق یا من وجه.</ref> تأکید دارد. محمدتقی مصباح یزدی با واکاوی این نسبت، آن را تابعی از تعریفِ ارائهشده برای هر دو مفهوم میداند. در این رویکرد، دین مجموعهای از باورهای قلبی و رفتارهای عملی متناسب با آن تعریف میشود که در سعادت انسان نقش دارند. بر این اساس، نسبت دین با تعاریف مختلف فرهنگ بهشرح زیر است:<ref>مصباح یزدی، ''پرسشها و پاسخها''، 1385ش، ج1، ص ۱۵۰.</ref> | |||
* '''رابطه عموم و خصوص مطلق:''' اگر فرهنگ بهمعنای اعتقادات، ارزشها، اخلاق و رفتارهای متأثر از آنها باشد، دین بخشی از فرهنگ تلقی میشود.<ref group="دیدگاه">در این تعریف، نقطه مازاد فرهنگ بر دین چیست؟</ref> | |||
* '''رابطه عموم و خصوص منوجه:'''<ref group="دیدگاه">وجه تمایز هر کدام از دین و فرهنگ چیست که این نوع رابطه شکل گرفته است؟</ref> اگر فرهنگ بهمعنای آدابورسوم و بُعد رفتاری زندگی باشد، دین و فرهنگ دو حوزهٔ مستقلاند<ref group="دیدگاه">اگر تلاقی و همپوشانی دارند چطور مستقل شده اند؟ | |||
و چرا این نوع نسبت ذیل انطباق تعریف شده است؟</ref> که صرفاً در ساحت رفتارها با یکدیگر تلاقی و همپوشانی دارند. | |||
* '''انطباق کامل:''' اگر فرهنگ بهعنوان عامل معنابخش و جهتدهندهٔ زندگی تعریف شود، کاملاً با دین منطبق است. مبنای این انطباق آن است که رفتارهای انسانی، برخلاف غریزهٔ حیوانی، مبتنی بر ارزشها و جهانبینی هستند. در بینش اسلامی، این جهانبینی الهی است که معنا و جهت حیات را تعیین میکند و از این رو، فرهنگ با دین همسان میگردد.<ref>مصباح یزدی، ''پرسشها و پاسخها''، 1385ش، ج1، صص ۱۵۱-۱۵۳.</ref><ref group="دیدگاه">این همسانی از باب وحدت مفهومی است؟ یا در عین تفاوت مفهومی، همسان شده اند؟</ref> | |||
* '''انطباق کامل:''' اگر فرهنگ بهعنوان عامل معنابخش و جهتدهندهٔ زندگی تعریف شود، کاملاً با دین منطبق است. مبنای این انطباق آن است که رفتارهای انسانی، برخلاف غریزهٔ حیوانی، مبتنی بر ارزشها و جهانبینی هستند. در بینش اسلامی، این جهانبینی الهی است که معنا و جهت حیات را تعیین میکند و از این رو، فرهنگ با دین همسان میگردد.<ref>مصباح یزدی، ''پرسشها و پاسخها''، 1385ش، ج1، صص ۱۵۱-۱۵۳.</ref> | |||
=== نظریه هدایتگری === | === نظریه هدایتگری === | ||
| خط ۱۸۸: | خط ۲۲۴: | ||
* '''دین بهعنوان محصول فرهنگ:''' در رویکردهای جامعهشناسانه نظیر آرای کارکردگرایانی چون امیل دورکیم، هربرت اسپنسر و همچنین مکتب مارکسیسم، دین نهادی برساختهٔ اجتماع و زاییدهٔ نظامهای فرهنگی است که بشر برای پاسخ به نیازهای خود آن را ابداع کرده است.<ref>پیروزمند، ''مبانی و الگوی مهندسی فرهنگی''، ۱۳۹۵ش، صص ۴۴-۴۵.</ref> | * '''دین بهعنوان محصول فرهنگ:''' در رویکردهای جامعهشناسانه نظیر آرای کارکردگرایانی چون امیل دورکیم، هربرت اسپنسر و همچنین مکتب مارکسیسم، دین نهادی برساختهٔ اجتماع و زاییدهٔ نظامهای فرهنگی است که بشر برای پاسخ به نیازهای خود آن را ابداع کرده است.<ref>پیروزمند، ''مبانی و الگوی مهندسی فرهنگی''، ۱۳۹۵ش، صص ۴۴-۴۵.</ref> | ||
* '''تعامل دوسویه با عاملیت دین:''' دین و فرهنگ تأثیر متقابل دارند، اما مؤلفههای اعتقادی، رفتاری و نمادین فرهنگ در جوامع مختلف بر اساس باورهای مذهبی جهتدهی میشوند و دین نقشی تعیینکننده در شکلگیری الگوهای هنجاری دارد.<ref>پیروزمند، ''مبانی و الگوی مهندسی فرهنگی، 1395ش''، ص ۴۹.</ref> | * '''تعامل دوسویه با عاملیت دین:''' دین و فرهنگ تأثیر متقابل دارند، اما مؤلفههای اعتقادی، رفتاری و نمادین فرهنگ در جوامع مختلف بر اساس باورهای مذهبی جهتدهی میشوند و دین نقشی تعیینکننده در شکلگیری الگوهای هنجاری دارد.<ref>پیروزمند، ''مبانی و الگوی مهندسی فرهنگی، 1395ش''، ص ۴۹.</ref> | ||
* '''هدایتگری بنیادین دین:''' در این دیدگاه، فرهنگ مطلوب آن است که مؤلفههای خود را از مبانی و ارزشهای وحیانی تغذیه کند و در مسیر تعالی قرار گیرد.<ref>ذوعلم، علی، ''فرهنگ ناب اسلامی''، 1397ش، ص ۱۶۳.</ref> بازتاب این رویکرد در سیاستگذاریهای کلان نیز مشهود است؛ چنانکه در سند «نقشه مهندسی فرهنگی کشور»، فرهنگ مشتمل بر نظامی از اعتقادات و رفتارها تعریف شده که منبعث از وحی بوده و به بخشهای مختلف جامعه محتوا میبخشد.<ref>[https://rc.majlis.ir/fa/law/show/859054 شورای عالی انقلاب فرهنگی، ''نقشه مهندسی فرهنگی کشور''، 1392ش، ص ۸.]</ref> | * '''هدایتگری بنیادین دین:''' در این دیدگاه، فرهنگ مطلوب آن است که مؤلفههای خود را از مبانی و ارزشهای وحیانی تغذیه کند و در مسیر تعالی قرار گیرد.<ref>ذوعلم، علی، ''فرهنگ ناب اسلامی''، 1397ش، ص ۱۶۳.</ref> بازتاب این رویکرد در سیاستگذاریهای کلان نیز مشهود است؛ چنانکه در سند «نقشه مهندسی فرهنگی کشور»، فرهنگ مشتمل بر نظامی از اعتقادات و رفتارها تعریف شده که منبعث از وحی بوده و به بخشهای مختلف جامعه محتوا میبخشد.<ref>[https://rc.majlis.ir/fa/law/show/859054 شورای عالی انقلاب فرهنگی، ''نقشه مهندسی فرهنگی کشور''، 1392ش، ص ۸.]</ref><ref group="دیدگاه">آیا این نظریه همان انطباق کامل را نتیجه نمیدهد و آیا اساسا غیر از آن است؟</ref> | ||
== تربیت و فرهنگ == | == تربیت و فرهنگ == | ||