بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۳: | خط ۳: | ||
از سوی دیگر اگر بنا بر جامعیت است چرا از فرهنگهای آسیاسی و شرقی سخنی به میان نیامده است؟ در حد که امکان داشت خلاصه شد. در مورد هر کدام اطلاعات یک کتاب را دارد. واژه و تطورات آن فوق العاده مهم است. به همپوشانی هم توجه داشتم و اینها بخاطر تلاقی ها مفهوم فرهنگ غربی و با ادبیات ما است. بحث واژه شناسی است نه مصداق فرهنگ ها، اگر مقصود از فرهنگ آسیایی و شرقی مصداق فرهگ باشد که تخصصا از بحث خارج است؛ چون بحث فرهنگ به حمل شایع نیست. اما اصطلاح فرهنگ مورد استفاده در فرهنگ آسیاسی مثلا چین و هند در نظام معرفی ما مورد استفاده نیست. در منابع هم من بر نخوردم که مثلا در چین به فرهنگ چه می گویند. آنچه در نظام معرفی ما قابل استفاده است فرهنگ مستخرج از ادبیات خودما، عربی و کالچر انگلیسی کولتر فرانسوی است. </ref> | از سوی دیگر اگر بنا بر جامعیت است چرا از فرهنگهای آسیاسی و شرقی سخنی به میان نیامده است؟ در حد که امکان داشت خلاصه شد. در مورد هر کدام اطلاعات یک کتاب را دارد. واژه و تطورات آن فوق العاده مهم است. به همپوشانی هم توجه داشتم و اینها بخاطر تلاقی ها مفهوم فرهنگ غربی و با ادبیات ما است. بحث واژه شناسی است نه مصداق فرهنگ ها، اگر مقصود از فرهنگ آسیایی و شرقی مصداق فرهگ باشد که تخصصا از بحث خارج است؛ چون بحث فرهنگ به حمل شایع نیست. اما اصطلاح فرهنگ مورد استفاده در فرهنگ آسیاسی مثلا چین و هند در نظام معرفی ما مورد استفاده نیست. در منابع هم من بر نخوردم که مثلا در چین به فرهنگ چه می گویند. آنچه در نظام معرفی ما قابل استفاده است فرهنگ مستخرج از ادبیات خودما، عربی و کالچر انگلیسی کولتر فرانسوی است. </ref> | ||
فرهنگ (به انگلیسی: Culture، به عربی: ثقافة) در علوم انسانی و اجتماعی، مجموعهای درهمتنیده از شیوهٔ زندگی، باورها، ارزشها، هنجارها، دانشها، هنرها، قانون، آدابورسوم و نمادهای مشترک یک جامعه است که نظام معرفتی، هویتی و رفتاری انسانها را شکل میدهد. این پدیدهٔ برساختهٔ بشری، امری غریزی نیست، بلکه از طریق فرایند یادگیری و فرهنگپذیری از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و پدیدهای همواره پویا و تحولپذیر است. عناصر سازندهٔ فرهنگ عموماً در دو بُعد کلان درونی و بیرونی تبلور مییابند. واژهٔ فرهنگ در زبان فارسی تطور معنایی پرفرازونشیبی را پشت سر گذاشته است؛ از معنای اولیهٔ تعلیم و تربیت، خرد و کیاست در متون پارسی میانه و ادبیات کلاسیک، تا نامگذاری دانشنامهها در قرون متأخر و در نهایت معادلسازی برای مفهوم مدرن غربی (Culture) که امروزه کاربرد جامعهشناختی دارد. بهدلیل گستردگی و چندلایهبودن این مفهوم، اندیشمندان غربی آن را از رهیافتهای گوناگونی نظیر توصیفی، نمادین، تاریخی، تکوینی، ساختاری و روانی واکاوی کردهاند؛ درحالیکه در جهان عرب و در اندیشهٔ متفکران مسلمان، با رویکردی غایتشناختی و هنجاری، فرهنگ بیشتر با مفاهیمی چون تهذیب نفس، انسانسازی، حیات متعالی و هدایتگری دین پیوند خورده است. امروزه علاوه بر کارکردهای بنیادین نظیر انسجامبخشی و پاسخ به نیازهای اجتماعی، مفاهیمی | فرهنگ (به انگلیسی: Culture، به عربی: ثقافة) در علوم انسانی و اجتماعی، مجموعهای درهمتنیده از شیوهٔ زندگی، باورها، ارزشها، هنجارها، دانشها، هنرها، قانون، آدابورسوم و نمادهای مشترک یک جامعه است که نظام معرفتی، هویتی و رفتاری انسانها را شکل میدهد. این پدیدهٔ برساختهٔ بشری، امری غریزی نیست، بلکه از طریق فرایند یادگیری و فرهنگپذیری از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و پدیدهای همواره پویا و تحولپذیر است. عناصر سازندهٔ فرهنگ عموماً در دو بُعد کلان درونی و بیرونی تبلور مییابند. واژهٔ فرهنگ در زبان فارسی تطور معنایی پرفرازونشیبی را پشت سر گذاشته است؛ از معنای اولیهٔ تعلیم و تربیت، خرد و کیاست در متون پارسی میانه و ادبیات کلاسیک، تا نامگذاری دانشنامهها در قرون متأخر و در نهایت معادلسازی برای مفهوم مدرن غربی (Culture) که امروزه کاربرد جامعهشناختی دارد. بهدلیل گستردگی و چندلایهبودن این مفهوم، اندیشمندان غربی آن را از رهیافتهای گوناگونی نظیر توصیفی، نمادین، تاریخی، تکوینی، ساختاری و روانی واکاوی کردهاند؛ درحالیکه در جهان عرب و در اندیشهٔ متفکران مسلمان، با رویکردی غایتشناختی و هنجاری، فرهنگ بیشتر با مفاهیمی چون تهذیب نفس، انسانسازی، حیات متعالی و هدایتگری دین پیوند خورده است. امروزه علاوه بر کارکردهای بنیادین نظیر انسجامبخشی و پاسخ به نیازهای اجتماعی، مفاهیمی چون صنایع فرهنگی، اقتصاد فرهنگ و صنایع خلاق نشاندهندهٔ نقش کلیدی فرهنگ در تعیین منزلت طبقاتی، بازتولید قدرت و اقتصاد جوامع مدرن است. | ||
== فرهنگ در زبان و ادبیات فارسی == | == فرهنگ در زبان و ادبیات فارسی == | ||